فکر می‌کردم هژمونی آمریکا در یک درگیری با چین به پایان برسد، اما آیا همه‌چیز همین است؟

در


«فکر می‌کردم هژمونی آمریکا در یک درگیری با چین به پایان برسد، اما آیا همه‌چیز همین است؟»


نوشته لیو بای، اوبزرور

ترجمه مجله جنوب جهانی


«شاید همیشه در خیال می‌پروراندید که روزگارِ هژمونی آمریکا، سرانجام در ستیزی سخت با قدرتی هم‌تراز به پایان خواهد رسید؛ مثلاً درگیر و دارِ مناقشه‌ای بر سرِ تایوان با چین.»

«اما هرگز به ذهنتان هم خطور نمی‌کرد که پایانِ این امپراتوری، در جنگی رقم بخورد که کمتر از صد روز به درازا کشیده نکشید و رقیبی که در آن سوی میدان ایستاده، نه یکی از ابرقدرت‌ها، بلکه کشوری کوچک در کرانه‌ی خلیج فارس است با اقتصادی در رتبه‌ی سی‌وچهارم جهان؛ کشوری به نام ایران.»

این اظهارات سرشار از خشم و تأسف، از آنِ تاکر کارلسون، چهره‌ی سرشناس رسانه‌ای جناح محافظه‌کار آمریکا، است. او که سال‌ها به عنوان قوی‌ترین رسانه‌ی تبلیغاتی جریان «مگا» (MAGA) شناخته می‌شد و در فضای محافظه‌کاران، نقشِ خط‌مقدمِ این جبهه را ایفا می‌کرد، اینک به یکی از صریح‌ترین منتقدانِ سیاستِ خارجیِ ترامپ بدل شده و حتی در مواضعی، شکافِ عمیقِ خود با او را به نمایش می‌گذارد.

این شکاف، عمدتاً بر سرِ تصمیم‌گیری‌های جنگی آمریکا علیه ایران، به اوج خود رسیده است.

کارلسون در برنامه‌ی پادکستی خود که به تاریخ ۱۸ ژوئن منتشر شد و بیش از هشتاد دقیقه به درازا انجامید، ناخشنودیِ خویش را از سیاستِ ترامپ در قبالِ ایران، بی‌پرده به زبان آورد.

او با بررسیِ موشکافانه‌ی چهارده‌بندِ یادداشتِ تفاهمِ آمریکا و ایران، آن را نه یک پیروزی، بلکه شکستی برای ایالات متحده قلمداد کرد. به باورِ او، این یادداشت به معنای عقب‌نشینیِ آمریکا از نظمِ پیشینِ خاورمیانه است و در مقابل، ایران بار دیگر به عنوانِ قدرتی منطقه‌ای به رسمیت شناخته می‌شود؛ تحولی که حتی ممکن است سرآغازِ یک دگرگونیِ تاریخی باشد. کارلسون این رویداد را با بحرانِ کانالِ سوئز در سال ۱۹۵۶ مقایسه کرده است؛ بحرانی که نقطه‌ی عطفِ زوالِ نفوذِ امپراتوری بریتانیا به شمار می‌رود و امروز نیز ممکن است چنین نقشی را برای آمریکا ایفا کند.

او در این برنامه خاطرنشان ساخت که نسل‌ها در آمریکا با این اندیشه پرورش یافته‌اند که ایران، کشوری «دیوانه، خطرناک و بی‌اهمیت» است و تواناییِ به چالش کشیدنِ سلطه‌ی جهانی آمریکا را ندارد؛ حال آنکه واقعیات، تصویرِ دیگری را پیشِ چشم همگان نهاده است.

پیش از امضای یادداشتِ تفاهم در روز ۱۹ ژوئن، متنِ رسمیِ آن شامل ۱۴ بند منتشر شد. این متن، جزییاتِ بازگشاییِ تنگه‌ی هرمز، کاهشِ محدودیت‌های مالیِ ایران، و اهدافِ مدنظر برای مذاکراتِ آتی درباره‌ی پرونده‌ی هسته‌ای را در بر می‌گرفت.

کارلسون با اشاره به این متن اظهار داشت: «در نگاهِ نخست، هر خواننده‌ای این سند را باورنکردنی خواهد یافت.» به گفته‌ی او، نسخه‌ی ایرانیِ این یادداشت که در اختیار منابعِ ایرانی قرار داشته، با آنچه مقاماتِ ناشناسِ آمریکایی در اختیار خبرنگاران گذاشته‌اند، کاملاً همخوانی دارد.

به باورِ کارلسون، این یادداشت نه‌تنها چگونگیِ پایانِ جنگی را که هنوز به سرانجام نرسیده، ترسیم می‌کند، بلکه جایگاهِ آینده‌ی آمریکا و ایران را در نظمِ جهانی نیز به روشنی نشان می‌دهد. او بر این باور است که تأثیرِ این سند، فراتر از تصوراتِ اولیه است و به حق، خشمِ محافظه‌کارانِ تندرو را برانگیخته است.

کارلسون به تک‌تکِ این بندها اشاره کرده است:

برای نمونه، در بندِ نخست که متضمنِ تعهدِ دوطرف به خودداری از هرگونه اقدامِ جنگی یا نظامیِ تهاجمی علیه یکدیگر است، هیچ نامی از اسرائیل به میان نیامده، اما سه بار از لبنان یاد شده است. از نظرِ او، ایران به صراحت اعلام کرده که در ازایِ پذیرشِ سایرِ مفاد، آمریکا باید ارتشِ اسرائیل را به عقب‌نشینی از لبنان و توقفِ حملات علیه غیرنظامیانِ این کشور وادارد؛ و به نظر می‌رسد که آمریکا نیز حاضر به امضای چنین بندی است.

بندِ دوم که بر پایه‌ی آن، دو کشور به احترامِ حاکمیت و تمامیتِ ارضیِ یکدیگر و عدمِ مداخله در امورِ داخلیِ هم متعهد می‌شوند، از نگاهِ کارلسون، وزنه‌ای سنگین دارد. او معتقد است که این بند، به معنایِ کنارِ گذاشتنِ برچسبِ «دولتِ یاغیِ تروریست» از ایران و به رسمیت شناختنِ آن به عنوانِ دولتی مستقل و دارای حاکمیتِ کامل است؛ به عبارتِ دیگر، پذیرشِ این اصل که ایران، خود مختارِ تعیینِ الگویِ حکمرانیِ خویش است. در مقایسه با تصویرِ منفی‌ای که رسانه‌های آمریکایی روزانه از ایران ترسیم می‌کنند، این تحول، خود به تنهایی یک دگرگونیِ شگرف به شمار می‌رود.

بندِ چهارم که به «رفعِ فوریِ محاصره‌ی دریاییِ ایران از سوی آمریکا» اشاره دارد، به عقیده‌ی کارلسون، بیانگرِ شکست یا عقب‌نشینی و مماشات است؛ واقعیتی که به باورِ او، فارغ از پذیرش یا انکار، امری انکارناپذیر است و به هیچ‌وجه نمی‌توان آن را تسلیمِ بی‌قیدوشرطِ ایران تفسیر کرد.

کارلسون تأکید دارد که این یادداشت، خود گواهِ این است که «این جنگ از ابتدا نباید آغاز می‌شد و سرنوشتِ آن از همان ابتدا رقم خورده بود.»

به باورِ او، اسرائیل هرگز به چنین توافقی تن نمی‌دهد؛ توافقی که در آن، تنها متحدِ راهبردی‌اش آشکارا ایران را به عنوانِ تمدنی کهن و مستقل، با قدرتِ سخن گفتن در معادلاتِ منطقه‌ای، به رسمیت می‌شناسد و از تداومِ سرکوبِ آن چشم می‌پوشد؛ کشوری که اکنون قرار است در کنترلِ مهم‌ترین آبراهِ انرژیِ جهان، با آمریکا سهیم شود. به گفته‌ی کارلسون، انتشارِ این یادداشت به معنایِ پذیرشِ رسمیِ ایران به عنوانِ بازیگری با حقِّ سخن‌گوییِ محوری در منطقه است و نظمِ جهانی را از همین حالا دگرگون ساخته است.

او می‌گوید: «درست مانندِ بحرانِ کانالِ سوئز در ۱۹۵۶ که بر سرِ آبراه‌ای کلیدی رخ داد و به اعلامِ سقوطِ امپراتوریِ بریتانیا انجامید.»

لازم به ذکر است که کارلسون در ماه‌های اخیر، بارها از رویکردِ نظامیِ ترامپ علیه ایران ابراز نارضایتی کرده است.

در مصاحبه‌ای که روزنامه‌ی نیویورک تایمز در اوایلِ ماهِ مه با او انجام داد، کارلسون به صراحت گفت که در ابتدا از ترامپ حمایت می‌کرده، اما پس از آغازِ جنگ، به این نتیجه رسیده که تصمیمِ به جنگ، ناقضِ اصولِ «اول آمریکا» بوده است.

او فاش کرد که در دیدارهای خصوصیِ متعدد، ترامپ نه تنها اشتیاقی به جنگ با ایران نداشته، بلکه نسبت به پیامدهای فاجعه‌بارِ آن آگاه بوده؛ با این حال، تحتِ فشارِ بیرونی به سمتِ درگیری سوق داده شده است.

کارلسون این فشار را عمدتاً ناشی از ساختارِ سیاسیِ آمریکا، رسانه‌ها و شبکه‌ی قدرتمندِ لابیِ حامیِ اسرائیل دانست و به نقشِ برخی از چهره‌های صاحب‌نفوذِ رسانه‌ای و سیاسی در شکل‌دهی به تصمیماتِ کلیدی اشاره کرد.

او در این مصاحبه، سازوکارِ تصمیم‌گیریِ سیاستِ خارجیِ آمریکا را به نقد کشید و اظهار داشت که رئیس‌جمهور در تصمیماتِ سرنوشت‌سازِ جنگی، مستقل عمل نمی‌کند، بلکه بیشتر در میانِ منافعِ گروه‌های فشار، دست به انتخاب می‌زند. از این رو، به باورِ او، این جنگ، نه یک انتخابِ راهبردیِ صرف، بلکه حاصلِ اختلال در ساختارِ سیاسیِ آمریکاست.

در همین حال، کارلسون از اختلافاتِ عمیقِ خود با ترامپ نیز پرده برداشت و گفت که این جنگ، او را ناگزیر به بازنگری در خطِّ مشیِ ترامپ و نیز پشیمانی از حمایتِ پیشینِ خود از او کرده است.

او در اوایلِ ماهِ ژوئن، در برنامه‌ی پادکستی «نمایشِ مگان کلی»، بار دیگر به گفت‌وگوهای خود با ترامپ درباره‌ی ایران اشاره کرد.

کارلسون در آن برنامه گفت که صریحاً به ترامپ هشدار داده است: «کسانی که تو را به جنگ با ایران سوق می‌دهند، همان کسانی‌اند که از دیرباز با تو دشمنی داشته‌اند» و ترامپ نیز خود از این موضوع آگاه است.

او خطاب به مجری برنامه گفت: «به ترامپ گفتم، بنیامین نتانیاهو (نخست‌وزیر اسرائیل) تو را دوست ندارد؛ همه می‌دانند که این دو با هم کنار نمی‌آیند.»

سپس کارلسون، فهرستی از چهره‌های محافظه‌کار و رسانه‌ایِ حامیِ مواضعِ سخت‌گیرانه در برابر ایران را برشمرد؛ از جمله روپرت مرداک، مالکِ شبکه‌ی نیوزکورپ، و نیز مارک تیسن، بن شاپیرو و مارک لوین، از مفسرانِ شناخته‌شده‌ی محافظه‌کار.

او تأکید کرد که این افراد، نه از مخالفانِ سنتیِ ترامپ در حزبِ دموکرات، بلکه از چهره‌های تأثیرگذار در درونِ جبهه‌ی محافظه‌کار و دارای نفوذ بر رأی‌دهندگانِ جمهوری‌خواه هستند.

کارلسون افزود که سپس به ترامپ گفته است: «آنانی که تو را به این کار وادار می‌کنند، در پیِ نابودیِ تو هستند و این کار را به سودِ اسرائیل انجام می‌دهند.»

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب