بتن در شرق آسیا در حال سخت شدن است: بیست‌وپنجمین خبرنامه (۲۰۲۶) — ویجی پراشاد

در

,


مانتلی ریویو آنلاین
نویسنده: ویجی پراشاد

ترجمه مجله جنوب جهانی

دوستان عزیز،
درود از سوی دفتر «تریکانتیننتال: موسسه پژوهش‌های اجتماعی».

اوکیناوا و اشغال نظامی متعاقب آن است که از آن زمان تاکنون بر این جزیره سایه افکنده؛ هنر او نیز ملهَم از همین ادراک و حساسیت است. به نظر می‌رسد مجسمه‌هایش از دل خود زمین سر برمی‌آورند. پیکرهای انسانی راه خود را از میان سنگ و بتن به بیرون می‌گشایند، در حالی که بدن‌هایشان نشان جنگ، اشغال و خاطره را بر خود دارد. کینجو با همان مصالحی کار می‌کند که اکنون برای ساخت پایگاه نظامی دیگری متعلق به ایالات متحده، در سواحل اوکیناوا ریخته می‌شوند. تندیس‌های او صرفاً بناهای یادبودی برای گذشته نیستند؛ بلکه هشداری برای زمان حال به‌شمار می‌روند.

بدین سبب، جدیدترین پرونده اختصاصی ما با عنوان «تنگنای دوگانه شرق آسیا: تناقض‌ها و امکان‌ها در جنگ سرد جدید»، به تندیس‌های کینجو تمسک می‌جوید تا خطراتی را که اکنون در سراسر منطقه در حال شکل‌گیری است، تبیین کند. این آثار به ما درباره خشک شدن بتن در سراسر شرق آسیا هشدار می‌دهند: سامانه‌های موشکی جدید، رزمایش‌های نظامی، پایگاه‌ها، ناوگان‌های دریایی در حال گشت‌زنی در آب‌های مورد مناقشه، و بودجه‌های نظامی که هم‌زمان با رکود بودجه‌های اجتماعی، سر به فلک می‌کشند. شرق آسیا، که یکی از موتورهای محرک اصلی توسعه اقتصادی و فناورانه جهان است، در حال تبدیل شدن به خط مقدم یک جنگ سرد جدید و خطرناک است. تناقضی ژرف بر قلب این منطقه سایه افکنده است: کشورهایی که عمیق‌ترین پیوند را با پویایی اقتصادی چین دارند، هم‌زمان به درون ساختارهای نظامی کشیده می‌شوند که برای مقابله با چین طراحی شده‌اند.
برای چندین دهه، روایت اقتصادی غالب در شرق آسیا، روایت همگرایی و ادغام بوده است: کارخانه‌ها، راه‌آهن‌ها و بندرگاه‌ها، کشورهای منطقه را به شبکه‌های متراکمی از تولید، تجارت، زنجیره‌های تأمین و بازارها متصل کرده‌اند. حتی در سال ۱۹۹۳، بانک جهانی گزارشی تحت عنوان «معجزه شرق آسیا» منتشر کرد که در آن اذعان داشت رشد بالا در این منطقه صرفاً حاصل بازارهای آزاد نبوده، بلکه نتیجه مداخله دولت بوده که «رشدی بالاتر و عادلانه‌تر» را رقم زده است. بیست سال بعد، بانک جهانی سند «چین ۲۰۳۰» (۲۰۱۳) را منتشر کرد که در آن معترف شد سیستم چین — با مشخصه بانک‌های دولتی، مداخله مقتدرانه دولت و کنترل بر نرخ‌های بهره — «در جریان جهش اقتصادی چین، در بسیج پس‌اندازها و تخصیص سرمایه به بخش‌های راهبردی به‌طرز چشمگیری موفق بوده است». به عبارت دیگر، حتی بانک جهانی نیز ناگزیر به اعتراف شد که صعود شرق آسیا بیش از آنکه مدیون نسخه‌های بازار آزاد — که معمولاً بر جنوب جهانی تحمیل می‌شود — باشد، وابسته به برنامه‌ریزی، سرمایه‌گذاری عمومی و همگرایی منطقه‌ای بوده است. امروز، چین موتور محرک رشد در منطقه است و صنایع کامل و میلیون‌ها فرصت شغلی به روابط کشورهای شرق آسیا با چین بستگی دارد. با این حال، در شرایطی که جاذبه اقتصادی، منطقه را به سوی همگرایی سوق می‌دهد، قدرت نظامی در جهت عکس آن فشار وارد می‌آورد.

ایالات متحده دهه گذشته را صرف تدوین و اجرای راهبردی کرده است که استراتژیست‌هایش آشکارا آن را «راهبرد انکار» می‌نامند. واشنگتن از طریق ائتلاف‌ها و رزمایش‌های نظامی، توافق‌نامه‌های جدید برای احداث پایگاه‌ها، استقرار موشک‌ها و شبکه‌های تبادل اطلاعات، بر آن بوده است تا چین را مرعوب ساخته و وادر به تسلیم در قبال آینده اقتصادی خود کند. این معماری نظامی از اقیانوس هند تا اقیانوس آرام — یعنی همان منطقه موسوم به «ایندو-پاسیفیک» در ادبیات طراحان جنگ ایالات متحده — گسترده شده است؛ از دیه‌گو گارسیا تا گوآم، و از اوکیناوا تا شمال فیلیپین. این جغرافیای نظامی، واکنشی از روی استیصال به یک واقعیت تاریخی عمیق است: مرکز ثقل اقتصاد جهانی به سمت آسیا تغییر مکان داده است. ایالات متحده که قادر نیست این چرخش را از طریق اقتصادی و با تکیه بر ابزار تولید خود معکوس کند، به شکلی فزاینده به قدرت نظامی متوسل شده تا تصور خود از سیادت جهانی را حفظ نماید. نتیجه این امر، وضعیتی است که پرونده اختصاصی ما آن را «تنگنای دوگانه» برای کشورهای شرق آسیا می‌نامند.

بسیاری از کشورهای شرق آسیا در این تنگنای دوگانه گرفتار شده‌اند. ژاپن این وضعیت را به وضوح نشان می‌دهد. چین بزرگ‌ترین شریک تجاری ژاپن و بازاری حیاتی برای صادرات صنعتی آن است. با این حال، ژاپن میزبان نزدیک به صد تاسیسات نظامی ایالات متحده است و به سرعت مخارج نظامی خود را افزایش می‌دهد. دولت‌های پیاپی ژاپن محدودیت‌های صادرات تسلیحات را کاهش داده و محدودیت‌های قانون اساسی در خصوص فعالیت‌های نظامی را بازتفسیر کرده‌اند؛ روندی که نخست‌وزیر، سانائه تاکایچی، در پی شتاب بخشیدن به آن بوده است. در حالی که مردم اوکیناوا همچنان علیه گسترش نفوذ نظامی ایالات متحده رای می‌دهند، تصمیمات از سوی توکیو و در خدمت یک راهبرد ژئوپلیتیک که خود آن‌ها نقشی در تدوینش نداشته‌اند، بر آنان تحمیل می‌شود. آنان می‌بینند که چگونه پایگاه‌های ایالات متحده در کشورهای عربی خلیج فارس به جای آنکه سپر بلایی باشند، خود به هدف تبدیل شده‌اند، و می‌دانند در صورتی که ایالات متحده درگیری نظامی با چین یا هر قدرت دیگری در منطقه — مانند روسیه یا جمهوری دمکراتیک خلق کره — را آغاز کند، سرنوشت مشابهی در انتظارشان خواهد بود.
همین تنگنای دوگانه پیش روی فیلیپین و کره جنوبی نیز قرار دارد. توافق‌نامه‌های نظامی و فروش تسلیحات از سوی ایالات متحده افزایش یافته، حتی در شرایطی که تجارت با چین رشد داشته است. در سراسر این کشورها، جنبش‌های مردمی خواستار حاکمیت ملی بیشتر و عدالت اجتماعی شده و با پایگاه‌ها و توافق‌نامه‌های نظامی ایالات متحده مخالفت کرده‌اند، اما توفیق چندانی به دست نیاورده‌اند. دولت‌هایی با گرایش‌های سیاسی گوناگون، همچنان در بندِ ساختارهای وابستگی نظامی که در طول نسل‌ها شکل گرفته است، محدود مانده‌اند. این تحولات به‌گونه‌ای جلوه داده می‌شوند که گویی اجتناب‌ناپذیرند، اما چنین نیست؛ بلکه بخشی از یک پروژه سیاسی به‌شمار می‌روند. ادبیات مبتنی بر دوگانهِ «دموکراسی و اقتدارگرایی» که به بحث‌ها در منطقه جهت می‌دهد، عمیقاً گمراه‌کننده است و بیش از آنکه روشنگر باشد، حقایق را پنهان می‌سازد. پرسش حقیقی پیش روی ملت‌های شرق آسیا نه ایدئولوژیک، بلکه مادی است: آیا جوامعی که توسعه خود را از طریق همگرایی منطقه‌ای دنبال می‌کنند — از جمله از طریق «مشارکت اقتصادی جامع منطقه‌ای» (RCEP) که چین را به ژاپن، کره جنوبی، استرالیا، نیوزیلند و بخش اعظم جنوب شرقی آسیا پیوند می‌دهد — می‌توانند هم‌زمان به عنوان پایگاه‌های پیشتاز برای تقابل نظامی با اصلی‌ترین شریک تجاری خود عمل کنند؟ پاسخ منفی است.

در شرایطی که طراحان جنگ از «بازدارندگی» سخن می‌گویند و تحلیلگران بازارهای مالی از «ریسک» بحث می‌کنند، توده مردم امر ملموس‌تری را درک می‌کنند: تشدید تنش‌های نظامی از طریق جنگ سرد جدید، اصلِ زندگی را تهدید می‌کند. هر پایگاه نظامی زمینی را اشغال می‌کند که می‌تواند برای مقاصد دیگری به کار رود، و هرگونه افزایش در بودجه دفاعی به قیمت کاهش سرمایه‌گذاری در حوزه‌های بهداشت و درمان، آموزش، مسکن و اقدامات اقلیمی تمام می‌شود. در سال ۲۰۲۴، مخارج دفاعی ژاپن با افزایش ۲۱ درصدی به ۵۵.۳ میلیارد دلار رسید که معادل ۱.۴ درصد از تولید ناخالص داخلی آن است. دولت از آن زمان به دنبال آن بوده است تا هدف اولیه خود برای سال مالی ۲۰۲۷ مبنی بر افزایش مخارج دفاعی به ۲ درصد از تولید ناخالص داخلی را جلو بیندازد؛ امری که موجب هدایت منابعی می‌شود که در غیر این صورت می‌توانست در خدمت یکی از سالخورده‌ترین جوامع جهان قرار گیرد.

در سراسر شرق آسیا، اتحادیه‌های کارگری، سازمان‌های دانشجویی، جنبش‌های دهقانی، گروه‌های زنان، مدافعان صلح و فعالان ضد پایگاه‌های نظامی، از طریق اقدامات توده‌ای و فعالیت‌های حمایتی در مجالس قانون‌گذاری، میلیتاریزاسیون و گسترش نظامی‌گری خارجی را به چالش می‌کشند. مبارزات آنان بر این حقیقت بنیادین صحه می‌گذارد که امنیت واقعی از طریق مشارکت دموکراتیک، توسعه انسانی و عدالت اجتماعی بنا می‌شود، نه از طریق مسابقه تسلیحاتی. آینده شرق آسیا تنها به دست ژنرال‌ها و استراتژیست‌ها رقم نخواهد خورد، بلکه توده مردم که سازمان‌یافته و در باورهای خود استوارند، آن را تعیین خواهند کرد. منافع آنان به‌ندرت با نظامی‌گری همسو است.

جنگ سرد جدید صرفاً رقابتی میان دولت‌ها نیست، بلکه نبردی بر سر جهت‌گیری آینده توسعه جهانی است. کشورهای شرق آسیا نیازمند همکاری، گفتگو و نهادهایی هستند که قادر به مدیریت اختلافات باشند تا این تفاوت‌ها به منازعه بدل نگردند. بیش از هر چیز، تنش‌های منطقه نیازمند جنبش‌های سیاسی است که توانایی متصور شدن آینده‌ای فراتر از منطق تقابل را داشته باشند. در سراسر منطقه، متفکران و رهبران سیاسی دیرزمانی است بر سر این موضوع بحث می‌کنند که آیا امنیت باید از طریق بازدارندگی و ائتلاف‌های نظامی حاصل شود یا از مسیر گفتگو، مصالحه و امنیت انسانی. پرونده اختصاصی ما با پافشاری بر این امر که صلح پایدار نمی‌تواند از طریق میلیتاریزاسیون برقرار شود، به این مباحثه ورود می‌کند.

تندیس‌های کینجو مینورو به ما یادآور می‌شوند که جنگ یک مفهوم انتزاعی نیست، بلکه زخم‌هایی بر چشم‌اندازها و پیکرها بر جای می‌گذارد و امکان‌ها را به ویرانه‌ها بدل می‌سازد. بتنِ مجسمه‌های کینجو خشک شده و به خاطره بدل گشته است، اما بتنِ پایگاه‌ها هنوز در حال خشک شدن و تبدیل به تهدید است. تاریخ همچنان ناتمام مانده است.

هر سال در ۲۳ ژوئن، اوکیناوا روز «ایری نو هی» (Irei no Hi) یا همان روز یادبود را گرامی می‌دارد تا به کسانی که در نبرد ۱۹۴۵ اوکیناوا جان باختند، ادای احترام کند. در مراسم یادبود سالانه، یک دانش‌آموز شعری برگزیده برای یادآوری می‌خواند و بدین ترتیب خاطره مردگان را در صدای نسل جدید جاری می‌سازد. در سال ۲۰۱۸، «رینکو ساگارا»، که در آن زمان دانش‌آموز سال سوم مدرسه راهنمایی میناتوگاوا در اوراسوئه بود، شعر خود را با عنوان «ایکیرو» (زنده بودن) قرائت کرد. در ادامه برشی از آن آمده است:

در پایین تپه مابونی، دریای آرام پیش چشمانم دامن گسترده است.
اندوهگینم و نمی‌توانم تمام رویدادهایی را که بر این جزیره گذشت، به فراموشی بسپارم.

دست‌هایم را به هم می‌فشارم و عهد می‌بندم،
با یاد جان‌باختگان، از اعماق قلبم پیمان می‌بندم:
تا زمانی که زنده‌ام،
هرگز و هیچ‌گاه این جنگ را که جان‌های بسیاری را گرفت، نپذیرم.
که هرگز این گذشته را در آینده تکرار نکنم.
تا برای جهانی بکوشم که در آن همه انسان‌ها در صلح زندگی کنند؛ با عبور از مرزهای ملی، فراتر رفتن از نژاد، فراتر رفتن از مذهب، و چیره شدن بر تمامی منافع.
تا جهانی بیافرینم که در آن حق زندگی و ارزش نهادن به جان‌ها توسط هیچ‌کس پایمال نگردد.
تا همواره مشتاق تلاش برای خلق صلح باشم.

با صمیمیت،
ویجی

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب