
دانیل فرناندو گایدو
ترجمه مجله جنوب جهانی
در جهان غرب، دو نگاه به جامعهٔ اسرائیل همزیستی دارند: نگاهی آن را معمار نسلکشی علیه مردم فلسطین میداند، و نگاهی دیگر آن را «دموکراسیای لیبرال در دل محیطی خصمآمیز» معرفی میکند. با این حال، ژئوپلیتیک بهتنهایی برای درک این رژیم که بر حال و آیندهٔ بشریت سایه افکنده است، کافی نیست؛ بلکه نیاز به نگاهی از درون داریم: به لایهبندی قومیاش، نظام آموزشی تلقینیاش، بهرهگیری سیاسی از هراس و نظامیگری، و شکافهایی که خودِ جمعیتِ مستعمرهنشین را از هم میگسلد. در این مسیر، دو صدایی که این واقعیت استعماریِ اسرائیل را از درون لمس کردهاند، یاریمان میدهند.
«فهد» فعالی فلسطینی است که بهسبب ترس از پیگرد، با نام مستعار مینویسد. او اهل یکی از روستاهای متعدد فلسطینیست که در جریان اشغال، ویران و خالی از سکنه شد و صهیونیستها بر روی ویرانههایش شهرکی صهیونیستی ساختند. فهد در سرزمینهای اشغالیِ ۱۹۴۸ زاده و بالیده است.
دانیل فرناندو گایدو (زادهٔ ۱۹۶۹، کوردوبا، آرژانتین) تاریخدان و دکترای تاریخ، پژوهشگر مستقلِ مرکز ملی تحقیقات علمی و فنی آرژانتین (CONICET)، و استاد تمام تاریخ معاصر در دانشگاه ملی کوردوباست. حوزهٔ تخصصی او تاریخ سوسیالیسم بینالمللی، امپریالیسم، سوسیالدموکراسی اروپا، نظریهٔ مارکسیستیِ بحران و مسئلهٔ ملی است و آثاری دربارهٔ مناقشاتِ بینالملل دوم دارد. از انتشارات برجستهاش میتوان به «دوران تکوینی سرمایهداری آمریکا»، «شاهدان انقلاب دائمی»، «کشف امپریالیسم»، «پاسخهایی به سرمایهٔ مارکس» و «تاریخ سوسیالیسم بینالمللی» اشاره کرد، افزون بر مقالههایی چون «نظریههای مارکسیستی امپریالیسم در بینالملل دوم». او ۱۹ سال در رژیم اسرائیل زندگی کرده است.
رژیم اسرائیل چیست؟
دانیل: رژیم اسرائیل، دولتی استعماریِ شهرکنشین است؛ یعنی استعمار، اما نه از آن نوع که انگلستان در هند به کار میبست، که جمعیت بومی را برای بهرهکشی حفظ میکرد و فقط یک اقلیتِ کارگزار و افسر بدان میافزود، بلکه استعماری که در آن بومیان با شهرکنشینان جایگزین میشوند. شهرکنشینان در این معنا، همگی ساکنان اسرائیلاند که از بیرون آمدهاند، نه فقط آنان که در کرانهٔ باختری ساکناند. از این دیدگاه، اسرائیل در سدهٔ بیستویکم همارز آرژانتین، ایالات متحده، استرالیا، نیوزیلند و کانادا در سدهٔ نوزدهم است؛ مناطقی که دستخوش پاکسازی قومی و نابودی جمعیت بومی شدند. در اینجا نیز فلسطینیان، چه در درون اسرائیل، چه در کرانهٔ باختری و غزه، در حال جابهجایی و جایگزینی با جمعیتِ مستعمرهنشیناند.
تکامل سیاسی و ایدئولوژیک جامعهٔ اسرائیل در چند دههٔ اخیر را چگونه توصیف میکنید؟
فهد: تحول سیاسی، پیوندی تنگاتنگ با ترکیب جمعیتیِ موجودیت صهیونیستی دارد که بعداً به تفصیل خواهیم پرداخت. نقشهٔ سیاسیِ این مستعمره، بازتابی مستقیم از شکافهای اجتماعی، قومی و مذهبیست. بهطور کلی، جامعهٔ صهیونیستی از فرهنگی نسبتاً سکولار و «سوسیالیستمآب» و صهیونیسم کارگری، که نخبگان سفیدپوست اشکنازی بر آن سیطره داشتند، به جامعهای دینیتر، ناسیونالیستتر، بازارمحور، سرمایهداریِ صرف، و از نظر سیاسی قطبیشده بدل گشته است؛ این امر، تضادِ ذاتیِ خودِ ایدئولوژیِ صهیونیستی را آشکار میسازد. در اوایل دههٔ ۱۹۷۰ و به دلایل متعدد، نفوذ حزب کارگر (چپِ صهیونیستی) که بنیانگذار موجودیت صهیونیستی بود، رو به افول نهاد و جای خود را به احزاب راستگرا، بهویژه لیکود (حزب حاکمِ نتانیاهو)، و جناحهای ناسیونالیستِ افراطیتر داد. این روند به افزایش احساسات ناسیونالیستی و فاشیسمِ دینی انجامید، همزمان با رشد ایدئولوژیِ شهرکسازی در تمامیِ فلسطینِ تاریخی و «اسرائیل بزرگ». صهیونیستهای مذهبی و حریدیها (یهودیان فوقارتدوکس) اکنون نفوذی بسیار بیشتر در عرصهٔ سیاست و فرهنگ دارند، درحالیکه جامعه بهطور فزایندهای میان لیبرالهای سکولار، ناسیونالیستهای دینی و حریدیها، که نیروی محرکهٔ اصلیِ جمعیتیِ سیاستهای شهرکسازیاند، دچار چندپارگی شده است.
رسانهها، نظام آموزشی و گفتمان سیاسی چه نقشی در ساختِ روایتِ مسلطِ اسرائیل دارند؟
دانیل: روایتِ مسلط در اسرائیل، آمیزهای است از تاریخ و الهیات؛ صهیونیسم، فلسطین را برای مرکزیتِ داستانهای توراتی برگزید و روایت صهیونیستی چنین است که آنان صرفاً «بازمیگردند» (پس از ۲۰۰۰ سال) به «وطنِ نیاکانیِ» خویش. در عمل، این روایت به منطقِ نابودیِ بومی، که خاصِ همهٔ مستعمراتِ شهرکنشین است، میانجامد؛ منطقی که با اهریمنسازیِ بومیان یا نادیده انگاشتنِ وجودشان، و پنداشتنِ سرزمینِ اشغالی بهعنوان «بیابانی» خالی، همراه است.
نظام آموزشی نیز این روایت را تقویت میکند. برای نمونه، آموزش تاریخ در دبیرستان، از تاریخ «معبد اول» (معبد سلیمان) که حدوداً از ۹۶۰ تا ۵۸۷ پیش از میلاد پا برجا بود (یعنی دوران عهد عتیق، میکرا به عبری)، یکباره به «معبد دوم» میپرد، که از ۵۱۶ پیش از میلاد وجود داشت و در سال ۷۰ میلادی بهدست لژیونهای رومیِ تیتوس، طی شورش بزرگ یهودیان، ویران شد، و سپس به تئودور هرتزل و نخستین کنگرهٔ صهیونیستی در بازل (۱۸۹۷) میرسد. به عبارت دیگر، دو هزار سال تاریخ یهود را نادیده میگیرند، زیرا هر آنچه در دیاسپورا و بیرون از اسرائیل رخ داده، برای روایتِ صهیونیستیِ مدنظرشان بیاهمیت است. رسانهها نیز تابع سانسور نظامیاند و وبسایتِ الجزیرهیِ انگلیسیزبان در اسرائیل مسدود است.
دانیل گایدو: «دو هزار سال تاریخ یهود را نادیده میگیرند، زیرا هر آنچه در دیاسپورا و بیرون از اسرائیل رخ داده، برای روایتِ صهیونیستیِ مدنظرشان بیاهمیت است.»
«امنیت ملی» در جامعهٔ اسرائیل چگونه تعریف و درک میشود و چه تأثیری بر مشروعیتدهی به سیاستهای علیه فلسطینیان دارد؟
فهد: احزابِ افراطیِ حاکم بر موجودیتِ صهیونیستی، بر دغدغههای «امنیتی» و «تهدیدِ موجودیت» متمرکزند و این امر، حالتی از اضطراب و ناخوشایندیِ دائمی را در میان شهرکنشینانِ صهیونیست در تمامیِ فلسطینِ تاریخی دامن میزند، چنانکه نتایجِ نظرسنجیِ مؤسسهٔ مطالعاتِ امنیتِ ملی در پایان نوامبرِ گذشته نشان میدهد. این نظرسنجی، حسِ امنیتِ عمومیِ صهیونیستها را بررسی کرده که علاوه بر نگرانی از «تهدیدهای امنیتیِ بیرونی»، دلهرهای عمیق از تنشها و گسستهای داخلیِ اجتماعی را نیز بازتاب میدهد. ترس در زندگیِ صهیونیستها الگویی شناختهشده است که حسِ اضطرابی پایدار میآفریند و از طریقِ دستکاریِ رهبرانِ موجودیتِ صهیونیستی تداوم مییابد و جزئی از فضای سیاسیِ صهیونیسم است؛ این ترس نه تنها به واقعیاتِ امنیتیِ موردِ ادعایشان گره خورده، بلکه از وابستگیِ حزبی و موضعِ سیاسی نیز تأثیر میپذیرد.
این وضعیت، مشروعیتی چشمگیر به اولویتدهیِ مستمرِ گزینههای نظامی و امنیتی و گسترشِ خشونتِ نژادپرستانه در میانِ عمومِ صهیونیستها میبخشد. افروختنِ مداومِ هراس از «ناامنی» از سوی نتانیاهو، از طریقِ کارزاری کورکورانه برای شهرکسازی، که بیعدالتیِ سیاسی و اخلاقیِ حاکمیتِ زور بر سرزمینِ فلسطین را تداوم میبخشد، تجسمِ نگاهی خصمانه به تاریخ است و سیاستِ تهاجمیِ رژیمی مبتنی بر ترس را توجیه میکند؛ رژیمی که بر روایتهای دروغین تکیه دارد، چنانکه در رویههای نژادپرستانه علیه مردم فلسطین متجلی است. از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، شعارهای رهبرانِ صهیونیست به واقعیتی عینی بدل شده است. ارتشِ صهیونیست برای غیرانسانیسازیِ فلسطینیان گام برمیدارد و هدفی بیحدومرز را از طریقِ قتل، ویرانی و نابودیِ همهٔ وجوهِ زندگیِ فلسطینی دنبال میکند. دو روز پس از آغازِ تجاوز به نوار غزه، یوآو گالانت، وزیر جنگِ صهیونیست، اعلام کرد: «ما با حیواناتِ انساننما میجنگیم و باید متناسب با آن عمل کنیم» و افزود که «اسرائیل» محلهای پس از محلهای در نوار غزه را با خاک یکسان میکند.
سالهاست که مقاماتِ اشغالگر، جنایتِ قتل، آدمکشیِ عمدی و اعدامِ فراقضاییِ فلسطینیان را مرتکب میشوند و همچنان میشوند و اعدام را جایگزینِ بازداشت کردهاند، بیآنکه قانونی بتواند آنان را در برابرِ جهان شرمسار سازد؛ همزمان، صدایِ صهیونیستها، چه رسمی و چه مردمی، برای اعمالِ مجازاتِ مرگ علیه زندانیانِ فلسطینی بلندتر شده است.
امروزه شکنجه و بدرفتاری در تمامیِ مراحلِ بازداشت، از سویِ تمامیِ نیروهایِ امنیتیِ مسئول، با تأییدِ مقاماتِ ارشد، و بدونِ نظارت یا مداخلهٔ نهادهایِ قضائی یا اداری، و حتی با مشارکتِ کادرِ درمانی، اعمال میشود. در ۳۰ مارس، همزمان با پنجاهمین سالروزِ روزِ زمینِ فلسطین، مجلسِ صهیونیست (کنست) مجازاتِ اعدام با دار را برای فلسطینیانی که به جرمِ کشتن «اسرائیلیها» محکوم شوند، تصویب کرد، در صورتی که دادگاهِ نظامی آن را «اقدامی تروریستی» یا با انگیزهٔ «انکارِ وجودِ رژیم اسرائیل» بداند. مقاماتِ اشغالگر همچنین از طریقِ گرسنگیِ سیستماتیک و اجرای «رژیمِ بنگویر» بهویژه علیه زندانیانِ رهبری که نقشی برجسته در مبارزهٔ مردمِ فلسطین دارند، به دنبالِ قتلِ تدریجیِ آنان هستند.
آیا سازوکاری برای بهچالش کشیدنِ این روایتها از درونِ جامعهٔ اسرائیل وجود دارد؟
دانیل: از نظر قانونی، ارائهٔ لیستی به کنست (پارلمان) که خواستارِ پایانِ تقسیمِ فلسطین از طریقِ برچیدنِ رژیمِ اسرائیل و ایجادِ دولتی واحد، سکولار و دموکراتیک در تمامیِ فلسطینِ تاریخی باشد، ممکن نیست. به همین دلیل، برخی جریانهایِ چپِ فلسطین، تحریمِ انتخابات را پیشنهاد میدهند، زیرا از بهرسمیتشناختنِ تقسیم برای شرکت در انتخابات سر باز میزنند. احزابِ عرب (از جملهٔ حزبِ کمونیست که بیشترِ اعضایش عرباند اما اعضا و نمایندگانِ یهودی نیز دارد) معمولاً خواستارِ اعطایِ حقِ بازگشت به آوارگانِ فلسطینیاند، اما این همان حدِّ نهاییِ گفتمانِ سیاسیِ مجاز است و فراتر از آن، هیچ گفتمانی امکانپذیر نیست.
گفتمانِ داخلی و خارجی چه تفاوتهایی دارند؟
فهد: سه محورِ اصلیِ مقایسه در تحلیلِ گفتمانِ صهیونیستی، حولِ اهداف، مخاطبان و استدلالهایِ کلیدی میچرخد. گفتمانِ داخلی، عمدتاً درونسویه، لحنی چالشبرانگیز و همراه با تهدیدِ دائمیِ بیرونی دارد. از طریقِ رسانه، فرهنگ و نظامِ آموزشی، بر نهادینهسازیِ بسیج در حوزهٔ نظامی و امنیتِ ملی متمرکز است و آن را منبعِ اصلیِ بقا معرفی میکند. درعینحال، این گفتمان پیوسته در صددِ آشتیدادنِ شخصیتِ یهودیِ دولت با «ارزشهای دموکراتیک» برمیآید و در عین حال، شعارهایِ تهاجمی و آتشینِ «نابودیِ دشمن» را حفظ میکند؛ این رویه نه تنها به ترویجِ تصویری از هویتِ صهیونیستیِ قدرتمند، مسلط و برتر میانجامد، بلکه بازدارندهای در برابرِ هرگونه تلاش برای بسیجِ گستردهٔ فلسطینیان، بهویژه در سرزمینهای اشغالیِ ۱۹۴۸، ایجاد میکند.
دانیل: گفتمانِ بیرونی اما، مخاطبانی در نیمکرهٔ شمالی، قدرتهایِ امپریالیستی و دستنشاندگانشان، و نیز جامعهٔ بینالمللیِ عام دارد. هدفِ اصلیِ این گفتمان، جلبِ حمایتِ سیاسی و لجستیکی و نیز مشروعیتِ بینالمللی، با نمایشِ مستعمرهٔ صهیونیستی بهعنوان «واحهای از مدرنیته»، حافظِ «ارزشهای غربی»، «تنها دموکراسیِ خاورمیانه»، و البته، بهرهگیری از نقشِ قربانی است. با وجودِ اشتراکِ اصلیشان در روایتِ کلیِ صهیونیستی، در نهایت، این دو گفتمان در چارچوبِ کارزاری تبلیغاتیِ راهبردی عمل میکنند که تناقضهایی حسابشده را دربرمیگیرد؛ درونمرزیِ افراطی را آرام میکند و بیرونمرزیِ انعطاف را به تصویر میکشد.
جامعهٔ استعماری از نظرِ طبقه، ریشهٔ قومی و وابستگیِ مذهبی چگونه لایهبندی میشود؟
فهد: پروژهٔ استعماریِ صهیونیستی، گروههایی از شهرکنشینانِ یهودی را از سراسر جهان و با ملیتهایِ گوناگون گرد هم آورد و کوشید تا آنان را از طریقِ منبعی ایدئولوژیکِ مشخص، یعنی هویتِ صهیونیستی، و با ایجادِ «هویتی اسرائیلی»ِ ساختگی، متحد سازد تا مفاهیمی چون «وطنِ ملی»، «سرزمینِ موعود» و «ناسیونالیسمِ دینی» را تحمیل کند. اما پروژهٔ صهیونیستی، از آنجا که بر ایدئولوژیِ نژادپرستانه بنا شده، نتوانسته از نژادپرستیِ درونِ خودِ شهرکنشینان بپرهیزد و در عوض، جامعهای پدید آورده که بر لایههایی انباشته از نژادپرستی استوار است؛ بهگونهای که همپوشانیِ ارگانیکِ میانِ ریشهٔ قومی و پایگاهِ اجتماعی بهوضوح دیده میشود.
در درونِ موجودیتِ صهیونیستی، گروههایِ قومیِ متعددی وجود دارند. برای سادهسازیِ چشماندازِ قومیاجتماعی، چهار گروهٔ اصلی را برمیشمریم: اشکنازیمها — یهودیانِ سفیدپوستِ اروپایِ مرکزی و شرقی — که هژمونیِ سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را در دست دارند. آنان که خودِ مرکزِ پروژهٔ صهیونیستی و بنیانگذارانِ آن هستند، اصطلاحِ «مزراحیم» (به معنای «شرقیها») را برای یهودیانِ عرب یا یهودیانِ ساکن در کشورهایِ مسلمان به کار بردند. مزراحیمها معمولاً مذهبیتر، از پایگاهِ اجتماعیِ پایینتر، کمبهرهتر از تحصیلات، و از شکافِ اقتصادیِ قابلتوجهی نسبت به اشکنازیمها برخوردارند. سومین گروهِ قومی در سلسلهمراتبِ اجتماعیِ صهیونیسم، اتیوپیمها — اقلیتِ اتیوپیایی — هستند که بیش از نیمی از آنان زیر خطِّ فقر زندگی میکنند، پایگاهِ اقتصادی و اجتماعیشان بهمراتب از دیگرِ شهرکنشینان پایینتر است، برای اثباتِ وابستگیِ دینی و یهودیتِ خود با دشواریهایِ بزرگی روبهرویند، و پیوسته در معرضِ سیاستهایِ نژادپرستانه قرار دارند. گروهِ چهارم، ما فلسطینیانی هستیم که پس از نکبهٔ ۱۹۴۸ بر سرزمینمان پایداری کردیم و فرزندانمان، که شهروندیِ این موجودیت بر ما تحمیل شده است. برای ترسیمِ واقعیتِ نژادپرستی در موجودیتِ صهیونیستی، مثالی میزنم: در سال ۲۰۱۹، یک شهرکنشینِ اتیوپیایی به ضربِ گلولهٔ مأمورِ پلیسِ اشکنازی کشته شد که اعتراضات و درگیریهایِ گستردهای میانِ جامعهٔ اتیوپیایی و دستگاهِ دولتی برانگیخت. سپس نمایندگانِ گروههایِ معترض، از سویِ فهرستِ پارلمانیِ حزبِ کمونیست — جبههٔ دموکراتیک برای صلح و برابری — برای اقدامِ سیاسیِ مشترک در برابرِ سیاستهایِ نژادپرستانهٔ دولت، دعوت شدند. این پیشنهاد با ردّی قاطع و تحقیرآمیز مواجه شد: «ما با عربها کار نمیکنیم.»
چه تنشهایی میانِ این گروههایِ قومی و مذهبی وجود دارد و این گسستهایِ داخلی چگونه با مسئلهٔ فلسطین در تعاملاند؟
دانیل: در میانِ جمعیتِ استعمارگر، تنشهایی هست، اما اینها مسائلی فرعیاند: تمامیِ احزابِ سیاسیِ صهیونیستی از اخراج و/یا نابودیِ فلسطینیان حمایت میکنند و تنها بر سرِ روش، اختلاف دارند. این همان محوری است که تمامیِ سیاستِ داخلیِ اسرائیل، از جمله ویرانیِ خانههایِ خانوادههایِ متهمان به «تروریسم»، «بازداشتِ اداری»ِ نامحدودِ هر «تروریست»ِ بالقوه، و غیره، بر گردِ آن میچرخد.
اوضاعِ اجتماعی، اقتصادی و سیاسیِ فلسطینیانِ سرزمینهای ۱۹۴۸ امروز چگونه است و فضاهایِ سازماندهیِ سیاسی و مقاومتِ شما کداماند؟
فهد: برای این فلسطینیان، نامهایِ بسیاری نهادهاند که از یک سو، برای مشروعیتبخشی به ادعایِ «دولتِ دموکراتیک»ِ اشغالگر به کار رفته و از سوی دیگر، برای ایجادِ بحرانِ هویتی و بریدنِ ما از ریشههایِ فلسطینیمان. عناوینی چون «فلسطینیانِ دارایِ شهروندیِ اسرائیلی»، «عربهایِ اسرائیل»، «عربهای ۴۸»، «فلسطینیانِ اسرائیلی»، «جامعهٔ عرب در اسرائیل» و بسیارِ دیگر، تنها برای نشان دادنِ این گروهِ فلسطینی — که زادهٔ جنایتِ تقسیمِ جغرافیاییِ مردمِ ماست — بهعنوانِ اقلیتی قومی که از آسمان فرود آمده و هیچ پیوندِ تاریخی با مردمِ این سرزمین و خودِ زمین ندارد، به کار میروند. مردمِ فلسطین در سرزمینهای اشغالیِ ۱۹۴۸، همواره و تا ابد، بخشیِ جداییناپذیر از مردمِ فلسطین بودهاند. با وجودِ تمامیِ تلاشها برای جدا کردنِ ما، این کوششها محکوم به شکست بودهاند. از ۱۹۴۸ تا ۱۹۶۶، حکومتِ نظامی حاکم بود که مانع از دیدارِ ما از روستاهایِ تازهویرانشدهمان میشد؛ شاهدِ نه تنها استعمارِ سرزمینِ خودمان در برابرِ چشمانمان، بلکه نابودیِ کامل و ناگهانیِ جامعهمان، از جملهٔ نخبگان و رهبران، نهادهایِ مدنی، سیاسی، مذهبی، آموزشی و فرهنگیاش بودیم؛ از روندِ «اسرائیلیسازی» که با میلیونها ریال بودجه میگذشت تا ما را به «اورشلیمِ پایتختِ ابدیِ اسرائیل» قانع کند، و نظامِ آموزشیِ نژادپرستانهای که آگاهی و هویتِ ما را میکاود، و بسیارِ دیگر از سیاستها و رویههایِ استعماریِ نژادپرستانه… هیچیک نتوانستند ما را به فراموشیِ کیستیِ خودمان وادارند.
ما فلسطینیانِ سرزمینهای ۱۹۴۸، شهروندانی «درجهیِ Z» محسوب میشویم که از شکافِ عظیمِ اقتصادی، اجتماعی و زیرساختی، و غیره، در مقایسه با «شهروندان» یهودی، رنج میبریم. ما در حاشیهٔ جامعهٔ صهیونیستی زندگی میکنیم و از خردههایِ اقتصادیِ بازارِ آزاد ارتزاق میکنیم. فلسطینیان با طيفی گسترده از احزابِ سیاسی نمایندگی میشوند و اجازهٔ فعالیتِ سیاسیِ محدود، مبتنی بر مطالباتِ مدنی، دارند. با وجود این، ما فلسطینیانِ سرزمینهای ۱۹۴۸، در تمامیِ نقاطِ عطفِ تاریخیِ مبارزهٔ مردممان، همچون روز زمین، هر دو انتفاضه و قیامِ «سیفالقدس» در ۲۰۲۱، سهیم بودهایم.
در زمینهٔ مقاومتِ فعال، از آنجا که بهعنوانِ طبقهٔ کارگرِ واقعیِ موجودیت، تأثیری مستقیم بر اقتصادِ اشغال داریم، ما فلسطینیانِ ۴۸، از پتانسیلِ مبارزهای راهبردی بر پایهٔ اعتصاب و نافرمانیِ مدنی برخورداریم. همچنین استثنایی شریف از تجربهٔ مقاومتِ مسلحانه در سالهای ۱۹۶۹–۱۹۷۱ وجود داشت که طی آن، گروهِ «عکا ۷۷۸» به تأسیساتِ زیرساختیِ راهبردی در این موجودیت حمله کرد.
پس از عملکردِ چشمگیرشان که در جریانِ انتفاضهٔ دوم، همگان را شگفتزده کرد، نهادهایِ صهیونیستیِ امنیتِ ملی، ما فلسطینیانِ ۴۸ را بهعنوان «جبههای فعال» شناسایی کردند. این امر به تدوینِ سیاستی برای نابودیِ جامعه از درون، از طریقِ دامن زدن به بزهکاریِ اجتماعیِ داخلی، انجامید. هماکنون، نرخِ بزهکاری در میانِ ما، از بالاترین نرخهایِ جهان به ازایِ هر نفر، پس از مکزیک و کلمبیا، با ۱۵ کشته در هر ۱۰۰ هزار نفر، است. میانِ سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۰، ۱۶۰۰ فلسطینی در جریانِ بزهکاریِ اجتماعی کشته شدند. این سیاستی آشکارا استعماری است که شواهدی آشکار و حتی اذعانی دارد مبنی بر اینکه سلاحهایِ صحنههایِ جنایتِ جامعهٔ ما، از سویِ خودِ موجودیت توزیع میشود.
چشماندازِ سیاسیِ کنونیِ اسرائیل را چگونه ارزیابی میکنید؟ چه گرایشهایی حاکماند؟
دانیل: «اپوزیسیون»ِ نتانیاهو، به رهبریِ «باید» (به عبری: بَیاخاد)، ائتلافی سیاسیِ نوپا که در آوریلِ ۲۰۲۶ به دستِ یائیر لاپید و نفتالی بنت برای رقابت در انتخاباتِ پیشِ رویِ اکتبر تشکیل شد. این ائتلاف، دقیقاً همان سیاستِ نتانیاهو را در قبالِ فلسطینیان دنبال میکند. در سیاستِ خارجی، بنت در جریانِ جنگ با ایران، نتانیاهو را به «بیتوجهی به خشونت» متهم کرد و تدابیری وحشیانهتر، همچون حملهٔ مستقیم به میدانهایِ نفتیِ ایران، پیشنهاد داد.
نقشِ تاریخیِ حزبِ کمونیستِ اسرائیل در سیاستِ این کشور چه بوده است؟ پایگاهِ اجتماعیِ امروزِ آن چیست و چه نفوذِ واقعیای دارد؟
فهد: بهعنوانِ عضوِ سابقِ حزبِ کمونیست «اسرائیل»، میتوانم بگویم که این حزب، امروزه از هرگونه نفوذ، چه در سیاستِ داخلیِ موجودیت و چه در میانِ تودههایِ فلسطینیِ سرزمینهای اشغالیِ ۱۹۴۸، بهویژه در میانِ طبقهٔ کارگرِ فلسطینی که بیش از هر زمان دیگری از آن فاصله گرفته، به دور است. این وضعیت، نه تنها نتیجهٔ یکسری تصمیماتِ اشتباهِ تاریخی، بلکه پیامدِ راهبردِ کلی، رویهی عملی و تحلیلِ نادرست از ماهیتِ موجودیتِ صهیونیستی، بهدلیلِ پایبندیِ طولانیمدت به «راهحلِ دو دولتی» و توهمِ «تغییرِ درونساختاریِ نهادهایِ صهیونیستی» است.
از زمانِ نکبه، حزبِ کمونیست، آگاهانه، در چارچوب و با ابزارهایی که از پیش برایش تعیین شده بود، به فعالیت پرداخت. اگرچه اکثریتِ قریببهاتفاقِ اعضایش فلسطینیاند — بهویژه پس از انشعابِ ۱۹۶۵ و روندِ عربسازی به دستورِ شوروی —، اما حزب خود را صرفاً بخشی از چشماندازِ سیاسیِ داخلیِ موجودیت میداند و از راهبردیِ درازمدتِ رهاییِ ملی فاصله گرفته است؛ و حتی هنگامی که میکوشد با سیاستِ فلسطینی در تماس باشد، رابطهاش را از طریقِ نهادِ استعماریِ «توافقنامههای اسلو» میسازد. در گفتمانِ خود، حزب میکوشد تا میانِ گفتمانِ ملیِ فلسطینی و چپِ یهودی تعادل برقرار کند، به دنبالِ برابریِ ملی و «صلح» است، و در راستایِ مطالباتِ اجتماعی و مدنی گام برمیدارد، بیآنکه با بافتِ استعماریِ خودِ موجودیت رویارو شود. برای نمونه، این رویه در نحوهٔ تعریفِ «اشغال» برای حزبِ کمونیست «اسرائیل» بهوضوح دیده میشود: تنها سرزمینهای اشغالیِ ۱۹۶۷ (کرانهٔ باختری، غزه و بلندیهای جولان) را اشغال میدانند. با این حال، حزبِ کمونیست در بسیاری از نقاطِ عطفِ تاریخی، نقشی بسیار مهم ایفا کرد و مشروعیتِ خود را از تودهها، در خیابانها، نه در راهروهایِ کنست، به دست آورد. اما نتوانست از دستاوردهایِ خیابانی بهخوبی بهره گیرد یا آنها را تثبیت کند. برای نمونه، حزب در شکستن «سدِّ ترس» در قیام و اعتصابِ عمومیِ روزِ زمین در ۱۹۷۶، نقشی بنیادین داشت. با این حال، بهجای بهرهگیری از شتاب و فداکاریِ تودهها و تلاش برای خلقِ روزِ زمینِ دوم و سوم، حزب (و دیگرِ نیروهایِ سیاسیِ عربی که به گزینهٔ کنست باور دارند) ترجیح داد آن را به مراسمی سالانه و نمایشی، با اعتصابی نمادین و تهی از هرگونه محتوایِ انقلابی، تبدیل کند و بدینسان، مهمترین ابزارِ مبارزهٔ راهبردی در سرزمینهای اشغالیِ ۱۹۴۸، یعنی اعتصابِ عمومی و نافرمانیِ مدنی، را به امری عادی و بیاثر بدل ساخت.
چرا «چپِ اسرائیلی» در دهههای اخیر، وزنِ سیاسیِ خود را از دست داده است؟
دانیل: «چپِ صهیونیستی» وجود ندارد، خودِ این عبارت، پارادوکسی است. تنها مخالفان، «احزابِ عرب» (از جملهٔ حزبِ کمونیست) هستند که در چارچوبِ محدودیتهایِ قانونیِ پیشگفته عمل میکنند. این احزاب، تنها نمایندهٔ حدود ۱/۹ میلیون فلسطینیِ ساکن در مرزهایِ اسرائیل (سرزمینهای ۱۹۴۸) هستند که حدود ۲۱ درصد از جمعیتِ اسرائیل را تشکیل میدهند و شهروندیِ این کشور را دارند. بنابراین، حدود ۵/۶ میلیون فلسطینیِ ساکن در «سرزمینهایِ فلسطینی» (کرانهٔ باختری و غزه) و دیاسپورایِ فلسطینی که حدود ۷ میلیون نفر تخمین زده میشود، از این معادله خارجاند. هرگونه اشاره به «دموکراسی» در این بستر، تمسخر است.
صهیونیسم، بهعنوانِ جزیرهای از شهرکنشینان در میانِ دریایی از جمعیتِ بومیِ عرب و مسلمان، همواره بر امپریالیسم تکیه داشته است؛ نخست بر امپریالیسمِ بریتانیا (اعلامیهٔ بالفور)، سپس بر امپریالیسمِ بریتانیا و فرانسه (جنگِ سوئز)، و سرانجام، از دههٔ ۱۹۶۰ تا امروز، بر امپریالیسمِ آمریکا. از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، آمریکا دستکم ۲۱/۷ میلیارد دلار کمکِ نظامیِ مستقیم به اسرائیل داده است؛ این، خود، گویای همه چیز است. برای امپریالیسمِ آمریکا، اسرائیل یک ناوِ هواپیمابرِ غرقنشدنی در منطقهای راهبردی، یا به عبارت دیگر، پایگاهِ اصلیِ نظامیِ فرامرزیاش، و ابزاری غیرقابلجایگزین برای سلطه بر خاورمیانه است.
چه چشماندازهایی را در کوتاهمدت و میانمدت برای فلسطین، رژیمِ اسرائیل و منطقه متصورید؟
فهد: با نگاهی به رویدادهایِ کنونی در منطقه، بهنظر میرسد که با بحرانِ انسانیِ غزه و «سازمانهایِ غیردولتیِ» کمکرسانی، ادامه و گسترشِ سرطانِ شهرکسازی در کرانهٔ باختری و در نتیجه، افزایشِ تنشها و درگیریها، و نیز تداومِ وضع موجود در سرزمینهای اشغالیِ ۱۹۴۸، روبهرو خواهیم بود. در اورشلیم، اشغالگران معادله و واقعیتی نوین، بهویژه در مسجدالاقصی، با یورشهایِ روزانه و گستردهٔ شهرکنشینان به صحنهایش، تحمیل کردهاند. پس از تصویبِ قانونِ جدیدِ اعدام، بهنظر میرسد که با رویاروییِ مستقیم با اشغال در تمامیِ سطوح روبهرو شویم، زیرا مردمِ فلسطین و مقاومتشان، بهگواهیِ تاریخ، هرگز اسیرانِ خود را رها نمیکنند.
مقاومتِ فلسطین، و نیز مقاومتهای لبنان، یمن، عراق و ایران، نشان دادهاند که برای دستیابی به ناممکنها برخاستهاند، نه ممکنها، و تا زمانی که بیعدالتی هست، مقاومت نیز هست. این امر، ما را به این نتیجه میرساند که حضورِ این موجودیت در سوریه نیز با مقاومت روبهرو خواهد شد و رویارویی، گریزناپذیر است. در موردِ وضعیتِ داخلیِ موجودیتِ صهیونیستی در میانمدت و بلندمدت، باورم بر این است که تضادهایِ ایدئولوژیِ صهیونیستی — و در نتیجه، خودِ پروژه — که در شکافهایِ سیاسی و اجتماعی تجلی یافته، روزبهروز آشکارتر خواهد شد و ثباتِ خودِ جامعه را سست خواهد کرد. طبیعتِ اقتصادیِ سرمایهداری و مصرفگرایانهٔ جامعهٔ موجودیت، آنان را از هرگونه بنیانی برای تابآوری تهی کرده است، و جنگِ فرسایشی که از ۷ اکتبر آغاز شده، تأثیری اقتصادی، اجتماعی و نیز روانی بر جامعهٔ صهیونیستی خواهد گذاشت. آن صبح، شعلهای در منطقه و سراسر جهان افروخت که امیدواریم تا پایانِ پروژهٔ استعماریِ صهیونیسم و رهاییِ تمامیِ فلسطین، از رود تا دریا، خاموش نشود.
