
حمید علوی
در چشمانداز سبز و خرم پارک کوه لیانهوا در شهر شنژن واقع در استان گوانگدونگ، مجسمه برنزی رفیق دنگ شیائوپینگ با استواری تمام به سوی افق این منطقه پیشرو در اصلاحات و درهای نگاه میکند. همانگونه که در تصاویر ثبتشده توسط لی ژونگ به وضوح دیده میشود، این نگاه تنها یک نماد فیزیکی و شهری نیست، بلکه تجلی عینی بینش استراتژیک حزب پیشگام طبقه کارگر در مواجهه با ضرورتهای تاریخی توسعه نیروهای مولد است.
از منظر ماتریالیسم تاریخی و با تکیه بر میراث گرانسنگ لنین، هر تشکل اجتماعی و هر نظام اقتصادی و سیاسی تنها در صورتی میتواند بقا، پویایی و برتری خود را بر نظامهای زوالیافته تضمین کند که پایههای مادی و اقتصادی خود را به بالاترین سطح ممکن ارتقا دهد و زیرساختهای تولید را به گونهای دگرگون سازد که رفاه مادی تودههای زحمتکش را تأمین کند. پانزدهمین کنگره ملی حزب کمونیست چین که در سپتامبر سال ۱۹۹۷ در پکن برگزار شد، نقطه عطفی بیبدیل در تثبیت این بینش علمی و تاریخی بود.
در این کنگره سرنوشتساز، نظریه رفیق دنگ شیائوپینگ به عنوان ایدئولوژی راهنما، پرچم نظری و خط مشی پیشرو حزب تثبیت گردید. این تصمیم تاریخی و قاطع، نتیجهگیری اجتنابناپذیر حزب و تودههای عظیم مردم از دل تجربیات زیسته، مبارزات طبقاتی و تحلیلهای عمیق و عینی از واقعیتهای مادی جامعه چین بود. ما به عنوان مارکسیستهای لنینیست، باید این لحظه تاریخی را نه به عنوان یک سازش تاکتیکی با سرمایه، بلکه به عنوان یک پیروزی بزرگ دیالکتیک در تطبیق اصول جهانشمول سوسیالیسم علمی با شرایط مشخص، مادی و تاریخی یک کشور در حال توسعه درک کنیم.
وقتی از مرحله اولیه سوسیالیسم سخن میگوییم، باید آن را دقیقاً و موشکافانه در چارچوب نظریه لنین در مورد دوره گذار تحلیل کنیم. لنین بارها و در آثار متعدد خود تأکید کرد که ساختن سوسیالیسم در کشوری که از سطح پایینی از توسعه سرمایهداری رنج میبرد و هنوز از بندهای تولید خردهپا و عقبمانده رهایی نیافته است، نیازمند صبر استراتژیک، درک عمیق از قوانین عینی اقتصاد و استفاده هوشمندانه از مکانیسمهای مختلف اقتصادی برای انباشت سرمایه، توسعه زیرساختها و صنعتی شدن است.
رفیق دنگ شیائوپینگ با درکی عمیق و بینظیر از ماتریالیسم دیالکتیک، دریافت که نمیتوان روابط تولید پیشرفته سوسیالیستی را به صورت دستوری و ارادهگرایانه بر پایه نیروهای مولد عقبمانده تحمیل کرد. چنین تلاشهای اتوپیستی نه تنها سوسیالیسم را پیش نمیبرد، بلکه به آرمانشهرگرایی خردهبورژوازی، ویرانی اقتصادی و در نهایت ناامیدی تودهها منجر میشود. بنابراین، تثبیت نظام اقتصادی پایه که در آن مالکیت عمومی به عنوان ستون فقرات و فرماندهی اقتصاد عمل میکند و در عین حال اشکال مختلف مالکیت و سازوکارهای بازار در کنار آن به رشد خود ادامه میدهند، دقیقاً بازتابدهنده فرمول درخشان لنین در دوره سیاستهای جدید اقتصادی است. این رویکرد هرگز به معنای یک عقبنشینی استراتژیک یا تسلیم شدن در برابر سرمایهداری نیست، بلکه استفاده کاملاً آگاهانه، حسابشده و طبقاتی از ابزارهای بازار تحت حاکمیت دیکتاتوری دموکراتیک خلق برای ساختن پایههای مستحکم مادی کمونیسم است. رفیق دنگ شیائوپینگ با شجاعتی تمامعیار و انقلابی در برابر سگهای زنجیری دگماتیسم و جمود فکری ایستاد و به جهان نشان داد که سوسیالیسم یک فرمول خشک، مقدس و تغییرناپذیر نیست، بلکه یک فرآیند زنده، پویا و تاریخی است که هدف غایی آن رهایی طبقه کارگر و زحمتکشان از قید و بند فقر، استثمار و عقبماندگی است.
هسته مرکزی و تپنده اندیشه رفیق دنگ شیائوپینگ که در پانزدهمین کنگره حزب کمونیست چین به عنوان پرچم راهنمای حزب برافراشته شد، پاسخ قاطع، علمی و دیالکتیکی به این پرسش بنیادین بود که سوسیالیسم دقیقاً چیست و چگونه باید آن را در عمل ساخت. از دیدگاه لنینیستی و ماتریالیستی، کمونیسم بدون توسعه تمامعیار، همهجانبه و خستگیناپذیر نیروهای مولد، تنها یک توهم متافیزیکی است.
لنین در اوج مبارزات خود میگفت کمونیسم برابر است با قدرت شوراها به علاوه برقرسانی و صنعتی شدن سراسر کشور. رفیق دنگ شیائوپینگ این اصل بنیادین را در شرایط پیچیده قرن بیستم و بیست و یکم چین بسط داد و با قاطعیت اعلام کرد که جوهر سوسیالیسم، آزادسازی و توسعه پیوسته نیروهای مولد، حذف ریشهای استثمار، جلوگیری از قطبی شدن طبقاتی و در نهایت دستیابی به رفاه مشترک برای همه است.
این تعریف دقیق و عمیق، یک شاهکار نظری در تاریخ اندیشه کمونیستی است زیرا رابطه دیالکتیکی و تنگاتنگ میان پایه یعنی نیروهای مولد و روبنا یعنی روابط تولید، نظام حقوقی و ایدئولوژی را به درستی و با ظرافت ترسیم میکند. توسعه اقتصادی بدون جهتگیری سوسیالیستی و بدون هژمونی مالکیت عمومی، بیتردید به سرمایهداری وحشی و استثمار امپریالیستی منجر میشود و سوسیالیسم بدون توسعه اقتصادی و رفاه مادی، به فقر مشترک و بنبست تاریخی ختم میگردد. رفیق دنگ شیائوپینگ این تعادل ظریف، دیالکتیکی و حیاتی را برقرار کرد. او با بینشی کمونیستی نشان داد که برای دفاع از دستاوردهای انقلاب پرولتاری، برای حفظ استقلال ملی و برای ایستادگی مستحکم در برابر امپریالیسم جهانی، چین باید از نظر اقتصادی و تکنولوژیک به یک قدرت بزرگ و خودکفا تبدیل شود. فقر سوسیالیستی نیست، بلکه فقر نشانه بارز عقبماندگی و استثمار است و سوسیالیسم باید برتری مطلق خود را نه در شعارهای توخالی، بلکه در توانایی عینی خود برای تأمین رفاه مادی، فرهنگی و اجتماعی تودههای زحمتکش ثابت کند.
استراتژی سهمرحلهای که در آستانه قرن بیست و یکم و در لحظات حساس تاریخی تدوین شد، نمونهای درخشان و بینظیر از برنامهریزی علمی سوسیالیستی است که آن را از هرج و مرج، بحرانهای ادواری و آنارشی کورکورانه تولید سرمایهداری متمایز میکند. در نظام سرمایهداری، توسعه اقتصادی بر اساس سودجویی خصوصی، رقابت ویرانگر و انباشت سرمایه در دستان اقلیتی انگل پیش میرود، اما در چین تحت رهبری آگاهانه حزب کمونیست چین، توسعه بر اساس یک نقشه راه دقیق، زمانبندی شده، دموکراتیک و مبتنی بر نیازهای حیاتی تودههای مردم صورت میگیرد. هدفگذاری برای دو برابر کردن تولید ناخالص ملی در دهه اول قرن بیست و یکم، تکمیل و نهادینه کردن نظام اقتصاد بازار سوسیالیستی، و سپس حرکت شتابان به سوی مدرنسازی کامل تا میانههای قرن، همگی نشاندهنده اراده پولادین و آگاهانه حزب پیشگام برای هدایت تاریخ و غلبه بر جبرگرایی اقتصادی است.
در کنار این توسعه شگرف اقتصادی، تأکید بر حاکمیت قانون و ساختن یک کشور سوسیالیستی مبتنی بر قانون، جنبه دیگری از نظریه دولت و حقوق لنینیستی است. حاکمیت قانون سوسیالیستی به معنای تسلیم شدن در برابر حقوق بورژوایی یا پذیرش لیبرالیسم حقوقی نیست، بلکه به معنای تدوین چارچوبهای حقوقی مستحکم، طبقاتی و انقلابی برای تثبیت دیکتاتوری دموکراتیک خلق، مدیریت علمی تضادهای درونملت، و محافظت همهجانبه از دستاوردهای انقلاب در برابر نفوذ ایدئولوژیک، سیاسی و خرابکارانه دشمنان طبقاتی است. قانون در دست طبقه کارگر و حزب پیشگامش، ابزاری قدرتمند برای سازماندهی جامعه، سرکوب مقاومت استثمارگران پیشین و هدایت آگاهانه تودهها به سوی اهداف عالی کمونیستی است.
تاریخ پرفراز و نشیب جنبش کمونیستی بینالمللی نشان داده است که دستاوردهای بزرگ انقلاب تنها در صورتی حفظ و تقویت میشوند که نسلهای بعدی پرچم مبارزه را با درک عمیق از شرایط جدید و تغییرات دیالکتیکی تاریخ به پیش ببرند. در دسامبر سال ۲۰۱۲ میلادی، پس از برگزاری هجدهمین کنگره حزب، رفیق شی جینپینگ در نخستین سفر برونشهری و نمادین خود به پارک کوه لیانهوا در شنژن رفت و با ادای احترام عمیق به مجسمه رفیق دنگ شیائوپینگ و کاشتن یک درخت کهن، پیوند ناگسستنی، تاریخی و دیالکتیکی میان نسلهای مختلف انقلاب را به نمایش گذاشت. این اقدام عمیق، فراتر از یک نمادگرایی ساده و تشریفاتی، بیانگر تداوم مبارزه طبقاتی، استمرار انقلاب و ساخت سوسیالیسم است.
رفیق شی جینپینگ بارها و در مواضع مختلف تأکید کرده است که بهترین و عملیترین گرامیداشت یاد رفیق دنگ شیائوپینگ، پیشبرد مستمر و خستگیناپذیر پروژه سوسیالیسم با ویژگیهای چینی است. این تداوم تاریخی، در عمل و در سطح کلان اقتصادی، اجتماعی و ژئوپلیتیکی به اثبات رسیده است. در صدمین سالگرد تأسیس حزب کمونیست چین، اعلام رسمی و باشکوه تحقق اولین هدف صدساله و ریشهکن کردن کامل فقر مطلق، بزرگترین پیروزی مادی برای تودههای تحت ستم در تاریخ بشریت بود. این دستاورد عظیم و بیسابقه، که هیچ نظام سرمایهداریای در جهان هرگز قادر به تحقق آن نبوده و نیست، نتیجه مستقیم پیروی از مسیر ترسیمشده توسط رفیق دنگ شیائوپینگ و توسعه خلاقانه و پویای آن در شرایط جدید امپریالیسم، جهانی شدن سرمایه و تشدید تضادهای سیستمیک سرمایهداری جهانی است.
امروز، در حالی که چین با قدرت، اعتمادبهنفس و ارادهای پولادین به سوی دومین هدف صدساله و ساختن یک کشور مدرن سوسیالیستی ثروتمند، دموکراتیک، متمدن، هماهنگ و زیبا پیش میرود، درخت تنومند و سایهگستری که در کوه لیانهوا کاشته شده، نمادی از ریشههای عمیق تئوری مارکسیستی لنینیستی در خاک حاصلخیز و انقلابی چین است. اندیشه رفیق دنگ شیائوپینگ، به عنوان یک سنگ بنای نظری و عملی، به ما میآموزد که وفاداری واقعی به مارکسیسم به معنای تکرار طوطیوار، مقدسمآبانه و جزماندیشانه جملات کلاسیک نیست، بلکه به معنای به کارگیری خلاقانه روششناسی دیالکتیک و ماتریالیسم برای حل مسائل مشخص در زمان و مکان مشخص است.
دفاع از رفیق دنگ شیائوپینگ، دفاع از حقانیت تاریخی، علمی و عملی سوسیالیسم علمی در برابر تمام انحرافات فرصتطلبانه چپگرایانه و راستگرایانه است. او با درکی عمیق و کمونیستی از قوانین حاکم بر توسعه اجتماعی، نشان داد که حزب کمونیست میتواند بدون از دست دادن ماهیت طبقاتی، اصول انقلابی و آرمانهای عالی کمونیستی خود، اقتصاد را مدرنسازی کند، نیروهای مولد را به شکل بیسابقهای آزاد کند و سطح زندگی مادی و معنوی تودههای کارگر و دهقان را به طرزی شگرف ارتقا دهد. مسیر طیشده از دامنههای کوه لیانهوا تا افقهای دورتر و درخشان مدرنسازی سوسیالیستی، مسیر درخشان و افتخارآمیزی است که با قاطعیت ثابت میکند پرچم سرخ سوسیالیسم، حتی در پیچیدهترین پیچ و خمهای تاریخی، توطئههای امپریالیستی و چالشهای قرن بیست و یکم، همچنان برافراشته خواهد ماند و راه رهایی نهایی بشریت از استثمار و ستم را برای همیشه روشن نگه میدارد.
این تحلیل عمیق و همهجانبه نشان میدهد که چگونه یک رهبر دوراندیش با تکیه بر مبانی مستحکم فلسفی و اقتصادی، توانست مسیر حرکت یک کشور عظیم را به گونهای تغییر دهد که نه تنها بقای نظام سوسیالیستی تضمین شود، بلکه الگویی نوین و کارآمد برای تمام ملل تحت ستم جهان فراهم گردد تا با الهام از آن، زنجیرهای استثمار سرمایهداری جهانی را در هم بشکنند.
