هلهله رسانه‌ها برای توافقی که لبنان را قربانیِ اسرائیل می‌کند

در


مانتلی‌ریویو آنلاین

ترجمه مجله جنوب جهانی

مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، در ۲۶ ژوئن با پیروزمندی اعلام کرد که «چارچوب سه‌جانبه میان لبنان، اسرائیل و ایالات متحده امضا شده است.» ادعا می‌شود این سند «مسیر واقع‌بینانه‌ای برای خروج از درگیری‌های بی‌پایان» میان اسرائیل و لبنان ایجاد می‌کند؛ کشورهایی که روبیو آن‌ها را «وارثان تمدن‌های باستانی با قدمتی به درازای دوران کتاب مقدس» نامید.

وال‌استریت ژورنال (۲۹/۶/۲۶) ابراز امیدواری کرده است که این توافق، اسرائیلی‌ها را «داخل» لبنان نگه دارد و «ایرانی‌ها» ــ که منظورش همان شیعیان لبنان است ــ را «بیرون» براند.

به گفته روبیو:

این توافق فرآیندی روشن و ساختاریافته را برای بازپس‌گیری حاکمیت لبنان، خلع سلاح حزب‌الله و برچیدن زیرساخت‌های تروریستی آن پایه‌ریزی می‌کند تا پس از رفع این تهدید علیه شهروندان اسرائیل، این کشور بتواند به مرزهای خود بازگردد.

این چارچوب همچنین نهادی با نامی به‌ظاهر جذاب یعنی «گروه هماهنگی نظامی برای لبنان (MCG4L) با تسهیل‌گری ایالات متحده» ایجاد می‌کند. همان‌طور که برای هر کسی با کمترین توجه به سیاست در ۸۰ سال گذشته بلافاصله روشن می‌شود، هرگونه توافق با میانجی‌گری آمریکا میان این دو وارث تمدن‌های باستان، به‌طور خودکار به‌گونه‌ای طراحی می‌شود که لبنان را به نفع اسرائیل قربانی کند؛ اسرائیلی که از همان ابتدا چشم طمع به خاک لبنان داشته است. طبق اشاره سازمان عفو بین‌الملل، این توافق با مسدود کردن حق قربانیان جنایات جنگی در لبنان برای دادخواهی در مجامع بین‌المللی، در واقع به آن‌ها «خیانت می‌کند». عفو بین‌الملل همچنین افزود که این سند مهر تأییدی است بر «آوارگی اجباری، طولانی‌مدت و نامحدودِ ده‌ها هزار تن از ساکنان بخش‌های وسیعی از جنوب لبنان که به اشغال نیروهای اسرائیلی درآمده است.»

«مشروعیت» اشغالگری

از ماه مارس تاکنون، اسرائیل به‌رغم برقراری زنجیره‌ای از اصطلاحاً «آتش‌بس‌ها»، دست‌کم ۴,۳۲۱ نفر را در لبنان به شهادت رسانده و «دستورات تخلیه»ای صادر کرده است (که باید آن را «دستورالعمل‌های پاکسازی قومی» خواند ــ FAIR.org، ۱۱/۶/۲۶) که حداقل یک‌پنجم خاک این کشور را در بر می‌گیرد. بنابراین، اگر کسی نسبت به چشم‌انداز یک «مسیر واقع‌بینانه برای خروج از درگیری‌های بی‌پایان» کمتر از مارکو روبیو خوش‌بین باشد، کاملاً به او حق داده می‌شود. خبرگزاری آسوشیتدپرس (به نقل از ان‌بی‌سی، ۲۶/۶/۲۶) می‌نویسد: «درگیری اخیر زمانی آغاز شد که حزب‌الله چند روز پس از آغاز جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران در ۲۸ فوریه، به سوی اسرائیل راکت شلیک کرد» و در پی آن «اسرائیل به لبنان حمله کرد.» این در حالی است که اسرائیل در واقع از سال ۱۹۶۷ بخشی از لبنان را در اشغال خود دارد و در سال ۲۰۲۴ نیز تکه دیگری از خاک این کشور را تصاحب کرد. با این حال، رسانه‌های شرکتی آمریکا تمام تلاش خود را به کار بسته‌اند تا جلوه‌ای مثبت به این ماجرا ببخشند. در این میان، هیئت تحریریه وال‌استریت ژورنال با یادداشت ۲۹ ژوئن خود تحت عنوان «روبیو خط مقدم را علیه حزب‌الله حفظ می‌کند»، در توهم‌افکنی گوی سبقت را از همگان ربود؛ چرا که در آن استدلال کرد:

چارچوب سه‌جانبه آمریکا/اسرائیل/لبنان که روز جمعه امضا شد، بر تنها راه واقعی بیروت برای بازپس‌گیری حاکمیت خود تمرکز دارد: خلع سلاح حزب‌الله، نیروی نیابتی شیعه و لبنانیِ تهران.

شایان یادآوری است که اساساً شکل‌گیری حزب‌الله، پیامدِ پایمال کردن خشونت‌آمیز حاکمیت لبنان توسط اسرائیل است. این گروه مقاومت در پی تهاجم سال ۱۹۸۲ اسرائیل به لبنان تأسیس شد؛ تهاجمی که به شهادت ده‌ها هزار لبنانی و فلسطینی انجامید و ارتش اسرائیل را صراحتاً در همان مقوله «تروریستی» قرار داد که خودِ اسرائیل ترجیح می‌دهد این برچسب را علیه قربانیانش به کار ببرد.

اما وال‌استریت ژورنال طبق روال معمول رسانه‌های شرکتی، کمترین بافتار تاریخی مرتبطی ارائه نداد و حتی گامی فراتر نهاد و استدلال کرد که این توافق می‌تواند به نوعی بر اشغال غیرقانونی خاک لبنان توسط اسرائیل مهر تایید بزند: «این چارچوب همچنین مشروعیت حضور [اسرائیل] در جنوب لبنان را تا زمان خلع سلاح حزب‌الله به رسمیت می‌شناسد.»

روکشی از نظم و قانون

اما موضوع خروج نهایی اسرائیل از لبنان که در این چارچوب سه‌جانبه پیشنهاد شده، منوط به مفهوم «مناطق آزمایشی» (pilot zones) است؛ اصطلاح جدیدی که رسانه‌ها با ولع آن را قورت داده‌اند و درست مانند «منطقه حائل» و «خط زرد»، در نهایت به تطهیر جنایات اسرائیل می‌انجامد و به کشتار جمعی و آوارگی اجباری، روکشی از نظم و قانون می‌بخشد. آسوشیتدپرس (به نقل از ان‌بی‌سی، ۲۶/۶/۲۶) توضیح داد که مناطق آزمایشی جاهایی هستند که «قرار است با عقب‌نشینی نیروهای اسرائیلی، ارتش لبنان کنترل انحصاری آن قلمرو را به دست گیرد.» اما آن‌طور که گزارش دیگر آسوشیتدپرس (به نقل از واشینگتن‌پست، ۲۷/۶/۲۶) مشخص کرده، این مناطق آزمایشی تنها شامل «دو منطقه کوچک» خواهند بود و در موافقت‌نامه چارچوب «ذکری از محل دقیق آن‌ها به میان نیامده است.» آسوشیتدپرس در ادامه افزود: «طبق متن توافق، این کشورها در آینده درباره مناطق آزمایشی بعدی برای عقب‌نشینی اسرائیل توافق خواهند کرد.»

روزنامه نیویورک‌تایمز (۲۶/۶/۲۶) اولویت‌ها را این‌گونه روشن می‌سازد: «هدف بلندمدت… دستیابی به یک توافق صلح با اسرائیل است که در آن دولت لبنان حزب‌الله را به‌طور کامل خلع سلاح کند… در مقابل، اسرائیل به حملات خود علیه اهداف حزب‌الله در لبنان پایان می‌دهد… و در نهایت به‌طور کامل از این کشور عقب‌نشینی می‌کند.» معنای این حرف ــ و آنچه رسانه‌ها تمایلی به تمرکز بر آن ندارند ــ این است که اسرائیل همچنان به منفجر کردن مردم و نقاط مختلف لبنان ادامه خواهد داد، در حالی که همگان چشم‌انتظارند تا ببینند آیا ارتش لبنان شایسته اداره دو منطقه فسقلی و نامشخص تشخیص داده می‌شود یا خیر.

«بی‌دندان کردن حزب‌الله»

آن دسته از رسانه‌های شرکتی که کورسویی به این واقعیت اشاره می‌کنند که اشغالگری با شتاب ادامه خواهد یافت، این کار را به مبهم‌ترین و دوپهلوترین شکل ممکن انجام می‌دهند؛ بدون اینکه هرگز اشاره کنند که حضور یک ارتش اشغالگر خارجی احتمالاً بیش از یک جنبش مقاومت داخلی، نقض «حاکمیت ملی» به شمار می‌رود. به عنوان مثال، نیویورک‌تایمز در گزارش ۲۶ ژوئن خود درباره این توافق تا جایی پیش رفت که نوشت «محدودیت‌های این توافق در بیانیه بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، بازتاب یافته است»؛ کسی که «نه بر قلمرو ناچیزی که اسرائیل می‌گوید از آن دست می‌کشد، بلکه بر بخش بسیار وسیع‌تری از لبنان تاکید کرد که به اشغال آن ادامه خواهد داد.» این روزنامه همچنین به امتناع نتانیاهو از «ارائه جدول زمانی برای عقب‌نشینی» اشاره کرد و افزود او تنها گفته است اسرائیل به ارتش لبنان اجازه می‌دهد تا برای به دست گرفتن کنترل این مناطق «شروع به سازماندهی کند». با این حال، از آنجا که دیدگاه اسرائیل به عنوان مسئله‌ای حیاتی جلوه داده می‌شود، این حس به مخاطب القا می‌شود که مشکل اصلی این نیست که «بخش وسیعی» از لبنان تحت کنترل یک ارتش نسل‌کش باقی می‌ماند؛ ارتشی که به معنای واقعی کلمه، روستاهای جنوب لبنان را تماماً از روی زمین محو کرده است. بلکه مشکل این است که جنوب لبنان «مأمن گروه نیابتی و تحت حمایت ایران، یعنی حزب‌الله است» ــ و گویی تنها اسرائیل این حق را دارد که تصمیم بگیرد در این باره چه باید کرد:

مقامات اسرائیلی نسبت به چشم‌انداز گسترش مناطق آزمایشی به شدت ابراز تردید می‌کنند و مدعی هستند ارتش لبنان فاقد آموزش، تجهیزات و اراده سیاسی لازم برای بی‌دندان کردن حزب‌الله است.

نیویورک‌تایمز این موضوع را کاملاً بجا جلوه داد که اسرائیل فرمانروایی کند و به مقامات «مردد» اسرائیلی اجازه داد تا شرایط پایان یافتن اشغالگری غیرقانونی خود در کشوری دیگر را تعیین کنند. اما کارنامه خون‌بار اسرائیل در منطقه به وضوح نشان می‌دهد این خودِ اسرائیل است که باید بی‌دندان و بی‌خطر شود. کارین حجار (واشینگتن‌پست، ۲۹/۶/۲۶) پافشاری می‌کند که هدف از جنگ ایران، متوقف کردن «انقلاب شیعی رادیکال» در لبنان است. او هیچ اشاره‌ای به این واقعیت نمی‌کند که مسلمانان شیعه حدود یک‌سوم جمعیت لبنان را تشکیل می‌دهند و بزرگ‌ترین جامعه مذهبی این کشور به شمار می‌روند.

شبکه سی‌ان‌ان (۲۷/۶/۲۶) نیز در گزارش خود درباره این «برنامه آزمایشی» با تیتر «عقب‌نشینی اسرائیل از دو منطقه در لبنان بر اساس توافق جدیدِ امضاشده»، خاطرنشان کرد که نتانیاهو «این توافق را یک پیروزی بزرگ برای اسرائیل توصیف کرده که به ارتش اسرائیل اجازه می‌دهد در بخش اعظم اراضی اشغالی جنوب لبنان باقی بماند.» صرف‌نظر از تداوم اشغالگری، این مقاله توافق مذکور را کاملاً مثبت جلوه داد؛ به جز یک گلایه در آخرین جمله از سوی شیخ نعیم قاسم، دبیرکل حزب‌الله، که از «پایمال کردن حاکمیت لبنان» انتقاد کرده بود.

«آزمون نهایی»

هیئت تحریریه وال‌استریت ژورنال نیز در اقدامی وقیحانه اعلام کرد که «مناطق آزمایشی، بهترین فرصت لبنان برای پیشرفت است»؛ چرا که به ارتش لبنان این شانس را می‌دهد تا شانس خود را در «برچیدن زیرساخت‌های تروریستی» متعلق به «گروهی تروریستی» که «تنها به ایران» پاسخگوست، امتحان کند. یقیناً یکی از پیامدهای تصویرسازی بی‌امان رسانه‌ها از حزب‌الله به عنوان نیروی نیابتی جمهوری اسلامیِ همواره ملامت‌شده، این است که بخش بزرگی از لبنان و ساکنانش را به یک توده تروریستیِ عاری از انسانیت تقلیل می‌دهد و از این طریق، به مصونیت اسرائیل از مجازات دامن می‌زند.

و درست مانند فلسطین، همیشه این اعراب هستند که باید ثابت کنند سزاوار قتل‌عام و اشغالگری اسرائیل نیستند، و هیچ‌گاه از اسرائیل خواسته نمی‌شود که صرفاً از کشتار اعراب و اشغال سرزمین‌شان دست بردارد. در واشینگتن‌پست، کارین حجار، روزنامه‌نگار بخش نظرات (۲۹/۶/۲۶)، پافشاری کرد که «لبنانی‌ها باید تلاش بیشتری کنند تا نشان دهند شرکایی قابل‌اعتماد هستند.» او مدعی شد مناطق آزمایشی «آزمون نهایی است: آیا [ارتش لبنان] می‌تواند مانع از فعالیت حزب‌الله شود؟ آیا دولت لبنان آماده است ثابت کند که می‌تواند از حاکمیت خود دفاع کند؟» در نهایت، این «آزمون نهایی» چیزی نیست جز یک آزمایش استشراقیِ تحقیرآمیز که در آن، یک ارتش اشغالگرِ روان‌پریش در تئوری می‌پذیرد که از بخش ناچیزی از خاک لبنان عقب‌نشینی کند تا بسنجد آیا دولت لبنان تمایلی دارد که بر آن منطقه به شیوه‌ای همسو با اهداف صهیونیستی نظارت کند یا خیر. در این میان، اشغالگری با کمک و همدستی توجیه‌تراشی‌های رسانه‌های شرکتی، به واقعیتی انکارناپذیر و بازگشت‌ناپذیر بر روی زمین تبدیل می‌شود. در فرهنگ واژگان رسانه‌ها که دفاع از خود «تروریسم» نامیده می‌شود و اشغالگری «حاکمیت»، یک برنامه آزمایشی تحت حمایت آمریکا در لبنان کاملاً در قالب «پیشرفت» می‌گنجد. به امید روزی که یک برنامه آزمایشی هم وجود داشته باشد که در آن، رسانه‌ها حقیقت‌گویی را تمرین کنند.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب