کوزو «ال‌یمانی» اکاموتو عضو ارتش سرخ ژاپن و مبارز فلسطینی در لبنان درگذشت

در


بهزاد عسگری

مجله جنوب جهانی

محمد الجابر نویسنده المیادین انگلیسی

در سپیدهدم تاریخ معاصر، زمانی که مرزهای جغرافیایی و هویت‌های ملی در برابر موج‌های سهمگین استعمار و سلطه‌جویی فرو می‌ریخت، نام‌هایی از دل مبارزه برمی‌خاستند که نه تنها بر تارک مقاومت درخشیدند، بلکه خود به نمادهایی فراتر از یک جبهه یا یک سرزمین تبدیل شدند. یکی از این نام‌ها، که اینک در خاک لبنان آرمیده است، کوزو اوکاموتو است؛ مردی از دیار آفتاب تابان که دل در گرو آرمان فلسطین سپرد و تا واپسین نفس‌های زندگی، بر عهدی که با خود بسته بود، استوار ماند. او که در میان یاران مبارز خویش به «احمد الیابانی» شهرت یافت، نه یک سرباز عادی، که تجسم پیوندی نادر میان شرق آسیا و غرب آسیا بر سر آرمان مشترک آزادی بود. این نوشتار، درنگی است مفصل در ابعاد گوناگون زندگی، مبارزه و میراث این چریک ژاپنی که سرنوشتش با تاریخ پرتلاطم فلسطین و لبنان گره خورده است، و کوششی است برای بازخوانی لایه‌های پنهان و آشکار یک عمر ایثار در راه قضی‌ای که فراتر از مرزهای ملی، وجدان بشری را به چالش کشیده است.

کوزو اوکاموتو در سال ۱۹۴۷ میلادی در استان کوچک و آرام کوماموتو در ژاپن دیده به جهان گشود. سرزمینی که با سنت‌های کهن و فرهنگی عمیق شناخته می‌شود، اما در آن سال‌ها، در تب‌وتاب بازسازی پس از جنگ جهانی دوم و پذیرش نظم نوین جهانی تحت سلطه آمریکا، دست‌وپنجه نرم می‌کرد. اوکاموتو در جوانی به تحصیل علوم گیاهی پرداخت؛ رشته‌ای که گویی او را به گوشه‌گیری و انزوا فرا می‌خواند، اما روح کنجکاو و عدالت‌جوی او به زودی از قلمروی گل و گیاه فراتر رفت و به جست‌وجوی معنایی والاتر در عرصه سیاست و مبارزه روی آورد. چه بسا اگر مسیر زندگی او به همین منوال پیش می‌رفت، امروز نامش در میان فهرست گیاه‌شناسان ژاپنی گم می‌شد، اما امواج خروشان بیداری در جهان سوم، به ویژه در منطقه غرب آسیا، چنان بر ذهن و ضمیر او تأثیر گذاشت که سرنوشتش را یکسره دگرگون ساخت. او به جرگه کمونییت‌ها پیوست و در کوران دهه شصت میلادی، که سراسر جهان شاهد قیام‌های ضداستعماری و جنبش‌های آزادی‌بخش بود، به یکی از فعال‌ترین گروه‌های مبارز بین‌المللی، یعنی ارتش سرخ ژاپن، گروید. این پیوند، صرفاً یک انتخاب تاکتیکی نبود، بلکه حاصل همگرایی عمیق ایدئولوژیک با جریان‌هایی بود که جهان را به دو قطب ستمگر و ستم‌کشیده تقسیم می‌کردند و او در میان صفوف ستمدیدگان جای خود را یافت.

ارتش سرخ ژاپن، که ریشه در جنبش‌های چپ چریکی و ضدسلطنتی این کشور داشت، به سرعت فراتر از مرزهای ژاپن گسترش یافت و دامنه فعالیت‌های خود را به آسیای جنوبی، جنوب شرقی آسیا و به ویژه منطقه غرب آسیا گستراند. این سازمان که خود را میراث‌دار مبارزات ضدامپریالیستی و ضدجنگ می‌دانست، با هدف سرنگونی نظام پادشاهی و حکومت سرمایه‌داران ژاپن پا به عرصه وجود نهاد، اما آنچه به این گروه چهره‌ای بین‌المللی بخشید، نه آرمان‌های داخلی آن، بلکه همسویی و همپیمانی‌اش با جریان‌های چپ و ضدصهیونیستی در لبنان و فلسطین بود. در واقع، پایگاه‌های این سازمان در دره بقاع لبنان، جایی که اوکاموتو بعدها سال‌های متمادی را در آن گذراند، به مرکزی برای تبادل تجربیات نظامی و ایدئولوژیک میان مبارزان ژاپنی و فلسطینی تبدیل شد. جبهه خلق برای آزادی فلسطین و بعدها شاخه فرماندهی کل آن، نقشی بی‌بدیل در آموزش، تسلیح و هدایت اعضای ارتش سرخ ژاپن ایفا کردند؛ چراکه این دو جبهه، با وجود تفاوت‌های جغرافیایی و فرهنگی، در دشمنی مشترک با امپریالیسم و صهیونیسم و در آرمان مشترک رهایی ملت‌ها، اشتراک نظر داشتند. این همکاری نزدیک، به گونه‌ای بود که مبارزان ژاپنی نه تنها سلاح و تاکتیک، بلکه روحیه و بینش مبارزاتی خویش را از رزمندگان فلسطینی وام گرفتند و نام‌هایی چون «الیابانی» به عنوان لقبی افتخارآمیز برای آنان برگزیده شد تا پیوند ناگسستنی‌شان را با میزبانان فلسطینی خود نشان دهد.

اما آنچه نام کوزو اوکاموتو را برای همیشه در تاریخ مقاومت فلسطین ماندگار کرد، عملیاتی بود که در سیام ماه مه سال ۱۹۷۲ در فرودگاه اللد به وقوع پیوست. این عملیات که همچنان یکی از درخشان‌ترین و بحث‌برانگیزترین رویدادهای تاریخ مبارزات فلسطینی محسوب می‌شود، نقشه‌ای دقیق و جسورانه داشت. سه تن از مبارزان ارتش سرخ ژاپن، با پروازی از رم وارد فرودگاه اللد شدند. آنان در حالی که قوطی‌های ویولن در دست داشتند، از هرگونه بازرسی دقیقی مصون ماندند؛ چراکه مأموران امنیتی اسرائیل، که در آن روزها در بالاترین سطح هشدار به سر می‌بردند، تمرکز خود را بر چهره‌های عرب و فلسطینی معطوف کرده بودند و حضور سه مسافر ژاپنی را چندان تهدیدآمیز نمی‌پنداشتند. این غفلت راهبردی، فرصتی بی‌نظیر در اختیار آنان قرار داد تا در میان سالن انتظار، ناگهان قوطی‌های ویولن را گشوده و اسلحه‌های تهاجمی چک مدل ۵۸ را به دست گیرند. در همان لحظات اولیه، گردانندگان این عملیات با شلیک‌های مرگبار و پرتاب نارنجک، وحشت و سردرگمی را در میان مسافران و کارکنان فرودگاه پراکندند و صحنه‌ای از خون و آتش را رقم زدند که تا سال‌ها در خاطره جمعی صهیونیست‌ها باقی ماند.

در جریان این حمله، حدود بیست و شش تن جان خود را از دست دادند که از میان آنان، هشت نفر شهروند اسرائیلی و مابقی عمدتاً مسافرانی بودند که در تبادل آتش میان مهاجمان و نیروهای امنیتی گرفتار شده بودند. یکی از کشته‌شدگان اسرائیلی، شخصی به نام آهارون کاتسیر بود که به عنوان یکی از نامزدهای جدی انتخابات ریاست‌جمهوری اسرائیل شناخته می‌شد و مرگ ناگهانی او، معادلات سیاسی داخلی اسرائیل را دستخوش تغییر کرد، به‌گونه‌ای که یک سال بعد، برادرش افرایم کاتسیر به این مقام دست یافت. با این حال، همچنان در میان محققان و تاریخ‌نگاران این اختلاف نظر وجود دارد که آیا تمامی بیست و شش کشته بر اثر شلیک مستقیم مهاجمان بوده است یا اینکه شمار قابل‌توجهی از آنان در تیررس نیروهای امنیتی اسرائیل که برای سرکوب مهاجمان وارد عمل شده بودند، جان باختند. آنچه مسلم است، این است که خشونت و غافلگیری به‌کاررفته در این عملیات، اثری عمیق بر افکار عمومی جهان گذاشت و بار دیگر نشان داد که مقاومت فلسطین، با استفاده از هر ابزار ممکن، حتی اگر از دل فرهنگ‌ها و سرزمین‌های دوردست برآمده باشد، می‌تواند معادلات نظامی و امنیتی اشغالگران را بر هم زند. از دو مهاجم دیگر در جریان تبادل آتش بی‌جان شدند و سومین آنان، یعنی اوکاموتو، که قصد داشت خود را به خروجی پایانه برساند، هدف گلوله قرار گرفت و زخمی شد و پس از آن، توسط مأموران اسرائیلی دستگیر گردید. این لحظه، آغاز فصلی تازه در زندگی او بود، فصلی که در آن هر چند از میدان نبرد بیرون رانده شد، اما نامش به عنوان یک اسطوره زنده در میان نسل‌های بعدی مبارزان باقی ماند.

دستگیری اوکاموتو و محاکمه او در دادگاه نظامی اسرائیل، به صدور حکم حبس ابد برای او انجامید؛ حکمی که می‌توانست پایان راه این مبارز ژاپنی باشد، اما مقاومت فلسطین هرگز یاران خود را فراموش نمی‌کند. سال‌ها بعد، در چارچوب توافقی که به نام احمد جبریل، بنیانگذار و رهبر فرماندهی کل جبهه خلق برای آزادی فلسطین، به «توافق جبریل» شهرت یافت، پرونده تبادل زندانیان در سال ۱۹۸۵ گشوده شد. این توافق که حاصل بیش از یک سال مذاکرات پیچیده و نفس‌گیر بود، زمینه آزادی بیش از هزار و صد و پنجاه زندانی امنیتی را فراهم آورد که در میان آنان، نام‌های بزرگ و تأثیرگذاری چون احمد یاسین، بنیانگذار جنبش مقاومت اسلامی حماس، و زیاد نخاله، که بعدها رهبری جنبش جهاد اسلامی فلسطین را بر عهده گرفت، به چشم می‌خورد. در ازای این آزادی‌های گسترده، مقاومت فلسطین سه اسیر اسرائیلی را که در جریان حمله سال ۱۹۸۲ لبنان به دست آورده بود، آزاد ساخت و بدین‌ترتیب، اوکاموتو پس از سیزده سال حبس، از زندانهای اسرائیل رهایی یافت و به جمع آزادگان پیوست. این تبادل، چنان تأثیری بر ساختار مبارزاتی فلسطین داشت که بسیاری از کارشناسان، آن را نقطه عطفی در شکل‌گیری هسته‌های اولیه انتفاضه اول می‌دانند؛ چراکه نیروهای آزادشده، تجربه، انگیزه و روحیه تازه‌ای به جریان مقاومت تزریق کردند و توانستند در سال‌های بعد، خیزش مردمی گسترده‌ای را در کرانه باختری و نوار غزه سازمان دهند. اوکاموتو نیز به عنوان یکی از چهره‌های نمادین این آزادی، بار دیگر به جمع یاران سابق خود در لبنان پیوست و این بار نه در قامت یک سرباز خط مقدم، بلکه به عنوان یک مبارز کهنه‌کار و الهام‌بخش نسل جدید، در دره بقاع اقامت گزید.

با این حال، زندگی آرام او در لبنان بار دیگر در سال ۱۹۹۷ میلادی دستخوش تلاطم گردید، زمانی که او به همراه چهار تن دیگر از اعضای ارتش سرخ ژاپن، به اتهام جعل گذرنامه و نقض قوانین اقامتی دستگیر شد. در حالی که دولت لبنان آن چهار عضو دیگر را به ژاپن استرداد کرد، اما در مورد اوکاموتو رویه‌ای متفاوت در پیش گرفت و به او اجازه داد تا در خاک لبنان باقی بماند. این تصمیم، بازتابی از جایگاه ویژه او در میان گروه‌های فلسطینی و لبنانی بود که او را نه یک مجرم بین‌المللی، بلکه یک مهمان دیرینه و یک رفیق سفر در راه آزادی می‌دانستند. سرانجام، دولت لبنان به اوکاموتو پناهندگی سیاسی اعطا کرد و او توانست باقی عمر خود را در آسایشی نسبی در کنار خانواده‌ای فلسطینی که از او حمایت می‌کردند، سپری کند. این واقعه، نشان‌دهنده تناقض عمیقی در نظام حقوقی بین‌الملل بود؛ جایی که یک فرد می‌توانست در کشوری، تروریست خوانده شود و در کشوری دیگر، قهرمان و پناهنده سیاسی. با این حال، اوکاموتو هرگز از این موقعیت برای طرح ادعاهای شخصی یا سیاسی بهره نجست و همچنان بر همان اصول نخستین خود پای فشرد؛ که برای رهایی سرزمین‌های اشغالی و مبارزه با سلطه‌گری غرب، هر وسیله‌ای مباح و هر جان‌فشانی‌ای ارزشمند است. او در تمام این سال‌ها، ساده‌زیستی پیشه کرد و از هرگونه تجمل یا شهرت‌طلبی پرهیز نمود و همین روحیه زاهدانه، بر جذابیت او در میان جوانان فلسطینی و لبنانی افزود.

در نهایت، کوزو اوکاموتو در بیست و سوم ژوئیه سال ۲۰۲۶ میلادی، در سن هفتاد و نه سالگی، در خاک لبنان چشم از جهان فروبست و نام خود را در کنار بزرگانی به ثبت رساند که برای آرمانی فراتر از مرزهای ملی و قومی، همه هستی خویش را فدا کردند. مرگ او، پایانی بر یک دوره طولانی از همبستگی بین‌المللی با آرمان فلسطین بود؛ همبستگی‌ای که در آن یک جوان ژاپنی از حومه کوماموتو تا پایگاه‌های چریکی دره بقاع را درنوردید و تبدیل به الگویی برای آن دسته از مبارزانی شد که بر این باورند که عدالت، جغرافیا نمی‌شناسد. زندگی پرفرازونشیب اوکاموتو، همواره این پرسش را در ذهن ناظران برمی‌انگیزد که چه عواملی باعث می‌شود فردی از یک فرهنگ و سرزمین کاملاً متفاوت، دل در گرو آرمانی چندان دوردست بسپارد و تا پایان عمر بر آن پایدار بماند. پاسخ را شاید باید در ماهیت خود مقاومت جست؛ مقاومتی که تجسم اعتراض به نظامی است که بخش‌هایی از جهان را به حاشیه رانده و سرنوشت ملت‌ها را به بازی گرفته است. اوکاموتو، با کنار نهادن نام و نژاد و زبان خود و پذیرفتن لقب «احمد الیابانی»، نشان داد که وفاداری به آرمان، از هر تعلق دیگری برتر است و می‌توان از دل تاریخ و جغرافیا، پلی ساخت به سوی آینده‌ای که در آن ستمگران، پاسخگوی کردار خویش باشند.

اکنون که سال‌ها از عملیات فرودگاه اللد می‌گذرد و جهان همچنان شاهد ستیز و منازعه بر سر فلسطین است، یاد و خاطره مبارزانی چون اوکاموتو بیش از هر زمان دیگری، به عنوان میراثی گرانبها در خاطره جمعی فلسطینی‌ها و آزادی‌خواهان جهان باقی خواهد ماند. او نه یک مزدور و نه یک ماجراجو، بلکه کسی بود که با درک عمیق از ستم تاریخی وارد میدان شد و در قامت یک مبارز بین‌المللی، بر پیکره نظام سلطه ضربه‌ای کاری زد. اسطوره اوکاموتو، علاوه بر ابعاد نظامی و سیاسی، دارای پیامی انسانی و اخلاقی است؛ اینکه انسان‌ها، صرف‌نظر از نژاد و دین و ملیت، می‌توانند در برابر ظلم متحد شوند و برای ساختن جهانی عادلانه‌تر، حتی اگر جان خویش را در طبق اخلاص نهند، دریغ نکنند. به‌راستی که این جانبازی، نه فقط یک اقدام نظامی، بلکه فریادی علیه بی‌عدالتی بود که در فرودگاه اللد طنین‌انداز شد و پژواک آن تا امروز در گوش تاریخ باقی است. چه بسیارند مبارزانی که در راه این آرمان جان باخته‌اند، اما اوکاموتو یکی از انگشت‌شمار کسانی است که نه تنها جان، بلکه تمامی هویت ملی خود را در این مسیر فدا کرد تا نام «الیابانی» بر تارک مقاومت بدرخشد. به گواهی تاریخ، این دلدادگی و ایمان راسخ، از او چهره‌ای ساخت ماندگار که مرگش در لبنان، شاید پایان یک عمر غربت باشد، اما هرگز پایان راهی که او در آن گام نهاد، نخواهد بود. میراث او، در ذهن و دل آنانی زنده است که هنوز بر این باورند که فلسطین، تنها یک سرزمین نیست، بلکه معیاری برای سنجش وجدان بشری در برابر ستم است و مبارزانی چون او، ترازوی این سنجش را به نفع عدالت سنگین‌تر کرده‌اند.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب