پوسیدگی از درون: سکوتی که دنیای عرب را از کاخ‌ها تا خیابان‌ها فراگرفته است

در



برداشت هنری از عادی‌سازی روابط جهان عرب با اسرائیل در میان نسل‌کشی جاری در غزه. (طرح: فلسطین کرونیکل)


نویسنده: دکتر ام. رضا بهنام

ترجمه مجله جنوب جهانی


تا زمانی که جهان عرب با پوسیدگی درونی خود مواجه نشود، خون بی‌گناهان، سند محکومیت زوال‌ناپذیر تمدنی باقی خواهد ماند که روی برگرداند و پشت کرد.


مصائب فلسطین برای دهه‌ها تپش قلب عاطفی در وجدان و فکر مردم عرب بوده است. از کازابلانکا تا بغداد، میلیون‌ها نفر شعار داده‌اند، پرچم‌ها به اهتزاز درآورده‌اند و بر آوارگی و سلب مالکیت برادران فلسطینی خود گریسته‌اند. با این حال، زمانی که تهاجمی در مقیاس صنعتی، غزه را به ویرانه‌ای بدل ساخت، محله‌ها را به خاکستر تبدیل کرد و کودکان را به آمار و ارقام تقلیل داد، پاسخ جهان عرب به این آزمون بزرگ، سکوتی کرکننده و ناپخشودنی بود.


در سراسر منطقه‌ای گسسته با ۴۵۰ میلیون نفر جمعیت، مجهز به ثروتی عظیم، جغرافیایی استراتژیک و قدرت نهادی گسترده، واکنش دسته‌جمعی به این فاجعه در حال وقوع، نه مداخله بود، نه جنگ اقتصادی و نه تلافی ساختاری. بلکه فلجی برخاسته از بزدلی، هم‌دستی و ورشکستگی عمیق اخلاقی بود. مشخص شد که آن ادعاهای بزرگ و پرطمطراق، چیزی جز اشعاری کم‌ارزش نبوده است که توانایی حمایت از حتی یک کودک را در برابر ترکش‌های فروریزان ندارد.


رژیم‌های منفعل: برای درک اینکه چرا میلیون‌ها نفر «دست از پا خطا نکردند و اقدامی انجام ندادند»، ابتدا باید خیابان‌های عربی را از کاخ‌های حکام عرب جدا کرد. در سراسر خاورمیانه، مردم عادی بی‌پناه و بی‌تفاوت نیستند؛ نظرسنجی‌ها همواره نشان‌دهنده همبستگی قاطع با فلسطینی‌ها و رد سرسختانه عادی‌سازی روابط با اسرائیل است. با این حال، جهان عرب عمدتاً توسط ملغمه‌ای از مستبدان، پادشاهان مطلقه و حکومت‌های امنیتی اداره می‌شود که هدف اصلی وجودی آن‌ها حفظ بقای خویش است، نه همبستگی پان‌عربیسم. برای این رژیم‌ها، مردمی فعال و پویا از نظر سیاسی، تهدیدی به مراتب بزرگ‌تر از یک متجاوز خارجی به شمار می‌روند.
دیکتاتوری‌ها با تشویق خشم مقدس و برحق باقی نمی‌مانند؛ بلکه با سرکوب آن به حیات خود ادامه می‌دهند. اجازه دادن به تظاهرات گسترده، سازماندهی تحریم‌های اقتصادی یا به‌کارگیری قدرت دولتی علیه تل‌آویو، رویه‌ای خطرناک در داخل کشور ایجاد می‌کند. اگر شهروندان بتوانند حکومت‌های خود را مجبور کنند تا در خصوص حقوق بشر با قدرتی خارجی مانند اسرائیل مواجه شوند، ممکن است به‌زودی همین حقوق را در داخل کشور نیز مطالبه کنند و خواهان پاسخگویی در قبال فساد، فقر و سرکوب سیاسی داخلی شوند.


در نتیجه، ساختار و نهادهای دولت‌های مدرن عربی نه علیه اسرائیل، بلکه علیه مردم خود به کار گرفته شده‌اند. معترضان هدف گاز اشک‌آور قرار می‌گیرند، فعالان زندانی می‌شوند و رسانه‌های مستقل به سکوت واداشته می‌شوند. نخبگان حاکم محاسباتشان بر این است که حفظ قبضه قدرت—که غالباً با حمایت ضمنی یا صریح قدرت‌های غربی همراه است—ارزش پرداخت تاوان اخلاقیِ رها کردن فلسطین را دارد.
افسانه عادی‌سازی: روزگاری که دولت‌های عربی از اهرم‌های دسته‌جمعی خود، مانند تحریم نفتی ۱۹۷۳، برای تغییر واقعیت‌های ژئوپلیتیک استفاده می‌کردند، گذشته است. امروز، دلارهای نفتی صرف پروژه‌های مجلل، املاک در غرب و سیستم‌های نظارتی پیشرفته می‌شود، در حالی که شاهرگ‌های اقتصادی همچنان دست‌نخورده باقی می‌ماند.
حتی شرم‌آورتر، شتاب به سوی عادی‌سازی روابط است. در سال‌های اخیر، تعدادی از حکام عرب تصمیم گرفته‌اند آرمان فلسطین را کاملاً دور بزنند و قراردادهای دوجانبه تجاری، امنیتی و اطلاعاتی با اسرائیل امضا کنند. برای این دولت‌های عربی، همکاری‌های تکنولوژیک و هم‌پیمانی‌های استراتژیک علیه رقبای منطقه‌ای مانند ایران، بر تعهدات تاریخی نسبت به ملتی بدون سرزمین ارجحیت یافته است.


حتی پس از آغاز حملات وحشیانه نظامی در غزه، زمانی که خشم عمومی به اوج خود رسید، دیپلماسی نخبگان عمدتاً به بیانیه‌های بی‌خاصیت، نشست‌های اضطراری بدون هیچ مصوبه ملموس و پرتاب‌های نمایشی کمک‌های بشردوستانه محدود شد که بیشتر مانورهای تبلیغاتی بودند تا امدادرسانی واقعی. آن‌ها در حالی با بی‌تفاوتی از کنار یک نسل‌کشی گذشتند که هم‌زمان قراردادهای کریدور تجاری امضا می‌کردند تا اقتصاد تل‌آویو را سر پا نگه دارند.
فلج خیابان‌ها: اگر رژیم‌ها گناهکار محاسبات خونسردانه هستند، پس تکلیف آن ۴۵۰ میلیون نفر چیست؟ چرا خیابان‌های عربی مانند موجی خروشان برنخاستند تا این فلج‌زدگی را در هم بشکنند؟
دهه‌ها سرکوب سیستماتیک، فروپاشی اقتصادی، شکاف‌های فرقه‌ای و جنگ‌های خانمان‌سوز داخلی (در سوریه، یمن، لیبی و عراق) مردم را خسته و آسیب‌دیده کرده است. جوامعی که در امتداد خطوط قومی و مذهبی دچار گسست شده‌اند، وقتی تمام انرژی روزمره‌شان صرف بقا—امنیت، نان، برق و ایمنی اولیه—می‌شود، برای پیشبرد آرمان‌های خارجی به سختی می‌توانند دست به اقدامی دسته‌جمعی بزنند.
سر سرخوردگی پس از بهار عربی، ترسی عمیق را در دل‌ها کاشت که فروپاشی دولت‌ها با هرج‌ومرج، مهاجرت و مداخله خارجی همراه است؛ همین امر شهروندان را در چالش کشیدن دست سنگین و سرکوبگر دولت دودل کرده است.


با این حال، خستگی تنها یک توضیح است، نه دلیلی برای تبرئه. زمانی که آسایش، مطاوعت یا عافیت‌طلبی انتخاب می‌شود و در همان حال جمعیتی در همسایگی به صورت سیستماتیک نابود می‌شوند، لکه ننگ اخلاقی متوجه همگان خواهد بود.
ورشکستگی شعارها: نسل‌هاست که عوام‌فکران عرب از آرمان فلسطین به عنوان ابزاری انحرافی و شعاری استفاده کرده‌اند تا ذهن‌ها را از استبداد داخلی منحرف کنند. زمانی که رویدادهای واقعی عیار آن‌ها را سنجید، وعده بزرگ وحدت عربی برباد رفت و به جهان نشان داد که چیزی جز سخنان پوچ و بی‌محتوا نبوده است. سخنرانی‌ها در سازمان ملل، تحلیل‌های همراه با اشک و موعظه‌های مذهبی، ثابت کرد که هرگز جایگزینی برای اهرم‌های اقتصادی و اراده سیاسی نیستند.
اسرائیل رفتار خشونت‌آمیز و لگام‌گسیخته منطقه‌ای خود را تنها با اتکا به برتری نظامی و تحکیم یاوری‌های غربی پیش نمی‌برد. بلکه بر اساس این ارزیابی پیش می‌رود که همسایگان عربش فاقد عزم راسخ هستند و بقای داخلی را بر اقدام دسته‌جمعی ترجیح می‌دهند؛ این که آن‌ها قادر به مانورهای بزرگ نمایشی هستند، اما تهی از شجاعتی هستند که برای تحمیل هزینه‌ای واقعی لازم است.


تا زمانی که جهان عرب با پوسیدگی درونی خود مواجه نشود، خود را از سلطه حکمرانی استبدادی رها نسازد و واژه‌های پوچ را به اقدامات ملموس بدل نکند، خون بی‌گناهان، سند محکومیت زوال‌ناپذیر تمدنی باقی خواهد ماند که روی برگرداند و پشت کرد.


– دکتر ام. رضا بهنام، تحلیل‌گر مسائل سیاسی و متخصص در تاریخ، سیاست و حکومت‌های خاورمیانه است. او این مقاله را برای «فلسطین کرونیکل» نگاشته است.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب