
خوداشتعالیِ بیدلیل؟ درباره علل هجوم مهاجران به سبته؛ ببینید چه کسی شادمانی میکند
هجوم مهاجران به سبته یک بحران مرزی جنجالی جا زده شد؛ اما پرسش دشوارتر این است که چه کسی از روشن کردن این فتيله سود برد.
نویسنده: تاریک سیریل عمار
تاریک سیریل عمار، تاریخنگار آلمانی و استاد دانشگاه کوچ استانبول است که در حوزه روسیه، اوکراین، اروپای شرقی، تاریخ جنگ جهانی دوم، جنگ سرد فرهنگی و سیاستِ حافظه پژوهش میکند.
ترجمه مجله جنوب جهانی
هجوم اخیر مهاجران غیرقانونی به سبته—برآمدگی برونبومی اسپانیا در خاک مراکش—پیش و بیش از هر چیز، یک رویداد رسانهای جنجالی بود که با اهداف سیاسی برنامهریزی شد. این اتفاق پیامدهای پایدار خود را خواهد داشت، اما نه از منظر اینکه چه کسی در نهایت کجا مستقر شد: از میان حدود ۵۰ هزار مهاجری که ناگهان و گویی با یک فرمان، از راه زمین و دریا به سبته یورش بردند، تقریباً همگی بهسرعت به مراکش بازگردانده شدند. به گفته کمیسر امور داخلی اتحادیه اروپا، حتی یک نفر از مهاجمان به سبته نتوانست خود را به سرزمین اصلی اروپا برساند.
با این حساب، کل این ماجرا میتوانست اصلاً رخ نداده باشد. توهمات آخرالزمانی درباره اینکه سبته در حال تبدیل شدن به دروازهای کاملاً باز به سوی سایر نقاط «اروپای دژ» است، از همان ابتدا در بهترین حالت سخیف بود؛ خیر، شما نمیتوانید از آنجا بهراحتی وارد خاک اصلی اسپانیا شوید، یا برای این منظور به جبلالطارق بریتانیا بروید.
بدتر اینکه تلاشهای عامدانهای برای بهرهبرداری سیاسی از راه هراسافکنی صورت گرفت. در سراسر غرب، چهرههایی از طیفهای گوناگون سیاسی از هیچ فرصی برای سوءاستفاده از بحران سبته نگذشتند: در آمریکا، دونالد ترامپ—که تحت فشار رسوایی خودساختهاش در قبال ایران قرار دارد—از یک «فاجعه» برای اسپانیا سخن گفت و پیشبینی کرد که اگر رأیدهندگان در انتخابات پیشروی میاندورهای جرأت کنند و از نمایندگان حزب تفنگدارش (جمهوریخواهان) رو برگردانند، وضعیتی به مراتب بدتر در انتظار آمریکا خواهد بود. ایلان ماسک، ثروتمندترین اولیگارش جهان، بخشی از حماسه ترسناک و بهوضوح صهیونیستی «جنگ جهانی زد» را به اشتراک گذاشت تا مهاجران را به زامبیها تشبیه کند.
همزمان در اروپای عضو ناتو و اتحادیه اروپا، رهبری ایتالیا به ریاست جورجیا ملونی، نمایش بزرگ اما بیربطی درباره مرزهای کاملاً دستنخورده کشورش به راه انداخت و همزمان زمزمههای زهرآگینی درباره پیمان شنگن سر داد. در فرانسه نیز ژوردان باردلا، نفر دوم حزب «تجمع ملی»، برای اینکه عقب نماند، با یاوهگویی مشابهی ادعا کرد که پدرو سانچز، نخستوزیر سوسیالیست اسپانیا و سیاستهای لیبرالیاش «درهای اروپا را گشودهاند». راستِ جدید اتحادیه اروپا اگرچه لحن بهشدت تندی داشت، اما رویکردش نماینده موضع کموبیش همه طرفهای دیگر بود: ۲۲ دولت به جای ابراز همبستگی با یک عضو اتحادیه اروپا، نامهای را امضا کردند که «بهطور تلویحی» از اسپانیا انتقاد میکرد. در این میان، اسپانیا نیز قصد ندارد تسلیم خفتبار این جلسه تحقیرِ درونغربی شود. سانچز واکنشهای بینالمللی را «ناشی از تعصب، اخبار جعلی، جهل یا منافع سیاسی» خوانده و آنها را افشا کرده است. هیچیک از این موارد به این معنا نیست که این بحران تازه و بهطرزی بیسابقه گسترده—که به گزارش والاستریت ژورنال، پنج یا شش برابر اوجهای قبلی بوده—واقعیت نداشته است. در واقع، این بحران آنقدر واقعی بود که دستکم ۶۷ قربانی به جا گذاشت؛ یعنی همان مهاجرانی که موفق نشدند از استحکامات مرزی اسپانیا بگذرند و غرق شدند یا زیر دستوپای دیگران جان باختند.
با این حال، این جانباختگان با کمترین توجه و بدون ذرهای شفقت انسانی مواجه شدند. پرواضح است که از نگاه غرب، آنان هیچ اهمیتی ندارند. رسانهها و سیاستمداران جریان اصلی غرب با زندگی آنان چنان رفتار کردهاند که گویی ارزی ندارد؛ درست مثل اینکه بگوییم آنان فلسطینیانی در غزه یا کرانه باختری هستند که به دست نسلکشی و پاکسازی قومی اسرائیل کشته، غارت و آواره شدهاند.
این موضوع ما را به جنبهای بهویژه قابل توجه از این هراسِ ساختگی میرساند: به شکلی عجیب، دنی دانون، نماینده اسرائیل در سازمان ملل، احساس کرده وظیفه دارد به اسپانیا هم بتازد. او اعلام کرد: «اسپانیا که هیچ فرصی را برای موعظه کردن اسرائیل از دست نمیدهد، در پی بحران سیاستهای مهاجرتی خود در سبته وضعیت فوقالعاده اعلام کرده است.» و افزود: «شاید بهتر باشد پیش از ادامه موعظه به ما، وقت بگذارد و به جهان توضیح دهد که چرا هنوز مستعمرات افریقایی خود را حفظ کرده است.»
شک نیست که سبته و شهر برادرش ملیلیا، بازماندههای تاریخی عجیبی هستند. اما شنیدن این ادعاها درباره استعمارگری از زبان نماینده رسمی اسرائیل—که خود یک شهرکنشینِ نسلکش و تحت رهبری یک جنایتکار جنگی دارای حکم جلب است—طنز تلخی بیش نیست. البته این سبک همیشگی دانون است: پرخاشگرانه، وقاحتبار و کثیف.
جدیتر از آن، این واقعیت است که سفیر اسرائیل در سازمان ملل زمانی این اظهارات را مطرح کرده که شبکههای اجتماعی مملو از گمانهزنیهایی است که نشان میدهد اسرائیل به نحوی—اگر نه لزوماً به تنهایی—پشت یورش به سبته بوده است. اساساً، نظریه مطرحشده این است که دولت آپارتاید صهیونیستی و شبکههای بینالمللیاش راهی یافتهاند تا انتقام همبستگی اسپانیا با قربانیان فلسطینی را بگیرند؛ همبستگیای که اگرچه کاملاً بینقص نیست، اما در اروپای عضو ناتو و اتحادیه اروپا رفتاری استثنایی محسوب میشود. تعجبی ندارد که بسیاری از ناظران اسپانیایی، از جمله وزیر ترابری این کشور، باور دارند نقشآفرینی اسرائیل در این تجاوز به تمامیت ارضی اسپانیا و جایگاه آن در اتحادیه اروپا واقعی است.
در واقع، سخنان دانون چنان افشاگرانه بود که دانا ارلیخ، سفیر اسرائیل در اسپانیا، ناچار شد برای کنترل خسارت وارد میدان شود و بنویسد که نماینده اسرائیل در سازمان ملل «بیانگر موضع دولت اسرائیل نیست». خودتان توجیهش را پیدا کنید!
پس ما باید چه تفکری داشته باشیم؟ اینکه ردپای اسرائیل صرفاً یک نظریه توطئه است؟ اینکه دنی دانون فقط یک آدم خودشیفته و خبیث است که نتوانسته جلوی وسوسه شیطنت و کرمریزی در ذهنیات تنگنظرانهاش را بگیرد؟ اینکه اسرائیل هرگز به این شکل زمخت در خارج از مرزهایش دخالت نمیکند؟ یا شاید، نمایندگان اسرائیل در سازمان ملل و اسپانیا در حال اجرای یک نمایش هماهنگ هستند که در آن دانون بهطور تلویحی مسئولیت تلافی در سبته را میپذیرد و ارلیخ با انکار تاکتیکی، فضا را برای رد اتهام آماده میکند؟
بیتردید، دلایل و مقصران دیگری نیز در میان هستند: گفته میشود قانونگذاریهای اخیر اسپانیا و رأی دادگاه قانون اساسی این کشور مهاجران را جذب کرده است؛ حتی اگر این امر از طریق سوءتفاهمی بزرگ یا تحریف عامدانه شبکههای قاچاق انسان رخ داده باشد. مراکش نیز در «تسلیحسازی» مهاجران علیه اسپانیا برای پیشبرد اهدافش، پیشینهای مشخص دارد. این بار شاید رباط قصد داشته سیگنالی علیه نزدیکی اخیر اسپانیا با الجزایر (رقیب مراکش) بفرستد.
با این حال، شواهد و قرائن قابل توجهی وجود دارد که به خرابکاری اسرائیل اشاره میکند. از یک سو، تحلیلگران اسرائیلی یا وابسته به اسرائیل—مانند مایکل روبین در پژوهشکده انترپرایز آمریکا و امین ایوب در یدیعوت احرونوت—سابقه پیشنهاد استفاده از نفوذ آمریکا و مراکش را برای یورش تودههای غیرنظامی به این دو نقطه برونبومی اسپانیا دارند. بههمین ترتیب، پسر بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل و جنایتکار جنگی تحت تعقیب، از «عربها» و «مسلمانان» خواسته بود تا سرزمینهای اسپانیا را «آزاد» کنند. در کل، مراکش و اسرائیل متحدان بالفعل و نزدیکی هستند که از طریق پروژههای امنیتی، اطلاعاتی و تولید سلاح به هم پیوند خوردهاند.
محتملترین توضیح برای یورش به سبته و پیامدهای مرگبار آن، ترکیبی از این عوامل است. با این حال، پرسش اصلی صرفاً این نیست که چه عللی در این پیامد شوم نقش داشتهاند، بلکه این است که آیا این عوامل بهطور خودجوش کنار هم قرار گرفتند یا طبق برنامهریزی؟ آیا محرک یا کاتالیزوری در کار بود؟ اگر نسلکشی در غزه فقط یک درس به همه داده باشد، این است که وقتی اسرائیل خبر از ارتکاب جنایتی میدهد، حتماً آن را پیگیری و اجرا میکند. با در نظر داشتن این واقعیت، نادیده گرفتن این احتمال بسیار واقعی که ماجرای سبته یک عملیات روانی از سوی اسرائیل علیه اسپانیا بود—آن هم به قیمت جان دهها انسانی که هیچکس در اروپا اهمیتی برایشان قائل نیست—سادهلوحانه خواهد بود.
