چرا عربستان سعودی در میانهٔ آتش‌بس «خویشتن‌دار» مانده است؟

در


نیلوفر ناآرام و موازنهٔ اضطرار: چرا عربستان سعودی در میانهٔ آتش‌بس «خویشتن‌دار» مانده است؟

نویسنده: لیو ژونگ‌مین (استاد پژوهشگاه خاورمیانهٔ دانشگاه مطالعات بین‌المللی شانگهای و نایب‌رئیس انجمن مطالعات خاورمیانهٔ چین) گفتگو از: لی لینگ (خبرنگار وبگاه گوان‌چا)

ترجمه مجله جنوب جهانی

در چرخش‌های اخیر تحولات خاورمیانه، وضعیت عربستان سعودی توجه بسیاری را به خود جلب کرده است.

از یک سو، انصارالله در مسیر البحر الاحمر با حملات پیاپی و اعلام «تحریم دریایی»، شریان حیاتی صادرات انرژی این کشور را هدف گرفته‌اند؛ از سوی دیگر، حملات برون‌مرزی شبه‌نظامیان طرفدار ایران در عراق، تداوم تنش‌ها در جبههٔ ایران، و فشارهای واشنگتن برای پیوستن به «پیمان ابراهیم»، ریاض را در موقعیت فشارهای چندجانبه قرار داده است.

با این حال، عربستان در حالی که به پاسخ‌های تند علیه انصارالله و گروه‌های شیعی عراق دست می‌زند، از گسست کامل با ایران پرهیز کرده است؛ چنان‌که نه تنها نماینده‌ای به مراسم تشییع رهبر معظم ایران فرستاد، بلکه بر اساس گزارش‌های اخیر، ولیعهد این کشور در گفتگو با دونالد ترامپ، او را از شلیک هرگونه جرقهٔ نظامی جدید برحذر داشته است.

چرا عربستان چنین استراتژیِ موازنه‌سازانه‌ای را در میان درزِ صخره‌های قدرت انتخاب کرده است؟ فشارهای امنیتی موجود تا چه اندازه موازنهٔ ملی این کشور را چالش‌پذیر کرده‌اند؟ وبگاه گوان‌چا برای بررسی این پرسش‌ها با لیو ژونگ‌مین گفتگو کرده است.

بخش اول: تشدید تنش با انصارالله

گوان‌چا: حملهٔ ۱۳ ژوئیه به فرودگاه بین‌المللی صنعا به‌طور عمومی «جرقهٔ» اصلی دورهٔ جدید تشدید تنش‌ها دانسته می‌شود. به نظر شما چرا این رویداد به‌سرعت آتش‌بس چهارسالهٔ نسبی میان عربستان و انصارالله را شعله‌ور کرد؟ آیا این یک رویداد تصادفی بود یا انفجار اجتناب‌ناپذیر تراکمِ کهنهٔ اختلافات؟

لیو ژونگ‌مین: به باور من، ترکیبی از هر دو عامل در کار است: هم تراکم تاریخی اختلافات میان ریاض و انصارالله، و هم تشدید تنش‌های اخیر میان آمریکا و ایران که در آن انصارالله به عنوان بخشی از «محور مقاومت» در هماهنگی با ایران و همسو با تحولات تنگهٔ هرمز وارد عمل شد.

پیوند میان عربستان و یمن بس پیچیده است. انصارالله سازمانی مذهبی-سیاسی است که در دههٔ ۱۹۹۰ شکل گرفت و به شاخهٔ زیدی شیعه تعلق دارد. از دههٔ ۱۹۸۰ با گسترش نفوذ وهابیتِ عربستان در یمن و نارضایتی زیدی‌ها، جنبش ضدحکومتی به رهبری خاندان الحوثی در دههٔ ۱۹۹۰ سر برآورد. پس از سال ۲۰۰۴، این جریان به نیرویی مهم در شمال یمن، به‌ویژه استان صعده تبدیل شد. در آن برهه، عربستان از دولت علی عبدالله صالح برای سرکوب آنان پشتیبانی می‌کرد.

پس از تحولات موسوم به «بهار عربی» در سال ۲۰۱۱ و سقوط صالح، انصارالله که از ترتیبات سیاسی مورد حمایت ریاض ناراضی بود، نفوذ خود را به سمت جنوب گسترش داد؛ امری که به مداخلهٔ مستقیم ائتلاف به رهبری عربستان در سال ۲۰۱۵ انجامید. این وضعیت تا سال ۲۰۲۲ ادامه یافت و سرانجام با کاهش تنش‌های میان ریاض و تهران و فشارهای غرب، آتش‌بسی نسبی برقرار شد.

اما با شعله‌ور شدن دور جدید منازعهٔ فلسطین و اسرائیل در سال ۲۰۲۳ و درگیری همه‌جانبهٔ اسرائیل با «محور مقاومت»، انصارالله هدف قرار دادن کشتی‌های مرتبط با آمریکا و اسرائیل در البحر الاحمر را آغاز کرد. آمریکا دست به حملاتی زد اما نتیجهٔ قطعی به دست نیامد. در «جنگ ۱۲ روزه» ژوئن ۲۰۲۵ میان آمریکا-اسرائیل و ایران، انصارالله مداخلهٔ مستقیم نکرد و حتی پس از درگیری مجدد در فوریهٔ امسال نیز تا مدت‌ها موضعی کم‌دامنه داشت و تنها به تهدید لفظی بستن باب‌المندب بسنده می‌کرد. تا اینکه در اواسط ژوئیه، با فروپاشی یادداشت تفاهم میان آمریکا و ایران و آغاز دوبارهٔ درگیری‌ها، انصارالله به‌طور مستقیم وارد معرکه شد.

در طرف مقابل، عربستان نیز از ابتدای ژوئیه رویهٔ کم‌سروصدای گذشته را کنار گذاشت و حملاتی را علیه انصارالله در یمن و شبه‌نظامیان شیعی در عراق آغاز کرد. این چرخش هم ناشی از تهدید مستقیم علیه خطوط ترانزیت در هرمز و باب‌المندب بود و هم حاصل فشارهای واشنگتن.

گوان‌چا: اگر به وضعیت انصارالله نگاه کنیم، آنان در ۲۰ ژوئیه «تحریم دریایی» علیه عربستان را با منطق «محاصره در برابر محاصره» اعلام کردند. از منظر راهبردی، هدف محوری انصارالله از رو کردن کارت «بستن باب‌المندب» در این مقطع چیست؟

لیو ژونگ‌مین: در جوهر خود، این اقدام هم حاصل استقلال عمل انصارالله است و هم محاسباتی برای هماهنگی با ایران در رویارویی با آمریکا.

از زاویهٔ داخلی، منازعهٔ جدید فلسطین و جنگ پنج‌ماههٔ آمریکا و ایران، توافق آتش‌بس یمن در سال ۲۰۲۲ را به حاشیه رانده است. انصارالله محاسبات خود را دارد: آنان با برجسته کردن مسئلهٔ فلسطین در سطح بین‌المللی تاکید می‌کنند که تنها در صورت حل مسئلهٔ فلسطین و خروج کامل اسرائیل از غزه، حملات خود را متوقف خواهند کرد. این موضع پیوندی وثیق با خواسته سیاسی داخلی آنان دارد—تثبیت مشروعیت اخلاقی از طریق دفاع از فلسطین جهت کسب موقعیتی برتر در ترتیبات آتی یمن.

از سوی دیگر، پیوند انصارالله با ایران در درون «محور مقاومت» ویژگی‌های خاص خود را دارد و استقلال عمل این گروه نسبتاً بالا است. برعکس حزب‌الله لبنان که از نظر ایدئولوژیک و تشکیلاتی بیشترین وابستگی را به تهران دارد، یا گروه‌های شیعی عراق که شبکه‌ای پراکنده را حول «حشد الشعبی» تشکیل داده‌اند، انصارالله مستقل‌ترین بخش این سه گانه است. اگرچه هر دو شیعه هستند، اما ایران مذهب دوازده‌امامی و انصارالله مذهب زیدی (پنج‌امامی) دارند و انصارالله به‌دنبال الگوبرداری کامل از ساختار ایدئولوژیک و سیاسی ایران نیست.

ارتباط انصارالله و ایران پس از سال ۲۰۱۱ پله‌پله ارتقا یافت. با سقوط صالح و در جریان جنگ داخلی، ارزش راهبردی انصارالله برای ایران برجسته شد و از سال ۲۰۱۵ با قطع روابط ریاض و تهران، نیاز دوطرفه عمیق‌تر گشت.

در جنگ امسال آمریکا و ایران، رفتارهای انصارالله از یک‌سو پاسخی به نیازهای داخلی بود و از سوی دیگر بخشی از فشار چندجانبهٔ ایران بر آمریکا از طریق «محور مقاومت». به‌ویژه پس از مسدود شدن احتمالی تنگهٔ هرمز و برگشت مسیر صادرات نفت عربستان به البحر الاحمر، کارت بازی انصارالله که مدتی توسط تهران دست‌نخورده باقی مانده بود، رو شد تا با بحرانی کردن باب‌المندب، فشار بر واشنگتن و امنیت انرژی جهان مضاعف شود.

بنابراین، ریشهٔ تناقض انصارالله با عربستان و آمریکا بسیار عمیق است و آتش‌بس ۲۰۲۲ تنها معلول توافق موقت ایران و عربستان بود. با طولانی شدن منازعهٔ آمریکا و ایران، انصارالله هم اهداف توسعه‌ای خود را دنبال می‌کند و هم نقش خود را در محور مقاومت ایفا می‌نماید. با این حال، دامنهٔ تنش انصارالله با غرب و ریاض در نهایت تابع هستهٔ اصلی منازعه، یعنی رابطهٔ آمریکا و ایران است.

گوان‌چا: شما اشاره کردید که تحولات تابع شدت منازعهٔ آمریکا و ایران است. اما با توجه به گزارش‌ها دربارهٔ پذیرش طرح «خلع سلاح کامل» ترامپ از سوی حماس و تداوم مذاکرات واشنگتن-تهران، آیا انصارالله نگران تبدیل شدن خود به برگ معامله میان ایران و آمریکا نیست؟

لیو ژونگ‌مین: رابطهٔ ایران با ارکان «محور مقاومت» شمشیری دو لبه است. از یک سو، این گروه‌ها اهرم نفوذ و ابزار چانه‌زنی منطقه‌ای ایران در برابر آمریکا و اسرائیل هستند. اما از سوی دیگر، به دلیل غیردولتی بودن، ظرفیت نظامی محدودی دارند.

در دو سه سال اخیر، «محور مقاومت» آسیب‌های جدی دیده است؛ به‌ویژه حماس که بخش اعظم توان خود را از دست داده است. موافقت حماس با واگذاری ادارهٔ غزه به «شورای صلح» مد نظر ترامپ، نوعی ناچاری برای رهایی از بار خدمات شهری و بحران انسانی بود، اما در بعد نظامی، حماس خلع سلاح پیش‌شرط را نپذیرفته و آن را مشروط به خروج کامل اسرائیل دانسته است. از آن طرف، اسرائیل نیز بدون توجه به طرح‌ها، به ضربات نظامی خود ادامه می‌دهد.

حزب‌الله لبنان نیز ضربات سنگینی متحمل شده اما از پا نافتاده است. شبه‌نظامیان عراق نیز حملات خود به پایگاه‌های آمریکایی و حتی مواضع عربستان را افزایش داده‌اند.

بنابراین هرچند حماس و حزب‌الله و انصارالله آسیب دیده‌اند، اما تاب‌آوری ساختاری «محور مقاومت» همچنان باقی است. افزون بر این، انصارالله با حماس متفاوت است؛ آنان بر بخش وسیعی از خاک یمن تسلط دارند، ارتشی چند ده هزار نفری دارند و نفوذ مستقیم آمریکا و اسرائیل بر معادلات داخلی یمن بسیار محدود است. تجربه نشان داده سرکوب هوایی آمریکا بدون عملیات زمینی، توان تسلیم کردن انصارالله را ندارد.

گوان‌چا: گزارش‌ها حاکی است که انصارالله تاکنون ۸ نفتکش سعودی را مجبور به تغییر مسیر کرده و تأسیسات انرژی را هدف گرفته است. این محاصرهٔ دریایی تا چه حد شریان صادرات انرژی عربستان را تهدید می‌کند؟

لیو ژونگ‌مین: از نظر فنی، توان نظامی انصارالله برای انسداد فیزیکی و کامل باب‌المندب—مشابه آنچه ایران در هرمز انجام می‌دهد—کافی نیست و بیشتر مبتنی بر حملات موشکی و جنگ روانی است. از طرفی ائتلاف آمریکا و عربستان نیز نمی‌تواند با حملات هوایی انصارالله را مهار کند. در نتیجه، البحر الاحمر در حالت «فرسایش و ناامنی مزمن» باقی خواهد ماند که این مسئله هزینه‌های صادراتی عربستان را به‌شدت بالا می‌برد.

حل این بحران نه در میدان یمن، بلکه در سرنوشت مذاکرات آمریکا و ایران و مهار آتش در غزه نهفته است.

بخش دوم: تنگنای راهبردی عربستان

گوان‌چا: عربستان هم‌اکنون با فشارهای سه‌جانبه درگیر است: انصارالله در البحر الاحمر، شبه‌نظامیان عراق در جبههٔ شمالی، و تنش‌های تداوم‌یافته با ایران. فشار امنیتی بر ریاض را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

لیو ژونگ‌مین: محیط امنیتی عربستان در مقایسه با شرایط مطلوب پیش از سال ۲۰۲۳ به‌وضوح رو به وخامت نهاده است.

پس از رونمایی از «چشم‌انداز ۲۰۳۰»، تمرکز اصلی ریاض بر توسعهٔ داخلی بود، اما تنش‌های منطقه‌ای موجبات فرسایش استراتژیک را فراهم کرد. در حال حاضر، عبور بیش از ۷۸ درصد از نفت صادراتی عربستان از مسیر البحر الاحمر (در نتیجه ناامنی هرمز)، آسیب‌پذیری این کشور را در برابر حملات انصارالله مضاعف کرده است.

با این همه، این چالش را نمی‌توان «بی‌سابقه» خواند. فشار ناشی از صدور انقلاب و جنگ ایران و عراق در دههٔ ۱۹۸۰ ساختاری‌تر و حتی تهدیدکنندهٔ موجودیت نظام سیاسی بود. بحران‌های بعدی مانند جنگ خلیج فارس، حادثهٔ ۱۱ سپتامبر و تحولات بهار عربی نیز ابعادی به‌مراتب سهمگین‌تر داشتند. چالش‌های کنونی بیشتر جنبهٔ ایذایی و فشار بر خطوط مواصلاتی دارند، زیرا انصارالله یا گروه‌های عراقی توان وارد شدن به یک جنگ تمام‌عیار با عربستان را ندارند.

گوان‌چا: رویدادهای دیپلماتیک اخیر ریاض—از رد درخواست ترامپ برای پیوستن به پیمان ابراهیم تا حضور در تشییع پیکر آیت‌الله خامنه‌ای و گفتگو با ترامپ برای جلوگیری از حمله به ایران—نشان‌دهندهٔ چیست؟ رویکرد واقعی عربستان به ایران چگونه است؟

لیو ژونگ‌مین: عربستان در موقعیت بسیار حساسی میان آمریکا-اسرائیل و ایران قرار گرفته است. از یک‌سو تحت فشار اقتصادی ناشی از ناامنی دریاها و تهدیدات ایران است، و از سوی دیگر تحت فشار واشنگتن برای عادی‌سازی روابط با اسرائیل.

در واقع، ریاض چاره‌ای جز حفظ روابط با تهران ندارد. گسست کامل با ایران، وضعیت امنیتی عربستان را به‌مراتب وخیم‌تر خواهد کرد. تهران نیز این هوشمندی را داشته که حساب عربستان را تا حدی از کشورهایی چون امارات، کویت و بحرین جدا کند و حملات مستقیم به ریاض را محدود نگه دارد. از این رو، گرچه ادبیات رسانه‌ای عربستان علیه ایران تند است، اما کانال‌های دیپلماتیک باز مانده‌اند.

اقدامات اخیر ریاض در شکل‌دهی به ائتلاف‌های دریایی خودی یا تقویت همکاری با پاکستان، ناشی از تلاش برای بازتعریف نقش رهبری خود در جهان عرب و ترمیم گسست‌های درون شورای همکاری خلیج فارس (به‌ویژه اختلافات پررنگ‌شده با امارات) است.

در مورد «پیمان ابراهیم» نیز موضع ریاض کاملاً محاسبه‌شده است: موضع رسمی ولیعهد مبنی بر مشروط بودن هرگونه عادی‌سازی به تشکیل کشور مستقل فلسطین، مانع از انزوای این کشور در جهان اسلام شده است.

در یک کلام، عربستان نه در دام خواسته‌های شتاب‌زدهٔ آمریکا افتاده و نه تحت فشارهای ایذایی کنترل خود را از دست داده است؛ بلکه سیاست «بازی در میانهٔ خطوط و موازنهٔ اضطرار» را برای حفظ منافع ملی خود برگزیده است.

گوان‌چا: ماه گذشته از ساختار سه‌گانهٔ نیروها در خاورمیانه سخن گفتید. آیا تحولات اخیر این تحلیل را تایید می‌کند؟

لیو ژونگ‌مین: این آرایش را نباید به صورت یک «مثلث متساوی‌الاضلاع» یا سه ضلع برابر تصور کرد. جبههٔ عربستان در حقیقت در میان دو قطب اصلی منازعه—یعنی محو آمریکا-اسرائیل از یک سو و محور ایران از سوی دیگر—کشانده می‌شود.

خط اصلی منازعه همچنان میان اسرائیل و «محور مقاومتِ» تحت رهبری ایران است. کشورهای عربی حاشیهٔ خلیج فارس در موقعیت میانی این آسیاب قرار گرفته‌اند. عربستان برای حفظ وزنهٔ خود در جهان اسلام، درصدد هم‌پیمانی بیشتر با قدرت‌های سنی مانند مصر، ترکیه و پاکستان است.

بنابراین، عربستان در دل این منازعهٔ بزرگ، نقش یک بندباز هوشیار را بازی می‌کند که سعی دارد با مانورهای دیپلماتیک، خود را از پیامدهای مخرب جنگ احتمالی میان ایران و آمریکا برکنار دارد.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب