
گفتگو با سوصلوف، پژوهشگر روسی: خطقرمز هستهای روسیه کجاست؟ بهکارگیری سلاح هستهای علیه اوکراین غیرممکن است، مگر…
منتشرشده در گوانچای چین
ترجمه مجله جنوب جهانی
پس از بازگشت دولت ترامپ به کاخ سفید، گفتگوها میان روسیه و ایالات متحده از سر گرفته شد و مقامات عالیرتبهٔ دو کشور دیدارهای متعددی داشتند. این رایزنیها و تعاملات یکساله در عمل چه دستاوردی برای روابط مسکو و واشنگتن به همراه داشته است؟ آیا شاهد گرمیِ ظاهری روابط هستیم یا بهبود ماهوی و بنیادی؟
در برههٔ اخیر، بر شدت و تکرار حملات اوکراین به خاک اصلی روسیه افزوده شده است. افقِ پیشروی منازعهٔ روسیه و اوکراین چگونه خواهد بود؟ خطقرمز هستهای روسیه دقیقاً کجاست؟ و احتمال لغزش این منازعه به سوی یک رویارویی هستهای در آینده چقدر است؟
برنامه گفتگو محور «گسترش افقها» برای بررسی این پرسشها، به گفتگو با دمیتری سوصلوف، معاون مرکز پژوهشهای جامع اروپایی و بینالمللی در مدرسهٔ عالی اقتصاد روسیه پرداخته است. سوصلوف، به عنوان یکی از اندیشمندان و تحلیلگران برجستهٔ روسیه در حوزهٔ روابط بینالملل و امنیت راهبردی، ارزیابیهای جامع، نظاممند و صریحی را در خصوص روابط مسکو–واشنگتن، موازنه و رقابت میان قدرتهای بزرگ (چین، آمریکا و روسیه)، منازعهٔ اوکراین، بازدارندگی هستهای، راهبرد «چرخش به شرق»ِ روسیه و تکوین نظم جدید جهانی ارائه کرده است.
وی بر این باور است که روابط روسیه و آمریکا «پیشرفتهایی داشته، اما متحول و بنیادی نشده است». روسیه هرگز نخواهد پذیرفت که پیشرفت در روابط با واشنگتن به عقبنشینی و امتیازدهی در مسئلهٔ اوکراین گره بخورد؛ همچنانکه هرگز جهت مهار چین با ایالات متحده متحد نخواهد شد، چرا که چنین اقدامی برای مسکو به منزلهٔ انتحار و خودکشی سیاسی است. در خصوص بازدارندگی هستهای نیز، هدف و مخاطبِ روسیه صرفاً پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) است، نه اوکراین.
در ادامه، متن کامل این گفتگو از نظرتان میگذرد:
[گفتگو میان: دمیتری سوصلوف و وانگ هوی]
وانگ هوی: جناب آقای سوصلوف، سلام. از فراداشتِ این فرصت برای گفتگو با شما بسیار خرسندم. مایلم گفتگو را با محوریت روابط روسیه و آمریکا آغاز کنم. از ابتدای سال ۲۰۲۶، تماسها میان دو کشور از سر گرفته شده و مقامات عالیرتبه دیدارهای متعددی داشتهاند. پیشران و نیروی محرکهٔ اصلی این دوره از رایزنیها چه بوده است؟
دمیتری سوصلوف: به عقیدهٔ من، عامل و محرک اصلی در ازسرگیری تماسها و بازسازی روابط میان مسکو و واشنگتن، پیش از هر چیز، تصمیم دولت ترامپ مبنی بر عادیسازی روابط میان این دو قدرت بزرگ بوده است. دولت جدید آمریکا گفتگو را نه به مثابه یک «پاداش»، بلکه به عنوان ابزاری ضروری برای تثبیت و مدیریت روابط مینگرد. این نگرش، عقلانی و طبیعی است؛ چرا که روسیه و ایالات متحده دو ابرقدرت هستهای و دو رقیب متخاصم هستند و خطر رویارویی مستقیم نظامی میان آنها وجود دارد. از این رو، جهت مهار و مدیریت چنین رابطهای، حفظ و تداوم ارتباطات امری اجتنابناپذیر است.
تصویر: ۱۵ اوت ۲۰۲۵ (۲۵ مرداد ۱۴۰۴)، انکوریج، آلاسکا؛ نشست خبری مشترک دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، و ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه.
در مقابل، دولت بایدن گفتگو را پاداشی در برابر «رفتار پسندیده» و قطع آن را مجازاتی برای «رفتار ناپسند» از نگاه خود میپنداشت. از این رو، دولت ترامپ موفق شد بدون ایجاد تغییرات بنیادین در سیاستهای کلی، روابط واشنگتن و مسکو را تا حدی به مجرای عادی بازگرداند.
دلیل دوم ازسرگیری تماسها آن است که دولت ترامپ واقعاً تمایل دارد از شدت رویارویی میان دو کشور بکاهد و زمینه را برای عادیسازی نسبی روابط فراهم سازد. علاقهمندی آنان به عادیسازی روابط، نخست ناشی از این درک درست است که راهبرد دولت بایدن برای شکست راهبردی روسیه از طریق جنگ اوکراین با شکست مواجه شده است؛ زیرا روسیه نه تنها شکست نخورده، بلکه شکستناپذیر است. بنابراین، دولت ترامپ چنین قالبی از سیاست را هدررفت زمان و سرمایهگذاری بر گزینهای شکستخورده میداند که تمرکز آمریکا را از اولویتهای راهبردیتر و حیاتیتر منحرف میسازد. ثانیاً، دولت ترامپ بر آن است تا با بهبود روابط با مسکو، مهار چین را تشدید کند؛ هرچند قطعا در تحقق این هدفِ اخیر ناکام خواهد ماند.
به باور من، با وجود ازسرگیری گفتگوها، هنوز تغییر بنیادینی در ماهیت روابط مسکو و واشنگتن رخ نداده است. دولت ترامپ در رویکرد خود نسبت به اوکراین دچار تحول شده و به دنبال خاتمه دادن به جنگ است، نه طولانی کردن آن برای شکست روسیه (آنگونه که دولت بایدن میخواست). با این حال، آنان همچنان تمام تلاش خود را به کار بستهاند تا پیروزی کامل را از روسیه سلب کنند؛ بدین معنا که مایلند جنگ اوکراین بدون شکست روسیه، اما در عین حال بدون پیروزی قاطع آن به پایان برسد. پذیرش چنین وضعیتی برای روسیه فوقالعاده دشوار است.
حتی اگر مسئلهٔ اوکراین را کنار بگذاریم و به طیف وسیع روابط دو کشور بنگریم، پیشرفت واقعی بسیار محدود و تقریباً نزدیک به صفر است. یکی از دلایل این امر آن است که ایالات متحده پیشرفت در روابط با مسکو را به امتیازدهی روسیه در موضوع اوکراین منوط کرده است. واشنگتن خواستار انعطاف و امتیازدهی بیشتر روسیه در شرایط آتشبس و مفاد تسویهٔ منازعه است تا آن را پیششرطِ عادیسازی روابط دیپلماتیک، گشایش در تحریمها و ازسرگیری پروازهای مستقیم قرار دهد. بیتردید، روسیه هرگز چنین شرطی را نخواهد پذیرفت.
وانگ هوی: به نظر شما در این دوره از تماسها، کدام طرف ابتکار عمل و پیشگامی بیشتری داشته است؟
دمیتری سوصلوف: به اعتقاد من هر دو طرف. روسیه روابطِ دوران بایدن را غیرطبیعی و مخاطرهآمیز میدانست. مسکو به عنوان یک قدرت مسئولیتپذیر، همواره خواهان بازسازی گفتگوها با واشنگتن در قالبی رقابتی اما چارچوبمند، طبیعی و برپایهٔ واقعگرایی (پراگماتیسم) بوده است.
علاوه بر این، روسیه فرصتی را برای پایان دادن به جنگ اوکراین تحت شرایطی پذیرفتنی مشاهده کرد؛ فرصتی که به نظر میرسید دولت ترامپ مهیا ساخته است. همچنین مسکو مایل بود با تجدید گفتگوها با واشنگتن، بذر بیاعتمادی و بحران را در روابط فراتصادق (دو سوی اقیانوس اطلس) بکارد و از تشکیل جبههای متحد و یکپارچه در غرب علیه روسیه جلوگیری کند.
از سوی دیگر، دولت ترامپ نیز حقیقتاً علاقهمند به تعامل مجدد با روسیه بود. بخشی از این تمایل، همانطور که اشاره کردم، به این درک بازمیگردد که آنان گفتگو را ابزاری طبیعی و ضروری برای مدیریت روابط میدانند، نه ابزار پاداش و تنبیه. بخش دیگر بدان سبب است که آنان سیاست قبلی را نه تنها یک ناکامی، بلکه خطری مهلک میدیدند؛ چرا که روابط واشنگتن و مسکو در دورهٔ بایدن اجتنابناپذیریِ درگیری مستقیم نظامی میان دو کشور را رقم میزد. دخالت فزاینده و مستقیمتر آمریکا در جنگ علیه روسیه، طرفین را به سمتی سوق میداد که باید از آن پرهیز میشد: رویارویی مستقیم مسکو و واشنگتن که جرقهزنندهٔ جنگ جهانی سوم بود. دولت ترامپ هیچ علاقهای به چنین سناریویی ندارد.
از منظر راهبردی، دولت ترامپ قارهٔ اروپا و مسائل آن را اولویت اصلی خود نمیداند. آنان به صراحت اعلام کردهاند که دو منطقهٔ حیاتی و راهبردی برای آمریکا عبارتند از: نیمکرهٔ غربی (حیاط خلوت خودشان در آمریکای لاتین) و البته منطقهٔ اقیانوس آرام. چرا که در اقیانوس آرام با چین مواجهاند؛ کشوری که آن را رقیب و همآورد اصلی خود میشمارند.
وانگ هوی: وضعیت کنونی روابط روسیه و ایالات متحده را چگونه ارزیابی میکنید؟
دمیتری سوصلوف: روابط دو کشور همچنان پرچالش و مسئلهدار است. همانطور که گفتم، با وجود بازگشت به میز گفتگو، بهبود چشمگیری حاصل نشده است.
شکی نیست که روابط امروزی مسکو و واشنگتن در مقایسه با دوران بایدن در وضعیت بهتری قرار دارد. البته دستیابی به این میزان از پیشرفت کار دشواری نبود؛ زیرا روابط در دورهٔ بایدن به حضیض و حضیضترین نقطهٔ تاریخی خود رسیده بود. تصور وضعیتی بدتر از آن دوران دشوار است؛ مگر آنکه جنگی تمامعیار رخ میداد. بنابراین، در مقایسه با آن دوره، گشایشهایی حاصل شده است.
با این وجود، همانگونه که اشاره کردم، اگرچه دولت ترامپ خواهان طولانی شدن جنگ نیست و قصد پایان دادن به آن را دارد، اما در عمل نتوانسته است توافقات و اصول مورد توافقی را که در نشست اوت سال گذشته در انکوریج میان ترامپ و پوتین حاصل شد، محقق سازد.
دیدار رؤسای جمهور دو کشور در خاک آمریکا (انکوریج) نماد تحول و نشانهٔ پیشرفت در روابط بود. آنان به توافقات مشخصی در خصوص نحوه و چارچوب پایان یافتن جنگ اوکراین دست یافتند. روسیه با آن مفاد موافقت کرد و شرایط پایان جنگ را پذیرفت.
اما اکنون با گذشت نزدیک به یک سال، دولت ترامپ قادر به اجرا و تضمین مفاد آن توافق نیست؛ چرا که اروپا و اوکراین با آن مخالفت میورزند («نه» میگویند). اروپا و اوکراین بهطور مداوم در حال کارشکنی و تخریب طرح تسویهای هستند که بر پایهٔ توافقات سال گذشته شکل گرفته بود. ناکامی دولت ترامپ در عمل به تعهدات خویش، طبیعتاً موجبی برای سرخوردگی روسیه از واشنگتن شده است.
ثانیاً، در حوزهٔ گستردهترِ روابط دو کشور، وضعیت به هیچ وجه رضایتبخش نیست و حتی در برخی ابعاد، عقبگرد رخ داده و رقابت و تقابل شدت یافته است.
به عنوان نمونه، در حوزهٔ ثبات راهبردی و تسلیحات هستهای، اوضاع حتی نسبت به زمان آغاز به کار دولت ترامپ وخیمتر شده است؛ زیرا دولت ترامپ پیشنهاد روسیه مبنی بر تمدید یکسالهٔ محدودیتهای کلیدی در «پیمان استارت جدید» (New START) را عملاً (اگرچه نه با صراحت قاطع) رد کرده است.
سیاستهای دولت ترامپ در حوزهٔ راهبردی، یعنی تسلیحات تهاجمی هستهای و سامانههای دفاع موشکی، فوقالعاده ثباتزدایانه است و هرگونه شانس پیشرفت را از بین برده و مخربِ ثبات راهبردی و کنترل تسلیحات بوده است. ما هیچ گفتگوی راهبردیِ فعال و مؤثری با آمریکا نداریم. تصمیم دولت ترامپ برای ازسرگیری آزمایشهای هستهای و افزایش حجم تسلیحات هستهای، روندی بسیار نگرانکننده و زیانبار است.
از این رو، در حوزهٔ راهبردی شاهد فرسایش بیشتر بودهایم و عادیسازی روابط دیپلماتیک نیز به بنبست رسیده است. ما در ابتدا گامهای کوچکی برداشتیم، اما فراتر نرفتیم و به دیوار سخت برخورد کردیم. ادامهٔ روند عادیسازی بهطور مصنوعی توسط آمریکا به امتیازدهی روسیه در منازعهٔ اوکراین گره خورده است؛ امتیازاتی که روسیه مطلقاً قصد اعطای آنها را ندارد.
در باب روابط اقتصادی نیز مباحث زیادی مطرح شده، اما عادیسازی واقعی و اجرای پروژههای اقتصادیِ مورد بحث، نیازمند لغو تحریمهاست. لغو تحریمها نیز به مسئلهٔ اوکراین مشروط شده است. از این رو، طرفین در این حوزه نیز عملاً هیچ پیشرفتی نداشتهاند.
در فضای پساشوروی، سیاستهای آمریکا همچنان در تعارض بنیادین با منافع روسیه قرار دارد. بارزترین نماد این امر، سیاست آمریکا در قفقاز جنوبی است؛ جایی که دولت ترامپ حتی با صراحت اعلام کرده خواهان تضعیف نفوذ روسیه، جایگزینی حضور خود به جای مسکو و پیشبرد منافع واشنگتن به قیمت منافع روسیه است. طرح موسوم به «دالان ترامپ» تجلی عینی این رویکرد است.
تصویر: ۸ اوت ۲۰۲۵ (۱۷ مرداد ۱۴۰۴)، کاخ سفید؛ امضای پیمان صلح میان الهام علیاف، رئیسجمهور آذربایجان (سمت چپ) و نیکول پاشینیان، نخستوزیر ارمنستان (سمت راست).
وانگ هوی: آیا به نظر شما تعاملات میان واشنگتن و مسکو میتواند به تنشزدایی و کاهش تیرگی روابط منجر شود؟
دمیتری سوصلوف: اصلِ ازسرگیری این تماسها اقدامی ضروری و بااهمیت است. اما در خصوص عادیسازی بیشتر روابط، ملاک قضاوت ما گامهای عملی و سیاستهای واقعی خواهد بود.
امروز چالش اصلی دولت ترامپ این است که بدون ایجاد تغییر بنیادین در سیاستهای خود، گفتگو با روسیه را احیا کرده است؛ بدین معنا که رویکرد خصمانه و تقابلی خود را حفظ نمودهاند. اگر روسیه و ایالات متحده بتوانند بر پایهٔ توافقات انکوریج، بحران اوکراین را حلوفصل کنند، راه برای بهبود ملموس روابط هموار خواهد شد.
با این حال، همانگونه که اشاره شد، دولت ترامپ تاکنون در عمل به تعهدات خود ناتوان بوده و اروپاییها نیز با جدیت در حال تخریبِ راهحلِ مبتنی بر توافق انکوریج هستند. در واقع، اروپاییها مایلند آمریکا را از نقش میانجی و طرف گفتگو کنار بزنند، دستاوردهای نشست انکوریج را نابود سازند و شروط ساختگی خود را تحمیل کنند؛ شروطی که برای روسیه مطلقاً غیرقابل قبول است، چرا که به منزلهٔ شکست مسکو تلقی میشود و از این رو، روسیه هرگز آن را نخواهد پذیرفت.
باید دید دولت ترامپ چه واکنشی نشان خواهد داد. اگر واشنگتن در نهایت تصمیم به همراهی با رویکرد اروپا بگیرد، روزنهٔ امیدی که با آمدن ترامپ گشوده شده بود، بسته خواهد شد و روابط دو کشور متشنجتر میگردد. اما اگر دولت ترامپ فشارهای لازم را بر اروپا و اوکراین وارد سازد و زمینه را برای اجرای توافقات انکوریج فراهم کند، پتانسیل و تحرک جدیدی برای تحکیم روابط مسکو و واشنگتن شکل خواهد گرفت.
وانگ هوی: برخی تحلیلگران بر این باورند که ترامپ در صدد است با تنشزدایی در روابط با روسیه و خروج تدریجی از اروپا، راهبرد بینالمللی خود را بر پایهٔ «اتحاد با روسیه برای مهار چین» استوار سازد. دیدگاه شما در این باره چیست؟
دمیتری سوصلوف: من با این تحلیل موافقم. رکن اصلی در منطق و محاسبات دولت ترامپ، رقابت با چین است. این مؤلفه، جوهر و شالودهٔ تمامی مفهومسازیها و راهبردهایی است که دولت ترامپ درصدد اجرای آنهاست. درک بنیادی و پیشران تمام تصمیمات آنان این است که ایالات متحده در حال واگذاری قافیه و خسران در رقابت با چین است. این واقعیت، علت اصلی تمامی تصمیمگیریهای واشنگتن است.
شایان ذکر است که این مسئله از آنجا ناشی میشود که چین در حوزهٔ تولید صنعتی از توانمندی و رقابتپذیری بهمراتب بالاتری برخوردار است و در فناوریهای پیشرفته نیز به سطحی همتراز با آمریکا رسیده است. اقتصاد چین در مجموع بسیار قدرتمند و پویاست؛ حاکمیت بر عناصر نادر خاکی تنها نمونهای از این توانمندی است که به تعبیر ترامپ، یکی از برندهترین کارتهای بازی در دست پکن محسوب میشود.
آمریکا بر این باور است که موقعیت برتر و سلطهٔ خود (الهژمونی) را در برابر چین از دست میدهد؛ سلطهای که بخش جداییناپذیر از هویت ملی آمریکاست. آنان حاکمیت جهانی را میخواهند؛ نخست به دلیل هویت تاریخی و باور به استثناگرایی آمریکایی، و دوم بدان جهت که تاریخاً امنیت خود را به برتری مطلق گره زدهاند و بدون قرار گرفتن در رتبهٔ اول، احساس امنیت نمیکنند. از این رو، خروج آمریکا از پیشتازی جهان و جایگزینی چین، از نظر آنان یک «تهدید وجودی» تلقی میشود.
دقیقاً به همین دلیل است که دولت ترامپ تمایل دارد منابع محدود خود را بر مهار چین متمرکز سازد و بخشی از نیروها و امکانات خود را از اروپا خارج کند.
آنان خواهان عقبکشیدن نیروها و تجهیزات نظامی از اروپا و گسیل داشتن آنها به سمت مهار چین هستند. همچنین مایلند شراکت راهبردی مسکو و پکن را تضعیف کرده یا دستکم روسیه را در رقابت میان واشنگتن و پکن به موضع بیطرفی بکشانند. اما این رویا هرگز تعبیر نخواهد شد؛ زیرا روسیه حفظ شراکت راهبردی با چین را حیاتیترین مولفه برای تضمین امنیت، توسعه و حفظ موقعیت خود به عنوان یک قدرت جهانی میداند. روسیه مطلقاً حاضر نخواهد شد به آمریکا در مهار چین یا جلوگیری از افزایش اقتدار و توسعهٔ آن کمک کند.
سیاست آمریکا ذاتاً و از نظر راهبردی ضدیگانه با چین است. دلیل تمایل دولت ترامپ برای بهبود مقطعی روابط با پکن و سفر مثبت وی به چین، این درک ناشی از واقعیت است که آمریکا در حال حاضر آمادگی رویارویی مستقیم با چین را ندارد. آنان خود را در شرایط فعلی ضعیفتر از آن میبینند که وارد مواجههٔ مستقیم شوند؛ از این رو خواهان یک «تنفس» و وقفه هستند تا قدرت صنعتی و نظامی خود را بازسازی کرده و موقعیت ژئوپلیتیک خویش را ارتقا دهند. حمله به ایران نیز در همین راستا صورت گرفت، هرچند در دستیابی به اهداف خود ناکام ماندند. بنابراین، ترامپ به دنبال خرید زمان در رقابت با چین است، اما در شالودهٔ راهبردی، رویکرد آمریکا روزبهروز تهاجمیتر و متمرکز بر مهار چین میشود.
وانگ هوی: شما اشاره کردید که روسیه شریک آمریکا نخواهد شد؛ دلایل شما برای این مدعا چیست؟
دمیتری سوصلوف: از منظر تاریخی و ژئوپلیتیک، روسیه و ایالات متحده رقیب یکدیگرند. روسیه همانند چین، قدرتی در پهنهٔ اوراسیاست. ما به عنوان یک قدرت اوراسیایی، ذینفعِ یکپارچگی و انسجام قارهٔ اوراسیا هستیم. در واقع، راهبردهای روسیه و چین تا حد زیادی بر این محور متمرکز است؛ چه در قالب طرح «یک کمربند، یک راه» چین، و چه در قالب ابتکارات روسیه نظیر «شراکت بزرگ اوراسیا» و «معماری جدید امنیت اوراسیا». ما خواهان انسجام اوراسیا هستیم و به همین دلیل سازمان همکاری شانگهای را به عنوان فراگیرترین نهاد این قاره تقویت میکنیم. توسعهٔ راههای ارتباطی، حملونقل، رشد اقتصادی و امنیت اوراسیا منافع حیاتی ماست.
در مقابل، ایالات متحده به عنوان یک قدرت فراقارهای و غیراوراسیایی، برای حفظ سلطهٔ خویش میکوشد تا در اوراسیا تفرقه و شکاف ایجاد کند؛ زیرا این تنها راه حفظ الهژمونی واشنگتن است. این رویکرد کاملاً در تعارض با منافع حیاتی روسیه و چین قرار دارد.
در واقع، آمریکا مفهومی به نام «شریک واقعی» را برنمیتابد. ولادیمیر پوتین کاملاً درست فرمود که آمریکا متفوق و متحد ندارد، بلکه صرفاً کشورهای اقمار و دستنشانده دارد؛ زیرا تمامی متحدان آمریکا در موقعیت فرودست قرار گرفتهاند. ایالات متحده فاقد فرهنگ و تاریخچهٔ شراکت برابر است و هرگز تجربهٔ رابطهای متوازن را نداشته است. شاید تنها استثنا، پیمان آنها با سلسلهٔ بوربونهای فرانسه در جریان جنگهای استقلال آمریکا در قرن هجدهم باشد که تنها نمونهٔ رابطهٔ برابر بود. تمامی روابط دیگر بر پایهٔ سیطره و تسلط آمریکا بر سایر کشورها استوار بوده است.
امکان ندارد روسیه به یک کشور دستنشانده یا فرودست تبدیل شود؛ روسیه مستقل است و همین استقلال، چالشی بزرگ برای آمریکاست. آمریکا برای جلوگیری از قدرتمندتر شدن روسیه، به مهار مسکو در فضای پساشوروی میپردازد.
همانطور که گفتم، سیاستهای عملی آمریکا در منطقهٔ پساشوروی و سراسر اوراسیا عمیقاً ناقض منافع روسیه است؛ سیاست آمریکا در ارمنستان، قفقاز جنوبی، آسیای مرکزی و البته خاورمیانه. تجاوز آمریکا به ایران، صرفاً اقدام علیه یک کشور نبود، بلکه تجاوز به محیط پیرامونی روسیه و چین و حملهای به جنوب اوراسیا به شمار میرفت. ما بسیار خرسندیم که ایران شکست نخورد و در نهایت دست برتر را پیدا کرد.
تصویر: ۳ اوت ۲۰۲۶ (۱۳ مرداد ۱۴۰۵)، تهران، ایران؛ اهالی در حال عبور از برابر دیوارنگارهٔ ضدآمریکایی در میدان انقلاب.
وانگ هوی: ارزیابی و تحلیل شما از وضعیت کنونی و افق آیندهٔ «مثلث بزرگ آمریکا، چین و روسیه» چیست؟
دمیتری سوصلوف: ماهیت روابط درون این مثلث بهطور بنیادین متفاوت است. روسیه و چین شریک راهبردی یکدیگرند. با وجود همسایگی و قدرت بالای هر دو کشور، مسکو و پکن به مهار یکدیگر نمیپردازند. رابطهٔ ما رقابتی یا مبتنی بر حاصلجمعصفر نیست. روسیه توسعه و اقتدار چین را تهدید تلقی نمیکند و در مقابل، چین نیز پیشرفت و قدرت گرفتن روسیه را خطری برای خود نمیداند.
اما رابطه با آمریکا کاملاً معکوس است. روابط روسیه با آمریکا و چین با آمریکا، خصلت رقابتی دارد. ایالات متحده قدرتمندتر شدن چین و روسیه را تهدید میپندارد و میکوشد با ابزارهای گوناگون به مواجهه و مدیریت آن بپردازد. آنان خواهان ضعیفتر ماندن روسیه و چین هستند تا نتوانند از حد مشخصی قدرتمندتر شوند.
در حوزهٔ هستهای، رابطهٔ روسیه و چین بر پایهٔ «بازدارندگی متقابل» استوار نیست، در حالی که روابط چین–آمریکا و روسیه–آمریکا تماماً بر مبنای بازدارندگی تعریف شده است. از این رو، گنجاندن این سه کشور در یک مثلث یا ایجاد یک رویکرد سهجانبهٔ هستهای بسیار عجیب خواهد بود؛ زیرا ماهیت روابط بنیاداً ناهمگون است. بنابراین، اگرچه آمریکا، چین و روسیه بازیگران کلیدی و قدرتهای اصلی جهان هستند، اما ماهیت روابط متقابل آنان کاملاً متفاوت است.
آمریکا در صدد است روسیه را از چین جدا سازد؛ یا از طریق تبدیل مسکو به یک دولت دستنشانده یا دستکم سوق دادن آن به بیطرفی در رویارویی واشنگتن و پکن. این یکی از اهداف اصلی دولت ترامپ در تمایل به بهبود روابط با روسیه است.
روسیه از بهبود روابط با واشنگتن استقبال میکند، اما نه با اهدافی که آمریکا در سر دارد. مسکو از بازسازی گفتگوها و کنترل منازعات با آمریکا حمایت میکند، اما هرگز با آمریکا علیه چین متحد نخواهد شد. از منظر مسکو، چنین اقدامی به منزلهٔ انتحار و خودکشی است. چرا باید با رقیب خود متحد شویم تا علیه اصلیترین دوست و شریکمان اقدام کنیم؟ چنین سناریویی غیرقابل تصور است.
وانگ هوی: به طور مشخص، مسکو ترجیح میدهد شاهد چه قالبی از روابط میان واشنگتن و پکن باشد؟ رقابت شدید یا ثبات نسبی؟
دمیتری سوصلوف: بدیهی است که روسیه ترجیح میدهد شاهد وضعیتی نسبتاً باثبات باشد، در عین حال که میداند خصلت رقابتی روابط پکن و واشنگتن باقی خواهد ماند؛ چرا که آمریکا چارهای جز این ندارد. همانطور که گفتم، آمریکا چین را رقیب اصلی راهبردی خود میداند و تمامی راهبردهای واشنگتن بر تضعیف و مهار چین متمرکز شده است؛ حتی ایجاد «آتشبس موقت» نیز برای بازسازی قدرت آمریکا جهت مواجهه با چین است. بنابراین رقابت اجتنابناپذیر است و ادامه خواهد داشت.
روسیه قطعاً ترجیح میدهد این رقابت کنترلشده باشد و از تشدید تنشها و خارج شدن کنترل اوضاع جلوگیری شود. چرا که رقابت افسارگسیخته برای امنیت جهانی و اقتصاد بینالملل فوقالعاده مخاطرهآمیز است و خود ما نیز متضرر خواهیم شد. اگر درگیری مستقیم نظامی یا مسابقهٔ تسلیحاتی نامحدود میان آمریکا و چین رخ دهد، امنیت جهانی عمیقاً متزلزل شده و رویارویی مستقیم نظامی عملاً به جنگ جهانی منجر خواهد شد؛ وضعیتی که ما به هیچ وجه خواهان آن نیستیم.
علاوه بر این، رقابت اقتصادی کنترلنشده میان آمریکا و چین، ناگزیر به یک بحران شدید در اقتصاد جهانی خواهد انجامید. مسکو خواهان چنین رویدادی نیست. از این رو، ترجیح روسیه وجود رابطهای باثبات، رقابتی اما چارچوبمند میان چین و ایالات متحده است.
وانگ هوی: در سالهای اخیر، روسیه تحت فشارهای تحریمی غرب روند «چرخش به شرق» را سرعت بخشیده است. این راهبرد چه فرصتها و چالشهایی را در مسیر همکاریهای پکن و مسکو پدید میآورد؟
دمیتری سوصلوف: رویکرد روسیه به سمت منطقهٔ اقیانوس آرام، ناشی از پیشرانهای عینی در اقتصاد جهانی، ژئواقتصاد و ژئوپلیتیک است. کانون ثقل اقتصادی و ژئوپلیتیک جهان به منطقهٔ اقیانوس آرام منتقل شده و محرکهای اصلی رشد اقتصاد جهانی، کشورهای غیرغربی هستند. چین پیشتاز این عرصه است و هند نیز به عنوان پرجمعیتترین کشور و یکی از قدرتهای اقتصادی برتر جهان در این مسیر قرار دارد.
روسیه بهنیکی درک کرده است که آینده در آن منطقه رقم میخورد. از این رو، برای حفظ شتاب رشد و پیشبرد توسعهٔ ملی، چرخش به سمت اقیانوس آرام و حرکت به سوی آینده امری حیاتی است.
آیندهٔ روسیه در منطقهٔ اقیانوس آرام گره خورده است. مسکو باید در کنار پویاترین و پررشدترین کشورهای جهان قرار گیرد؛ کشورهایی که ارتباط با آنها نیرومندترین پیشران را برای توسعهٔ اقتصادی فراهم میسازد.
بنابراین، چرخش روسیه به سمت شرق و اقیانوس آرام یک ضرورت تاریخی است. این رویکرد صرفاً زاییدهٔ رویارویی مسکو با غرب نیست، بلکه مولود تحولات بنیادیتر است. در واقع، ریشههای این سیاست به پیش از تقابل با غرب بازمیگردد؛ ولادیمیر پوتین نخستین بار در سال ۲۰۱۲ (دو سال پیش از آغاز بحران اوکراین) چرخش روسیه به اقیانوس آرام را اعلام کرد. این رویکرد نه تنها یک فرصت، بلکه الزامی حیاتی برای توسعهٔ اقتصادی، تامین امنیت و حفظ موقعیت روسیه به عنوان یک قدرت جهانی است.
وانگ هوی: ارزیابی شما از پایداری بلندمدت این سیاست چیست؟ اگر روزی روابط مسکو با واشنگتن یا اروپا بهبود یابد، آیا احتمال تجدیدنظر در راهبرد «چرخش به شرق» وجود دارد؟
دمیتری سوصلوف: حتی در صورت بهبود روابط با غرب، روسیه سیاست خود را تغییر نخواهد داد. زیرا نخست آنکه تقابل با غرب علتِ ایجادیِ چرخش به شرق نبوده، بلکه تحولات ساختاری در نظام بینالملل و اقتصاد جهانی این مسیر را رقم زده است.
به باور من، بهبود احتمالی روابط روسیه با غرب، فرصتهای بیشتری را برای تداوم چرخش به شرق فراهم خواهد کرد، نه چالش. چرا که تعدیل روابط با غرب، ناگزیر به کاهش تحریمهای یکجانبه و غیرقانونی میانجامد. این امر مبادلات اقتصادی روسیه با کشورهای منطقهٔ آسیا–پاسفیک را تسهیل کرده و سرعت چرخش به اقیانوس آرام را افزایش میدهد.
بنابراین، حتی با بهبود نسبی روابط با غرب، روسیه در راهبرد خود تجدیدنظر نکرده و درک بنیادی خویش از جهان را تغییر نخواهد داد.
وانگ هوی: منازعهٔ اوکراین بیش از چهار سال است که ادامه دارد و افقی برای پایان آن دیده نمیشود. از نگاه شما، علت ریشهای طولانی شدن این جنگ چیست؟
دمیتری سوصلوف: علت اصلی تداوم این جنگ، تصمیم غرب برای مداخله در منازعه و تبدیل آن به یک «جنگ ترکیبی» (هیبریدی) میان روسیه و غرب است. روسیه در اوکراین صرفاً با نیروهای بومی نمیجنگد، بلکه با تسلیحات و اطلاعاتِ سامانههای جاسوسی و امنیتی غرب روبروست. امروز مسکو با پهپادهای ساخت غرب مواجه است.
تصویر: ۷ ژوئن ۲۰۲۶ (۱۷ خرداد ۱۴۰۵)، لندن، بریتانیا؛ نشست رهبران بریتانیا، فرانسه، آلمان و اوکراین پیرامون بررسی راههای پشتیبانی از کییف.
تنها عنصر کاملاً اوکراینی در این جنگ، نیروی انسانی است؛ سایر ابزارها متعلق به غرب است. حتی منابع مالی نیز از سوی غرب تامین میشود و بخش اعظم بودجهٔ جنگی اوکراین را کمکهای غربی تشکیل میدهد. غرب عقبهٔ تدارکاتی و شریان اقتصادی اوکراین است؛ تولید پهپادها، توپخانه، تانکها و هر آنچه اوکراین به کار میگیرد، برعهدهٔ غرب است. این عامل، ریشهٔ اصلی فرسایشی شدن جنگ است. میتوان گفت روسیه تاکنون به صورتی ترکیبی و غیرمستقیم در حال جنگ با کل مجموعهٔ غرب بوده است.
متاسفانه کشورهای غربی، بهویژه اروپاییها، روزبهروز بیشتر درگیر این جنگ میشوند. به عنوان نمونه، آنان فضای هوایی خود را برای حملات اوکراین به روسیه در اختیار میگذارند. بخش عمده و فزایندهای از حملات پهپادی به خاک روسیه، نه تنها از قلمرو اوکراین، بلکه از خاک کشورهای اروپایی هدایت یا پرتاب میشود. این مسئله فوقالعاده مخاطرهآمیز است؛ زیرا میتواند به رویارویی مستقیم نظامی میان روسیه و ناتو بینجامد. علت بنیادی طولانی شدن جنگ، دخالت مستقیم و همهجانبهٔ غرب است.
وانگ هوی: روسیه و اوکراین هر دو از آمادگی برای مذاکره سخن گفتهاند، اما چرا گفتگوها به نتیجهٔ ملموسی نرسیده است؟ چه کسی مسئول این بنبست است؟ روسیه، اوکراین، اروپا، آمریکا یا طرفی دیگر؟
دمیتری سوصلوف: به عقیدهٔ من، در حال حاضر مسئولیت اصلی متوجه اروپاست. پیش از این، مسئولیت متوجه دولت بایدن در آمریکا و نیز دولت اوکراین بود.
روسیه از همان ابتدا خواهان حلوفصل منازعه بود. مذاکرات دوجانبه در استانبول گواهی بر این مدعاست. گفتگوها از بلاروس آغاز و سپس به استانبول منتقل شد و طرفین به پیشنویس موسوم به «توافق استانبول» دست یافتند. این توافق در آوریل ۲۰۲۲ (اردیبهشت ۱۴۰۱) آماده شده بود و خود اوکراین نیز برای نهایی کردن آن عجله داشت.
ما میتوانستیم جنگ را در آوریل ۲۰۲۲، تنها چند ماه پس از آغاز آن، به پایان برسانیم. اما غرب مانع شد. غرب عملاً اوکراین را متقاعد و حتی از پذیرش توافق منع کرد؛ زیرا فرصتی برای تضییف روسیه میدید. غرب جنگ را ابزاری برای شکست راهبردی و تضعیف نفوذ روسیه میپنداشت. آنان تصور میکردند اگر تحریمها را تشدید کنند، مسکو را در عرصهٔ بینالمللی منزوی سازند و از کییف در میدان نبرد پشتیبانی سنگین به عمل آورند، روسیه زیر فشار خرد شده و فرو خواهد پاشید. این عامل اصلیِ عدم پایان زودهنگام جنگ بود.
از آن زمان، غرب همین رویکرد را دنبال کرده است. دولت ترامپ موضع خود را تغییر داد، چرا که به این نتیجه رسید که چنین سیاستی ناکام بوده است. از این رو واشنگتن تصمیم به تغییر رویکرد گرفت.
اما اروپاییها همچنان بر ادامهٔ جنگ اصرار میورزند. آنان عمیقاً خواهان تداوم جنگ هستند؛ زیرا آن را ابزاری برای تضعیف اقتصادی، نظامی و ژئوپلیتیک روسیه میدانند. آنان حقیقتاً دلسوزی برای مردم اوکراین ندارند؛ اوکراین در حال از دست دادن جمعیت خود است، اما این مسئله برای اروپا اهمیتی ندارد. اروپا به اوکراین صرفاً به چشم یک ابزار برای ادامهٔ تقابل با روسیه مینگرد. همانطور که در ابتدا گفتم، اولویت دیپلماتیک اصلی اروپا در حال حاضر، تخریب و از بین بردن طرح تسویهای است که بر پایهٔ توافقات انکوریج میان روسیه و آمریکا شکل گرفته بود.
وانگ هوی: حملات اخیر اوکراین به خاک اصلی روسیه افزایش یافته است. به نظر شما چه نوع حملاتی خطقرمز روسیه برای استفاده از سلاح هستهای را فعال میکند؟
دمیتری سوصلوف: من سناریویی را که در آن روسیه از سلاح هستهای علیه اوکراین استفاده کند، تصور نکرده و محتمل نمیدانم. تنها سناریوی فرضیِ ممکن، شکست کامل ارتش روسیه و پیشروی نیروهای اوکراینی به سوی مسکو است که سناریویی کاملاً غیرواقعبینانه و غیرممکن است.
تسلیحات هستهای روسیه ابزار بازدارندگی در برابر ناتو و غرب است. از منظر مسکو، رقیب اصلی ما غرب است نه اوکراین؛ هرچند اوکراین پیوندهای نظامی تنگاتنگی با غرب دارد.
احتمال بهکارگیری سلاح هستهای توسط روسیه در داخل خاک اوکراین علیه این کشور بسیار ناچیز است. اگر نیروهای غربی به صورت گسترده در اوکراین مستقر شوند، روسیه ممکن است در سناریویی فرضی، نیروهای غربیِ مستقر در خاک اوکراین را هدف قرار دهد، نه خود اوکراین را. هدف اصلی تسلیحات هستهای روسیه، بازدارندگی در برابر غرب است. اگر درگیری مستقیم نظامی میان روسیه و ناتو رخ دهد، خطر تصاعد هستهای بهشدت افزایش خواهد یافت؛ اما این خطر صرفاً منحصر به چنان وضعیتی است.
روسیه برای پیروزی و پایان دادن به جنگ تحت شرایط دلخواه خود، نیازی به استفاده از سلاح هستهای علیه اوکراین ندارد. در خصوص حملات عمیق اوکراین به خاک روسیه نیز، این اقدام حاصل سیاستهای غرب است، نه تصمیم مستقل کییف؛ چرا که تامین پهپادها، پوشش آسمان و اطلاعات جاسوسی تماماً توسط غرب انجام میشود.
در این معادله، اوکراین در چه موقعیتی قرار دارد؟ در واقع این غرب است که از طریق اوکراین ضربات عمیق را وارد میسازد. در چنین شرایطی، اقدام لازم برای ما تقویت پدافند هوایی و تشدید حملات متقابل به عمق خاک اوکراین است؛ امری که هماکنون در حال انجام آن هستیم.
وانگ هوی: احتمال لغزش منازعهٔ اوکراین به یک رویارویی هستهای در آینده چقدر است؟
دمیتری سوصلوف: به باور من، با عمیقتر شدن مداخلهٔ غرب (بهویژه اروپا) در جنگ اوکراین، خطر تصاعد هستهای رو به افزایش است. تاکید میکنم که تنها سناریوی استفادهٔ روسیه از سلاح هستهای، وقوع جنگ مستقیم میان روسیه و ناتو خواهد بود. بنابراین اگر چنین جنگی رخ دهد، خطر رویارویی هستهای فوقالعاده بالا خواهد بود.
از این رو، هرچه مداخلهٔ اروپا در جنگ اوکراین عمیقتر شود، خطر تصاعد هستهای بالاتر میرود. اگر آنان خواهان کاهش این خطر هستند، باید از این منازعه خارج شوند؛ هرچند سیاست کنونی آنان چنین چیزی را نشان نمیدهد.
تصویر: ۵ مه ۲۰۲۴ (۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۳)، مسکو، روسیه؛ تمرین رژهٔ روز پیروزی در میدان سرخ و نمایش سامانهٔ موشکی قارهپیمای RS-24 یاس.
وانگ هوی: برخی بر این باورند که غرب تعمداً در حال آزمودن خطقرمز هستهای مسکو است. دیدگاه شما چیست؟
دمیتری سوصلوف: کاملاً درست است. غرب تعمداً از راهبرد «گامهای کوچک» استفاده میکند تا با عبور نرم و تدریجی از خطوط قرمز روسیه، توان بازدارندگی مسکو را تضعیف کند.
زیرا هر گامی که برمیدارند، به تنهایی برای تحریکِ یک پاسخ هستهای کافی به نظر نمیرسد، اما اثر تراکمی آن در طول زمان فوقالعاده سنگین است. این رویکرد موجب تضعیف بازدارندگی شده و بسیار مخاطرهآمیز است؛ زیرا مشخص نیست روسیه در چه مرحلهای تصمیم قطعی را اتخاذ خواهد کرد.
همانگونه که گفتم، در صورت وقوع رویارویی مستقیم نظامی میان روسیه و ناتو، تصمیم به استفاده از سلاح هستهای اتخاذ خواهد شد. متاسفانه سیاستهای غرب و اروپا زمینهساز وقوع چنین درگیری مستقیمی شده است.
با این وجود، بازدارندگی همچنان کارکرد خود را حفظ کرده است؛ زیرا هرگاه روسیه موضعی سرسختانه اتخاذ کرده و اعلام نموده که در صورت لزوم در پاسخگویی و هدف قرار دادن خاک کشورهای غربی تردید نخواهد کرد، آنان عقبنشینی کردهاند. آنان بلافاصله مدعی میشوند که فضای هوایی خود را در اختیار اوکراین قرار ندادهاند و حتی در اقداماتی نظیر توقیف کشتیهای روسی وقفه ایجاد میکنند.
از این رو، شخصاً عمیقاً باور دارم که روسیه باید قاطعیت بیشتری نشان دهد، خطوط قرمز خود را شفافتر سازد و در صورت عبور از این خطوط، نه فقط در کلام، بلکه با اقدامات نظامیِ فعالتر، واکنش نشان دهد تا اثبات کند که این خطوط، واقعی و تخطیناپذیرند.
وانگ هوی: نگاهی به روابط روسیه و اروپا داشته باشیم. در سایهٔ تعمیق شکاف میان آمریکا و اروپا در مسائلی چون تعرفهها و امنیت، و همچنین ابهام در آیندهٔ ناتو، روابط مسکو و اروپا چه مسیری را طی خواهد کرد؟ آیا اروپا همچنان روسیه را تهدید اصلی میداند یا در روابط خود تجدیدنظر خواهد کرد؟
دمیتری سوصلوف: تا به امروز، نخبگان حاکم بر اروپا از خروج تدریجی آمریکا به عنوان انگیزه و سوختی برای تشدید تقابل با روسیه بهره بردهاند. آنان برای انسجامبخشی به اروپا، به ابزار «دشمنسازی از روسیه» نیاز دارند. آنان روسیه را به عنوان یک تهدید مشترک برجسته میکنند تا همگرایی اروپایی و یکپارچگی دفاعی را تعمیق بخشند؛ به عنوان مثال، با لغو حق veto در تصمیمگیریهای سیاست خارجی و امنیتی اتحادیهٔ اروپا، اتحاد ساختاری خود را حفظ کنند. همچنین از کاهش نیروهای متعارف آمریکا به عنوان پیشران برای «نظامیسازی مجدد اروپا» استفاده میکنند؛ نظامیسازی متمرکزی که هدف اصلی آن روسیه است.
بنابراین، آنان تاکنون به این نتیجه نرسیدهاند که با خروج آمریکا باید روابط بهتری با روسیه برقرار کنند، بلکه بر عکس، بر نظامیسازی و تقابل با روسیه دوچندان اصرار ورزیدهاند.
از نگاه برخی سیاستمداران اروپایی، آنان اکنون با دو رقیب مواجهاند: روسیه و آمریکا. از این رو بر این باورند که باید فرآیند یکپارچگی و تسلیح مجدد را مضاعف کنند تا بتوانند همزمان با هر دو رقیب مواجه شوند. این رویکردِ کنونی نخبگان حاکم بر اروپاست.
اما در آینده چه رخ خواهد داد؟ این مسئله به چرخهٔ انتخابات و تغییر نخبگان سیاسی در اروپا بستگی دارد.
روسیه بدین نکته توجه دارد که نخبگان فعلی در کشورهای اصلی اروپا نظیر آلمان، فرانسه و بریتانیا بهشدت محبوبیت خود را از دست دادهاند و میزان رضایت از آنان به حضیض تاریخی رسیده است. میزان محبوبیت فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، به ۱۵ درصد تنزل یافته که نامحبوبترین صدراعظم آلمان از سال ۱۹۴۵ تاکنون است. امانوئل ماکرون نیز نامحبوبترین رئیسجمهور در تاریخ جمهوری پنجم فرانسه به شمار میرود.
شایان ذکر است که این نامحبوبیت، خود دلیلی برای تشدید تقابل آنان با روسیه شده است؛ زیرا ادعا میکنند که تنها آنان قادر به دفاع از کشورشان هستند و با برجستهسازی «تهدید روسیه»، میکوشند برای حفظ قدرت خود مشروعیتسازی کنند. با این حال، آنان فوقالعاده نامحبوبند و اگر گروههای سیاسی جدیدی جایگزین آنان شوند، روابط روسیه و کشورهای اروپایی میتواند به سمتی مثبت و غیرتقابلی حرکت کند.
با تغییر رهبران سیاسی در اروپا، فرصت برای عادیسازی نسبی روابط مسکو و اروپا فراهم خواهد شد. بنابراین، همه چیز به فرآیندهای سیاسی داخلی در اروپا بستگی دارد.
وانگ هوی: پس همه چیز به انتخابات بستگی دارد؟
دمیتری سوصلوف: بله، به انتخابات بستگی دارد. آلمان چند سال دیگر انتخابات سراسری خواهد داشت و فرانسه نیز امسال انتخابات شهرداریها را برگزار میکند. باید منتظر ماند و دید نتایج چه خواهد بود.
همانطور که گفتم، اگر نخبگان فعلی جای خود را به ائتلافها و نیروهای سیاسی جدید بدهند (مانند اجتماع ملی در فرانسه، جایگزین برای آلمان، یا حزب اصلاح در بریتانیا)، دستکم شانس و روزنهای برای بهبود نسبی روابط روسیه و اروپا پدیدار خواهد شد.
وانگ هوی: شما پیشتر اشاره کردید که نظم جدید جهانی نه تنها چندقطبی، بلکه «چندتمدنی» خواهد بود. در گذار از نظم کهنه به نظم نو، کنترلناپذیرترین خطرات را در کجا میبینید؟ چگونه میتوان از افتادن در دام نظریهٔ «برخورد تمدنها» (که توسط برخی سیاستمداران و اندیشمندان غربی مطرح میشود) جلوگیری کرد؟
دمیتری سوصلوف: دیدگاه مشهور ساموئل هانتینگتون، استاد سابق دانشگاه هاروارد، دربارهٔ برخورد تمدنها نادرست از آب درآمد؛ چرا که ما عملاً شاهد هیچگونه برخوردی میان تمدنهای غیرغربی نیستیم. روسیه و چین به دو تمدن گوناگون تعلق دارند؛ آیا میان ما منازعهای وجود دارد؟ خیر. روسیه و جهان اسلام دو تمدن متفاوتند و ما تاریخاً جنگهای بیپایانی با امپراتوری عثمانی داشتهایم، اما امروز هیچ کشور اسلامی وجود ندارد که دشمن روسیه باشد؛ حتی یک کشور. این در حالی است که ما هماکنون در حال جنگ با اوکراین هستیم که از نظر تبار، مذهب (ارتدوکس) و نژاد (اسلاو) با ما همتمدن است.
تصویر: ۳۰ ژوئیه ۲۰۲۶ (۸ مرداد ۱۴۰۵)، کییف، اوکراین؛ پناهجویی شهروندان در ایستگاه مترو در جریان حملات موشکی و پهپادی روسیه.
مسئلهٔ برخورد تمدنها نیازمند تأملی عمیق است. ما و اوکراین قطعاً متعلق به یک تمدن هستیم، اما در حال جنگیم. در مقابل، روسیه با چین و روسیه با جهان اسلام تمدنهای متفاوتی هستند، اما میان ما همکاری برقرار است و جنگی وجود ندارد؛ حتی پیششرطی برای جنگ دیده نمیشود.
بنابراین، دیدگاه من این است که این نظریه فاقد دقت کامل است. واقعیات کنونی اثبات میکند که برخورد تمدنی وجود ندارد؛ اگر هیچ تمدنی درصدد تحمیل استثناگرایی، سلطه و الهژمونی خود بر دیگران نباشد، تمدنها میتوانند در صلح و همزیستی مسالمتآمیز با یکدیگر همکاری کنند.
امروز تنها تمدنی که با سایر تمدنها وارد منازعه شده، «تمدن غربی» است؛ تنها همین یک تمدن. چرا؟ زیرا آنان همچنان به باورهای خود مبنی بر استثناگرایی، برتری و سلطهجویی متکی هستند. آنان مدعیاند که برترین هستند و دیگران باید بر پایهٔ ارزشها و منافع آنان بازسازی شوند. چنین رویکردی ناگزیر به منازعه میانجامد. اما اگر برابری تمدنها را بپذیریم و برای ذاتِ وجودیِ هر تمدن حقانیت و برابری قائل شویم، منازعهای رخ نخواهد داد و شاهد همزیستی مسالمتآمیز و همکاری میان تمدنهای گوناگون خواهیم بود؛ همانگونه که هماکنون در جهان غیرغربی شاهد آن هستیم.
وانگ هوی: پرسش پایانی دربارهٔ گروه بریکس (BRICS) است. به باور شما، بریکس تجلی نظم چندقطبی جهانی است و الگوی نوینی از حکمرانی جهانی را شکل میدهد. این سازوکار چه نقش جایگزینناپذیری در ساختار فعلی بینالملل ایفا میکند؟ چه سازمانهای بینالمللی دیگری نقشی مثبت و مشابه بریکس دارند؟
دمیتری سوصلوف: گروه بریکس در سطح جهانی و در میان کشورهای غیرغربی، تجلی چندقطبی واقعی و الگوی درست حکمرانی و نظم بینالمللی است؛ زیرا بریکس بر پایهٔ «برابری» استوار شده است. با وجود آنکه بریکس اعضایی ناهمگون دارد (از قدرتهای بزرگی چون چین گرفته تا کشورهای نسبتاً کوچکی نظیر امارات متحدهٔ عربی)، اما همهٔ اعضا از حقوق برابر برخوردارند. هیچ الهژمون و سلطهگری در بریکس وجود ندارد و در آینده نیز وجود نخواهد داشت.
بنابراین بریکس تجلی برابری و چندقطبیِ بدون سلطه است؛ دقیقاً همان الگو و ساختاری که اکثریت کشورهای جهان خواهان آن هستند.
علاوه بر این، یکی از ارزشهای محوری بریکس، احترام به تفاوتها و تنوع کشورهاست. کشورهای مسلمان، کشورهای مسیحی، کشوری چون چین و کشوری چون هند در آن حضور دارند. به همهٔ جوامع احترام گذاشته میشود و هیچکس درصدد بازسازی یا تغییر ساختار کشور دیگری نیست.
بریکس یک ترتیبات برد–برد است. ما برای تقابل با هیچ طرفی همکاری نمیکنیم، بلکه هدف ما پیشبرد سازندگی است. بریکس در حال خلق ارزش افزوده است. شایان ذکر است که بریکس یک نهاد ضدوغربی نیست، بلکه نهادی برای خلق ابزارهای تکمیلی و ضروری است. از این رو در سطح جهانی، هیچ جایگزینی برای بریکس وجود ندارد.
بریکس اصلیترین نهادی است که این نظم جدید، مثبت و پذیرفتنی را به نمایش میگذارد؛ نظمی که مورد حمایت اکثریت قاطع کشورهای جهان است. هدف آن ایجاد زیرساختها و سامانههای جدید است؛ مانند سیستم مالی جدید جهانی، سامانههای پرداخت جدید، پوششهای بیمهای جدید و زیستبوم تازهای از روابط اقتصادی که تحت سیطرهٔ غرب قرار ندارد و نمیتواند ابزاری برای اعمال سیاستهای تقابلی غرب علیه سایر کشورها باشد. از این رو، بریکس در سطح جهانی بیبدیل است.
در سطح منطقهای نیز نهادهای بسیار مثبت و سازندهای وجود دارند. پیشتر به سازمان همکاری شانگهای اشاره کردم که روسیه و چین هر دو عضو آن هستند. سازمان همکاری شانگهای فراگیرترین نهاد منطقهای در قارهٔ اوراسیاست که صلح، امنیت و توسعهٔ اقتصادی را در سطح اوراسیا ارتقا میدهد. میتوان گفت سازمان همکاری شانگهای نهاد اصلی منطقهای در اوراسیا برای شکلدهی به این نظم جدید چندقطبی است، همچنانکه بریکس چارچوب اصلی در سطح فرامنطقهای و جهانی برای نیل به این هدف محسوب میشود.
وانگ هوی: گفتگو امروز ما در اینجا به پایان میرسد. بار دیگر از جناب آقای سوصلوف به خاطر اشتراکگذاری دیدگاهها و تحلیلهای ارزشمندشان کمال تشکر را دارم.
دمیتری سوصلوف: بسیار سپاسگزارم.
