انفجار جمعیت در آفریقا و نبرد بر سر تولید

در


پاداش واقعی، انسان است: انفجار جمعیت در آفریقا و نبرد بر سر تولید

نشریه «فایننشال تایمز» هراس قدیمیِ مالتوسی را کاملاً معکوس می‌کند و این ایده را مطرح می‌سازد که شاید مشکل تاریخی آفریقا نه جمعیتِ بیش از حد، بلکه جمعیت بسیار کم بوده باشد؛ اما با این حال، خودِ جمعیت را همچنان در صندلی متهم باقی می‌گذارد. تاریخ تحولات جمعیتی آفریقا اما روایتی به مراتب سخت‌تر و تلخ‌تر را بازگو می‌کند: جایی که بردگی، نیروی کار انسانی را از پیکر این قاره برکند، زیرساخت‌های استعماری ثروت را به بیرون روانه ساختند، و شهرهای پرجمعیتِ امروز نشان می‌دهند که تراکم به تنهایی نمی‌تواند توسعه تولید کند.

پرینس کاپون

ترجمه مجله جنوب جهانی

تناقض واقعی اینجاست که آفریقا در حال دستیابی به نیروهای کار، شهرها، بازارها و مقیاس انسانیِ لازم برای یک تحول تاریخی در عرصه تولید است، اما مواردی چون بدهی‌های سنگین، وابستگی به مواد خام، جذب ضعیف نیروی کار در بخش صنعت و زیرساخت‌های موروثیِ گذشته، ابزارهای تحقق این تحول را محدود کرده‌اند. بنابراین، پرسش اصلی این نیست که آیا آفریقا جمعیت کافی دارد یا خیر، بلکه این است که آیا این مردم بر کارخانه‌ها، اعتبارات، فناوری، زیرساخت‌ها و بازارهای قاره‌ایِ لازم برای تبدیل این وفور انسانی به «قدرت تولیدی آفریقا» تسلط خواهند یافت یا خیر.

از «آفریقایی‌های بیش از حد» تا «آفریقایی‌های بسیار کم»

دیوید پیلینگ مقاله «آیا آفریقا جمعیتی بسیار کم دارد؟» را با معکوس کردن یکی از قدیمی‌ترین باورهای عامیانه درباره آفریقا آغاز می‌کند. جمعیت این قاره با شتاب به سوی ۲.۵ میلیارد نفر پیش می‌رود، میانگین سنی آن ۱۹ سال است و بسیاری از جوانان هم‌اکنون برای به دست آوردن لقمه‌نانی در اقتصاد غیررسمی دست و پا می‌زنند. مطمئناً از نظر پیلینگ، مشکل باید «جمعیت بیش از حد» باشد. اما سپس او دست به یک چرخش می‌زند: شاید آفریقا طی تاریخ از «جمعیت بسیار کم» رنج برده است! این یک مقدمه هوشمندانه است، چرا که الگوی کهنه مالتوسی را که باروری در آفریقا را نوعی بیماری می‌دانست کنار می‌زند. اما این مقاله بیش از آن‌که از نگاه تقلیل‌گرایانه جمعیتی فاصله بگیرد، تنها علامت آن را مثبت و منفی کرده است. در واقع، مقدار و تراکم جمعیت آفریقا همچنان توضیح‌دهنده و محور اصلی تحلیل باقی می‌ماند.

مرجع و منبع اصلی این چرخش دیدگاه، عمدتاً جو استودول است. کتاب اخیر او با عنوان «آفریقا چگونه کار می‌کند»، گزاره اصلی مقاله را تامین می‌کند: تراکم پایین جمعیت «مهم‌ترین دلیل» فقر نسبی آفریقا بوده است و رشد جمعیتیِ کنونی، در واقع یک «فرآیند بسیار دیرهنگامِ عادی‌سازی جمعیتی» به شمار می‌رود. از این نقطه به بعد، پیلینگ شواهد را حول این فرضیه می‌چیند: آفریقا جمعیتی برابر با هندوستان دارد که در مساحتی نه برابر آن پخش شده است؛ بیماری‌ها و خاک نامرغوب در طول تاریخ مانع از رشد جمعیت شده‌اند؛ بیماری خواب کشاورزی مبتنی بر دام را تضعیف کرده است؛ و تجارت برده میلیون‌ها جوان آفریقایی را از میان برده است. در نتیجه، شهرها کوچک ماندند. سپس از ژوزف کی-زربو برای تاکید بر اهمیت رسیدن به آستانه‌ای از تراکم جمعیتی کمک گرفته می‌شود. هر یک از این عناصر، خواننده را به سوی یک مرکز علّی واحد بازمی‌گرداند: جمعیت بسیار کم که بیش از حد پراکنده شده است.

این گاه‌شماری تاریخی بسیار افشاگر است. پیلینگ از محدودیت‌های زیست‌محیطی و غارت بردگان مستقیم به سراغ پیشرفت‌های پزشکی سده بیستم، کاهش مرگ‌ومیر و رشد جمعیت می‌رود. در این میان، یک مقطع تاریخیِ بسیار وسیع عملاً ناپدید می‌شود! مقاله هرگز نمی‌پرسد در این فاصله مفقودشده، چه بر سر زمین، نیروی کار، تولید یا زیرساخت‌های آفریقا آمد، زیرا داستان او برای توضیح نتیجه به این روابط نیازی ندارد. همین که جمعیت شروع به «عادی‌سازی» می‌کند، جاده‌ها، برق، مدارس، بیمارستان‌ها، بازارها و شهرها عمدتاً به عنوان چیزهایی ظاهر می‌شوند که تراکم جمعیت، ساخت آن‌ها را ارزان‌تر و آسان‌تر می‌کند. به این ترتیب، مشکل تاریخی در سکوت به «تراکم ناصحیح و ناکافی» تقلیل می‌یابد.

همین باریک‌بینی و تقلیل‌گرایی در انتهای تحلیل معاصر نیز رخ می‌دهد. زمانی که پیلینگ سرانجام خوش‌بینی استودول را تعدیل می‌کند، عاملیت تقریباً به طور کامل به داخل آفریقا منتقل می‌شود: «مدیریت ضعیف»، «زیرساخت‌های بد»، فساد و آشوب‌های اجتماعی ممکن است این فرصت جمعیتی را به هدر دهند. حتی خطری مانند هوش مصنوعی که می‌تواند مسیر صنعتی‌شدن را مسدود کند، به عنوان یک واقعیت فناورانه بیرونی وارد قاره می‌شود، نه بخشی از یک رابطه تاریخی بزرگ‌تر.

نتیجه این تحلیل، ظریف‌تر از موعظه‌های آشنایی است که می‌گفتند آفریقایی‌ها فقیرند چون بیش از حد زاد و ولد می‌کنند. باید به پیلینگ برای کنار زدن این بخش از باورهای امپریالیستی تبریک گفت؛ اما چرخش او خواننده را در درون باور عامیانه دیگری درباره جمعیت رها می‌کند: این‌که تراژدی آفریقا این است که در طول تاریخ آفریقایی‌های بسیار کمی در نقاط درست حضور داشتند، و حالا وعده و امیدش این است که سرانجام شاید تعدادشان به حد کافی برسد!

تاریخِ نهفته در دل آمارها

تحول جمعیتی که پیلینگ توصیف می‌کند واقعی و بسیار عظیم است. جمعیت آفریقا در سال ۲۰۲۴ از ۱.۵ میلیارد نفر گذشت و پیش‌بینی می‌شود تا سال ۲۰۵۰ به حدود ۲.۵ میلیارد نفر برسد. در همین دوره، انتظار می‌رود جمعیت در سن کارِ این قاره از حدود ۸۸۳ میلیون نفر به ۱.۶ میلیارد نفر افزایش یابد. اما «کمیسیون اقتصادی سازمان ملل برای آفریقا» این ارقام را به خودی خود یک برنامه توسعه نمی‌داند. این‌که آیا این جمعیتِ در حال گسترش به یک «پاداش جمعیتی» تبدیل می‌شود یا خیر، بستگی به این دارد که آیا مردم سالم، آموزش‌دیده و قادر به ورود به اشتغال مولد هستند یا نه. رشد جمعیت، توانمندیِ نیروی کار و بازار بالقوه ایجاد می‌کند، اما نهادها یا ساختار مولدی که قادر به استفاده از آن‌ها باشند را خودبه‌خود خلق نمی‌کند.

پیلینگ در این مورد که تراکم جمعیت می‌تواند اهمیت داشته باشد اشتباه نمی‌کند. تحقیقات کمیسیون اقتصادی ملل متحد برای آفریقا، مزایای واقعی تجمع را تایید می‌کند: جمعیت‌های متراکم می‌توانند هزینه‌های مبادله را کاهش دهند، زیرساخت‌ها و خدمات عمومی را به ازای هر نفر ارزان‌تر کنند، بازارها را بزرگ‌تر سازند و امکانات تخصصی‌شدن و بهره‌وری را افزایش دهند. این امر به استدلال استودول مبنی بر این‌که اسکان بسیار پراکنده می‌تواند هزینه‌های واقعی اقتصادی تحمیل کند، واقعیت می‌بخشد. اما مشکل زمانی آغاز می‌شود که این شرط مادی، فراتر از تاریخی که آن را تولید کرده بالا برده شود، یا با تراکم بیشتر به‌گونه‌ای رفتار شود که گویی به طور طبیعی جوامع را به سمت جهش صنعتی می‌برد.

خودِ تاریخ جمعیت‌شناختی را نمی‌توان از غارت و استخراج اجباری انسان جدا کرد. پیلینگ تجارت برده را می‌پذیرد، اما ابعاد آنچه رخ داده را نمی‌توان تنها به یک تفریق ساده از نمودار جمعیتیِ خودکفای آفریقا تقلیل داد. آثار تاریخیِ جمع‌آوری‌شده توسط یونسکو، تلفات شدید جمعیتی را در مناطقی که تحت تجارت برده قرار گرفتند ثبت کرده است، از جمله از دست رفتن میلیون‌ها انسان در مولدترین سال‌های زندگیشان و مرگ‌ومیر گسترده‌تر و ویرانی‌های اجتماعی ناشی از اسارت، جنگ و حمل‌ونقل اجباری. آفریقا تاریخ مدرن را صرفاً با یک کمبودِ بدشانسانه از انسان‌ها آغاز نکرد؛ بلکه تحول جمعیتی تمام مناطق آن از طریق سیستم‌هایی که انسان‌ها را از جوامع آفریقایی خارج کرده و نیروی کارشان را به نقاط دیگر منتقل می‌کردند، به شکلی خشونت‌آمیز متوقف شد.

مقطع تاریخی بعدی نیز به همان اندازه مهم است، زیرا در گاه‌شماری پیلینگ تا حد زیادی غایب است. زیرساخت‌های استعماری صرفاً به این دلیل کم‌تراکم نبودند که آفریقایی‌ها بیش از حد پراکنده بودند. «برنامه توسعه زیرساخت در آفریقا» وابسته به اتحادیه آفریقا، جغرافیای حمل‌ونقل موروثی این قاره را محصول اقتصادهای استعماری توصیف می‌کند که در آن جاده‌ها، راه‌آهن‌ها و بنادر عمدتاً برای خروج منابع و حفظ کنترل سیاسی ساخته شده بودند، نه برای ادغام اقتصادهای آفریقایی با یکدیگر. این امر مستقیماً بر ادعای پیلینگ که تراکم پایین، زیرساخت‌ها را به شدت گران کرده بود اثر می‌گذارد. کمبود و ازهم‌گسیختگی زیرساخت‌ها را نمی‌توان تنها با تعداد افراد دست‌اندرکار توضیح داد، زمانی که بخش زیادی از زیرساخت‌های ساخته‌شده از یک جغرافیای اقتصادی کاملاً متفاوت پیروی می‌کردند.

همین مشکل در رابطه میان شهرها و صنعتی‌شدن نیز دیده می‌شود. آفریقا با شتاب در حال شهری‌شدن بوده است، اما تحقیقات کمیسیون اقتصادی ملل متحد در مورد شهری‌شدن و صنعتی‌شدن نشان می‌دهد که پیوند میان این دو اغلب ضعیف بوده است. بنابراین، تراکم جمعیت هم‌اکنون در بخش‌های اصلی قاره وجود دارد، بدون این‌که به طور خودکار مسیر صنعتی‌شدنی را بازتولید کند که بحث پیلینگ درباره تجمع، خواننده را به تصور آن دعوت می‌کند. آمارهای اشتغال، نادیده گرفتن این شکاف را سخت‌تر می‌سازد. این کمیسیون گزارش می‌دهد که حدود ۸۳ درصد از اشتغال آفریقا همچنان غیررسمی است، در حالی که تولید صنعتی کمتر از ۱۰ درصد از تولید ناخالص داخلی را در بسیاری از اقتصادهای آفریقایی تشکیل می‌دهد و سهم آفریقا از ارزش افزوده صنعتی جهان بسیار ناچیز است. افراد بیشتری در شهرها گرد هم می‌آیند، اما اشتغال مولد با همان سرعت گسترش نیافته است.

میانگین‌های قاره‌ای نیز فشارهای واقعی جمعیتی را پنهان می‌کنند. نقشه سیستم‌های کشاورزی آفریقا توسط سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد (فائو)، تفاوت‌های عظیمی را میان مناطق زیست‌محیطی-کشاورزی نشان می‌دهد: برخی سیستم‌های کوهستانی از جمعیت‌های روستایی بسیار متراکم پشتیبانی می‌کنند، در حالی که سایر مناطق کشاورزی با وجود تراکم متوسط و نسبتاً پایین، فشار شدیدی را بر زمین‌های مولد محدود تجربه می‌کنند. بنابراین مقایسه میان مساحت آفریقا و هند، تنها مقیاس را نشان می‌دهد، نه این‌که چه مقدار زمین به یک اندازه قابل استفاده است، مردم در کجا متراکم شده‌اند، یا چه سیستم‌های مولدی از آن‌ها پشتیبانی می‌کنند. یک قاره، یک زمین خالیِ بزرگ نیست که منتظر پرشدن جمعیتی باشد!

شواهد تاریخی همچنین هشدار می‌دهند که نباید تراکم را به یک تعیین‌کننده عمیق و جهانی تبدیل کرد. در یک مطالعه بلندمدت اخیر درباره توسعه مالی آفریقا، مورتن جِروِن شواهد کمی در تایید این گزاره می‌یابد که تراکم جمعیت در حدود سال ۱۹۰۰، اثر پایداری بر ظرفیت مالی پیش‌بینی‌شده توسط نظریه‌هایی داشته باشد که تراکم اولیه را یک علت نهادی ماندگار می‌دانند. این یافته اثبات نمی‌کند که تراکم جمعیت بی‌ارتباط بوده است؛ بلکه اثبات می‌کند اثرات آن را نمی‌توان صرفاً به طول سده بیستم تعمیم داد، در حالی که تحولات تاریخی این میان، به عنوان سر و صدای ثانویه تلقی شوند.

محدودیت‌های کنونی نیز به همین اندازه ملموس هستند. دولت‌های آفریقایی باید بودجه مدارس، بیمارستان‌ها، سیستم‌های برق، شبکه‌های حمل‌ونقل و زیرساخت‌های مولدی را تامین کنند که از طریق آن‌ها تراکم جمعیت بتواند از نظر اقتصادی مفید شود، آن هم در حالی که حدود ۱.۲ تریلیون دلار بدهی خارجی را حمل می‌کنند. در بسیاری از کشورها، بازپرداخت بدهی‌ها بیش از یک چهارم درآمد عمومی را می‌بلعد و مستقیماً با هزینه در بخش زیرساخت‌ها، اشتغال و خدمات اجتماعی به رقابت می‌پردازد. در همان حال، راهبرد اتحادیه آفریقا برای «منطقه تجارت آزاد قاره‌ای آفریقا» صریحاً هدفش غلبه بر اتکا به مواد خام اولیه از طریق توسعه زنجیره‌های ارزش منطقه‌ای، ظرفیت صنعتی، زیرساخت‌ها و تولید با ارزش افزوده در سراسر یک بازار قاره‌ای است.

بنابراین هشدار پایانی پیلینگ درباره هوش مصنوعی، درست در میان یک انتقال صنعتیِ از پیش ناتمام فرود می‌آید. سازمان توسعه صنعتی ملل متحد (یونیدو) خطرات واقعی را شناسایی می‌کند: ظرفیت هوش مصنوعی بسیار متمرکز است؛ به‌کارگیری آن نیازمند سرمایه، انرژی، زیرساخت‌های دیجیتال و مهارت است؛ و وابستگی فناورانه می‌تواند نابرابری‌های صنعتی موجود را عمیق‌تر کند. اما این با اثبات این‌که آفریقا مسیر صنعتی‌شدن را برای همیشه از دست داده یکسان نیست. پرسش مادی همچنان باز است، زیرا این قاره هم‌زمان پرجمعیت‌تر و شهری‌تر می‌شود و ادغام اقتصادی قاره‌ای بزرگ‌تری را دنبال می‌کند، در حالی که همچنان برای ساخت ظرفیت مولدِ قادر به به‌کارگیری این مقیاس انسانی تلاش می‌کند.

زمانی که انسان‌ها به یک نیروی مولد تبدیل می‌شوند

مردم صرفاً به این دلیل که کسی آن‌ها را روی نقشه به هم نزدیک‌تر کرده است، به یک «اقتصاد» تبدیل نمی‌شوند. یک میلیون کارگر بدون زمین، ابزار، برق، حمل‌ونقل، مدرسه، بیمارستان، کارخانه، اعتبار و قدرت سیاسی، یک «پاداش جمعیتی» نیستند؛ آن‌ها یک میلیون انسان هستند که می‌کوشند زندگی کنند! جمعیت تنها زمانی به قدرت مولد تبدیل می‌شود که جامعه ابزارهایی را ساخته باشد که از طریق آن‌ها مردم بتوانند کار کنند، یاد بگیرند، جابجا شوند، درمان شوند، تولید کنند و زندگی را بازتولید نمایند. استودول درباره یک چیز درست می‌گوید: تراکم اهمیت دارد. وقتی مردم نزدیک‌تر به هم زندگی می‌کنند، جاده‌ها می‌توانند به افراد بیشتری خدمت کنند، بازارها می‌توانند رونق گیرند، کارگران می‌توانند تخصصی شوند، و مدارس و درمانگاه‌ها می‌توانند به خانواده‌های بیشتری برسند. اما تراکم یک «نقطه آغاز» است، نه یک «سرنوشت محتوم». تاریخ هنوز حق رای دارد!

و تاریخ آفریقا از این‌که آرام در درون یک نمودار جمعیتی بنشیند سر باز می‌زند. بیماری‌ها و شرایط زیست‌محیطی مطمئناً رشد جمعیت را محدود کردند؛ اما میلیون‌ها آفریقایی نیز از درون جوامع خود جدا شدند. تجارت برده صرفاً این قاره را «کم‌تراکم‌تر» نکرد، گویی کسی چند برگه سرشماری را گم کرده باشد! آن‌ها کارگران، کشاورزان، صنعتگران، مادران، پدران و کودکان را از جوامع کَندند و نیروی کارشان را از اقیانوس‌ها عبور دادند تا جوامع دیگر را ثروتمند سازند. افرادی که در تولید آفریقا غایب بودند، در هوا ناپدید نشدند؛ نیروی کار آن‌ها در جایی دیگر به شکل ثروت ظاهر شد. ضعف جمعیتی آفریقا و ثروتمند شدن جهان آتلانتیک با زنجیرها، کشتی‌ها، تفنگ‌ها و بازارها به هم پیوند خورده بودند.

استعمار این کار را به شکل دیگری پی گرفت. بله، او راه‌آهن ساخت؛ اما پرسش این است که آن راه‌آهن‌ها به کجا می‌رفتند؟ ریلی که از یک معدن به یک بندر می‌رود با شبکه‌ای که مزرعه‌ها را به کارخانه‌ها، کارخانه‌ها را به شهرها و شهرها را به یکدیگر وصل می‌کند یکی نیست. یک سیستم، ثروت را به بیرون می‌کشد؛ دیگری می‌تواند تولید را در داخل به گردش درآورد. زیرساخت‌های استعماری عمدتاً برای انتقال آنچه امپراتوری می‌خواست از داخل به ساحل و از ساحل به بازار شخص دیگری ساخته شده بودند. بنابراین شمارش کیلومترهای ریل و «توسعه» نامیدن آن، مانند اندازه‌گیری یک زندان بر اساس کیفیت راهروهای آن است! جهت حرکت اهمیت دارد.

آن تاریخ اکنون با وضعیت جمعیتیِ کنونی آفریقا برخورد می‌کند. شهرها در حال بزرگ شدن هستند، بازارها در حال رونق گرفتن‌اند و کارگران در تعدادی آن‌قدر بزرگ متمرکز می‌شوند که می‌توانند از تخصصی‌شدن، صنعت، حمل‌ونقل، خدمات و تجارت قاره‌ای در مقیاسی پشتیبانی کنند که نسل‌های قبلی به سختی می‌توانستند تصور کنند. اما یک شهر شلوغ صرفاً به این دلیل که اتوبوس‌هایش پر هستند به یک مرکز صنعتی تبدیل نمی‌شود. وقتی کارخانه‌ها، زیرساخت‌ها و سرمایه‌گذاری مولد نتوانند پا به پای آن پیش بروند، شهر مصیبت را در کنار امکانات متمرکز می‌کند. کار غیررسمی در کنار بازارهای جدید رشد می‌کند و بیکاری در کنار مهارت‌های جدید افزایش می‌یابد. همان تراکمی که می‌تواند هزینه مدارس، درمانگاه‌ها، مسکن، حمل‌ونقل و برق را کاهش دهد، غیبت آن‌ها را نیز بی‌رحمانه‌تر می‌سازد. امکانات مولد و فشارهای اجتماعی با هم بالا می‌روند.

تناقض اصلی با لباس روزمره در اینجا آشکار می‌شود: آفریقا در حال به دست آوردن مردم، شهرها، ذخایر نیروی کار و مقیاس بازاری است که قادر به حمل یک تحول تاریخی در تولید هستند، در حالی که بدهی، وابستگی به مواد خام، جذب ضعیف صنعتی و زیرساخت‌های موروثی، ابزارهای پیشبرد آن را خفه می‌کنند. یک جمعیت کارگری بزرگ‌تر می‌تواند بیشتر تولید کند، اما ابتدا کسی باید ظرفیت مولد را بسازد. یک بازار قاره‌ای می‌تواند از صنعت پشتیبانی کند، اما تنها در صورتی که کارگران آفریقایی به طور فزاینده‌ای آنچه را که آن بازار مصرف می‌کند تولید کنند. تراکم بیشتر می‌تواند زیرساخت‌های عمومی را به ازای هر نفر ارزان‌تر کند، اما دولت‌ها هنوز به پول نیاز دارند تا بتن بریزند، سیم‌ها را بکشند، مدارس را بسازند، درمانگاه‌ها را اداره کنند و قطارها را به حرکت درآورند.

بدهی، تمام این موضوع را از آسمان به روی زمین می‌آورد. کارگر جوان آفریقایی که در جدول یک اقتصاددان توسعه به عنوان «مزیت جمعیتیِ فردا» ظاهر می‌شود، باید «امروز» غذا بخورد! آن کارگر باید امروز آموزش ببیند، امروز جابجا شود، امروز مسکن داشته باشد، امروز سالم نگه داشته شود، امروز به برق متصل شود و امروز کار مفید به او داده شود. هیچ‌یک از این‌ها رایگان نیست. پاداش باید پیش از درو شدن، تولید شود. با این حال، زمانی که درآمدهای عمومی توسط بازپرداخت بدهی‌ها بلعیده می‌شود، کارگر به عنوان آینده قاره مورد تمجید قرار می‌گیرد، در حالی که شرایط اجتماعی لازم برای خلق آن آینده در زمان حال گرسنه نگه داشته می‌شود. سرمایه‌داری همواره استعداد شگرفی در جشن گرفتن برای فردا، هم‌زمان با نقد کردن طلب‌های امروز داشته است!

بازار قاره‌ای نیز حامل همین تناقض است. دو میلیارد مصرف‌کننده ممکن است در یک فایل ارائه‌ به سرمایه‌گذاران با شکوه به نظر برسند، اما یک بازار به ما نمی‌گوید چه کسی آنچه را که روی قفسه‌هاست می‌سازد. اگر اقتصادهای آفریقایی به فرستادن مواد خام به بیرون و خرید کالاهای با ارزش بالاتر ادامه دهند، یک جمعیت بزرگ‌تر صرفاً می‌تواند به معنای یک بازار بزرگ‌تر برای تولید شخص دیگری باشد: تجارت بیشتر، مصرف بیشتر، کانتینرهای بیشتری که از بنادر عبور می‌کنند — و همان ساختار قدیمی در زیر آن. زنجیره‌های ارزش منطقه‌ای، تولید صنعتی آفریقا و زیرساخت‌هایی که اقتصادهای آفریقایی را به یکدیگر متصل می‌کنند به جای دیگری اشاره دارند. آن‌ها تراکم را از یک «سرشماری ساده» به یک «پایه مادی برای تولید» تبدیل می‌کنند. پرسش واقعی به طرز بی‌رحمانه‌ای ساده است: آیا آفریقا صرفاً به یک بازار بزرگ‌تر تبدیل خواهد شد، یا به یک تولیدکننده بزرگ‌تر؟

هوش مصنوعی مسئله را حادتر می‌کند. فناوری جدید می‌تواند بهره‌وری را بالا ببرد، کار را بازسازمان‌دهی کند و آنچه را که یک جامعه قادر به تولید آن است گسترش دهد. اما هوش مصنوعی مانند باران فناورانه از آسمان به پایین نمی‌بارد! این فناوری روی برق، سرمایه، مهارت‌ها، سیستم‌های داده، زیرساخت‌های محاسباتی و نهادهای قادر به استفاده از آن حرکت می‌کند. در اقتصادهایی که هم‌اکنون برای ایجاد اشتغال امن برای نیروی کارِ رو به رشد دست به گریبان هستند، خودکارسازی می‌تواند آن مبارزه را سخت‌تر کند. اما فناوری همچنین می‌تواند ظرفیت مولد را عمیق‌تر کند زمانی که مردم ابزارهای فرماندهی آن را در اختیار داشته باشند. نبرد میان آفریقا و ماشین‌ها نیست؛ نبرد بر سر این است که چه کسی مالک ماشین‌هاست، چه کسی آن‌ها را توسعه می‌دهد، چه کسی به آن‌ها دسترسی دارد، جایگزین نیروی کار چه کسی می‌شوند و بهره‌وری آن‌ها قرار است به زندگی چه کسی خدمت کند.

اینجاست که چرخش پیلینگ از یک قفس بیرون می‌آید و درست به درون قفس دیگری می‌رود. مالتوسیِ قدیمی به فقر آفریقا نگاه می‌کند، آفریقایی‌ها را می‌شمارد و نتيجه می‌گیرد که تعدادشان بیش از حد است. خوش‌بینِ جمعیتی به توسعه‌نیافتگی آفریقا نگاه می‌کند، دوباره آفریقایی‌ها را می‌شمارد و نتيجه می‌گیرد که تعدادشان بسیار کم بوده است. حساب و کتاب تغییر می‌کند، اما عادت فکری تغییر نمی‌کند! آفریقایی‌ها همچنان متغیری تحت بررسی باقی می‌مانند، در حالی که ماشینی که نیروی کار، زمین، زیرساخت، مالیه و تولید آن‌ها را سازمان‌دهی می‌کند به پس‌زمینه می‌رود. تراکم اهمیت دارد، آمارها اهمیت دارند، اما هیچ جمعیتی تا کنون توسط یک ماشین‌حساب صنعتی نشده است!

در عوض از زاویه خیابان نگاه کنید. کارگری که برای بقا در یک اقتصاد غیررسمی تلاش می‌کند، یک «دهان اضافی» نیست، و نه آن کارگر دلیلی است بر این‌که آفریقا سرانجام از یک آستانه جادوییِ جمعیتی عبور کرده است. آن فرد، نیروی کاری است که هم‌اکنون در جهان زنده است و دانش، مهارت، خلاقیت، نیازها و امکاناتی را حمل می‌کند که سیستم مولد کنونی کاملاً آن‌ها را جذب نکرده است. این را در صدها میلیون نفر ضرب کنید تا معنای جهش جمعیتی آفریقا روشن شود. آنچه اقتصاددان بورژوا «پاداش جمعیتی» می‌نامد، در زندگی واقعی، یک ظرفیت عظیم انسانی است که به یک ساختار اقتصادی که بیش از حد برای به‌کارگیری، حفظ و توسعه آن تنگ است فشار می‌آورد.

آفریقا دير به خط شروع شخص دیگری نرسیده است؛ بلکه در درون تناقض تاریخی خود ایستاده است. یک راه به سمت ظرفیت صنعتی، بازارهای ادغام‌شده، زیرساخت‌های عمومی و تولیدی می‌رود که به طور فزاینده‌ای حول نیازهای آفریقا سازمان‌دهی شده است. راه دیگر، قاره‌ای را تولید می‌کند با کارگرانی بیشتر از شغل‌های امن، مصرف‌کنندگانی بیشتر از کالاهای تولیدشده در محل، شهرهایی بیشتر از سیستم‌های عمومی کارآمد، و پتانسیل انسانی بیشتری از آنچه اقتصاد کنونی می‌داند با آن چه کند. تراکم جمعیت، میدان نبرد را تغییر می‌دهد؛ اما برنده را انتخاب نمی‌کند. برنده شدن بستگی به این دارد که چه کسی کارخانه‌ها را بسازد، اعتبارات را هدایت کند، ریل‌ها را بگذارد، فناوری را کنترل کند، نیروی کار را سازمان دهد و تصمیم بگیرد که ثروت به کجا برود.

تبدیل پاداش جمعیتی به قدرت طبقه کارگر

اگر قرار است جمعیتِ در حال گسترش آفریقا به چیزی بیش از یک حوضچه بزرگ از نیروی کارِ ناپایدار تبدیل شود، مبارزه باید به نهادهایی برسد که تعیین می‌کنند سرمایه‌گذاری به کجا می‌رود، چه چیزی تولید می‌شود، چه کسی استخدام می‌شود، و آیا درآمدهای عمومی ظرفیت مولد می‌سازند یا در بازپرداخت بدهی‌ها ناپدید می‌شوند. این امر با «نیروی کار سازمان‌یافته» آغاز می‌شود. «سازمان وحدت سندیکایی آفریقا» که نماینده ده‌ها مرکز ملی کارگری در سراسر این قاره است، هم‌اکنون دارای نوعی زیرساخت کارگریِ قاره‌ای است که قادر است سیاست‌های توسعه را از کف کارگاه به بالا به چالش بکشد. اتحادیه‌های کارگری می‌توانند ادبیات «پاداش جمعیتی» را به مطالبات ملموس برای صنعتی‌شدنِ اشتغال‌زا، فرآوری محلی، برنامه‌های کارآموزی و مهارت‌آموزی، حمایت‌های کارگری قوی‌تر و سرمایه‌گذاری عمومیِ مرتبط با ایجاد اشتغال واقعی (به جای ارقام انتزاعی رشد) تبدیل کنند.

بدهی، یکی دیگر از نقاط انسداد مادی است. دولت‌های آفریقایی نمی‌توانند سیستم‌های حمل‌ونقل، مدارس، بیمارستان‌ها، شبکه‌های برق و زیرساخت‌های صنعتی مورد نیاز یک جمعیت به شدت در حال رشد را بسازند در حالی که بخش‌های بزرگی از درآمد عمومی متعهد به طلبکاران است. کنفدراسیون بین‌المللی اتحادیه‌های گرد هم آمده در آفریقا (ITUC-Africa) و اتحادیه‌های کارگری متحد آن هم‌اکنون لغو بدهی‌ها را به اشتغال، دستمزدها، حمایت‌های اجتماعی و تحول ساختاری پیوند داده‌اند. آن کارزار پلی ملموس میان سازمان‌دهی محیط کار و حاکمیت مالی ارائه می‌دهد. لغو بدهی‌ها نباید به عنوان یک تنظیم حسابداری، بلکه به عنوان آزادکردن منابع برای سرمایه‌گذاری عمومی، اشتغال مولد و زیرساخت‌های اجتماعی که خودِ طبقه کارگر را بازتولید می‌کند، مورد مبارزه قرار گیرد.

همین فشار باید بر ادغام قاره‌ای وارد شود. وعده «منطقه تجارت آزاد قاره‌ای آفریقا» را نمی‌توان به کاهش تعرفه‌ها و گسترش تجارت میان بازارهایی تقلیل داد که همچنان مواد خام صادر می‌کنند و کالاهای ساخته‌شده وارد می‌نمایند. کارگران و اتحادیه‌ها ذینفع مستقیم در سوق دادن ادغام به سمت زنجیره‌های ارزش منطقه‌ای، فرآوری آفریقایی، تولید صنعتی و زیرساخت‌هایی هستند که مراکز مولد را به یکدیگر متصل می‌کنند. آموزش سیاسی در درون اتحادیه‌ها، سازمان‌های کارگری و تشکل‌های مردمی می‌تواند این تمایز را روشن کند: یک بازار قاره‌ای بزرگ‌تر، اگر نیروی کار آفریقایی سهم کمی در تولید محتویات آن داشته باشد، معنای چندانی ندارد.

و هیچ‌یک از این‌ها نیازمند تبدیل زنان آفریقایی به ماشین‌آلات تولید نیروی کار فردا نیست! چارچوب عاملیت باروریِ صندوق جمعیت ملل متحد (UNFPA)، اهداف باروریِ تحمیل‌شده از بالا را رد می‌کند و بر توانایی مردم برای تصمیم‌گیری در این باره که آیا، چه زمانی و چند فرزند داشته باشند تمرکز دارد. آن اصل در اینجا اهمیت دارد. پاسخ به سیاست‌های نژادپرستانه کنترل جمعیت، تشویق به فرزندآوریِ دولتی نیست. آفریقایی‌ها نه دهان‌های اضافی برای سرکوب شدن هستند و نه کارگران مفقودشده‌ای که باید تولید شوند!

وظیفه فوری، حادتر است: سازمان‌دهی کارگرانی که هم‌اکنون وجود دارند، مبارزه برای آزاد کردن منابع عمومی از بدهی، سوق دادن سیاست‌های صنعتی به سمت اشتغال و خلق ارزش، و واداشتن ادغام قاره‌ای به خدمت به تولید آفریقایی. یک پاداش جمعیتیِ باارزش، به این دلیل که جمعیت از یک آستانه آماری درست عبور کرده است فرونمی‌ریزد؛ بلکه باید از طریق سازمان‌دهی به عرصه وجود آورده شود.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب