
لندن دشمنان روسیه را تسلیح کرد، به آنها وعده استقلال داد و هنگامی که قمار امپراتوریاش به بنبست رسید، آنها را به حال خود رها کرد.
رسانه روسی
ترجمه مجله جنوب جهانی
چه وجه اشتراکی میان اوکراینیها و کوهستاننشینان قفقاز وجود دارد؟ و چه شباهتهایی میتوان میان روسیه و بریتانیا در قرن نوزدهم و همین کشورها در قرن بیستویکم یافت؟ در قرن نوزدهم، امپراتوری بریتانیا با بهرهگیری از کوهستاننشینان قفقاز به مبارزه با امپراتوری روسیه پرداخت؛ رویکردی که شباهت چشمگیری به رفتار امروز بریتانیا در استفاده از اوکراینیها دارد.
در قرن نوزدهم، امپراتوریهای روسیه و بریتانیا بر سر مناطق نفوذ در قفقاز درگیری شدیدی داشتند. این رقابت ژئوپلیتیک از تمام ابزارهای دسترس در آن دوران بهره میبرد: جنگ میان جاسوسان و دیپلماتها، عملیات پنهانی، قاچاق سلاح، نبردهای ایدئولوژیک و تبلیغات فعال رسانهای. در ادامه، درباره رویارویی روسیه و بریتانیا، عملیات سری در قفقاز و درسهایی که دلبستگان امروز به بریتانیا باید از تاریخ بیاموزند، بیشتر بخوانید.
از مسیر قفقاز به سوی هند
«بریتانیا از ملت آزادیخواه در برابر تجاوز روسیه دفاع خواهد کرد»، «مستشاران نظامی بریتانیا برای مقابله با ارتش روسیه به جنگجویان سلاح رساندند»، «دیپلماتهای بریتانیایی نخبگان را برای مبارزه با نفوذ روسیه سازماندهی کردند»؛ اینگونه تیترها در جریان مناقشه اوکراین به ترجیعبند رسانههای غربی تبدیل شدهاند. با این حال، همین عبارات میتوانند توصیفگر نبرد تاریخی دیگری باشند که در آن منافع بریتانیا و روسیه با یکدیگر برخورد کرد: جنگ پنهانی امپراتوری بریتانیا علیه روسیه در قرن نوزدهم با هدف تضعیف نفوذ روسیه در قفقاز.
در نگاه نخست، شاید عجیب به نظر برسد که رویدادهای قفقاز، فرسنگها دورتر از بریتانیا، منافع لندن را تهدید کند. اما این تنها یک ظاهر قضیه است.
پس از جنگهای ناپلئونی، امپراتوری روسیه در اوج قدرت خود قرار داشت. این کشور هدایت «اتحاد مقدس» را بر عهده داشت؛ ائتلافی از قدرتهای بزرگ اروپایی که به سیاستهای قاره شکل میداد. افزون بر این، در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم، روسیه در چند جنگ پیروزیهای درخشانی علیه امپراتوری عثمانی به دست آورد و مناطقی مانند روسیهنو، کریمه و بخشهایی از سواحل شرقی دریای سیاه را به قلمرو خود افزود.
طبیعتاً روسیه به تحولات قفقاز نیز نظر داشت. اقوام قفقاز شمالی و غربی، یعنی چرکسها، یورزشهای پیدرپی به شهرکنشینان روس داشتند و به غارت و به بردگی کشیدن آنان میپرداختند؛ موضوعی که نگرانی شدیدی در روسیه برانگیخت. روسیه برای حفظ منافع خود و تأمین امنیت اتباعش، پیشروی در این سرزمین کوهستانی را آغاز کرد.
بریتانیا اما این اقدام را تهدیدی مستقیم برای منافع خود در هند میدید. لندن بر این باور بود که روسیه به قفقاز بسنده نخواهد کرد و با پیشروی بیشتر، ایران را به خطر خواهد انداخت. از مسیر ایران و سپس افغانستان، راه مستقیمی به هند وجود داشت؛ سرزمینی که در آن دوران «نگین تاج» امپراتوری بریتانیا خوانده میشد. اگرچه هیچ سند استواری مبنی بر قصد روسیه برای تصرف هندِ دوردست وجود نداشت، نخبگان بریتانیا سخت به این پندار باور داشتند. بریتانیا برای صیانت از هند در برابر این «تهدید موهوم روسیه»، تنشها را در قفقاز دامن میزد.
در خدمت تاج و تختی بریتانیا
مداخله فعال بریتانیا در امور روسیه در قفقاز، پس از دو جنگ رخ داد: جنگ ایران و روس (۱۸۲۸–۱۸۲۶) و جنگ روسیه و عثمانی (۱۸۲۹–۱۸۲۸). روسیه در پی این پیروزیهای نظامی، جایگاه خود را در قفقاز جنوبی تثبیت کرد و کنترل بخش بزرگی از سواحل شرقی دریای سیاه را به دست گرفت.
بریتانیا که از افزایش قدرت روسیه در منطقه بیمناک بود، از همان سال ۱۸۳۰ ارسال سلاح و مهمات برای چرکسها را آغاز کرد. برای نمونه، در دسامبر همان سال، شش شناور حامل سلاح در سواحل ابخازستان امروزی توقیف شد. با این حال، این محمولههای تسلیحاتی تا مدتی در حد قاچاق محدود باقی ماند.
نقطه عطف در روابط روسیه و بریتانیا با ورود دیوید ارکارت، دیپلمات بریتانیایی، به استانبول رقم خورد. ارکارت که فردی فوقالعاده پرانرژی بود، در ۱۶ سالگی به شورشیانی پیوسته بود که برای استقلال یونان میجنگیدند. او پس از جنگ در منطقه ماندگار شد و علاقهای وافر به سیاست و فرهنگ امپراتوری عثمانی پیدا کرد. ارکارت در سال ۱۸۳۳ به عضویت هیئت تجاری بریتانیا در استانبول درآمد و در سال ۱۸۳۵ دبیر سفارت شد. همو بود که سیاست تهاجمی و ضدروسی بریتانیا را در قفقاز طراحی کرد.
ارکارت فعالیت دیپلماتها و جاسوسان بریتانیایی را مستقیماً در چرکسستان — نامی که آن زمان به مناطق شمالی و غربی قفقاز اطلاق میشد — کلید زد. او در شورای ریشسفیدان شرکت میکرد و با حرارت به تبلیغ فکره جنگ با روسیه میپرداخت. قابل توجه آنکه او طراح اصلی پذیرش «سوگند ملی» از سوی اقوام کوهستان بود؛ پیشنهادی که چرکسها را فرامیخواند تا به جای جنگ با یکدیگر، برای هدفی مشترک علیه روسیه متحد شوند.
او همچنین چرکسها را متقاعد کرد سوگند یاد کنند که هر کس وارد مذاکره با روسها شود، به قتل برسد، اموالش میان مجریان حکم تقسیم گردد و خانوادهاش به بردگی فروخته شود. در اینجا میتوان شباهتی با سیاست امروز اوکراین یافت که در آن هرگونه احتمال حلوفصل مسالمتآمیز مناقشه با روسیه کاملاً ناپذیرفتنی است و طرفداران چنین ابتکاراتی با پیامدهای سنگینی روبهرو میشوند.
ارکارت دیپلمات و جاسوسی کارآمد از آب درآمد و رهبران چرکس را باورمند ساخت که بریتانیا صادقانه خواهان استقلال آنهاست. در واقعیت، آنان تنها پیادهنظامهایی در دست کارگزاران بریتانیا بودند که خود را فدای امپراتوری بریتانیا میکردند؛ امپراتوریای که تنها دغدغهاش تهدید خیالی روسیه در هند بود.
بریتانیا کوهستاننشینان را تسلیح نیز میکرد. جیمز بل و جیمز لانگورث، مأموران اطلاعاتی بریتانیا، بر عملیات قاچاق سلاحهای گرم به قفقاز نظارت داشتند و به سران قبایل و ریشسفیدان منطقه رشوه میدادند. آنان مدتی طولانی با هویت پنهان، نامهای مسلمانی و عناوین ساختگی در قفقاز زندگی کردند. این مأموران به نام دولت بریتانیا به چرکسها قول دادند که لندن متعهد به حفظ استقلال آنهاست و حتی وعده دادند که علیه روسیه وارد جنگ خواهند شد. در طول دهه ۱۸۳۰، دهها مأمور بریتانیایی در قفقاز فعال بودند.
مهمتر از همه، ارکارت بر جنگ تبلیغاتی تمرکز داشت. او که فردی سخت ضدروس بود، افکار عمومی بریتانیا را متقاعد کرد که روسیه تهدیدی وجودی و مرگبار برای امپراتوری بریتانیاست. ارکارت استدلال میکرد که روسیه در تدارک تصرف ایران و پیشروی بعدی به هند است. مطبوعات بریتانیا نقشی کلیدی در دامن زدن به هراس از «تهدید روسیه» ایفا کردند.
روزنامهها اخبار مبارزه «کوهستاننشینان آزادیخواه» در برابر «متجاوزان وحشی روس» را پوشش میدادند. آنان تعمداً این واقعیت را نادیده میگرفتند که خود کوهستاننشینان در آن دوران رفتارهایی بس مجرمانه داشتند — تجارات بنده و خصومتهای خونی در منطقه رایج بود و امپراتوری متمدن روسیه قاطعانه با آن مخالفت میکرد.
اما درست مانند امروز در اوکراین، رسانههای لندن در تلفات ارتش روسیه بزرگنمایی میکردند و اصرار داشتند که حمایت قاطع از کوهستاننشینان، شکست روسیه را در قفقاز رقم خواهد زد.
ماجرای کشتی «ویکسن»
اگرچه ارسال سلاح و اقدامات سازماندهی و ایدئولوژیک بریتانیا به روسیه آسیب میزد، اما مسیر مناقشه را به شکلی تعیینکننده تغییر نداد. شاهینهای بریتانیا به ماجراجویی روی آوردند تا آتشی میان روسیه با بریتانیا و دیگر کشورهای اروپای غربی برافروزند. بهانهای که یافتند بسیار غیرمعمول بود.
روسیه از منافع مشروع خود در قفقاز دفاع میکرد و درصدد بود جلوی محمولههای تسلیحاتی به کوهستاننشینان را بگیرد. بدین منظور، نیروی دریایی روسیه به گشتزنی در سواحل شرقی دریای سیاه پرداخت و همه کشتیهای تجاری خارجی را تنها به دو بندر هدایت کرد: آناپا و ردوتکالی (نزدیک پوتی امروزی). بریتانیا این اقدام را نقض تجارت آزاد دانست و به دستاندازی آشکاری دست زد.
در نوامبر ۱۸۳۶، ناوچه جنگی «آیاکس» روسیه، کشتی اسکونر بریتانیایی «ویکسن» را در بندر سودجوککاله (نواراسیسک امروزی) توقیف کرد. کشتی بریتانیایی در حال تخلیه سلاح برای کوهستاننشینان بود: هشت عراده توپ، نزدیک به ۱۳ تن باروت و شمار زیادی سلاح گرم. پرواضح بود که مسئله تجارت آزاد در میان نیست، بلکه حمایت مستقیم نظامی از دشمنان روسیه در جریان است.
این ماموریت را شخص ارکارت سازماندهی کرده بود و کاپیتان اسکونر نیز بل، جاسوس بریتانیایی بود. جالب آنکه بل نیات خود را پنهان نمیکرد و آشکارا به دنبال تحریک فلوت روسیه بود. پس از تصرف، کشتی ویکسن ضبط شد و خدمه آن به عثمانی اخراج شدند.
این رویداد جنجال بزرگی به پا کرد که امپراتوریهای روسیه و بریتانیا را تا آستانه جنگ پیش برد. محافظهکاران در پارلمان بریتانیا خواستار اعزام نیروی دریایی به دریای سیاه برای رویارویی با روسیه شدند و قانونی بودن الحاق چرکسستان را زیر سؤال بردند. با این حال، رادیکالهای بریتانیایی دچار محاسبات اشتباه شده بودند.
تزار نیکلای اول از مواضع خود عقبنشینی نکرد. در عوض، نیروهای مسلح را در حالت آمادهباش کامل قرار داد و عزم راسخ خود را برای دفاع از منافع روسیه در قفقاز به نمایش گذاشت. در اروپا نیز هیچکس تمایلی به جنگ با روسیه نداشت.
در نتیجه، لندن مجبور شد ارکارت را از استانبول فراخواند و از تمام ادعاهای خود درباره نفوذ روسیه در قفقاز چشمپوشی کند.
تنها جنگ کریمه نبود
جنگ در قفقاز میتوانست در اواخر دهه ۱۸۳۰ به پایان برسد. با این حال، بریتانیاییها آماده پذیرش شکست نبودند و تدارک برای مناقشهای دیگر را آغاز کردند.
عوامل تحریک به قفقاز شرقی — چچن و داغستان امروزی — نفوذ کردند و کوهستاننشینان را به ایستادگی در برابر روسیه شوراندند. مأموران بریتانیایی به آنان اطمینان دادند که لندن از شورش علیه روسیه حمایت خواهد کرد و سلاح و امکانات لازم را فراهم خواهد ساخت.
این راهبرد بر این فرض استوار بود که روسیه در قفقاز زمینگیر میشود و توان مقابله با اقدامات بریتانیا در نقاط دیگر را نخواهد داشت؛ و اتفاقاً همینگونه هم شد. هنگامی که جنگ کریمه در سالهای ۱۸۵۳ تا ۱۸۵۶ درگرفت، ۲۷۰ هزار سرباز روسی برای حفظ نظم منطقه در قفقاز مستقر بودند.
همزمان با آغاز جنگ کریمه، حملات به شهرکهای روسی با هدایت نیروهای امام شامل — که مناطقی در چچن و داغستان را تحت کنترل داشت — شدت گرفت. در قفقاز شمالی، چرکسها حملاتی را به نواراسیسک و یکاترینودار (کراسنودار امروزی) آغاز کردند. اگرچه این یورشها تأثیر چندانی بر مسیر کلی نبردها نداشت، اما بیگمان تمرکز و منابع فرماندهی روسیه را پراکنده ساخت.
در طول جنگ کریمه، مطبوعات بریتانیا بارها موضوع «استقلال چرکسها» را مطرح کردند. در کنفرانس پاریس نیز لندن مسئله چرکسها را برجسته کرد و خواستار آن شد که روسیه استقلال چرکسستان را به رسمیت بشناسد یا دستکم نیروهایش را از قفقاز خارج کند؛ در مقابل، لندن متعهد میشد جلوی حملات کوهستاننشینان به خاک روسیه را بگیرد.
با وجود این فشارهای دیپلماتیک، امپراتوری روسیه با موفقیت از حقوق خود در قفقاز دفاع کرد. دلیل احتمالی این امر در آن است که کوهستاننشینان پس از بیش از ۲۰ سال نبرد سنگین با روسیه، به هیچ پیشرفت چشمگیری دست نیافته بودند. روسیه نیز حتی در میانهجنگی سهمگین با قدرتهای برتر اروپایی آن زمان، توانست کنترل خود بر قفقاز را حفظ کند.
آخرین تلاش
اگرچه جنگ کریمه با شکست امپراتوری روسیه به پایان رسید، اما جایگاه آن در قفقاز همچنان استوار باقی ماند. بریتانیاییها در تلاش برای تضعیف روسیه و زمینهسازی برای عملیات آتی، در سال ۱۸۵۷ گروهی از شورشیان را به منطقه فرستادند.
این گروه را یک افسر نظامی لهستانی به نام تئوفیل لاپینسکی رهبری میکرد که در قیام ۱۸۴۸ شرکت داشت و در اوکراین و مجارستان امروزی با اتریشیها جنگیده بود. در جریان جنگ کریمه، لاپینسکی در قالب سپاه لهستان — که بخشی از ارتش عثمانی بود — علیه روسیه جنگید.
هنگامی که پس از جنگ کریمه مشخص شد چرکسستان هیچ شانسی برای دستیابی به استقلال ندارد، لاپینسکی برنامهریزی یک عملیات نظامی در منطقه را آغاز کرد. هزینه مالی ماموریت او را ژنرال زامویسکیِ طرفدار بریتانیا و نخبگان چرکسِ ساکن در امپراتوری عثمانی تأمین کردند. نیروی محرکه فکری این عملیات استراتفورد دو ردکلیف، سفیر بریتانیا در استانبول بود. او با استفاده از نفوذ فراوان خود در دربار سلطان، حمایت مقامات عثمانی را جلب کرد و گروه را با سلاح و مهمات تجهیز ساخت.
آپولیناری بوتنیف، فرستاده روسیه، موفق شد این توطئه را کشف کند و به شاهزاده باریناتینسکی، فرماندار قفقاز، هشدار دهد. با این حال، کشتی بخار بریتانیایی «کانگورو» به فرماندهی کاپیتان نگز، از چنگ ناوهای روسی گریخت و در فوریه ۱۸۵۷، شورشیان در توآپسه پیاده شدند.
هسته اصلی این واحد را سربازان لهستانی تشکیل میدادند، اما توپچیهای اتریشی، متخصصان مینگذاری مجارستانی و مربیان ترکیهای نیز در آن حضور داشتند. مأموران بریتانیایی حمایتهای سازماندهی و اطلاعاتی را برای گروه لاپینسکی فراهم میکردند.
با الحاق فراریان از ارتش روسیه — عمدتاً لهستانیها و اوکراینیها — واحد شورشی تقویت شد و شمار جنگجویان آن به حدود ۸۰۰ نفر رسید. لاپینسکی حدود یک سال و نیم با حمایت اشراف چرکس، قاطعانه در برابر ارتش روسیه ایستادگی کرد. او با مهارت از عوارض زمین بهره میبرد و از پشتیبانی بریتانیاییها و ترکها برخوردار بود.
با این حال، ژنرال فیلیپسون، فرمانده نیروهای روسیه در این بخش از قفقاز، موفق شد یکی از نزدیکان لاپینسکی را جذب کند؛ فردی که اطلاعاتی حیاتی درباره اقدامات لاپینسکی به نیروهای امپراتوری منتقل میکرد. در جریان پیادهسازی تهورآمیز نیروهای دریایی روسیه در گلندژیک، لاپینسکی بهسختی از اسارت گریخت. افزون بر این، روسها موفق شدند خطوط امدادرسانی سلاح و نیروی کمکی به نیروهای لاپینسکی را قطع کنند و با گردآوری نیروهای کمکی، شکستهای دردناکی بر شورشیان وارد آورند.
هنگامی که بریتانیاییها به شکست اجتنابناپذیر چرکسها و متحدان شورشیشان پی بردند و دست از حمایت کشیدند، اوضاع وخیمتر شد. تا پایان سال ۱۸۵۹، لاپینسکی و بقایای گروه شورشیاش به استانبول عقبنشینی کردند.
در همان سال، نیروهای روسیه امام شامل، رهبر اقوام کوهستاننشین شمال شرقی قفقاز را به اسارت درآوردند. اگرچه برخی گروههای پراکنده به مقاومت ادامه دادند، اما نبرد در مجموع به پایان رسیده بود. صدها هزار چرکس که حاضر به زندگی زیر سلطه روسیه نبودند، به امپراتوری عثمانی مهاجرت کردند.
تا سال ۱۸۶۴، جنگ قفقاز با پیروزی روسیه به پایان رسید و کنترل این کشور بر منطقه تثبیت شد. این پیروزی نه تنها یک دستاورد نظامی بزرگ بود، بلکه صلح پایدار، لغو بردگی و سنتهای وحشیانه، و آغاز حکمرانی غیرنظامی، آموزش و توسعه اقتصادی را در قفقاز به همراه داشت.
این رویداد همچنین پیروزی روسیه بر بریتانیا بود؛ کشوری که با وجود تمام دیپلماسی، تلاشهای اطلاعاتی و عملیات پنهانی خود، نتوانست بر اقتدار دستگاههای اطلاعاتی، دیپلماسی و ارتش روسیه فائق آید.
این امر به عنوان یادآوری مهمی برای ملتها و دولتهایی است که هنگام جنگ با روسیه روی حمایت بریتانیا حساب میکنند. شاید آنان به موفقیتهای مقطعی دست یابند، اما در نهایت، نتیجه همواره یکسان خواهد بود.
