«ناتوی خاورمیانه»؛ هر طرف چه محاسباتی دارد؟ تغییرات در کادر فرماندهی نظامی ایران: مذاکره یا جنگ؟

«ناتوی خاورمیانه»؛ هر طرف چه محاسباتی دارد؟ تغییرات در کادر فرماندهی نظامی ایران: مذاکره یا جنگ؟

نویسنده: لیو یانتینگ (تحلیل‌گر و ناظر مسائل خاورمیانه)

ترجمه مجله جنوب جهانی

از زمان امضای یادداشت تفاهم در ۱۷ ژوئن، مذاکرات ۶۰روزه میان آمریکا و ایران در میان اختلاف‌نظرهای شدید، با بن‌بست و پیشرفت‌های کُند روبه‌رو شد و هم‌زمان چرخه‌ای تکراری از درگیری‌های نظامی و میانجی‌گری‌های دیپلماتیک را به نمایش گذاشت. با انقضای این یادداشت تفاهم در ۱۷ اوت، توافق صلح همچنان مبهم و دور از دسترس باقی ماند، اما آتش جنگ بار دیگر در طول چهار محور اصلی شعله‌ور شد.

محور نخست: مسئلهٔ هسته‌ایِ به حاشیه رانده‌شده

در ابتدا، این یکی از دلایل اصلی ترامپ برای آغاز جنگ در فوریه و شرطی کلیدی برای امضای یادداشت تفاهم ژوئن بود؛ آمریکا با مشوق‌های اقتصادی نظیر آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده و معافیت‌های تحریمی، در پی بازگشایی تنگهٔ هرمز توسط ایران بود و امید داشت در مذاکرات ۶۰روزه به نتایج ایده‌آلی چون برچیدن تاسیسات هسته‌ای ایران، صفر شدن ذخایر اورانیوم غنی‌شده و بازگشت بازرسان بین‌المللی دست یابد.

اما با درگیری‌های مجدد آمریکا و ایران در ژوئیه، پیشرفت مذاکرات هسته‌ای با مانع جدی مواجه شد؛ چراکه وضعیت تنگه — به‌عنوانی کلید آتش‌بس — بی‌ثبات شده بود و اهمیت دستیابی به گشایش در پروندهٔ هسته‌ای نیز کاهش یافت. تا جایی که آمریکا نیز تمایل پیدا کرد این محور را کم‌رنگ کند. طبق گزارش ۹ اوت روزنامهٔ وال‌استریت ژورنال، ترامپ در حال بررسی عبور از توافق هسته‌ای و اعلام مستقیم «پیروزی بر ایران» بود که در واقع به معنای خروج و بستن این پرونده محسوب می‌شد.

محور دوم: مسئلهٔ تنگهٔ هرمز که همراه با مذاکرات هسته‌ای مبنای یادداشت تفاهم بود

در ابتدا، این خط پیش از آغاز جنگ چندان برجسته نبود، اما پس از درگیری آمریکا و اسرائیل در فوریه، به اهرمی تعیین‌کننده و فراگیر در طول منازعه بدل شد: پس از آتش‌بس موقت آوریل، به‌دنبال بمباران لبنان توسط اسرائیل و مسدودسازی مجدد تنگه توسط ایران، آمریکا نیز از ۱۳ام همان ماه بنادر ایران را محاصره کرد؛ وضعیتی که تا امضای یادداشت تفاهم در ژوئن ادامه داشت. اما با ایجاد مسیرهای دریانوردی جدید توسط آمریکا و عمان، ایران از اواخر ژوئن حملات به کشتی‌ها را از سر گرفت و موج جدیدی از بمباران‌های آمریکا را رقم زد؛ امری که تنگهٔ هرمز را بار دیگر به وضعیت جنگی بازگرداند و بن‌بست «محاصرهٔ متقابل» دوباره تکرار شد.

در اوایل اوت، اخباری مبنی بر توافق اولیه میان ایران و عمان دربارهٔ آیندهٔ تنگه منتشر شد؛ مبنی بر اینکه ایران مسئولیت مسیر ورودی به خلیج فارس و عمان مسئولیت مسیر خروجی را بر عهده گیرند. با این حال، آمریکا و ایران مواضع خود را سخت‌تر کردند: در ۸ اوت، ایران اعلام کرد تنها در صورت تحقق شش شرط از جمله آتش‌بس در تمامی جبهه‌ها، آزادسازی دارایی‌ها، لغو تحریم‌ها و پرداخت غرامت جنگی، بازگشایی تنگه ممکن خواهد بود؛ ترامپ نیز در ۱۰ اوت شرط لغو محاصرهٔ بنادر را پرداخت غرامت جنگی از سوی ایران دانست. واضح است که بن‌بست «محاصرهٔ متقابل» در تنگه تا مدتی ادامه خواهد داشت و توقیف‌های اجباری و حملات موشکی به روند متداولی بدل می‌شوند.

(

محور سوم: فراز و فرودهای «محور مقاومت» که با بحران تنگه پیوند خورده است

در این میان، جبههٔ لبنان مستقیماً با یادداشت تفاهم ژوئن گره خورده بود و ایران سعی داشت با استفادهٔ مکرر از اهرم تنگه، حزب‌الله را به‌عنوانی یک اهرم مهم حفظ کند. اما تحت فشارهای سه‌جانبهٔ آمریکا، اسرائیل و دولت لبنان، حزب‌الله همچنان با فشار سنگینی برای خلع سلاح روبه‌روست. هم‌زمان، حماس در غزه نیز در ۶ ژوئیه انحلال تشکیلات حکومتی خود را اعلام کرد و شبه‌نظامیان طرفدار ایران در عراق از سوی دولت موظف شدند تا ۳۰ سپتامبر خلع سلاح شوند؛ گروه‌هایی که در ۲۸ ژوئیه هدف حملات هوایی مستقیم آمریکا و عربستان قرار گرفتند.

با این حال، برخلاف تنش‌های زمینی در «محور مقاومت»، حوثی‌های یمن به‌عنوان نمایندهٔ ساحلی از اواخر ژوئیه فعال‌تر شدند: پس از بمباران فرودگاه‌های یمن توسط عربستان در ۱۳ ژوئیه، حوثی‌ها از ۲۰ ژوئیه اختلال در تنگهٔ باب‌المندب و حمله به کشتی‌ها در البحر الاحمر را آغاز کردند که باعث ایجاد یک روند پیوسته در بحران تنگه‌ها شد. پس از حملهٔ هوایی ۲۴ ژوئیهٔ عربستان به الحدیده، حوثی‌ها تاسیسات انرژی عربستان در جیزان و ینبع و همچنین بندر مخا را که در کنترل دولت یمن است، هدف قرار دادند. واضح است که جنگ داخلی یمن به دلیل جنگ ایران در حال شعله‌ور شدن مجدد است.

محور چهارم: مسئلهٔ امنیت دسته‌جمعی در خاورمیانه که تحت تاثیر محورهای پیشین قرار گرفته است

نخست، «ائتلاف دفاع دریایی چندملیتی» (MMDC) بود که در پی بحران تنگه و درگیری‌های یمن شکل گرفت: در ۳۰ ژوئیه، عربستان همراه با ۱۳ کشور از جمله ترکیه، پاکستان، مصر، بحرین، قطر، اردن، کویت و یمن تاسیس یک ائتلاف نظامی را با هدف تضمین آزادی دریانوردی در آبراه‌های خاورمیانه شامل خلیج عدن، باب‌المندب و البحر الاحمر اعلام کردند. در ۱۳ اوت، عربستان آغاز به کار رسمی ائتلاف را اعلام کرد تا تبادل اطلاعات، تدوین برنامه‌های عملیاتی و عملیات‌های مشترک دریایی آغاز شود.

پدیدهٔ بعدی، امضای «پیمان دفاعی مشترک مکه» در ۷ اوت میان عربستان، پاکستان و ترکیه بود که به‌دلیل حملات ایران و احیای حوثی‌ها رخ داد؛ ساختاری که از آن به‌عنوان طرح اولیهٔ «ناتوی خاورمیانه» یاد می‌شود.

از منظر تاریخی، این پیمان حاصل درهم‌تنیدگی دو مسیر بود: در جریان جنگ غزه، عربستان در سپتامبر ۲۰۲۵ «پیمان دفاعی مشترک استراتژیک» (SMDA) را با پاکستان امضا کرده بود؛ پس از فوران جنگ ایران، عربستان، پاکستان، ترکیه و مصر در مارس ۲۰۲۶ «گروه چهار» را تشکیل دادند تا تحولات بعدی را هماهنگ کنند. آنچه این دو مسیر را پیش برد، آشکار شدن یک مشکل بزرگ در طول جنگ بود: چتر حمایتی آمریکا دیگر نمی‌توانست امنیت متحدانش را تضمین کند.

در یک نگاه کلی، مسئلهٔ هسته‌ایِ کم‌رنگ‌شده، بن‌بست پیچیدهٔ تنگه، فراز و فرودهای محور مقاومت و امنیت دسته‌جمعی به نمایندگی «ناتوی خاورمیانه»، چهار محوری هستند که فراز و نشیب‌های ۶۰ روز مذاکره را شکل دادند و با مراحل سه‌گانهٔ گسترش جنگ ایران هم‌خوانی دارند. اگرچه مسئلهٔ هسته‌ای تا حدی کم‌رنگ شده، اما سه محور دیگر سنگین‌تر شده‌اند و قطعاً مسیر آیندهٔ جنگ و صلح را هدایت خواهند کرد.

(۷ اوت، رجب طیب اردوغان رئیس‌جمهور ترکیه، محمد بن سلمان ولیعهد عربستان و شهباز شریف نخست‌وزیر پاکستان پس از امضای پیمان دفاعی مشترک در مکه. رویترز)

مراحل سه‌گانهٔ جنگ ایران

ابتدا به بازخوانی تعامل این چهار محور در مراحل سه‌گانهٔ جنگ ایران می‌پردازیم.

در ظاهر، این جنگ با حملات هوایی آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد؛ اما در واقع ریشه در تقابل طولانی‌مدت آمریکا، اسرائیل و ایران دارد که پس از نابودی بخش‌های زیادی از «محور مقاومت» در جنگ ۲۰۲۳ غزه و درگیر شدن کشورهای همجوار، تدریجاً ساختار چندمحورهٔ فعلی را شکل داد.

اگر از تشبیه بازی شطرنج استفاده کنم، بازیگران در دو سطح قرار می‌گیرند:

سطح اول: سه بازیگر اصلی جنگ شامل آمریکا، ایران و اسرائیل.

سطح دوم: جبههٔ گستردهٔ طرفدار آمریکا و بخش‌های «محور مقاومت». گروه اول شامل عربستان، امارات و دیگر کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس، به همراه ترکیه، مصر و پاکستان است. گروه دوم شامل حماس، حزب‌الله، حکومت اسد در سوریه، حوثی‌های یمن و شبه‌نظامیان شیعهٔ عراق است.

منطق رفتاری بازیگران سطح اول، روند جنگ را تعیین می‌کند و بازیگران سطح دوم را به تحرک وامی‌دارد. در این میان، اسرائیل با شدیدترین انگیزهٔ جنگی، حکم «شاه سفید» را دارد که اگرچه شعاع عملیاتی محدودی دارد، اما همیشه از پشتیبانی متحدی قدرتمند یعنی آمریکا به‌عنون «وزیر سفید» برخوردار است. آمریکا با وجود قدرت بالای حرکت و ضربهٔ فرامنطقه‌ای، تحت فشار هزینه‌های سنگین سیاسی است. ایران نیز نقش «شاه سیاه» را ایفا می‌کند که در پشت جبهه پنهان شده و بر مهره‌های اطراف برای ایجاد عمق دفاعی متکی است.

نخستین دور این دوراهی با جنگ غزه در سال ۲۰۲۳ آغاز شد که در واقع مرحلهٔ اول جنگ فعلی ایران بود.

در این مرحله، بازی با حملهٔ ایران آغاز شد: تحریک حماس برای اجرای «طوفان الاقصی» مانند فرستادن پیاده‌نظامِ تنها به خانهٔ نزدیکِ شاه سفید (اسرائیل) بود. اسرائیل نیز بلافاصله تهاجمی مرگبار را برای ریشه‌کن کردن حماس آغاز کرد.

با به خطر افتادن حماس، شاه سیاه (ایران) مهره‌های خود را برای دفاع وارد کرد: رخ سیاه (حزب‌الله) پیشروی کرد و در جبههٔ شمالی با شاه سفید درگیر شد. اسرائیل در اکتبر ۲۰۲۴ به لبنان حمله کرد و دو طرف در نوامبر همان سال به آتش‌بسی شکننده دست یافتند. اسب سیاه (حوثی‌ها) که کنترل البحر الاحمر را در دست داشت، تحت فرمان ایران حملاتی ناگهانی را به کشتی‌ها آغاز کرد تا بحران تنگه ایجاد کند؛ امری که بمباران‌های مکرر یمن توسط وزیر سفید (آمریکا) را در پی داشت و در نهایت در مه ۲۰۲۵ به توافقی برای انجماد موقت بحران انجامید.

در این میان، با سقوط ناگهانی حکومت اسد در دسامبر ۲۰۲۴، سوریه به‌عنوان گذرگاه «محور مقاومت» دگرگون شد و ایران یک خانه را از دست داد. شاه سفید (اسرائیل) از فرصت استفاده کرد و برای ایجاد منطقهٔ حائل وارد جنوب سوریه شد. ترکیه نیز در شمال سوریه جای‌گیری کرد و دو طرف برای قطع شریان حیاتی رخ سیاه (حزب‌الله) همکاری کردند. این نخستین اقدام ترکیه در جنگ ایران بود که نقش «فیل سفید» را ایفا کرد؛ مهره‌ای که مورب حرکت می‌کند اما ممکن است بر اساس منافع تغییر جهت دهد.

سپس منازعه در ژوئن ۲۰۲۵ شدیداً تصاعد یافت: «جنگ ۱۲روزه» میان اسرائیل و ایران رخ داد که به مثابه تقابل از راه دور دو شاه بود. وزیر سفید (آمریکا) نیز برای نخستین بار پروکسی‌ها را دور زد و مستقیماً به تاسیسات هسته‌ای در خاک شاه سیاه (ایران) حمله کرد. اگرچه این درگیری به جنگی گسترده‌تر تبدیل نشد، اما سه طرف از خطوط قرمز گذشته و زمینه را برای تصاعدهای بعدی فراهم کردند.

پس از آن، اگرچه وزیر سفید (آمریکا) خواستار آتش‌بس در غزه بود، شاه سفید (اسرائیل) دست برنداشت و در سپتامبر ۲۰۲۵ دفتر حماس در قطر را هدف قرار داد. این امر باعث شد عربستان که تا پیش از آن پیاده‌نظام کم‌سرودایی بود، نقش خود را تغییر داده و با امضای پیمان دفاعی با پاکستان، به یک «رخ سفید» با قابلیت حمله تبدیل شود. پاکستان نیز به‌عنوان یک «اسب» با قابلیت پرش، رسماً وارد شطرنج جنگ ایران شد.

در نهایت، جنگ غزه در اکتبر ۲۰۲۵ رسماً متوقف شد. عربستان و اکثر کشورهای خلیج فارس به شورای صلح ترامپ پیوستند تا غزهٔ پس از جنگ را اداره و حماس را خلع سلاح کنند. این اقدام، در واقع گامی دیگر برای تضعیف بیشتر محور مقاومت پس از تحولات سوریه علیه ایران بود. ایران نیز پس از جنگ دچار بحران مالی شدیدی شد که به اعتراضات ژانویه ۲۰۲۶ انجامید و در نهایت در فوریه مذاکرات هسته‌ای با آمریکا را از سر گرفت تا فشار اقتصادی را کاهش دهد؛ در این میان عمان به‌عنوانی پیاده‌نظام کم‌سروصدا نقش میانجی را ایفا کرد.

می‌توان دید که مرحلهٔ اول جنگ (جنگ غزه) بسیاری از ویژگی‌های جنگ فعلی ایران را دارا بود: علاوه بر اختلافات استراتژیک آمریکا و اسرائیل، نبرد جناح‌ها در داخل ایران و نقش‌های چندگانهٔ کشورهای خلیج فارس، الگوی اولیهٔ چهار محور اصلی (هسته‌ای، تنگه، محور مقاومت و امنیت دسته‌جمعی) کاملاً شکل گرفته بود.

سپس وارد مرحلهٔ دوم جنگ ایران می‌شویم: عملیات نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل در فوریه ۲۰۲۶.

با تشبیه به حرکات شطرنج، شاه سفید (اسرائیل) و وزیر سفید (آمریکا) دست به یک ضربهٔ غافلگیرکننده و کشنده زدند که به کادر اصلی و ارشد شاه سیاه (ایران) صدمه زد. این اقدام با عبور از خطوط قرمز، نقش ایران را تغییر داد و باعث شد شاه سیاه که در پشت صحنه بود، ناگهان چهرهٔ یک «وزیر» (سپاه پاسداران) با قابلیت حرکت همه‌جانبه را به خود بگیرد و پادنبرد همه‌جانبه‌ای را آغاز کند.

وزیر سیاه (سپاه) علاوه بر ورود مستقیم، تمامی بقایای محور مقاومت شامل رخ (حزب‌الله) و پیاده‌نظام (شبه‌نظامیان عراق) را علیه شاه سفید (اسرائیل)، رخ (عربستان) و پیاده‌نظام‌ها (کشورهای خلیج فارس) به کار گرفت. همچنین با استفاده از موقعیت ژئوپلیتیک، تنگهٔ هرمز را مسدود کرد تا بر طرف مقابل فشار آورد.

این تصاعد بی‌سابقه، سه جریان را در خلیج فارس ایجاد کرد: ۱. امارات که با اسرائیل روابط دیپلماتیک داشت، به‌دلیل تحمل شدیدترین ضربات از سوی ایران، جسورانه‌ترین موقف را اتخاذ کرد: سامانهٔ پدافندی اسرائیل را پذیرفت و در مه از اوپک خارج شد تا کناری از عربستان راه خود را برود؛ چیزی شبیه به ارتقا از یک پیاده‌نظام به یک اسب چابک. ۲. عربستان به‌عنوان رخ سفید، از فرصت استراتژیک برای تثبیت رهبری خود بر بلوک‌های منطقه‌ای استفاده کرد و در مارس «گروه چهار» را با حضور فیل (ترکیه)، اسب (پاکستان) و پیاده‌نظام (مصر) تشکیل داد. ۳. بحرین، کویت، قطر و عمان عمدتاً نقش پیاده‌نظام کم‌سروصدا را حفظ کرده و بیش از حد وارد جنگ نشدند. عمان و قطر بعداً وارد میانجی‌گری شدند اما هدف اصلی‌شان توقف جنگ بود، نه کسب نفوذ ژئوپلیتیک.

در ادامه، طرفین در آوریل به آتش‌بسی موقت دست یافتند. اما این تعادل شکننده کمتر از دو ماه دوام آورد و در اواخر مه فروپاشید: از یک‌سو شاه سفید (اسرائیل) محدودیت‌های آتش‌بس را نپذیرفت و به تضعیف مواضع محور مقاومت در غزه، لبنان و سوریه ادامه داد (که رخ سیاه یا همان حزب‌الله شدیداً آسیب دید)؛ از سوی دیگر وزیر سیاه (سپاه) با وزیر سفید (آمریکا) در مسئلهٔ تنگه اختلاف داشت. این امر به تصاعد مجدد و استفاده از ابزار نظامی برای شکستن بن‌بست انجامید.

با نزدیک شدن جنگ بزرگ، «گروه چهار»، پاکستان و قطر میانجی‌گری کرده و در ۱۷ ژوئن امضای یادداشت تفاهم (آتش‌بس موقت ۲.۰) را محقق ساختند؛ توافقی که در آن آمریکا در ازای آزادسازی دارایی‌ها و معافیت‌های تحریمی، خواستار بازگشایی تنگه و بازگشت ایران به مذاکرات هسته‌ای شد.

این مرحله نشان داد که هرگونه اشتعال در یک جبهه، می‌تواند جبهه‌های دیگر را متزلزل کند.

مرحلهٔ سوم جنگ: مذاکرات ۶۰روزه که همچنان بی‌نتیجه ماند.

منطق یادداشت تفاهم این بود که وزیر سفید (آمریکا) خواهان کاهش تنش و خروج بود، اما اختلافات داخلی مانع پیشرفت شد: شاه سفید (اسرائیل) همچنان به حزب‌الله در لبنان ضربه می‌زد و وزیر سیاه (سپاه) تاکید داشت که مذاکرات باید به توقف جنگ در لبنان و کنترل دائمی بر تنگه مشروط شود.

وقتی وزیر سفید (آمریکا) و پیاده‌نظام (عمان) در اواخر ژوئن مسیرهای جدید دریانوردی را گشودند، وزیر سیاه (سپاه) حملات به کشتی‌ها را از سر گرفت. اما باز بودن تنگه خط قرمز آمریکا بود؛ بنابراین دو طرف مجدداً وارد حمله به یکدیگر شدند و آمریکا معافیت‌های نفتی ایران را لغو و محاصره را از سر گرفت.

البته در داخل ایران صدایی برای مذاکرا وجود داشت (از جمله رئیس‌جمهور پزشکیان، رئیس مجلس قالیباف و وزیر خارجه عراقچی)، اما با تسلط سپاه بر امور نظامی، موضع بیرونی ایران همان موضع جنگ‌طلبانهٔ وزیر شد.

ایران در این موج جدید بر کویت و بحرین (پیاده‌نظام‌های آسیب‌ندیده) تمرکز کرد و از حمله به عربستان، امارات یا اسرائیل پرهیز کرد تا کنترل از دست نرود. آمریکا نیز میانجی‌گری قطر، پاکستان و عمان را پذیرفت تا به‌طور غیرمستقیم برای بازگشایی تنگه مذاکره کند.

اما در حالی که بازیگران اصلی خویشتن‌داری می‌کردند، رخ سفید (عربستان) در ژوئیه دست به اقدام زد و به اسب سیاه (حوثی‌ها) حمله کرد. حوثی‌ها مجبور به بازگشت به میدان شدند و جبههٔ البحر الاحمر و یمن بار دیگر شعله‌ور شد.

اقدام عربستان جنگ را گسترش داد، اما آمریکا که درگیر تنگه بود نتوانست کمک کند؛ بنابراین عربستان دست به خوداتکایی زد: تاسیس ائتلاف ۱۳ کشوری در ۳۰ ژوئیه، منصرف کردن آمریکا از حملهٔ بزرگ به ایران در ۲ اوت، و امضای «پیمان دفاعی مکه» در ۷ اوت با پاکستان و ترکیه با شعار «حمله به یک کشور، حمله به سه کشور است». با این حال حملات حوثی‌ها به عربستان ادامه یافت.

در نهایت، با عدم توافق بر سر تنگه، تداوم محاصرهٔ متقابل و شعله‌ور شدن یمن، یادداشت تفاهم در ۱۷ اوت منقضی شد و جنگ وارد مرحله‌ای مبهم‌تر شد.

بن‌بست تنگه: جنگ اقتصادی آمریکا در برابر تندروهای ایران

بررسی وضعیت نشان می‌دهد که مسئلهٔ هسته‌ای توسط آمریکا کم‌رنگ شده و بحران تنگه به مرکز تمرکز تبدیل شده است.

برای آمریکا، هدف کوتاه‌مدت باز کردن تنگه و تضعیف تدریجی محور مقاومت (شامل خلع سلاح حزب‌الله، حماس و شبه‌نظامیان عراق) است. ترامپ دیگر اصراری بر توافق هسته‌ای ندارد و می‌کوشد با محاصرهٔ بنادر و «جنگ اقتصادی زمین‌سوخته»، ایران را مجبور به بازگشایی تنگه کند.

اما اولویت‌های اسرائیل متفاوت است: تمرکز بر مسئلهٔ هسته‌ای، برنامه‌های موشکی و تضعیف حماس و حزب‌الله. به همین دلیل اسرائیل از خروج از غزه، لبنان و سوریه امتناع می‌کند و بحران تنگه برایش کم‌اهمیت است.

در ایران، شرایط پیچیده‌تر است. دو دیدگاه وجود دارد: ساختار اجرایی که خواهان دیپلماسی است و بخش نظامی (سپاه) که می‌خواهد از اهرم تنگه برای حفظ بقای محور مقاومت استفاده کند. شش شرط ارائه شده در ۸ اوت توسط ایران نشان می‌دهد که بازگشایی تنگه به آتش‌بس در همهٔ جبهه‌ها مشروط شده است.

تحلیل‌ها نشان می‌دهند که جنگ اقتصادی ممکن است باعث تغییر رژیم نشود، اما اگر هدف آمریکا صرفاً بازگشایی تنگه باشد، فشار اقتصادی می‌تواند موثر باشد؛ زیرا این بحران به صادرات نفت ایران آسیب زده است.

طبق داده‌های موسسهٔ Kpler، صادرات نفت ایران به چین از بیش از ۱.۷ میلیون بشکه در روز در ماه‌های مارس و آوریل، به زیر ۵۰۰ هزار بشکه در ژوئیه کاهش یافته است. علاوه بر محاصره، هزینهٔ حمل‌ونقل نیز افزایش یافته است: تخفیف نفت ایران ۵ دلار بود، اما هزینهٔ حمل به بیش از ۱۰ دلار در هر بشکه رسید؛ از این رو چین به سمت خرید نفت از عراق یا استفاده از ذخایر استراتژیک ۱.۲ میلیارد بشکه‌ای خود رفت.

تجارت غیرنفتی نیز آسیب دیده است. طبق آمار گمرک چین، حجم تجارت ایران و چین در چهار ماه پس از جنگ (مارس تا ژوئن) به ۸۲۳ میلیون دلار کاهش یافته که حدود یک‌چهارم مدت مشابه سال قبل است. مجیدرضا حریری، رئیس اتاق بازرگانی ایران و چین، اعلام کرد هزینهٔ حمل هر کانتینر به بیش از ۱۳ هزار دلار (چهار برابر قبل) رسیده است.

همچنین امارات در ۱۹ اوت پس از حملات موشکی، تمامی روابط اقتصادی و مالی خود را با ایران متوقف کرد. امارات دومین شریک تجاری ایران و مجرای اصلی دور زدن تحریم‌ها بود.

طبق آمار مرکز آمار ایران در اوت، تورم سالانه به ۶۲٪ و تورم نقطه به نقطه به ۸۲٪ رسیده است. تورم مواد غذایی برای ششمین ماه متوالی سه رقمی بوده و در ژوئیه به ۱۳۴٪ (در مناطق روستایی ۱۴۰٪) رسید.

خبرگزاری ایلنا گزارش داد که قیمت اقلام اساسی مانند مرغ، تخم‌مرغ و نان افزایش شدیدی داشته و نان بین ۱۰۰٪ تا ۱۴۰٪ گران شده است. بن‌بست سوخت نیز دولت را به سمت طرح‌های سهمیه‌بندی یا افزایش قیمت بنزین سوق داده است؛ مسئله‌ای حساس که یادآور اعتراضات سال ۲۰۱۹ است.

در بعد سیاسی، تعیین محسن رضایی به‌عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی توسط مسعود پزشکیان/رهبری در ۹ اوت و انتصاب حسین طائب در بسیج در ۱۰ اوت، نشان‌دهندهٔ آمادگی ساختار حاکمیت برای کنترل پیامدهای اجتماعی و اقتصادی است. با این حال، حتی چهره‌های تندرو نظیر رضایی تاکید دارند که «مذاکره باید انجام شود، اما همراه با حفظ فشار نظامی». روزنامهٔ فرهیختگان نیز ایده‌های افراطی مبنی بر ترک مذاکره یا واگذاری کامل تنگه را رد کرده است.

بنابراین، در آیندهٔ نزدیک، تقابل در تنگه ادامه خواهد داشت: ایران حملات کنترل‌شده را ادامه می‌دهد، اسرائیل به ضربات خود به محور مقاومت ادامه خواهد داد و آمریکا محاصره را حفظ می‌کند، در حالی که مذاکرات زیرپوستی نیز در جریان خواهد بود.

ناتوی خاورمیانه: روند پایدار یا دستورکارهای متفاوت؟

تحولات امنیت دسته‌جمعی نظیر «پیمان دفاعی مکه» میان عربستان، پاکستان و ترکیه، نشان‌دهندهٔ پر کردن خلاء حمایتی آمریکا است.

با این حال، منافع کشورها متفاوت است:

عربستان به دنبال تثبیت موقعیت رهبری خود است و از این ائتلاف‌ها برای موازنه استفاده می‌کند.

امارات راهبرد خود را بر پیوند بیشتر با آمریکا و اسرائیل قرار داده و از ساختارهای عربستان دوری می‌کند.

عربستان در حالی که ائتلاف‌سازی می‌کند، از فشارهای آمریکا و اسرائیل بر ایران نیز بهره می‌برد تا نفوذ خود را در سوریه و لبنان توسعه دهد و در مدیریت آیندهٔ غزه سهیم شود.

پاکستان اگرچه پیمان را امضا کرده، اما به‌دلیل مرزهای طولانی و روابطش با ایران، تمایلی به ورود به درگیری نظامی مستقیم با ایران ندارد. به همین دلیل در برابر حملات حوثی‌ها به عربستان اقدام نظامی نکرد.

(پست ترامپ در ۱۶ اوت که از پیمان دفاعی عربستان، ترکیه و پاکستان ابراز خرسندی کرده است)

ترکیه با پیوستن به این پیمان به دنبال بازار فروش سلاح و نفوذ در خلیج فارس است، اما این به معنای تقابل کامل با ساختار آمریکا و اسرائیل نیست و حتی آمادگی خود را برای خلع سلاح حزب‌الله اعلام کرده است.

تجربهٔ تاریخی معاهدات گذشته (نظیر پیمان بغداد در ۱۹۵۵ یا نیروی سپر جزیره در ۱۹۸۴) نشان می‌دهد که اگر کشورها نتوانند اختلافات ساختاری خود را مدیریت کنند، این ائتلاف‌ها ممکن است پس از فروکش کردن تهدید، دچار فروپاشی شوند.

جمع‌بندی

با وجود این، این ترتیبات توانسته‌اند نوعی بازدارندگی ایجاد کنند. آمارها نشان می‌دهند با وجود درگیری‌ها، تردد در تنگهٔ هرمز و باب‌المندب کاملاً متوقف نشده است. طبق گزارش اکسیوس در ۱۹ اوت، صادرات نفت از طریق عمان با اسکورت آمریکا به حدود ۱۰ میلیون بشکه در روز (نصف زمان قبل از جنگ) رسیده است. در باب‌المندب نیز غول‌های کشتیرانی (نظیر مرسک و سی‌ام‌ای سی‌جی‌ام) برخی مسیرهای خود را از اوایل اوت به البحر الاحمر بازگردانده‌اند.

مجموع این عوامل مانع از جهش قیمت نفت به بالای ۱۵۰ دلار شد.

در نهایت، چهار محور یادشده منطقه را وارد یک «توازن پرریسک» کرده‌اند؛ وضعیتی که نه جنگ تمام‌عیار رخ می‌دهد و نه صلح کامل حاصل می‌شود. با این حال، به‌دلیل شکنندگی این وضعیت، هرگونه فشار اضافی از سوی هر یک از طرفین برای تغییر توازن، می‌تواند به یک تصاعد کنترل‌نشده بینجامد.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب