
چپ جهانی و مسئلۀ تضاد اصلی
پلتفرم جهانی ضدامپریالیستی، حزب کمونیست یونان و مسئلۀ تمایز میان مهاجم و مدافع
محمد حقیقت
آشنایی با یک سازمان بینالمللی همیشه رویدادی سیاسی نیست. گاه فقط نام تازهای به فهرست بلند احزاب و شبکههای موجود افزوده میشود. اما آشنایی با «پلتفرم جهانی ضدامپریالیستی» برای چپ ایران میتواند معنایی فراتر داشته باشد؛ زیرا این پلتفرم در قلب اختلافی ایستاده است که سرنوشت عملی چپ را در لحظههای بزرگ تاریخی تعیین میکند: هنگامی که آمریکا و متحدانش کشوری را تحریم، محاصره یا بمباران میکنند، آیا چپ میتواند مهاجم و مدافع را دو سوی همارز یک «رقابت سرمایهداری» بنامد و از هر دو فاصله بگیرد؟
این پرسش برای ما بحثی دانشگاهی نیست. ایران هدف اعلامشدۀ فشار، تغییر حکومت، درهمشکستن قدرت ملی و تجزیۀ کشور از سوی آمریکا و اسرائیل بوده است. فلسطین زیر اشغال و کشتار قرار دارد. لبنان، یمن، عراق و سوریه میدان عملیات نظامی، محاصره، ترور و مداخلۀ خارجی بودهاند. در چنین شرایطی، نظریهای که نتواند جای مهاجم و مدافع را تشخیص دهد، هر اندازه واژگان مارکسیستی به کار ببرد، در عمل راهنمای مبارزه نخواهد بود. اختلاف پلتفرم جهانی ضدامپریالیستی با حزب کمونیست یونان از همینجا اهمیت پیدا میکند. حزب کمونیست یونان نیرویی باسابقه و واقعاً مبارز علیه ناتو و پایگاههای آمریکاست؛ اما دستگاه نظری آن، ایران، روسیه و چین را اجزای «اردوگاه امپریالیستی اوراسیایی» میداند و مقاومت آنها را در برابر محور آمریکا و ناتو بخشی از رقابت میان قدرتهای سرمایهداری معرفی میکند. پلتفرم، برعکس، آمریکا، ناتو و صهیونیسم را محور اصلی تجاوز میشناسد و ایران و محور مقاومت را بخشی از جبهۀ عینی مقابله با آن میداند. این دو تحلیل به دو سیاست متفاوت میانجامند: مواضع حزب کمونیست یونان، با قراردادن مهاجم و مدافع در فاصلهای برابر، جبهۀ مقاومت را تضعیف میکند؛ مواضع پلتفرم، چپ را به ایستادن در کنار مقاومت فرامیخواند.
موضع ما در این اختلاف روشن است. جهتگیری پلتفرم به واقعیت جهان و نیاز مبارزۀ ضدامپریالیستی نزدیکتر است. کاستیهای احتمالی در مستندسازی، صورتبندی یا شیوۀ بیان برخی اسناد آن را میتوان و باید نقد کرد؛ اما این نقد از درون یک جبهۀ مشترک صورت میگیرد، نه از نقطۀ میانی میان مقاومت و امپریالیسم.
پلتفرمی که خلأیی واقعی را پر میکند
پلتفرم جهانی ضدامپریالیستی در اکتبر ۲۰۲۲ و در پی یک کنفرانس بینالمللی در پاریس شکل گرفت. جنگ اوکراین شکافی را که از مدتها پیش در جنبش کمونیستی جهان وجود داشت آشکار کرد: آیا این جنگ صرفاً نزاعی میان دو قدرت امپریالیستی است یا حلقهای از پیشروی چنددهسالۀ ناتو و تلاش آمریکا برای حفظ برتری جهانی خود؟ «اعلامیۀ پاریس» پاسخ دوم را برگزید و تقویت مبارزۀ جهانی ضدامپریالیستی، مقابله با فرصتطلبی و فرقهگرایی، و تحکیم جنبش کمونیستی بینالمللی را در شمار هدفهای پلتفرم قرار داد.
اهمیت پلتفرم فقط در این اعلام موضع نبود. این شبکه کوشید نیروهایی از آسیا، آفریقا، آمریکای لاتین، اروپا و آمریکای شمالی را حول یک درک مشترک گرد آورد: جنگ اوکراین، فشار بر چین و جمهوری دموکراتیک خلق کره، محاصرۀ ایران، جنگ علیه فلسطین و گسترش پایگاههای نظامی، رویدادهایی جداافتاده نیستند؛ جبهههای گوناگون تلاش آمریکا برای جلوگیری از افول سلطۀ جهانی خویشاند. از همینرو، پلتفرم به صدور بیانیه بسنده نکرد و خواهان مخالفت عملی با انتقال سلاح، فعالیت پایگاههای ناتو، تحریمهای اقتصادی و ماشین تبلیغاتی جنگ شد.
اسناد بعدی پلتفرم این خط را به غرب آسیا گسترش دادند. در «اعلامیۀ فلسطین»، اسرائیل نه دولتی عادی در یک منازعۀ قومی، بلکه پایگاه مسلح امپریالیسم آمریکا در منطقه معرفی شد. پلتفرم جمهوری اسلامی ایران را یکی از تکیهگاههای جبهۀ ضدامپریالیستی و محور مقاومت را نیرویی واقعی در مبارزه با صهیونیسم و سلطۀ آمریکا ارزیابی کرد. این موضع برای چپ منطقۀ ما اهمیت ویژه دارد؛ زیرا نقش نیروهای مقاومت را نه با معیار مذهبی یا سکولاربودن، بلکه با جایگاه واقعی آنها در میدان نبرد میسنجد.
پلتفرم بدینسان خلأیی واقعی را پر میکند: بازگرداندن مسئلۀ دشمن اصلی و جبهۀ اصلی مبارزه به مرکز بحث چپ. همین نقطه آن را در برابر رویکردی قرار میدهد که با استناد به غیرسوسیالیستیبودن دولتها و جنبشهای مقاومت، تفاوت میان محور سلطه و نیروهای ایستاده در برابر آن را کمرنگ میکند. حزب کمونیست یونان منسجمترین بیان نظری این رویکرد را عرضه کرده است.
خطای نظری حزب کمونیست یونان از کجا آغاز میشود؟
نقد مواضع حزب کمونیست یونان زمانی معتبر است که واقعیت مبارزات آن انکار نشود. این حزب مدافع ناتو یا بیاعتنا به تجاوز آمریکا نیست. اعضا و هوادارانش علیه پایگاههای آمریکا در یونان، انتقال تجهیزات نظامی از بنادر کشور و مشارکت دولت یونان در جنگها بارها به میدان آمدهاند. حزب در پارلمان یونان و اروپا با ارسال سلاح و پول برای دولت اوکراین مخالفت کرده است. در بیانیۀ ۲۸ فوریۀ ۲۰۲۶ نیز حملۀ آمریکا و اسرائیل به ایران را اقدامی «نکوهیدنی و جنایتکارانه» نامید، ادعای «حملۀ پیشگیرانه» را پوچ و بهانهجویانه دانست و خواهان بستهشدن پایگاه سودا و دیگر پایگاههای مورد استفادۀ آمریکا و ناتو شد.
پس اختلاف ما با حزبی ناتوگرا یا تسلیمشده در برابر آمریکا نیست. اختلاف دشوارتر و عمیقتر است: چگونه ممکن است حزبی که مهاجم را میشناسد و با پایگاههایش مبارزه میکند، در تعیین جایگاه نیروهایی که در برابر همان مهاجم میایستند دچار خطا شود؟ پاسخ را باید در نظریۀ «هرم امپریالیستی» جستوجو کرد. حزب کمونیست یونان امپریالیسم را نظام جهانی سرمایهداری انحصاری میداند که همۀ دولتهای سرمایهداری، با وزنها و موقعیتهای نابرابر، در آن جای گرفتهاند. در رأس هرم، قدرتهایی مانند آمریکا، چین و روسیه قرار دارند و کشورهای دیگر در سطوح پایینترند. از این منظر، درگیریهای امروز نه رویارویی امپریالیسم با جبههای ضدامپریالیستی، بلکه رقابت دو محور سرمایهداری ــ یوروآتلانتیک و اوراسیا ــ بر سر بازار، منابع و نفوذ است.
هرچند این برداشت بر برخی واقعیتهای مهم تکیه دارد ــ سرمایهداری در مرزهای ملی متوقف نمیشود؛ انحصارها برای سود، بازار و منابع رقابت میکنند؛ و کارگران نباید منافع خود را با منافع طبقۀ حاکم یکسان بپندارند ــ خطا از جایی آغاز میشود که این واقعیتهای کلی جای تحلیل مشخص هر جنگ و هر صفبندی را میگیرند.
برای شناخت یک دولت و رفتار آن در جهان دستکم باید به سه پرسش متفاوت پاسخ داد. نخست، ماهیت طبقاتی آن چیست و قدرت و ثروت در داخل چگونه توزیع شده است؟ دوم، آن دولت در ساختار جهانی چه جایگاهی دارد: سلطهگر است یا زیر فشار سلطه، دارای شبکۀ پایگاهها و ابزارهای اجبار فرامرزی است یا هدف آنها؟ سوم، در یک رویارویی مشخص چه نقشی ایفا میکند: آغازگر محاصره و جنگ است یا در حال دفاع از حاکمیت و موجودیت خویش؟
این سه پرسش به هم مربوطاند، اما پاسخ آنها یکی نیست. سرمایهداریبودن یک کشور بهتنهایی ثابت نمیکند که آن کشور در هر جنگی نقش امپریالیستی دارد؛ همانگونه که غیرسوسیالیستیبودن یک جنبش، مبارزۀ آن با اشغال و استعمار را بیاعتبار نمیسازد. بخش بزرگی از جنبشهای رهاییبخش قرن بیستم زیر رهبری نیروهایی شکل گرفتند که برنامۀ کمونیستی نداشتند، اما پیروزی آنها زنجیرۀ استعمار را ضعیف کرد و فضای پیشروی را برای همۀ نیروهای ترقیخواه گشود.
خطای حزب کمونیست یونان آن است که پاسخ پرسش اول را جای پاسخ پرسش سوم مینشاند. چون ایران دولتی سوسیالیستی نیست، مقاومتش نمیتواند ضدامپریالیستی باشد؛ چون روسیه سرمایهداری است، جنگ در اوکراین باید رقابت میان دو امپریالیسم باشد؛ و چون چین دارای شرکتهای بزرگ و صدور سرمایه است، تلاش آمریکا برای محاصره و مهار آن فقط رقابت دو قدرت برای رأس هرم تلقی میشود. در این دستگاه، تاریخ مشخص، آغازگر جنگ، شبکۀ پایگاهها، نظام تحریم و برنامۀ تغییر حکومت به اطلاعاتی فرعی تبدیل میشوند؛ حالآنکه همین عناصر جای مهاجم و مدافع را تعیین میکنند.
ایران؛ جایی که پیامد سیاسی نظریه آشکار میشود
ایران آزمون روشنی برای سنجش این دو خط است. حزب کمونیست یونان حملۀ آمریکا و اسرائیل را محکوم میکند و حتی در ارزیابی بعدی خود مینویسد که مهاجمان به هدفهای اعلامشدۀ خود، از جمله نابودی برنامۀ هستهای و تغییر حکومت، نرسیدهاند و ایران توانسته است به پایگاههای آمریکا در منطقۀ خلیج فارس ضربه وارد کند. اما همین حزب ایران را «کشوری بزرگ و سرمایهداری» مینامد که با «اردوگاه امپریالیستی نوظهور اوراسیا» همسو شده است. بنابراین مقاومت ایران، با وجود محکومشدن تجاوز، جایگاهی ضدامپریالیستی و راهبردی در مبارزۀ جهانی پیدا نمیکند.
این تناقض صرفاً لفظی نیست. اگر آمریکا و اسرائیل بتوانند ایران را از پا درآورند، پیامد آن فقط تغییر سهم چند شرکت نفتی یا جابهجایی موقعیت یک دولت سرمایهداری نخواهد بود. پشتوانۀ اصلی مقاومت فلسطین و لبنان تضعیف میشود؛ راه برای سلطۀ گستردهتر اسرائیل بر غرب آسیا باز خواهد شد؛ آمریکا به منابع انرژی و مسیرهای راهبردی منطقه دسترسی بیشتری پیدا میکند؛ محاصرۀ چین و روسیه تکمیلتر میشود؛ و خطر تجزیه، جنگ داخلی و بازگرداندن ایران به مدار وابستگی افزایش مییابد. شکست ایران توازن نیرو را نه به سود کارگران و ملتها، بلکه به سود نیرومندترین دستگاه نظامی، مالی و رسانهای امپریالیسم تغییر میدهد.
از همینرو، در لحظۀ تجاوز آمریکا و اسرائیل، تضاد اصلی میان ایران و محور متجاوز آمریکاییـاسرائیلی است؛ میان حفظ استقلال، تمامیت ارضی و حق تعیین سرنوشت کشور از یکسو و طرح مهاجمان برای تسلیم، تضعیف و تجزیۀ ایران از سوی دیگر. تضاد اصلی به این معنا نیست که دیگر مسائل جامعه ناپدید میشوند یا هر سیاست داخلی درست اعلام میگردد. معنایش این است که یک تضاد، صفبندی و اولویت عمل را تعیین میکند. هیچ کاستی یا نارضایتی داخلی به آمریکا و اسرائیل حق تحریم، بمباران یا تغییر حکومت نمیدهد. حفظ ایران، استقلال و حق تعیین سرنوشت کشور، پیششرط هر تحول سازنده در جامعه است. استقلال مانع اصلاح و پیشرفت نیست؛ بلکه عرصهای را حفظ میکند که مردم ایران بتوانند با اراده و نیروی خود مسائلشان را حل کنند و آیندۀ کشور را بسازند.
استقلال طبقاتی نیز به معنای کنارهگیری از دفاع ملی نیست. طبقۀ کارگر با دفاع از میهن، برنامۀ اجتماعی خود را کنار نمیگذارد؛ برعکس، از زمین تاریخی و سیاسیای دفاع میکند که مبارزۀ او برای عدالت باید در آن ادامه یابد. در لحظۀ تجاوز، بیطرفی میان کشور هدف و مهاجم خارجی نه استقلال، بلکه واگذاری میدان به نیرویی است که نخستین قربانیان پیروزیاش همان کارگران، محرومان و نیروهای سازمانیافتۀ مردمی خواهند بود.
مقاومت اسلامی؛ واقعیتی که با برچسب ناپدید نمیشود
یکی از مهمترین امتیازهای پلتفرم جهانی ضدامپریالیستی، شناخت جایگاه محور مقاومت در غرب آسیاست. این شناخت برای بخشی از چپ غربی دشوار است؛ زیرا هنوز در دوگانۀ سادهای گرفتار مانده است: نیروی سکولار و چپ بالقوه مترقی است و نیروی مذهبی ذاتاً ارتجاعی. اما تاریخ از قالبهای ذهنی ما اجازه نمیگیرد.
در فلسطین، حماس و جهاد اسلامی بخش بزرگی از بار مقاومت مسلحانه در برابر اشغال را بر دوش کشیدهاند. در لبنان، حزبالله در سال ۲۰۰۰ اسرائیل را به عقبنشینی از بخش عمدۀ سرزمینهای اشغالی جنوب واداشت و در برابر تجاوزهای بعدی آن ایستاد. در یمن، انصارالله با وجود سالها جنگ و محاصره، حمایت از فلسطین را از سطح اعلام موضع فراتر برد و برای آن هزینه پرداخت. در عراق، نیروهای مقاومت با اشغال و تداوم حضور نظامی آمریکا مقابله کردهاند. ایران نیز با حمایت سیاسی و مادی از این جبهه، مهمترین پشتوانۀ دولتی مقاومت در منطقه بوده است.
بنابراین «محور مقاومت» عنوانی تبلیغاتی یا ائتلافی صرفاً مذهبی نیست؛ واقعیتی مادی در موازنۀ قدرت منطقه است. این جبهه هزینۀ اشغال، ترور و تجاوز را برای آمریکا و اسرائیل افزایش داده، مانع تحقق بیهزینۀ طرحهای آنها شده و مسئلۀ فلسطین را، برخلاف خواست سازشکاران، در مرکز سیاست منطقه نگاه داشته است. چپی که این نقش را بهسبب هویت اسلامی نیروهای مقاومت انکار میکند، نهفقط از جامعۀ واقعی غرب آسیا، بلکه از یکی از اصلیترین میدانهای مبارزۀ ضدامپریالیستی زمانۀ ما فاصله میگیرد.
اما مسئله فقط ناتوانی نظری نیست. جریانهایی از سوسیالدموکراسی و سبزهای اروپا که در ساختار سیاسی و امنیتی ناتو ادغام شدهاند، زبان و روایت آمریکا و اسرائیل را پذیرفته و از تبدیل آن به تصمیم سیاسی و حقوقی حمایت کردهاند. اتحادیۀ اروپا حماس، جهاد اسلامی فلسطین، جبهۀ خلق برای آزادی فلسطین و شاخۀ نظامی حزبالله را در فهرستهای تروریستی قرار داده است. پارلمان اروپا نیز پس از عملیات هفتم اکتبر، با اکثریتی بسیار بزرگ خواهان قراردادن تمام حزبالله در این فهرست شد و از ضرورت «حذف» حماس سخن گفت. در تصویب و پشتیبانی از چنین مواضعی، نمایندگانی از جریانهای سوسیالدموکرات، سبز و دیگر نیروهای مدعی ترقیخواه نیز مشارکت داشتهاند.
این نامگذاری اختلافی بر سر واژهها نیست. مسدودکردن داراییها، ممنوعیت کمک مالی، محدودسازی و در برخی کشورها جرمانگاری حمایت سیاسی، خاموشکردن صدای فلسطینیان و مشروعیتبخشیدن به روایت اسرائیل از پیامدهای آن است. هنگامی که دولت اشغالگر «در حال دفاع از خود» و نیروی برخاسته از جامعۀ تحت اشغال «تروریست» نامیده میشود، زبان حقوقی و رسانهای پیش از بمبها راه را برای ادامۀ خشونت باز میکند. چپی که در این سازوکار مشارکت میکند، دیگر فقط دچار اشتباه نظری نیست؛ برای سیاست امپریالیستی و جنایات اسرائیل پوشش سیاسی و اخلاقی فراهم میآورد.
همکاری چپ ضدامپریالیست و مقاومت اسلامی نیز آرزویی برای آینده نیست. بخشی از چپ منطقه سالهاست که، با حفظ هویت فکری و سازمانی خود، در دفاع از فلسطین، لبنان، یمن، ایران و حق ملتها برای مقاومت، در کنار مسلمانان عدالتخواه ایستاده است. وظیفۀ امروز، انکار یا آغاز دوبارۀ این تجربه نیست؛ گسترش آن و انتقال درسهایش به جنبش جهانی ضدامپریالیستی است.
برتری راهبردی مواضع پلتفرم بر مواضع حزب کمونیست یونان
برتری راهبردی پلتفرم بر سه پایه استوار است: فاعلان جنگ و سلطه را به نام میخواند؛ جبهههای پراکندۀ مبارزه را اجزای رویارویی گستردهتری با نظم آمریکامحور میبیند؛ و شکلهای واقعی مقاومت را، حتی هنگامی که با الگوی فرهنگی بخشی از چپ اروپا سازگار نیستند، به رسمیت میشناسد. در این نگاه، گسترش ناتو، پایگاههای نظامی، تحریم، جنگ نیابتی، عملیات اطلاعاتی و حمایت همهجانبۀ غرب از اسرائیل قطعات یک ساختار واحدند و شناخت این پیوند امکان همبستگی و اقدام مشترک را فراهم میسازد. مواضع حزب کمونیست یونان، با فروکاستن هر نبرد به نزاعی جداگانه میان «سرمایههای رقیب»، همین امکان را عملاً تضعیف میکند.
این برتری سیاسی، پلتفرم را از ضرورت دقت و توضیح بیشتر بینیاز نمیکند. ارزیابی آن مبنی بر اینکه جنگ جهانی سوم آغاز شده است، الزاماً اغراقآمیز نیست. اگر این جنگ را نه فقط رویارویی مستقیم و همزمان قدرتهای بزرگ، بلکه فرایندی جهانی و مرحلهبندیشده بدانیم که از طریق جنگهای مستقیم و نیابتی، تحریم، محاصرۀ اقتصادی، کودتا، ترور و عملیات اطلاعاتی در جبهههای بههمپیوسته پیش میرود، این ارزیابی قابل دفاع است. آنچه به توضیح بیشتری نیاز دارد، تعریف روشن این مفهوم، تعیین مرحلۀ کنونی جنگ و تمایز آن با یک رویارویی مستقیم، فراگیر و احتمالاً هستهای است.
سخنگفتن از پیروزی مهم و حماسی ایران در ناکامگذاشتن هدفهای آمریکا و اسرائیل را نیز نباید پیروزیگرایی نامید. نرسیدن مهاجمان به هدفهای اصلی و توان ایران در تحمیل هزینه به آنان واقعیتهایی تعیینکنندهاند. نبود مستندات عمومی نیز لزوماً به معنای نادرستبودن یک ادعا نیست، بهویژه در جنگی که بخش مهمی از اطلاعات آن محرمانه، سانسورشده یا موضوع عملیات روانی است. بااینحال، تحلیل مسئولانه باید میان واقعیت اثباتشده، ارزیابی بسیار محتمل و خبری که هنوز امکان راستیآزمایی آن فراهم نشده تفاوت بگذارد. این تفکیک نه برای تضعیف روایت مقاومت، بلکه برای افزایش اعتبار و نیروی اقناعکنندۀ آن ضروری است.
زبان تند برخی نوشتههای پلتفرم علیه حزب کمونیست یونان نیز نباید مبارزات واقعی اعضا و هواداران آن حزب علیه ناتو را زیر سایه ببرد. بااینهمه، این کاستیها را نمیتوان با خطای راهبردی حزب کمونیست یونان هموزن دانست. مسئلۀ پلتفرم بیشتر دقت در تعریفها، اسناد و شیوۀ بیان است؛ اما خطای حزب کمونیست یونان به تشخیص صف اصلی نبرد و انکار جایگاه ضدامپریالیستی مقاومت مربوط میشود. موضع درست، دفاع از جهتگیری راهبردی پلتفرم و تلاش برای افزایش دقت و استحکام آن است، نه ایستادن در نقطۀ میانی میان دو دیدگاه.
از یک کشف سیاسی تا همکاری جهانی
شناخت پلتفرم نباید در حد معرفی سازمانی تازه یا موضوعی برای بحث نظری باقی بماند. مواضع آن دربارۀ دشمن اصلی، ناتو، صهیونیسم، ایران و محور مقاومت، زمینۀ کافی برای آغاز رابطهای جدی و منظم با چپ ضدامپریالیست ایران فراهم میکند. این رابطه میتواند با تبادل اسناد و ترجمهها، دعوت متقابل به نشستها، حضور در کنفرانسها و همکاری در کارزارهای جهانی علیه تحریم، پایگاه نظامی، اشغال و جنگ آغاز شود. چپ ضدامپریالیست ایران از این ارتباط به شبکهای از نیروهای مبارز در آسیا، آفریقا، آمریکای لاتین و اروپا دسترسی پیدا میکند و میتواند صدای ایران و مقاومت منطقه را فراتر از محاصرۀ رسانهای غرب برساند. پلتفرم نیز به شناخت مستقیمتری از غرب آسیا نیاز دارد: شناخت ایران نه بهعنوان موضوعی در گزارشهای غربی، بلکه بهعنوان کشوری در قلب یک نبرد تاریخی؛ شناخت مقاومت اسلامی از خلال عملکرد و پایگاه اجتماعی آن؛ و شناخت تجربۀ همکاری چپ با مسلمانان عدالتخواه. این شناخت را نمیتوان تنها از دور یا از خلال داوری چپ اروپایی به دست آورد.
چنین رابطهای میتواند به شکلگیری قطبی نیرومندتر در چپ جهانی یاری رساند: قطبی که استقلال طبقاتی را با بیطرفی در برابر تجاوز اشتباه نمیگیرد؛ مبارزۀ مردم برای عدالت را از دفاع آنان از میهن جدا نمیکند؛ و نیروهای واقعی مقاومت را بهسبب تفاوتهای عقیدتی از جبهۀ ضدامپریالیستی بیرون نمیراند. این قطب در برابر خط تفرقهافکنانۀ حزب کمونیست یونان، بدیلی سازمانیافته و ریشهدار در مبارزات واقعی ملتها خواهد بود. اهمیت چنین همکاریای از آنجا بیشتر میشود که آمریکا و ناتو جنگ و سلطهگری خود را در مقیاسی جهانی سازمان دادهاند و مقاومت نیز نمیتواند در مرزهای ملی و منطقهای محصور بماند. همبستگی با فلسطین، دفاع از ایران، مبارزه با تحریم، مخالفت با پایگاههای آمریکا و مقابله با تبلیغات جنگی باید به اجزای یک جنبش جهانی واحد تبدیل شوند؛ پلتفرم یکی از میدانهایی است که میتوان این وحدت را در آن ساخت و تقویت کرد.
سخن پایانی؛ نظریهای که نتواند طرف مردم را پیدا کند
مارکسیسم دفتر طبقهبندی کشورها نیست؛ راهنمای عمل در جهانی زنده و متغیر است. نظریه باید بتواند هم ماهیت طبقاتی دولتها را بشناسد، هم ساختار جهانی سلطه را ببیند و هم در هر نبرد مشخص جای مهاجم و مدافع را تشخیص دهد. اگر یکی از این سطوح جای دو سطح دیگر را بگیرد، تحلیل به فرمول تبدیل میشود و فرمول در لحظۀ آزمون انسان را بیسلاح میگذارد.
با این معیار، کاستی مواضع حزب کمونیست یونان آشکار میشود: این حزب با وجود مبارزۀ شجاعانۀ خود علیه ناتو، بهسبب نظریۀ هرم و تعمیم مفهوم رقابت میان امپریالیستها، جایگاه عینی ایران و محور مقاومت را در نبرد جهانی امروز نمیبیند و شکاف میان نیروهایی را عمیق میکند که باید علیه دشمن اصلی متحد شوند. پلتفرم جهانی ضدامپریالیستی، با همۀ کاستیهایش، در جهت درستتری حرکت میکند: آمریکا، ناتو و صهیونیسم را به نام میخواند، پیوند جبهههای جنگ را میبیند و برای ایران و مقاومت اسلامی جایگاهی قائل است که از عملکرد واقعی آنها ناشی میشود. ازاینرو، آشنایی با این پلتفرم برای چپ ایران فرصتی سیاسی برای رساندن تجربۀ خود به جنبش جهانی و یاریرساندن به شکلگیری جبههای گستردهتر و استوارتر است.
در روزهای آرام میتوان تضادها را بیشمار کرد و هر نیرو را در خانۀ نظری جداگانهای نشاند. اما هنگامی که تحریم زندگی مردم را میفشارد، پایگاههای نظامی حلقۀ محاصره میسازند و بمبافکنها به پرواز درمیآیند، تاریخ پرسشی ساده و بیرحم پیش میگذارد: چه کسی در برابر مهاجم ایستاده است؟ چپی که نتواند به این پرسش پاسخ دهد، فقط یک اشتباه تحلیلی مرتکب نشده است؛ دلیل حضور خود در میدان تاریخ را از دست داده است.
اسناد اصلی برای مطالعۀ بیشتر
۱. مجموعۀ اعلامیههای پلتفرم جهانی ضدامپریالیستی، شامل اعلامیههای پاریس و فلسطین
۲. حزب کمونیست یونان: نظریۀ «هرم امپریالیستی» و نقد پلتفرم جهانی ضدامپریالیستی
۳. بیانیۀ حزب کمونیست یونان در محکومیت حملۀ آمریکا و اسرائیل به ایران، ۲۸ فوریۀ ۲۰۲۶
۴. حزب کمونیست یونان: جنگ علیه ایران و راهبرد امپریالیسم آمریکا
۵. حزب کمونیست یونان: ایران، ونزوئلا و نقد «محور ضدامپریالیستی»
۶. شورای اتحادیۀ اروپا: فهرستها و تحریمهای مرتبط با تروریسم
۷. سند رسمی شورای اتحادیۀ اروپا: فهرست گروهها و سازمانهای مشمول اقدامات ضدتروریسم
۸. پارلمان اروپا: قطعنامۀ ۱۹ اکتبر ۲۰۲۳ دربارۀ حماس، حزبالله و جنگ غزه
