
یادداشت اختصاصی | رهبر جدید ایران هنوز خبر ندارد؛ خنجر درست زیر گوش اوست!
نویسنده: ژانهائو (Zhanhao) نویسنده چینی خبرگزاری گوانچای چین
ترجمه مجله جنوب جهانی
تمام تحرکات این روزهای آمریکا و اسرائیل علیه ایران، به احتمال بسیار زیاد تنها یک هدف را دنبال میکند: اجرای دوباره عملیات ترور رهبر عالی ایران!
در روز ۳ سپتامبر، مقامات ارشد اسرائیل هماهنگ و یکصدا خطونشان کشیدند. بنيامين نتانیاهو در جریان بازدید از ستاد کل ارتش اسرائیل در تلآویو، علناً اعلام کرد که سرنگونی حکومت ایران «هدف اصلی» حال حاضر اسرائیل است و این هدف «کاملاً در دسترس» قرار دارد. او مدعی شد که رهبری ایران «ضعیفتر از هر زمان دیگری» است و «برای بقای خود میجنگد». او همچنین به «دشمنان اسرائیل» هشدار داد که «با دم شیر بازی نکنند».
در همان روز، کاتس، وزیر دفاع اسرائیل، تهدیدها را پررنگتر کرد و گفت: اگر ایران به اسرائیل حملهای کند، ارتش اسرائیل تمامی زیرساختهای ایران، از جمله تاسیسات انرژی را هدف قرار خواهد داد. برخی رسانههای اسرائیلی حتی از قول کاتس نقل کردند که او تهدید کرده «ایران را به عصر حجر بازمیگرداند».
همزمان، ارتش اسرائیل عملیات نظامی خود را در خطالرأس «علیالطاهر» در جنوب لبنان آغاز کرده و کنترل عملیاتی این منطقه راهبردی را به دست گرفته است. در مقابل، ایران از طریق آمریکا پیام فرستاده که اگر اسرائیل دست به هجومی همهجانبه به این منطقه بزند، ایران «پاسخی کوبنده» خواهد داد.
همرزمان! وقتی این قطعات پازل را کنار هم بگذاریم، باید یک هشدار جدی بدهم: مجتبی خامنهای، رهبر جدید ایران، هماکنون در شرایطی فوقالعاده خطرناک قرار دارد. تمام فشارهای کنونی، خطونشان کشیدنها و تحرکات نظامی آمریکا و اسرائیل، به احتمال قوی یک سناریوی حسابشده برای «از سوراخ بیرون کشیدن مار» است؛ تکنیکی با هدف نهاییِ کشاندن رهبر ایران به انظار عمومی و سپس اجرای دومین عملیات ترور در زمان مناسب. در ادامه، وضعیت فعلی را برایتان تحلیل میکنم.
۱. ناکامی در دستیابی به هدف استراتژیک در ترور نخست؛ تلاش حتمی آمریکا و اسرائیل برای «ضربه نهایی»
نگاهی بیندازیم به ۲۸ فوریه امسال که آمریکا و اسرائیل حمله نظامی مشترکی را علیه ایران آغاز کردند؛ عملیاتی که اسرائیل آن را «شیر غران» و آمریکا آن را «خشم حماسی» نامید. در جریان این حمله، آیتالله خامنهای، رهبر پیشین ایران، به شهادت رسید. نقشه آمریکا و اسرائیل روشن بود: ایجاد خلاء قدرت از طریق ترور، دامن زدن به آشوب داخلی و در نهایت تغییر حکومت.
اما آنچه حسابوکتاب آنها را برهم زد، این بود که رهبر جدید با انگیزه «گرفتن انتقام خون پدر» بر مسند قدرت نشست و عزم او برای مواجهه با آمریکا و اسرائیل به مراتب جدیتر است. انتقال سریع قدرت و یکپارچهتر شدن ایران در برابر تهدید خارجی، دقیقاً همان کابوسی بود که آمریکا و اسرائیل اصلاً انتظارش را نداشتند. از منظر استراتژیک، هرچند نخستین عملیات ترور موفقیت تاکتیکی به همراه داشت، اما یک شکست کامل استراتژیک بود. آنها انتظار داشتند ایران وارد جنگ داخلی و تنازع قدرت میان گروهها شده و دستگاه حاکمیتی فلج شود، اما در واقعیت، ایران با سرعتی باورنکردنی فرآیند انتقال قدرت را طی کرد و مشروعیت رهبر جدید به لطف موقعیت «فرزند شهید» حتی تقویت شد.
بنابراین، منطق استراتژیک حکم میکند که آمریکا و اسرائیل به دنبال «ضربه نهایی» (تکمیل کار) باشند. اگر ترور اول به سرنگونی حکومت منجر نشد، دوباره امتحانش میکنند. اگر رهبر عالی بار دیگر از میان برود، حتی اگر بدنه داخلی متحد باشد، باز هم کشور وارد دورهای از تلاطم برای انتقال قدرت میشود؛ و همین دوره تلاطم، بهترین فرصت برای نفوذ، جذب نیرو و ایجاد تفرقه توسط آمریکا و اسرائیل خواهد بود. اگر فضایی برای روی کار آمدن یک جریان غربگرا فراهم شود، آنها به هدف خود رسیدهاند. بعید نیست ترور دوم در صورت وقوع، ضربهای مهلک به روحیه نظامی و عمومی ایران بزند و این پیام را به جهان مخابره کند که ساختار امنیتی ایران کاملاً نفوذپذیر است. اثر این جنگ روانی، بهمراتب مخربتر از خودِ حمله نظامی است؛ ضمن اینکه آمریکا و اسرائیل در حال حاضر راه دیگری هم پیش روی خود نمیبینند.
۲. تمام تحرکات کنونی در خدمت یک زنجیره منطقی است: «فشار بیاور، وادار به ظهور کن»
اکنون زنجیره اقدامات فعلی آمریکا و اسرائیل را بازخوانی میکنیم تا ببینیم چگونه یک سناریوی کامل برای کشاندن حریف به میدان ساختهاند:
گام اول: هیاهوی رسانهای و ایجاد فشار روانی. نتانیاهو در ۳ سپتامبر علناً سرنگونی حکومت ایران را «هدف اصلی» و «دستیافتنی» خواند؛ موضعی که در عرصه دیپلماسی کمنظیر است. اینکه نخستوزیر یک کشور اینگونه صریح از سرنگونی یک حکومت مستقل سخن بگوید، خود یک ابزار فشار حداکثری است. این کار دو هدف دارد: اول، تضعیف اعتمادبهنفس داخلی در ایران و ایجاد هراس؛ دوم، خشمگین کردن مقامات ارشد ایران و وادار ساختن آنها به پاسخ علنی. انتخاب سخنرانی در جمع فرماندهان ارشد ارشد ارتش در ستاد کل نیز پیام مستقیمی به ایران داشت: ماشین جنگی ما آماده است و هر لحظه دست به زن دارد.
گام دوم: اعمال فشار نظامی از محور لبنان. ارتش اسرائیل عملیاتی را در خطالرأس علیالطاهر آغاز کرده و رسماً آن را یکی از اهداف اصلی خود نامیده است. مفهوم عمیقتر این اقدام، ضربه زدن به سرمایههای استراتژیک ایران در لبنان است تا عالیترین مقامات ایران را به اتخاذ تصمیم و واکنش علنی وادار کند. این منطقه در کنترل حزبالله است که از مهمترین بازوهای منطقهای ایران به شمار میرود. دستاندازی به این نقطه، دست گذاشتن روی خط قرمز ایران است و مقامات ایرانی نمیتوانند نسبت به آن بیتفاوت باشند.
در نتیجه، ایران باید نسبت به نیات آمریکا و اسرائیل در بالاترین سطح از هوشیاری باشد و کوچکترین روزنهای به آنها ندهد.
۳. چرا آمریکا و اسرائیل این بازه زمانی را انتخاب کردهاند؟
بررسی بازه زمانی نشان میدهد که شرایط فعلی از چند جهت برای اجرای عملیات ترور توسط آمریکا و اسرائیل فراهم است:
نخست، قرار داشتن روابط ایران و آمریکا در وضعیت شکننده و تبادل آتش پراکنده. توافقنامه میان ایران و آمریکا در ۱۷ ژوئن امضا شد و آمریکا در ۱۸ ژوئن از لغو محاصره دریایی ایران خبر داد. اما از ۷ ژوئیه به این سو، ارتش آمریکا بارها به اهدافی در ایران حمله کرده و ایران نیز در پاسخ، پادگانهای آمریکا در منطقه را هدف قرار داده است. تا ۲۴ اوت، آمار تلفات نیروهای آمریکایی به ۷۷۴ نفر (۱۸ کشته و ۷۵۶ زخمی) رسیده است. این وضعیت نشان میدهد آتشبس واقعی رخ نداده و زبانه کشیدن آتش جنگ هر لحظه محتمل است. به عبارت دیگر، تیرِ ترور از سوی آمریکا و اسرائیل همواره روی چله کمان قرار داشته است.
دوم، فشار شدید سیاست داخلی بر نتانیاهو. او برای تثبیت موقعیت خود نیاز مبرم به یک «پیروزی قاطع» دارد. ترور دوباره رهبر عالی ایران میتواند بزرگترین «دستاورد» کارنامه سیاسی او باشد و تمامی صداهای مخالف داخلی را خاموش کند. تاکید پررنگ او بر کلمه «وحدت داخلی» در سخنرانی ۳ سپتامبر، خود گواه تفرقه در داخل اسرائیل است؛ تفرقه بلایی است که او میخواهد با یک پیروزی بیرونی آن را ترمیم کند.
سوم، قرار داشتن ایران در مرحله حساس بازسازی پس از جنگ و ساماندهی داخلی. رهبر جدید نیاز دارد تا اقتدار خود را تثبیت، روحیه نیروها را تقویت و سیستم فرماندهی را بازسازی کند. این اقدامات مستلزم دیدارهای متعدد با طرفهای مختلف، ایراد سخنرانی و حتی حضور در نشستهاست. هرچه میزان تحرکات بالاتر برود، خطرات امنیتی بیشتر میشود. آمریکا و اسرائیل دقیقاً همین روزنه را هدف گرفتهاند تا از شکافهای امنیتی احتمالی در ابتدای دوره تثبیت قدرت استفاده کنند.
۴. ایران باید هوشمندانه بازی حریف را خنثی کند؛ تکرار اشتباه گذشته ممنوع است
باید صراحتاً تاکید کنم که ایران در جریان ترور نخست، تاوان بسیار سنگینی پرداخت. شهادت رهبر فقید، وجود شکافهای جدی در لایههای حفاظتی مقامات ارشد را برملا کرد. اینکه آمریکا و اسرائیل توانستند موقعیت دقیق را شناسایی و ضربه بزنند، نشان میدهد مسئله درز اطلاعات از داخل هنوز بهطور کامل حل نشده است.
با توجه به زنجیره تاکتیکی حریف، استراتژی دفاعی ایران باید نقطه به نقطه و هوشمندانه طراحی شود:
در پاسخ به گام اول (هیاهو و فشار روانی): رهبر عالی باید استراتژی «سکوت مطلق» را پیش بگیرد. تمام مواضع عمومی تنها از طریق ویدیوهای از پیش ضبطشده یا بیانیههای مكتوب منتشر شوند و هیچگونه برنامه زنده یا حضور میدانی در زمان و مکان قابل پیشبینی انجام نشود. نباید فراموش کرد که حساب رهبر از رئیسجمهور جداست؛ اگر رئیسجمهور در خیابان حاضر شود مشکلی نیست، اما وضعیت رهبر متفاوت است. اگر دشمن نتواند «الگوی رفتاری» را پیشبینی کند، توانایی تعیین زمان ضربه را از دست خواهد داد. رسانههای رسمی ایران نیز باید از پوشش لحظهای تحرکات رهبری خودداری کنند و انتشار هرگونه خبر را دستکم ۴۸ ساعت به تاخیر بیندازند تا شبکه اطلاعاتی دشمن امکان ردیابی «مختصات زنده» را نداشته باشد.
در پاسخ به گام دوم و سوم (فشار در لبنان و دامهای اطلاعاتی): اصل «حداقل آگاهی» در خطوط ارتباطی و برنامههای رفتوآمد مقامات عالیرتبه باید بلافاصله اجرا شود. اطلاعات مربوط به سفرهای رهبری باید به بخشهای کاملاً مجزا تقسیم شده و در اختیار تیمهای جداگانهای قرار گیرد که از کار یکدیگر بیخبرند، تا تمامی مبادی درز اطلاعات مسدود شود. در عین حال، تمام کسانی که طی سه ماه گذشته به اطلاعات مربوط به رفتوآمدهای رهبری دسترسی داشتهاند باید ارزیابی امنیتی شوند تا راههای نفوذ احتمالی شناسایی گردد. درباره هماهنگیهای نظامی در محور حزبالله نیز ارتباطات باید صرفاً از طریق کانالهای رمزگذاریشده از پیش تعیینشده انجام شود و جزئیات عملیات در هیچ ارتباط قابل رهگیری مطرح نشود.
علاوه بر این، پاکسازی و ساماندهی ساختار اطلاعاتی داخلی یک ضرورت حیاتی است. از سانحه بالگرد رئیسی تا ترور رهبر فقید و شهادت چندین فرمانده ارشد سپاه، همگی به یک نفوذ و درز اطلاعاتی جدی اشاره دارند. باید با قاطعیت تمام، عناصر نفوذی شناسایی و تمام کانالهای لو رفتن اطلاعات کور شوند. تمامی تجهیزات ارتباطی باید به سیستمهای امن و بومی تغییر یابند، رفتوآمد افراد کلیدی کاملاً محرمانه بماند و حتی برای ارتباطات از گوشیهای ماهوارهای امن مانند هواوی استفاده شود.
۵. ماهیت واقعی «فریبکاری» آمریکا و اسرائیل
از یک نگاه کلانتر، تمام رفتارهای فعلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران — چه خطونشان کشیدنهای نتانیاهو، چه تحرکات نظامی در لبنان و چه تهدید زیرساختهای ایران — در واقع بخشی از استراتژی «ایجاد غبار جنگ» است. آنها با ایجاد خطرات متعدد در جبهههای مختلف میخواهند توجه ایران را منحرف کنند تا نتواند نقطه تمرکز اصلی ضربه را تشخیص دهد و در دفاع دچار سردرگمی شود.
این روش در دانش نظامی «یکی به در زدن و یکی به دیوار» (جنگ روانی و انحراف حواس) و در حوزه اطلاعات «غرق کردن حریف در سیگنالهای انحرافی» نامیده میشود. وقتی تمام تمرکز ایران معطوف به جبهه لبنان، حفاظت از زیرساختها یا رایزنیهای دیپلماتیک شود، ضربه اصلی ممکن است از زاویهای کاملاً غیرمنتظره وارد شود. آمریکا و اسرائیل در این بازی مهارت دارند؛ هدف آنها خسته کردن ایران در میان انبوهی از سرنخهای تهدیدآمیز است تا در یک لحظه غفلت، ضربه خود را وارد کنند. بنابراین، ایران باید در چنین شرایطی در بالاترین سطح از هوشیاری باشد و هیچ فرصتی برای ترور به دشمن ندهد.
همرزمان! اوضاع خاورمیانه در نقطهای فوقالعاده حساس و باریک قرار گرفته است. هر حرکت آمریکا و اسرائیل خطری مرگبار در بر دارد و هر تصمیم ایران با مساله مرگ و زندگی در ارتباط است. در چنین برههای، هوشمندی از شجاعت مهمتر است و احتیاط از سرسختی کارسازتر. امنیت رهبر عالی ایران، گرهخورده به امنیت و آینده کل کشور است. حفظ جان او، حفظ آینده ایران است. تیغ آمریکا و اسرائیل تیز شده و همه چیز به این بستگی دارد که آیا ایران میتواند از این ضربه مهلک بگریزد یا خیر. در عین حال، ایران باید خط تهاجم فعال را هم در پیش بگیرد و فشار متقابلی به دشمن وارد کند تا از بار فشار بر خود بکاهد. ایران در این زمینه چندان خوب عمل نکرده و حتی بدنه دولت هنوز دچار نوعی توهم نسبت به آمریکا و اسرائیل است؛ رویکردی که اگر ادامه یابد، تاوان سنگینی به همراه خواهد داشت!
منبع: ژانهائو (Zhanhao)
