در پی پیام روز بینالمللی اتحاد کارگران جهان

حزب و دیکتاتوری کارگری
یوری آنتونوف (Yuri Antonov)، نویسنده، عضو انجمن دانشمندان سوسیالیست روسیه
ا. م. شیری– دو بند آخر این یادداشت، افزودۀ من است.
طبقۀ کارگر برای کسب موقعیت مسلط در جامعه، نه تنها از نظر ظاهری، بلکه از نظر ایدئولوژیک نیز باید متحد باشد. از آنجائیکه ترکیب طبقۀ کارگر با تغییر شرایط تغییر میکند، خودِ مفهوم پرولتاریا نامشخص است.
برای اتحاد طبقۀ کارگر، یک پیشاهنگ لازم است که وحدت ایدئولوژیک را صرفنظر از شرایط حفظ کند. به واسطۀ این پیشرو، وحدت رسمی نیز شکل میگیرد. چنین پیشگام در صورت تنظیم اسناد، حزب نامیده میشود. حزب برای انسجام و سازماندهی طبقۀ کارگر، بهویژه برای به دست گرفتن قدرت سیاسی، یعنی برقراری دموکراسی کارگری الزامی است.
بدون حزب، دیکتاتوری پرولتاریا به دیکتاتوری گروهی از همان کارگران تبدیل خواهد شد و با ظهور طبیعی تضادهای متقابل، دموکراسی کارگری به کلی از بین خواهد رفت.
نکتۀ اصلی در دیکتاتوری پرولتاریا، صرف نظر از شکل آن، جلوگیری از مشارکت مأموران دولتی و نمایندگان طبقات بهرهکش در تشکیل نهادهای حاکمیتی است. با این کار، جهتگیری اقدامات قوۀ مجریه در راستای منافع پرولتاریا تضمین میشود.
حزب، نیروی الهامبخش و راهنمای پرولتاریا و ارگانهای آن است و عضویت در حزب به موقعیت و خاستگاه اجتماعی محدود نمیشود. بنابراین، ممکن است عناصر متزلزل، ناپایدار و بیگانه وارد حزب شوند. وجود دیکتاتوری پرولتاریا به این عناصر اجازه نمیدهد که به جز سمتهای اداری در ساختارهای اجرایی، در قدرت سیاسی و تصمیمسازیها مشارکت کنند. وظیفۀ حزب آمادهسازی، آموزش اقتصادی، سیاسی و ایدئولوژیک نمایندگان پرولتاریا در صفوف خود و معرفی آنها به نهادهای حکومتی میباشد. سیاست دیکتاتوری پرولتاریا در قالب شوراها توسط ترکیب این شوراها تعیین میشود و این ترکیب نیز به شدت و اثربخشی فعالیت سازمانهای حزبی بستگی دارد. از آنجایی که حزب برنامۀ خود را از طریق دیکتاتوری پرولتاریا اجرا میکند، مجبور است برای تبدیل شدن به نیروی راهنمای واقعاً معتبر دیکتاتوری کارگری، به کار نظری همهجانبه بپردازد. فعالیت عملی کمونیستها در میان پرولتاریا مانع از جدا شدن حزب از نیازهای پرولتاریا خواهد شد و همچنین، امکان جدایی پرولتاریا از حزب را نیز از میان برمیدارد.
با وقوع تغییر در نیروهای مولده و روابط تولیدی در دوران گذار به کمونیسم، علاوه بر از بین رفتن بقایای سرمایهداری، ضرورت وجودی دیکتاتوری پرولتاریا و حزب نیز از بین میرود. فرایند گذار به شکل دیگر مدیریت جامعه، بر اساس مناسبات جدید اجتماعی، آغاز میشود. معیار طبقاتی پرولتاریا محتوای خود را از دست میدهد و جامعهای بیطبقه پدید میآید.
زحمتکشان به یک حزب پرولتری نیاز دارند. با این حال، حزب بدون پرولتاریا، قادر به انجام هیچ کاری نیست. حزب کمونیست در وجود خود دو وظیفه و هدف لاینفک دارد: ابراز و تحقق ارادۀ زحمتکشان و شکلدهی، اعتباربخشی و سازماندهی علمی به این اراده. واضح است که حزب و پرولتاریا، لازم و ملزم یکدیگرند. بنابراین، پرولتاریای بدون حزب و حزب بدون پرلتاریا، هیچکدام به تنهایی قادر به انجام اقدامات تأثیرگذار در سرنوشت مردم نیستند.
دو وظیفۀ به هم پیوستۀ فوقالذکر، در اصل یک وظیفۀ واحد و تفکیکناپذیر است. حزب متحد و اتحاد پرولتاریا نه تنها به هم مرتبط هستند، بلکه به هم وابستهاند. تشکیل یک حزب واحد بدون متحد کردن پرولتاریا غیرممکن است، همانطور که فقط یک حزب واحد میتواند پرولتاریا را متحد کند. برای حل وظیفۀ اصلی، باید همزمان و بدون وقفه در هر دو جهت این وظیفۀ مهم فعالیت کرد و هرگز آن را فراموش نکرد.
جوهر آموزۀ لنین در بارۀ دیکتاتوری طبقۀ کارگر، بعبارت دقیقتر، دموکراسی کارگری عبارت است از فرمول اجرای آن در عمل: بخش آگاه طبقۀ کارگر در حزب طراز نوین سازمان مییابد و به رهبری آن، دولت کارگران و دهقانان تشکیل میشود. یعنی دیکتاتوری طبقۀ کارگر بدون سازمانیابی در حزب امکانپذیر نیست. پرولتاریای سازمانیافته در حزب و دولت، به سوژۀ جدید تاریخ تبدیل میشود و همه چیز به اقدامات هماهنگ آن بستگی دارد. این موضوع از پیش مشخص است. توضیحات و تفسیرات پیچیده زیانآور است. اقدامات واقعاً کمونیستی لازم است.
پیام اول ماه مه، روز بینالمللی اتحاد کارگران جهان این است: ما مدافعان منافع طبقۀ کارگر و همۀ فعالان حوزه کارگری تا زمانی که چشمانداز چنان آیندۀ روشنی را به روی طبقۀ کارگر باز نکنیم که در آن، این طبقه نه یک پیرو، بلکه یک پیشرو باشد، و همچنین، تا زمانی که تاکتیکهای مبارزه برای منافع خودش را در شرایطی نشان ندهیم که کارگران بتواند فارغ از بیم از دست دادن شغل و وسایل امرار معاش زندگی کنند، از ما پیروی نخواهند کرد. ما در اردوگاه دشمن با افراد نادان روبرو نیستیم، بلکه علاوه بر دشمنان تاریخی- طبقاتی، با مارکسیستهای سابق، یعنی همان رویزیونیستها و اوپورتونیستها سروکار داریم که «مار خورده، اژدها شدهاند». بنابراین، فعلاً نباید انتظار داشت که چنان شرایط انقلابی به وجود آید که بتوان با سمتدهی، آن را به عمل انقلابی تبدیل کرد. با این حال، فقط در صورت وجود شرایط انقلابی است که طبقۀ کارگر به انجام خلاقیت انقلابی دست میزند. بنابراین، راهبرد دیگری جز تلاش برای اتحاد لنینیسم با جنبش کارگری با تکیه بر پیشاهنگ طبقۀ کارگر وجود ندارد.
روسو– تارنمای انجمن دانشمندان سوسیالیست روسیه
مطلب مرتبط: کاگران قربانیان بیگناه عروسی و عزا.
١۴ اردیبهشت- ثور ١۴٠۴
