
نشریه مانثلی ریویو (MonthlyReview)
نویسنده: یینهائو ژانگ
ترجمه مجید افسر برای مجله جنوب جهانی
خلاصهٔ مقاله: بازگشت مائو به مثابه اعتراض نسلی
۱. پدیده: فراتر از یک نوستالژی ساده
* تغییر جهت فکری: برخلاف دهههای ۹۰ و ۲۰۰۰ که مائو چهرهای متعلق به گذشته و مانع مدرنیته انگاشته میشد، اکنون دانشگاههای تراز اول چین به کانون بازکشف اندیشههای او بدل شدهاند.
* شواهد آماری: کتاب «مجموعه آثار مائو» از سال ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۴، رتبه نخست امانت کتاب را در برترین دانشگاههای چین (مانند سینگهوا و پکن) کسب کرده است.
* ظهور در فضای دیجیتال: نسل جدید با ابداع واژه «آموزگار» (Jiaoyuan)، مائو را نه به عنوان یک مقام حکومتی، بلکه به عنوان راهنمایی برای مبارزه با ساختار فعلی بازتعریف کردهاند.
۲. ریشهها: پایان رویای رفاه همگانی
* بنیاد مادی: این بازگشت نه ناشی از پروپاگاندای دولتی، بلکه معلول توقف رشد اقتصادی خیرهکننده است. کاهش نرخ رشد و اشباع بازار کار، وعدهٔ «پویایی اجتماعی از طریق تحصیل» را به بنبست کشانده است.
* بحران نسل جوان: مفاهیمی چون «درخودپیچیدگی» (رقابت فرساینده برای پاداش ثابت) و «تخت خوابیدن» (کنارهگیری از مسابقه اقتصادی) نشاندهنده سرخوردگی نسلی است که خود را «قربانی اقتصاد بازار» میبیند.
* تضاد طبقاتی: رسواییهای پیاپیِ «نخبگان سرخ» و آقازادههای چینی، تئوریهای مائو درباره «سرمایهداری بوروکراتیک» را برای جوانان به واقعیتی زنده و ملموس بدل کرده است.
۳. دوگانگی: ناسیونالیسم و خودیاری
* سپر ضد امپریالیسم: جوانان چینی در میانه تنش با غرب، مائو را نماد «اتکا به خود» و ایستادگی در برابر فشار خارجی میدانند. برای آنها، قدرت تکنولوژیک امروز چین میراثِ نگاه مستقل مائو است.
* مائو به مثابه مربی موفقیت: در کنار نگاه انقلابی، جریانی نیز مائو را به یک «کوچ موفقیت» تقلیل داده و از استراتژیهای نظامی او برای پیروزی در سیاستهای اداری و کسب ثروت شخصی استفاده میکند که نشانی از بیگانگی عمیق فرد در سیستم است.
۴. نتیجهگیری
«تب مائو» نشاندهنده این حقیقت است که اصلاحات بازار نتوانسته به پرسشهای بنیادین درباره عدالت اجتماعی و تضاد طبقاتی پاسخ دهد. این شبح تا زمانی که شکاف میان نخبگان صاحبامتیاز و تودههای تحت فشار پابرجا باشد، به پرسه زدن در فضای سیاسی و فکری چین ادامه خواهد داد. دستور کار انقلاب، از دیدگاه این نسل، ناتمام مانده است.
یینهائو ژانگ مدرس دانشکده روزنامهنگاری و ارتباطات در دانشگاه نرمال نانجینگ و گرداننده یکی از حسابهای کاربری پرطرفدار در شبکههای اجتماعی با موضوع نظریه مارکسیستی و تاریخ انقلاب چین است.
بازگشت یک شبح
شبحی چین را در مینوردد: مائو زدونگ. این آن تصویر متحجر از بنیانگذار ملی نیست که در تاریخنگاریهای رسمی حزب یافت میشود، بلکه ایدهای زنده و پویاست که توسط جوانان این کشور بازکشف شده است. شواهد این تجدید حیات هم غیرمنتظره و هم انکارناپذیر است و دراماتیکترین صحنه نمایش آن، دانشگاههای تراز اول چین است؛ جایی که رهبران سیاسی، آکادمیک و تجاری کشور در آن پرورده میشوند.
برای درک اهمیت این چرخش، نخست باید اقلیم فکریای را شناخت که این جریان جایگزین آن شده است. برای دههها پس از آغاز اصلاحات بازار در سال ۱۹۷۸، و علیرغم دیدگاه مثبت و مستمر بسیاری از کارگران و دهقانان نسبت به مائو و انقلاب فرهنگی، نگرش غالب نسبت به مائو در میان طبقه تحصیلکرده، آمیخته به تردیدی عمیق بود. یک پیمایش رسمی در سال ۱۹۹۳ که به طور مشترک توسط چندین نهاد پژوهشی حزبی و دولتی انجام شد، معیار روشنی از این سوگیری ارائه میدهد. هنگامی که از پاسخدهندگان خواسته شد مائو را ارزیابی کنند، تنها ۸ درصد از روشنفکران ارشد معتقد بودند که محاسن او بر خطاهایش میچربد، در حالی که رقم خیرهکننده ۶۷ درصد دیدگاهی متضاد داشتند. در میان کارکنان و دانشجویان دانشگاه، ۴۰ درصد معتقد بودند خطاهای او بزرگتر بوده است؛ رقمی که از ۳۴ درصدِ موافق با حکم رسمی «۷۰ درصد خوب، ۳۰ درصد بد» فراتر میرفت. افزون بر این، هنگامی که از همین نخبگان درباره «تب مائو» در سطوح تودهای که در آن زمان در حال ظهور بود سؤال شد، اکثریت قاطع — بین ۶۳ تا ۷۲ درصد از نظرسنجیشدگان — آن را پدیدهای «غیرعادی» قلمداد کرده و محصول جهل عمومی دانستند. این دیدگاه پس از ۱۹۷۸ در میان نخبگان تحصیلکرده چیره بود: مائو چهرهای متعلق به گذشته تلقی میشد که میراثش مانعی در برابر مدرنسازی به شمار میآمد.
تا سال ۲۰۰۶، جهت وزش باد تغییر یافت. پیمایشی در دانشگاه سون یات-سن، که نهادی در سطح ممتاز است، پرده از یک گسست نسلی برداشت. در میان دانشجویان متولد شده در دوران شکوفایی اقتصادی، اجماع سال ۱۹۹۳ به طرز قابل توجهی سست شده بود. اکنون ۴۷ درصد معتقد بودند محاسن مائو بر خطاهایش برتری دارد، در حالی که تنها ۶ درصد دیدگاهی مخالف داشتند. با این حال، این یک بازنگری آرام بود و نه حمایتی تمامقد از کل پروژه سیاسی او. همان دانشجویان کماکان نسبت به انقلاب فرهنگی به شدت منتقد باقی ماندند و نزدیک به ۹۰ درصد آنها بدان نگریستند. آنها در حال جداسازی مائویِ معمارِ ملت از مائویِ رادیکال بودند.
آنچه زمانی یک تغییر تدریجی بود، از سال ۲۰۱۶ به این سو شتابی خیرهکننده گرفته است. دادههای امانت کتابخانهای شاخصی روشن و بصری ارائه میدهند. در دانشگاه سینگهوا، معتبرترین نهاد آموزشی چین، کتاب «مجموعه آثار مائو زدونگ» که در سال ۲۰۱۶ حتی در میان ۵۰ کتاب نخست امانتی هم نبود، در سال ۲۰۱۹ به جایگاه اول صعود کرد — جایگاهی که تا سال ۲۰۲۴ هر ساله آن را حفظ کرده است. این یک مورد استثنایی نیست. پیمایش سال ۲۰۲۰ توسط موسسه MyCOS نشان داد که این روند در فهرست ۱۰ کتاب برتر امانتی در ۱۳ دانشگاه از ۸۰ دانشگاه مورد بررسی (که اکثر آنها موسسات تراز اول بودند) وجود دارد. طبق بررسی شخصی بنده از آخرین دادههای موجود، در سال ۲۰۲۴، «مجموعه آثار» در صدر فهرست امانت سالانه هر چهار دانشگاه برتر چین یعنی سینگهوا، پکن، فودان و جیائو تونگ شانگهای قرار گرفته است.
موردی که شایان ذکر ویژه است، دانشگاه بیهانگ، از برترین موسسات علوم و مهندسی چین است. در سال ۲۰۲۰، حساب رسمی این دانشگاه در دوئین (نسخه چینی تیکتاک) فهرست سالانه امانت کتابخانه خود را منتشر کرد که موجب صدها کامنت و بازنشر شد. این فهرست فاش کرد که پرمخاطبترین کتاب، نسخه استاندارد «مجموعه آثار مائو زدونگ» و دومین کتاب، «جلد پنجم» آن بوده است. این جزئیات بسیار حیاتی است. نسخه رسمی مجموعه آثار پس از سال ۱۹۷۸، تنها شامل مجلدات اول تا چهارم است که نوشتههای مائو پیش از سال ۱۹۴۹ را در بر میگیرد. جلد پنجم که در دوران انقلاب فرهنگی تدوین و در سال ۱۹۷۷ منتشر شد، بازه زمانی ۱۹۴۹ تا ۱۹۵۷ را پوشش میدهد. با این حال، این جلد پس از ۱۹۷۸ به دلیل محتوای رادیکال و نقد مستقیم دن شیائوپینگ عملاً سرکوب شد و به یک کتابِ در حکمِ ممنوعه بدل گشت. این متن کمیاب است و اکثر کتابخانههای دانشگاهی حتی آن را موجود ندارند. پیگیری فعالانه این جلد توسط دانشجویان نشاندهنده آن است که آنها عامدانه در جستجوی رادیکالترین دوره فکری مائو هستند.
گزارشهایی درباره این گرایش در رسانههای غربی ظاهر شده است، اگرچه تحلیلهای آنان غالباً در تشخیص ریشههای آن به خطا میرود. تبیین غالب تمایل دارد این پدیده را به یک کارزار ایدئولوژیک از بالا به پایین توسط دولت نسبت دهد. مقالهای عمیقتر در نیویورک تایمز این روند را به افزایش نابرابری ثروت پیوند میزند، اما بازگشت به مائو را اساساً با عباراتی منفی قاببندی میکند. این مقاله سخنان مائو را به مثابه ارائه منطقی برای ظهور خشم غیرمنطقی نسبت به متمولان در زمان رکود اقتصادی تصویر کرد. آنچه این تبیینها از قلم میاندازند، حیاتیترین عنصر است: پیشاهنگان این «تب مائو»، دانشجویان و فارغالتحصیلان جدید از دانشگاههای تراز اول چین هستند.
این دانشجویان عموماً نسبت به پروپاگاندای رسمی تردید دارند. آنها به طیف وسیعی از اطلاعات، هم از داخل و هم از خارج چین دسترسی دارند و بسیاری از آنها برای تفکر انتقادی آموزش دیدهاند. روی آوردن آنها به مائو نتیجه القائات فکری یا خشم غیرمنطقی نیست؛ بلکه یک انتخاب آگاهانه روشنفکری و سیاسی است. خصلت خودجوش این روند که از درون این گروه تحصیلکرده جوشیده، به بهترین شکل در برخورد آن با پلتفرمهای دیجیتالِ لیبرالگرای چین مشاهده میشود. در «ژیهو» (Zhihu)، انجمنی محبوب در میان همین قشر، پرسشی در سال ۲۰۱۷ با عنوان «بزرگترین شخصیت تاریخ چین کیست؟» به سرعت با پاسخهایی در ستایش مائو اشباع شد. این فوران مردمی اما مستقیماً با مالکیت پلتفرم برخورد کرد. بنیانگذاران آن چهرههایی از محافل رسانهای لیبرال چین بودند؛ تشکیلاتی که باورهای بازارگرا، غربگرا و به شدت ضد مائوییِ آنها از دهه ۱۹۸۰ بر فضای فکری کشور تسلط داشته است. آنها این روند را ترویج نکردند؛ برعکس، فعالانه به سرکوب آن پرداخته، شمار زیادی از پاسخهای پرامتیاز را حذف کردند و در نهایت کل آن رشتهگفتگو را بستند. این الگویِ فورانِ مردمی و متعاقباً سرکوبِ پلتفرمی نشان میدهد که «تب مائو» محصول کنترل از بالا به پایین نیست، بلکه جنبشی است که مستقل از هدایت دولتی ظهور کرده و پایداری جسته است.
گذار از انتقادات گسترده دهه ۱۹۹۰ به بازنگری آرام دهه ۲۰۰۰ و اکنون به مطالعه پرشور در دهه ۲۰۲۰، نشانگر یک چرخش ایدئولوژیک عمیق است.
ردپای دیجیتال شبح: چگونه «آموزگار» در فضای آنلاین ظهور کرد
«تب مائو» به پردیسهای دانشگاهی محدود نمانده است؛ پرتحرکترین و پرچالشترین جبهه آن در فضای عمومیِ دیجیتالِ چین است. شاخصهای پلتفرمهای آنلاین نشان میدهند که این چرخش ایدئولوژیک در زمان واقعی در حال وقوع است و نه تنها مقیاس آن، بلکه شیوههای خلاقانه و اغلب تقابلی انتشار آن را آشکار میسازد.
دادههای موتورهای جستجو روایت روشنی دارند. در بایدو (Baidu)، موتور جستجوی غالب چین، اصطلاحاتی نظیر «مائو زدونگ» یا «رئیس مائو» برای نمایش دادههای عمومیِ روندِ جستجو، بیش از حد از منظر سیاسی حساس تلقی میشوند. با این حال، اصطلاح «مائو شوان» (Mao Xuan – مجموعه آثار مائو) در دسترس است و سیر آن تغییر محسوسی در میزان علاقه نشان میدهد. پیش از سال ۲۰۱۶، شاخص جستجوی آن در سطحی پایین و پایدار نوسان میکرد. پس از سال ۲۰۱۶، صعودی مداوم را آغاز کرد و از سال ۲۰۱۹ به این سو، انفجاری را تجربه کرده و در سطحی تقریباً چهار برابر بالاتر از خط پایه پیش از سال ۲۰۱۶ تثبیت شده است.
یکی از خیرهکنندهترین نتایج این غلیان، یک نوآوری زبانی است. در حالی که بسیاری هنوز به طور سنتی از عنوان «رئیس» استفاده میکنند، نسل جدید در اینترنت اکنون به طور گستردهای از واژه «جیائویوآن» (Jiaoyuan) یا «آموزگار» به عنوان جایگزینی عاطفی و تکریمی برای مائو بهره میبرند. این اصطلاح چنان با او مترادف شده است که اگر امروزه نزد یک دانشجوی دانشگاه از «آموزگار» یاد کنید، بسیاری غریزتاً میدانند که مقصود شما مائو است. این واژه پیشینهای ریشه در هر دو مفهومِ احترام و مقاومت دارد. خود مائو، هنگامی که عناوین «چهار بزرگ» را که در دوران انقلاب فرهنگی به او اعطا شده بود پس میزد، گفت که تنها یک عنوان را ترجیح میدهد: «معلم». برای جوانان امروز، این واژه بینقص است و مائو را در نقش راهنمایی برای مبارزاتشان تصویر میکند.
به عنوان گرداننده یک حساب عمومی پرطرفدار در ویچت (WeChat)، شاید بنده یکی از نخستین کسانی بودم که مکرراً از این واژه در فضای آنلاین استفاده کردم. حوالی سال ۲۰۱۷، هنگام نگارش مجموعهای از مقالات درباره مائو، با الگوریتمهای سانسور پلتفرم در کلنجار بودم. در زیستبوم دیجیتال چین، عباراتی نظیر «مائو زدونگ» حساسیت سیاسی دارند؛ تکرار بیش از حد آنها در یک مقاله میتواند منجر به بازبینی خودکار و مسدود شدن انتشار آن شود. پس از امتحان کردن چندین نام جایگزین که نتوانست تمام خوانندگان را راضی کند، «آموزگار» به عنوان راهکاری ایدهآل ظهور کرد. این عنوانی بود که خود مائو تأیید کرده بود و ضمن خنثی کردن انتقادات احتمالی، سانسورچیها را نیز دور میزد. این اصطلاح طنینی عمیق یافت و به زودی شاهد بودم که حسابهای کاربریِ بسیار بزرگتر دیگر نیز آن را برگزیدند. این واژه با نحوه ارتباط این نسل با مائو همخوانی داشت: نه به مثابه یک نمادِ دوردست، بلکه به عنوان آموزگاری که ابزارهای درک جهان را فراهم میآورد. رشد نجومی «جیائویوآن» در شاخص جستجوی ویچت — که در سالروز تولد او در سال ۲۰۲۱ به ۳۵ میلیون رسید و سپس در ۸ آوریل ۲۰۲۴ به اوج تاریخی ۱۳۹ میلیون دست یافت — نشان میدهد که این اصطلاح تا چه حد به صورت خودجوش و از پایین پذیرفته شده است.
این موج دیجیتال، آن را با مقامات پلتفرمها درگیر کرده است، همانطور که در سال ۲۰۱۷ در پلتفرم ژیهو بحث شد. در آنجا کاربری پرسید: «بزرگترین شخصیت در تاریخ چین کیست؟». در ابتدا، پاسخهای معمول شامل چهرههایی چون کنفوسیوس، چین شی هوانگ (نخستین امپراتور چین)، یوآن لونگپینگ («پدر برنج هیبریدی») و مائو بود که هر یک با استدلالهای مفصل همراه بودند. اما به زودی، پاسخهای طرفدار مائو غلبه یافتند: پستهای دارای بیشترین امتیاز و همچنین اکثر ارسالیهای جدید، نام مائو را ذکر میکردند. آمارها نشان داد که بیش از نیمی از کاربران حامی او بودند. این امر موجب ناخرسندی مدیران پلتفرم شد و آنها به سرعت رشتهگفتگو را تحت این بهانه واهی که «پرسشی از نوع رایگیری و فاقد عمق است» بستند. در سال ۲۰۲۰، با شدت گرفتن «تب مائو»، پرسشی مشابه بیش از پنج هزار پاسخ دریافت کرد که تقریباً تمام پاسخهای دارای بالاترین امتیاز — آنهایی که هزاران یا دهها هزار لایک داشتند — نام مائو را برده بودند. در بسیاری از این پاسخها، کاربران به تفصیل درباره خدمات عظیم او نوشتند: استقرار یک ملت دارای حاکمیت، پیشبرد صنعتیسازی، مبارزه با امپریالیسم و استعمار، پیشبرد آزادی زنان و سوادآموزی همگانی، مبارزه با بوروکراسی و پیگیری عدالت اجتماعی. در مقابل، مدیران پلتفرم در راستای گرایشهای غربگرایانه و ضد مائوییِ نخبگان رسانهای چین، بسیاری از این پاسخهای محبوب را حذف کردند. امروز، اگرچه به شدت سانسور شده، اما آن رشتهگفتگو باقی مانده است و پاسخِ دارای بیشترین امتیاز در آن صرفاً چنین است: «مردم میگویند اوست؛ او میگوید مردماند». هر کاربری میداند که منظور از «او» کیست.
این توالی وقایع به وضوح نشان میدهد که «تب مائو» پدیدهای سازمانیافته توسط دولت نیست. در واقع، این جنبش از دو سو تحت فشار قرار دارد. از یک سو، دولت همچنان نسبت به هرگونه بحث کنترلنشده درباره مائو، بهویژه در مورد ایدههای رادیکالتر او پس از سال ۱۹۴۹ و دوران انقلاب فرهنگی، محتاط است. از سوی دیگر، نخبگان رسانهای لیبرال و غربگرا که مالک و گرداننده این پلتفرمهای خصوصی هستند، از نظر ایدئولوژیک با مائو مخالفند و از برچسب «حساسیت سیاسی» به عنوان بهانهای مناسب برای خفه کردن احساسات طرفداران مائو استفاده میکنند. این امر نشاندهنده وضعیتی پیچیدهتر است: یک جریان ایدئولوژیک خودجوش و قدرتمند از پایین که بهطور فعال با اجماع لیبرالِ پس از اصلاحات در تضاد است — جهانبینیای که سیاست انقلابی را طرد و اصلاحات بازار و ارزشهای سبک غربی را در آغوش گرفته بود. جوانان تحصیلکرده نه به دستور کسی، بلکه به این دلیل به مائو روی آوردهاند که ایدههای او زبانی برای بیان نارضایتیشان از همان سیستمی فراهم میکند که این تشکیلات نمایندگیاش را بر عهده دارد.
بازگشت امر مادی: چرا مائو و چرا اکنون؟
چرا مائو و چرا در این مقطع زمانی؟ پاسخ نه در تغییر ناگهانی سلیقه فرهنگی، بلکه در تغییری بنیادین در واقعیت مادی چین نهفته است. برای بیش از سه دهه، کشور با یک قرارداد اجتماعی مبتنی بر وعدهای ساده پیش میرفت: رشد سریع اقتصادی که نفعش به همگان خواهد رسید. تا زمانی که کیک اقتصادی در حال بزرگ شدن بود، مسائل ریشهدار مانند نابرابری و استثمار نادیده گرفته میشدند. اما آن دوران به سر آمده است. «تب مائو» نتیجه مستقیم از هم گسیختن این وعده است.
سال ۲۰۱۵ نقطه عطفی حیاتی بود. برای نخستین بار از سال ۱۹۹۰، نرخ رشد سالانه تولید ناخالص داخلی (GDP) چین به زیر آستانه بحرانی ۷ درصد سقوط کرد که نشاندهنده پایان عصر رشد پرسرعت بود. این کندی اقتصادی صرفاً یک آمار نبود؛ لحظهای بود که موسیقی از نواختن باز ایستاد. تنشهای اجتماعی که پشت پرده رشد بیوقفه پنهان شده بودند، با وضوحی تکاندهنده سر برآوردند.
برای جوانان امروز چین، این کندی انتزاعیِ اقتصادی به یک بحران شخصی و عینی ترجمه میشود. وعده پویایی اجتماعی از طریق تحصیل و کار سخت — که سنگبنای رویای دوران اصلاحات بود — اکنون مانند یک شوخی تلخ به نظر میرسد. آنها تحصیلکردهترین نسل در تاریخ چین هستند، اما با بازار کار بیرحمی مواجهاند. واژه «درخودپیچیدگی» (Involution یا neijuan) به واژهای روزمره برای توصیف حس گرفتار شدن در یک بازی با حاصلجمع صفر تبدیل شده است؛ رقابتی که مدام شدیدتر میشود اما پاداشهای آن ثابت باقی مانده است. جنبش «تخت خوابیدن» (Tangping)، که نوعی اعتراض غیرفعال با کنارهگیری از مسابقه موشدوانی (Rat race) است، پرده از یک سرخوردگی گسترده برداشت.
این حس فراتر از روایتهای شخصی است و در آمارهای تکاندهنده ریشه دارد. در ژوئن ۲۰۲۳، نرخ رسمی بیکاری شهری برای جوانان ۱۶ تا ۲۴ ساله به رکورد بیسابقه ۲۱.۳ درصد رسید. حتی این رقم نگرانکننده نیز بهطور گسترده یک «کمبرآوردی» تلقی میشود که با روشهای مختلف آماری بهطور مصنوعی پایین نگه داشته شده است. گزارشهای خبری از فارغالتحصیلان دانشگاههای ممتاز که بیکار هستند یا مجبور به پذیرش مشاغل خدماتی با دستمزد پایین شدهاند، به امری عادی بدل گشته است. وضعیت چنان وخیم شد که دولت موقتاً انتشار این دادهها را متوقف کرد. نسلی که قرار بود ذینفع اصلی اقتصاد بازار چین باشد، در عوض به نخستین قربانی بزرگ آن تبدیل شده است. آنها خود را به مثابه «ارتش ذخیره کار» مییابند که با فشارهای عظیم، اشتغال متزلزل و حسی فراگیر از بیگانگی دست و پنجه نرم میکنند.
در این بسترِ وعدههای شکسته و بحران سیستماتیک است که آنها به مائو روی آوردهاند. آنها صرفاً به دنبال یک قهرمان نیستند؛ آنها به دنبال یک تبیین میگردند. تحلیل مائو از طبقه، استثمار و تضاد اجتماعی، چارچوبی قدرتمند برای درک واقعیت زندگی خودشان فراهم میکند؛ واقعیتی که روایت رسمی «توسعه هماهنگ» دیگر قادر به توضیح آن نیست.
بحران اقتصادی توسط یک بحران اجتماعی تشدید شده است. همزمان با تیره شدن چشمانداز جوانان عادی، نمایش بیشرمانه امتیازات توسط نخبگان جدید چین غیرقابل چشمپوشی شده است. مجموعهای از رسواییهای پرسرصدا که در شبکههای اجتماعی مانند آتش پخش شد، واقعیت عریان طبقاتی را فاش کرد. افکار عمومی این موارد را نه حوادثی منزوی، بلکه دلیلی بر وجود یک طبقه حاکم جدید میبیند که با مصونیت عمل میکند.
در سال ۲۰۲۰، زنی با راندن مرسدس بنز لوکس خود به داخل «شهر ممنوعه» (یک نماد ملی حفاظتشده) و انتشار تصاویر آن، خشم ملی را برانگیخت. بعدها فاش شد که او عروس یک خانواده «اشراف سرخ» است. در سال ۲۰۲۳، کاربری با نام مستعار «گربهماهی قطب شمال»، نوه یک مقام بازنشسته حملونقل، با وقاحت سپرده بانکی «نه رقمی» خانوادهاش را در شبکههای اجتماعی به رخ کشید و مدعی شد که به استرالیا مهاجرت کرده و این پولها درآمدهای مفسدانه پدربزرگش است که از جیب مردم (که آنها را «ترهفرنگی» نامید) برداشت شده است. او با توهین به کسانی که هنوز در چین هستند با واژه نژادپرستانه zhina (اصطلاحی تحقیرآمیز که فاشیستهای ژاپنی به کار میبردند)، این خشم را دوچندان کرد. در سال ۲۰۲۴، رسوایی دیگری در یکی از بیمارستانهای برتر پکن که با یک خطای جراحی آغاز شده بود، پوسیدگی عمیقتری از امتیازات نخبگان را افشا کرد. پرونده حول محور پزشک جوانی (متولد ۱۹۹۷) میچرخید که مستقیماً از مقطع لیسانس اقتصاد در آمریکا وارد دوره دکتری پزشکی ممتاز چین شده بود. پذیرش او از طریق یک برنامه ویژه «۴+۴» صورت گرفته بود که در عمل، کانالی انحصاری برای افراد دارای روابط خاص (ژن خوب) است، و جالب آنکه انتصاب بعدی او در بیمارستان حتی با رشته دکتریاش همخوانی نداشت. هر رسوایی جدید، از عروسی مجلل نوه یک مارشال انقلابی در معبد اجدادی سلطنتی گرفته تا داستانهای بیپایان پارتیبازی، تصویری از جامعهای ترسیم میکند که در آن قوانین فقط برای «آدمهای کوچک» است.
برای هر کسی که امروز مائو میخواند، تکبر بیشرمانه افراد ممتاز مانند جان گرفتن تئوریهای اوست. برای نسلی که با بیکاری و درخودپیچیدگی دست و پنجه نرم میکند، این داستانها کمتر به شایعه و بیشتر به تصویرسازیهای دنیای واقعی از آنچه مائو «سرمایهداران بوروکرات» و «تجدیدنظرطلبان» (رویزیونیستها) مینامید، شباهت دارد. زبانی که او دههها پیش برای هشدار علیه ظهور یک طبقه استثمارگر جدید در درون حزب و دولت به کار میبرد، اکنون با تناسبی غریب و معاصر طنینانداز شده است. نقدهای او به امتیازات طبقاتی، فساد و جدایی نخبگان از تودهها، ناگهان دیگر متعلق به دورانی سپریشده به نظر نمیرسند، بلکه توصیفی از وضعیت حال حاضر هستند.
این امر منجر به بازاندیشی عمیق و پیچیدهای در تاریخ، و بهویژه در مورد انقلاب فرهنگی شده است. برای دههها، اجماع رسمی و روشنفکری بر این بود که آن را به عنوان یک دهه آشوب و فاجعه محکوم کنند؛ دیدگاهی که جوانان نیز تا حد زیادی پذیرفته بودند. اما واقعیت کنونی، پرسشی حیاتی را به عرصه عمومی کشانده است: اگر نخبگان امروز چنین فاسد و جدا از مردم هستند، چگونه ممکن است پیشینیان آنها — یعنی مقامات ارشد و روشنفکرانی که در طول انقلاب فرهنگی پاکسازی شدند و بعدها به عنوان قربانیان بیگناه اعاده حیثیت گشتند — همگی قدیسانی معصوم بوده باشند؟
این پرسش نشاندهنده یک گسست انتقادی از روایت تاریخی پس از مائو است. جوانان در حال ساختارشکنی از حکم رسمی هستند. آنها لزوماً خشونت یا آشوب آن دوران را تأیید نمیکنند، اما در حال بازکشف هدف اعلامشده آن هستند: به چالش کشیدن قدرت نهادینه شده، مبارزه با بوروکراسی و جلوگیری از همان نوع انجماد طبقاتی که امروز اطراف خود میبینند. آنها شروع به نگریستن به انقلاب فرهنگی از دریچه نیات آن کردهاند؛ یعنی به عنوان مبارزهای لازم علیه طبقه حاکم جدیدی که مائو دربارهاش هشدار داده بود. برای آنها، انقلاب فرهنگی به قسمتی از گذشته تبدیل شده که پژواک مبارزات کنونی آنهاست.
در اینجا پارادوکسی جالب نهفته است. همان نسل از جوانان چینی که شکستهای سیستم بازار را با تمام وجود حس میکنند و بیشترین نقد را به نخبگان داخلی جدید دارند، همزمان میهنپرستترین و طرفدارِ حزبترین نسل از زمان آغاز دوران اصلاحات محسوب میشوند. آنها اغلب توسط نخبگان لیبرال غربگرا با برچسب تحقیرآمیز «صورتیهای کوچک» (XiaoFenhong) به دلیل آنچه ناسیونالیسم غیرمنطقی خوانده میشود، شناخته میشوند. اما این برچسب، پیچیدگی ماجرا را نادیده میگیرد. آنها به شدت از نقایص داخلی کشورشان آگاهند، اما در عصر بیثباتی جهانی و افول غرب، سیستم چین را منعطف و از بسیاری جهات برتر میبینند. آنها شاهد ظرفیت دولت در بیرون کشیدن صدها میلیون نفر از فقر، پروژههای عظیم احیای محیط زیست و دستاوردهای خیرهکننده تکنولوژیک بودهاند. این ما را به دومین موتور محرک قدرتمند «تب مائو» میرساند: ترکیبی نیرومند از ناسیونالیسم و ضدامپریالیسم.
برای جوانان امروز، هیچ تناقضی در مقصر دانستن نخبگان دوران بازار برای مشکلات شخصیشان و همزمان اعتبار دادن به میراث سوسیالیستی برای قدرت ملی وجود ندارد. آنها پیوندی مستقیم میان این دو میبینند. آنها پیروزیهای اخیر تکنولوژیک چین در هوافضا، قطارهای سریعالسیر و مخابرات را به اصول بنیادین بنا شده توسط مائو نسبت میدهند: اتکا به خود و نوآوری مستقل. آنها تضاد شدیدی میان این رویکرد و دهههای ۸۰ و ۹۰ میلادی قائلند؛ زمانی که استراتژی غالب در عبارت «ساختن بدتر از خریدن، و خریدن بدتر از اجاره کردن است» (Zao buru mai, mai buru zu) خلاصه میشد. این رویکرد منجر به توخالی شدن تحقیق و توسعه داخلی و وابستگی خطرناک به غرب گشت. چالشهای صنایعی مانند نیمههادیها و هواپیماهای تجاری که از این وابستگی آسیب دیدند و بعدها هدف تحریمهای آمریکا قرار گرفتند، به عنوان درسهای عبرت نگریسته میشوند. در روایت عمومی که میان جوانان شکل گرفته، هر موفقیت اخیر تأییدی بر پافشاری مائو بر استقلال است و هر عقبماندگی، پیامد انحراف از آن مسیر.
این باور، مائو را از یک مبارز طبقاتی داخلی به یک قهرمان ملی تبدیل میکند که حاکمیت چین را در برابر نابرابریهای عظیم حفظ کرد. داستانهای جنگ کره، جایی که ملتی تازه تأسیس و فقیر ایالات متحده را به بنبست کشاند، یا توسعه بمب اتمی علیرغم قطع حمایت شوروی، دیگر فقط داستانهایی دوردست نیستند. آنها به اسطورههای مرکزی نسلی تبدیل شدهاند که خود را در یک «جنگ فرسایشی» جدید با ایالات متحده میبیند. این یک حس انتزاعی نیست، بلکه نیرویی واکنشی و لحظهای است.
نمونهای تکاندهنده در ۸ آوریل ۲۰۲۴ رخ داد. شاخص ویچت برای واژه «جیائویوآن» (آموزگار) بدون هیچ مناسبت رسمی مرتبط با مائو، به رقم بیسابقه ۱۳۹ میلیون رسید. محرک این اتفاق، تقابل عمومی واشینگتن و پکن بر سر تعرفهها بود. با انتشار خبر تعرفه ۱۰۴ درصدی آمریکا بر کالاهای چینی، شبکههای اجتماعی چین منفجر شد. واکنش نه ترس، بلکه بازگشتی جمعی و حقطلبانه به مائو بود. ویدئوهای وایرالشده از سخنرانی سال ۱۹۵۳ او درباره جنگ کره — که در آن اعلام کرد ایالات متحده میتواند تصمیم بگیرد جنگ چقدر طول بکشد، اما «تا زمانی که آنها بخواهند بجنگند، ما خواهیم جنگید، تا لحظه پیروزی کامل» — میلیونها بار بازنشر و ریمیکس شد. کاربران از توصیف مشهور او درباره امپریالیسم آمریکا به عنوان «ببر کاغذی» استفاده کردند. مقالات و ویدئوهایی در بررسی مضامین رساله او با عنوان «درباره جنگ فرسایشی» فیدهای شبکههای اجتماعی را پر کرد. برای چند روز، رسانههای اجتماعی شبیه به یک دوره فشرده استراتژی مائوئیستی بود، چرا که جوانان شباهتهای مستقیمی میان جنگ تجاری و مبارزات ضدامپریالیستی گذشته ترسیم میکردند.
این شور و حال میهنپرستانه، از جنس شوونیسم (برتریطلبی نژادی) نیست؛ بلکه تجلی تودهایِ یک آگاهی ضدامپریالیستی است که در بستر «جنگ سرد نوین» به رهبری ایالات متحده علیه چین شکل گرفته است. همانطور که واشینگتن ناچار شد با این واقعیت روبرو شود که چین به دنبال پروژه حاکمیتی مستقل خویش است و نه جذب شدن در نظم امپریالیستی تحت رهبری غرب، کارزاری فزاینده را برای محدود کردن توسعه چین آغاز کرد. در میانه همین مبارزه است که مائو به نماد غاییِ ملتی از «جنوب جهانی» بدل گشته که با موفقیت در برابر فشارهای امپریالیستی ایستادگی کرده است. میراث او پادروایتی قدرتمند در برابر داستان جهانیسازیِ غربمحور ارائه میدهد. او مظهرِ امکانِ مسیری جایگزین برای مدرنیته است؛ مسیری که مستلزم تسلیم در برابر دیکتههای اقتصادی و سیاسی واشینگتن نیست.
در عصری که با این رقابت استراتژیکِ رو به تشدید تعریف میشود، ایستادگی مائو با میل نسل جدید برای کرامت ملی و عدالت جهانی طنینانداز شده است. دو محرکِ «تب مائو» — یعنی نقد داخلیِ نابرابری طبقاتی و مقاومت خارجی در برابر امپریالیسم — جریانهایی مجزا نیستند، بلکه دو روی یک سکهاند. برای بسیاری از جوانان چینی، نخبگان جدید داخلی نه صرفاً به مثابه یک طبقه استثمارگر، بلکه به عنوان یک «طبقه کمپرادور» (وابسته) نگریسته میشوند که از نظر ایدئولوژیک و گاه اقتصادی، با منافع غرب همسو هستند. از این رو، مبارزه برای عدالت اجتماعی در داخل و مبارزه برای حاکمیت ملی در خارج، یک نبرد واحد تلقی میشود. مائو، هم در مقام رهبری انقلابی که نابرابری داخلی را به چالش کشید و هم در مقام رهبری ملی که در برابر قدرتهای خارجی ایستاد، نمادی تمامعیار و یگانه برای این مبارزه دوگانه فراهم میآورد.
چهرههای گوناگون مائو: مرشد انقلابی و پیرِ خودسازی
تجدید حیات مائوئیسم در میان جوانان چین به هیچ وجه یکدست نیست. در حالی که بسیاری به مائو به عنوان یک مرشد انقلابی مینگرند — و تئوریهای او درباره مبارزه طبقاتی و ضدامپریالیسم را برای درک بیعدالتی اجتماعی و نظام ناعادلانه جهانی به کار میبندند — بسیاری دیگر به دلایلی شخصیتر، و چه بسا متناقضتر، به او روی آوردهاند. برای گروه دوم، مائو پیش از آنکه راهنمایی برای تغییر جهان باشد، مرشدی برای زیستن در آن است. این امر موجب ظهور جریانی عجیب و فراگیر شده است: خوانش «مجموعه آثار مائو» به مثابه دستورالعملی برای موفقیت فردی و تابآوری روانی.
این رویکرد، اندیشه مائو را از غایتِ جمعی و انقلابیاش تهی کرده و آن را به عنوان جعبهابزاری برای پیشرفت فردی در بازار فوقرقابتی بازتولید میکند. در پلتفرمهایی نظیر بیلیبیلی (Bilibili) و دوئین، ژانری محبوب از محتوا شکل گرفته که در آن «اینفلوئنسرها» توضیح میدهند چگونه میتوان اصول استراتژیک مائو — از «درباره جنگ فرسایشی» گرفته تا «تحلیل طبقات در جامعه چین» — را در سیاستهای اداری، برنامهریزی شغلی، مذاکرات تجاری و حتی روابط عاطفی به کار بست. هدف دیگر شناسایی و سرنگونی طبقه استثمارگر نیست، بلکه آموختنِ راهِ دور زدنِ یک رئیس سختگیر، جذب مشتری یا کسب ترفیع است. این تجلیِ بیگانگی است: تئوری انقلابی که برای برچیدن نظام استثمار طراحی شده بود، به ابزاری تبدیل میشود تا به افراد کمک کند در همان سیستم از پلهها بالاتر بروند. این آغوش متناقض برای مائو، نشاندهنده فشار خردکنندهای است که جوانان با آن روبرو هستند؛ وقتی تغییر جامعه غیرممکن به نظر میرسد، تنها گزینه باقیمانده، بهینهسازی شانس بقای فردی است.
این تمرکز بر مبارزه فردی، از توصیههای کاربردی فراتر رفته و به شیفتگی عمیق نسبت به داستان زندگی شخصی مائو رسیده است. در کنار «مجموعه آثار»، زندگینامههای گوناگون مائو همواره در صدر فهرست امانات کتابخانههای دانشگاهی و پرفروشترینهای تجارت الکترونیک قرار دارند. جوانان مجذوب داستان مائو به مثابه یک «قهرمان تنها» هستند؛ چهرهای که مکرراً با شداید خردکننده روبرو شد، اما با نیروی اراده و خوشبینی محض استقامت کرد. آنها در سالهای آغازین زندگی او، بهویژه در روایتهای خود او از مبارزه و فقر، الهامی عظیم مییابند. گذری از کتاب «ستاره سرخ بر فراز چین» اثر ادگار اسنو مکرراً میان جوانان شهری بازنشر میشود، چرا که مستقیماً با تجربه آنها از تلاش برای دوام آوردن در کلانشهرها سخن میگوید:
«شرایط زندگی خودم در پکن بسیار اسفبار بود… در مکانی به نام سان یِن-چینگ [چاهِ سهچشم] اقامت داشتم، در اتاق کوچکی که هفت نفر دیگر را هم در خود جای داده بود. وقتی همگی روی «کانگ» [تخت آجری گرمشونده] فشرده میشدیم، فضایی برای نفس کشیدن باقی نمیماند… اما در پارکها و محوطههای کاخ قدیمی، بهار زودرسِ شمال را میدیدم؛ شکوفههای سفید آلو را میدیدم که در حالی که یخ هنوز بر فراز «پِیهای» [دریای شمالی] محکم بود، شکفته میشدند… درختان بیشمار پکن شگفتی و تحسین مرا برمیانگیختند.»
برای فارغالتحصیل جوانی که در یک آپارتمان اشتراکیِ بسیار کوچک در پکن یا شانگهای چپیده است، این تصویر از مائوی جوان که در میان سختیها، زیبایی و عزم راسخ مییابد، منبعی قدرتمند برای تسلای شخصی است. این به آنها میگوید که رنجشان منحصربهفرد نیست و حتی بزرگترین شخصیتها نیز آزمونهای مشابهی را تاب آوردهاند. مسیر مائو از یک کتابدارِ تهیدست به رهبر یک ملت، به غاییترین داستانِ «خودسازی» بدل میشود. این پیام، حامل امیدی قدرتمند است، اما امیدی که به درون هدایت شده و به جای عمل جمعی، بر استقامت فردی متمرکز است.
بدین ترتیب، «تب مائو» در بر دارنده یک تنش مرکزی و حلنشده است. این جریان همزمان یک بیداری سیاسی و نوعی «خودیاری» (Self-help) است؛ یک نقد جمعی و یک مکانیسمِ فردگرایانه برای انطباق. این دوگانگی، صادقانهترین بازتابِ وضعیت جوان معاصر چینی است. آنها به اندازه کافی آگاهی سیاسی دارند که تشخیص دهند مبارزات شخصیشان — رقابتهای بیپایان، مشاغل متزلزل، هزینههای خفهکننده زندگی — نه شکستهای فردی، بلکه علائم یک ساختار اجتماعی معیوب هستند. با این حال، چشماندازِ تغییرِ این ساختارِ عظیم و صلب، دلهرهآور، دوردست و پرمخاطره به نظر میرسد. در مواجهه با نیاز فوری و حیاتی به بقایِ صِرف، بسیاری از پروژه بزرگِ تحولِ اجتماعی به سوی وظیفهِ مدیریتپذیرترِ «پیشرفت فردی» عقبنشینی میکنند. آنها به نیرومندترین ابزارهای آزادیِ جمعی روی میآورند و آنها را به ابزارهایی برای استقامت فردی تغییر کاربری میدهند. انقلابی به یک «کوچِ زندگی» (Life coach) بازتعریف شده است؛ نه به این دلیل که پیام سیاسیاش فراموش شده، بلکه به این خاطر که برای بسیاری، نیازِ بیرحمانه به «گذران زندگی» در یک سیستمِ سنگدل، اغلب بر اهداف بزرگ سیاسی پیشی میگیرد.
نتیجهگیری: آینده یک شبح، یک دستور کار ناتمام
شبح مائو که اکنون چین را در مینوردد، تنها روحی از گذشته نیست، بلکه آینهای است که حالِ حاضرِ این کشور را منعکس میکند. تجدید حیاتِ اشتیاق به زندگی و آثار او در میان جوانان ملت، بسیار فراتر از یک موج زودگذر است. این یک علامت سیاسی عمیق است که مستقیماً از تضادهای عمیق و رو به رشدِ نظم اجتماعیِ چین در دوران پس از اصلاحات زاده شده است. با افول عصر رشدِ فوقسریع، اقتصاد بازارِ نئولیبرال هزینههای خود را عریان کرده است: نابرابری فاحش، امتیازات طبقاتی نهادینه شده و حسی فراگیر از تزلزل برای نسلی که به آن وعده آیندهای شکوفا داده شده بود. «تب مائو» واکنش ایدئولوژیک به این واقعیت مادی است.
این جنبش حامل پتانسیلی عظیم، هرچند متناقض است. بزرگترین قوت آن در بازگرداندن «تحلیل طبقاتی» به مرکز توجه نهفته است. این جنبش چالشی مستقیم در برابر اجماعِ لیبرالِ چیره در چهل سال گذشته است که سودای «وداع با انقلاب» را به نفع پراگماتیسمِ بازارمحور و ادغام در نظم جهانی تحت رهبری آمریکا در سر میپروراند. نسلی جدید در حال بازآموزی زبانی سیاسی است که به آنها اجازه میدهد منابع بیگانگی و نارضایتی خود را نامگذاری کنند. این امر تشکیلدهنده یک نیروی سیاسی نوظهور و بالقوه برهمزننده است که پیش از این توانایی خود را برای رشدِ ارگانیک، حتی در مواجهه با سانسور و عدم تأییدِ رسمی، نشان داده است.
با این حال، این جنبش با محدودیتهایی نیز روبروست که نوید انقلابیاش را تعدیل میکند. احساسات قدرتمند ضدامپریالیستی و ناسیونالیستی آن، اگرچه تجلی اصیل میل به حاکمیت ملی است، اما میتواند به راحتی توسط دولت برای مشروعیتبخشی به خود استفاده شود و بهطور بالقوه، لبه تیزِ نقدِ طبقاتیِ داخلیاش را کُند سازد. افزون بر این، تمایل به تبدیل آموزههای مائو به نوعی راهنمای «خودیاری» برای موفقیت فردی، تهدیدی برای بیخاصیت کردنِ تئوری انقلابی اوست که فراخوان برای عمل جمعی را به یک مکانیسمِ تطبیقیِ صرف برای بقا در یک سیستم سرکوبگر تبدیل میکند. این جریان با فقدان سازماندهی رسمی و محدود ماندنِ عمدتاً به فضای دیجیتال، همچنان آمیزهای سست و گاه آشفته از احساسات است تا یک جنبش سازمانیافته.
پس آینده این شبح چیست؟ تا زمانی که تضادهای اجتماعی و اقتصادیِ زمینهای که آن را فراخواندهاند، پابرجا باشند — شکاف عظیم میان اقلیتِ صاحبامتیاز و اکثریتِ در حالِ تقلا، تضاد میان آرمانهای ملی و فشارهای امپریالیستی، و بیگانگیِ نسلی که زیر بار اضطرابهای سیستماتیک کمر خم کرده است — مائو از میان نخواهد رفت. بازگشت او نشاندهنده آن است که پرسشهای بنیادینی که او درباره مسیر چین مطرح کرد، آثاری متعلق به یک دورانِ سپریشده نیستند. پرسشهای مربوط به طبقه، عدالت اجتماعی و اینکه چه کسی حقیقتاً قدرت را در جامعه در دست دارد، با دههها اصلاحات بازار حل نشدهاند. آنها صرفاً در شکلی نو بازگشتهاند و نسلی جدید، مجهز به واژگان او، خواستار پاسخ هستند. به نظر میرسد دستور کار انقلابی، کماکان ناتمام باقی مانده است.
