سانچز، رهبر «پیشروترین دولت غرب»: این سفر به چین فراتر از «چرخش به شرق» است

در

,

نویسنده: ژائو دینگ‌چی، پژوهشگر مؤسسه مارکسیسم آکادمی علوم اجتماعی چین
ترجمه مجله جنوب جهانی

پدرو سانچز، نخست‌وزیر اسپانیا، یک سال پس از آخرین سفر خود، بار دیگر پای به پکن گذاشت تا چهارمین سفر خود به چین را از سال ۲۰۲۳ تا کنون رقم بزند. رکوردی که او را به پرتکرارترین رهبر اروپایی در سفر به چین تبدیل کرده است.

نکته دیگر آنکه در جریان مناقشه اخیر آمریکا، اسرائیل و ایران، دولت سانچز راه مقابله با دونالد ترامپ را در پیش گرفته است؛ هم از استفاده نیروهای آمریکایی از پایگاه‌های اسپانیا سرباز زده، هم با صراحت تمام «دولت اسرائیل را یک رژیم جنایتکار نسل‌کش» خوانده است. این مواضع، موجی از محبوبیت برای سانچز در افکار عمومی چین به ارمغان آورده است.

سانچز در روزگارِ فروپاشی سیاسی اسپانیا در پی بحران نئولیبرالیسم به قدرت رسید. نشریه انگلیسی «نیو استیتسمن» او را «رهبر پیشروترین دولت غرب و معدود اروپایی‌هایی که همواره شجاعانه در برابر ترامپ ایستاده» توصیف کرده است. در شرایطی که جهانِ سیاست به سمت راست می‌گراید، ایستادگی، اخلاق و شجاعت سیاسی سانچز در این فضای تیره، درخششی خاص یافته است.

نظام دومجلسی و «سیاست اجماع» نئولیبرال

بیستم نوامبر ۱۹۷۵، با مرگ فرانسیسکو فرانکو، دیکتاتوری ۳۶‌ساله فاشیستی در اسپانیا به پایان رسید و کشور وارد روند «گذار آرام» به دموکراسی شد. با میانجیگری خوان کارلوس اول و نخست‌وزیر وقت آدولفو سوارس، اسپانیا با تصویب «قانون اصلاحات سیاسی» (۱۹۷۷) و قانون اساسی (۱۹۷۸) نظام پادشاهی مشروطه پارلمانی و خودمختاری منطقه‌ای را برقرار کرد و گذار مسالمت‌آمیز از دیکتاتوری به دموکراسی را به سرانجام رساند.

در سال ۱۹۸۲، حزب کارگران سوسیالیست اسپانیا (PSOE) با پیروزی قاطع در انتخابات، به دوران حکومت «اتحاد میانه‌روی دموکراتیک» (UCD) پایان داد و نظام دوحزبی در اسپانیا تثبیت شد.

چهار دهه پس از آن، صحنه سیاسی اسپانیا شاهد چرخشی منظم میان دو حزب بود:

· ۱۹۸۲-۱۹۹۶: ۱۴ سال حکومت سوسیالیست‌ها با فیلیپه گونسالس
· ۱۹۹۶-۲۰۰۴: نخستین دوره حکومت حزب مردم با خوزه ماریا آسنار
· ۲۰۰۴-۲۰۱۱: بازگشت سوسیالیست‌ها با خوزه لوئیز رودریگوئز ساپاترو
· ۲۰۱۱-۲۰۱۸: بازگشت دوباره حزب مردم با ماریانو راخوی

این چرخش‌های قدرت همزمان با اوج‌گیری موج جهانی نئولیبرالیسم رخ داد. دو حزب اصلی، با وجود اختلاف‌های فراوان در سیاست داخلی، خارجی و مذهبی، در اجرای سیاست‌های نئولیبرالی اشتراک نظر داشتند و نوعی «سیاست اجماع نئولیبرال» را شکل دادند.

گونسالس در سال‌های نخست حکومت خود، سیاست‌های کلاسیک سوسیال دموکراسی را دنبال کرد: بودجه انبساطی، سرمایه‌گذاری عمومی در زیرساخت، آموزش و بهداشت، افزایش حداقل دستمزد، گسترش بیمه بیکاری و پوشش بازنشستگی، و ایجاد نظام رایگان بهداشت و آموزش که برای اولین بار اسپانیا را صاحب یک رفاه اجتماعی مدرن کرد.

اما از اواخر دهه ۱۹۸۰، گونسالس به تدریج به نئولیبرالیسم متمایل شد و «راه سوم» اسپانیایی (حتی پیش از بلر و شرودر) را ابداع کرد: خصوصی‌سازی شرکت‌های دولتی (در مخابرات، انرژی، هوانوردی، بانک‌داری)، کاهش مقررات، کاهش مالیات شرکت‌ها، جذب سرمایه خارجی، آزادسازی جریان سرمایه، اجرای ریاضت اقتصادی و انعطاف‌پذیری بازار کار.

پس از روی کار آمدن حزب مردم در ۱۹۹۶، این سیاست‌ها شتاب بیشتری گرفتند و تقریباً تمام شرکت‌های باقی‌مانده دولتی (برق، گاز، راه‌آهن، پست، حمل‌ونقل عمومی) خصوصی شدند. بودجه رفاه اجتماعی به شدت کاهش یافت و مالیات‌های شرکتی و شخصی پایین آمدند.

امروز که به گذشته بازمی‌گردیم، می‌بینیم این گذار نئولیبرال هرچند در کوتاه‌مدت رشد اقتصادی و ادغام اسپانیا در اتحادیه اروپا را تسهیل کرد، اما پیامدهای عمیق منفی نیز در پی داشت:

· تورم شدید اقتصادی: وابستگی به مسکن و مالی، تضعیف صنعت و نوآوری، حباب مسکن، کاهش تاب‌آوری اقتصادی.
· توخالی شدن نظام رفاه: کاهش دسترسی همگانی به خدمات عمومی، افزایش نابرابری، جوانان و کارگران کم‌مهارت قربانی بیکاری و اشتغال موقت.
· تضعیف دولت در تنظیم بازارها: انباشت ریسک مالی و زمینه‌سازی برای بحران بعدی.

بحران نئولیبرالیسم و فروپاشی نظام دوحزبی

بحران مالی ۲۰۰۸ نقطه عطفی بود که شکنندگی مدل توسعه نئولیبرالی اسپانیا را آشکار کرد. اسپانیا که یکی از آسیب‌پذیرترین کشورهای منطقه یورو بود، ناگهان خود را در گیرودار پیچیده‌ترین بحران اقتصادی و سیاسی تاریخ خود یافت.

حباب مسکن ترکید، قیمت‌ها سقوط کرد، بانک‌ها ورشکست شدند و دولت برای نجات بانک‌ها، بدهی خود را به سطح بحرانی رساند. بحران بدهی حاکمیتی، اسپانیا را در مارپیچ ریاضت و رکود انداخت. نرخ بیکاری در ۲۰۱۳ به ۲۶.۲ درصد و بیکاری جوانان به بیش از ۵۰ درصد رسید.

این بحران اقتصادی، لرزه‌ای عمیق به ساختار سیاسی اسپانیا وارد کرد. نظام دوحزتی فروریخت و «سیاست اجماع نئولیبرال» نیز پایگاه اجتماعی خود را از دست داد. بی‌اعتمادی به احزاب سنتی به پایین‌ترین حد خود رسید و رأی‌دهندگان به سوی احزاب جدید شورشگر روی آوردند؛ از چپ‌پوپولیست «پودموس» (ما می‌توانیم) تا راست‌پوپولیست «وُکس». همزمان، جنبش‌های جدایی‌طلب منطقه‌ای، به ویژه در کاتالونیا، بار دیگر قدرت گرفتند و تنش‌های مرکز–پیرامون را تشدید کردند. همچنین اعتراضات اجتماعی گسترده‌ای همچون جنبش ۱۵-ام (۱۵ می) و جنبش ضد‌اخراج، نارضایتی عمیق مردم از نخبگان حاکم و نظام مالی را به خیابان‌ها کشاند.

قطبی‌شدن سیاست و دو بار نخست‌وزیری سانچز

انتخابات ۲۰۱۵ نقطه عطف تاریخی فروپاشی نظم کهن بود. دو حزب سنتی رأی خود را از دست دادند و «پودموس» و «سیودادانوس» (شهروندان) جایگزین آن‌ها شدند. تا سال ۲۰۱۹، اسپانیا در وضعیت «پارلمان معلق» باقی ماند.

ژوئن ۲۰۱۸، دولت حزب مردم در رسوایی فساد «گورتل» سقوط کرد و پدرو سانچز به عنوان نخست‌وزیر موقت قدرت را به دست گرفت. او پس از مذاکره با «پودموس» توانست رأی اعتماد کسب کند و در ژانویه ۲۰۲۰، نخستین دولت ائتلافی چپ در اسپانیای دموکراتیک را تشکیل داد.

در انتخابات زودهنگام ژوئیه ۲۰۲۳، حزب مردم ۱۳۷ کرسی را به دست آورد اما نتوانست با ائتلاف با «وُکس» (۳۳ کرسی) رأی اعتماد بگیرد. سرانجام، سانچز با ائتلاف با ائتلاف چپ «سومار» (۳۱ کرسی) و احزاب منطقه‌ای کاتالان و باسک، توانست در نوامبر ۲۰۲۳ دولت ائتلافی دوم خود را تشکیل دهد. این الگوی «احزاب چپ + احزاب منطقه‌ای» اگرچه سانچز را در قدرت نگه داشت، اما او را وادار به امتیازات گسترده به جدایی‌طلبان کرد – موضوعی که خشم راست و بخشی از افکار عمومی را برانگیخت.

سیاست داخلی و خارجی دولت سانچز

سانچز در مجمع جهانی داووس ۲۰۲۴ صریحاً گفت: «مردم اسپانیا دریافته‌اند که سیاست‌های نئولیبرال کارساز نیست. کوچک‌سازی دولت و رها کردن مردم در بحران بی‌معناست. وقتی با هم کار می‌کنیم، قوی‌تر می‌شویم.»

در سیاست داخلی:

· افزایش حداقل دستمزد از ۷۳۶ به ۱۱۸۴ یورو در ماه
· تقویت حمایت از کارگران و مقابله با قراردادهای موقت
· افزایش سرمایه‌گذاری در نظام سلامت همگانی و تطبیق مستمری با تورم
· گسترش مهدکودک‌های رایگان و ساخت مسکن اجتماعی

در سیاست خارجی:

· در برابر آمریکا: مخالفت با استفاده از پایگاه‌های نظامی اسپانیا (روتا و مورون) برای حمله به ایران، ممنوعیت پرواز هواپیماهای نظامی آمریکا بر فراز اسپانیا، مخالفت با افزایش بودجه دفاعی به ۲٪ تولید ناخالص.
· در مورد فلسطین: به رسمیت شناختن کشور فلسطین (مه ۲۰۲۴)، پیوستن به پرونده آفریقای جنوبی علیه اسرائیل در دیوان بین‌المللی دادگستری (ژوئن ۲۰۲۵)، محکومیت جنایات اسرائیل در غزه و لبنان.
· در قبال چین: چهار سفر در چهار سال، مخالفت با «جدایی» و «قطع زنجیره‌ها»، امضای «برنامه اقدام (۲۰۲۵-۲۰۲۸)» برای مشارکت در کمربند و جاده، رشد تجارت دوجانبه به بیش از ۵۵ میلیارد دلار.

محدودیت‌ها و تنگناها

با همه اینها، دولت سانچز به عنوان «پیشروترین دولت غرب» با تنگناهای ساختاری نیز روبه‌ر است:

· سلطه سرمایه جهانی: هر حرکت چپ‌گرایانه در برابر منافع بازار می‌تواند با فرار سرمایه و تنزل رتبه اعتباری پاسخ داده شود.
· محدودیت مالی: بدهی عمومی نزدیک ۱۰۰٪ تولید ناخالص، فشار قوانین مالی اتحادیه اروپا و نرخ بهره بالا، فضای مانور را تنگ کرده است.
· شکنندگی سیاسی: دولت اقلیت پارلمانی برای هر قانون به احزاب منطقه‌ای وابسته است – و این وابستگی، سانچز را میان «سقوط در صورت عدم امتیاز» و «از دست دادن رأی در صورت امتیاز» گرفتار کرده است.

دولت سانچز در حقیقت تصویری است از محدودیت چپ غربی در تغییر درون نظام سرمایه‌داری. می‌توان ارزش‌های چپ را حفظ کرد و صدای پیشرفت بود، اما شکستن زنجیرهای ساختاری ممکن نیست. سانچز نماینده شجاعت و آرمان نیروهای پیشرفت است، اما همزمان آینه تمام‌نمای بن‌بست عمیق چپ در درون نظام غرب نیز می‌باشد.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب