
نویسنده: کیت کلارنبرگ
منتشر شده در المیادین انگلیسی
ترجمه مجله جنوب جهانی
کیت کلارنبرگ استدلال میکند که تابآوری میدانی حزبالله، جاهطلبیهای «اسرائیل بزرگ» را نقش بر آب کرده و توسعهزدگی و فرسایش راهبردی اسرائیل را آشکار ساخته است. جنگ «اسرائیل» الگویی تکراری از محاسبه غلط را نشان میدهد که در آن تشدید نظامی برای تلآویو بازدهی نزولی دارد.
همان طور که تاریخ کهن و معاصر به وفور نشان میدهد، امپراتوری و نماینده صهیونیستیاش، انصارالله، حزبالله، ایران و جبهه گسترده مقاومت را دست کم میگیرند – آن هم با خطری عظیم برای خود – اما باز هم بر این کار پافشاری میکنند.
۸ آوریل، موجودیت صهیونیستی ضربتی اهریمنی بر قلب بیروت فرود آورد. بمبهای هزارپوندی را در مناطق مسکونی پرتراکم فرو ریخت، شمار بیشماری غیرنظامی را کشت و بسی بیشتر را زخمی کرد. این فاجعه که یکی از وخیمترین کشتارهای جمعی لبنان از زمان پایان تجاوز ۲۰۲۴ اسرائیل به این کشور بود، نشانگر ازسرگیری تهاجم آشکارا نسلکشانه «اسرائیل» محسوب میشود. هماکنون که بمبها بیامان فرومیریزند و همزمان گفتوگوهایی نادر و رو در رو میان طرفین در جریان است، شهرکنشینان تحت حمایت نیروهای اشغالگر صهیونیست به سرعت در حال استقرار دائمی در جنوب لبنان هستند.
هر وقفه ناگهانی در جنگ با ایران که با محاصره متقابل تنگه هرمز تداوم یابد، باید در بستر عزم دیرین موجودیت صهیونیستی برای ضمیمه کردن خاک لبنان – در خدمت «اسرائیل بزرگ» – دیده شود. تجاوز جنایتکارانه تلآویو در ۱۶ مارس آغاز شد؛ تجاوزی که مقامات اسرائیلی به طرز اورولیایی آن را «عملیات زمینی هدفمند علیه اهداف کلیدی» نامیدند. تا ده روز بعد، رسانههای بزرگ جرأت نکردند آن را تهاجم بخوانند.
۲۳ مارس، وزیر دارایی تلآویو، بزالل اسموتریچ – فاشیستی خودخوانده – اهداف «اسرائیل» را بیپرده روشن ساخت. او از نیروهای اشغالگر خواست رسماً جنوب لبنان را ضمیمه خاک خود کنند. از آن روز تاکنون، بیش از یک میلیون نفر آواره شدهاند، هزاران تن کشته شدهاند و زیرساختهای غیرنظامی یکسره ویران گشته است. اکنون بخش قابل توجهی از لبنان اشغال شده، اما بهای این اشغال برای تلآویو سنگین بوده است. آتش بیامان حزبالله تلفات سنگین و رکوردی از تجهیزات و خودروهای منهدمشده بر جای گذاشته، از جمله ۲۱ تانک اصلی میدان نبرد «مِرکاوا» تنها در یک روز، یعنی ۲۶ مارس.
۲ آوریل، رسانههای اسرائیلی آشکارا از آتشبس قریبالوقوع در جنگ علیه ایران تبلیغ کردند. فاش شد که موجودیت صهیونیستی در حال تشدید حملات هوایی علیه لبنان است، آن هم به دلیل خسارت عظیمی که مقاومت بر نیروهای اشغالگر وارد کرده است. گزارشها حاکی از آن بود که تلآویو قصد دارد «تمرکز فعلی بر ایران را کاهش دهد» تا از «نیروهای زمینی اسرائیلی که میکوشند خاک لبنان را تصرف کنند» پشتیبانی کند. اگر جهنم از آسمان فرو نمیریخت، نیروهای اشغالگر اکنون در دردسر بزرگی بودند.
۵ آوریل، فرمانده نیروهای اشغالگر در منطقه شمالی اعتراف کرد که تلآویو خسارت وارد شده به حزبالله در جریان تهاجم اکتبر ۲۰۲۴ به لبنان را به شدت بیش از حد برآورد کرده است. سران سیاسی و نظامی این موجودیت از دیرباز مدعی بودند که مقاومت در آن مداخله غیرقانونی یکسره نابود شده است. نیروهای اشغالگر تخمین زده بودند ۷۰ تا ۸۰ درصد توان موشکی حزبالله در جنگ ۲۰۲۴ نابود شده است. این خیال واهی با صدها پرتابه حزبالله که هر روز تلآویو را هدف میگرفتند، یکسره در هم شکست.
جای شگفتی نیست که آن جنگ اکنون متوقف شده است. حزبالله همچنان دشمنی نیرومند باقی مانده است؛ دشمنی که هم به تنهایی و هم در هماهنگی با دیگر یاران مقاومت میتواند نقشه ضمیمهسازی خاک لبنان را خنثی کند و شهرکنشینان صهیونیست را برای همیشه از شمال فلسطین بیرون براند. این وضعیت، ساخت «اسرائیل بزرگ» را به هم میریزد؛ پروژهای که بنیامین نتانیاهو آشکارا آرزومند است میراث سیاسی پایدار خودش باشد و بلیط نجاتبخش واقعیاش از زندان. به همین دلیل، جنوب لبنان باید ضمیمه شود و حزبالله باید خنثی گردد. اما تلاش برای انجام این کار، چنان که پیش از این نیز پایان یافت، به فاجعهای مرگبار خواهد انجامید.
«اخراجهای اجباری»
در ژوئن ۱۹۸۲، نظامیان صهیونیست به لبنان حمله کردند. به ظاهر برای راندن مبارزان فلسطینی از مرز شمالی مدعای این موجودیت. اما به سرعت آشکار شد که پاکسازی قومی، کشتار و زمیندزسی، هدف واقعی نیروهای اشغالگر است. چنان که ارزیابی منتشرنشده شورای ملی اطلاعات آمریکا در ژوئیه ۱۹۸۳ نشان میداد، فراصهیونیستها همان زمان نیز خواستار الحاق همهجانبه جنوب لبنان بودند. این همان چیزی بود که موقتاً محقق شد، تا آنکه حزبالله در سال ۲۰۰۰ نیروهای اشغالگر را یکسره بیرون راند. در این مسیر، درسهای آشکار هرگز توسط تلآویو گرفته نشد.
شورا به درستی پیشبینی کرده بود که نیروهای اشغالگر دولتی دستنشانده در جنوب ایجاد خواهند کرد تا «برخی از وظایف روزمره اداره» را انجام دهد، در حالی که «قدرت واقعی در دست اسرائیل باقی خواهد ماند». با وجود آنکه هزینههای «اشغال نیمهدائم» را «ناچیز» ارزیابی نکرده بودند، اما این هزینهها را «قابل مدیریت» میدانستند، به دلیل «سابقه اثباتشده» موجودیت در سرکوب «ناآرامی» در سرزمینهایی که به طور غیرقانونی اشغال میکند. «اخراجهای اجباری، استفاده از جانشینان محلی و عملیات ضداطلاعاتی بیرحمانه» توسط نیروهای اشغالگر پیشبینی میشد. شورا معتقد بود این اقدامات، مخالفت محلی «روزافزون» را خنثی خواهد کرد.
شورای ملی اطلاعات نتیجه گرفته بود: «اگر چنان که انتظار میرود، ارتش اسرائیل طی شش تا دوازده ماه آینده کنترل چریکها را به دست گیرد، نارضایتی داخلی کاهش خواهد یافت.» این ارزیابی نمیتوانست اشتباهتر باشد. آنچه شورا ناگفته گذاشت، تأسیس سریع حزبالله پس از تهاجم موجودیت صهیونیستی بود. حزبالله که از انقلاب اسلامی الهام گرفته و توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یاری شده بود، به سرعت قدرتیافت، شور انقلابی را در میان شهروندان لبنانی از هر کیش و آیینی گسترد، تا اینکه در مه ۲۰۰۰ نظامیان صهیونیست را یکسره از لبنان پاکسازی کرد.
موفقیت حزبالله – که با درهمکوبی بیسابقه نیروهای مهاجم صهیونیست در سال ۲۰۰۶ تکرار شد – نسلهای تازهای از مبارزان مقاومت، از جمله حماس، را الهام بخشید. امروز، حزبالله محبوبترین و قدرتمندترین نیروی سیاسی و اجتماعی لبنان است و شهروندانی از هر آیینی آن را میپذیرند. برخلاف تصور رایج، سقوط بشار اسد نیز هیچ مشکلی برای تجهیز و هماهنگی ایران با حزبالله ایجاد نکرد. ناتوانی در درک این حقایق ناخوشایند، بار دیگر موجودیت صهیونیستی را در لبنان به ورطه نابودی کشانده است.
۲۷ مارس، رئیس ستاد نیروهای اشغالگر، ایال زامیر، در جلسه کابینه امنیتی هشداری جدی صادر کرد. او گفت ارتش «اسرائیل» به دلیل «تقاضای فزاینده عملیاتی و کمبود روزافزون نیروی انسانی» «در آستانه فروپاشی درونی» قرار دارد؛ وضعیتی که به سرعت میتواند فاجعهبار شود. پیش از این، یک گردان پیادهنظام که قرار بود به لبنان اعزام شود، به کرانه باختری منحرف شده بود تا «صلح را حفظ کند»؛ در حالی که شهرکنشینان مسلح حملات خشونتبار و چه بسا مرگباری علیه فلسطینیان انجام میدهند. نیروهای اشغالگر برای اعزام نیروهای بیشتر به آنجا نیز با مشکل مواجه بودند.
سپس در ۳ آوریل، نیروهای اشغالگر آشکارا پذیرفتند که «هدف خلع سلاح حزبالله… غیرواقعی است، زیرا مستلزم تهاجم تمامعیار به لبنان است» که قادر به انجام آن نیستند. به عبارت دیگر، حزبالله شکستناپذیر باقی ماند و خاک لبنان قابل دزدیده شدن نبود. موجودیت صهیونیستی خسته که از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ درگیر جنگ دائمی و چندجبههای بوده است، توانایی دستیابی به اهداف لبنانی خود را در حالی که همزمان ایران را هدف قرار دهد – برخلاف تمام پیشبینیهای اطلاعاتی، نظامی و سیاسی – از دست داده است.
«اتاق نشیمن»
«اسرائیل» چنان ویرانگرانه در تلاش برای جنگ با مقاومت دچار توسعهزدگی شده بود (بیآنکه حتی انصارالله به طور کامل به نبرد پیوسته باشد) که ظاهراً به راهحلی فوقالعاده و ناامیدانه میاندیشید: دعوت از دولت افراطی سوریه – که توسط امآی۶ نصب شده – برای نبرد با حزبالله. رژیم احمد الشرع تنها از طریق یک دستگاه امنیتی و نظامی داخلی وحشیانه و سرکوبگر در قدرت باقی مانده است. این رژیم نمیتواند نیروهای کافی را بدون خطر آشفتگی داخلی گسترده برای مقابله با حزبالله گسیل دارد. با این حال، رسانه اسرائیلی معاریو در ۵ آوریل گزارش داد که این راهحل بدیع به طور جدی بررسی میشود:
«تنها دو بازیگر هستند که میخواهند با حزبالله بجنگند: اسرائیل و رژیم جدید سوریه به رهبری الشرع. به گفته مقامات اسرائیلی، این یک منافع مشترک است، حتی اگر به معنای کلاسیک اتحاد نباشد. از نظر اسرائیل، این رژیمی است که از حزبالله متنفر است، آن را دشمن میبیند و چه بسا در عرصه لبنان به شریکی برای منافع تبدیل شود… تفاهماتی میان اسرائیل و سوریه شکل خواهد گرفت.»
در پرتو این «تفاهمات»، نیروهای اشغالگر «جنوب لبنان را تصرف خواهند کرد، در حالی که سوریها در شمال لبنان علیه حزبالله عمل خواهند کرد.» با این حال، ظاهراً امپراتوری «شدیداً ترجیح میدهد به چنین سناریویی نرسد.» به هر حال، این معاملهای به غایت خطرناک با شیطان خواهد بود که حکومت از پیش شکننده الشرع را به مخاطره میاندازد. هر چند الشرع و ارتش داعشیاش از حزبالله نفرت داشته باشند، قریب به اتفاق مردم سوریه در زمانی که عناصر مقاومت محلی رو به تقویت هستند، اتحاد با «اسرائیل» را رد میکنند.
منبع اصلی نارضایتی داخلی الشرع، تلاش خستگیناپذیر و بندگیوار او برای برقراری روابط محبتآمیز با تلآویو است. گفتوگوهای پشتپرده که از زمان تصرف قدرت در دسامبر ۲۰۲۴ آغاز شد، در ژانویه امسال به امضای «سازوکاری مشترک» انجامید. از این طریق، سوریه و «اسرائیل» میبایست اطلاعات را به اشتراک بگذارند و اختلافات کهن و نو را مسالمتآمیز حل کنند. این تسلیم شگفتآور الشرع، پایههای عادیسازی رسمی روابط میان دو طرف را بنا نهاد؛ روابطی که دولتهای متوالی سوریه از زمان ایجاد «اسرائیل» قاطعانه از آن سرباز زده بودند.
با این حال، در سفر کوتاه الشرع به لندن در اواخر مارس، او فاش کرد که با وجود «گفتوگوی مستقیم و غیرمستقیم مثبت»، موجودیت صهیونیستی «در لحظه آخر نظرش را عوض کرده» و عادیسازی روابط هنوز محقق نشده است. دلایل این تغییر ناگهانی نظر اعلام نشد. یک تبیین احتمالی آن است که الشرع با وجود تسلیم مشتاقانه کشور و دولت خود به «اسرائیل»، با توسعهطلبی سیریناپذیر نتانیاهو مخالف است. در سپتامبر ۲۰۲۵، الشرع هشدار داده بود که ممکن است دیگر کشورهای غرب آسیا نیز تحت تأثیر طرحهای جنونآمیز «اسرائیل بزرگ» قرار گیرند.
با حزباللهی که تصور میشد از هم پاشیده شده، و سوریه که سرانجام به دولت دستنشانده دلباخته آمریکا و انگلیس بدل شده بود، «اسرائیل بزرگ» میتوانست بیمانع پیش رود – یا دستکم نتانیاهو چنین میپنداشت. در واقع، «فرصت بزرگ»ی که او پس از سقوط بشار اسد از بلندیهای جولان به آن مینازید، به تلهای خطرناک بدل شده است. هر چند تحقیر الشرع نسبت به حزبالله، زمینه ازدواجی مصلحتی را فراهم میکند، اما تکیه بر سوریه برای مقابله با حزبالله ناگزیر بر هر دو طرف به شکلی تماشایی بازخواهد گشت.
همان طور که تاریخ کهن و معاصر به وفور نشان میدهد، امپراتوری و نماینده صهیونیستیاش، انصارالله، حزبالله، ایران و جبهه گسترده مقاومت را دست کم میگیرند – آن هم با خطری عظیم برای خود – اما باز هم بر این کار پافشاری میکنند. طی دههها بارها و بارها، همان راهبردهای شکستخورده بدون موفقیت به کار گرفته شدهاند و پس از آن نیز تجدیدنظر نمیشوند. شکستهای کوبنده گذشته امپراتوری در برابر مقاومت، به عنوان پیروزی روایت میشوند و/یا به سرعت به فراموشی سپرده میشوند. اما در جهان واقعی، ماشین نظامی صهیونیستی-آمریکایی همواره تضعیفتر میشود و آزادی دیرینه فلسطین به طور مقاومتناپذیری نزدیکتر میگردد.
