ترامپ امکانی برای پایان آبرومندانه جنگ ندارد

در


گفت‌وگوی «رصدخانه تنگه» با لای یوئه‌چیان و دو وِن‌لونگ:

«سه علامت سوال بزرگتر می‌شوند؛ ترامپ حتی امکانی برای پایان آبرومندانه جنگ ندارد»

لای یوئه‌چیان – استاد دانشگاه ملی سیاسی تایوان
دو وِن‌لونگ – کارشناس نظامی و تحلیل‌گر ارشد رسانه‌ها
ترجمه مجله جنوب جهانی

پیش‌زمینه: دوازدهم آوریل ۲۰۲۶، نخستین دور مذاکرات ایران و آمریکا در اسلام‌آباد بدون دستیابی به هیچ توافقی به پایان رسید. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، بلافاصله به نیروی دریایی دستور داد تردد به کشتی‌های ورودی و خروجی از بنادر ایران را مسدود کنند و تهدید کرد در صورت شکست مذاکرات، حملات نظامی شدیدتری از سر گرفته خواهد شد. ایران نیز در پاسخ اعلام کرد کنترل خود بر تنگه هرمز را رها نخواهد کرد و موفق به راندن یک ناوشکن نزدیک‌شده آمریکایی شد. هم‌اکنون، تماس‌های دیپلماتیک کاملاً قطع نشده، اما تنش‌های نظامی به شدت افزایش یافته و خطر درگیری تصادفی بسیار بالاست.

در این شماره از برنامه «میزگرد تنگه» ، لای یوئه‌چیان و دو ون‌لونگ به تحلیل عمق این شکست، نقش پاکستان و پیامدهای آن بر امنیت آسیا-اقیانوسیه می‌پردازند.

مجری (چو یوچین): آقای لای، به نظر شما چرا مذاکرات اسلام‌آباد نافرجام ماند؟ آیا از ابتدا میان دو طرف اجماعی وجود نداشت؟

لای یوئه‌چیان: گمان می‌کنم در آغاز هر دو طرف تمایل جدی به مذاکره داشتند – نه فقط آمریکا، بلکه ایران نیز صادقانه پای میز آمده بود. اما مشکل اصلی این است که ترامپ دچار اشتباه راهبردی مهلکی شد؛ او به شدت یک‌جانبه می‌اندیشید. به گمان من، اطلاعاتی که به او می‌رسد کاملاً دچار انحراف است.

ترامپ تصور می‌کند ایران به خاطر ضعف به میز مذاکره آمده؛ او مدام این پیام را القا می‌کند که «ما برنده‌ایم، نیروی دریایی، هوایی و پدافند ایران را نابود کرده‌ایم و ایران چاره‌ای جز قبول شروط ما ندارد». از همین رو، خود را در موضعی می‌بیند که می‌تواند هر شرطی را تحمیل کند.

یکی از همان شروط، بازگشایی فوری تنگه هرمز است. غافل از اینکه خود تنگه پیش از این باز بود. سؤال این است: چرا ایران آن را بست؟ هدف از بستن، استفاده از آن به عنوان «اهرم راهبردی» است. این اهرم دو کارکرد دارد:

افزایش قیمت نفت و فشار بر آمریکا – هرچه قیمت نفت بالاتر رود، تورم و بیکاری در آمریکا افزایش یافته و فدرال رزرو را تحت فشار قرار می‌دهد. این فشار نهایتاً به تصمیم‌گیری ترامپ بازمی‌گردد.

تأثیر بر انتخابات میاندوره‌ای – افزایش قیمت نفت، نامزدهای جمهوری‌خواه را در ایالت‌های مختلف با مشکل مواجه می‌کند و ترامپ را زیر فشار سیاسی بیشتری می‌برد.

ایران با بستن تنگه هرمز، در داخل به ترامپ فشار می‌آورد و در خارج، متحدان آمریکا را نیز به فشار بر واشنگتن وادار می‌کند. هدف اصلی این کار، پایان دادن به جنگ است.

ایران این پیام را می‌دهد: اگر جنگ تمام شود، درباره تردد در تنگه می‌توان صحبت کرد. همچنین ایران می‌گوید: من قربانی حملات غیرقانونی شما هستم؛ باید خسارت بپردازی. اگر نپردازی، ناچارم از «عوارض عبور» تنگه هزینه‌ها را جبران کنم – که این نیز دوباره قیمت نفت و هزینه حمل‌ونقل را بالا می‌برد و فشار را بر آمریکا مضاعف می‌کند.

ترامپ می‌خواهد ایران بدون هیچ عوضی از موضع خود عقب‌نشینی کند – ولی ایران با این کار اهرم خود را از دست می‌دهد. این شدنی نیست.

مسئله دوم، غنی‌سازی اورانیوم است. پیش از این، ایران سطح غنی‌سازی را ۳.۶۷٪ نگه داشته بود؛ در ازای لغو تحریم‌های اولیه و ثانویه. اما وقتی آمریکا برجام را پاره کرد و تحریم‌ها را بازگرداند، ایران شروع به افزایش سطح غنی‌سازی کرد. حال اگر آمریکا می‌خواهد ایران از غنی‌سازی دست بکشد یا توان ساخت بمب را کنار بگذارد، باید بسته‌ای برای لغو تحریم‌ها ارائه دهد. ترامپ حاضر به معاوضه نیست، اما توقع امتیاز یک‌طرفه دارد.

بزرگ‌ترین خطای ترامپ این است که خیال می‌کند در قله قدرت مطلق قرار دارد و ایران ناگزیر از پذیرش همه شروط اوست. حال آنکه ایران چیزهایی را می‌خواهد که به حق خودش بوده و از او غصب شده است: دارایی‌های بلوکه‌شده، تحریم‌های یک‌جانبه و خلاف حقوق بین‌الملل. ایران فقط دادخواهی می‌کند. اگر قرار نباشد این بی‌عدالتی جبران شود، مذاکره چه معنایی دارد؟

مجری: آقای دو، آیا شکست مذاکرات به معنای تشدید جدی درگیری و احتمال ورود آمریکا به جنگ زمینی است؟

دو ون‌لونگ: ترامپ تهدید کرده که اگر توافقی حاصل نشود، «عملیات نظامی قوی‌تری» را آغاز خواهد کرد. در ۴۰ روز گذشته، حملات عمدتاً متوجه تأسیسات نظامی بود. اما مرحله بعدی، اگر هدف «بازگرداندن ایران به عصر حجر» باشد، بیشک زیرساخت‌های غیرنظامی را هدف خواهد گرفت: جاده‌ها، پل‌ها، نیروگاه‌ها، تأسیسات نفتی و گازی. چنین حملاتی می‌تواند به جنگی شبیه کوزوو منجر شود.

از سوی دیگر، ایران نیز آماده تلافی است و گفته اگر توافقی حاصل نشود، منافع آمریکا در منطقه «به طرز ویرانگری» هدف قرار خواهد گرفت. در حال حاضر، ایالات متحده دستور محاصره دریایی داده است: هیچ کشتی به مقصد ایران یا خارج از بنادر ایران اجازه تردد ندارد. اگر ایران نیز تردد کشتی‌های مرتبط با آمریکا و غرب را مسدود کند، عملاً تنگه هرمز به کلی بسته می‌شود و قیمت نفت جهان را به آتش می‌کشد.

آمریکا با این کار، جنگ را به کل جهان تعمیم می‌دهد و همه را در درد شریک می‌کند.

شکست مذاکرات سه رویای ترامپ را نقش بر آب کرد:

پایان سریع جنگ: ۴۰ روز نبرد، بیش از ۸۵۰ موشک تاماهاوک شلیک شده. کل موجودی آمریکا طبق منابع روسیه حدود ۳۹۹۲ فروند است – یعنی تنها ۳.۷ ماه دیگر دوام می‌آورد. ناوهای «لینکلن» و «فورد» موشک‌های خود را تمام کرده‌اند؛ دریا بدون موشک مانده و تأمین مجدد هزینه‌های سنگینی می‌طلبد.

پایان شرافتمندانه: اگر آمریکا با ۴۰ روز بمباران گسترده، نتواند حتی یک امتیاز واقعی از ایران بگیرد، پاسخ به سه سؤال برای ترامپ غیرممکن می‌شود: دلیل آغاز جنگ چه بود؟ هدف جنگ چه بود؟ معیار پایان جنگ چیست؟ هرچه این سه علامت سوال بزرگتر شوند، ترامپ «حتی پله‌ای برای پایین آمدن شرافتمندانه» نخواهد داشت.

پایان جنگ در سایه تهدید نظامی: ترامپ با حفظ همه نیروها و اضافه کردن ناو «بوش» و جنگنده‌های تازه‌نفس، می‌خواهد ایران را بترساند که اگر امضا نکند، ویران خواهد شد. اما این تهدید کارساز نبوده.

در همین روزها، ناوشکن‌های آمریکایی «مورفی» و «پترسون» با خاموش کردن سیستم شناسایی، قصد داشتند مخفیانه و با جعل هویت کشتی‌های عمانی وارد هرمز شوند، اما رادارهای ایران آنها را ردیابی کردند. ایران هشدار داد: «اگر ظرف ۳۰ دقیقه عقب نکشید، غرق می‌شوید.» همه اینها نشان می‌دهد که دور تازه‌ای از آزمون قدرت در پیش است.

اگر آمریکا بخواهد واقعاً هرمز را مسدود کند، ناوهای بزرگ خود را به خطوط اصلی کشتیرانی نزدیک کند. این یعنی در برد موشک‌ها و پهپادهای ایران قرار می‌گیرند – بردی که پیش از این وجود نداشت. بنابراین، مرحله بعد، رقابتی مرگبار بر سر مسدودسازی و ضدِ مسدودسازی خواهد بود. کوچکترین خطایی می‌تواند شعله‌ور شدن جنگ تمام‌عیار را به دنبال داشته باشد.

مجری: پاکستان نقش کلیدی در برگزاری این مذاکرات داشت. آیا این نقش، جایگاه راهبردی آن را تغییر خواهد داد؟

لای یوئه‌چیان: بی‌گمان. چرا ما پیش‌تر معتقد بودیم آمریکا نمی‌تواند به ایران حمله زمینی کند؟ چون نقطه تجمع مناسبی ندارد. در حمله به عراق، کویت و عربستان و امارات در اختیار آمریکا بودند. اما برای حمله به ایران با آن وسعت، بهترین مسیر یا از طریق پاکستان است یا از افغانستان – که دومی عملاً غیرممکن است.

پاکستان – با موقعیت جغرافیایی، عملکرد درخشان در نبرد هوایی با هند، و مهمتر از همه، روابط راهبردی و پایدار با چین – اکنون به بازیگری مرکزی تبدیل شده است. ترامپ نیز پس از روی کار آمدن، سعی در جلب پاکستان داشت و این کشور به طرز هوشمندانه‌ای روابط خود با آمریکا را (به ویژه از طریق فرماندهان ارتش) مدیریت کرده است.

قطر، عمان و دیگر میانجی‌گران کوچک منطقه شکست خوردند؛ ایران به کشورهای کوچک وابسته به آمریکا اعتماد ندارد. اما پاکستان هم با آمریکا رابطه قابل قبول دارد، هم به چین نزدیک است و هم یک قدرت هسته‌ای و اسلامی است. ایران به پاکستان اعتماد دارد.

پاکستان توانست عربستان، مصر و ترکیه را نیز در کنار هم جمع کند تا چهار کشور بزرگ منطقه به صورت هماهنگ برای توقف جنگ تلاش کنند. این موفقیت بزرگی بود.

اما ضربه نهایی را باید چین بزند. ایران به یک ضامن نیاز دارد؛ کشوری که بتواند در برابر آمریکا بایستد و کاری کند که آمریکا نتواند از زیر تعهدات خود شانه خالی کند. چین در جنگ تعرفه‌ای نشان داد که می‌تواند ترامپ را به زانو درآورد. وقتی چین آشکارا از میانجیگری پاکستان حمایت کرد، همه – حتی ترامپ – پذیرفتند که بدون پشت صحنه چین، این مذاکرات هرگز شکل نمی‌گرفت.

این قضیه، اعتبار و جایگاه پاکستان را در جنوب آسیا و جهان اسلام به شدت بالا برد و در مقابل، نارندرا مودی را در انزوا و سرافکندگی قرار داد. مودی هرگز تصور نمی‌کرد پاکستان به یکی از تأثیرگذارترین بازیگران خاورمیانه تبدیل شود.

مجری: برخی تحرکات نظامی اخیر در دریای زرد (هوانگهای) این نگرانی را ایجاد کرده که خاورمیانه و آسیا-اقیانوسیه به هم پیوند خورده‌اند. آقای دو، آیا ما وارد مرحله «تنش همزمان در چند منطقه» شده‌ایم؟

دو ون‌لونگ: بدون تردید. آمریکا برای جنگ با ایران ناچار شده از قابلیت‌های آسیا-اقیانوسیه بکاهد؛ شش سامانه «ساد» (THAAD) از کره جنوبی منتقل شده، و ناو «تریپولی» بدون هماهنگی با ژاپن از آن منطقه خارج شده است.

اما همزمان، واشنگتن از متحدان آسیایی خود می‌خواهد توان نظامی خود را افزایش دهند. به ویژه ژاپن که به سرعت در حال بهره‌برداری از این فرصت است:

· تاکاکو هوسودا (نامزد رهبری حزب حاکم) گفته «زمان بازنگری در قانون اساسی فرا رسیده است».
· در ۱۳ مارس ۲۰۲۶، ژاپن نخستین محموله موشک‌های تاماهاوک را دریافت کرد و روی ناو «چوکای» آزمایش کرد.
· موشک‌های دوربرد پیشرفته نوع ۱۲ و موشک‌های فراصوتی در کیوشو و شیزوئوکا مستقر شده‌اند.

ترس این است که آمریکا که خود درگیر جنگ خاورمیانه شده، مهار خود را بر ژاپن رها کند و به آن اجازه دهد تا پیمان صلح را نادیده گرفته، در امور تنگه تایوان دخالت کند و تهدیدهایی علیه شبه‌جزیره کره، خاور دور روسیه و حتی شمال شرق چین – از دشت مرکزی تا دلتای رود مروارید – ایجاد کند.

درست پس از آتش‌بس موقت (۸ آوریل)، آمریکا اعلام کرد ۴۸ فروند جنگنده اف-۳۵ ای را در پایگاه میساوا در شمال ژاپن مستقر می‌کند (جایگزین ۳۶ فروند اف-۱۶). مجموع جنگنده‌های اف-۳۵ در این پایگاه به ۸۰ فروند خواهد رسید. میساوا بزرگترین پایگاه اطلاعاتی غرب اقیانوس آرام و یک پایگاه عملیاتی مشترک چندملیتی است. از آنجا می‌توان عملیات «جزیره‌پری» را علیه چین طراحی کرد.

آمریکا با فشار حداکثری بر ایران در غرب، در شرق نیز سیاست «بازدارندگی تهاجمی» در زنجیره جزایر اول را دنبال می‌کند – با زنجیره جنگنده‌ها و موشک‌ها.

حتی اوکراین قربانی این بازتوزیع منابع شده است: ولودیمیر زلنسکی شکایت دارد که «من چهار سال است می‌جنگم، ۶۰۰ موشک پاتریوت داده‌اید؛ اما کشورهای حاشیه خلیج فارس در چند روز ۸۰۰ موشک پاتریوت دریافت کرده‌اند». این اولویت‌بندی بی‌تردید بر جنگ روسیه و اوکراین و امنیت اروپا اثر خواهد گذاشت.

پروانه‌ای در خاورمیانه بال می‌زند – و طوفان آن به آسیا-اقیانوسیه و اروپا خواهد رسید.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب