روشنفکران جنبش چپ؛ و اینکه چرا تجاوز آمریکا علیه ایران تهدیدی برای روسیه است.

در


سخنرانی: دیمیتری نوویکوف دکتر تاریخ ،معاون اول حزب کمونیست و رئیس کمیته اموربین‌الملل

برگردان: م.چابکی

روشنفکران چپ دراعتقادات، درمسیرسیاست و انتخاب تاریخی:

دیمیتری نوویکوف،نایب رئیس کمیته مرکزی حزب کمونیست فدراسیون روسیه، نظرات خود را در مورد فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، احیای حزب کمونیست و سیاست جهانی روسیه معاصر، با مرکزخبرگزاری «خط سرخ» حزب کمونیست به اشتراک گذاشت.

نوویکوف رئیس کمیته اموربین‌المللی، سیاستمداری است که خدمت به میهن برایش از انتخاب سوسیالیستی جدایی‌ناپذیرمیباشد؛ شخصیت او جمع‌گرایی و صداقت اوهمچنان ابزار اصلی مبارزه برای آینده کشوراست.

دیمیتری نوویکوف در طول فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، زمانیکه بسیار کسانی از ارزش‌های کمونیستی روی گرداندند، او تصمیم حیاتی برای پیوستن به حزب کمونیست را در اوج مبارزات ضد شوروی گرفت.فعالیت او از رهبری کومسومول به یکی از رهبران حزب کمونیست فدراسیون روسیه، نه یک حرکت شغلی، بلکه تعهد مداوم به اعتقاد که با آموزش عمیق تاریخی و تجربه شخصی شکل گرفته بود.

نوویکوف در مصاحبه‌ای با خبرگزاری رئالیست، نه تنها تحلیل حرفه‌ای از ژئوپلیتیک -بلکه مسئله تجاوز ایالات متحده آمریکا علیه ایران، تا چشم‌اندازهای چپ جهانی – تعهد تزلزل‌ ناپذیرخود را به روش‌ شناسی مارکسیستی-لنینیستی به نمایش می‌گذارد. نوویکوف در مورد ماهیت «انقلاب‌های رنگی»، نقش روشنفکران به عنوان «وجدان مردم» و اینکه چرا حزب کمونیست فدراسیون روسیه، علیرغم تحریم‌ها و منابع محدود، موضع اصولی خود را در مبارزات انتخاباتی و ارتباط با جوانان حفظ کرد، درگفتگو شرکت میکند.

آغاز زندگینامه نوویکوف :

دیمیتری گئورگیویچ، شما در خاباروفسک متولد شدید، در منطقه آمور تحصیل کردید، در ارتش خدمت کردید و از پایان ‌نامه خود در مسکو دفاع کردید. جغرافیای زندگی شما چگونه برجهان‌بینی شما تأثیر گذاشت ؟

دیمیتری نوویکوف:

 وقتی دانش‌آموزان دبیرستان در مورد شغلی تصمیم می‌گیرند، این تصمیم از قبل با جهان‌بینی آنها مرتبط است. برای کسی که به رشته تاریخ درخواست تحصیل می‌دهد، کره زمین، جمعیت آن، تاریخ و جغرافیا، همه چیزهایی هستند که دائماً با آنها در تعامل هستند. فرآیندهای تاریخی، روندهای اقتصادی و تاریخ نظامی، دیدگاه نسبتاً گسترده‌ای از کشورشان و جهان به طور کلی شکل می‌دهند. این موضوع بر طرز تفکر آنها تأثیر می‌گذارد.

وقتی اتحاد جماهیر شوروی در دسامبر ۱۹۹۱ از هم پاشید، نمی‌توانستم خطوط کشورم را روی نقشه‌های جدید کاملاً درک کنم. اوکراین، سرزمین اجداد مادری‌ام، ناگهان از مرزهایش بیرون گذاشته شد. جمهوری‌های آسیای میانه، جایی که دوستانی داشتم – من قبلاً در ارتش شوروی و در نیروهای پدافند هوایی خدمت کرده بودم – که از نقشه جدید بیرون گذاشته شدند. مردانی از قزاقستان، تاجیکستان، قرقیزستان، ترکمنستان و ازبکستان در واحد ما خدمت می‌کردند.

این نگرش نسبت به نقشه‌های جدید روسیه تصادفی نبود و بسیار نمادین از آب درآمد. این نگرش ناشی از یک طرز فکر خاص بود. هر درس تاریخ مدرسه، یک سخنرانی دانشگاهی یا یک ارائه در یک کنفرانس دانشگاهی اساساً با یک نقشه آغاز می‌شود – با جغرافیا وقایعی که رخ داده است.

شما در روزی که یلتسین فرمان انحلال حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی را امضا کرد، به این حزب پیوستید. آیا این اقدام از روی ناچاری، یک موضع اصولی یا پیشگویی از بازگشت ایده کمونیسم بود؟

دیمیتری نوویکوف:

من آنطور که تصمیم گرفتم وارد حزب نشدم. پیوستن به حزب یک فرآیند چند مرحله‌ای است. من درخواست خود را پس از صدور فرمان تعلیق فعالیت‌های حزب کمونیست حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی توسط یلتسین ارائه دادم. درخواست خود را به کمیته حزبی مؤسسه آموزشی دولتی بلاگووشچنسک بردم. اما کسی نبود که آن را بررسی کند – کمیته حزبی مهر و موم شده بود.

با این حال، تصمیم من از قبل گرفته شده بود. اگردارای اعتقاداتی هستید – ایدئولوژیک، سیاسی، مذهبی – آنها را نمی‌توان یک شبه تغییر داد. یک مسلمان یک شبه بودایی نمی‌شود. یک ملحد یک شبه مؤمن نمی‌شود….چنین تغییراتی فقط از طریق تکامل دیدگاه‌ها امکان‌پذیر است؛ این زمان می‌برد.

زمانیکه به سن بلوغ رسیدم و توانستم در مورد عضویت در حزب کمونیست تصمیم بگیرم، اتفاقات زیادی در کشوررخ داده بود. گورباچف ​​به قدرت رسیده بود. نظام شوروی درحال تضعیف بود… هر ناظری می‌توانست تشخیص دهد که حمله به سوسیالیسم بدون مشارکت کسانیکه نفوذ زیادی درداخل کمیته مرکزی آن داشتند، اتفاق نمی‌افتاد. من به لطف معلمانم، آموزش تاریخی خوبی دیده بودم و عادت کردم نه در شکل، بلکه با محتوا پدیده‌ها را ارزیابی کنم. بله، حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی همچنان حزب کمونیست نامیده می‌شد. اما با بررسی دقیق‌تر، متوجه می‌شدید که جناح‌هایی در درون آن شکل گرفته‌اند، هرچند که طبق منشورممنوع بود. پلاتفرم‌ها کاملاً رسماً ظهور کردند: مارکسیستی، دموکراتیک. در اصل، این از قبل یک فعالیت فراکسیونی (جناحی) بود. پرسش های بسیاری پیش آمد.

فردا چه اتفاقی خواهد افتاد؟ کدام خط حزب غالب خواهد شد؟ این چه تاثیری بر سرنوشت اتحاد جماهیر شوروی خواهد داشت؟ رهبر حزب، گورباچف، از قبل کشور را به بن‌بست کشانده بود. مشخص شد که او قطعاً یک کمونیست ثابت قدم نیست.

سپس، افرادی ظهورکردند که متعهد به مبارزه با خط خائنانه گورباچف-یاکولف-شواردنادزه شدند. گنادی زیوگانف موضع خود را اعلام کرد و مورد حمایت والنتین چیکین، سردبیر روزنامه «سووتسکایا روسیا» قرار گرفت. بسیاری در اتحاد جماهیر شوروی مواضع ایگورلیگاچف، دبیر کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی، مارشال سرگئی آکرومیف و بسیاری دیگر را مورد توجه قرار دادند.

وقتی حزب کمونیست جمهوری سوسیالیستی شوروی ظهور کرد، رهبران ارشدی که با سیاست تجزیه مخالف بودند، بیشتر دیده شدند. در آن زمان بود که ایوان پولوزکوف، که به عنوان دبیر اول حزب کمونیست جمهوری سوسیالیستی شوروی انتخاب شده بود، به طور گسترده شناخته شد. او بلافاصله هدف موجی از تهمت‌های کینه‌ توزانه قرار گرفت.

مدت‌ها بعد، من ایوان کوزمیچ را در مسکو ملاقات کردم و او را شخصیتی دانشمند با جهان‌بینی بسیارمتفکرانه دیدم. اینکه موضع سیاسی او ممکن است برخی را ناراضی کرده باشد، کاملاً قابل درک است. اما به تصویر کشیدن او به عنوان یک فرد نیمه مطع به دانش کاملاً نادرست بود. با این حال، رسانه‌های جدید “دموکرات” دقیقاً با نهایت پرخاشگری همین کار راکردند.

روی هم رفته، استفاده ازعبارت «انقلاب‌های رنگی» در آن زمان مورد بحث بود.کسانی  برای آماده ‌سازی کودتای ضد شوروی، با بدنام کردن گذشته شوروی و به دنبال آن رهبران حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی که از سوسیالیسم و ​​قدرت شوروی دفاع می‌کردند بد نام وزیرضرب قرارمی گرفتند. ایوان پولوزکوف و دیگر رهبران حزب قربانی تهمت‌های بی‌ شرمانه شدند. آنها به عنوان مرتجع، محافظه‌کار و دشمن پرسترویکا معرفی شدند.

در آن زمان بود که کشور ما برای اولین بار با کثیف ‌ترین تاکتیک‌های سیاسی مواجه شد.

 یک بحث تمام‌عیار جای خود را به بدگویی از مخالفان داد. آندره ساخاروف با بی‌ شرمانه تمام قوانین آیین ‌نامه‌ای کنگره نمایندگان خلق را زیر پا گذاشت. در همین حال، بی‌احترامی او به دیگرنمایندگان طوری جلوه داده شد که گویی خود ساخاروف قربانی «اکثریتی مطیع و پرخاشگر» شده است.

وقایع آن زمان به وضوح این واقعیت را نشان می‌دهد که کمونیست‌ها بسیار صادقانه‌ تر از مخالفان خود رفتارمی‌کنند. آنها همچنین پشتکار و صداقت از خود نشان می‌دهند. پس از ممنوعیت یلتسین، حزب پس از تحمل انبوهی از دروغ‌ پردازی ها و حملات، دوباره متولد شد. گنادی زیوگانف، یوری بلوف، والنتین کوپتسوف، ایوان ملنیکوف، ولادیمیر کاشین، یوری ماسلیوکوف، آناتولی لوکیانوف، والنتین وارننیکوف، ویکتور ایلوخین، سرگئی رشولسکی و بسیاری دیگر از رفقای ما در این اقدام بزرگ شرکت کردند. خوشبختانه، فهرست نام‌ها بسیار طولانی است.

رویارویی بین گورباچف ​​و یلتسین نوعی انقلاب رنگی بود؟

دیمیتری نوویکوف:

 در آن زمان، اصطلاح «انقلاب رنگی» هنوز ناشناخته بود.

 اما بسیاری از روش‌های مشخص مورد استفاده بود. وقایع اوت-سپتامبر ۱۹۹۱را باید به همین ترتیب توصیف کرد. که اوج یک انقلاب رنگی بود وچندین سال تحت پوشش اعتراض مردمی علیه کمیته اضطراری دولت شوروی، علیه نابودی اتحاد جماهیر شوروی در حال آماده سازی بودند.

وقایع اوت تا دسامبر ۱۹۹۱ به نقطه بحرانی رسید. شکست کمیته اضطراری دولتی به بوریس یلتسین آزادی عمل داد. این شکست حتی منجر به صدور فرامینی شد که حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی را ممنوع میکرد. عدم مقاومت گورباچف ​​در برابر این فرآیندها، او را مستقیماً رسوا می‌کند. گذشته از همه اینها، او هم رهبر حزب و هم رئیس جمهور کشور بود! چگونه می‌توانست با ممنوعیت حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی موافقت کند؟ غیرقانونی بودن فرامین یلتسین آشکار بود! اتفاقاً این موضوع بعداً توسط دادگاه قانون اساسی روسیه تأیید شد.

گورباچف ​​عاشق صحبت در مورد حاکمیت قانون بود، اما به عنوان رئیس جمهور، نتوانست از حاکمیت قانون حمایت کند. او نتوانست از حزب خودش در برابر ممنوعیت غیرقانونی محافظت کند. خب، به من بگویید، این اگر رذیلانه نیست، چیست؟

همین امر در مورد سرنوشت اتحاد جماهیر شوروی نیز صدق می‌کند. در همه ‌پرسی مارس ۱۹۹۱، گورباچف ​​رسماً از اتحاد حمایت کرد، اما در دسامبر همان سال، هیچ کاری برای حفظ یک کشور متحد انجام نداد. او صرفاً با توطئه‌گران بلووژسکایا پوشچا موافقت کرد و آنجا را ترک کرد. بنابراین معلوم می‌شود که با وجود تمام اختلافاتش با یلتسین، او کسی بود که راه را برای او هموار کرد. آنها بر سر نابودی یک کشور متحد توافق کردند.

اینکه وقایع به سمت و سویی مخرب می‌روند، زودتر آشکار شده بود. در شرایط سال‌های ۱۹۸۸ تا ۱۹۹۰، این سوال مطرح شد: رهبران حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی قصد داشتند چه نوع حزبی بسازند؟ من مشتاق شفافیت بودم. منتظر هر پلنوم و کنگره بودم، به این امید که حزب بهبود یابد و مشکل گورباچف ​​را حل کند.

ایجاد حزب کمونیست جمهوری شوروی سوسیالیستی شوروی در آن شرایط، پاسخی به انتقادات هم از جانب شبه‌ دموکرات‌ها و هم از جانب میهن‌پرستان میهن‌پرست بود. آن‌ها در حالی که با یکدیگر مشاجره می‌کردند، مشترکاً در مورد فقدان حزب کمونیست روسیه و کمیته مرکزی – به پیروی از الگوی سایر جمهوری‌های اتحادیه – گمانه‌ زنی می‌کردند. ظهور حزب کمونیست روسیه در درون حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی به تجمیع نیروها در مبارزه علیه گورباچف ​​و یلتسین کمک کرد. اما، همانطور که گنادی زیوگانف و دیگر شرکت‌کنندگان در این رویدادها تأکید می‌کنند، فرآیندهای تخریب سریع‌ تر از بسیج نیروهای سالم پیش رفت.

فراموش نکنیم که همدستان ضد شوروی منبع قدرتمند دیگری هم داشتند: حمایت غرب. حامیان انقلاب‌های رنگی، بی‌قید و بند انضباط حزبی، خشن‌ ترعمل می‌کردند. اما نیروهایی که طرفدار بهبود اقتصادی مبتنی بر سوسیالیسم بودند، محدودیت‌های زیادی داشتند. گورباچف ​​ماهرانه از موقعیت خود به عنوان دبیرکل سوءاستفاده کرد.

وقتی اوت ۱۹۹۱ اتفاق افتاد، فرامین یلتسین صادر شد – تعلیق و سپس ممنوعیت حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، مشخص شد که پاکسازی حزب اجتناب‌ناپذیر است. کسانی که برای پیشرفت شغلی یا تضعیف آن از درون به حزب پیوسته بودند، آن را ترک می‌کردند، همینطور هم شد. کارگردانان و مدیران تئاتر مشهوری بودند که کارت‌های حزبی خود را جلوی دوربین‌های تلویزیونی سوزاندند.

درخواست عضویت من در حزب کمونیست اتحاد جماهیرشوروی دقیقاً در همان لحظه نوشته شد. اگر قرار است همه این چیزهای سطحی از بین بروند، باید به حزب بپیوندید و به تغییر آن بر اساس اصول کمونیستی پایدار کمک کنید. با این حال، کسانی که آنقدر بلند و با صدای بلند درباره «دموکراسی و کثرت‌گرایی» صحبت می‌کردند، راه ممنوعیت‌ها را انتخاب کردند. آنها به کثرت‌گرایی و آزادی بیان اهمیتی نمی‌دادند.

افرادی که با شعار دموکراتیزاسیون به قدرت شوروی حمله کردند، از همان روزهای اول ماهیت دیکتاتوری خود را نشان دادند. آنها این را در اکتبر ۱۹۹۳ با به توپ بستن پارلمانی که اخیراً به آن تکیه کرده بودند، تأیید کردند. ممنوعیت سریع حزب کمونیست در سال ۱۹۹۱ مانع از پیوستن من به صفوف آن شد. این کار بعداً انجام شد، زمانی که ما حزب را احیا کردیم.

شما از دبیر اول کمیته منطقه‌ای کومسومول به معاون رئیس کمیته مرکزی حزب کمونیست فدراسیون روسیه ارتقا یافتید. امروز چه چیزی دشوارتر از آموزش جوانان یا متقاعد کردن نسل قدیمی‌تراست؟

دیمیتری نوویکوف:

 اگر با مردم صادق باشید و موضوعات مورد بحث خود را به طور کامل بررسی کرده باشید، ایجاد گفتگو دشوار نیست. فقط همیشه مکالمه متفاوت است. وقتی به کهنه سربازان نزدیک می‌شوید، مسیری را که طی کرده‌اند، درک می‌کنید، اینکه چگونه وقایعی را که شاهد بوده‌اند، درک می‌کنند. آنها برژنف، خروشچف، گورباچف ​​و یلتسین را به یاد می‌آورند – خاطرات آنها جذاب است.

برای جوانان، همان وقایع، تاریخ هستند. آنها شاهد آنها نبودند. اما واقعیت‌های امروز را با دقت بیشتری درک می‌کنند. در جوانی، زندگی شدیدتر است، بدن سریع‌ترسازگار می‌شود، شما واضح‌ ترفکرمی‌کنید و اطلاعات را سریع ‌ترجذب می‌کنید. شما باید مخاطبان خود را درک کنید و با آنها همدلی کنید. عجیب است که با جوانان همانطور صحبت کنید که با افرادی با تجربه صحبت می‌کنید. ویا برعکس.

در جلسات، شما همیشه با محدودیت زمانی مواجه هستید. ممکن است ۱۰-۱۵ دقیقه یا یک ساعت و نیم باشد، اما محدودیتی وجود دارد. شما باید در مورد آنچه مردم به آن علاقه دارند صحبت کنید. بالاخره وقت آنهاست. باید به آنها احترام بگذارید. در یک جمع دانشجویی، تمرکز بر مسائل جانبازان عجیب است. بله، اگر دانشجویان روشنفکر باشند، به این مسائل نیز علاقه‌مند خواهند شد – آنها در خانواده زندگی می‌کنند، اقوامی دارند. اما به موضوعات دیگری نیز اهمیت می‌دهند. اگر همه اینها را درک کنید، همیشه چیزی برای صحبت پیدا خواهید کرد و درک متقابل حاصل خواهد شد.

شما در خط مقدم ایجاد کانال تلویزیونی «خط سرخ» و مرکز مطالعات سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست فدراسیون روسیه قرار دارید. آیا حزب در تطبیق مبارزات انتخاباتی خود با رسانه‌های جدید موفق بوده است یا روش‌های قدیمی ‌مؤثرترند؟

دیمیتری نوویکوف:

از شما بابت مطرح کردن این پرسش متشکرم.

هر یک ازاین پروژه ها بیش از 10 سال قدمت دارند. از نظر تاریخی، هر دو ایده به طورهمزمان بالغ شده و شروع به اجرا کرده‌اند. تصمیمات مربوط به ایجاد آنها همزمان در کنگره‌ها و جلسات عمومی خوشبختانه به وجود آمده هر ایده به مرحله خود موفقیت‌آمیز بوده است.

تلویزیون«خط سرخ» خبری در حال حاضر مخاطبان زیادی را به خود جذب کرده است. ما گام به گام، با اپراتورهای کابلی، اغلب اپراتورهای کوچک با ۳۰۰۰ تا ۵۰۰۰ مشترک، قرارداد امضا کردیم. امروز، ما بیش از ششصد قرارداد با شرکت‌هایی که سیگنال را به بینندگان ارائه می‌دهند، داریم. از جمله مهمترین موارد اضافه شده، گنجاندن آن در بسته Rostelecom است.

در حال حاضر، بیش از ۶۰ میلیون نفرازشهروندان ما می‌توانند کانال ما را در تلویزیون‌ پیدا کرده و تماشا کنند. البته، ردلاین وب‌ سایت مخصوص به خود دارد. همچنین یک اپلیکیشن که به شما امکان می‌دهد به سرعت از طریق تلفن هوشمند به کانال دسترسی پیدا کنید.

آمار بینندگان ردلاین هم خوب است. اندازه‌ گیری‌ها را نشان می‌دهد. نمونه یک کاربرچقدر در هر کانال وقت می‌گذراند واغلب بیش از صد کانال دارد. ما آمار بسیار خوبی هم برای کل کشور و هم برای مناطق جدیدی که دوباره به روسیه پیوسته‌اند، داریم.

مرکز مطالعات سیاسی نیزدرحال توسعه است. در ماه مارس، ما دو جلسه آموزشی در مورد برنامه‌های جدید برگزارکردیم. ما درنوآوری سال گذشته، یعنی پروژه “تریبون سرخ” را ادامه دادیم. این پروژه به رفقای ما ازقبل ارائه می‌شود. این افراد شامل روسای رسانه‌های منطقه‌ای حزب، دبیران در سطوح مختلف و معاونان حزب کمونیست وکسانیکه قبلاً دوره آموزشی دو هفته‌ای را گذرانده‌اند. اکنون آنها برای تحصیل در یک برنامه ویژه یک هفته‌ای حضور می یابند.

برنامه های «تریبون سرخ» تسلط بر سخنرانی با مهارت های عمومی با بیان موضع جمعی تمرکز دارند. کلاس‌ها توسط طیف وسیعی از افراد – اعضای حزب و غیر حزبی، اساتید دانشگاه و سیاستمداران – تدریس می‌شوند. بسیاری از مدرسان دعوت‌ شده به دوستان و همکاران ما تبدیل شده‌اند.

در مورد رسانه‌های قدیمی و جدید، درک این نکته مهم است که هر حزبی منابع محدودی دارد. حتی حزب حاکم، روسیه متحد. کمبود بودجه حزب کمونیست قطعاً تأثیر دارد. ما دوست داریم تیراژ روزنامه‌ها را افزایش، رسانه‌های خود را گسترش دهیم و تا حد امکان افراد با استعداد را به کارحرفه‌ای جذب کنیم. اما حتی تحت این شرایط، قصد نداریم خود را به تمرکز برانواع خاصی از مبارزات انتخاباتی محدود کنیم.

در طول بحث‌ها، از جمله در جلسات عمومی کمیته مرکزی، به این نتیجه رسیدیم:

 حزب کمونیست فدراسیون روسیه یک روش مبارزاتی «برنده» را انتخاب نخواهد کرد. ما باید از همه روش‌ها برای انتقال موضع خود استفاده کنیم. هر رسانه ارتباطی ویژگی‌ها و مخاطبان خاص خود را دارد.

زمانی بود که برخی فکر می‌کردند تمام تلاش‌هایشان باید در وبلاگ‌ها متمرکز شود. اما وقتی جنگ جهانی دوم شروع شد، دسترسی به اینترنت در مناطق خط مقدم دشوار شد. با این حال، میل مردم به اطلاعات از بین نرفت. اهمیت کلمات چاپی به طور قابل توجهی افزایش یافت.

وقتی جمهوری‌های خلق دونتسک و لوهانسک بخشی از روسیه شدند، دوره خاصی در زندگی مردم آنها پدید آمد. مردم نیاز داشتند آینده خود، پیشنهادهای نیروهای سیاسی روسیه و حرف‌های کمونیست‌ها را درک کنند. تقاضا برای روزنامه‌های ما، پراودا و سووتسکایا روسیا، در آنجا بسیار بالا رفت.

اتفاقاً، به کلام چاپ شده بیشتر از کلام گفتاری اعتماد می‌شود. وقتی متنی می‌نویسید، در مورد آن فکر می‌کنید، آن را ویرایش می‌کنید و به دقت به آن توجه می‌کنید. یک ارائه گفتاری همیشه با همان دقت آماده نمی‌شود. همانطور که می‌گویند، نسخه‌های خطی نمی‌سوزند. تصادفی نیست که ضرب‌المثل «آنچه با قلم نوشته شده را نمی‌توان با تبر برید»

شما تا مدت‌ها بر اساس آنچه می‌نویسید قضاوت خواهید شد – سواد، هوش، سبک و طرز فکرتان. جایگزین کردن اظهارات شفاهی با چیز دیگری بسیار آسان‌ تر است. ژیرینوفسکی( بنیانگذار،رهبرحزب لیبرال دمکراتیک روسیه سیاستمدارناسیونالیست وآتشین مزاج روسیه – م) نمونه‌ی درخشانی از این است که چگونه می‌توان بارها و بارها حرف‌های متناقض زد. و افرادی خواهند بود که نه تنها او را به خاطر این کار محکوم نمی‌کنند، بلکه حتی او را به مقام پیامبری ارتقا می‌دهند. مطمئناً این کار مبتذل اما تا حدی مؤثراست.

وقتی «خط سرخ خبری» در حال ساخت بود، این سوال مطرح شد:

 آیا باید کاملاً روی این پروژه تلویزیونی تمرکز کنیم؟ آیا باید بروشور یا روزنامه را کنار بگذاریم؟

 نه، و دوباره، نه! همه آنها مخاطبان خود را دارند – روزنامه‌ها، وبلاگ‌ نویس‌ها، مجلات، صفحات رسانه‌های اجتماعی. پوسترهای خوبی که موضع شما را به صورت بصری منتقل می‌کنند نیز ارزشمند هستند. فقط این روزها، یک پوستر را می‌توان روی تابلوی اعلانات قرار داد یا به صورت آنلاین توزیع کرد. هیچ شکلی از تبلیغات وجود ندارد که بتوان با خیال راحت آن را نادیده گرفت.

احزاب برای مبارزه برای قدرت ایجاد می‌شوند. اگر حزبی این را فراموش کند و به باشگاهی از منافع مشترک تبدیل شود، هدف اصلی خود را از دست می‌دهد. به عنوان یک حزب، پژمرده می‌شود و می‌میرد. یک حزب برای اجرای برنامه خود نیاز به تصرف اهرم‌های قدرت دارد. بنابراین، شما برای به دست آوردن هرچه بیشتر هواداران مبارزه می‌کنید. برای انجام این کار، از طیف گسترده‌ای از ابزارها استفاده می‌کنید.

حزب کمونیست فدراسیون روسیه در رسانه‌های اجتماعی بسیار مؤثر است. بسیاری از رفقای ما در این کار مشارکت دارند. عنصر اصلی آن، کمیسیون فناوری‌های اینترنتی به ریاست مارات موزایف است. نتایجی که او به دست آورد به سایر رفقا این امکان را می دهد که یاد بگیرند چگونه مؤثرتر عمل کنند. این موضوع در بسیاری از مناطق به خوبی درک می‌شود. نیکولای بوندارنکو، که در ساراتوف زندگی می‌کند، تجربه جالب خود را اندوخته است. رویکردهای او نیز شایسته توجه است.

اثربخشی تلاش‌های ما در رسانه‌های اجتماعی توسط استراتژی انتخابی ما تعیین می‌شود. ما درگیر فعالیت‌های کلاهبرداری نمی‌شویم.

 شما می‌توانید ۱۰۰۰۰۰ مشترک تلگرام داشته باشید، اما اگر محتوای شما فقط درعرض یک هفته ده‌ها واکنش دریافت کند، با ربات‌ها سر و کار دارید، نه دنبال‌کنندگان واقعی، ما به چنین خودفریبی علاقه‌ای نداریم.

هدف سیاست، کار با افراد واقعی است، نه ربات‌ها. ربات‌ها رأی نمی‌دهند، روزنامه توزیع نمی‌کنند یا به عنوان ناظر در حوزه‌های رأی‌گیری خدمت نمی‌کنند. فعالانی بودند که رویکردهای دیگری را پیشنهاد کردند، اما آنها رد شدند. گنادی زیوگانف، به عنوان رهبر حزب، از رویکرد ما حمایت کرد. تقلب بی‌معنی است.

شما دانشجوی دکترای تاریخ و نویسنده‌ی آثاری درباره‌ی شکل‌گیری روشنفکران هستید. آیا روشنفکران در روسیه‌ی امروز ستونی از دولت هستند یا یک «مخالف همیشگی»؟

دیمیتری نوویکوف:

 برای تأمل در این موضوع، باید روشنفکر را تعریف کنیم.

 برخی از پدیده‌ها به راحتی با این اصطلاحات بیان می‌شوند، در حالی که برخی دیگر نه. روش‌شناسی مارکسیستی به طور فعال از مفاهیم «طبقات» و «گروه‌های اجتماعی» استفاده می‌کند. عضویت در طبقات به جایگاه فرد در نظام روابط تولید مرتبط است: ارباب فئودال، سرمایه‌دار، دهقان، کارگر. در مورد روشنفکران، قضیه پیچیده‌تر است. صاحب یک مجله یا چاپخانه می‌تواند در فرآیند خلاقیت شرکت کند و همزمان از کارمندان خود، یعنی کارگران چاپخانه، سوءاستفاده کند.

روشنفکران یک طبقه نیستند.

 روشنفکر کسی است که وظایف مختلفی را با هم ترکیب می‌کند. برای مثال، یک استاد دانشگاه را در نظر بگیرید. آنها می‌توانند سخنرانی کنند، پشتیبانی آموزشی ارائه دهند، گروه‌های مطالعاتی را رهبری کنند، تحقیق انجام دهند و وظایف اداری را در دفتر رئیس دانشکده، دپارتمان یا دفتر رئیس دانشگاه انجام دهند.

اصطلاح «فرهنگ» بیش از ۳۵۰ تعریف دارد. و همه آنها ویژگی‌های متمایز خود را دارند. همین امر در مورد روشنفکران نیز صدق می‌کند. اغلب حاملان فرهنگ هستند که بخشی از آن محسوب می‌شوند.

در سنت روسی اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، این باور وجود داشت که طبقه روشنفکر فقط در روسیه وجود دارد، اگرچه خود این کلمه از اروپا آمده است. با این حال، در زبان‌های اروپایی، بر توانایی‌های ذهنی بالا، آموزش و سطح بالای فکری تأکید می‌شود. این اصطلاح اغلب به رضایت حرفه‌ای خارج از تولید مادی اشاره دارد.

در روسیه، تلاش مداومی برای تعریف روشنفکر و برجسته کردن ویژگی‌های شخصیتی متمایز آن صورت گرفته است. در سنت ما، روشنفکر نه تنها افرادی هستند که به کار فکری مشغولند، بلکه کسانی هستند که با سرنوشت مردم خود همدردی می‌کنند. این ویژگی بسیار بارز فرهنگ روسیه است.

مطالعه‌ روشنفکران نمونه‌ای از یک پژوهش تاریخی است که مؤلفه‌ی فلسفی قوی‌ای دارد. اما با این وجود، ما به پارامترهای جامعه‌ شناختی نیاز داریم. بدون آنها، نمی‌توانیم پدیده را توصیف کنیم. این دشواری تحقیق درباره‌ی روشنفکران روسی است. از یک سو، باید پارامترهای پدیده را تعریف کنیم و داده‌های عددی را در نظر بگیریم. از سوی دیگر، باید در نظر بگیریم که روشنفکران در زندگی اجتماعی و معنوی چگونه درک می‌شوند.

من اغلب به معلمانم فکر می‌کنم. در میان آنها کسانی بودند که روند تاریخی برایشان منبع تأمل فلسفی بود. برای دیگران، مطالعه تاریخ با تجزیه و تحلیل عینی داده‌ها – حقایق، تاریخ‌ها، ارقام و مقایسه آنها – تعیین می‌شد. هر دو مفهوم مهم هستند. وقتی آنها را با هم ترکیب می‌کنید، مطالعه تاریخ حتی جالب ‌تر می‌شود.

اگر از شما دعوت شود تا برای دانشجویان در مورد چگونگی ایجاد یک حرفه در سیاست سخنرانی کنید، توصیه اصلی شما چیست؟

دیمیتری نوویکوف:

 من توصیه می‌کنم که دنبال شغل سیاست نروید.

 چیزی که اینجا لازم است چیز دیگری است – اینکه خودتان را مطابق با باورهایتان بشناسید. اگر باورهایی داشته باشید، به چیزی دست خواهید یافت. شما ناگزیر حلقه‌ای از افراد را پیدا خواهید کرد که در آن جا خواهید گرفت، جایی که مورد توجه و قدردانی قرار خواهید گرفت.

شما می‌توانید متفاوت عمل کنید – به خاطر یک حرفه، تظاهر به اعتقادات راسخ کنید. شاید چیزی درست شود. بسیاری سیاست را قلمروی دستکاری و فرصت‌طلبی بی‌پایان می‌دانند. اما فرصت‌طلبان در زمینه‌های مختلف، نه فقط سیاست، سرآمد هستند. و با این حال، آنها کسانی نیستند که به بزرگترین موفقیت‌ها دست می‌یابند.

ورشچاگین را در فیلم «خورشید سفید صحرا» به خاطر دارید؟ وعبارت مذهبی‌اش: «من رشوه نمی‌گیرم. برای کشورم متاسفم.» در فیلم، ورشچاگین می‌میرد. اما تصور سرنوشت او اگر زنده می‌ماند، دشوار نیست. خدمت به رژیم شوروی برای او طبیعی می‌بود. جای تعجب نیست که او تا این حد مجذوب پتروخا – نماینده‌ی نسل اول جوانان سرخ – شده بود. اما چه کسی جرأت می‌کند ورشچاگین را به فرصت‌طلبی متهم کند؟ شاید فقط کسانی که عقل سالمی ندارند. ورشچاگین در خدمت خود صادق است. «خدمت به میهن».

البته، کسانی خواهند بود که می‌خواهند تالیران را یک قهرمان اعلام کنند. آنها او را به عنوان کسی که در رژیم‌های مختلف به طور کامل به فرانسه خدمت کرده است، تصویر می‌کنند. اما این بی‌معنی است. او به خودش خدمت کرد. او برای خودش یک حرفه ساخت. خلاصه، او مانند ورشچاگین نیست. به نظر می‌رسد یک مرز باریک است، اما یک مرز مهم. یک مرز اساسی. مانند تفاوت بین فرهنگ ما و فرهنگ اروپایی.

تالیران قطعاً قهرمان من نیست. به نظر من او شخصیت بسیار ناخوشایندی است. سیاست در مورد ساختن یک حرفه نیست؛ بلکه در مورد زندگی کردن، شناخت خود و باورهایتان است. و همچنین درک این نکته که موفقیت به تنهایی حاصل نمی‌شود. البته، افراد فردگرای زیادی در سیاست وجود دارند، اما حتی باهوش‌ترین آنها نیز اهمیت کار تیمی را درک می‌کنند.

یک هنرمند یا مجسمه ‌ساز استعداد فردی خود را تحقق می‌بخشد. اشکال جمعی کار کاملاً مشخصه هنر نیستند. در اینجا، کار فردی از اهمیت بالایی برخوردار است. البته، نمونه کوکرینیکسی وجود دارد، اما این یک استثنا است.

سیاست موضوع متفاوتی است. موفقیت در آنجا به صورت جمعی حاصل می‌شود. به خصوص اگر از مواضع کمونیستی و چپ‌گرایانه حمایت کنید. جمع‌گرایی در ذات جنبش چپ‌گرایان ریشه دارد.

به عنوان معاون اول رئیس کمیته امور بین‌الملل دومای دولتی و فردی که تحت تحریم ده‌ها کشور است، آیا احساس می‌کنید که یک “شخص نامطلوب” هستید یا این یک مقام افتخاری ؟

دیمیتری نوویکوف:

 اگر شما اعتقادات یا موضع سیاسی دارید، چه فرقی می‌کند که در لیست تحریم‌های شخص دیگری باشید؟ کار آسان‌ تر نشده است.

من افراد زیادی را از سراسر جهان می‌شناسم. برای مثال، من در کوبا دوستانی دارم. به نظرمی‌رسد کشور کوچکی باشد. اما حتی در اینجا هم تفاوت‌هایی وجود دارد – در هاوانا، سانتا کلارا، سانتیاگو در کوبا. این در کشوری با جمعیت 10-11 میلیون نفر است! اما روسیه وسیع است. ما مکان‌هایی برای سفر داریم. و تنها چیزی که می‌توانیم از آن پشیمان شویم این است که در طول زندگی وقت نخواهیم داشت تا از هر گوشه‌ای از سرزمین مادری خود دیدن کنیم.

بله، کشورهایی هستند که دولت‌هایشان نمی‌خواهند ما اینجا باشیم. آنها تحریم‌هایی اعمال می‌کنند. اما اکثر کشورها از دیدن شهروندان روسی خوشحال می‌شوند. من اغلب به چین رفته‌ام. این یک سیاره پهناور است. با اینکه چین را به خوبی شناخته‌ام، جرات نمی‌کنم بگویم که آن را کاملاً می‌شناسم. حتی چین ‌شناسانیکه تمام زندگی خود را وقف مطالعه این کشور کرده‌اند، هنوز همه چیز را در مورد آن نمی‌دانند. زمینه وسیعی برای کشف شما وجود دارد.!

فرآیندهای جذابی در کشورهای آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین در حال انجام است. اروپا برای ما بسیار آشناست، و ایالات متحده نیز. تاریخ آنها همیشه مورد توجه آموزش روسیه بوده است. اما ما چقدر در مورد هند و برزیل می‌دانیم؟ در مورد پاکستان و بنگلادش چطور؟ در مورد اروگوئه، آفریقای جنوبی، پاراگوئه و نیجریه چطور؟ بسیاری از مردم فقط دانش ناقصی از آنها دارند. با این حال، این کشورها اکثریت جهانی را تشکیل می‌دهند. و فرآیندهای مهمی در آنجا در حال وقوع است. رشد اقتصادی در آنجا اغلب بیشتر از اروپا و ایالات متحده است. ساختار اقتصادی، زندگی اجتماعی و زندگی فرهنگی در آنجا با سرعت بیشتری در حال تغییر است.

جهان پهناور است. ما در حال توسعه روابط بین‌المللی از طریق خطوط پارلمانی و حزبی هستیم. اما دولت روسیه در مطالعه سایر کشورها و مناطق کلان، کاستی‌های زیادی دارد. ما به نهادها، مراکز تحقیقاتی و گروه‌های کارشناسی جدید نیاز داریم. این به ما کمک می‌کند تا تصمیمات دولتی درستی اتخاذ کنیم.

اینکه سیاست خارجی صرفاً بر اساس مفاهیم کلی منافع ملی و روابط شخصی رهبران کشورها بنا شود، بسیار ناکافی است. خوب است که ولادیمیر پوتین و شی جین پینگ سطح بالایی از درک متقابل دارند. اما این برای اجرای یک استراتژی بلندمدت و موفق همکاری بین دولتی کافی نیست.

شما می‌توانید یک وزارت امور خارجه درخشان و یک وزیر امور خارجه موفق داشته باشید، اما اگر تصمیمات دولتی بدون پشتوانه علمی و جامعه متخصص گرفته شود، ناگزیر مشکلاتی به وجود خواهد آمد. ما فاقد مؤسسات دانشگاهی هستیم که هند، چین، آفریقا و آمریکای لاتین را مطالعه کنند. آیا فرآیندهای کشورهای آسیای مرکزی نیاز به تحقیقات دقیق و متفکرانه ندارند؟

بنابراین معلوم می‌شود: عجیب است که به خاطر اینکه در لیست تحریم‌ها هستم و نمی‌توانم به اروپا سفر کنم، رنج بکشم. من قبلاً به تعدادی از کشورهای آن سفر کرده‌ام. من زندگی و ساختار اروپا را درک می‌کنم.

بله، احتمالاً دوست دارم آن را مثلاً در مونیخ ببینم. این شهر ارتباط نزدیکی با جنبش انقلابی دارد. اما چه کسی می‌داند، شاید دوباره بروم.

حزب کمونیست فدراسیون روسیه بخشی از جنبش چپ بین‌المللی است. اکنون در چه دوره‌ای هستیم؟ انحطاط، رنسانس یا مرحله آستانه‌ای؟

دیمیتری نوویکوف:

جنبش چپ بین‌المللی هنوز به پتانسیل کامل خود پی نبرده است.

اینکه آیا این مرحله یک نقطه عطف، خواهد بود یا خیر، امروزنمی‌توانیم تعیین کنیم. روند تاریخی ادامه دارد. آینده ارزیابی از امروز را ارائه خواهد داد. تدوین آنها اکنون غیرممکن است. اگر کسی موفق شود، به عنوان یک پیامبر مورد ستایش قرار خواهد گرفت. اما در واقعیت، آنها به سادگی درست حدس زده‌اند.

جنبش چپ، که از آزمون‌های جدی در آغاز قرن بیستم و آغاز قرن بیست و یکم جان سالم به در برده است، همچنان پابرجا مانده است. هنوز باید هدف‌گذاری خود را در مرحله بعدی مبارزه «تمام» کند. جنبش چپ، در نهایت، برای دورنمای سوسیالیسم است. به محض اینکه اهداف را فراموش کنند، فعالیت‌ها بی‌معنی می‌شوند.

امروزه، بحث‌ها در درون چپ‌ها داغ است.

برای مثال، همه احزاب کمونیست ارزیابی یکسانی از تجربه چین ندارند. برخی آن را نمونه‌ای از موفقیت سوسیالیستی می‌دانند. این ارزیابی حزب کمونیست فدراسیون روسیه است. برخی دیگر، هرچند در اقلیت هستند، با درنظر گرفتن چین به عنوان یک کشور سوسیالیستی کلاسیک خودداری می‌کنند. آنها معتقدند که پکن در مسیر توسعه اقتصادی خود، درگیر بازار سرمایه‌داری شده و در آن گیر افتاده است.

بله، چین از اهرم بازار استفاده کرد و سرمایه‌گذاری شرکت‌های غربی را جذب کرد. خب که چی؟ مگر سیاست اقتصادی نوین «لنین» راهی برای استفاده از اهرم مشابه نبود؟ آیا «استالین» مهندسان و سرمایه غربی را برای صنعتی شدن جذب نکرد؟ آیا این موضوع این واقعیت را که استالین کمونیست بود و در حال ساختن سوسیالیسم بود، زیر سوال می‌برد؟ هر کسی صرفاً منافع خودش را داشت.

سرمایه‌داران آمریکایی با اتحاد جماهیر شوروی همکاری کردند زیرا آنها رکود بزرگ را تجربه می‌کردند و می‌خواستند سرمایه‌گذاری کنند و سود ببرند. اتحاد جماهیر شوروی قوانین بازی روشنی را ارائه داد. اقتصاد برنامه‌ ریزی‌شده این شفافیت را فراهم می‌کرد: فردا چه کار خواهید کرد، چه سودی دریافت خواهید کرد. اگر رژیم استالین چیزی را تضمین می‌کرد، آن را انجام می‌داد. بعداً هیچ‌ کس در مسکو نگفت: “ما بازار آزاد داریم. اوضاع تغییر کرده است”.

پیش از ساختن یک دولت سوسیالیستی مرفه، باید بسیاری از وظایف بسیارعملی حل می‌شدند. کمونیست‌های چینی باید غذای میلیون‌ها نفر را تأمین می‌کردند. چینی‌ها که از یک نیمه ‌مستعمره بیرون آمده بودند و در کنار اتحاد جماهیر شوروی، ژاپن را شکست داده بودند، ملتی بسیار فقیر بودند. نیاز به غلبه بر این مشکل، اقدامی عظیم در ابعاد تاریخی بود.

پکن برای 100-مین سالگرد حزب کمونیست چین، هدفی را تعیین کرد: ریشه‌کن کردن فقر گسترده. این هدف «قرن اول» اکنون با موفقیت محقق شده است. در اواسط قرن بیست و یکم، هنگامی که صدمین سالگرد تأسیس جمهوری خلق چین جشن گرفته می‌شود، چین «قرن دوم» خود را جشن خواهد گرفت. تا این زمان، برنامه، ساختن یک کشور سوسیالیستی توسعه‌ یافته و مرفه است. یکی از دستاوردهای برجسته شی جین پینگ این است که هدف ثروتمند کردن چین و سیر کردن مردم آن محقق شده است. برای کسانی که نمی‌دانند، میانگین حقوق در چین اکنون از روسیه بیشتر است.

اکنون که مسائل اساسی حل شده‌اند، حزب کمونیست چین در حال تقویت خصلت سوسیالیستی دولت خود است. این امر در اصلاحات قانون اساسی، تصمیمات کنگره‌ها و مباحث مورد بحث محققان مشهود است. در طول یک دهه و نیم گذشته، آکادمی علوم اجتماعی چین سالانه مجمع سوسیالیسم جهانی را برگزار کرده است. حزب کمونیست فدراسیون روسیه همیشه در آن شرکت می‌کند. طیف وسیعی از مسائلی که آکادمی آنها را مهمترین می‌داند، نشان می‌دهد که این کشور قاطعانه در مسیر سوسیالیسم قرار دارد.

برخلاف حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی در زمان نیکیتا خروشچف، چینی‌ها هرگز قصد نداشتند کمونیسم را در ۲۰ تا ۳۰ سال بسازند. آنها می‌دانند که حتی ساختن سوسیالیسم نیز سفری طولانی است. اما آنها با موفقیت روزافزون به جلو حرکت می‌کنند. چین در حال تبدیل شدن به پرچمدار توسعه اقتصادی در کره زمین است. و دقیقاً همین رقابت با چین است که بخش زیادی از سیاست ایالات متحده در صحنه جهانی را توضیح می‌دهد.

موازنه قدرت در بحبوحه جنگ در ایران را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ آیا روسیه، همانطور که غرب معتقد است، از این وضعیت سود می‌برد، یا هرگونه درگیری در نزدیکی مرزها یک خطر محسوب می‌شود؟

دیمیتری نوویکوف:

 ایالات متحده قصد دارد چین و روسیه را از متحدانشان محروم کند.

 حملات به ونزوئلا و ایران، تهدیدها علیه کوبا – همه اینها با هدف ضربه زدن به ما در آینده است. واشنگتن متقاعد شده است که نمی‌تواند مسیر دیگری را در پیش بگیرد، وگرنه موقعیت هژمونیک خود را از دست خواهد داد.

کمونیست‌ها این منطق امپریالیستی را به خوبی درک می‌کنند. ما روندهای جهانی را هم در قالب‌های دوجانبه و هم چند جانبه مورد بحث قرار می‌دهیم. روابط دوجانبه شامل تقویت روابط حزب کمونیست فدراسیون روسیه با احزاب کمونیست چین، کوبا، اسپانیا، ایتالیا، آفریقای جنوبی می‌شود… رفقای خارجی ما اغلب در کمیته مرکزی و فراکسیون حزب کمونیست فدراسیون روسیه در دومای دولتی از ما دیدن می‌کنند.

همچنین قالب‌های چندجانبه‌ای وجود دارد. از اواسط دهه ۱۹۹۰، جلسات احزاب کمونیست و کارگری سالانه برگزار می‌شود. هدف آنها تبادل اطلاعات و توسعه رویکردهای مشترک هماهنگ‌سازی ساعت‌ها به پیشرفت کمک می‌کند.

اتحادیه احزاب کمونیست در فضای پس از فروپاشی شوروی فعالیت می‌کند. شورای آن به ریاست گنادی زیوگانف است. این نیز نمونه‌ای از همکاری چندجانبه است. احزاب کمونیست در بلاروس، گرجستان، ارمنستان و دیگر جمهوری‌های اتحاد جماهیر شوروی سابق فعالیت می‌کنند.

سه سال پیش، احزاب کمونیست روسیه و بلاروس انجمن‌های بین‌المللی ضد فاشیستی را آغاز کردند. دو مورد از آنها در مینسک و مسکو برگزار شده است. سال گذشته، به دنبال این تلاش، آنها انجمن بین‌المللی رسانه‌های ضد فاشیستی را برگزار کردند. شرکت‌کنندگان در این جنبش شامل احزاب کمونیست، سوسیالیست، کارگری و چپ‌ گرا وهمچنین انجمن‌های ضد فاشیستی هستند. به عنوان مثال، ساندینیست‌های نیکاراگوئه از جمله آنها هستند.

ما در حال آماده‌سازی سومین مجمع بین‌المللی ضد فاشیسم برای پایان ماه مه هستیم. این مجمع در مسکو برگزار خواهد شد. این بار، توجه ویژه‌ای به تروریسم خواهد شد. متأسفانه، این پدیده در جهانیکه تحت سلطه امپریالیسم است، گسترده است.

تحلیلگران غربی می‌گویند مسکو در حال برداشت «سود از ایران» است و جایگاه خود را در بازار نفت و نفوذ خود بر اروپا تقویت می‌کند. آیا شما موافقید؟

دیمیتری نوویکوف:

 مارکسیسم در دیالکتیک قوی است – به ما می‌آموزد که هر پدیده‌ای را به عنوان یک سیستم به هم پیوسته ببینیم. آنچه امروز مزایای موقعیتی ایجاد می‌کند، ممکن است فردا به مشکلاتی تبدیل شود. ما باید این را هنگام ارزیابی وقایع ایران به خاطر داشته باشیم.

ایالات متحده ماجراجویی جدی را آغاز کرد ایران ثابت کرد که قادر به مقابله با تجاوز بسیارمؤثرتراز آنچه واشنگتن پیش‌بینی می‌کرد، بود. قیمت انرژی افزایش یافته است. این امر توجه اروپایی‌ها را از اوکراین منحرف می‌کند، اما با این وجود، حمایت ناتو از رژیم کیف همچنان پابرجاست.

در حال حاضر، تهاجم ترامپ منجر به نابودی حاکمیت ایران، مانند آنچه در عراق یا لیبی اتفاق افتاد، نشده است. اما اگر ایالات متحده به قلدری علیه ایران ادامه دهد یا پایگاه‌های نظامی جدیدی در خاورمیانه مستقر کند، این امر فضای بین‌المللی را بدتر خواهد کرد. چشم‌انداز مقاومت دربرابرتجاوز بیشتر از سوی امپراتوری اصلی تضعیف خواهد شد. این امر، کشورهای بریکس و سازمان همکاری شانگهای را چندان تقویت نخواهد کرد.

بله، روسیه می‌تواند به طور بالقوه از افزایش قیمت نفت، هرچند موقت، سود ببرد. اگر ما در مورد الیگارشی‌های تاجر نفت صحبت می‌کنیم، آنها سود خواهند برد. اما هرگونه تجاوز علیه دوستان و متحدان ما، علیه حامیان نظم عادلانه جهانی، یک تهدید بلندمدت برای روسیه است. باید به عنوان یک چالش درنظرگرفته شود.

 من وضعیت ایران را اینگونه می‌بینم. شجاعت ایرانیان در مبارزه علیه متجاوز، امروز از کل جهان محافظت می‌کند.

دیمیتری نوویکوف نایب رئیس کمیته مرکزی حزب کمونیست

برگرفته از سایت «خط سرخ» خبری حزب کمونیست فدراسیون روسیه

م.چابکی: 29 فروردین 1405 برابربا18 آوریل 2026

منبع:

لینگ کامل سخنرانی وگفتگو

 

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب