پیش‌زمینه‌های سیاسی استراتژی نظامی ایران

منبع ما
ترجمه مجله جنوب جهانی

برای دومین بار در کمتر از یک سال، آتش‌بسی اعلام شده است تا به نسل‌کشیِ امپریالیسم پایان داده شود. و باز هم برای دومین بار، تصمیم رهبران مقاومت مبنی بر پذیرش این آتش‌بس و آغاز مذاکرات، به بحثی داغ دامن زده است.

به گمان ما، ارزیابی چنین تصمیمی در درجهٔ نخست بر عهدهٔ خود مردم ایران است که به خوبی می‌توانند ارادهٔ خویش را شکل دهند و بر اساس آن عمل کنند. آنانی که از دور حامی ایران هستند، باید مطمئن شوند که ابراز نظراتشان در این فرایند داخلی مداخله نمی‌کند.

در حال حاضر، آنچه روشن و مهم به نظر می‌رسد این است که امپریالیسم آمریکا در هدف اصلی جنگی خود شکست خورده است؛ هدفی که صرفاً کشتن ایرانیان یا نابودی زیرساخت‌های نظامی و غیرنظامی نبود، بلکه در حقیقت به زانو درآوردن ایران بود. آمریکا نه تنها شکست خورد، بلکه برعکس، ایران توانایی خود را برای مقاومت در برابر هولناک‌ترین حملات و عبور از تلاش‌ها برای به بردگی کشاندنش به اثبات رساند؛ و این توانایی، اگر امپریالیسم آمریکا جرات تکرار آن را داشته باشد، کماکان به شکلی بنیادین دست‌نخورده باقی می‌ماند. این به خودی خود، یک پیروزی تاریخی برای ایران محسوب می‌شود که پیامدهایی عمیق در سراسر جهان، به ویژه در میان کشورهای جهان سوم، به دنبال خواهد داشت.

در عین حال، آشکار است که نه ماهیت بنیادین آمریکا تغییر کرده و نه ماهیت اسرائیل؛ آن‌ها از اهداف درازمدت خود دست برنداشته و تمام توان خود را نیز از دست نداده‌اند. به جستجوی ابزارهای دیگر برای رسیدن به مقاصد خویش ادامه خواهند داد و حتی ممکن است دست به جنایاتی بدتر از آنچه تاکنون مرتکب شده‌اند بزنند. از این رو، پنداشتن این وضعیت به مثابهٔ یک پیروزی قطعی، توهمی بیش نیست. معنای آتش‌بس‌ها در غزه و ایران این است که مبارزه با امپریالیسم همچنان فراز و نشیب‌های بسیاری در پیش دارد. بر این اساس، مردم باید خود را برای نبردهایی سخت‌تر در آینده آماده کنند.

اکنون باید ماهیت این پیروزی را -هرچند نسبی و ناقص- درک کنیم.

چگونه ایران توانست به مقاومت ادامه دهد؟

اگر نتیجهٔ جنگ‌ها تنها به زرادخانه‌ها و پیچیدگی تسلیحات وابسته بود، با توجه به عدم تعادل عظیم در تجهیزات و منابع میان دو طرف، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران می‌بایست تا اول مارس پایان می‌یافت. دو هفته پس از آغاز تجاوز، «پیت هگزت» (Pete Hegseth)، وزیر جنگ آمریکا، به خبرنگاران گفت: «ایران هیچ دفاع هوایی ندارد. ایران هیچ نیروی هوایی ندارد. ایران هیچ نیروی دریایی ندارد…» و سپس با خوشحالی افزود:

«گفتیم که این نبرد عادلانه‌ای نخواهد بود، و همین‌طور هم بود… ترکیب دو نیروی هوایی قدرتمند جهان بی‌سابقه و شکست‌ناپذیر است. نیروی هوایی ما و نیروی هوایی اسرائیل، با هم به بیش از ۱۵۰۰۰ هدف دشمن ضربه زده‌اند. یعنی روزی بیش از ۱۰۰۰ هدف.»

ایران این جنگ را عملاً به تنهایی (با تکیه بر متحدان مقاومت خود که آن‌ها نیز در منطقه به شدت در محاصره بودند) و تا حد زیادی با تسلیحات خودش به پیش برد. ایران یک کشور جهان سوم است که دهه‌ها تحت تحریم‌های شدید امپریالیستی قرار داشته. امروز، این کشور در برابر تجاوز یک ابرقدرت امپریالیستی و همچنین قدرتی نظامی با پیشرفته‌ترین فناوری در منطقه قرار گرفته است. چگونه توانسته مقاومت کند؟ راهبرد نظامی ایران چیست؟

حقایقی که در ادامه می‌آوریم، به طور گسترده‌ای منتشر شده‌اند. با این حال، ممکن است برخی پیامدهای سیاسی این حقایق -به ویژه نقش مردم ایران- نادیده گرفته شده باشند.

راهبرد دفاعی ایران و پیامدهای آن

آمریکا و اسرائیل هنوز نیروی زمینی پیاده نکرده‌اند؛ تجاوز به ایران از طریق هوا و عمدتاً با موشک انجام شده است. از آنجا که ایران فاقد یک سامانهٔ دفاع موشکی است -یعنی رهگیرهایی که قادر به نابود کردن موشک‌های دشمن باشند-، مخالفانش می‌توانستند هر طور که بخواهند به آن حمله کنند و تنها محدودیتشان تعداد تسلیحات در اختیارشان بود.

تنها «دفاع» ایران در برابر این موشک‌های ورودی، پاسخ متقابل با موشک و پهپاد بوده است و بیش از یک ماه بمباران شدید آمریکا و اسرائیل نتوانسته این توانایی را از بین ببرد. ایران با تحمیل هزینه‌های اقتصادی و سیاسی به مخالفان خود و از کار انداختن زیرساخت‌های نظامی حیاتی آمریکا در منطقه، کوشیده است تا به تجاوز پایان دهد.

در همین حال، آمریکا و اسرائیل پیش از این، غیرنظامیان را قتل‌عام کرده و بیمارستان‌ها، کارخانه‌های داروسازی، دانشگاه‌ها، مدارس و پل‌ها را بمباران کرده‌اند تا توسعهٔ اقتصاد و جامعهٔ ایران را به سطحی ابتدایی («عصر حجر» به قول ترامپ) تنزل دهند. دولت ایران ناگزیر بوده این موضوع را مد نظر قرار دهد و خود را برای تلفات سنگین غیرنظامیان آماده کند. بعدها به اهمیت این نکته بازخواهیم گشت.

استقرار موشک‌ها برای یک جنگ دفاعی طولانی

در برابر حملات موشکی عراقِ پشتیبانی‌شده توسط غرب در خلال جنگ ۱۹۸۰-۱۹۸۸، ایران تعدادی موشک اسکاد از لیبی و کرهٔ شمالی خریداری کرد و آن‌ها را مهندسی معکوس نمود. اکنون ایران دارای زرادخانهٔ چشمگیری از موشک‌ها با بردهای گوناگون است و در دههٔ گذشته، افزایش دقت هدف‌گیری را در اولویت قرار داده است.

ایران با الهام از نیروهایی در دیگر نقاط جهان که طی دهه‌ها با موفقیت به مقابله با امپریالیسم آمریکا برخاسته‌اند، پناهگاه‌های زیرزمینی خود را در اعماق زمین ساخته است. موشک‌هایش در تونل‌هایی در سراسر کشور، در ده‌ها پایگاه زیرزمینی و در عمقی نگهداری می‌شوند که مهمات آمریکا و اسرائیل به آن دسترسی ندارد؛ این نشان می‌دهد که ایران سال‌ها و حتی دهه‌ها خود را برای چنین جنگی آماده می‌کرده است. موشک‌ها با سکوهای پرتابِ متحرک جابه‌جا می‌شوند، شلیک می‌گردند و سپس سکوها به پناهگاه‌های کوهستانی بازمی‌گردند. شبکهٔ خبری CNN گزارش می‌دهد که ده‌ها پایگاه زیرزمینی از این دست وجود دارد.

آمریکا و اسرائیل این مکان‌ها را زیر نظر دارند و به گفتهٔ هگزت، «ما به دنبال آن‌ها می‌گردیم». بدین ترتیب، پنج روز پس از آغاز جنگ، وال استریت ژورنال گزارش داد که راهبرد ایران «دارد شبیه یک اشتباه می‌شود»، چرا که جنگنده‌های آمریکایی و اسرائیلی ورودی تونل‌ها را بمباران کردند و تسلیحات را در زیر خاک مدفون ساختند. «ما به دنبال آخرین سکوهای پرتاب موشک‌های بالستیک باقی‌ماندهٔ ایران هستیم تا آنچه را من توانایی بالستیک باقیمانده می‌نامم، حذف کنیم.» این را دریابد «برد کوپر» (Brad Cooper)، فرماندهٔ کل نیروهای آمریکا در خاورمیانه، گفت. آمریکا ادعا کرد که کاهش تعداد شلیک‌های روزانهٔ موشک‌های ایران، گواه آن است که آن‌ها توانسته‌اند بیشتر این مکان‌ها را از کار بیندازند.

با این حال، تقریباً یک ماه پس از لاف زدن کوپر، ایران روزانه ۱۰ تا ۲۰ موشک تنها به سمت اسرائیل پرتاب می‌کرد و میزان موفقیت‌اش نیز رو به افزایش بود. کاهش تعداد شلیک‌های روزانه، بخشی از یک تغییر راهبردیِ از پیش برنامه‌ریزی‌شده بود: ایران در حال جنگیدن (و هنوز هم می‌جنگد) در جنگی طولانی‌تر، جنگی که در آن جریانی پیوسته از موشک‌ها را در مدتی طولانی حفظ می‌کند. علاوه بر این، ورودی تونل‌هایی که مورد اصابت بمباران‌های آمریکا قرار گرفته بودند، به نظر می‌رسد تنها به طور موقت آسیب دیده و ظرف چند روز بازسازی شده‌اند یا ورودی‌های جایگزین جای آن‌ها را گرفته‌اند. و بسیاری از حملات ظاهراً موفق آمریکا ممکن است در برابر طعمه‌های متعددی که ایران پهن کرده بود، بی‌نتیجه مانده باشد.

«موشک کروز بینوایان»

داستان پهپادهای فروتن ایرانی قابل توجه‌تر است. آن‌ها گواه نبوغ ایران در چهار دهه تحت تهدید دائمی تجاوز از سوی امپریالیسم آمریکا و همپیمانانش در منطقه و در مواجهه با تحریم‌های گسترده هستند. مؤسسه بین‌المللی مطالعات راهبردی (IISS) بدون هیچ کنایه‌ای می‌گوید: «تهران همچنین از این فرصت بهره‌مند شده که طرح پهپادهای چندین کشور دیگر، عمدتاً ایالات متحده، را بررسی کند؛ پهپادهایی که پس از تلفات ناشی از مشکلات فنی یا اقدامات خصمانه به آن دست یافت.»

پهپادهای شاهد ایران در مقایسه با تسلیحات آمریکا و اسرائیل اسباب‌بازی به نظر می‌رسند: با عرض ۲/۴ متر و طول ۳/۶ متر، کلاهکی بین ۳۰ تا ۵۰ کیلوگرم حمل می‌کنند و حداکثر سرعتشان تنها ۱۸۵ کیلومتر بر ساعت است. در مقایسه، نخستین موشک کروز جهان، موشک آلمانی V-1 در سال ۱۹۴۴ در خلال جنگ جهانی دوم، کلاهکی ۸۵۰ کیلوگرمی داشت و به حداکثر سرعت ۶۴۰ کیلومتر بر ساعت می‌رسید. سرعت پهپادهای شاهد با سرعت هواپیماهای جنگ جهانی اول برابری می‌کند. البته در مورد دقت هدف‌گیری تفاوتی عظیم وجود دارد.

پهپادهای شاهد، نمونه‌ای از آن چیزی هستند که در اقتصاد توسعهٔ دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ «فناوری مناسب» نامیده می‌شد:

ساخت آن‌ها ساده و ارزان است؛
زمان تولیدشان (یعنی از آغاز تا پایان فرایند ساخت) کوتاه است؛
می‌توان آن‌ها را از قطعات ارزان و تجاری‌در دسترسی ساخت که وارداتشان به سختی قابل ردیابی است؛
می‌توان آن‌ها را در تعداد نامحدودی کارگاه کوچک در سراسر کشور تولید کرد؛
می‌توان آن‌ها را در پشت یک وانت بزرگ حمل کرد که ردیابی را دشمن می‌سازد؛
و می‌توان آن‌ها را از یک سکوی ریلی متصل به پشت یک کامیون تجاری پرتاب کرد. این امر، تولید انبوه، حمل به هر مکان و یدک‌کشی آن‌ها را ممکن می‌سازد. «مشکل این نوع فناوری این است که دموکراتیک شده است»، به گفته «ماکسیمیلیان برمر» (Maximilian Bremer)، رئیس اسبق بخش برنامه‌های پیشرفتهٔ فرماندهی تحرک هوایی نیروی هوایی آمریکا.

ظاهراً آمریکا نمی‌داند ایران چه تعداد پهپاد در اختیار دارد: «تخمین‌ها به شدت متفاوت است، از چند هزار تا ده‌ها هزار». از آنجا که پهپادها را می‌توان در تیراژ بالا تولید کرد، می‌توان از آن‌ها برای هجوم و اشباع سامانه‌های دفاع هوایی استفاده نمود. هر پهپاد رهگیری‌شده نیز به نوبهٔ خود به کاهش توان رهگیرهای دشمن کمک می‌کند.

تحلیلگران نظامی به درستی از پهپادها به عنوان «موشک‌های کروز بینوایان» یاد می‌کنند. هر پهپاد ایرانی بین ۲۰ تا ۵۰ هزار دلار هزینه دارد؛ آمریکا و کشورهای حاشیهٔ خلیج فارس آن‌ها را با استفاده از موشک‌های پاتریوتی سرنگون کرده‌اند که هر کدام ۴ میلیون دلار قیمت دارند، با موشک‌های تاد (THAAD) با قیمت ۱۲/۸ میلیون دلار در هر عدد، و با رهگیرهای موشک‌های بالستیک مستقر بر روی کشتی‌ها با هزینهٔ بین ۱۰ تا ۲۸ میلیون دلار در هر عدد.

استفاده از جنگنده‌های شکاری برای سرنگونی پهپادها حتی می‌تواند پرهزینه‌تر باشد: فایننشال تایمز لندن گزارش می‌دهد: «در این ماه، جنگنده‌های پیشرفته در سراسر خلیج فارس به کار گرفته شده‌اند تا دشمنانی را شکار کنند که هرگز برای آن طراحی نشده بودند: امواج پهپادهای تهاجمی آهسته‌پرواز و کوتاه‌پروازی که توسط ایران پرتاب می‌شوند.» نگهداری تنها یک فروند جنگندهٔ F-16 در هوا بیش از ۲۵۰۰۰ دلار در هر ساعت هزینه دارد. F-16 که برای نبرد در سرعت‌های بین ۷۱۵ تا ۱۹۰۰ کیلومتر بر ساعت بهینه شده، «برای مقابله با این ماشین‌های ابتدایی و کم‌فناوری باید سرعتش را تا مرز واماندگی کاهش دهد.» سپس پهپاد را با مهماتی که هر کدام بین ۵۰۰ هزار تا ۱ میلیون دلار هزینه دارد، سرنگون می‌کند.

اگرچه دولت آمریکا تمایلی به صحبت در مورد مبالغ خرج‌شده تا کنون نداشته، وزارت جنگ آن ۲۰۰ میلیارد دلار اضافی از کنگره درخواست کرده است تا جنگ را تأمین مالی کند. پیت هگزت، وزیر جنگ، گفته است که این رقم «ممکن است تغییر کند»: «برای از بین بردن آدم‌بدها پول لازم است.»

آسیب‌های حیاتی واردشده توسط پهپادها

راهبردپردازان ایرانی دو محاسبهٔ ساده اما شگفت‌آور انجام داده‌اند که به نظر می‌رسد پنتاگون آن‌ها را نادیده گرفته است. این محاسبات در یادداشتی از جی‌پی مورگان، بانک سرمایه‌گذاری آمریکایی، برجسته شده است: «اگرچه محمولهٔ پهپادها بسیار کوچک‌تر [از محمولهٔ موشک‌ها] است، (الف) محموله‌های کوچک برای وارد کردن آسیب عظیم به هواپیماها، کشتی‌ها و سامانه‌های راداری که بسیار گران‌قیمت‌ترند، کافی است، و (ب) پهپادها به ازای واحد هزینه، محمولهٔ بیشتری نسبت به بسیاری از سامانه‌های موشکی حمل می‌کنند.»

پیامدهای این موضوع در نتایج مشهود است. ایران از زمانی که در ۲۸ فوریه مورد حملهٔ اسرائیل و آمریکا قرار گرفت، بیش از ۳۰۰۰ پهپاد عمدتاً به سمت اهداف خلیج فارس پرتاب کرده است. اگرچه بیشتر این پهپادها رهگیری شده‌اند، «برخی موفق شده‌اند نفوذ کنند و به پایگاه‌های نظامی، تأسیسات انرژی و زیرساخت‌های غیرنظامی حمله کنند، گاهی با دقتی قابل توجه.»

پهپادهایی که موفق به عبور از سد دفاعی شدند، سامانه‌های حیاتی دفاع هوایی و ارتباطات ماهواره‌ای را (در کنار سایر اهداف) نابود یا از کار انداختند. بی‌بی‌سی گزارش می‌دهد: «سامانه‌های راداری و ماهواره‌ای از همان ابتدا هدفی درجه‌یک [برای حملات موشکی و پهپادی ایران] بوده‌اند… آن‌ها مانند چشم و گوش عملیات نظامی مدرن عمل می‌کنند.» بدون این چشم و گوش‌ها، سامانه‌های دفاع موشکی نمی‌توانند کار کنند. در واقع، آسیب واردشده به رادارهای آمریکا در کشورهایی مانند بحرین، کویت، عربستان سعودی، امارات متحده عربی و اردن به قدری گسترده بود که آمریکا ناگزیر شد سامانه‌های دفاع موشکی را از کرهٔ جنوبی بیاورد.

اگرچه ارتش آمریکا ادعا می‌کرد در آغاز جنگ حدود ۴۰,۰۰۰ سرباز در منطقه دارد، به دلیل حملات تلافی‌جویانهٔ ایران مجبور شد هزاران نفر از آن‌ها را پراکنده سازد. درک شدت این وضعیت حیاتی است. همان‌طور که نیویورک تایمز اشاره می‌کند، پایگاه‌های نظامی آمریکا در منطقه طی مدتی طولانی، به ویژه در جریان حمله به عراق، ساخته و توسعه یافته‌اند؛ «اکنون، جنگ در ایران همهٔ این پایگاه‌ها را آسیب‌پذیر کرده است، تا آنجا که پرسنل نظامی دیگر نمی‌توانند برای مدت طولانی در آن‌ها زندگی یا کار کنند… بسیاری از ۱۳ پایگاه نظامی منطقه که نیروهای آمریکایی از آن‌ها استفاده می‌کنند، عملاً غیرقابل سکونت شده‌اند، و پایگاه‌های کویت همسایه شاید بیش از همه آسیب دیده‌اند.»

از جمله اهداف مورد اصابت عبارت بودند از: یک مرکز عملیات تاکتیکی ارتش آمریکا در پورت شعیبه (Port Shuaiba) کویت؛ پایگاه هوایی علی السالم کویت؛ کمپ بوهیرینگ (Camp Buehring) کویت؛ پایگاه هوایی العدید در قطر، مقر هوایی منطقه‌ای فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام)؛ مقر ناوگان پنجم آمریکا در بحرین؛ و پایگاه هوایی شاهزاده سلطان در عربستان سعودی. حملهٔ ایران به پایگاه هوایی شاهزاده سلطان در ۲۷ مارس، هواپیمای E-3 سامانهٔ هشدار و کنترل هوابرد (AWACS) را از کار انداخت؛ ضرری که به گفتهٔ کارشناسان برجسته، «با توجه به اهمیت حیاتی این مدیران نبرد برای همهٔ عملیات‌ها، بسیار مسئله‌ساز است.»

در نتیجه، اگرچه آمریکا خلبانان و خدماتی‌هایی را که مستقیماً برای مأموریت‌ها و تعمیر و نگهداری لازم بودند نگه داشت، اما بخش بزرگی از پرسنل نظامی زمینی خود را تخلیه کرد؛ برخی را تا نقاط دوردستی مانند اروپا، و برخی دیگر را به هتل‌ها و اماکن غیرنظامی دیگر در منطقه فرستاد. در واقع، همان‌طور که ایران اشاره کرده، آمریکا از غیرنظامیان منطقه به عنوان سپر انسانی استفاده می‌کند. ایران از مردم خواسته است تا این مکان‌های جدید را گزارش کنند، در حالی که به دنبال نیروهای آمریکاییِ پنهان‌شده می‌گردد، و به هتل‌داران منطقه هشدار داده است که اسکان پرسنل نظامی آمریکا ممکن است محل اقامت آن‌ها را به هدفی نظامی مشروع تبدیل کند.

دومین نیروی دریایی ایران

در آغاز این جنگ، ایران دو نیروی دریایی داشت. یکی یک نیروی دریایی متعارف، نیروی دریایی ارتش، متشکل از شناورهای بزرگ سطحی و دو زیردریایی بزرگ که در خلیج فارس و دریای عمان فعالیت می‌کردند. اینها اهداف آسانی برای حملات آمریکا و اسرائیل بودند و ظرف چند روز غرق یا از کار افتادند.

دومی یک «ناوگان پشه» بود، نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. این ناوگان تا حد زیادی از بمباران‌ها جان سالم به در برد. این نیروی دریایی کاملاً با یک نیروی دریایی متعارف تفاوت دارد: شامل تعداد زیادی شناور و سلاح کم‌هزینه است که قادر به عملیات به صورت دسته‌جمعی (اسواری) بوده و بدین ترتیب از دفاع شناورهای بزرگتر عبور می‌کند. این ناوگان شامل صدها قایق تندروی مسلح، نزدیک به ۲۰ زیردریایی مینیاتوری، شناورهای سطحی بدون سرنشین (USV) و شناورهای زیرسطحی بدون سرنشین (UUV) متعدد، هزاران مین دریایی و شناورهای حمل غواص است.

همهٔ این اجزا به طور سفارشی برای جغرافیای خلیج فارس و شرایط تنگه طراحی شده‌اند؛ جغرافیایی که ایران دهه‌ها آن را مطالعه کرده و نیروهایش را برای آن آموزش داده است. این شناورها/وسیله‌ها می‌توانند در آبی با عمق تنها ۳۰ متر عملیات کنند، از محیط پرسر و صدا برای گریز از تشخیص سونار استفاده کرده و دشمن را آزار دهند. آن‌ها از ساحل توسط موشک‌ها و پهپادهای نصب‌شده روی کامیون‌ها، مخفی‌شده در سنگرها و تونل‌های کوه‌های مجاور تنگه، پشتیبانی می‌شوند. «تمام دکترین، آموزش و تجهیزات سپاه پاسداران برای یک سناریوی واحد بهینه شده است: بستن تنگهٔ هرمز به روی دشمنی که از نظر فناوری برتر است. این همان جنگی است که ایران در حال حاضر می‌جنگد.»

این ناوگان عجیب، حاصل تلاش‌های طولانی و صبورانهٔ ایران تحت تحریم‌ها است. ایران موفق شد یک قایق تندروی پرسرعت بریتانیایی را به دست آورد، آن را از هم باز کند و مهندسی معکوس نماید تا صدها قایق تندروی مسلح تولید کند؛ از این دانش برای ساخت یک قایق تندروی انتحاری بدون سرنشین که برای کوبیده شدن به کشتی‌های دشمن طراحی شده، بهره برد؛ از تجربهٔ به‌دست‌آمده در ساخت پهپادهای هوایی برای ساخت شناورهای زیرسطحی بدون سرنشین (UUV) خود استفاده کرد؛ و یک زیردریایی مینیاتوری کره‌شمالی را وارد و مهندسی معکوس نمود تا نزدیک به ۲۰ فروند از آن تولید کند. همهٔ اینها با هزینه‌ای اندک انجام شد که تولید انبوه را ممکن ساخت. (برای مقایسه، زیردریایی آمریکایی کلاس اوهایو شش برابر بلندتر، ۱۵۰ برابر سنگین‌تر و ۱۸۰ برابر گران‌تر از یک زیردریایی مینیاتوری ایرانی است. با این حال، در تنگهٔ هرمز طعمه‌ای آسان خواهد بود.)

در میدان نبرد

همان‌طور که در ابتدا اشاره کردیم، آمریکا و اسرائیل هنوز دست به تهاجم زمینی نزده‌اند. این در حالی است که آن‌ها بدون تهاجم زمینی نمی‌توانند کنترل ایران (تغییر رژیم) را به دست گیرند. دلیل این تردید آمریکایی-اسرائیلی روشن است: در کشوری که مردم آمادهٔ مقاومت هستند، مهاجمان زمینی به وضوح در وضعیت نامناسبی قرار دارند، همان‌طور که آمریکا در ویتنام و جاهای دیگر، و اسرائیل در غزه آموخت. مردم ایران با آغوش باز منتظر سربازان آمریکایی و اسرائیلی نیستند. برعکس، بر اساس گزارش‌های معتبر، ۱۴ میلیون ایرانی داوطلب شده‌اند تا در دفاع از کشورشان تا سرحد مرگ بجنگند. در این نقطه، تمام درس‌های جنگ چریکی با قوت بیشتری اعمال خواهند شد.

صرف پیاده شدن یک نیروی اعزامی بزرگ در ایران دشواری‌هایی ایجاد می‌کند، چه رسد به اشغال کشور. اگرچه ایران دفاع ضدموشکی اندک یا هیچ دارد، دفاع هوایی‌اش کارآمدی خود را با سرنگون کردن یک فروند هواپیمای A-10 آمریکا (طراحی‌شده برای پشتیبانی هوایی نزدیک از نیروهای زمینی)، دو فروند هواپیمای ترابری C-130، دو فروند هلیکوپتر بلک هاوک و حتی یک فروند جنگندهٔ F-15 نشان داده است.

هنگامی که آمریکا در ۲۰ مارس ۲۰۰۳ به عراق حمله کرد، با یک ارتش کلاسیک و سنتی روبرو شد، با فرماندهی متمرکز و هدایت یک ستاد سلسله‌مراتبی. ظرف ۲۲ روز، نیروهای آمریکایی به بغداد رسیدند. در آن زمان، ارتش عراق به دلایل مختلف از جمله احتمال رشوه دادن به برخی افسران بلندپایهٔ عراقی، فروپاشیده بود. زمانی که آمریکا بغداد و دیگر شهرهای بزرگ را تصرف کرد، جنگ پایان یافت.

ساختار نیروهای مسلح ایران کاملاً متفاوت است و چالش‌های متفاوتی را برای هرگونه تهاجم ایجاد خواهد کرد.

دفاع موزاییکی ایران

ساختار کنونی دولت ایران، میراث انقلاب ۱۹۷۹ است. این رویداد تاریخی، شاه، دست‌نشاندهٔ آمریکا را سرنگون کرد و از این رو، ایران را به طور قطعی در برابر امپریالیسم آمریکا قرار داد. انقلاب همچنین بر نظم اجتماعی ایران تأثیر گذاشت، اما آن را به طور کامل دگرگون نکرد، و تقسیمات طبقاتی در طول سال‌ها باقی ماند و بازتولید شد.

نیروهای مسلح ایران از دو شاخهٔ موازی تشکیل شده است: ارتش سنتی (ارتش) با ۴۲۰,۰۰۰ پرسنل، و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (سپاه) با ۱۹۰,۰۰۰ پرسنل. در تئوری، ارتش مسئول دفاع از تمامیت ارضی کشور است، در حالی که سپاه مسئول دفاع از خود انقلاب اسلامی است. از این رو، سپاه از آموزش‌های ایدئولوژیک و انگیزه‌های دقیق‌تری بهره‌مند است. سپاه همچنین مسئول نیروی شبه‌نظامی بسیج با ۴۵۰,۰۰۰ پرسنل است. هم ارتش و هم سپاه دارای نیروهای زمینی، هوایی و دریایی مخصوص به خود هستند. با این حال، تمام این نیروها تحت فرمان ستاد کل نیروهای مسلح و قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء و در نهایت فرماندهی کل قوا قرار دارند.

ایران با آگاهی از نقشهٔ دیرینهٔ امپریالیسم آمریکا برای سر بریدن از هرم رهبری و تصرف قدرت، راهبردی دفاعی از نوع «موزاییکی» ابداع کرده است، یعنی «انبوهی از یاخته‌های تاکتیکی خودمختار که در بخش‌های مختلف پراکنده شده‌اند و قادرند مستقل عمل کنند، هرچند توسط دستورالعمل‌های راهبردی از پیش تعیین‌شده هدایت می‌شوند.» یگان‌های سپاه در هر استان می‌توانند در زمان بحران بر نیروهای بسیج آن منطقه تکیه کنند. هر یگان دارای توانایی‌های نظامی خود، از جمله اطلاعات، تسلیحات و یک سامانهٔ فرماندهی و کنترل است.

آنچه به نظر ناکارآمدی می‌رسد -یعنی همپوشانی قابل توجه منابع- در ایران ضروری است، زیرا رأس رهبری در برابر حمله آسیب‌پذیر است. با گنجاندن افزونگی در همهٔ سطوح (چندین بازیگر که وظیفهٔ یکسانی را انجام می‌دهند)، سیستم تضمین می‌کند که حذف قدرت مرکزی، مناطق را فلج نمی‌کند. این موضوع در عمل ثابت شده است، زیرا آمریکا رهبران ایرانی را در روز اول جنگ به شهادت رساند و به کشتن مقامات بلندپایه ادامه داد، اما این قتل‌ها عملاً تأثیری بر توانایی رزمی ایران نداشت.

اصول زیربنایی

این یک دستاورد فوق‌العاده است که یافتن پیشینه‌ای تاریخی برای آن دشوار است. با این حال، اگرچه راهبرد ایران حامل عناصر نوآورانهٔ بسیاری است، به طور غیرقابل انکاری بر اصول ریشه‌داری از جنگ چریکی و جنگ فرسایشی استوار است. این اصول بیان می‌دارند که یک نیروی نظامی کوچک‌تر و کمتر پیشرفته، اما دارای پشتیبانی مردمی، می‌تواند در درازمدت بر یک نیروی نظامی بزرگ‌تر و پیشرفته‌تر غلبه کند. این که یک دولتِ صاحب ارتش حرفه‌ای به این مجموعه از ایده‌های نظامی متوسل شود، غیرعادی است؛ ایده‌هایی که عمدتاً راهنمای نیروهای آزادیبخش گوناگون در سراسر جهان بوده‌اند.

بر اساس این اصول، یک نیروی کوچک‌تر و از نظر نظامی ضعیف‌تر انتخاب می‌کند که با دشمن نه به روش، در زمان و مکانی که او ترجیح می‌دهد، بلکه به روش خود، در زمان و مکانی که خود تصمیم می‌گیرد و وقتی در موقعیتی تاکتیکی برتر قرار دارد، مقابله کند. فرماندهی غیرمتمرکز در لشکرکشی‌ها و نبردهای خاص را با فرماندهی راهبردی متمرکز ترکیب می‌کند؛ با تجهیز نیروهای مسلح خود -و همچنین مردم- به سلاح‌های موجود، خودمختاری آن‌ها را تضمین می‌کند؛ و از این سلاح‌ها به گونه‌ای استفاده می‌کند که کاستی‌های خود را به حداقل برساند و نقاط ضعف دشمن را به حداکثر برساند.

در پس این امر، این باور نهفته است که سلاح‌ها در زمان جنگ تعیین‌کنندهٔ همه چیز نیستند. اگرچه عامل مهمی هستند، اما در نهایت این مردم هستند که تعیین‌کننده‌اند، نه سلاح‌ها. در یک جنگ طولانی، نیروی نظامی ضعیف‌تر این فرصت را دارد که بدون درگیر شدن زودهنگام در نبردهای سرنوشت‌ساز، موازنهٔ قدرت را میان دو طرف تغییر دهد. مدت زمان این راهبرد تا حدی به مجموعه‌ای از شرایط عینی، هم داخلی و هم بین‌المللی، بستگی دارد، اما موفقیت در نهایت به رهبری مؤثر در جنگ و توانایی آن در بهره‌گیری از نقاط قوت و غلبه بر نقاط ضعف وابسته است.

همان‌طور که سلاح‌ها در جنگ همه چیز را تعیین نمی‌کنند، جغرافیا نیز عامل تعیین‌کننده نیست. صرف جغرافیای تنگهٔ هرمز به خودی خود یک مزیت برای ایران به حساب نمی‌آمد، چنان که برخی تحلیلگران به نظر می‌رسد معتقدند. برای بهره‌گیری از این ویژگی جغرافیایی، ایران نیازمند یک دیدگاه خاص بود: دیدگاهی مبتنی بر خوداتکایی و مقاومت در برابر امپریالیسم.

برخی تحلیلگران امروز نتیجه می‌گیرند که ایران با مقاومت مؤثر در برابر حملهٔ ترکیبی آمریکا و اسرائیل، جایگاه خود را به عنوان یک قدرت بزرگ نظامی در عرصهٔ جهانی تثبیت کرده است. این یک اشتباه فاحش است. نیروهای نظامی ایران، همان‌طور که شرح داده شد، برای اعمال سلطه در خارج از کشور طراحی نشده‌اند، بلکه برای دفاع از کشور خود، در اتحاد با دیگر نیروهای مقاومت در منطقه، طراحی شده‌اند. ماهیت سیاسی این نیرو اساساً با ماهیت نیروهای متجاوز به رهبری مخالفانش، آمریکا و اسرائیل، تفاوت دارد.

اگرچه ۴۰ روز یک جنگ طولانی محسوب نمی‌شود، اما ایران نشان داده که برای جنگیدن در آن آماده است، و این نشانه‌هایی از تغییر تدریجی موازنهٔ قدرت به نفع او ایجاد کرده است. آمریکا برای جلوگیری از کامل شدن این فرایند -فرایندی که توازن قوا را بیش از پیش به نفع ایران تغییر می‌داد- تصمیم به مذاکره گرفت. بنابراین، حتی این جنگ ۴۰ روزه را می‌توان نمونه‌ای از آنچه یک جنگ طولانی را تشکیل می‌دهد، در نظر گرفت.

صرف نظر از موفقیت یا شکست مذاکرات کنونی، مطمئن هستیم که آمریکا و اسرائیل ماهیت و انگیزهٔ بنیادین خود را تغییر نخواهند داد. همچنین آن‌ها توانایی تهاجمی خود را به طور کامل از دست نداده‌اند. بی‌تردید به اختلاف‌افکنی ادامه خواهند داد، حتی اگر بارها و بارها ناکام شوند؛ به همین ترتیب، می‌توان انتظار داشت که مردم این منطقه نیز بارها و بارها تا رسیدن به پیروزی مبارزه کنند.

شکل‌گیری خودآگاهی مردم

همان‌طور که در ابتدا گفتیم، این راهبرد فداکاری‌های بزرگی را از مردم طلب می‌کند. هیچ راهی برای جلوگیری از پرتاب موشک به سمت ایران توسط آمریکا و اسرائیل، قتل‌عام غیرنظامیان، ویران کردن مدارس، دانشگاه‌ها، بیمارستان‌ها، کارخانه‌های داروسازی، پل‌ها، نیروگاه‌ها، تصفیه‌خانه‌های فاضلاب -خلاصه هر چیزی که برای یک وجود متمدن ضروری است- وجود ندارد. ایران فقط می‌تواند تلافی کند؛ نمی‌تواند از این حملات جلوگیری کند، و تلافی‌های او به ناچار تلفات بسیار کمتری نسبت به فداکاری مردم خودش به همراه خواهد داشت. این در هر جنگی که یک ملت ستمدیده علیه یک قدرت امپریالیستی به راه انداخته، اتفاق افتاده است. در ویتنام، که آمریکا هنوز آن را جنگ‌آور تلفات سنگین برای سربازان خود می‌داند، نسبت کشته‌شدگان شاید ۶۰ ویتنامی به ازای هر سرباز آمریکایی بود. با این حال، ویتنام در نهایت خود را از سلطهٔ امپریالیستی آمریکا آزاد کرد.

در مورد ایران، مهم است به یاد داشته باشیم که وضعیت موجود پیش از جنگ غیرقابل تحمل بود و اثرات آن بر زندگی مردم در طول دهه‌ها با اثرات یک جنگ قابل مقایسه است. یک مطالعهٔ پراستناد که در سال ۲۰۲۵ توسط مجلهٔ معتبر پزشکی لانست منتشر شد، نشان داد که تحریم‌های بین‌المللی -عمدتاً تحریم‌های یک‌جانبهٔ اعمال‌شده توسط آمریکا- سالانه باعث بیش از نیم میلیون مرگ در سراسر جهان می‌شود، «رقمی که با آمار تلفات جنگ‌ها برابری می‌کند.» این بی‌تردید در مورد ایران نیز صادق است.

می‌توانیم تأثیر تحریم‌ها را با بررسی دورهٔ پس از ۲۰۱۸، زمانی که آمریکا تحریم‌ها را علیه ایران بازگرداند (پس از چند سال کاهش نسبی)، درک کنیم. گزارش سال ۲۰۲۲ گزارشگر ویژه سازمان ملل در مورد تأثیر تحریم‌های جدید علیه ایران در چهار سال پیش از آن، روشنگر است. درآمدهای ارزی ۶۲ درصد کاهش یافت، هزینهٔ مراقبت‌های بهداشتی ۶۷ درصد افزایش یافت، قیمت سبد پایهٔ مواد غذایی بیش از ۳۰۰ درصد بالا رفت و نرخ رسمی فقر ۱۱ درصد افزایش یافت.

اما فراتر از این ارقام هشداردهنده، سادیسم گزینشی و خباثت تحریم‌ها در حقایق دیگر نیز خود را نشان می‌دهد: مسدود کردن تجهیزات ضروری مانند آمبولانس‌ها، لوازم پزشکی (از جمله ونتیلاتورها و اسکنرها در طول همه‌گیری کووید)، بیش از ۱۳۰ داروی ضروری برای بیماری‌های مختلف و حتی نرم‌افزار لازم برای تجویز دوز دارو برای بیماران سرطانی و دیگر بیماری‌ها. در حالی که ۱۰ میلیون دوز برای درمان بیماران تالاسمی نیاز بود، ایران تنها توانست ۱/۵ میلیون دوز به دست آورد که منجر به افزایش چهار برابری مرگ و میر ناشی از این بیماری شد. یک مورد به خصوص فجیع به داروهایی مربوط می‌شود که برای درمان جانبازان و غیرنظامیان ایرانی که در جریان جنگ با عراق در دههٔ ۱۹۸۰ از حملات با عوامل عصبی و گاز خردل جان سالم به در برده بودند، در نظر گرفته شده بود. این آمریکا بود که تهاجم عراق به ایران را تحریک کرد؛ مواد و حمایت مالی لازم برای ساخت انواع سلاح‌های شیمیایی را در اختیار عراق قرار داد؛ طرح‌هایی برای استفادهٔ مؤثر آن‌ها توسط عراق علیه ایران تدوین کرد؛ و پس از استفادهٔ مورد انتظار از این سلاح‌ها، اقداماتی برای محافظت از نیروهای خود به عمل آورد. همهٔ اینها بخشی از نقشهٔ کلی (و ادامه‌دار) او برای سرنگونی دولت پساانقلابی ایران بود. امروز، آمریکا در حال مسدود کردن مراقبت‌های بهداشتی برای قربانیان ایرانی این جنایات جنگی هولناک است.

تأثیر تحریم‌ها نه تنها بر بخش سلامت، بلکه بر تمام بخش‌های اقتصاد، هزینه‌ای در قالب جان انسان‌ها و کیفیت زندگی دارد که با یک جنگ قابل قیاس است. بنابراین، زمانی که رهبران ایران و مردمش قیمت جنگ کنونی را در مقایسه با وضعیت پیش از درگیری خود ارزیابی می‌کنند، از چالش‌های فعلی دلسرد نمی‌شوند.

تحریم‌ها تنها یکی از مظاهر، هرچند آشکار، سلطهٔ امپریالیستی در منطقه است. فراتر از محاسبهٔ صرف جان‌های از دست‌رفته بر اثر تحریم‌ها، مردم ایران با نیاز به مبارزهٔ قاطع علیه امپریالیسم برانگیخته می‌شوند. این شامل مبارزهٔ فلسطین برای آزادی، مبارزهٔ مردم لبنان برای دفاع از حاکمیت خود، و بسیاری مبارزات مشابه، هرچند دردناک، در این منطقه و جاهای دیگر می‌شود. این امر پیوسته در ابراز وجود مردم در خیابان‌ها بازتاب می‌یابد. آن‌ها اعلام می‌کنند که برای رهایی از یوغ امپریالیسم آمریکا حاضر به انجام فداکاری‌های بزرگی هستند. از جهتی، آن‌ها با مقاومت کردن چیزی برای از دست دادن ندارند و همه چیز برای به دست آوردن دارند.

نیروهای ذهنی

بدین ترتیب، برخلاف ایده‌ای که رسانه‌های غربی منتشر می‌کنند که ایرانیان مشتاق سرنگونی دولت فعلی و نشاندن پسر شاه سابق هستند، راهبرد ایران برای یک جنگ طولانی بر پشتیبانی مردم ایران استوار است. بدون این پشتیبانی، ترور تقریباً تمام رهبران بلندپایهٔ ایران توسط نیروهای مسلح آمریکا و اسرائیل می‌توانست عواقب غیرقابل پیش‌بینی داشته باشد.

در عوض، جانشینی (در برخی موارد، جانشینی‌های متعدد، زیرا سطوح بعدی نیز ترور شدند) به سرعت و با کارآمدی انجام شد و توسط جمعیت‌هایی که علیرغم بمباران موشکی، روز پس از روز در سراسر کشور به خیابان‌ها ریخته بودند، پشتیبانی گردید. این نشان دهندهٔ اعتقاد مردم ایران به ضرورت مبارزه با امپریالیسم آمریکا بدون قید و شرط و بدون مماشات است. آن‌ها از دولت خود دقیقاً به این دلیل حمایت می‌کنند که با امپریالیسم آمریکا می‌جنگد، و تا زمانی که به این کار ادامه دهد. در مواجهه با تهدید ترامپ برای نابود کردن تمدن ایران، جمعیت‌ها به خیابان‌ها آمدند تا دور نیروگاه‌ها، پل‌ها و دیگر زیرساخت‌ها در سراسر کشور زنجیرهٔ انسانی تشکیل دهند: رویدادی تاریخی که شایستهٔ تحسین بین‌المللی است.

دولت ایران با بسیج مردم ایران در حمایت از مقاومتشان، فرایندی سیاسی با پیامدهایی بالقوه عمیق را به راه انداخته است. دولت ایران اکنون بیش از پیش به حمایت مردم متکی است، و مردم نیز به نوبهٔ خود، استواری سیاسی بیشتری نشان می‌دهند و این حمایت را به طور کامل‌تر از آن خود می‌کنند. در این زمینه، سخنرانی رهبر معظم کنونی، سید مجتبی خامنه‌ای، در ۱۰ آوریل، به مناسبت چهلمین سالگرد شهادت پدرش و آغاز پیش‌بینی‌شدهٔ مذاکرات در اسلام‌آباد، از اهمیت زیادی برخوردار است.

«امروز… می‌توانیم بگوییم که شما، ملت قهرمان ایران، پیروز مطلق هستید… فریادهای شما در خیابان‌ها بر نتیجهٔ مذاکرات تأثیر می‌گذارد. اصل، حضور مستمر مردم است، همان‌طور که در چهل روز گذشته بوده است. این حضور، ستون استحکام کنونی ایران است. حتی اگر مذاکرات آغاز شود، حضور مردم نباید کاستی یابد. صدای مردم بر مذاکرات تأثیر می‌گذارد.» (تأکید افزوده شده)

مبارزه‌ای بدون مماشات با امپریالیسم مستلزم مشارکت دموکراتیک توده‌ها است؛ و زمانی که مردم پا به عرصه می‌گذارند، این پتانسیل را دارند که جامعه و جهان خود را به هر شکلی شکل داده و دوباره شکل دهند.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب