
ترجمه مجله جنوب جهانی
از زمانی که ایالات متحده و اسرائیل تهاجم خود علیه ایران را آغاز کردهاند، برخی بلاغتها و لفاظیها تحت پوشش «چپگرایی» تشدید شده است؛ برخی رژیم فعلی ایران را با عناوینی چون «تئوکراسی»، «دیکتاتوری» و «اقتدارگرایی» توصیف میکنند، در حالی که برخی دیگر با جدیت روایتِ «سرکوب کمونیستها توسط ایران» را برای جلب توجه اشاعه میدهند. این امر نشان میدهد که کمونیستهای چینی در مجموع، هنوز بینشی صحیح نسبت به ایران توسعه ندادهاند.
رژیم فعلی ایران میراثی نارسی از انقلاب ضدامپریالیستی است، اما واجد ویژگیهای مترقی است. وظیفهٔ کنونی عبارت است از حمایت از مبارزهٔ ضدامپریالیستی که رژیم ایران پیش میبرد و ابطال و ردِ هجمهٔ اطلاعاتی قدرتهای امپریالیست در مورد مسئلهٔ ایران.
۱. دستی که ایران را «تئوکراسی» مینامد، همان دستی است که برچسب «وابستگی» بر خود دارد.
چه زمانی مارکسیسم-لنینیسم و اندیشههای مائو زدونگ (تسهتونگ)به ما آموختند که در هر زمان و هر مکان، هرگونه مذهبی را طرد کنیم؟ تاریخ جهان و کشور ما نشان میدهد که خیزشهای مردمیِ واجد خصلت مترقی، اغلب صبغهای مذهبی داشتهاند. حتی در تاریخ مدرن، مذاهب وطنپرست میتوانند موضوع «جبههٔ متحد» برای کمونیستها باشند. در یمن، جنبش انصارالله (حوثی) که قهرمانانه مبارزهای ضدامپریالیستی را پیش میبرد، از پیروان مذهب اسلامی زیدی تشکیل شده است. در کلمبیا، نام کشیش «کامیلو تورس رسترهپو» که قهرمانانه در جنگهای چریکی جان باخت، کاملاً شناخته شده است. در کشور ما، شورش تایپینگ و شورش بوکسورها در تاریخ مدرن، همگی جنبشهایی مترقی با صبغهٔ مذهبی بودند. این امر ثابت میکند که مذهب نمیتواند دلیلی برای اهریمنسازی از رژیم فعلی ایران باشد.
دستکم از منظر مارکسیسم-لنینیسم و اندیشهٔ مائو زدونگ، مذهب نیز صحنهٔ مبارزهای در دو جبهه است. حتی کسانی که هرگز با مارکسیسم-لنینیسم و اندیشهٔ مائو زدونگ آشنا نشدهاند، این مبارزه را در قالب دو خط بازمیشناسند: مقاومت یا تسلیم. نمیتوان مذهب را بدون تحلیلی انضمامی و مشخص، مرتجع توصیف کرد؛ ماهیت مرتجعانهٔ آن توسط ساختار عینی، پیوندهای ویژه و مطالبات و منافعی که منعکس میکند، تعیین میشود. کمونیستها باید با مذهب مترقی و انقلابی همکاری کنند؛ با مذاهبی که آرمانهای ضدامپریالیستی و حتی سوسیالیستی را در بر میگیرند. آیا صرفاً به این دلیل که چهرههای مذهبی در ایران به قدرت رسیدهاند، این اصل تغییر میکند؟ از منظر مارکسیسم-لنینیسم و اندیشهٔ مائو زدونگ، مرتجع دانستن رژیم ایران صرفاً به دلیل مذهبی بودن، فاقد منطق است.
مذهب ایران چیست؟ رژیم فعلی ایران یک حاکمیت اسلامی شیعی است. تحت رهبری [امام] خمینی و [آیتالله] خامنهای، اندیشهٔ مذهبی ایران، انقلابی و ضدامپریالیستی است.
به گزارش ایرنا، سید علی خامنهای در سخنرانی خود در دیدار با رئیسجمهور کوبا فرمودند:
«لازم است از ظرفیتهای سیاسی و اقتصادی ایران و کوبا برای ایجاد ائتلافی از کشورهایی که موضع مشترکی علیه اقدامات قهرآمیز ایالات متحده و کشورهای غربی اتخاذ میکنند، بهرهبرداری شود. ائتلافی ضدآمریکایی از دولتها، با تمرکز بر همکاریهای اقتصادی، میتواند موضعی مشترک و اثرگذار در مسائل مهم بینالمللی همچون مسئلهٔ فلسطین اتخاذ کند. فاجعهٔ غزه به چنان ابعادی رسیده است که ماهیت رژیم اسرائیل نزد جامعهٔ جهانی برملا شده و این امر غیرقابل کتمان است.»
پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، انقلاب کوبا و جاذبهٔ فیدل کاسترو همواره به دلیل صداقت در مواضع انقلابی، به شکلی ویژه انقلابیون ایرانی را مجذوب خود میکرد. صداقت، پایداری و جدیتِ انقلاب، ویژگیهای مشترک انقلابهای اسلامی ایران و کوبا هستند.
[آیتالله] خامنهای صراحتاً تحسین خود را نسبت به انقلاب کوبا ابراز کرده و روابط حسنهای با کیم ایل سونگ داشت. این نشان میدهد که اگرچه ایشان با مارکسیسم و کمونیسم اختلاف نظر دارند، اما سیاست خارجی مشخص ایشان، بر اساس آرمانهای ضدامپریالیستی مشترک با انقلابیون کمونیست، رویکردی حامیِ سوسیالیسم دارد.
علاوه بر این، تحت رهبری ایشان، ایران روابط خود را با سوریه تحکیم بخشیده، از توسعهٔ حزبالله در لبنان حمایت کرده و آن را به یکی از قدرتمندترین نیروهای نظامی غیردولتی در تاریخ بدل نموده است. همچنین از حماس پشتیبانی کرده و در سالهای اخیر، شبکهٔ خود را تا جنبش انصارالله در یمن گسترش داده است. ایشان به عنوان حامیِ «محور مقاومت»، بدون شک رهبری برجسته در مبارزات ضدامپریالیستی منطقه محسوب میشوند.
چرا ایران را «تئوکراسی» مینامند؟ این پرسشی اجتنابناپذیر است. اگرچه رژیم فعلی ایران مذهبی است، اما آیا نفوذ سیاسی مذهب در ایالات متحده و اسرائیل نیز چشمگیر نیست؟ تنها چند روز پس از تهاجم علیه ایران، مقاومت ایران ترامپ را وادار کرد تا از یک کشیش برای دعا دعوت کند. پس چرا هیچکس از «تئوکراسی» سخن نمیگوید؟ این نشان میدهد کسانی که ایران را «تئوکراسی» مینامند، در واقع نگران مذهب نیستند، بلکه تنها از بهانهٔ مبارزه با «تئوکراسی» برای مخالفت با ضدامپریالیسم ایران استفاده میکنند. علاوه بر این، نقد یکجانبهٔ مذهبِ ایرانی و نادیده گرفتن مذهب آمریکایی، نشانگر شوونیسم غربی و ذهنیت وابستگیِ نویسندگان این گفتارهاست که تبعیض شدید آنها علیه ملتهای مترقی ضدامپریالیست را فاش میکند؛ به همین دلیل است که با مذهب آمریکایی برخورد متفاوتی نسبت به مذهب ایرانی دارند.
۲. دستی که برچسب «دیکتاتوری» یا «اقتدارگرایی» به ایران میزند، همان دستی است که برچسب «وابستگی» بر خود دارد.
چه زمانی مارکسیسم-لنینیسم و اندیشهٔ مائو زدونگ به ما آموختند که دیکتاتوری میتواند مستقل از دموکراسی وجود داشته باشد؟ چه زمانی به ما آموختند که دیکتاتوری و دموکراسی را به عنوان نهادهایی جدا از طبقات اجتماعی در نظر بگیریم؟ دیکتاتوری، دیکتاتوری است. هر جا دیکتاتوری هست، دموکراسی نیز وجود دارد: دموکراسی درون یک طبقه لزوماً با دیکتاتوری بر طبقات دیگر همراه است، و دیکتاتوریِ یک طبقه بر طبقات دیگر لزوماً با دموکراسی درون آن طبقه همراه است. همین امر در مورد «اقتدارگرایی» نیز صادق است. هیچ کشوری در جهان بدون «دیکتاتوری» و هیچ کشوری بدون «اقتدارگرایی» وجود ندارد! تا زمانی که جامعهای بدون طبقه فرا نرسد، ما شاهد دموکراسی ناب نخواهیم بود؛ این باید موضع بنیادین مارکسیسم-لنینیسم باشد.
روایتِ موسوم به ضدِدیکتاتوری، پروپاگاندای محضی است که توسط قدرتهای امپریالیست علیه کشورهای ضدامپریالیست، مستقل و سوسیالیست ایجاد شده است. بورژوازی سیستم خود را برترین سیستم تاریخ بشریت میپندارد، همانطور که قدرتهای امپریالیست سیستمِ به اصطلاح دموکراتیک خود را تنها سیستم عقلانی جهان تلقی میکنند؛ این زیربنای شناختیِ مضحکِ روایتِ ضدِدیکتاتوری است. و کسانی که این لفاظیها را دنبال میکنند و خود را هوشمند میپندارند، همچون طوطیانی که داستانهای قدرتهای امپریالیست را تکرار میکنند، وابسته هستند. ادعاهایی که رژیم فعلی ایران را «دیکتاتوری» یا «اقتدارگرایی» توصیف میکنند، استدلالهایی کاملاً بیهوده، کودکانه و مضحک هستند که متأسفانه همچون آتش در خرمن گسترش مییابند.
علاوه بر این، همانند مسئلهٔ مذهبی، کسانی که بر مسئلهٔ «دیکتاتوری» در ایران تأکید میورزند، به شکلی یکجانبه علیه دیکتاتوری ایرانی تبعیض قائل شده و دیکتاتوری آمریکایی را نادیده میگیرند. رژیم فعلی ایران مطابق با مفهوم «تفکیک قوا»ی مونتسکیو عمل میکند. ساختار داخلی آن آشکارا شامل سیستمی از توازنها و انتخابات دموکراتیک است. با این حال، این حقایقِ بدیهی که همچون «دو دو تا چهار تا» روشن هستند، تقریباً هرگز ذکر نمیشوند! در واقع، مشکل رژیم ایران این است که بیش از حد «دموکراتیک» است. همانطور که مردم آمریکا نمیتوانند با انتخاب ترامپ او را برکنار کنند، مردم ایران نیز نمیتوانند با انتخاب رئیسجمهور وی را [از ساختار کلی] حذف کنند؛ اینها پیامدهای «دموکراسی» سرمایهداری است.
۳. دربارهٔ «سرکوب کمونیستها در ایران» چه باید بیندیشیم؟
نخست، این روایتِ نقلشده از [آیتالله] خامنهای را بخوانید: «دیدار آیتالله خامنهای با جوانان مارکسیست پیش از انقلاب»:
«اگر قلب متقاعد نشود، تن در راه قدم نمیگذارد و بدن عمل نمیکند. این تفاوت میان اندیشهٔ اسلامی و غیراسلامی است. روزی در تهران به دیدار دوستی رفته بودم. این مربوط به سالهای پیش از انقلاب است. ناگهان در باز شد و جوانی وارد شد. او را میشناختم؛ اهل مشهد بود. خودش و پدرش را میشناختم؛ عضو چریکهای فدایی بودند. خودش در آن زمان در شمال بود، همراه با کسانی که موضع میگرفتند و در شمال مبارزهٔ مسلحانه میکردند. از پیش نمیدانستم که میآید. همانطور که گفتم، آشنا بودیم. وارد شد و نشست. به نظر میرسید برای درخواست کمک مالی نزد صاحبخانه آمده است. از او پرسیدم چه میکنید؟ مواردی را برایم گفت. به او گفتم: “اگر میخواهی موفق شوی، باید با مردم حرف بزنی، برایشان تبیین کنی، بگذاری بدانند چرا در شمال جمع میشوید و مبارزهٔ مسلحانه میکنید و چرا این اقدامات را در شهرها انجام میدهید. مردم باید این را بدانند؛ نیاز دارند که برایشان تبیین شود.”
مختصراً دربارهٔ ضرورت تبیین با او صحبت کردم. او طوری به من نگریست که گویی عاقلی به نادانی مینگرد و گفت: “ایدئولوژی اسلامی شما این است و مال ما آن. به عبارت دیگر، نیازی به تبیین نیست.” این یک مفهوم قدیمی و منسوخ از ماتریالیسم دیالکتیک است. شنیدهام برخی در دانشگاهها دوباره این نوع تفکر را ترویج میکنند. به آنها القا میکند که شرط لازم دیالکتیک و نتیجهٔ آن، جنگ و خصومت میان کارگران و کارفرمایان است و نیازی به تبیین نیست. دقیقاً همینطور به آنها القا میشود. بطلان این تفکر در عمل کاملاً ثابت شده است.
شصت یا هفتاد سال گذشته است و بدیهی است دولتی که آن زمان ایجاد شد، از ابتدا اشتباه بود و کل آن ساختار کاملاً فروپاشید. اما حتی امروز، به قول اروپاییها، برخی دوباره روی اسب بازنده شرطبندی میکنند. دوباره به مارکسیسم روی میآورند. در حالی که همانطور که آن جوان که بعدها کشته شد [شهید شد] گفت، اندیشهٔ اسلامی بر تبیین استوار است: “…بر تو جز ابلاغ پیام وظیفهای نیست…” (قرآن، ۱۳:۴۰). خداوند پیامبر را مورد خطاب قرار میدهد که وظیفهاش ابلاغ پیام است؛ باید ابلاغ کند، باید تبیین کند.»
در این روایت، [آیتالله] خامنهای با آن جوان دربارهٔ کار لازمی که هر انقلابی باید انجام دهد، یعنی «کار سیاسی»، سخن گفته است. کار سیاسیِ مورد نظر، عبارت است از تبیین روشها، ضرورت و ماهیت مبارزه برای مردم؛ ایشان کاملاً بر اهمیت این موضوع واقف بودند. در مقابل، آن جوان در این داستان نگرشی تحقیرآمیز از خود نشان داد و بدون درک ایدهٔ ارزشمند بیانشده، ذهنیتی را بروز داد که او را از متحدان احتمالی دور میساخت. این امر به وضوح نشان میدهد که چرا پیروزمندان انقلاب ایران رهبران مذهبی به پیشاهنگی [امام] خمینی و [آیتالله] خامنهای بودند و نه کمونیستها. رهبران مذهبی انقلاب ایران را فتح کردند، دقیقاً به این دلیل که میدانستند چگونه آن را به ثمر برسانند، در حالی که کمونیستها برعکس، به دلیل عدم بهکارگیری استراتژی و تاکتیکهای مناسب، منقاد آنها شدند.
در این حکایت، ایشان مسلماً مخالفت خود را با مارکسیسم ابراز میکنند، چرا که به جهانبینی ایدهآلیستی و متافیزیکی پایبندند. اما در عین حال، نشان میدهند که ایشان آشکارا دربارهٔ دیدگاههای خود پیرامون مارکسیسم سخن میگویند و در گفتگو با دانشجویان از آن ابایی ندارند. معقول است فرض کنیم که اندیشهٔ کمونیستی و مارکسیسم در ایران آنقدر که معمولاً تصور میشود تابو نیست؛ در غیر این صورت، آنچه ایشان روایت کردند رخ نمیداد.
کسانی که از روایت «آنتیکمونیسم ایرانی» دفاع میکنند، معمولاً به «حزب توده ایران» و «سازمان مجاهدین خلق ایران» به عنوان نمونه استناد میکنند. با این حال، این لفاظی بر پایهٔ فقدان اطلاعات استوار است. دربارهٔ [آیتالله] خامنهای و همچنین حزب توده و سازمان مجاهدین خلق، آگاهی اندکی وجود دارد. بدون تحلیلی دقیق، این ادعا در جوهرهٔ خود یک دروغ است.
[آیتالله] خامنهای یک رهبر انقلابی مترقی است. این تنها نظر شخصی من نیست؛ بلکه ارزیابیهای «جبههٔ مردمی برای آزادی فلسطین» (FPLP)، «جبههٔ مردمی» (ترکیه) و «جبههٔ بینالمللی ضدامپریالیست» (FII) که سازمانهای سوسیالیستیِ ضدامپریالیستِ اصیل در منطقه هستند، آن را تأیید میکند.
«جبههٔ مردمی برای آزادی فلسطین عمیقاً از فقدان رهبر و مبارز بزرگ، رهبر انقلاب ایران، جناب آقای علی خامنهای و گروهی از همرزمان، رهبران نظامی و سیاسی ایشان که در نتیجهٔ اقدام تروریستی خائنانه توسط نیروهای اتحاد صهیونیستی-امپریالیستی کشته شدند، متأثر است.»
— بیانیهٔ جبههٔ مردمی برای آزادی فلسطین [در یک فرض یا بازهٔ زمانی خاص].
«صدها ایرانی کشته شدند، از جمله بسیاری از مقامات بلندپایه، فرماندهان و همچنین رهبر مذهبی مشروع مردم ایران، علی خامنهای… ما به عنوان جبههٔ ضدامپریالیست، تسلیت خود را به مردم ایران ابراز میداریم…»
— از سخنرانی خطاب به مردم ایران، ملل جهان و نیروهای مترقی.
در مقایسه با این دو سازمان، بهویژه جبههٔ خلق برای آزادی فلسطین که مبارزهٔ مسلحانهٔ ضدامپریالیستی را پیش میبرد، حزب توده ایران چیزی جز گروهی از فریبکاران نیست که در خارج از کشور سخنوری میکنند، و سازمان مجاهدین خلق ایران جنایتکارانی هستند که به کشور خود خیانت کرده و طی جنگ ایران و عراق غیرنظامیان را به قتل رساندند. زمان آن فرا رسیده است که به روایت «آنتیکمونیسم ایرانی» که با نادیده گرفتن صداهای متنوعِ احزاب انقلابی، به حزب توده و سازمان مجاهدین خلق استناد میکند، پایان دهیم.
انکارناپذیر است که اندیشهٔ مذهبی ایران، ریشه در ایدهآلیسم و متافیزیک دارد و سیستم دموکراسیِ بورژواییِ آن در مبارزهٔ ضدامپریالیستی محدودیتهایی را نشان میدهد. با این حال، کمونیستها نباید تنها به برجستهسازی عقبماندگیِ آنها بسنده کنند یا حتی آنها را مرتجع بنامند؛ بلکه باید جنبهٔ مترقی آنها و مبارزهٔ ضدامپریالیستیِ در جریان را به رسمیت بشناسند.
هم در روسیه و هم در ایران، طبقهٔ کارگر از آمادگی ایدئولوژیک و سازمانی برای یک «انقلاب پرولتری» بسیار دور است، در حالی که ارتشهای رسمی هر دو کشور درگیر یک جنگ ضدامپریالیستی هستند. در چنین وضعیتی، سخن گفتنِ بیپروا از «انقلاب پرولتری» و «سرنگونی رژیم تئوکراتیک»، در واقع چیزی جز اظهارات مرتجعانه و فرصتطلبانهٔ چپنما نیست. این پیشنهادات که بیدلیل نیروی طبقهٔ کارگر را تحلیل میبرند، موجب تضعیف نیروهای ضدامپریالیست شده و تهاجم امپریالیستی را تسهیل میکنند.
خطِ مشیِ متناسب با وضعیت کنونی چنین است: حمایت از مبارزهٔ ضدامپریالیستی که توسط دستگاه دولتی به راه افتاده و دفاع از تداوم قاطعانهٔ آن، همزمان با افزایش نفوذ سوسیالیستی در میان تودهها در خلال مبارزهٔ ضدامپریالیستی و آمادگی برای آینده.
کمونیستها باید در مورد مسئلهٔ ایران صراحت داشته باشند و شعارهای گوناگون مردمی را که به دروغ انقلابی اما در واقع مرتجعانه هستند، بازشناسند.
من یک کمونیست و ملحد هستم و از رژیم فعلی ایران دفاع میکنم.
