
ران ژائویو
ترجمه مجله جنوب جهانی
داستان از جایی آغاز میشود که رسانههای بزرگی همچون نیویورک تایمز و وال استریت ژورنال، گویی ناگهان از خوابی گران بیدار شدهاند و با لحنی آمیخته به نگرانی و شتابزدگی، از وضعیتی گزارش میدهند که شاید ماهها و حتی سالها پیش، نشانههای آن در محافل نظامی و امنیتی دیده میشد. این دو رسانه که به ندرت در پوشش اخبار نظامی دچار اغراق یا سیاهنمایی میشوند، این بار دست به انتشار گزارشهایی زدهاند که تصویر یک ابرقدرت مسلح را با چالشی عریان مواجه میسازد: تهی شدن انبارهای مهمات. آنچه این گزارشها را از یک خبر معمولی فراتر میبرد، نه صرفاً آمار تکاندهندهی مهمات مصرفشده، که این حقیقت تلخ است که بسیاری از این تسلیحات، نه برای درگیریهای محلی و منطقهای، که برای رویارویی با دشمنانی در سطحی کاملاً متفاوت – یعنی چین و روسیه – ساخته و ذخیره شده بودند. اکنون، این سلاحهای راهبردی و گرانقیمت، در جنگی دیگر خرج شدهاند و جای خالی آنها در انبارها، زنگ خطری برای همهی فرماندهان نظامی آمریکا در سراسر جهان به صدا درآورده است.
برای درک عمق این بحران، باید نگاهی دقیقتر به ارقام و اعدادی انداخت که نیویورک تایمز منتشر کرده است. نزدیک به هزار و صد فروند موشک کروز دوربرد و رادارگریز – که دقیقاً برای سناریوهای درگیری با چین طراحی شده بودند – در این درگیری مصرف شدهاند. جالب آنکه این رقم، تقریباً با کل آنچه از این نوع موشکها در انبارهای پنتاگون باقی مانده، برابری میکند. به عبارت دیگر، یکباره نیمی از قدرتمندترین اهرم تهاجمی راهبردی آمریکا در یک منطقه و در طی چند هفته، به مصرف رسیده است. افزون بر این، بیش از هزار فروند موشک «تاماهاوک» شلیک شده که این میزان، ده برابر کل خرید سالانهی این موشک توسط ارتش آمریکاست. حال تصور کنید که یک نیروی نظامی، ده سال بودجه و تولید عادی خود را در کمتر از دو ماه مصرف کند. این دقیقاً همان تصویری است که از این آمار به دست میآید.
اما شاید نگرانکنندهترین بخش این گزارشها، به سامانههای دفاعی و پدافندی مربوط میشود. شلیک بیش از هزار و دویست فروند موشک «پاتریوت» که هرکدام بیش از چهار میلیون دلار قیمت دارد، همراه با مصرف بیش از هزار فروند موشک «دقیقزنی» (PrSM) و موشکهای دوربرد تاکتیکی ارتش (ATACMS)، فاجعهای خاموش در بخش پدافند هوایی پنتاگون رقم زده است. شواهد نشان میدهد که کمبود مهمات در بخش موشکهای رهگیر و پدافندی، بمراتب حادتر از بخش مهمات تهاجمی است. مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی (CSIS) به عنوان یکی از معتبرترین نهادهای پژوهشی در این حوزه، آماری را منتشر کرده که هر تحلیلگری را به فکر فرو میبرد. برآوردهای این مرکز نشان میدهد که حدود ۲۷ درصد از ذخیرهی موشکهای تاماهاوک، ۳۶ درصد از موشکهای «جسَم» (Jassm)، یکسوم از موشکهای استاندارد-۶، نزدیک به نیمی از استاندارد-۳، بیش از دو-سوم از موشکهای رهگیر پاتریوت و در نهایت بیش از هشتاد درصد از موشکهای سامانه «تاد» (THAAD) در جریان جنگ اخیر مصرف شده است. خواندن این اعداد واقعاً ترسناک است. یعنی از هر پنج فروند موشک گرانقیمت و پیشرفتهی تاد که برای مقابله با موشکهای بالستیک ارتفاع بالا و خارج از جو ساخته شده، چهار فروند آن دیگر در انبارها وجود ندارد. مارک کنشیان (Mark Cancian)، کارشناس ارشد این مرکز و یکی از نویسندگان آن گزارش، به تلخی اذعان میکند که برای بازسازی این انبارها به سالها زمان نیاز است.
حالا این پرسش بزرگ مطرح میشود که پنتاگون برای جبران این کمبود حاد چه کرده است؟ پاسخ را میتوان در جابجایی گسترده و بیسابقهی تجهیزات از نقاط مختلف جهان به خاورمیانه جستجو کرد. فرماندهان نظامی آمریکا در اروپا و آسیا، ناگهان خود را در موقعیتی دشوار یافتهاند: آنها باید گرانبهاترین و حیاتیترین سامانههای دفاعی و تهاجمی خود را به منطقهای بفرستند که شاید اولویت اول آنها نبوده است. برای نمونه، ناوگان هواپیمابر «آبراهام لینکلن» که پیشتر در دریای جنوبی چین به عنوان نمادی از قدرت نمایی آمریکا در برابر پکن مستقر بود، به آبهای خاورمیانه منتقل شد. همچنین دو یگان اعزامی از نیروی دریایی، هرکدام متشکل از حدود دو هزار و دویست تفنگدار دریایی، از اقیانوس آرام به منطقه فرستاده شدند. حتی سامانههای پیشرفته و استراتژیکی مانند تاد که نقش بیبدیلی در دفاع موشکی از پایگاههای حساس در آسیا و اروپا دارند، به خاورمیانه کشیده شدند تا از نیروهای آمریکایی در برابر حملات پهپادی و موشکی محافظت کنند. این انتقال سراسیمه و پرهزینه، خود به وضوح نشان میدهد که انبارهای پنتاگون تا چه حد خالی شده و برای تامین نیازهای یک جبهه، حاضر به تضعیف سایر جبهههای حیاتی خود شده است.
آسیبپذیرترین نقطه، اما بیتردید منطقه آسیا است. در اروپا، اگرچه ناتو برای مقابله با تهدید روسیه اکنون با کمبود برخی سامانههای کلیدی مواجه است، اما به دلیل وجود متحدان قدرتمند اروپایی و ساختار دفاعی جمعی، فشار تا حدودی قابل تحملتر به نظر میرسد. اما در آسیا، جایی که آمریکا بطور سنتی متکی به پروژاکشن نیرو و برتری فنی خود بوده و نه لزوماً پایگاههای زمینی گسترده و انبارهای عظیم مهمات در داخل کشورهای متحد، این خلاء کاملاً مشهود و خطرناک است. تحلیلگران معتقدند چین به عنوان قدرتی که به سرعت در حال مدرنسازی تسلیحات خود است، از هرگونه فرصتی برای آزمودن عزم واشنگتن استفاده خواهد کرد. اگر روزی درگیری محدود یا گستردهای در اطراف تایوان رخ دهد، سوال کلیدی این است: آمریکا با چه انبار مهماتی وارد این نبرد میشود؟ پاسخ بر اساس گزارشهای موجود، نگرانکننده به نظر میرسد.
وال استریت ژورنال در گزارش خود صریحاً اشاره میکند که برخی از مقامات دولت آمریکا، اکنون از این بیم دارند که در صورت روی دادن هرگونه تحرکی از سوی چین برای تغییر وضعیت تایوان، ایالات متحده قادر به اجرای کامل طرحهای اضطراری خود برای به اصطلاح «دفاع از تایوان» نخواهد بود. این اذعان بسیار مهمی است، چرا که برای نخستین بار، افسانهی آمادگی کامل و بینقص نیروهای آمریکایی برای هر سناریویی در شرق آسیا، با تردید جدی مواجه شده است. البته باید در نظر داشت که مقامات آمریکایی همچنان بر سیاست «یک چین» خود تأکید دارند و میگویند نشانهای از وقوع قریبالوقوع درگیری وجود ندارد. اما همین که سوالاتی از این دست در رسانههای اصلی و محافل سیاسی مطرح میشود، خود بیانگر عمق نگرانی از وضعیت موجود است.
از سوی دیگر، در داخل آمریکا نیز بر سر چگونگی مدیریت این بحران اختلاف نظرهای جدی وجود دارد. برخی مقامات ارشد نظامی، مانند دریاسالار ساموئل پاپارو (Samuel Paparo)، فرمانده نیروهای آمریکا در اقیانوس آرام، سعی در کماهمیت جلوه دادن این آسیبپذیری دارند. پاپارو در جلسه استماع کمیته نیروهای مسلح سنا در تاریخ ۲۱ آوریل، با قاطعیت گفت که جنگ در خاورمیانه در حال حاضر هیچ تأثیر ماهوی بر توانایی بازدارندگی آمریکا در برابر چین نداشته است. او همچنین اذعان کرد که شرکتهای بزرگ دفاعی به یک یا دو سال زمان برای افزایش تولید مهمات نیاز دارند، اما مصرانه تأکید میکند که ذخایر فعلی کافی و مناسب است. این اظهارات را میتوان تلاشی برای حفظ روحیه و نشان دادن چهرهای مطمئن از توان نظامی آمریکا ارزیابی کرد. در مقابل، برخی سیاستمداران جمهوریخواه چون میچ مککانل، سناتور کهنهکار کنتاکی، بارها بر لزوم افزایش هزینهها برای تولید مهمات در طول دولتهای مختلف تأکید کردهاند و اکنون نیز خواستار اقدام فوری هستند. جک رید، سناتور دموکرات و عضو ارشد کمیته نیروهای مسلح، نیز نسبت به زمان طولانی بازسازی انبارها هشدار داده است.
اتفاق جالب توجه، خبری است که در مورد یک قرارداد هفت ساله با پیمانکاران اصلی دفاعی از جمله لاکهید مارتین منتشر شده است. بر اساس این توافق، قرار بود تولید مهمات دقیق و سامانههای پدافندی تا چهار برابر افزایش یابد و در مقابل، شرکتها نیز متعهد شوند در کارخانههای جدید سرمایهگذاری کنند. اما باز هم مشکل قدیمی، یعنی کمبود بودجه و تخصیص آن، مانع از اجرایی شدن این طرح شده است. پنتاگون هنوز در انتظار تصویب بودجه اضافی از سوی کنگره است تا بتواند هزینههای سرسامآوری را که روزانه حدود یک میلیارد دلار برآورد میشود و جمعا بین ۲۸ تا ۳۵ میلیارد دلار در طول درگیری بوده، جبران کند. دو اندیشکدهی معروف، یعنی سیاسآیاس و مؤسسه امریکن انترپرایز، این ارقام را «تکاندهنده» توصیف کردهاند.
اما واقعیت تلخ دیگری نیز وجود دارد: سرعت تولید مهمات جدید به هیچ وجه با سرعت مصرف آنها در میدان نبرد قابل مقایسه نیست. نیروهای مسلح آمریکا در خاورمیانه با چنان شتابی مهمات مصرف میکنند که برخی خطوط تولید حتی قادر به پاسخگویی به نیاز فوری آنها نیستند. به عنوان نمونه، میزان مصرف سالانه موشک تاماهاوک در جنگ اخیر، ده برابر میزان خرید سالانه عادی این موشک بود. یعنی اگر ارتش آمریکا بخواهد فقط میزان تاماهاوک مصرف شده را جبران کند، باید یک دهه کامل بودجه و تولید عادی خود را صرف خرید این موشک کند، در حالی که در آن دهه، به طور طبیعی نیاز به موشکهای جدیدتر، جایگزینی موشکهای تاریخ مصرف گذشته و همچنین پاسخگویی به سایر نیازهای خود دارد. این معادله پیچیده و طاقتفرسا، نشان میدهد که پنتاگون با چه چالش ساختاری عمیقی روبروست.
نکتهی دیگر، بحث هزینههای سرسامآور تسلیحات مدرن است. شلیک یک موشک پاتریوت به قیمت یک قصر مجلل، یا یک موشک تاد که گرانتر از یک جت جنگنده است، به راحتی نمیتواند با روشهای ارزانتر عملیات نظامی در قرن بیست و یکم تطابق داشته باشد. نیویورک تایمز به درستی به این موضوع اشاره میکند که وابستگی بیش از حد پنتاگون به موشکها و مهمات پرهزینه، بخصوص در حوزه دفاع هوایی، یک نقطه ضعف راهبردی محسوب میشود. دشمنانی مانند جنبش حوثیها در یمن یا شبهنظامیان تحت حمایت ایران، از تاکتیکهای ارزان و غیرمتعارف مانند استفاده گسترده از پهپادهای تجاری و موشکهای کوتاهبرد با هزینه ناچیز استفاده میکنند. در مقابل، آمریکا مجبور است برای ساقط کردن هر یک از این تهدیدات ارزان، یک موشک رهگیر چند میلیون دلاری شلیک کند. این یک عدم تقارن مالی و صنعتی آشکار است که دشمنان آمریکا به خوبی آن را درک کردهاند و از آن به عنوان یک ابزار موثر برای خسته کردن و تهی کردن انبارهای پنتاگون استفاده میکنند. توسعه پهپادهای تهاجمی ارزانقیمت و کارآمد، یکی از راهکارهایی است که کارشناسان برای برون رفت از این معضل پیشنهاد میکنند.
تأثیر این بحران صرفاً به انبار مهمات محدود نمیشود. تصمیمات دشوار و تلخی در انتظار کاخ سفید و پنتاگون است. برای اینکه بتوانند ذخایر خود را تا پیش از وقوع یک درگیری بزرگ دیگر، حداقل تا حدی بازسازی کنند، آنها باید در ماهها و سالهای آینده انتخابهای بسیار سختی در مورد تخصیص مهمات به جبهههای مختلف انجام دهند. برای مثال، آیا همچنان باید اوکراین را در برابر روسیه تجهیز کنند؟ آیا میتوانند از شرکای اروپایی خود برای پر کردن خلاءهای ایجاد شده کمک بگیرند؟ آیا استراتژی بازدارندگی در شرق آسیا را با همان شدت قبلی حفظ خواهند کرد یا آن را تعدیل مینمایند؟ تمایل دولت ترامپ برای متوقف کردن کمکهای تسلیحاتی به اوکراین و نیز توقف حملات به دشمنان ضعیفتری چون حوثیها، پیشتر نشان داده بود که واشنگتن تا چه حد نگران حفظ تسلیحات خود برای یک «جنگ ابرقدرتی» با چین است. اما اکنون، عملاً جنگی دیگر این تسلیحات را بلعیده و معادلات را بر هم زده است.
برای جبران این وضعیت، پنتاگون حتی دست به اقدامات غیرمتعارفی زده است. بر اساس گزارش برخی منابع، موشکهای رهگیری که قرار بود به کشورهای اروپایی ارسال شوند، به انبارهای داخلی آمریکا بازگردانده شدهاند. همچنین دولت بایدن (و پیشتر دولت ترامپ) بودجههای کلانی را برای سرمایهگذاری در زیرساختهای صنعت دفاعی درخواست کردهاند. آخرین درخواست، اختصاص ۳۵۰ میلیارد دلار برای خرید مهمات حیاتی در بودجه سال مالی ۲۰۲۷ است. این رقم گویای عظمت فاجعه است: یک اقتصاد عظیم مانند آمریکا مجبور است صدها میلیارد دلار صرفاً برای پر کردن انبارهایی هزینه کند که در یک درگیری چند هفتهای خالی شدهاند. حال اگر درگیری مشابهی در جای دیگر جهان و با مقیاسی بزرگتر رخ دهد، چه بر سر این انبارها خواهد آمد؟ پاسخ این پرسش، هر تحلیلگر نظامی را به شدت نگران میکند.
جدا از ارقام و آمار، آنچه بیش از همه باعث تأمل است، این واقعیت است که یک ابرقدرت نظامی با بودجهای سرسامآور، پس از یک درگیری نه چندان طولانی با یک حریف منطقهای، خود را در موقعیتی میبیند که حتی قادر به دفاع همزمان از همه منافع و متحدان خود نیست. انبارهای پنتاگون زمانی آنقدر پر بودند که صحبت از توانایی جنگیدن در دو جبههی بزرگ به طور همزمان بود. اما شرایط کنونی نشان میدهد که حتی جنگیدن در یک جبههی تمامعیار و دفاع از دو جبههی دیگر، برای ماشین جنگی آمریکا دشوار و شکننده شده است. این زنگ خطری برای همه متحدان آمریکاست، از توکیو تا برلین و از سئول تا ریاض. آنها اکنون با این تردید روبرو هستند که در صورت بروز یک بحران جدی، آیا آمریکا واقعاً انبار مهماتی پر و نیروهای ذخیرهی آماده به کاری برای حمایت از آنها خواهد داشت؟
در نهایت، باید به این نکته نیز اشاره کنم که شاید رویداد اخیر در خاورمیانه، هرچند پرهزینه و نگرانکننده، یک آزمایش واقعی و همچنین یک هشدار حیاتی برای پنتاگون و صنعت دفاعی آمریکا بوده است. این جنگ نشان داد که وابستگی به فناوریهای فوقپیشرفته و گرانقیمت، در حالی که دشمن از حجم بالای تهدیدات ارزانقیمت استفاده میکند، یک استراتژی شکستخورده است. همچنین اثبات کرد که زنجیره تأمین و خطوط تولید مهمات باید چنان چابک و سریع باشند که بتوانند در زمان جنگ، به سرعت تقاضا را پاسخ دهند. اینکه آمریکا از این تجربه تلخ درس بگیرد یا خیر، بستگی به تصمیماتی دارد که در چند سال آینده اتخاذ خواهد کرد. اما یک چیز قطعی است: دیگر هیچ کس، چه در پنتاگون و چه در کرملین و چه در پکن، آمریکا را همان ابرقدرت مقتدری نمیداند که انبارهای بیپایان مهمات دارد. این تصویر برای همیشه تغییر کرده است. و این شاید بزرگترین دستاورد راهبردی برای رقبایی باشد که هیچ موشکی شلیک نکردند، اما از فاصله دور، شاهد فرسایش تدریجی قوای دشمن خود بودند. اکنون باید منتظر ماند و دید که آیا کاخ سفید و پنتاگون میتوانند با یک بسیج اقتصادی و صنعتی بیسابقه، بار دیگر اعتبار از دست رفته خود را بازگردانند یا اینکه این خلاء راهبردی، باب جدیدی از ماجراجوییهای قدرتهای نوظهور را در عرصه جهانی خواهد گشود.
