پیش‌بینی راهبردی مائو دوباره به حقیقت پیوست

در

,

«پیش‌بینی راهبردی مائو دوباره به حقیقت پیوست»

نویسنده: کائو دونگ‌بو، استاد دانشکدهٔ مارکسیسم، دانشگاه مالی و اقتصادی شانگهای
ترجمه مجله جنوب جهانی

هنوز از شگفتی‌های خیره‌کنندهٔ هوش مصنوعی به خود نیامده‌ایم که ناگهان درمی‌یابیم: عصر هوش مصنوعی، سرمایه‌داری را به پایان نرسانده، بلکه آن را به پارادوکسی بی‌سابقه رانده است؛ هرچه بهره‌وری بیشتر رها می‌شود، توزیع ناکارآمدتر می‌گردد؛ هرچه نظام هوشمندتر می‌شود، فاعلیت انسانی زائدتر می‌نماید. این نه شکست فناوری، که فروپاشی درونی منطق سرمایه در مرزهای نهایی خود است. و شاید پس از این غروب، سپیده‌دمی دیگر در راه باشد.

چرا سلاحی‌سازی هوش مصنوعی، نه یک ارتقای سادهٔ فنی، که خودکشی راهبردی است؟ چرا پترودلار از «ابزار هژمونی» به «یوغ تورم-رکود» بدل شده است؟ هنگامی که «قدرت‌های میانه» پیمان‌های نو می‌بندند و «جهان جنوب» جمعی از «انتخاب جانب» سرباز می‌زند، نظم تک‌قطبی تا کی دوام خواهد آورد؟

۲۸ مارس ۲۰۲۵، در همایش «بحران سرمایه‌داری معاصر و آیندهٔ جهان» به میزبانی مجلهٔ کالچراندسوسایتی، پروفسور کائودونگ‌بو از دانشگاه مالی و اقتصادی شانگهای، با سخنرانی‌ای تحت عنوان «پیش‌بینی راهبردی مائو و شکل‌های نوین «یوغ» امروز: جنگ آمریکا-اسرائیل-ایران در بحران سرمایه‌داری جهانی»، پرده از تحلیل خود برداشت. به باور وی، نظریهٔ «یوغ» مائو رئیس‌جمهور، امروز در چهار حلقهٔ تازه بازتولید شده است: وابستگی به هوش مصنوعی، هژمونی انرژی-مالی، سیاست طبقاتیِ تأمین مالی جنگ، و بیداری جهان جنوب؛ و هژمونی، اکنون توسط منطق انبساطی خود بلعیده می‌شود.

وب‌سایتگوانچامتن کامل سخنرانی را برای استفادهٔخوانندگانگرامیتنظیم و منتشر کرده است.

کائو دونگ‌بو:

همکاران ارجمند، پیشکسوتان گرامی، درود بر شما.

شانزده سال پیش، هنگامی که تازه تدریس را در دانشگاه علم و فناوری شرق چین آغاز کرده بودم، در کلاس‌های آقای کائوجین‌چینگ شرکت می‌کردم. ایشان تقریباً چنین می‌فرمودند: شخصیت‌های بزرگ تاریخ، اغلب «پس از مرگ، دوباره زنده می‌شوند». این سال‌ها، برای تدریس و پژوهش، همواره سال‌نامه‌ها، مجموعه‌آثار و منتخب نوشته‌های مائو تسه‌تونگ، ژو ان‌لای(چوئن‌لای)، دنگ شیائوپینگ و چن یون را همراه خود داشته‌ام. هرچه بیشتر در این آثار تأمل می‌کنم، بیشتر درمی‌یابم که ایشان همچنان هم‌عصر ما هستند؛ بسیاری از پیش‌بینی‌ها و داوری‌های راهبردیِ دوراندیشانهٔ آنان، هنوز هم شگفت‌انگیز است.

۱۸ مارس، در نشست خبری دفتر امور تایوان، خبرنگاری پرسید: «اگر آمریکا به عملیات نظامی خود در خاورمیانه ادامه دهد، آیا چین قاره‌ای از این فرصت برای اقدام علیه تایوان استفاده خواهد کرد؟» این پرسش، تازگی ندارد. اخیراً با مرور سال‌نامهٔ مائو تسه‌تونگ در پیوند با مسائل خاورمیانه، دریافتم که ایشان از ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۵، چهل و پنج بار دربارهٔ این موضوع سخن گفته‌اند که شانزده مورد آن فقط در سال ۱۹۵۸ بوده است.

جولای ۱۹۵۸، با وقوع انقلاب عراق، نیروهای آمریکایی و بریتانیایی به سرعت در لبنان و اردن پیاده شدند. مائو، از پکنِ دور، الگویی راهبردی با پیامدهای ژرف را تشخیص داد و تصمیمی گرفت که جهان را به لرزه درآورد: بمباران جزیرهٔ جین‌من. هنگامی که ناوگان ششم آمریکا از مدیترانه به تنگهٔ تایوان منتقل شد و در میان دریای سرخ و اقیانوس آرام سرگردان ماند، مائو با بیانی تصویری فرمود: پایگاه‌های نظامی و مداخلات آمریکا در سراسر جهان، دقیقاً مانند یوغی است که به گردن خود انداخته است. امروز، این پیش‌بینی راهبردی نه‌تنها رنگ نباخته، بلکه در شرایط نوین، نفوذی تاریخی و حیرت‌آور یافته است.

مائو در آن زمان، پارادوکس بنیادین امپریالیسم را چنین ترسیم کرد: «هرچه بیشتر گسترش یابد، نیرویش پراکنده‌تر، و مخالفانش بیشتر می‌شوند؛ و امور، برخلاف خواست او پیش خواهد رفت.» ایشان با تشبیهی زنده افزود: آمریکا مانند کسی است که دو دستش پر از تخم‌مرغ است؛ آن‌قدر انباشته که حتی یک حرکت کوچک، همه را بر زمین می‌ریزد. هنگامی که نیروهای آمریکایی میان لبنان، تنگهٔ تایوان و اروپا «دیوار شرق را خراب می‌کنند تا دیوار غرب را بسازند»، هژمونی، به گفتهٔ مائو، به «حضور در همه‌جا، ولی بی‌اثر در همه‌جا» تقلیل می‌یابد.

مائو همچنین به‌درستی دریافت که گسترش امپریالیسم، نه‌تنها جنبش‌های رهایی‌بخش ملی را سرکوب نمی‌کند، بلکه «هیزم خشک» را شعله‌ور ساخته و فروپاشی هژمونی خود را تسریع می‌بخشد. به باور وی، رفتار تهاجمی امپریالیسم، خود بهترین درسِ معکوس است که مقاومت جهانی را برمی‌انگیزد. ایشان تأکید می‌کرد که از تنش نباید هراسید؛ بلکه همین تنش‌هاست که توده‌ها را آگاه می‌سازد. مائو همچنین مفهوم «منطقهٔ میانی» را با مبارزهٔ ضدامپریالیستی پیوند داد و فرمود: «امروز در جهان سه ایدئولوژی وجود دارد: سوسیالیسم، ناسیونالیسم و امپریالیسم. اکنون امپریالیسم با ناسیونالیسم می‌جنگد. ناسیونالیست‌ها می‌گویند امپریالیسم متجاوز است؛ ما کمونیست‌ها نیز همین را می‌گوییم.»

اگر نظریهٔ «یوغ» مائو را بسط دهیم، در مورد جنگ کنونی آمریکا-اسرائیل-ایران، می‌توان گفت که چهار «یوغ» پیچیده‌تر پدید آمده است:

یوغ نخست: وابستگی به هوش مصنوعی و بازگشت فناوری به سوی خود

رابرت زولیک در کتاب دربارهٔ آمریکا می‌نویسد که رئیس‌جمهور جانسون امیدوار بود با تشدید نظامی، به خروجی آبرومندانه دست یابد: «در اواسط ۱۹۶۵، رئیس‌جمهور از مشاورانش پرسید: «چگونه می‌توانیم خارج شویم؟» پاسخ آن‌ها این بود: «نیروهای بیشتری بفرستید، سپس مذاکره کنید.»» وسواس به «آبرو» و «پیروزی»، هزینه‌های سنگینی برای آمریکا در ویتنام به بار آورد. اطلاعات فزاینده نشان می‌دهد که جنگ آمریکا-اسرائیل-ایران، واقعاً «نخستین جنگ مبتنی بر هوش مصنوعی» است.

استراتژی سنتی «تضمین نابودی متقابل»، بر پایهٔ کنشگران عقلانی و تلافی‌پذیری قابل پیش‌بینی استوار بود. اما برای هوش مصنوعیِ متکی بر مدل‌های نظریهٔ بازی‌ها، مواجهه با حریفی که «به هر قیمتی» عمل می‌کند، ممکن است به این نتیجه برسد که بهترین راه‌حل، حملهٔ پیش‌دستانه و نابودی کامل توان تلافی حریف است؛ و این، دقیقاً خطرناک‌ترین مسیر تشدید در واقعیت خاورمیانه است. اما هوش مصنوعی نمی‌تواند «سلاح ضعیف» را محاسبه کند. هرچه هوش مصنوعی دقیق‌تر شود، حریف بیشتر به بی‌نظمی متوسل می‌شود تا دقت را خنثی کند. تلاش برای کنترل کل نظام با الگوریتم، حریف را به «سازندهٔ قوی‌های سیاه» تبدیل می‌کند که الگوریتم قادر به شکار آن نیست.

۱۹۶۰، مائو در پکن با ادگار اسنو دیدار کرد و در پاسخ به این پرسش که «برخی آمریکایی‌ها می‌ترسند چین به محض دستیابی به بمب اتم، بلافاصله از آن استفادهٔ غیرمسئولانه کند»، فرمود: «چنین نخواهد شد. بمب اتم را که نمی‌توان به هر سو پرتاب کرد؟ اگر ما هم داشته باشیم، نمی‌توانیم بی‌رویه به کار ببریم؛ چنین کاری گناه است.»

ایشان با لحنی ژرف افزود: «چه آمریکا ما را به رسمیت بشناسد یا نشناسد، چه وارد سازمان ملل شویم یا نه، مسئولیت حفظ صلح جهانی بر دوش ماست. ما به بهانهٔ عدم عضویت در سازمان ملل، قانون‌شکنی نخواهیم کرد و مانند «سون ووکونگ» کاخ آسمان را به هم نخواهیم ریخت. ما خواهان حفظ صلح جهانی و پرهیز از جنگ جهانی هستیم. ما معتقدیم کشورها نباید مشکلات خود را با جنگ حل کنند.»

این، تأملی جدی و تعهدی باشکوه از سوی یک رهبر بزرگ در قبال مسئلهٔ جنگ و صلح است. امروز، خطر سلاحی‌سازی هوش مصنوعی، کمتر از سلاح هسته‌ای نیست؛ مسئله تنها خطای فنی نیست، بلکه سپردن فزایندهٔ تصمیم‌گیری به نظام‌های فناورانه‌ای است که هنوز به‌طور کامل درک و کنترل نشده‌اند؛ و این، خود نوعی خودکشی راهبردی است.

یوغ دوم: بن‌بست تورم-رکود در هژمونی انرژی-مالی

آمریکا با تحریک حمله به ونزوئلا و اعمال فشار حداکثری بر ایران، ظاهراً در پی کنترل نفت است؛ اما در واقع، اضطراب عمیق نظام «پترودلار» را آشکار می‌سازد. با این حال، این تلاش برای حفظ هژمونی با زور، در حال تولید بازگشتی مرگبارتر است: تورم-رکود. اظهارات ۱۸ مارس جروم پاول، رئیس فدرال رزرو، نشان می‌دهد که آمریکا به مرز یک «تعادل لغزان» یا «بیماری درمان‌ناپذیر سیاستی» نزدیک شده است: نه می‌تواند نرخ بهره را بالا ببرد، نه جرات پایین آوردن آن را دارد.

از سویی، جنگ‌های ژئوپلیتیک و موانع گمرکی، تورم ناشی از هزینه را سرسختانه حفظ کرده‌اند؛ از سوی دیگر، رشد اشتغال غیرکشاورزی به صفر نزدیک شده است. این ترکیب شومِ رکود و تورم، کارایی سیاست‌های کلان سنتی را کاملاً نفی می‌کند. اما بحران عمیق‌تر، فرسایش اعتبار دلار است.

هنگامی که آمریکا خود به بزرگ‌ترین تولیدکنندهٔ ریسک ژئوپلیتیک بدل شود، و خاطرهٔ «بحران نفت» زنده گردد، بانک‌های مرکزی جهان می‌پرسند: آیا عاقلانه و امن است که دارایی‌های خود را در کشوری متمرکز کنند که سیاست پولی‌اش به بن‌بست رسیده و نظام مالی‌اش را به‌راحتی به ابزار جنگ تبدیل می‌کند؟ آمریکا هرچه بیشتر «دندان‌های» هژمونی مالی خود را نشان دهد، بیشتر پایه‌های اقتصادی خود را ویران می‌کند.

یوغ سوم: سیاست طبقاتیِ تأمین مالی جنگ

جنگ، سرانجام نیازمند پرداخت هزینه است. هنگامی که بدهی دولت آمریکا برای نخستین بار از ۳۹ تریلیون دلار فراتر رود، و دولت ترامپ نه توان افزایش مالیات را داشته باشد (به دلیل قطبی‌شدن سیاسی) و نه جرات چاپ پول (به دلیل بازگشت تورم)، تناقض تأمین مالی جنگ به تقابل طبقاتی تیز تبدیل می‌شود. انتخاب روش تأمین مالی جنگ، در واقع، موازنه‌ای است میان «پیروزی در جنگ» و «حفظ قدرت». آنتونی زیلینسکی، پژوهشگر علوم سیاسی آمریکا، در کتاب کشورها چگونه جنگ را پرداخت می‌کنند، به این پرسش محوری پرداخته است.

آمریکای امروز، در پارادوکسِ بدهی انبوه، تورم فزاینده و تشدید تضادهای طبقاتیِ ناشی از تأمین مالی جنگ گرفتار است. جنگ به‌آسانی به تورم می‌انجامد؛ زیرا کالاها یا در اولویت خدمت به جنگ قرار می‌گیرند، یا جنگ خود تولید و توزیع کالا را محدود کرده و کمبود ایجاد می‌کند؛ به‌ویژه دربارهٔ نفت، که کالایی استراتژیک و جهت‌دهندهٔ اقتصاد و بازارهای مالی جهانی است.

پس از جنگ آمریکا و ایران، هم‌اکنون شاهد تأثیر پیش‌درآمدی بحران نفت بر بحران کشاورزی هستیم: کودهای شیمیایی پیش‌تر تحت تأثیر قرار گرفته‌اند. در آستانهٔ کشت بهارهٔ نیمکرهٔ شمالی، این وضعیت با مسیر ۲۰۰۸—از جهش قیمت نفت تا قحطی جهانی و سپس بحران مالی—همخوانی بالایی دارد. موضع «آمریکا اول» در جنبش ماگا نیز با منطق تأمین مالی جنگ در تضاد شدید است. پایهٔ اجتماعی جنبش ماگا، همان سفیدپوستان طبقهٔ متوسط و پایین‌تری هستند که در فرآیند جهانی‌شدن متضرر شده‌اند؛ آن‌ها با مداخلات خارجی و هدر دادن منابع آمریکا برای «جنگ‌های دیگران» مخالف‌اند. انتخاب میان «توپ و کره»، ناگزیر این «یوغ داخلی» تأمین مالی جنگ را تنگ‌تر خواهد کرد.

یوغ چهارم: بیداری «منطقهٔ میانی» و خودمختاری راهبردی جهان جنوب

این، کیفی‌ترین و تحول‌آفرین‌ترین یوغ است. رابطهٔ علت و معلولی میان اضطراب بقای «قدرت‌های میانه» و فشار هژمونی. پل کندی، مورخ برجسته، در تحلیل ظهور و افول قدرت‌های بزرگ، به‌جدی دربارهٔ آسیب‌پذیری «قدرت‌های میانه» بحث کرده است. در ۲۰۲۶، این اضطراب در مجمع داووس، توسط نخست‌وزیر کانادا، مارتی کارنی، به روشنی بیان شد.

کمی بعد، کارنی بارها به این مفهوم بازگشت و با نروژ، سوئد، دانمارک، فنلاند و ایسلند، «ائتلاف قدرت‌های میانه» را تشکیل داد. در جریان جنگ آمریکا-اسرائیل-ایران، بسیاری از قدرت‌های میانهٔ اروپایی نیز فاصلهٔ خود را با واشنگتن افزایش دادند. فشار هژمونی و اضطراب میانه، دو روی یک سکه‌اند. موج بیداریِ تحت‌ستمدگان—از «منطقهٔ میانی» تا «جهان جنوب»—روزبه‌روز نیرومندتر می‌شود. اندیشهٔ مائو دربارهٔ «منطقهٔ میانی» (کشورهای میانه)، فرآیندی از تعمیق تدریجی را پیموده است.

۲۰ ژانویهٔ ۲۰۲۶، در نشست سالانهٔ مجمع جهانی اقتصاد در داووس سوئیس، کارنی در سخنرانی اصلی خود با عنوان «نظم کهنه بازنخواهد گشت»، صراحتاً اعلام کرد: «ما در حال گسستیم، نه گذار»؛ لحنی قاطع و مستقیم متوجه آمریکا.

۱۹۵۶، مائو در تحلیل تناقضات آمریکا، بریتانیا و فرانسه در بحران کانال سوئز، فرمود استراتژی آمریکا در خاورمیانه، در واقع «کشتن با دست دیگران» است. ۱۹۵۷، دربارهٔ «دو نوع تناقض و سه نیرو» سخن گفت. ۱۹۷۴، نظریهٔ تأثیرگذار «سه جهان» را مطرح کرد. امروز، عمل خودمختارانهٔ راهبردی «منطقهٔ میانی» در حال بازگشت به سوی آمریکا است.

در جنگ ۲۰۲۶ آمریکا-اسرائیل-ایران، کشورهای جهان جنوب، موضع خودمختارانهٔ راهبردیِ پخته‌تری از خود نشان می‌دهند. اروپا، هند، ترکیه، عراق و دیگر کشورهای حاشیهٔ خلیج فارس، هر یک به‌نحوی موضع «عدم انتخاب جانب» اتخاذ کرده‌اند. هنگامی که این اجماع شکل گیرد، به «یوغ» تازه‌ای بر گردن آمریکا تبدیل می‌شود و آزادی عمل جهانی آن را به‌شدت محدود می‌سازد.

در برابر این دگرگونی تاریخی، چین چگونه باید موضع بگیرد؟

نخست: وحدت «تفکر خط قرمز» با «خودمختاری راهبردی». در مسائل منافع حیاتی، هیچ فضای مصالحه یا عقب‌نشینی وجود ندارد؛ و هم‌زمان، موضع خود را بر اساس حق و باطلِ خودِ موضوع تعیین می‌کند.

دوم: تقویت همبستگی و توانمندسازی جهان جنوب. از «منطقهٔ میانی» تا «جهان جنوب»، بیداری تحت‌ستمدگان، از انفعال به فعّالیت در حال گذار است. چین از طریق «کمربند و جاده»، همکاری‌های بریکس و «ابتکار توسعهٔ جهانی»، به کشورهای در حال توسعه کمک می‌کند تا توان توسعهٔ خودمختار خود را ارتقا دهند؛ این، نه‌تنها همکاری اقتصادی، که پرورش فضای راهبردی نوین در شکاف‌های نظم تک‌قطبی است.

سوم: فرارفتن از منطق هژمونی با ایدهٔ «جامعهٔ سرنوشت مشترک بشری». برخلاف آمریکا که با «دکترین ترمپ-روبیو» حوزه‌های نفوذ ترسیم می‌کند، چین بر «مشورت، ساخت و بهره‌مندی مشترک» تأکید دارد؛ برخلاف آمریکا که به‌راحتی متوسل به زور می‌شود، چین بر گفت‌وگو و مذاکره پافشاری می‌کند؛ برخلاف آمریکا که با معیار ایدئولوژی خط‌کشی می‌کند، چین حق انتخاب مسیر توسعهٔ هر کشور را محترم می‌شمارد.

چهارم: تقویت علمیِ پژوهش دربارهٔ آمریکا. ۱۹۶۰، مائو در گفت‌وگو با اسنو صریحاً اذعان کرد: «ما در پژوهش دربارهٔ آمریکا کاستی‌های بزرگی داریم… باید گروهی متخصص به مطالعهٔ آمریکا بپردازند و به وضعیت لایه‌های مختلف جامعهٔ آمریکا توجه کنند. علاوه بر لایهٔ بالا، باید به افکار لایه‌های میانی و پایین که شما اشاره کردید، نیز توجه کنیم.»

ایشان همچنین تأکید ویژه‌ای داشتند: «خبرهایی که ما منتشر می‌کنیم، برای آمریکایی‌ها ناخوشایند است. ما چه می‌بینیم؟ تنها اخبار دو خبرگزاری بزرگ آمریکا—آسوشیتدپرس و یونایتدپرس اینترنشنال—و نیز رویترز بریتانیا و ای‌اف‌پی فرانسه. این‌ها لزوماً بازتاب‌دهندهٔ احساسات لایهٔ میانی که شما می‌گویید، نیستند.»

بنابراین، از سویی باید تحولات راهبردی لایهٔ تصمیم‌گیر آمریکا را به‌دقت رصد کرد و روندهای نوینی مانند «دکترین ترمپ-روبیو» و پیامدهای برون‌مرزی آن را به‌موقع تحلیل نمود. از سوی دیگر، باید احساسات واقعی لایه‌های مختلف جامعهٔ آمریکا—به‌ویژه افکار عمومی لایه‌های میانی و پایین—را عمیقاً درک کرد. شکاف و قطبی‌شدن امروز جامعهٔ آمریکا، به‌وضوح در نارضایتی شدید توده‌های میانی و پایین از نخبگان حاکمیت متجلی است.

۲۶ دسامبر ۲۰۲۳، در نشست بزرگداشت صد و سی‌امین سالگرد تولد مائو تسه‌تونگ، شی جین‌پینگ، دبیرکل حزب کمونیست چین، در مقایسه با ارزیابی‌های عمومی در مراسم‌های پیشین، جمله‌ای نو افزود: مائو «سوسیالیست بزرگ بین‌المللی‌ای بود که سهمی بسزا در رهایی ملت‌های تحت ستم جهان و پیشرفت بشریت ایفا کرد». کمونیست‌های چین، با دلی آکنده از آرمان‌های جهانی، همواره در جانب درست تاریخ و پیشرفت تمدن بشری ایستاده‌اند، از عدالت و انصاف بین‌المللی قاطعانه دفاع می‌کنند، و با هر شکل از هژمونی‌طلبی و سیاست قدرت‌مدارانه مخالف‌اند؛ و به‌راستی محقق ساخته‌اند که: «چین، هرگز—در هر مرحله‌ای از توسعه—هرگز به دنبال هژمونی یا گسترش‌طلبی نخواهد بود.»

هنگامی که به تصمیم ۱۹۵۸ برای بمباران جین‌من بازمی‌گردیم، گرایشی نماینده وجود دارد که آن را صرفاً تاکتیکی مبتنی بر منظر ملی و بهره‌برداری از تنش‌های بین‌المللی تفسیر کند. چنین خوانشی، صداقت و گشودگی مائو تسه‌تونگ و حزب کمونیست چین را در «فریاد زدن برای رهایی ملت‌های تحت ستم جهان و پیشرفت بشریت» دست‌کم می‌گیرد. دربارهٔ بحران ۱۹۵۸ خاورمیانه، مائو قطعاً دربارهٔ سرنوشت امپریالیسم فرمود: «بزرگ‌ترین دشواری آمریکا این است که افکار عمومی جهان در جانب او نیست. این را در نظر نگرفته بودند. آمریکا این‌بار بسیار مضطرب است. هرگز شکست نخورده بود؛ در جنگ کره، شکستی کوچک خورد. این‌بار انتظار نداشت این‌همه مخالف داشته باشد. امپریالیسم، ظاهری قدرتمند ولی باطنی ضعیف دارد. این‌بار در خاورمیانه، ما پیروز شدیم؛ مطمئنم که دشمن عقب‌نشینی خواهد کرد.»

تاریخ، عیناً تکرار نمی‌شود. از «منطقهٔ میانی» و «سه جهان» تا «جهان جنوب»، از «پنج اصل هم‌زیستی مسالمت‌آمیز» تا «جامعهٔ سرنوشت مشترک بشری» و چهار ابتکار جهانی، دیپلماسی چین، از اصالتی پیوسته برخوردار است؛ هرگز تاکتیکی موقتی نیست، بلکه پاسخی نظام‌مند به این پرسش است که: «چه نوع جهانی می‌خواهیم بسازیم، و چگونه؟»

یوغ تاریخ، سرانجام بر گردن کسانی بسته خواهد شد که بخواهند دیگران را با زور به بردگی کشند. چین، به‌عنوان کشوری سوسیالیست که عمیقاً در جهان ادغام شده است، خرد و توانایی لازم را دارد تا در امواج خروشان، ثبات خود را حفظ کند، و مسئولیت و تعهدی دارد تا راه‌های نوینی برای تمدن بشری بگشاید. این، بهترین تسلی‌بخش به یاد مائو تسه‌تونگ و دیگر انقلابیون پرولتر نسل پیش است، و نیز تعهدی باشکوه از سوی حزب کمونیست چینِ عصر نو در قبال تاریخ و مردم.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب