
منتشر شده در گوانچا
ترجمه مجله جنوب جهانی
در تابستان ۱۹۵۹، در نمایشگاه آمریکا در مسکو، ریچارد نیکسون، معاون وقت رئیسجمهور ایالات متحده، و نیکیتا خروشچف، رهبر اتحاد جماهیر شوروی، در برابر نمونهٔ یک آشپزخانهٔ آمریکایی ایستادند و بدون لحن تهاجمی دیپلماتیک، دربارهٔ سطح معیشت، کالاهای مصرفی و برتریهای نهادی دو نظام به گفتوگویی پرداختند که بعدها به «مناظرهٔ آشپزخانه» شهرت یافت. آن گفتوگو، هرچند در لحظه برندهای نداشت، اما در گذر زمان نشان داد که کمبود کالاهای اساسی و مصرفی، یکی از کاستیهای ساختاری نظام شوروی بود؛ کاستیای که در دههٔ ۱۹۸۰ و در دوران میخائیل گورباچف به بحران تبدیل شد و در فروپاشی آن کشور نقش ایفا کرد. حقیقتی ساده در پسِ آن رقابت نهفته بود: کیفیت هر نظامی، سرانجام در سفره و مسکن و بهداشت شهروندان عادی آن سنجیده میشود.
اکنون، بیش از شش دهه بعد، در سال ۲۰۲۵، مناظرهای دیگر—اینبار بدون حضور رهبران و سازماندهی رسمی—در فضای مجازی میان شهروندان چین و آمریکا در جریان است. از «مقایسهٔ بزرگ» آغازشده در پلتفرم شیائوهونگشو تا پدیدهٔ «خط قطع» که در میان طبقهٔ متوسط آمریکا بازتاب یافت، جوانان چینی با شیوهای بومی، همان منطق «سنجش نظام از طریق زندگی روزمره» را پی گرفتهاند: از خوراک آغاز کردهاند و به سبک زندگی، سطح رفاه و حتی ساختار سیاسی رسیدهاند. نتیجه، بیداری عمومی در چین و شناختی واقعبینانهتر از دو سوی اقیانوس بوده است؛ حبابهای اطلاعاتی ساختهشده توسط رسانههای غربی، ارتش سایبری «۱۴۵۰» حزب دموکراتیک پیشرو و روشنفکران لیبرال چینی، یکی پس از دیگری فرو ریخته و اعتمادبهنفس عمومی در چین تقویت شده است.
در تمدنی با پیشینهٔ چین، شعار «مردم، خوراک را آسمان خود میدانند» ریشهای عمیق دارد و بحث دربارهٔ «خوردن» همواره زنده و پویا مانده است. چنانکه ژانگ ویوی، عضو هیئت امنای اندیشکدهٔ عالی ملی و رئیس مؤسسهٔ چین دانشگاه فودان، اخیراً در برنامهٔ «این است چین» از شبکهٔ تلویزیونی دونگفانگ اشاره کرد: ویدیویی کوتاه با این مضمون که «تنها در چین است که میتوان با ولع گوشت و سبزی خورد»، در همان روز بیش از یکمیلیون بازدید در پلتفرم بیلیبیلیاِی دریافت کرد. بسیاری از کاربران—از جمله کسانی که به آمریکا سفر کردهاند—بر این باورند که شهروند عادی چینی، از نظر تنوع و کیفیت خوراک، از اغلب طبقهٔ متوسط آمریکا جلوتر است. در حالی که وعدهٔ ناهار بسیاری از آمریکاییها به همبرگر، ساندویچ یا غذاهای آماده محدود میشود—خوراکی که کاربران چینی با طنز «غذای سفیدپوستان» و «بیاشتها» میخوانند.
صادقانه بگوییم: خوردن گوشت برای بیشتر غربیان دشوار نیست، اما سبزیجات—بهویژه سبزیهای برگی—هم گرانقیمتاند، هم کمتنوع و هم با عرضهای ناپایدار. در چین، حتی یک رستوران معمولی یا سلف دانشگاهی، بهراحتی دهها نوع غذای گوشتی و گیاهی ارائه میدهد؛ گرد هم آمدن دوستان و خانواده دور سفرهٔ هاتپات و انتخاب آزادانه از میان انواع غذا، صحنهای عادی و روزمره است. این سطح از رفاه غذایی، در بیشتر کشورهای غربی—و چه رسد به کشورهایی چون ژاپن یا کرهٔ جنوبی—نوعی تجمل محسوب میشود.
از منظر شاخصهای کلان نیز، بر پایهٔ آمار سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد، از سال ۲۰۲۱ سرانهٔ تأمین پروتئین (شامل پروتئین گیاهی) و مصرف سبزیجات در چین از آمریکا پیشی گرفته است: سرانهٔ روزانهٔ پروتئین در چین ۱۲۴٫۹۲ گرم و در آمریکا ۱۲۴٫۳۳ گرم؛ و سرانهٔ سالانهٔ مصرف سبزیجات در چین ۳۹۹٫۰۳ کیلوگرم، در حالی که در آمریکا این رقم ۱۲۶٫۴۷ کیلوگرم است. مهمتر از آن، امید به زندگی در چین نیز از آمریکا فراتر رفته است: ۷۹ سال در چین در برابر ۷۸٫۶ سال در آمریکا (آمار ۲۰۲۴).
برتری چین در عرصهٔ «خوراک»، دستکم بر سه پایه استوار است: نخست، اجرای «پروژهٔ سبد خواربار» از دههٔ ۱۹۸۰؛ ابتکاری عظیم که با ترکیب تنظیمگری دولتی و مکانیسم بازار، تأمین پایدار، تازه و مقرونبهصرفهٔ گوشت، لبنیات، تخممرغ، سبزی و میوه را در سراسر شهر و روستای چین ممکن ساخته و به شهروندان در هر نقطه از کشور امکان دسترسی به مواد غذایی تازه در تمام فصول را داده است. ارزش این پروژهٔ رفاهی جهانی، هرچه ارزیابی شود، کم نیست.
دوم، فرهنگ غذایی منحصربهفرد یک «کشور-تمدن». چین با سنت دیرینهٔ «غذا، آسمان مردم»، فرهنگ خوراک را در تاروپود تمدن خود تنیده است: تنوع بینظیر در طعمها، روشهای پخت و منطقهایبودن غذاها بهگونهای است که میتوان ۳۶۵ روز سال، هر روز طعمی تازه چشید؛ و چین از معدود کشورهایی است که «خوب خوردن» را به سطحی از زیباییشناسی زندگی و آرمان فرهنگی ارتقا داده است.
سوم، نظام مهارتهای آشپزی در تراز جهانی. تفتدادن، بخارپز، آبپز، سرخکردن، خورشپزی، کبابی و گریل—تنوع روشهای پخت در چین بیهمتا است و یک مادهٔ اولیه میتواند به صدها شکل و طعم متفاوت تبدیل شود. غذای روزمره در چین، هم عطر و طعمی اصیل دارد و هم از نظر رنگ، بو و مزه در تعادلی هنرمندانه قرار گرفته؛ گویی معجزهای آشپزخانهای. بهطور خلاصه، سفرهٔ چینی هم از تأمین پیوستهٔ مواد غذایی در چهار فصل بهره میبرد، هم از تعادل تغذیهای و ترکیب هوشمندانهٔ پروتئین و سبزی، و هم از غنای تمدنی در تنوع و عمق طعمها. این همان حقیقتی است که بسیاری از جهانگردانِ باسابقه به آن اذعان دارند: چین، واقعاً بهترین کشور جهان برای «خوب خوردن» است.
در عرصهٔ سبک زندگی، مسکن و لوازم خانگی—محورهای دیگر مناظرهٔ تاریخی آشپزخانه—چین با اتکا به اقتصاد بازار سوسیالیستی، نهتنها تنوعی غنیتر از آمریکا در سبک زندگی پدید آورده، بلکه نرخ مالکیت مسکن در آن به بیش از ۹۰٪ رسیده، در حالی که این رقم در آمریکا حدود ۶۵٪ است. در زمینهٔ لوازم خانگی نیز، چین اکنون کانون تولید جهانی است: هشتاد درصد کولرهای گازی و پنجاه تا شصت درصد یخچال و ماشین لباسشویی مصرفی جهان، ساخت چین است.
معنادارتر آنکه، با تعمیق «مقایسهٔ بزرگ» میان شهروندان چین و آمریکا، دامنهٔ سنجش از آشپزخانه فراتر رفته و به بیمهٔ درمانی، هزینهٔ آموزش، مخارج مسکن و حتی ساختار سیاسی کشیده شده است. در آمریکا، یک تماس با آمبولانس میتواند هزاران دلار هزینه داشته باشد؛ وام تحصیلی دانشگاه معمولاً بیست تا سی سال بر دوش فرد باقی میماند؛ و اجارهبها و مالیات بر املاک سرسامآور است. سیوهفت درصد از آمریکاییها قادر به پرداخت هزینهٔ اضطراری ۴۰۰ دلاری نیستند و نزدیک به شصت درصد، حتی هزار دلار برای مواقع ضروری در اختیار ندارند. یک بیماری سخت یا یک دوره بیکاری، میتواند فردی از طبقهٔ متوسط را به زیر خط فقر بکشاند. این واقعیتها—که تا دیروز برای بسیاری از هموطنان ما باورنکردنی بود—اکنون بخشی از دانش عمومی چینیها شده و به درکی شفافتر از تفاوت بنیادین دو نظام سیاسی انجامیده: نظامی که «مردممحور» است، در برابر نظامی که «سرمایهمحور».
پانکاج میشرا، نویسندهٔ برجستهٔ بریتانیایی، اخیراً در گفتوگو با ژانگ ویوی اشاره کرد که بیش از دو دهه پیش، در سفر به چین—از جمله پکن و شانگهای—با افرادی روبرو شده که شیفتهٔ آمریکا بودند؛ و پرسید که آیا امروز نیز چنین است؟ پاسخ این بود: امروز چنین افرادی در چین اقلیتاند. از حدود یک دهه پیش، جامعهٔ چین بهتدریج به «نگاه برابر» با آمریکا رسیده—بهویژه در میان جوانان. و از آغاز «مقایسهٔ بزرگ» در شیائوهونگشو تا بحث «خط قطع» و سپس افشای اسناد اپستاین، شمار فزایندهای از چینیها—بهویژه نسل جوان—اکنون نهتنها «برابر»، بلکه با «نگاهی از بالا» به آمریکا و الگوی آمریکایی مینگرند. پشت این تحول، خیزش همهجانبهٔ قدرت ملی چین و آشکارشدن بحرانهای ساختاری در جامعه و الگوی غرب نهفته است. آگاهی از وضعیت واقعی طبقهٔ پایین و حتی متوسط آمریکا—و افشای فساد نخبگان حاکم در ماجرای «جزیرهٔ لولیتا» در ژانویهٔ امسال—طبیعی است که احساس «برتری» یا حتی «احتقار» نسبت به آن نظام را برانگیزد.
در بخش گفتوگوی برنامه، فان یونگپنگ، معاون مؤسسهٔ چین دانشگاه فودان، تأکید کرد که در دهههای گذشته، آمریکا خود را جامعهای سالم و متکی بر طبقهٔ متوسط معرفی میکرد؛ اما امروز همین طبقه در معرض بحران جدی قرار دارد. با وجود تولید ناخالص داخلی سرانهٔ بالا، کیفیت زندگی شهروندان عادی نشاندهندهٔ مشکلی ساختاری در نظام آمریکاست. چنانکه کاربران فضای مجازی بهدرستی گفتهاند: «تولید ناخالص داخلی برای سرمایهداران است؛ قیمت سبزی برای مردم عادی.»
ژانگ ویوی نیز با اشاره به آمار جدید، یادآور شد که اگرچه تولید ناخالص داخلی اسمی آمریکا رشد کرده، اما بسیاری از کاربران چینی به دلیل شکاف میان آمار و واقعیت، آن را با تردید مینگرند. در مقابل، بر پایهٔ برابری قدرت خرید، آمار صندوق بینالمللی پول در سال ۲۰۲۵ نشان میدهد که تولید ناخالص داخلی چین حدود ۴۰٫۷ تریلیون دلار و آمریکا حدود ۳۰٫۶ تریلیون دلار است. هرچند این شاخص نیز بینقص نیست، اما نسبت به تولید ناخالص اسمی مبتنی بر دلار، تصویر واقعبینانهتری ارائه میدهد.
فان یونگپنگ افزود که از دههٔ ۱۹۷۰، دستمزدهای کارگران در آمریکا رشد نکرده، در حالی که درآمدهای مدیران بهسرعت افزایش یافته—پدیدهای که اقتصاددانان آن را «تفرقهٔ کیشکل» مینامند. با این حال، کیفیت زندگی کارگران تا حدودی حفظ شد، زیرا کشورهایی مانند چین با عرضهٔ کالاهای ارزان، تورم در آمریکا را مهار میکردند. اما این بازی، هم برای چین و هم برای آمریکا—بهویژه با سیاستهای تعرفهای ترامپ—دیگر پایدار نیست و نخستین قربانیان آن، شهروندان عادی آمریکاییاند.
در ادامه، شرکتکنندگان به نقش «پروژهٔ سبد خواربار» و فرهنگ غذایی چین پرداختند. فان یونگپنگ با یادآوری خاطرات کودکی در شمال چین—ذخیرهٔ کلم و شلغم در انبارهای زیرزمینی برای زمستان—تأکید کرد که توجه چینیها به سبزی، ریشه در تمدن کشاورزی دارد: سکونت دائمی، جغرافیای کوهپایهای و رودخانهای، و الگوی غذایی «برنج + غذا» که در سراسر جهان منحصربهفرد است. در مقابل، تمدن غربی—با ریشههای کوچنشینی و دامداری پس از فروپاشی امپراتوری روم—فرهنگ غذایی کمسبزیتری دارد؛ و در سدهٔ بیستم، ورود سرمایه به صنعت غذا، نظام غذایی غرب—بهویژه آمریکا—را به سمت فرآوردههای فرآوریشدهٔ صنعتی سوق داده است. سبزیهای برگی، بهدلیل عمر کوتاه و هزینهٔ حملونقل بالا، برای سودآوری سرمایه جذاب نیستند؛ و این، نه یک ترجیح طبیعی، بلکه نتیجهٔ «رامشدن» توسط سرمایه و صنعت است.
در بخش لوازم خانگی، فان یونگپنگ—که خود از خانوادهای با پیشینهٔ صنعت الکترونیک است—توضیح داد که توسعهٔ این صنعت در چین، از پایههای فنی دوران برنامهریزی متمرکز آغاز شد، سپس با واردات فناوری از ژاپن و کره جنوبی شتاب گرفت، و پس از جنگ قیمتهای دههٔ ۱۹۹۰، برندهای پیشرو شکل گرفتند. پس از پیوستن چین به سازمان تجارت جهانی، این صنعت وارد مرحلهٔ رشد انفجاری شد و امروز با ادغام هوش مصنوعی و فناوریهای نو، کارخانههای «بدون نور» و کاملاً خودکار—مانند نمونههای شرکت گری—نماد بلوغ صنعتی چیناند.
در زمینهٔ هزینههای پنهان مانند آموزش و درمان، ژانگ ویوی با اشاره به سریال «خانهٔ حلزونی» و تعجب خود از اینکه در سوئیس حتی اساتید دانشگاه نیز لزوماً مالک خانه نیستند، بر اهمیت مقایسهٔ بینالمللی و قدردانی از دستاوردهای داخلی تأکید کرد. فان یونگپنگ نیز با مقایسهٔ کیفیت مسکن—چوبی و آسیبپذیر در آمریکا در برابر ساختارهای مقاوم در چین—و دسترسی به خدمات درمانی، یادآور شد که چین در این عرصهها فاصلهٔ زیادی با غرب پیموده است.
در بخش پرسش و پاسخ، شرکتکنندگان دربارهٔ تأثیر این «مناظرهٔ جدید» بر نخبگان تصمیمگیر، واکنش به انتقادات داخلی دربارهٔ «توجه بیشازحد به مشکلات دیگران»، و پدیدهٔ مهاجرت نخبگان پرسیدند. ژانگ ویوی با استناد به آمار هنلی اند پارتنرز و مؤسسه بروکینگز، نشان داد که خروج سرمایهداران چینی بهشدت کاهش یافته و آمریکا برای نخستینبار از دههٔ ۱۹۳۰ با خروج خالص مهاجر روبرو است. فان یونگپنگ نیز با تحلیل «قدرت نرم» آمریکا—که امروز بیشتر بر پایهٔ افسانهها استوار است تا واقعیت—هشدار داد که ثروت در نظام سرمایهداری هرگز در امان نیست؛ چنانکه ورشکستگی یوبیاس/کردیت سوئیس و سیلیکونولی بانک نشان داد.
در پایان، میزبان برنامه، هو جیه، جمعبندی کرد: مقایسهٔ جزئیات زندگی، نه برای تحقیر دیگران، بلکه برای تقویت اعتمادبهنفس مبتنی بر واقعیت است. چین نه با «نگاه از بالا»، بلکه با «نگاه برابر» و تمرکز بر حل مسائل داخلی، مسیر خود را ادامه میدهد؛ و این مسیر، در گروِ انجام درست کارهای خودش است—کاری که تاریخ، داوری نهایی دربارهٔ آن خواهد کرد.
