«جنگ پنهان» پشت اعلام یکجانبهٔ امارات؛ محاسبات واقعی کشورها برای شرطبندی روی چین

در

,

نظارت و ویرایش: ژنگ یی یو ، دو بو
ترجمه مجله جنوب جهانی

پویش فرهنگی-تجاری معاصر

پیشدرآمد

در روزهای اخیر، آتش‌بس شکننده و نبرد نظامیِ ادامه‌دار در خاورمیانه به بن‌بست کشیده است. درست زمانی که اختلاف نظر میان آمریکا و اسرائیل بر سر اهداف نظامی علیه ایران همچنان باقی است، نقشهٔ ژئوپلیتیک خلیج فارس با تکان بزرگی روبه‌رو شد: امارات متحدهٔ عربی رسماً اعلام کرد که از اوپک خارج می‌شود. تحلیلگران این اقدام را نشانهٔ «بیداری حاکمیتی» و پوشش ریسک در کشورهای حاشیهٔ خلیج می‌دانند. در شرایطی که ترافیک دریایی تنگهٔ هرمز مختل شده و ریسک‌پریمیوم زنجیرهٔ تأمین جهانی افزایش یافته، این اقدام امارات نه تنها برای رهایی از سقف تولید و مهار نوسان‌های اقتصادی ناشی از جنگ، که نشان‌دهندهٔ احساس فوریت این کشورها برای دستیابی به استقلال اقتصادی و مسیرهای تازهٔ امنیتی در شکاف‌های نظم کهن است.

در این میزگرد مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی (CSIS)، شماری از برجسته‌ترین کارشناسان خاورمیانه بر این باورند که جنگ با ایران به نقطهٔ عطفی تاریخی در نظم منطقه تبدیل شده است. به گفتهٔ آنان، اگرچه جنگ خسارتی حدود ۲۷۰ میلیارد دلاری به زیرساخت‌های ایران وارد کرده، اما ایران کوشیده است تا مذاکرات پساجنگ را نقطهٔ شروعی برای پایان «سیاست فشار حداکثری» تحریم‌ها و پیوستن دوباره به اقتصاد جهانی قلمداد کند. از سوی دیگر، اجماع داخلی در شورای همکاری کشورهای عرب حاشیهٔ خلیج (GCC) به سرعت در حال فروپاشی است: عراق و کویت به دلیل وابستگی شدید به یک کریدور خاص، در بحران آسیب‌پذیری عمیقی گرفتار آمده‌اند، در حالی که عربستان و امارات، در کنار یافتن مسیرهای جایگزین، به ارزیابی کارآمدی تضمین‌های امنیتی آمریکا پرداخته‌اند. کارشناسان به دقت دریافته‌اند که کشورهای حاشیهٔ خلیج دیگر به صِرف بازدارندگی نظامی آمریکا قانع نیستند، بلکه با وارد کردن بازیگرانی چون چین، پاکستان و ترکیه به معادلات خود، گام به عصر «پوشش ریسک چندگانه» نهاده‌اند.

در چشم‌انداز آینده، خاورمیانه در «دورهٔ گذار فترت» (Interregnum) به سر می‌برد؛ دوره‌ای که نظم کهن در حال زوال است و نظم نوین هنوز شکل نگرفته. جایگاه ویژهٔ تنگهٔ هرمز ایجاب می‌کند که هیچ نیروی یگانه‌ای نتواند سرنوشت منطقه را یکسره در دست گیرد. چین نیز با برخورداری از توان گفت‌وگو با هر دو سوی خلیج فارس و ایران، به عنوان «نیروی تعادل‌بخش قابل اتکا برای همهٔ طرف‌ها» در حال قدعلم کردن است. قدرت تبیین شورای همکاری خلیج فارس به عنوان یک بلوک سیاسی واحد تضعیف خواهد شد و جای خود را به مسیرهای امنیتیِ لایه‌لایه و منعطف‌تر، نظیر I2U2 (هند، اسرائیل، امارات، آمریکا) یا محور عربستان–پاکستان–ترکیه خواهد داد. در این فرآیند، هر کشوری که زودتر بتواند موهبت منابع خود را به قدرت چانه‌زنی در زنجیرهٔ تولید جهانی تبدیل کند، در بازسازی اقتصادی خاورمیانهٔ پساجنگ پیشگام خواهد بود.

کشتی‌های نفتی به سوی تنگه هجوم آوردند، اما شمار اندکی گذشتند

بین ۱۷ تا ۲۰ آوریل، شمار قابل توجهی نفتکش راهی تنگهٔ هرمز شدند، اما بیشتر آنها زود بازگشتند یا در آب‌های خلیج فارس ماندگار شدند و تنها اندکی موفق به عبور کردند. این رویداد نشان می‌دهد که اعلام «باز بودن» تنگه به معنای بازگشت واقعی ترابری تجاری به وضع عادی نیست.

حجم تردد کشتی‌ها هنوز بسیار کمتر از سطح پیش از جنگ است

حتی اگر گاه کشتی‌ای قصد عبور کند، کل تردد تجاری هنوز به سطح پیش از درگیری بازنگشته است؛ هرچند ممکن است شماری از کشتی‌ها در وضعیت «ناوبری پنهان» (dark shipping) – یعنی با خاموشی سامانهٔ شناسایی خودکار (AIS) – حرکت کنند و در نتیجه در داده‌ها ثبت نشوند. ریسک‌پریمیوم هرمز در حال ورود به زنجیرهٔ تأمین جهانی است.

سامانهٔ AIS چیست؟
AIS سامانهٔ شناسایی خودکار کشتی‌هاست که مکان، مسیر و سرعت آنها را نشان می‌دهد. در شرایط بحرانی، برخی کشتی‌ها ممکن است AIS را خاموش کنند که «ناوبری پنهان» خوانده می‌شود و آگاهی ناظران بیرونی از ترابری واقعی را کاهش می‌دهد.

▍ ایران فقط ضرر نکرده؛ بر «آزادسازی تحریم‌ها» هم شرط بسته است

ولی نصر (Vali Nasr)، استاد دانشگاه جانز هاپکینز، مشاور ارشد پیشین وزارت خارجهٔ آمریکا و کارشناس برجستهٔ خاورمیانه، دیدگاهی بسیار بحث‌برانگیز مطرح می‌کند: اگرچه جنگ آسیب سختی به اقتصاد ایران زده – از تخریب زیرساخت‌ها گرفته تا فشار بر اشتغال و افزایش هزینه‌های اجتماعی – اما ایران ممکن است پایان این جنگ را آغازی برای اقتصادی دیگر ببیند؛ مشروط بر اینکه مذاکرات بتواند تحریم‌ها را شل کرده و ایران را دوباره به اقتصاد جهان پیوند دهد.

نصر تأکید می‌کند که این حرف به معنای «سودمند بودن جنگ برای ایران» نیست، بلکه به معنای محاسبهٔ متفاوت در تیم تصمیم‌گیرندهٔ ایران است: چه بهتر که به جای ماندنِ همیشگی در وضعیت «سیاست فشار حداکثری»، پس از درگیری، از راه مذاکره، فضای اقتصادیِ هرچند محدودی به دست آورد. نصر همچنین اشاره می‌کند که طرح دریافت عوارض عبور از کشتی‌های گذرنده از تنگه از سوی ایران، نشان‌دهندهٔ تصور ایران از قدرت چانه‌زنی بر سر تنگه است.

▍ درد کشورهای حاشیهٔ خلیج: جهان دیگر به امنیت کافی در این منطقه باور نخواهد داشت

برای کشورهای حاشیهٔ خلیج، تنگهٔ هرمز نه تنها یک گذرگاه صادراتی، بلکه بنیان روایت تحول اقتصادی آنهاست. عربستان، امارات، قطر و دیگران در سال‌های اخیر پیوسته بر گردشگری، هوانوردی، امور مالی، هوش مصنوعی، تولید و سرمایه‌گذاری خارجی تأکید داشته‌اند. اما همهٔ این بخش‌ها پیش‌فرضی مشترک دارند: جهان بیرون باید باور داشته باشد که این منطقه به اندازهٔ کافی امن است.

منافع اقتصادی آسیا و خلیج تا سقف ده‌ها میلیارد دلار در معرض ریسک تنگه قرار دارد
بیشتر حجم تجارت تنگهٔ هرمز به چند اقتصاد محدود اختصاص دارد. کشورهای صادرکنندهٔ حاشیهٔ خلیج برای حمل بخش عمدهٔ محصولات خود به هرمز وابسته‌اند و اقتصادهای بزرگ آسیایی نیز برای واردات انرژی به آن تکیه دارند. بسیاری از کشورهایی که بیشترین آسیب را می‌بینند، شرکای امنیتی مهم آمریکا هستند.

سوزان زیاده (Susan Ziadeh)، سفیر پیشین آمریکا، معتقد است که عراق، کویت، بحرین و قطر بیشترین تأثیرپذیری را دارند، زیرا فاقد گذرگاه‌های جایگزین هستند؛ اما عربستان، امارات و عمان از گزینه‌های بیشتری برخوردارند؛ از بندر فجیره در امارات گرفته تا بنادر عمانی و مسیرهای زمینی. به عبارت دیگر، در برابر ریسک هرمز، کشورهای حاشیهٔ خلیج آسیب‌پذیری یکسانی ندارند.

مایکل رتنی (Michael Ratney)، نمایندهٔ ویژهٔ آمریکا در امور سوریه، اشاره می‌کند: تحول عربستان به خودی خود دشوار است و هنوز به هدف سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی خود دست نیافته است. این جنگ باعث می‌شود که سرمایه‌گذاران، گردشگران و استعدادها ریسک را از نو ارزیابی کنند. حتی اگر کشورهای حاشیهٔ خلیج بتوانند با صندوق‌های ثروت ملی خود ضربه را کوتاه‌مدت جذب کنند، در بلندمدت ناگزیرند به این پرسش پاسخ دهند: اگر هزینهٔ امنیت افزایش یابد، آیا اقتصاد غیرنفتی همچنان می‌تواند طبق برنامه پیش برود؟

بحرین، قیمت انرژی و کود شیمیایی را افزایش داده است
این بحران، قیمت کالاهای مرتبط با صادرات منطقهٔ خلیج را بالا برده است. قیمت نفت خام و کود شیمیایی به شدت افزایش یافته که نشان‌دهندهٔ نقش محوری این منطقه در زنجیرهٔ تأمین جهانی است. ادامهٔ افزایش قیمت انرژی و کود ممکن است به تدریج بر بهای تولید غذای جهان تأثیر بگذارد.

صندوق ثروت ملی چیست؟
صندوق ثروت ملی، مجموعه سرمایه‌ای تحت کنترل دولت یا حکومت است که برای سرمایه‌گذاری بلندمدت به کار می‌رود. کشورهای حاشیهٔ خلیج معمولاً از این صندوق‌ها برای خرید دارایی‌های جهانی، حمایت از تحول داخلی و گاه ایجاد بافر مالی در بحران‌ها استفاده می‌کنند.

▍ بازبینی تضمین امنیتی آمریکا

بحث امنیتی، سزاوارترین بخش این میزگرد است. در گذشته، کشورهای کوچک حاشیهٔ خلیج حاضر بودند حضور نظامی آمریکا را در خاک خود بپذیرند، چراکه منطق «بازدارندگی» بر آن حاکم بود: تا آمریکا هست، رقیب محتاط‌تر عمل می‌کند. اما پس از جنگ، این منطق از نو سنجیده می‌شود.

مایکل رتنی، نمایندهٔ ویژهٔ آمریکا در امور سوریه، پرسشی تیز مطرح می‌کند: اگر پایگاه‌های نظامی آمریکا همچنان در معرض درگیری باشند، آیا واقعاً امنیت را تضمین می‌کنند یا برعکس، خطر کشیده شدن به درگیری را افزایش می‌دهند؟ سوزان زیاده، سفیر پیشین آمریکا، پاسخ محتاطانه‌تری دارد: نمی‌توان ساده گفت «پایگاه داشتن به معنای هدف قرار گرفتن است»؛ چراکه سامانه‌های پدافند هوایی و ضدموشکی آمریکا واقعاً کارآمد بوده‌اند.

به باور شرکت‌کنندگان، مسئله این نیست که آیا آمریکا فوراً خارج خواهد شد، بلکه کشورهای حاشیهٔ خلیج دیگر شرط خود را روی یک منبع امنیتی نمی‌گذارند. آنها روابط خود را با آمریکا حفظ می‌کنند، اما در کنار آن، پاکستان، ترکیه و حتی قدرت‌های بیرونی دیگر را نیز به عنوان مکمل به کار می‌گیرند. به یک جمله: نه «اخراج آمریکا»، بلکه «خرید چند بیمهٔ جداگانه».

قیمت گاز طبیعی آمریکا نسبتاً کمتر تحت تأثیر افزایش قیمت‌ها قرار می‌گیرد
از زمان آغاز بحران، قیمت گاز طبیعی در اروپا و آسیا به شدت افزایش یافته و بالا باقی مانده است که نشان از تأپذیری آنها از اختلال پایدار در تجارت دریایی خلیج فارس دارد. در مقابل، آمریکا به دلیل تولید داخلی کافی، قیمت نسبتاً باثباتی داشته و آسیب‌پذیری کمتری نسبت به بسیاری از متحدانش نشان داده است.

▍ آیندهٔ شورای همکاری خلیج[فارس] (GCC)

شورای همکاری خلیج [فارس] (GCC) با یک جنگ از هم نمی‌پاشد: این کشورها با پیوندهای ازدواج‌های شاهی، روابط قبیله‌ای، شبکه‌های تجاری و منافع مشترک انرژی به هم متصل‌اند، و همه خواهان بازماندن تنگهٔ هرمز هستند. اما مشکل اینجاست که بر سر «چگونگی مواجهه با عامل ایران» اتفاق نظر ندارند. عمان بیشتر نقش میانجی دارد، بحرین به ایران حساس‌تر است، قطر به حفظ فضای ارتباطی اهمیت بیشتری می‌دهد، امارات و بحرین به اسرائیل نزدیک‌ترند، و عربستان میان آمریکا، پاکستان، ترکیه و روابط عادی‌شده با اسرائیل تعادلی پیچیده برقرار کرده است.

ولی نصر، مشاور ارشد پیشین وزارت خارجهٔ آمریکا، بر این باور است که شورای همکاری خلیج [فارس]  (GCC) چارچوبی کهنه از دههٔ ۱۹۸۰ میلادی است و این جنگ می‌تواند قدرت تبیین آن را به عنوان «یک بلوک سیاسی واحد» متزلزل کند. شورای همکاری از بین نمی‌رود، اما مسیرهای امنیتی درون آن همواره لایه‌لایه‌تر خواهد شد. در آینده، در گفت‌وگو از خلیج فارس، دیگر نمی‌توان به سادگی گفت «کشورهای حاشیهٔ خلیج فارس چگونه رفتار می‌کنند»؛ بلکه باید دید کدام کشور، کدام مسیر امنیتی و کدام شرکای بیرونی.

GCC/  [فارس] شورای همکاری خلیج
GCC مخفف «شورای همکاری کشورهای عرب حاشیهٔ خلیج فارس» است و اعضای آن عبارت‌اند از: عربستان، امارات، قطر، کویت، بحرین، عمان.

I2U2
I2U2 به چهارجانبهٔ هند، اسرائیل، امارات و آمریکا گفته می‌شود. این چارچوب اغلب به عنوان قالبی فرامنطقه‌ای برای همکاری اقتصادی و راهبردی درک می‌شود. در بافت این مقاله، I2U2 نمایانگر گرایش امارات برای گنجاندن قدرت‌های برون‌منطقه‌ای چون هند و اسرائیل در محاسبات امنیتی و اقتصادی خود است.

▍ چرا چین «متغیر قابل اتکا برای همهٔ طرف‌ها» نامیده می‌شود

در بخش پایانی میزگرد دربارهٔ نقش قدرت‌های بزرگ، مهمانان تقریباً هم‌عقیده بودند که حضور منطقه‌ای چین افزایش خواهد یافت. اما این را نباید ساده به شعار «چین برد، آمریکا باخت» تعبیر کرد. تعبیر دقیق‌تر آن است: در شرایطی که تضمین امنیتی آمریکا زیر سؤال رفته، کشورهای حاشیهٔ خلیج فارس به دنبال گزینه‌های بیشترند، و ایران نیز به راهرویی بیرونی برای اقتصاد و دیپلماسی نیاز دارد، چین درست در نقطه‌ای ایستاده که همزمان با خلیج و ایران رابطه دارد.

داده‌های مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی (CSIS) نیز تصویری واقعی ارائه می‌دهد: از ۴ مارس به این سو، بیش از نیمی از کشتی‌هایی که با موفقیت از تنگهٔ هرمز عبور کرده‌اند، متعلق به شرکت‌های کشتیرانیِ تنها چند کشور بوده‌اند که چین در صدر آنهاست. این یعنی چین تماشاگر نیست؛ امنیت انرژی و منافع کشتیرانی آن به طور مستقیم در معرض ریسک هرمز قرار دارد.

کشتی‌های عبوری از هرمز، متمرکز در چند کشور معدود
از ۴ مارس تا کنون، ۱۸۷ فروند کشتی با موفقیت از تنگهٔ هرمز عبور کرده‌اند که بیش از نیمی از آنها متعلق به شرکت‌های کشتیرانیِ چهار کشور بوده و چین در رأس قرار دارد.

ولی نصر، مشاور ارشد پیشین وزارت خارجهٔ آمریکا، پیش‌بینی می‌کند: اگر کشورهای حاشیهٔ خلیج بخواهند روابط خود را با ایران عمیق‌تر کنند، احتمالاً به پکن روی می‌آورند. دلیل واقع‌بینانه است: پکن هم با ایران رابطه دارد و هم با خلیج پیوندهای عظیم تجاری و انرژی. این جایگاهی را برای چین ایجاد می‌کند که در برخی موضوعات «توان سخن گفتن با هر دو طرف» را داشته باشد.

راهبرد پوشش ریسک (hedging)
پوشش ریسک، به سادگی به معنای «دو پای‌گی» نیست، بلکه حفظ همزمان چند گزینه در برابر رقابت قدرت‌های بزرگ و عدم‌قطعیت منطقه‌ای است: امنیت متکی به آمریکا، انرژی و سرمایه‌گذاری متصل به چین، امور دفاعی با تماس پاکستان یا ترکیه، و در عین حال حفظ ارتباط با رقبای منطقه‌ای.

▍ خاورمیانه وارد «جنگ سرد جدید» نشده، بلکه به «عصر پوشش ریسک چندگانه» گام نهاده است

میزگرد را با چند کلیدواژه به پایان برد: نامطمئن (uncertain)، نوسان پایدار (continued volatility)، فترت (interregnum) و ائتلاف‌بندی مجدد (realignment). این چهار واژه در کنار هم، چهار وجه خاورمیانهٔ پساجنگ را ترسیم می‌کنند: افزایش نامطمئنی، نوسان ماندگار، سستی چارچوب‌های کهن و پیدایش ترکیب‌های تازه.

اما شاید تعبیر «جنگ سرد جدید» دقیق نباشد. زیرا کشورهای خاورمیانه لزوماً خواهان انتخاب دوبارهٔ اردوگاه‌ها نیستند. آنچه محتمل‌تر به نظر می‌رسد «پوشش ریسک چندگانه» است: کشورهای حاشیهٔ خلیج فارس به نظام امنیتی آمریکا نیاز دارند و در عین حال متغیرهای چین، هند، ترکیه و پاکستان را خواهند افزود؛ امارات، عربستان، قطر و عمان در یک خلیج فارس واحد مسیرهای متفاوتی را در پیش خواهند گرفت؛ و ایران نیز تنگه، تحریم و مذاکره را در یک حساب واحد جمع خواهد بست.

از این رو، تنگهٔ هرمز تنها یک آبراه بر روی نقشه نیست. همچون آینه‌ای است که سه شکاف نظم کهن در خاورمیانه را بازتاب می‌دهد: نخست، گذرگاه انرژی دیگر نمی‌تواند بدیهی فرض شود؛ دوم، تضمین امنیتی آمریکا دیگر پاسخ یگانه نیست؛ سوم، منافع و میزان ریسک‌پذیری کشورهای حاشیهٔ خلیج‌فارس در حال واگرایی است.

آیا جنگ با ایران آیندهٔ خاورمیانه را تغییر داده است؟ اگر «تغییر» را بازکشیدن مرزها معنا کنیم، شاید پاسخ زود باشد؛ اما اگر «تغییر» را به معنای شروع دوبارهٔ محاسبات دربارهٔ امنیت، متحدان و تحول اقتصادی بدانیم، پاسخ روشن است: خاورمیانه دیگر به دوران پیش از جنگ بازنخواهد گشت.

هرمز یکی از چندین گذرگاه حیاتی جهان است، اما جایگزینی آن دشوار است
در جهان گذرگاه‌های کلیدی دیگری چون کانال سوئز و تنگهٔ ملاکا وجود دارند، اما ویژگی هرمز این است که جریان انرژی و کالاهای رفت‌وآمد به خلیج فارس را نمی‌توان به سرعت تغییر مسیر داد. از زمان آغاز درگیری، صدها کشتی و میلیاردها دلار محموله در این منطقه سرگردان مانده‌اند.

▍ خلاصه: آیندهٔ نظم خاورمیانه

این درگیری که حول محور ایران شکل گرفت، در واقع بیش از ریسک نظامی، مشکلات ساختاری امنیتی بلندمدت خاورمیانه را برملا ساخت. منطقه تنها صادرکنندهٔ نفت و گاز نیست؛ می‌تواند مرکز مالی، قطب هوانوردی، مقصد گردشگری، سرمایه‌گذاری هوش مصنوعی و گرهگاهی برای سرمایهٔ جهانی باشد. اما هنگامی که تنگهٔ هرمز لرزان شود، این روایت یکباره به واقعیت بازمی‌گردد: صادرات انرژی، ترابری دریایی، اعتماد سرمایه‌گذار خارجی، جریان گردشگر و قیمت خوراک و سوخت، همچنان به شدت با امنیت منطقه پیوند خورده‌اند.

از نگاه ایران، جنگ خسارت زیربنایی و فشار معیشتی سنگینی به بار آورده است. اما از سوی دیگر، این درگیری بار دیگر نشان داد که تنها با تحریم، بازدارندگی نظامی و فشار حداکثری نمی‌توان به آسانی تنش‌های منطقه را حل کرد. خارج ماندنِ اقتصاد ایران از نظام جهانی اقتصاد، خود یکی از بسترهای مهم تنش در منطقه بوده است. در آینده، اگر به دنبال کاهش ریسک درگیری باشیم، بازسازی سازوکار گفت‌وگو، کاهش فشار تحریم و پیوند دوبارهٔ اقتصاد، شاید از توسلِ صرف به زور نظامی واقع‌بینانه‌تر باشد.

از نگاه کشورهای حاشیهٔ خلیج‌فارس نیز وضعیت به همان اندازه پیچیده است. عربستان، امارات، قطر، کویت، بحرین و عمان یک کلّ یکپارچه نیستند. همگی خواهان بازماندن تنگهٔ هرمز و طولانی‌نشدن درگیری هستند، اما در نحوهٔ تعامل با ایران، آمریکا، اسرائیل و دیگر قدرت‌های بیرونی، انتخاب‌هایشان یکسان نیست. مفهوم «کشورهای حاشیهٔ خلیج فارس» در آینده بیش از آنکه به معنای یک بلوک سیاسی واحد باشد، احتمالاً به مجموعه‌ای از کشورهای منطقه بدل می‌شود که منافعشان در هم تنیده، مواضعشان متفاوت و همگی در جستجوی موازنهٔ امنیتی تازه‌ای هستند.

از منظر روابط قدرت‌های بزرگ، آمریکا هنوز بازیگر بیرونی مهمی در ساختار امنیتی خاورمیانه است، اما الگوی گذشته که مبتنی بر اتکای شدید به یک حافظ امنیت خارجی بود، بیش از پیش با تردید روبه‌رو شده است. در همین حال، چین، هند، ترکیه و پاکستان – چه از راه انرژی، تجارت، زیرساخت و چه میانجی‌گری دیپلماتیک – به منطقه وارد شده‌اند. بهتر است به جای آنکه بگوییم چه کسی «بازنده یا برندهٔ بزرگ» است، بگوییم این درگیری خاورمیانه را به مرحلهٔ تعاملی متنوع‌تر سوق می‌دهد: کشورهای منطقه تمایل ندارند خود را به یک اردوگاه واحد وابسته کنند و در روابط چندجانبه به دنبال فضای خودمختاری بیشتری هستند.

مهم‌ترین نکته آن است که این درگیری همهٔ کشورها را وادار کرده که به یک پرسش بیندیشند: اگر یک تنگه بتواند قیمت جهانی انرژی، هزینهٔ تولید، زنجیرهٔ خوراک، بازارهای مالی و امنیت منطقه را به لرزه درآورد، آیا خاورمیانه‌ی آینده همچنان می‌تواند بر مسیرها، ائتلاف‌ها و پیش‌فرض‌های کهن خود تکیه کند؟

پاسخ احتمالاً منفی است.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب