«تاکو»ی ترامپ بی‌پایان؟ آغاز یک جنگ جهانی تمام‌عیار اقتصادی

نوشته توجو در رسانه چینی ناظر
ترجمه مجله جنوب جهانی

«توجو» (معروف به «خرگوش استاد» / TuZhuXi) که فارغ‌التحصیل مدرسه حکومت کندی دانشگاه هاروارد است و از جمله تحلیل‌گران شناخته‌شده به شمار می‌رود، در یادداشتی به قلم خود می‌نویسد:

ترامپ با اعلام تمدید آتش‌بس، باز هم در عرصه نظامی عقب‌نشینی کرد (تاکو). همان سناریوی تکراری هفته‌های اخیر: ترامپ یک‌طرفه اعلام می‌کند آتش‌بس را تمدید می‌کند. دلایل احتمالی این عقب‌نشینی عبارتند از:
۱) آمریکا از نظر نظامی آمادگی کامل ندارد؛
۲) ترامپ از همان ابتدا در اندیشه گریز از این درگیری بوده و می‌داند که تشدید تنش، او را بیش از پیش در باتلاق فرو می‌برد؛
۳) بیم آن دارد که حمله به ایران، واکنش تهران و متعاقباً حمله به تأسیسات کشورهای حاشیه خلیج فارس و رژیم اسرائیل را در پی داشته باشد – و آمریکا دیگر توان حفاظت از این تأسیسات را ندارد؛
۴) نگران است که تشدید جنگ بار دیگر قیمت نفت را افزایش دهد و همزمان سهام و اوراق قرضه دچار ریزش شوند؛
۵) در عرصه سیاست داخلی، «ماگا» از هم پاشیده و ترامپ خود را در تنگنای شدیدی می‌بیند.
از این رو، ترامپ ترجیح می‌دهد به همان راهبرد پیشین چنگ بزند: پرهیز از جنگ گرم و اعمال حداکثر فشار اقتصادی برای بازگرداندن ایران به پای میز مذاکره و پذیرش شروط آمریکا. هرچند ریسک اقتصادی مسدودسازی تنگه هرمز نیز بسیار بالا است، چراکه ترامپ جهان را مجبور می‌کند بهای این سیاست را بپردازد.

بیانیه دونالد جی. ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا:
«آن‌طور که انتظار می‌رفت، دولت ایران اکنون دچار چنددستگی عمیقی شده است. بنا بر درخواست فیلد مارشال عاصم مُنیر، رئیس ستاد ارتش پاکستان، و شهباز شریف، نخست‌وزیر پاکستان، ایالات متحده حمله به ایران را به تعویق می‌اندازد تا رهبری ایران و نمایندگانشان بتوانند طرحی یکپارچه ارائه دهند. بر این اساس، به نیروهای نظامی آمریکا دستور داده‌ام که محاصره دریایی را ادامه دهند و در سایر جنبه‌ها در بالاترین درجه آمادگی و توان رزمی باقی بمانند. آتش‌بس تا زمانی تمدید می‌شود که ایران طرح خود را ارائه کند و مذاکرات – به هر شکلی که باشد – به پایان برسد.» – دونالد جی. ترامپ

ترامپ برای عقب‌نشینی خود بهانه‌تراشی کرده است:
۱) ادعا کرده «دولت ایران اکنون دچار چنددستگی عمیقی است» و می‌خواهد منتظر بماند «رهبری و نمایندگان ایران طرحی یکپارچه ارائه دهند».
در حالی که ایران از آغاز جنگ تاکنون مواضع و بیانیه‌هایی کاملاً هماهنگ، منطقی و مبتنی بر راهبردی صبورانه داشته و هرگز از خطوط قرمز خود عقب ننشسته است. اگر کوچک‌ترین اختلاف ظاهری در مواضع مقامات ایران دیده شود، رسانه‌های غربی آن را بزرگنمایی کرده و به «دعواهای قدرت در ایران» و تردید در «اینکه چه کسی رهبری ایران را بر عهده دارد» دامن می‌زنند. از سوی دیگر، کاخ سفید خود همچنان در هرج‌ومرج به سر می‌برد، رئیس‌جمهوری روزانه پیام‌های متناقض منتشر می‌کند، بی‌پرواترین دروغ‌ها را می‌گوید و میان او و دیگر مقامات دولت هماهنگی بنیادینی وجود ندارد. در چنین شرایطی ترامپ ایران را «به شدت دچار چنددستگی» و فاقد «طرح یکپارچه» می‌خواند.
۲) همچنین گفته «بنا بر درخواست فیلد مارشال عاصم مُنیر و شهباز شریف». آیا ترامپ واقعاً به نظر پاکستان توجهی دارد؟ در واقع پاکستان تنها بهانه‌ای شده برای فرود آمدن ترامپ از درخت عقب‌نشینی؛ او نمی‌تواند آشکارا دست به عقب‌نشینی بزند، پس حتماً کسی باید از او درخواست کند و او هم از روی بزرگواری و به احترام دیگران عقب بنشیند. از این رو گفته «به درخواست طرف پاکستانی». (پاکستان هم می‌گوید: هرطور شما بگویید، هرچه باعث خوشحالی تان باشد.)

ترامپ ضرب‌الاجلی برای آتش‌بس تعیین نکرده است. نکته ظریف در تمدید آتش‌بس این است که دولت ترامپ هیچ مهلت مشخصی تعیین نکرده. این تصمیم حاصل محاسباتی دقیق است:
۱) اگر هر بار برای آتش‌بس ضرب‌الاجلی تعیین شود و بار دیگر ترامپ ناگزیر شود یک‌طرفه عقب بنشیند (تاکو)، هم در داخل و هم در عرصه بین‌المللی به مایه شوخی تبدیل خواهد شد (که عملاً هم همین‌طور شده). بدون تعیین مهلت، دیگر نیازی به بهانه‌تراشی نیست.
۲) از سوی دیگر، اگر آمریکا از نظر نظامی به آمادگی کامل برسد و بخواهد ناگهان به ایران حمله کند، در صورت وجود آتش‌بس موقت، دست خودش بسته خواهد بود.
۳) پس بهتر است اصلاً مهلتی تعیین نشود: از یک سو ظاهر صلح‌آمیز حفظ شود، از سوی دیگر بطور پنهانی آزادی عمل برای روی‌گرداندن از توافق و هرگونه اقدام نظامی در آینده باقی بماند.
۴) با آتش‌بس بدون تاریخ پایان، هم می‌توان نیروهای مخالف جنگ در داخل را موقتاً آرام کرد، هم بر ایران اهرم فشار نگه داشت و هم برای هرگونه تشدید تنش در آینده فضا را باز گذاشت. این همان محاسبه ترامپ است.

ایران منطق قلدرمآبانه ترامپ را نمی‌پذیرد که او یک‌طرفه بگوید «بجنگ» یا «بایست». آتش‌بس از سوی ترامپ و بدون هرگونه مذاکره رسمی با ایران و تأیید تهران اعلام شده است. منطق ایرانیان این است: ترامپ کیست که ریتم جنگ را تعیین کند؟ تو هر وقت خواستی حمله کن، هر وقت خواستی آتش‌بس اعلام کن – آن هم در حالی که در زمان آتش‌بس ما را در محاصره دریایی نگه داشته‌ای. تو استراحت کنی یا دوباره حالش را پیدا کنی، حمله را از سر می‌گیری. چرا باید این منطق قلدرانه را بپذیریم؟ چه برسد به اینکه ایران خود را صاحب ابتکار راهبردی در جنگ می‌داند، ایالات متحده همواره در حال عقب‌نشینی است و ایران هنوز برگ‌های برنده بسیاری در آستین دارد. پس ایران تابع منطق آمریکا نخواهد شد.

اختلافات بنیادین میان آمریکا و ایران حل‌نشدنی است. هرچند در دور پیشین مذاکرات در پاکستان دو طرف بر سر برخی مسائل به تفاهم رسیدند، اما آن مسائل اغلب حاشیه‌ای و غیرحیاتی بودند. در همه موضوعات اصلی (هسته‌ای، تنگه هرمز و سپس مسائل گسترده‌تر امنیتی) شکاف میان دو طرف بسیار عمیق و حتی خواسته‌ها کاملاً متضاد است. با توجه به عمق این اختلافات که ریشه در چندین دهه دارد، نمی‌توان انتظار داشت یک یا دو دور مذاکره راهگشا باشد.

منطق ترامپ در مذاکره: تهدیم، ارعاب و فشار حداکثری. ترامپ خود را استاد معامله می‌داند («هنر معامله‌گری»). منطق او چنین است:
۱) مذاکره یک «بازی برد-باخت» است؛ یا برنده هستی یا بازنده. «برد-برد» وجود خارجی ندارد. ترامپ چه از نظر شکلی و چه از نظر ماهوی باید برنده باشد.
۲) گاه ممکن است برای رعایت ملاحظات دیپلماتیک چند جمله نرم بگوید، اما نتیجه مذاکره را قدرت و اراده تعیین می‌کند. تنها با اعمال حداکثر فشار بر حریف می‌توان حداکثر امتیاز را گرفت.
۳) از این رو، آمریکا نباید با رفع محاصره دریایی، کاهش تحریم‌ها یا عقب‌نشینی نیروهایش به ایران نزدیکی کند – این نشانه ضعف است و باعث جسارت طرف مقابل می‌شود.
۴) برعکس، آمریکا باید فشار بازدارنده را حفظ یا حتی تشدید کند، با فشار حداکثری ایران را در تنگنای نظامی و اقتصادی بگذارد تا ناچار به پای میز مذاکره برگردد و امتیازهای اساسی بدهد.

منطق ایرانیان در مذاکره برعکس است: «اعتماد، پیش‌شرط توافق». باور ایرانیان این است که برای رسیدن به توافقی پایدار، ابتدا باید اعتمادسازی شود. آمریکا که طرف متجاوز است، نخست باید با حرکات عملی حسن‌نیت خود را نشان دهد: آزادسازی تنگه هرمز، کنترل مشخص رژیم اسرائیل، به رسمیت شناختن نگرانی‌های امنیتی ایران در منطقه، برداشتن بخشی از تحریم‌ها، ابراز احترام زبانی به ایران، و دست کشیدن از تهدیدهای نظامی و لفاظی‌های تهاجمی. اگر آمریکا گام مثبت بردارد، ایران نیز متقابلاً پاسخ مثبت خواهد داد. دو طرف با هم، ذره ذره و با احتیاط کامل اعتماد را بازسازی کرده، سوءتفاهم‌ها را برطرف می‌کنند، به سمت هم حرکت کرده، اختلافات را کاهش می‌دهند، مشترکات را می‌یابند و سرانجام به توافقی مطلوب می‌رسند.

میزان اعتماد ایران به آمریکا در محدوده اعداد منفی است. با توجه به سابقه شوم آمریکا، اعتماد ایران صفر نیست، بلکه منفی است. از این رو حتی آغاز مذاکره هم دشوار است. برای پیشبرد کار باید ریشه‌های بی‌اعتمادی ایران را شناخت و هدفمند برای رفع آنها کوشید:
۱) از کودتای ۱۹۵۳ علیه دولت دکتر مصدق (که توسط سیا طراحی شد) تا انقلاب اسلامی ۱۹۷۹، در نیم قرن گذشته هویت ملی ایران بر پایه مبارزه با آمریکا، استعمار و استکبار شکل گرفته است. مقابله با آمریکا هسته اصلی ناسیونالیسم ایرانی/فارسی امروز است.
۲) ترامپ در نخستین دوره ریاست‌جمهوری خود، به محض روی کار آمدن، برجام (توافق هسته‌ای ایران با کشورهای آمریکا، روسیه، چین، انگلیس، فرانسه، آلمان و اتحادیه اروپا) را پاره کرد. این توافق که ۲۰ ماه طول کشیده بود تا نهایی شود و پنج عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل در آن حضور داشتند، در یک ثانیه از سوی ترامپ پاره شد و تحریم‌ها علیه ایران بازگشت. اگر توافقی با این پشتوانه بین‌المللی قابل پاره شدن است، پس دیگر چه توافقی قابل اعتماد خواهد بود؟
۳) در دولت دوم ترامپ، دو دور مذاکره با ایران انجام شد (ژوئن ۲۰۲۵ و فوریه ۲۰۲۶). هر دو مذاکره در نهایت دروغ از آب درآمدند: آمریکا پیمان‌شکنی کرد، در میانه راه مذاکره را رها کرد و ناگهان علیه ایران دست به حمله زد. در آخرین مذاکره، در یک آخر هفته، رهبر معظم ایران و جمعی از مقامات عالی رتبه به شهادت رسیدند.
۴) پس از این تجربه‌های تلخ، از نگاه ایران هر مذاکره‌ای که آمریکا آغاز می‌کند یک مذاکره دروغین است: یا برای غافلگیر کردن ایران و آماده‌سازی حمله بعدی، یا «مذاکره ابزاری» برای آرام کردن افکار عمومی، یا جویا شدن از نقاط ضعف و قوت ایران برای تصمیم‌گیری در مراحل بعد، یا استراحت موقت آمریکا بدون هیچ قصدی برای صلح پایدار.
۵) ایرانیان به «جرد کوشنر» و «استیو ویتکاف» اصلاً اعتماد ندارند: اولاً آن دو را صهیونیست‌های رژیم‌صهیونیستی و برده‌وار خدمت‌گزار اسرائیل می‌دانند؛ برای آنها «اسرائیل اولویت دارد»، اسرائیل آنها را هدایت می‌کند و آنها دربرابر اسرائیل مسئولند و تنها خواست اسرائیل را برآورده می‌کنند. ثانیاً این دو نماینده دولت نیستند، بلکه از اطرافیان و خانواده ترامپ محسوب می‌شوند و می‌آیند خارج از سازوکار دولت، از سوی ترامپ برای چانه‌زنی‌های شخصی و معاملات خصوصی وارد شوند. ایرانیان با چنین افرادی پشت میز مذاکره نمی‌نشینند. ثالثاً هیچ تجربه و تخصص دیپلماتیکی ندارند. از نگاه ایران نمی‌توان با آنها مذاکره‌ای جدی و حرفه‌ای داشت. تا وقتی این دو نفر حضور داشته باشند، حتی اگر «جی‌دی ونس» هم از سوی ترامپ بیاید، حرف آنها برای ایران باورپذیر نیست.
۶) در هفته‌های اخیر ترامپ از یک سو با حداکثر فشار تهدید می‌کند تمدن ایران را نابود کند و از سوی دیگر از نزدیکی صلح می‌گوید و اخبار جعلی از پیشرفت مذاکرات منتشر می‌کند. تناقض‌های لفظی اش به گونه‌ای است که گویا یا قصد دستکاری بازار و ایجاد آشفتگی شناختی دارد و یا از نظر روانی و عاطفی به هم ریخته است. همه اینها به ایرانیان القا می‌کند که ترامپ اصلاً قابل اعتماد نیست و هر مذاکره‌ای با حضور او محکوم به شکست است.
۷) ایرانیان معتقدند اسرائیل پشت پرده آمریکا را اداره می‌کند و برای مذاکره خط قرمزهای غیرمنطقی (مانند «غلظت صفر») تعیین کرده و میکروکُنترل فرآیند مذاکرات را در دست دارد و هر لحظه آماده تخریب مذاکره است (هم روند و هم نتیجه آن را).
۸) در نهایت اگر توافقی که پنج عضو دائم شورای امنیت و اتحادیه اروپا آن را امضا کرده‌اند، بتوان یک‌طرفه پاره کرد، چه توافقی را نمی‌توان پاره کرد؟ از نگاه ایران، هیچ توافق کاغذی با ترامپ/آمریکا قابل اعتماد نیست و جز در جهان فیزیکی و از راه تضمین‌های عینی نمی‌توان به امنیت دست یافت.

ایران و آمریکا، از هدف تا تاکتیک، کاملاً متضادند.
۱) در مسائل اساسی (هسته‌ای، تنگه هرمز، تضمین امنیت) اهدافشان کاملاً در تقابل است و هیچ وجه اشتراکی ندارند.
۲) تاکتیک‌های مذاکراتی نیز وارونه یکدیگرند: تاکتیک ترامپ فشار حداکثری با تهدید و ارعاب است؛ ایران خواهان اعتمادسازی و سپس مذاکره هوشمندانه، صبورانه، راهبردی و تاریخی در بستری از اعتماد است.

آمریکایی‌ها به زودی درخواهند یافت که ایران حریفی بسیار سرسخت است.
۱) خلق‌وخوی ایرانیان: جدی، باانضباط، پایبند به اصول، ارزش‌ها و عقاید، بسیار «بر سر اصول خود ایستاده»، با دلیل و منطق محکم، نه چندان انعطاف‌پذیر، بلکه سرشار از ظرافت‌بینی، دقت، پشتکار و شکیبایی.
۲) میهن‌دوستی/ناسیونالیسم ایرانی: این کشور دارای غرور و اعتماد به نفس ملی بسیار بالایی است. همان‌طور که اخیراً «محمدباقر قالیباف»، رئیس مجلس ایران، در سخنرانی خود برای مردم بیان کرد، فشار از پایین به بالا وجود دارد که دولت در برابر آمریکا بایستد و پاسخ ملت را بدهد.
۳) ساختاری و نهادی بودن دولت ایران: ترامپ می‌تواند با کشورهای کوچک یا کشورهایی که رهبرشان قدرت مطلق دارد (و غالباً با منافع مالی خانواده ترامپ آمیخته است) معامله کند، اما دولتی به ساختارمندی و نهادمندی ایران نمی‌تواند طرف معامله او قرار گیرد.
۴) دهه‌ها صبوری ایرانیان: ایران برای چنین روزی ده‌ها سال خود را آماده کرده و هنوز برگ‌های برنده بسیاری در اختیار دارد. آنها تا این حد به تنگنا افتاده‌اند و کمترین چیز را ندارند؟ بلکه حوصله‌شان بیش از هر چیز است و می‌توانند سال‌ها با آمریکا مدارا کنند.

فرد نادرست: ترامپ ناشی‌ترین رئیس‌جمهوری آمریکا برای مذاکره با ایران است. او تندخوست، خودرای، خودکامه، ظاهربین و تنگ‌نظر است. از نظر منش، ریتم و خلق‌وخو، نقطه مقابل ایرانیان قرار دارد. اگر در تاریخ آمریکا بخواهیم رئیس‌جمهوری ای را نام ببریم که به خاطر سبک شخصی، جهت‌گیری شناختی، شخصیت، خلق‌وخو و تصمیم‌گیری‌اش، کمترین تناسب را با مذاکره با ایران دارد، آن فرد ترامپ است. او همان «فرد نادرست در زمان نادرست، مکان نادرست و با روش نادرست» است. پس از مذاکرات ایران و آمریکا انتظار ساده‌انگارانه نداشته باشید.

وضعیت کنونی ایران در دو عبارت خلاصه می‌شود:
۱) «درِ گفتگو باز است، آماده جنگ نیز هستیم» – درست همان رویکرد و ذهنیت چین در جریان جنگ تجاری با آمریکا در سال گذشته. ایران هم‌اکنون محاصره تنگه هرمز توسط آمریکا را اقدامی جنگی و نقض آتش‌بس می‌داند. آمریکا نه تنها اعتماد لازم برای مذاکره را ایجاد نکرده، بلکه به تخریب اعتماد ادامه می‌دهد. ایران ممکن است هر لحظه واکنش نشان دهد. چنانکه رسانه‌های ایرانی گزارش داده‌اند، طرح‌های متقابل (از خطوط شرقی-غربی تا باب‌المندب) آماده است. به طور خلاصه، ایران هنوز کارت‌های بسیاری برای بازی دارد.
۲) «اوهام را کنار بگذارید و برای مبارزه آماده شوید». ایران باور ندارد که ترامپ در شرایط کنونی آماده پذیرش شرایط آتش‌بس از سوی ایران باشد؛ زمان آن هنوز فرا نرسیده است. همه نشانه‌ها حاکی از آن است که آمریکا و اسرائیل ممکن است جنگ را تشدید کنند (بمباران بیشتر و حتی تهاجم زمینی). از سوی دیگر، اگر ایران در مقابل محاصره دریایی آمریکا دست به اقدام متقابل بزند، قطعاً تشدید نظامی بیشتری از سوی آمریکا در پی خواهد داشت. بنابراین ایران واقع‌بینانه انتظار توافق ندارد و خود را برای شکست مذاکرات و رویارویی تازه با آمریکا آماده می‌کند.

جنگ ایران وارد فاز بن‌بست و طولانی‌مدتی شده است:
۱) اولاً مذاکرات به نتیجه نمی‌رسد، توافقی در کار نیست و صلحی برقرار نمی‌شود. درگیری‌های پراکنده رخ می‌دهد.
۲) ثانیاً دو طرف در سطحی از درگیری با شدت پایین باقی می‌مانند، اما لزوماً تشدید نظامی در مقیاس بزرگ رخ نمی‌دهد.
۳) ثالثاً تنگه هرمز عملاً تحت کنترل ایران است و آمریکا نمی‌تواند این وضعیت را تغییر دهد.
۴) رابعاً آمریکا به محاصره دریایی به عنوان بخشی از جنگ اقتصادی علیه ایران پیوسته است. اگر آمریکا بر این کار اصرار ورزد، وضعیت تردد در تنگه هرمز را وخیم‌تر خواهد کرد و بحران انرژی، بحران غذایی و بحران اقتصادی جهانی را تشدید خواهد نمود.

اکنون همه نگاه‌ها به عرصه اقتصاد دوخته شده است. با توقف مذاکرات و ناامیدی از آتش‌بس و صلح در کوتاه‌مدت، جامعه جهانی و بازارها ناگزیر باید «بلندمدت شدن جنگ ایران» را به عنوان واقعیتی جدید بپذیرند. تمرکز از میدان نبرد به میدان اقتصاد منتقل می‌شود. بحران در تنگه هرمز تأثیری فزاینده، فزون‌شونده، برگشت‌ناپذیر و غیرخطی بر اقتصاد واقعی جهان خواهد گذاشت: قیمت‌های سرسام‌آور نفت و گاز، بحران مواد غذایی، فروپاشی زنجیره تأمین، تورم، رکود اقتصادی، بحران معیشت مردم، بحران مالی عمومی و ارزی و نهایتاً ناآرامی‌های اجتماعی. بازار سرمایه دیر یا زود واقعیت اقتصاد واقعی را منعکس می‌کند – آنگاه بحران و ریسک چندین برابر شده و بار دیگر به اقتصاد واقعی بازخواهد گشت.

آیندگان در نوشته‌های خود خواهند گفت که جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران فاز نخست خود را پشت سر نهاده و اکنون رسماً وارد فاز دوم شده است. و فاز دوم چیزی نیست جز جنگی جهانی و پایدار بر سر اقتصاد.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب