
نوشته: دو گوچینگ
پژوهشگر پسادکترای استراتژی در دانشگاه دفاع ملی چین (PLA) و سرلشکر نیروی زمینی
ترجمه مجله جنوب جهانی
در تاریخ جنگها، سرعت در دستیابی به پیروزی همواره عالیترین استراتژی تلقی شده است. امروزه فناوری هوش مصنوعی توان واکنش نظامی را به شکلی جهشی افزایش داده است. ارتش ایالات متحده با تکیه بر این فناوری، در پی آن است که نسبت به تغییرات محیطی، واکنشی به مراتب حساستر و چابکتر از رقبا نشان دهد و با تحمیل ریتمی تندتر، به ایدهآلِ خود یعنی «پیروزی قاطع در اولین ضربه» دست یابد.
دکترین جنگی ارتش آمریکا بر این اصل استوار است: «بهرهگیری از تمام ظرفیتهای لجستیکی نظامی، تجاری و غیرنظامی آمریکا و متحدانش، برای حفظ فشار روانی دائم بر دشمن؛ به گونهای که هر لحظه انتظار حمله را داشته باشد.» هوش مصنوعی اکنون این دکترین را به کمال رسانده است. تسلیحات هوشمند — از پهپادها و خودروهای رزمی خودران گرفته تا شناورهای بیسرنشین — پس از دریافت مجوز از لایههای تصمیمگیر، دادهها را مستقیماً به عملیات تبدیل میکنند. این سامانهها با حذف بروکراسیِ طولانیِ انتقال مرحلهبهمرحله و پردازشهای چندلایه، زمان واکنش را به حداقل ممکن رساندهاند.
استقرار مجازی، ضربه واقعی
در این پارادایم، «جنگِ نقطهزنِ جهانیِ مبتنی بر هوش مصنوعی» متولد میشود؛ شیوهای از نبرد که ویژگی بارز آن همافزایی خودکار اطلاعات و هماهنگی مستقل است. در این مدل:
* بدون نیاز به حضور فیزیکی گسترده، اشراف جهانی محقق میشود.
* بدون استقرار سنتی نیروها، ضربه جهانی وارد میآید.
* حتی بدون اتکا به پایگاههای ثابت یا سیستمهای هوافضای مرسوم، میتوان علیه هر هدفی در هر نقطه، حملهای آغازین، دقیق و غافلگیرانه انجام داد.
هدف غایی ارتش آمریکا این است که رقبا را به این باور برساند که هرگونه دفاع یا گریز، بیهوده است. رکن اصلی این رویکرد، گردآوری بیوقفه داده در پهنههای جغرافیایی عظیم و محیطهای اطلاعاتی مبهم است تا «پیروزی تکضربهای» با کمترین ریسک و هزینه حاصل شود.
پارادوکسِ پیروزی و هزینههای گزاف
اگرچه پیروزی تکضربهای در ظاهر بینیاز از جابجاییهای بزرگ نیرو و هزینههای انسانی سنگین به نظر میرسد، اما پیششرط آن «اشراف اطلاعاتی مطلق و همیشگی بر جهان» است. این جاهطلبی، دشمنی طرف مقابل را تشدید کرده و واکنشی زنجیرهای شبیه به «پارادوکس بازدارندگی هستهای» ایجاد میکند: وقتی همه قدرتهای بزرگ به دنبال نابودی آنی یکدیگر باشند، رسیدن به پیروزی واقعی دشوارتر میشود. اگر آمریکا رقبای خود را نیز به سمت این مدل از جنگ سوق دهد، مزیتِ «پیروزی تکضربهای» عملاً از بین خواهد رفت.
در این میان، سیاستهای دولت ترامپ در زمینه کاهش نظارت بر صنعت هوش مصنوعی، زیرساختهای این فناوری (مانند تجهیزات شبکهای، ماهوارهای و مراکز داده) را بیش از پیش گسترش داده است. ترامپ به دنبال آزادسازی کامل نیروی نوآوری آمریکاست، اما این وابستگی شدید به شبکههایی نظیر استارلینک، ریسک آسیبپذیری را نیز بالا میبرد؛ چرا که فلج شدن این شبکه به معنای شکست سنگین عملیاتهای ارتش آمریکا خواهد بود.
پیوند پنتاگون با غولهای فناوری
در ژانویه امسال، پیت هگست (وزیر دفاع آمریکا) در مقر اسپیساکس از ادغام هوش مصنوعی «گروک» (متعلق به ایلان ماسک) و پلتفرمهای گوگل در شبکه پنتاگون خبر داد. این یعنی جنگ هوشمند، چرخه عملیاتی (شناسایی-ضربه) را با چرخه راهبردی (بازدارندگی-رزم) ادغام کرده است. ارتش آمریکا اکنون نه تنها به سربازان حرفهایتر و سلاحهای برتر نیاز دارد، بلکه باید نخبگان دنیای فناوری و تجارت را نیز به بدنه خود جذب کند.
این رویکرد، ارتش آمریکا را به سمت نوعی «جنگطلبی فعال» سوق میدهد؛ جایی که به جای واکنش به تهدیدات، به طور پیشدستانه به دنبال شکلدهی به نظم جهانی است. اما این پیوند میان ارتش و شرکتهای فناوری که به دنبال سود حداکثری هستند، یک چالش اخلاقی بزرگ ایجاد میکند: مرز میان «استفاده از زور» و «مسئولیت حفظ ثبات جهانی» کجاست؟
چالشهای اقتصادی و ساختاری
کاراییِ بالای این سیستم، بهایی نجومی دارد. جنگ هوشمند آمریکا یک «ماشین مصرف بودجه» است. در سال مالی ۲۰۲۶، آمریکا برای اولین بار ۱۳.۴ میلیارد دلار صرفاً به حوزه رزمی هوش مصنوعی اختصاص داد. همکاری با بیش از ۳۰۰ شرکت فناوری، قیمت تسلیحات را به شدت بالا برده است؛ به طوری که یک پهپاد معمولی ارتش آمریکا ۲۰ تا ۴۰ هزار دلار قیمت دارد که بسیار گرانتر از نمونههای بازار جهانی است. از سوی دیگر، جذب نخبگانی از استنفورد توسط چهرههایی مثل زاکربرگ و ماسک با دستمزدهای صدها میلیون دلاری، هزینه توسعه این ابزارها را برای دولت سنگینتر میکند.
محدودیتهای هوش مصنوعی در «هنرِ جنگ»
هوش مصنوعی اگرچه از خستگی و نوسانات روانی به دور است و «جرات» حضور در محیطهای پرخطر را دارد، اما هنوز از درک «هنرِ جنگ» عاجز است. در شرایطی که یک رهبر سیاسی بخواهد نیت اصلی خود را پنهان کند یا بازیهای پیچیده دیپلماتیک راه بیاندازد، سیستم هوشمند با منطق خشک «بحران-جنگ» خود، ممکن است دچار خطای محاسباتی شده و فاجعهای جبرانناپذیر به بار آورد. همانطور که اریک اشمیت هشدار داده، تضمینی برای کنترل مطلق بر این سیستمها وجود ندارد.
نتیجهگیری: تلهی تکنولوژی
آمریکا به عنوان یک هژمون جهانی، ظهور قدرتهای منطقهای را برنمیتابد و قصد دارد با «بازدارندگی چندلایه» و فلجسازی سیستمهای فرماندهی رقیب، پیروزی را قبل از شروع جنگ نهایی محقق کند. با این حال، اتکای بیش از حد به این ابزارِ «همهکاره»، یک نقطه ضعف استراتژیک است.
ارتش آمریکا در حالی غرق در تکنولوژیهای پیشرفته میشود که ممکن است در نبردهای سنتی (مانند جنگهای شهری یا کوهستانی در مناطق عقبافتاده) از تامین سادهترین نیازها مثل جلیقه ضدگلوله یا ناوچههای معمولی باز بماند. نگریستن به هوش مصنوعی به عنوان تنها راه نجات، میتواند منجر به گسترش بیپایان هزینههای نظامی شود که فراتر از توان مالی و تحمل اجتماعی مردم آمریکا خواهد بود.
منبع: دو گوچینگ، «بازی سایه: بازسازی قدرت و امنیت با هوش مصنوعی»، انتشارات سیتیک، ۲۰۲۶.
