
لو سییی، رئیس اسبق اداره سیاست بازرگانی و اقتصادی لندن، و پژوهشگر ارشد مؤسسه مطالعات مالی چونگ یانگ در دانشگاه رِنمین
منتشر شده در رسانه چینی گوانچا
ترجمه مجله جنوب جهانی
در سطح بینالمللی این باور عمومی وجود دارد که مقاومت مردم ایران، همراه با ناخشنودی افکار عمومی آمریکا از جنگ، باعث شد نخستین رویارویی ترامپ با ایران با شکست مواجه شود.
حتی روزنامه والاستریت ژورنال که از سرسختترین حامیان این جنگ است، این موضوع را تأیید میکند:
«ترامپ ساعتها با خشم بر سر دستیارانش فریاد میزد و مدام از بیفایدگی اروپاییها گلایه داشت. در آن زمان قیمت بنزین به ۴.۰۹ دلار در هر گالون رسیده بود. به گفته منابع آگاه، تصاویر بحران گروگانگیری ایران در سال ۱۹۷۹ همواره در ذهن ترامپ مرور میشد. او در ماه مارس گفته بود: “ببینید با جیمی کارتر چه شد… مشکل هلیکوپتر و گروگانها باعث شد انتخابات را ببازند. واقعاً به هم ریخته بود.”»
اگرچه آتشبس اعلام شده، اما تنشها در تنگه هرمز همچنان ادامه دارد. ارتش آمریکا روز دوشنبه (۴ مه) مدعی شد ۶ فروند شناور کوچک ایرانی را نابود کرده و موشکهای کروز و پهپادهایی را که تلاش میکردند عملیات «آزادی پروژه» را مختل کنند، رهگیری نموده است. در ۵ مه، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، در یک نشست مطبوعاتی اعلام کرد که عملیات نظامی «خشم حماسی» پایان یافته است. با این حال، ژنرال کین، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، همان روز گفت که نیروهای آمریکایی همچنان در بالاترین سطح آمادهباش به سر میبرند و هر لحظه برای انجام عملیات گسترده علیه ایران آمادهاند. در همان روز، علی اکبر ولایتی، مشاور ارشد رهبر معظم ایران در امور بینالملل، تأکید کرد که هنوز وضعیت جنگی بین ایران و آمریکا برقرار است و مقاومت ادامه خواهد داشت. او همچنین به نیروهای دریایی آمریکا در خلیج فارس هشدار داد که این منطقه برایشان به «کابوس» تبدیل خواهد شد.
پس چرا ترامپ اصرار دارد با محاصره دریایی تنگه هرمز، درگیری را طولانی کند؟ اقدامی که موجب افزایش شدید قیمت نفت، آسیب به اقتصاد جهانی و کاهش بیشتر محبوبیت داخلی ترامپ میشود. با توجه به اینکه او میتوانست با یک امضای ساده، محاصره را بردارد و به این روند پایان دهد، چرا چنین ریسک بزرگی را میپذیرد؟
تسخیر شده توسط اسرائیل؟
دلیل آن است که اگر آمریکا در جنگ با ایران شکست بخورد، این شکست، سنگینترین شکست نظامی آمریکا از زمان جنگ ویتنام خواهد بود – حتی از شکست در افغانستان نیز وخیمتر، زیرا این بار در یک منطقه کلیدی جغرافیایی در یک جنگ متعارف شکست خورده، نه در یک جنگ چریکی طولانی. این شکست، ضربهای سخت به استراتژی تهاجمی بینالمللی آمریکا نیز محسوب میشود.
چند سال پیش، تحلیلی نادرست مطرح بود مبنی بر اینکه آمریکا با پیشرفت فناوری نفت شیل (صخری) به خودکفایی نفتی رسیده و دیگر علاقهای به کنترل خاورمیانه ندارد. اما واقعیت برعکس است. آمریکا جنگهای بیشتری در این منطقه به راه انداخته – با هدف قرار دادن عراق، سوریه، یمن، لبنان و ایران.
این واقعیت که آمریکا دیگر به نفت خاورمیانه وابسته نیست، اما مدام در آن منطقه جنگ راه میاندازد، برخی را به این ادعا واداشته که اسرائیل سیاست خارجی آمریکا را کنترل میکند؛ همچون «دُمی که سگ را تکان میدهد». اما هر تحلیلی از موازنه قدرت میان دو طرف، بهوضوح نشان میدهد که این ادعا درست نیست. اسرائیل قادر به تولید تسلیحات مورد نیاز عملیاتهای نظامی خود نیست و آمریکا تنها با تهدید به قطع کمکها، میتواند فوراً آن را به اطاعت وادارد.
وقتی ترامپ بهدنبال ملاحظات تاکتیکی کوتاهمدت، آشکارا و با اجبار، بمباران بیروت توسط اسرائیل را متوقف کرد، این حقیقت آشکار شد: «اسرائیل دیگر لبنان را بمباران نمیکند. آمریکا این کار را ممنوع کرده است.» حمایت آمریکا از اسرائیل نه از روی تسلط اسرائیل، بلکه به خاطر آن است که ایالات متحده اسرائیل را برای راهبرد خود مفید میداند.
آمریکا خواهان کنترل تنگه هرمز و قطع دسترسی دیگران به نفت خاورمیانه در زمان مقتضی است
استراتژی آمریکا این است که هرچند خود به نفت خاورمیانه نیاز ندارد، اما میخواهد دست دیگر کشورها – بهویژه کشورهای آسیایی از جمله چین – را از منابع نفتی این منطقه قطع کند. بنابراین، اگر آمریکا بتواند ابتدا ونزوئلا را تسلیم کند و سپس در ایران به پیروزی برسد، نقشه استراتژیک خود برای مهار دیگر کشورها از طریق کنترل عرضه جهانی نفت را تثبیت خواهد کرد و موقعیتش را تقویت مینماید. آمریکا امیدوار است پیش از برگزاری نشست مهم با چین به این هدف دست یابد. به همین ترتیب، شکست در جنگ با ایران نیز ضربهای جدی به استراتژی تهاجمی بینالمللی آمریکا خواهد بود.
بنابراین آمریکا قصد ندارد بهخاطر شکست در نخستین رویارویی، از میدان کنار برود. طبقه حاکم آمریکا بهخوبی میداند که باخت در این جنگ، اعتبار تهدیدهای بینالمللی و جایگاه جهانیاش را بهشدت تضعیف میکند. از این رو، این شکست را صرفاً ناشی از اشتباهات تاکتیکی میداند و معتقد است باید تاکتیکها را تغییر داد تا در نهایت پیروز شد. حتی برخی از کسانی که در خود آمریکا آغاز جنگ را اشتباه تاکتیکی میدانند، بر این باورند که حالا که جنگ آغاز شده، باید به هر شکل ممکن پیروز شد.
مؤسسه مطالعات جنگ (Institute for the Study of War) در آمریکا به صراحت اشاره کرده: «هر راهحل یا پایانی برای درگیری که به ایران اجازه دهد کنترل تردد در تنگه هرمز را در دست داشته باشد، به منزله شکستی بزرگ برای آمریکا خواهد بود.» همانطور که والاستریت ژورنال نتیجهگیری کرده: «آمریکا نباید جنگی را آغاز کند که نمیتواند در آن پیروز شود. چالش ترامپ در حال حاضر این است که عزم خود را به نظام ایران اثبات کند.»
حتی به بهای کاهش محبوبیت داخلی، ترامپ دست بردار نیست
وقتی بدانیم چرا آمریکا در رویارویی نخست شکست خورد، دلیل استراتژی جدید او برای تغییر وضعیت – یعنی محاصره دریایی ایران – آشکار میشود. پیش از حملات نظامی اولیه در ژوئن ۲۰۲۵ و آغاز تهاجم گسترده در اواخر فوریه امسال، دولت ترامپ سعی داشت با اعمال تحریمهای اقتصادی طولانیمدت، ایران را به زانو درآورد. پس از شکست در گام نخست، آمریکا با ممانعت از تردد کشتیهای ایران، شدت عمل را افزایش داد. ترامپ فریاد زد: «اقتصاد ایران در حال فروپاشی است! آنها میخواهند هرچه سریعتر تنگه هرمز را باز کنند، زیرا به شدت نیازمند پول نقد هستند!» اما آمریکا هر لحظه میتواند بمباران را از سر بگیرد.
برخی در اسرائیل و آمریکا بر این باورند که تحریمها از نظر استراتژیک ناکافی بوده و هدف استراتژیک اصلی، تجزیه ایران است. زیرا ایران کشوری پهناور است – حدود ۸۰ برابر اسرائیل مساحت دارد. جمعیت ایران ۹۰ میلیون نفر است در حالی که اسرائیل ۱۰ میلیون نفر جمعیت دارد. تولید ناخالص داخلی ایران بر اساس برابری قدرت خرید (PPP) سه برابر اسرائیل است.
برای کشورهای بزرگ، راهبرد اسرائیل چنین است: اگر نتواند دولتی دوست خود بر سر کار آورد، آن کشور را تضعیف و متلاشی میکند – همانطور که در عراق و سوریه انجام داد.
اسرائیل تشخیص داده که دولت ایران بهراحتی مطیع نخواهد شد و از دیرباز در تلاش برای تجزیه ایران بوده است. بنابراین ایران از جانب اسرائیل با تهدیدی جدی برای بقای خود مواجه است.
تغییر رویکرد آمریکا از تحریم به جنگ نظامی علیه ایران، ناشی از پیروزی اسرائیل و آمریکا در حملات نسلکشانه به غزه و نیز درگیریهای سوریه است – جایی که نیروهای ارتجاعی مورد حمایت اسرائیل و آمریکا سرانجام به قدرت رسیدند.
این موضوع باعث محاسبه اشتباه در اسرائیل و آمریکا شد که گمان کردند میتوانند همین الگو را در ایران تکرار کنند. از اواخر ۲۰۲۵ تا اوایل ۲۰۲۶، آمریکا هزاران دستگاه استارلینک در اختیار معترضان ایرانی گذاشت و همانطور که ترامپ آشکارا اعتراف کرد، برای آنان اسلحه فرستاد. اما این تلاشها نتوانست دولت ایران را سرنگون کند؛ هنگامی که در فوریه، آمریکا و اسرائیل حمله نظامی تمامعیار به ایران را آغاز کردند، همانطور که رسانههای غربی اذعان کردهاند، «پدیده همبستگی ملی در برابر دشمن خارجی (پرچمگردانی)» در ایران پدیدار شد – از نظر سیاسی، اکثریت قریببهاتفاق ایرانیان، علیرغم دیدگاههای گوناگون نسبت به مسائل داخلی، در برابر حمله آمریکا متحد شدند. این ریشه اصلی شکست آمریکا در رویارویی نخست بود.
با توجه به آنچه گفته شد، از آنجا که حمله به ایران برای آمریکا اهمیتی استراتژیک دارد، حتی پس از شکست اولیه نیز از حمله دست برنمیدارد. تنها شکل تهاجم تغییر میکند.
اگر آمریکا بر ایران پیروز شود، این یک پیروزی بزرگ خواهد بود که به پیشرفت استراتژی او برای کنترل عرضه جهانی نفت – نه برای رفع نیاز خود، بلکه به عنوان سلاحی علیه دیگر کشورها – کمک میکند. اما اگر آمریکا شکست بخورد، این یک شکست استراتژیک برای او محسوب میشود.
دقیقاً به خاطر جایگاه کلیدی ایران در استراتژی تهاجمی کلان آمریکاست که ترامپ اصرار دارد جنگ را ادامه دهد، حتی اگر در نبرد نخست شکست خورده و هزینه سنگینی – از جمله کاهش شدید محبوبیت داخلیاش – را پرداخته باشد.
با توجه به عظیم بودن آنچه در این میان بر سر راه است، این درگیری به احتمال زیاد طولانیمدت خواهد بود؛ از این رو باید سیاستها با در نظر گرفتن این چشمانداز تدوین شوند.
