
از تفکیک قوا تا «امپراتور منتخب»؛ چگونه نبرد ایران اسطورهٔ قانون اساسی آمریکا را درهم شکست
لانموجینگگوانهمکارانویژه در روزنامه: چیانجینگ و وانگهالان
ترجمه مجله جنوب جهانی
چند روز پیش، چارلز سوم، پادشاه بریتانیا، در کنگرهٔ آمریکا لب به تمجید از نظام تفکیک قوا و تعادل قوای طراحیشده توسط واضعان قانون اساسی این کشور گشود و با تشویق یکپارچهٔ نمایندگان مواجه شد. حضور پادشاهِ کلانشهر سابق در دویستوپنجاهمین سالگرد تأسیس ایالات متحده و ستایش آزمایش سیاسیِ «شورشیان» علیه نیاکانش، نه تنها نماد تطور «روابط ویژه» لندن و واشینگتن در طول دو سده است، بلکه نشاندهندهٔ وفاق دیرینهٔ جهان غرب بر ثبات سیاسی و مهارپذیری قدرت در مدل آمریکایی است.
با این حال، در چرخشی کنایهآمیز، اقدامات «ساختارشکنانه» در دوران «ترامپ ۲.۰» در حال افشای حفرههای بنیادین در زیرساخت این نظام است: سیستمی که واضعان قانون اساسی طراحی کردهاند، بهشدت به سنتهای سیاسی، خودکنترلیِ فردی و نزاکت نخبگان وابسته است. به محض سست شدن این قیود نانوشته، ریاستجمهوری که قرار بود بدیل جمهوریخواه برای پادشاه مستبد بریتانیا باشد، به دستگاهی برای تولید «امپراتور منتخب» بدل میشود. امروز قدرت رئیسجمهور، بهعنوان نماد «آمریکای امپراتوری»، از مرزهای قدرت پادشاه «جبار» بریتانیا در روایتهای اولیه فراتر رفته است.
شکست ساختاری در مهار قدرت جنگی
در روایتهای سنتی، تفکیک قوا سنگبنای قانون اساسی آمریکاست؛ جایی که قوای مقننه، مجریه و قضاییه باید مانع از تمرکز قدرت و تصمیمات تندروانه شوند. اما در فرآیند تصمیمگیری نظامی ترامپ علیه ایران در دوره دوم ریاستجمهوریاش، این نظامِ دو قرنی با بحران «عدم توازن ساختاری» روبرو شد.
در برابر تصمیمات یکجانبه و مقتدرانهٔ ترامپ در قبال ایران، کنگره در مهار وی ناتوان ماند، کابینه قادر به اصلاح مسیر نبود و دیوان عالی نیز بر اساس منطق نهادی و سنت قضایی، بر گسترش قدرت مجریه صحه گذاشت. ترامپ موفق شد در میانهٔ بحرانهای داخلی و خارجی، دستور کار نظامی علیه ایران را به پیش ببرد، تصفیههای گستردهٔ انسانی انجام دهد و قدرت هستهٔ مرکزی مجریه را قبضه کند.
این تحولات، تنها محصول روحیهٔ فردی ترامپ نیست، بلکه نشانهٔ غلبهٔ نهایی «آمریکای امپراتوری» بر «آمریکای جمهوری» است. «آمریکای جمهوری» بر مدار قانون اساسی مکتوب، تفکیک قوا و مسئولیتپذیری میچرخد؛ اما «آمریکای امپراتوری» که محصول توسعهطلبی جهانی و ملاحظات امنیت ملی است، قدرت مجریهای را پدید آورده که خود را مقید به قواعد داخلی نمیبیند.
تطور قدرت جنگی: از اعلام جنگ تا اقدام یکجانبه
طرح اولیهٔ قانون اساسی آمریکا، نظامی دقیق برای تصمیمگیری درباره جنگ بنا کرده بود: حق اعلام جنگ و بودجهبندی آن در اختیار کنگره (نمایندهٔ ارادهٔ عمومی) است و رئیسجمهور تنها فرماندهٔ کل قوا برای اجرای عملیات است. هدف، جلوگیری از قمار فردی بر سر سرنوشت ملت بود.
اما در سدهٔ اخیر، این تقسیم کار به دو دلیل عمده فروپاشید:
تغییر ماهیتجنگهایمدرن: جنگهای امروز برقآسا، دقیق و پنهانی هستند که با بوروکراسی کندِ کنگره سازگار نیستند.
فرار کنگره از مسئولیت سیاسی: نمایندگان ترجیح میدهند مسئولیت جنگهای احتمالی را نپذیرند تا در صورت شکست، هزینهٔ سیاسی ندهند.
قانون «قدرتهای جنگی ۱۹۷۳» که برای محدود کردن رئیسجمهور وضع شده بود، عملاً ناکارآمد گشته است. مهلت ۶۰ روزهٔ این قانون به رئیسجمهور اجازه میدهد واقعیتهای میدانی را تحمیل کند و کنگره را در برابر عمل انجامشده قرار دهد. در بحران فعلی با ایران نیز، ترامپ بر اساس تشخیص شخصی و فشارهای متحدانی چون اسرائیل عمل کرده و کنگره عملاً به تماشاچی مبدل شده است.
بازسازی قوه مجریه: وفاداری بهجای تخصص
در دوره نخست ترامپ، حضور نخبگان سنتی حزب جمهوریخواه در کابینه نوعی «مهار داخلی» ایجاد میکرد. اما در دوره دوم، ترامپ منطق گزینش را به «وفاداری مطلق» تغییر داد.
در موضوع ایران، چهرههایی چون «ونس» (معاون رئیسجمهور) و «روبیو» (وزیر خارجه) برخلاف مقامات دوره اول، هماهنگی کامل با تصمیمات رئیسجمهور را در اولویت قرار دادند. فضای اصلاح و نقد درونی در مجریه بهشدت منقبض شده و کابینه از یک نهاد مشورتی به یک دستگاه اجرایی برای فرامین رئیسجمهور تبدیل گشته است.
انفعال قضایی: پایان خط دفاعی
دیوان عالی، که آخرین سنگر دفاع از قانون اساسی است، به دو دلیل در برابر گسترش قدرت مجریه سکوت کرده است:
طبیعتغیرفعالقوهقضاییه: دادگاه تنها زمانی دخالت میکند که شکایتی ثبت شود و معمولاً پس از وقوع رخدادهای نظامی وارد عمل میشود که دیگر دیر شده است.
تسلطمحافظهکاران: با اکثریت ۶ بر ۳ محافظهکاران، دیوان عالی متمایل به نظریه «قوه مجریه واحد» (Unitary Executive Theory) است که معتقد است در امور دفاعی و دیپلماتیک، رئیسجمهور نباید با مداخلهٔ قوا روبرو شود.
تثبیت «قدرت امپراتوری» پیش از انتخابات میاندورهای
ترامپ با آگاهی از سیکلهای انتخاباتی، پیش از آنکه نتایج انتخابات میاندورهای بتواند اکثریت کنگره را تغییر دهد، در حال تثبیت قدرت خود است. تصفیههای گسترده در وزارت امنیت داخلی، دادگستری، پنتاگون و افبیآی، با هدف ایجاد تیمی صورت میگیرد که حتی در صورت پیروزی دموکراتها در کنگره، دستگاه مجریه را مصون از بازرسی نگه دارد.
فرجام: آیا جمهوری باز خواهد گشت؟
ترامپ «امپراتور منتخب» را از صفر خلق نکرد؛ او تمایلات نهفته در نظام ریاستی آمریکا را به اوج رساند. خطر اصلی این نیست که ترامپ چگونه از قدرت استفاده میکند، بلکه این است که «ریاستجمهوری» در حال بازتعریف شدن است.
«آمریکای جمهوری» همچنان در متون درسی و نطقهای سیاسی وجود دارد، اما در واقعیتِ میدان، «آمریکای امپراتوری» به منطق پیشفرضِ حکمرانی بدل شده است. آمریکا که با نفی پادشاهی زاده شد، اکنون ۲۵۰ سال بعد، باید به این پرسش پاسخ دهد: وقتی یک «امپراتور منتخب» در دل نظام جمهوری شکل میگیرد، چه کسی میتواند ترمز این ماشین قدرت را بکشد؟
