
منبع: گوانچا نت چین
نویسندگان: لی چنگ، شیه پنگ فِی
ترجمه مجله جنوب جهانی
لی چنگ، استاد علوم سیاسی دانشگاه هنگکنگ و مدیر پیشین مرکز چین جان تورنتون در مؤسسه بروکینگز آمریکا
شیه پنگ فِی، دانشجوی دکتری گروه سیاست و اداره امور عمومی دانشگاه هنگکنگ
دیدار پر انتظارِ سران چین و آمریکا، پس از فرازونشیبهای بسیار، سرانجام در نیمههای اردیبهشتماه به سرانجام میرسد. این سفر دولتی، نخستین سفر ترامپ به چین در دومین دوره ریاستجمهوری اوست، اما چین دیگر از دوره «تازهکاری» در مواجهه با ترامپ عبور کرده است. وانگ یی، وزیر امور خارجه چین، در تاریخ ۱۰ اردیبهشت (۳۰ آوریل) در گفتوگوی تلفنی با مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، تأکید کرد که دیپلماسی سران، «سنگ بنای ثباتبخش» روابط چین و آمریکاست. پیش از این نیز او تعامل و احترام متقابل میان دو رهبر را «دارایی راهبردی گرانبهای» روابط چین و آمریکا خوانده بود. این نشان میدهد که پکن همواره از حفظ گفتوگو و رفتوآمد میان دو رهبر استقبال میکند. آنچه برای پکن حیاتی است، این پرسش است: در مواجهه با رهبری یکتاز و منحصربهفرد چون ترامپ، چگونه باید با او به بازی پرداخت و مردم چه انتظاری باید از این تعامل داشته باشند؟
سبک رفتاری کمیاب ترامپ را پیشتر در برنامه واقعنمای آمریکایی «شاگرد» (The Apprentice) نیز میتوانستیم ببینیم. در آن برنامه، او از یک سو غرق در چاپلوسی شرکتکنندگان میشد و از سوی دیگر، گروهها را در برابر هم قرار میداد و جبهههای رقیب را از هم میپاشاند تا به اهداف شخصی خود برسد. چه از منش بازرگانی ذاتی ترامپ، چه از الگوی رفتاری او در سالهای اخیرِ حیات سیاسیاش، میتوان پنج شیوه کارآمد برای تعامل با او استخراج کرد:
معاملات کلان، طعمه هستند.
متفاوت بودن، تاکتیک است.
خوشایند او را عمل کردن، ابزار است.
به رخ کشیدن قدرت، خط قرمز است.
دوراندیشیِ نزدیکبینانه، هدف است.
ترامپ معامله کردن را دوست دارد، اما معاملات بزرگ را بیشتر میپسندد. از نگاه او، تمام روابط بینالملل ماهیتی معاملهگرانه دارد. او هرگز برای اصول انتزاعی نظم بینالمللی یا دیپلماسی مبتنی بر ارزشها هزینه نمیکند، بلکه پیوسته برگهای روی میز حریف را میآزماید.
از روابط اقتصادی همچون تجارت و تعرفه گرفته تا مسائل سیاسی از جمله امنیت و حتی حاکمیت سرزمینی، همگی در بازی او بهمثابه کالاهایی با قیمت روشن بر سر میز مذاکره قرار دارند. در فرایند معامله، مهمترین دغدغه او اغلب تسویه فوری و نمایش پیروزی است. امتیازگیری از حریف و بستن قراردادی بزرگ، سرمایه او برای خودنمایی در شبکههای اجتماعی است، اما نکته هشداردهنده آن است که اغلب پیش از خشک شدن مرکب قلم، تعهداتش را از یاد میبرد.
برای تعامل با ترامپ، باید از تاکتیکی ظریف اما «متفاوت» بهره برد. این نه تنها بهدلیل آن است که ترامپ منطق رفتاری دیپلماسی سنتی را برهم زده، بلکه به این خاطر است که او نسبت به «کمشمرده شدن» حساسیتی تقریباً غریزی و انکارناپذیر دارد. هرکس قضاوت او را خُرد کند یا از «هنر معاملهاش» به دیده تردید بنگرد، بیدرنگ در جبهه مقابل او قرار میگیرد. بنابراین، صِرف حضور با یک برگ ترازنامه و برگهای برنده کافی نیست؛ نه تنها باید از خودشیفتگی و ناامنی او آگاه باشی، بلکه گاه باید به او بفهمانی که تو نیز با او متفاوت رفتار میکنی و یکتایی او را به رسمیت میشناسی. احترام گذاشتن به خاص بودن او، دقیقاً همان بخت روانیِ کمیابی است که در میدان بازی به کار میآید.
تعامل با ترامپ، «خوشایند او را عمل کردن» تاکتیکی ساده اما بارها اثباتشده است. او هم به نتیجه معامله اهمیت میدهد و هم به نشانههای احترام حریف در حین فرایند معامله. یک مراسم استقبال باشکوه، یک شامِ با دقت طراحیشده، همواره نقطه حساسِ شخصیت معاملهگر او را هدف میگیرد: او از میان فرش قرمز، صف سربازان و جمعیتِ بهصفکشیده، میخواهد «ارزشگذاری» طرف مقابل بر خود را درک کند. این برای او نخستین پیشپرداخت حسننیت پیش از آغاز مذاکره است.
با این همه، در مذاکره با ترامپ، تنها عاملی که واقعاً تعیینکننده است، «قدرت» میباشد، چراکه او زورگو را تحمل میکند و ضعیف را در هم میکوبد. واپسین جوهره ترامپ بهعنوان یک معاملهگر، قانون جنگلِ ریشهدوانده است. او به شدت تشنه قدرت است، زورمندان را ارج مینهد و بوی ضعف را بهخوبی حس میکند. اعمال فشار حداکثری و پشتپا زدنهای مکرر، به تاکتیکهای همیشگی او بدل شده تا مرز تحمل حریف را بیازماید. هنگامی که او گامهای فشردهتر برمیدارد، درست همان هنگام است که باید منافع محوری و برگهای مقابلهجویانه خود را رو کرد. این بدان معناست – چه در مسئله تایوان، چه در امنیت زنجیره تأمین، چه رقابت فناورانه، چه کنترل صادرات، و چه فهرست تحریمها – پکن باید در کنار فرش قرمز، سنگبنای استوار قدرت را نیز محکم بر جای نهد.
و سرانجام، اما به همان اندازه مهم، «کوتاهبینی و سودزدگی فوری» به هنجاری در سیاست خارجی امروز آمریکا بدل شده است. دوران راهبردان بزرگ آمریکایی به سر آمده و تنها «احساسات» بر جای مانده است. ترامپ نه آرزوی راهبردی بودن دارد و نه برای آن ارزش قائل است؛ در چشم او فقط سود و معامله لحظهای جای دارد. بنابراین، چین میتواند این انتظار را داشته باشد که مسائل مهمی چون ثبات تنگه تایوان، فهرست نهادهای تحریمی، تبادل دانشجویان چین و آمریکا، و بحران ایران، بر سر میز مذاکره این دیدار سران قرار گیرد. همچنین پیشبینی میشود پکن با دقت بیشتری بیندیشد که آیا هر «توافق تاریخی» که از زبان ترامپ شنیده میشود، واقعاً قابل تحقق است یا شاید نتیجه عکس دهد و واکنشهای تند داخلی و خارجی در آمریکا برانگیزد. رویکردی عملگرایانه حکم میکند که دایره دید تنگتر شود و بر اهدافی متمرکز گردیم که در همین دوره، بلکه حتی بهصورت فوری، قابل تحقق هستند. برای نمونه: ترغیب او به ابراز موضعی عمومی به نفع صلح در تنگه تایوان، یا ابراز موضع قاطع درباره فروش تسلیحات به تایوان، یا به رسمیت شناختن اصول محکم پکن در موضوعات حساس روابط آمریکا و ژاپن. چنین ابراز موضعی لزواً نتیجه تعمقِ عمیق ترامپ نیست، اما از آنجا که میتواند در کوتاهمدت هاله «میانجی» را برای او به ارمغان آورد، ممکن است از سوی او پذیرفته شود.
بهطور خلاصه، در مواجهه با ترامپ، هر حریف کارآزمودهای این پنج حقیقت را درمییابد:
معامله تنها هدف اوست.
متفاوت بودن، برچسب هویتی اوست.
بزرگنمایی و خودستایی، ویژگی اوست.
زورگویی و ضعیفکوبی، جوهره اوست.
کوتاهبینی، حالت عادی اوست.
همین ویژگیهای روزافزون ترامپ نیز دقیقاً همان نقاطی است که حریفان ماهر او برای مقابله با او از آنها بهره میگیرند. در سایه درک این پنج لایه منطق، حریفان میتوانند ذات معاملهگر ترامپ را به پنجرهای کنترلشده و کارآمد از تاکتیک تبدیل کنند.
