
بدون تردید ایران کلید ماجراست – بهویژه از آن رو که کاستیهای ساختاری عظیم امپراتوری را به تمام جهان نشان میدهد.
پپه اسکوبار، تحلیلگر ژئوپلیتیک اهل برزیل
ترجمه مجله جنوب جهانی
شانگهای – قدرت چین با شتاب تمام پیش میرود، همچون خودرویی برقی که ناگهان ترمز میکشد. فضا برقیاست. در شامی کاری در یکی از رستورانهای نمادین غذای کانتونی، دستکم سفر ترامپ به چین گفتوگو را به سوی امری ملموستر میکشاند: مسیرهای واگرایی که غرب و شرق برای نسلهای آینده باید در پیش گیرند.
جامعه تجاری شانگهای اصلاً از آمدن «امپراتور بربریه» تحت تأثیر قرار نگرفته است. حتی اگر در آنچه شاید مهمترین دیدار دیپلماتیک «سال جنگ ۲۰۲۶» باشد – با تصمیمات احتمالی تجاری و امنیتی که بیتردید تمام جنوب جهانی را تحت تأثیر قرار خواهد داد – همه متغیرهای ژئوپلیتیک ممکن در بازی باشند.
بیایید از رایجترین دغدغههای آمریکاییها آغاز کنیم. ترامپ که استاد هنر فقدان همدلی است، دستکم میتوانست با این سخنانش همه چیز را بر باد دهد: «من به وضع مالی آمریکاییها فکر نمیکنم. به هیچ کس فکر نمیکنم.»
اما در واقع، چنین میکند. او از این میهراسد که پس از انتخابات میاندورهای به سیاستمداری بیقدرت و متوسط بدل شود. به همین دلیل پکن را زیر فشار میگذارد تا سویای بیشتری (برای خشنودی پایگاه رأی خود در غرب میانه) و هواپیماهای بیشتری از بوئینگ بخرد. همچنین پکن را وامیدارد تا خاکهای نادر صادر کند – تا کام مجتمع نظامی‑صنعتی را شیرین سازد.
و البته نهایت فشار را بر شی میآورد تا تهران را به گشودن تنگه هرمز وادارد؛ بدین ترتیب قیمت نفت افت کند، تورم کاهش یابد و فدرال رزرو نرخ بهره را پایین آورد.
اما او هیچ ابزاری برای نیل به اهدافش در اختیار ندارد. در جنگ فناوری، «فشار حداکثری» او تنها بدان انجامید که چین بارها و بارها از تأمینکنندگان آمریکایی پیشی گیرد. در جنگ تجاری نیز چین صادرات خود را به طرز چشمگیری متنوع ساخت و حتی به رکورد مازاد تجاری دست یافت.
بیگمان ایران کلید ماجراست، بهویژه آنگاه که تمام کاستیهای ساختاری این «ملت ضروری» را به تمام جهان نشان میدهد. ترامپ چه خواهد کرد؟ آیا شی را تهدید خواهد کرد که چون ایران از سیستم ماهوارهای چین یعنی «بایدو» استفاده میکند – سیستمی که عملاً تمام خاورمیانه را به هدفی آسان برای موشکهای بالستیک ایرانی بدل ساخته است – پس…
ایران هرگز کریدور ارتباط نفتی خود با چین را – حتی وقتی امپراتور بربریه «محاصره» را برپا کرد – از دست نداد. جریان نفت از طریق شبکه پنهان تانکرهایی که در نزدیکی آبهای سرزمینی ایران و پاکستان حرکت میکنند، ترابرد کشتی به کشتی، محمولههای استتارشده، و اکنون پالایشگاههای چینی که پکن به آنها دستور داده ریسک تحریمها را بپذیرند، همچنان ادامه دارد.
این نبرد تنها در قلمرو تالاسوکراسی (دریاسالاری) نیست، بلکه در قلمرو ترابری زمینی اوراسیایی نیز هست – از راه کریدور ریلی اوراسیا؛ همان قطارهایی که از شیآن به تهران میروند و برمیگردند. شاید حجم جابهجایی ریلی هنوز به پای صادرات دریایی نرسد، اما از منظر راهبردی این امری بنیادین است، زیرا نشان میدهد فشار دریایی با تنگنای اقتصادی زمینی کاملاً متفاوت است.
«ایده درخشان» آمریکا برای خفه کردن زنجیره تأمین نفت چین – از ونزوئلا تا تنگه هرمز – و نیز تحریم پالایشگاههای کوچک چینی، تنها بدان انجامید که چین، همراه با روسیه، به عنوان یکی از اصلیترین میانجیگران واقعی در جریان آتشبس (بیوقفه) ظاهر شود.
عملیات «تنگه هرمز» که ایران بینقص اجرا کرد، تأثیر بسیار اندکی بر واردات چین داشته است. درست مانند محدود کردن صادرات انویدیا اچ۱۰۰ و اچ۲۰۰ برای «کنترل» هوش مصنوعی چین که عملاً بیاثر بود. چه و چه، چین عملاً انویدیا را نادیده میگیرد. مدل دیپسیک وی۴ از تراشههای محلی استفاده میکند و اچ۲۰۰ در چین فروخته نمیشود.
شی حتی نیازی ندارد رو در رو به ترامپ بگوید که اگر اصرار بر راهانداختن جنگی مالی با بستن مؤسساتی مالی که پشتیبان پالایشگاههای «بندر چای» هستند داشته باشد، پکن کوچکترین مشکلی با به کارگیری جنگی اقتصادی در مقیاس کامل نخواهد داشت.
تایوان تنها برگ برنده باقیمانده نیست. در حقیقت، تایوان اصلاً برگ برنده محسوب نمیشود. برای پکن، تایوان موضوعی امنیتی‑داخلی است. باقی ماجرا صرفاً پروپاگاندا است.
پکن شاید سرمایهگذاری کند تا ترامپ را برای لغو فروش ۱۱ میلیارد دلاری سلاح به تایوان – شامل ناوشکنهای مجهز به سیستم ایجیس، اف‑۳۵، موشکهای پاتریوت (ناکارآمد) و هواپیماهای ئی‑۲دی هاوکآی برای سامانههای هشدار زودهنگام – قانع سازد. اما حتی این مسئله نیز در درجه دوم اهمیت قرار دارد.
پس از تمام آن سر و صدا و شکوه (فروکشکرده)، چه میماند؟ در خوشبینانهترین حالت، وضع موجود نسبتاً شکننده کنونی.
برنامه جنگی فناورانه چین
به سخن کوتاه، بازی ترامپ وادار کردن شی به اعمال فشار دیپلماتیک بر ایران برای پذیرش شرایط بربریه جهت پایان جنگ است. این کار به تمام معنا ناممکن است.
حتی اگر چنین شود، در مقابل، ترامپ ممکن است روابط تجاری «پایدار» آمریکا و چین، تمدید آتشبسهای تجاری و امتیازاتی در زمینه کنترل فناوری را پیش کشد. اما هیچ یک از اینها شی را تحت تأثیر قرار نمیدهد، چه آنکه او با تکیه بر ماکسیم لاوروف نیک میداند که آمریکا قادر است توافقی بدون هیچ توافقی به دست آورد.
حتی احتمال دارد تصویر آشفته بریکس بخشی از گفتوگوها نباشد. چین مسائل حاد داخلی خود را جداگانه – در نشست وزیران امور خارجه در هند، همزمان با دیدار ترامپ و شی در پکن – پی خواهد گرفت.
شی همچنین میتواند گمان برد که دستهای پشت پرده واقعی ترامپ – یعنی نظام اربابرعیتی فناوری، بانکداری بزرگ، و شاخههای گوناگون شرکت صهیونیستی – جنگی جهانی سیستماتیک و توالییافته را طراحی کردهاند که هماکنون (از حالا تا حدود ۲۰۴۰) در جریان است؛ جنگی علیه زیرساختهای حیاتی جهانی، تجارت و انرژی؛ جنگی که برای فروپاشی نظم کهن و برپایی «بازآغازی حقیقی» با شرایطی سودآورتر طراحی شده است.
این دقیقاً نقطه مقابل، خلافترین و زنندهترین حالت نسبت به سیاست رسمی چین است – سیاستی که در پی ایجاد «جامعهای با آینده مشترک برای بشریت» است. شی برای خشنود ساختن خودبزرگبینی افسارگسیخته یک خودشیفته بیمار روانی، ذرهای از این سیاست – که در واقع سیاست خود اوست – عدول نخواهد کرد.
شی از هماکنون بر «برنامه پنجساله ۱۴۱ صفحهای» متمرکز است که اسفندماه گذشته ارائه شد، بیش از پنجاه بار به هوش مصنوعی اشاره دارد، هدف نفوذ ۷۰ درصدی هوش مصنوعی در تمام اقتصاد چین را تا ۲۰۲۷ دنبال میکند، و متعهد به شبکههای ارتباطی کوانتومی زمین‑فضا، جدولزمانی همجوشی هستهای و رابطهای مغز‑رایانه است.
برنامه پنجساله همچنین «اقدامات فوقالعاده» برای خودکفایی در خاکهای نادر و نیمهرساناها پیشبینی کرده است – اقدامی برای تحکیم زنجیره تأمینی که بدون آن ارتش آمریکا به سادگی از پای درمیآید.
برنامه چین اجرای هوش مصنوعی در تمام اقتصاد، رباتیک بهعنوان ستون فقرات صنعت، زیرساخت فضایی، رایانش کوانتومی، و تقویت کامل تسلط بر فرآوری خاکهای نادر را در بر دارد.
میتوان این را یک برنامه جنگی دوفاکتو چین – در سطح اولویت امنیت ملی – در رویارویی مستقیم با آمریکا نامید. این باور که ترامپ بتواند با انبوهی از وعدههای توخالی آن را تغییر دهد، نهایت سادهلوحی است.
تاریخ وقایع را ثبت خواهد کرد. آنچه هماکنون قطعی است این است که حماقت تلاش برای حفظ سلطه جهانی از طریق خفه کردن ابرقدرت نوظهور چین با «محاصره» بنادر ایران و تنگه هرمز – آن هم با به آتش کشیدن تمام غرب و نابود کردن اقتصاد خود در این مسیر – باید در زمره سه حماقت بزرگ زنجیره بلندی از حماقتهایی باشد که عمیقاً فریبخورده «دولت عمیق» آمریکا تولید کرده است.
