
کوی هونگجیان: چین و روسیه باید «اوراسیای جدید» را مشترکاً تعریف کنند
کوی هونگجیان، استاد مؤسسه مطالعات پیشرفته در حکمرانی منطقهای و جهانی، دانشگاه مطالعات خارجی پکن
متن سخنرانی چوی هونگجیان در نشست «والدای» ۲۰۲۶
ترجمه مجله جنوب جهانی
سخنرانی حاضر میکوشد افقی فراتر از روابط دوجانبهٔ چین و روسیه ترسیم کند.
هرچند در مباحث پیشین، بیشتر بر فرصتها و چالشهای سطح دوجانبه میان دو کشور تأکید شد، اما جهان امروز جهانیِ بههمپیوسته است و آشفتگیها و تحولات بینالمللی، معادلات ملی و منطقهای را از نو تعریف میکنند. در وضعیت کنونی، ویژگی بارز اوراسیا از منظر ژئوپلیتیک «ثبات در مرکز و ریسک در دو سوی قاره» است: در غرب اوراسیا، روسیه و اوکراین درگیر منازعهاند؛ در شرق آن، روابط چین و ژاپن با فرازونشیبهایی روبهروست؛ اما در قلب قاره، یعنی اوراسیای درونی، ثبات نسبی حاکم است که مرهون روابط پایدار چین و روسیه است.
بهعبارتی، روابط چین و روسیه نهتنها حائز اهمیت دوجانبه، بلکه دارای ابعاد منطقهای است. ثبات منطقهٔ مرکزی اوراسیا در سالهای اخیر، تا حد زیادی ناشی از سرریز اثرات مشارکت راهبردی چین و روسیه بوده است؛ دو کشوری که هم در سازمان همکاری شانگهای حضور دارند و هم در دیگر سازوکارهای حفظ امنیت منطقه.
اکنون این پرسش مطرح است که آیا میتوان دامنهٔ سرریز این ثبات را فراتر از آسیای مرکزی گسترش داد و به تعریفی مشترک از اوراسیا دست یافت؟ اروپاییها مفهومی به نام «اروپای بزرگ» از لیسبون تا خاور دور روسیه دارند. چین و روسیه نیز در پیکربندی کنونی جهان، نیازمند تعریفی نو از اوراسیا هستند.
منطقهٔ قطب شمال، که پیشتر بحث شد، درواقع میانبند اقیانوس اطلس و آرام است. چگونه میتوان صلح، شکوفایی و ثبات را در آن برقرار کرد؟ این پرسشی است که احتمالاً امروز بر دوش چین و روسیه سنگینی میکند. روابط دوجانبهٔ چین و روسیه، افزون بر تحکیم اعتماد متقابل و منافع مشترک در حوزههای اقتصاد، انرژی و امنیت، به نفع همسایگان نیز تمام شده است. اما این کافی نیست؛ باید جسارتی بالاتر داشت و اندیشید که چگونه چین و روسیه میتوانند بار مسئولیت بازگشت اوراسیا به مسیر صلح و توسعه را بر دوش گیرند.
در نشستهای مختلف، بسیار از ریشههای هرجومرج جهانی و نیروهای مخرب گفته شد. اکنون زمان آن رسیده که بپرسیم راه برونرفت از این وضع چیست؟ چین، روسیه و اوراسیا چه نقشی میتوانند ایفا کنند؟ آیا چین قادر است به نیرویی واقعاً سازنده برای مقابله با نیروهای مخرب تبدیل شود؟ ازاینرو، لازم است اوراسیا را از نو تعریف کنیم و مسئولیت خود را شفاف سازیم.
در اوراسیای امروز، شاهد رقابت دو مسیر، دو روایت و دو افق هستیم: از یک سو بازتعریف رابطهٔ توسعه و امنیت. در شرایط پرآشوب کنونی، چین همچنان بر توسعه بهعنوان محور اصلی تأکید دارد. نخستین انتظار من از نقش چین و روسیه در اوراسیا این است که به بازگشت این قاره به محوریت توسعه یاری رسانند.
بسیاری از منازعات و تلاطمات کنونی، ریشه در فاکتورهای عمیق اقتصادی دارند. برخی کشورها شاید میکوشند بحرانهای اقتصادی خود را از طریق درگیری نظامی پنهان کنند، اما نباید در باتلاق درگیری فروغلتند. کشوری که برای برونرفت از بحران توسعه به درگیری متکی شود، نهتنها به اهداف خود نمیرسد، بلکه روزبهروز دورتر میشود. پس چاره، بازگشت سریع به مسیر توسعهمحور است؛ تنها در این صورت اوراسیا به محیطی باثبات میرسد و کشورها به هدفی مشترک و روشن نزدیک میشوند.
از سوی دیگر، باید از نوعی منطقهگرایی نو دفاع کنیم. هماکنون راهبرد امنیت جهانی آمریکا، درواقع ترویج منطقهگرایی بسته و تقابلی است. اصطلاح «راهبرد نیمکره غربی» که آمریکا مطرح میکند، شکلی از تقسیم حوزههای نفوذ است؛ نه فقط برای مهار نیمکره غربی، بلکه برای گسترش دامنهٔ نفوذ و ایجاد تنش و مزاحمت در همسایگی قدرتهای بزرگ.
در چنین بستر وسوسهانگیزی، شاید این پرسش برای چین و روسیه پیش آید که آیا آنها نیز باید از آمریکا الگوبرداری کرده و حوزهٔ نفوذ خود را تعریف کنند؟ آیا باید نظمی سلسلهمراتبی نو بسازند؟ گرچه این رویکرد ممکن است راهبردی بهظاهر واقعبینانه به نظر رسد، به گمان من در بلندمدت به ضرر اوراسیا و خود چین و روسیه تمام خواهد شد. آنچه من بر آن تأکید دارم، منطقهگرایی باز و مستقل است. اوراسیای آینده باید قارهای باشد که چین، روسیه، اروپا و دیگر مناطق در آن بهطور کامل به یکدیگر متصل شوند.
بسیار گفته میشود که پیکربندی جدید زنجیرههای ارزش و تولید، نقشه جهان را از نو رسم میکند. پرسش این است: آیا چین و روسیه میتوانند بر پایهٔ اوراسیا، بر مبنای همکاریهای قابل انتظار در درون آسیا، درون اروپا و میان این دو، زنجیرهٔ تولید و تأمین خود را بسازند؟ از لحاظ شرایط عینی، این کار شدنی است: روسیه بر منابع و انرژی، چین بر بازار و فناوری و اروپا بر سرمایه، فناوری و نیروی انسانی برتری دارد. اما متأسفانه، این پیوند طبیعی اقتصادی توسط منازعات ژئوپلیتیک در حال گسسته شدن است. خودمختاری راهبردی نه فقط دغدغهٔ اروپا، که مسئلهٔ محوری تمام کشورهای اوراسیاست.
نکتهٔ دیگر، حل مسئلهٔ امنیت است. پیشتر گفتم که وضعیت کلی اوراسیا «ثبات در مرکز و ریسک در دو سوی قاره» است. اکنون چالشی مشترک فراروی چین و روسیه قرار دارد: چگونه میتوان اعتماد راهبردی دیرپای چین و روسیه را که روابط دو کشور را به الگویی برای همزیستی قدرتهای بزرگ بدل کرده، به گونهای گسترش داد که دیگر کشورهای متأثر از این روابط نیز آن را الگو بدانند؟
امکان برقراری یک معماری امنیتی پایدار میان روسیه و اروپا، یا ایجاد پیوند واقعی از شمال شرق آسیا تا لیسبون و سپس قطب شمال، از مباحثی است که باید بررسی شود. امروز به دلیل اوضاع ایران، راههای دریایی ناامن شده و به دلیل منازعهٔ روسیه و اوکراین، راههای زمینی نیز ناامن است؛ پارسال قطار سریعالسیر چین-اروپا مدتی متوقف شد. این موضوع صرفاً مسئلهٔ انتخاب مسیرهای حملونقل نیست، بلکه مسئلهٔ بازسازی کل معماری و محیط منطقه است.
واقعیت آن است که همکاری میان آسیا، روسیه و اروپا از ظرفیتهای فراوانی برخوردار است؛ اگر بگذاریم این مزیتها بر اثر درگیریهای ژئوپلیتیک و بیاعتمادی متقابل از میان برود، بسیار تأسفبار خواهد بود. اوراسیا استعداد آن را دارد که به باثباتترین و آبادترین منطقهٔ جهان تبدیل شود؛ اگر برای رسیدن به اجماع و یافتن راهحل مشترک اقدام نکنیم، ممکن است این فرصت تاریخی را از دست دهیم.
در پایان، چند چشمانداز را طرح میکنم:
یکم: باید در عین اختلافنظرها، به اجماعی عمیق دست یابیم. هر کشوری ممکن است برداشت متفاوتی از نظم داشته باشد. در نشست «والدای» متوجه شدم که برخی نگاه من با همتایان روسی تفاوت دارد. به گمان من، نظم منطقهای و جامعهٔ بشری هرچند دچار فراز و نشیب و حتی گاه پسرفت میشود، اما جهت کلی آن رو به جلوست. اما بعضی از محققان روسی معتقدند تحول جامعهٔ بشری چرخهای است. برخی حتی بدبینانهتر میگویند «تنها حافظهٔ بشر، نبود حافظه است».
به نظرم در این نقطه، چین و روسیه باید به اجماع برسند. صرف نظر از وضعیت کنونی، هرچقدر هم منفی و بدبینانه باشد، باید به آینده و نیروی خلاق خود ایمان داشت. ممکن است کسی بگوید روسیه نباید به آینده امید ببندد؛ حتی اگر جنگ اوکراین متوقف شود، روابط اروپا و روسیه به روزهای پیشین بازنخواهد گشت. اما بازنگشتن به گذشته، به معنای آیندهای بدتر نیست؛ شاید بتوان آیندهای خلاقانهتر ساخت. اگر با این نگاه پیش برویم، شاید اعتماد بیشتری به آینده پیدا کنیم.
دوم: همانگونه که صاحبنظران اشاره کردهاند، اروپا دست به نوآوری معرفتی مستقل زده است. این نوآوری به چه معناست؟ چین نیازمند بازشناسی آسیای خود و اوراسیای بزرگتر است. در این مسیر، گمان میکنم جامعهٔ علمی روسیه نیز همین بازنگری را آغاز کرده است؛ زیرا مفاهیم و تعاریف پیشین به شدت متأثر از شوکهای اخیر شدهاند. ازاینرو، در فرایند تولید دانش، ضروری است همکاریای عمیقتر و گستردهتر میان اندیشمندان دو کشور شکل بگیرد. چنین بازآفرینی معرفت مشترک، از همین ابتدا پایههای اعتماد پایدار آیندهٔ چین و روسیه را مستحکم میکند. امیدوارم گفتوگوهای عمیق و همهجانبهای همچون نشست امروز، به اجماع نهایی اندیشمندان دو کشور دربارهٔ منطقهٔ اوراسیا منجر شود.
