
آیا استقرار موشکهای جیاف-۱۷ تندر و اچکیو-۹ پاکستان در عربستان، دروازه ورود صنایع نظامی چین به خلیج فارس خواهد شد؟
نویسنده: چن فنگ (ستوننویس و تحلیلگر آزاد)
ترجمه مجله جنوب جهانی
مسیر و فرجام درگیری ایالات متحده و اسرائیل در ایران همچنان در هالهای از ابهام است. در این میان، کشورهای حوزه خلیج فارس که دهههاست به چتر حمایتی واشنگتن تکیه زدهاند، اکنون با آزمونی سخت و سرنوشتساز در قبال دکترین دیرینه خود یعنی «امنیت در ازای دلار نفتی» روبرو شدهاند؛ تحولی که این کشورها را واداشته تا علاوه بر تقویت بنیه دفاعی بومی، به دنبال ایجاد لایه دومی از «حفاظت امنیتی» برای خود باشند.
در آوریل سال جاری میلادی، پاکستان در حالی که نقش میانجی را در منازعه میان ایالات متحده و ایران ایفا میکرد، در چارچوب توافقنامه دفاعی مشترک با ریاض، بیسروصدا اقدام به اعزام جنگنده و نیروی نظامی به عربستان سعودی کرد. متعاقب آن در ماه مه، رسانههای بریتانیایی به نقل از منابع آگاه فاش کردند که اسلامآباد ۸۰۰۰ سرباز، یک اسکادران جنگنده (عمدتاً متشکل از جنگندههای جیاف-۱۷ تندر)، دو اسکادران پهپاد و یک آتشبار سامانه پدافند هوایی اچکیو-۹ را در خاک عربستان مستقر کرده است.
از زمان آغاز جنگ عراق، ارتش ایالات متحده با سوانح هوایی متعددی دستبهگریبان بوده و ناوهای هواپیمابر این کشور با بحرانهای فنی و لجستیکی فاحشی نظیر نقص در سیستم فاضلاب تانکها و آتشسوزی در بخش استراحتگاه خدمه مواجه شدهاند؛ همزمان گزارشهای مکرری نیز از کمبود شدید موشکهای استراتژیک به گوش میرسد. این چالشهای پیدرپی، تردیدهای جدی را نه تنها درباره کارآمدی و توان رزمی فعلی ارتش آمریکا، بلکه در خصوص پایداری حضور نظامی بلندمدت این کشور در منطقه برانگیخته است.
در چنین فضایی، همکاری نظامی میان عربستان سعودی و پاکستان میتواند یک فرصت استراتژیک بیبدیل را در اختیار صنایع نظامی چین قرار دهد. افزون بر این، فرسایش و درگیری ایالات متحده و اسرائیل در عراق، پتانسیل آن را دارد که ادراک امنیتی کشورهای خلیج فارس را دگرگون ساخته و معابر جدیدی را برای صادرات تسلیحات چینی بگشاید.
منطقه خلیج فارس از دیرباز به عنوان یکی از حیاتیترین بازارهای خرید تسلیحات در جهان شناخته شده که به طور سنتی در انحصار تجهیزات آمریکایی و روسی بوده است. حال اگر منازعه آمریکا و اسرائیل در عراق به تغییرات بنیادین در ژئوپلیتیک امنیتی منطقه بینجامد و موازنه قوا را بر هم زند، کشورهای منطقه ناگزیر خواهند بود به منظور صیانت از امنیت خود، در استراتژیهای خرید دفاعی خود بازنگری کنند.
بر اساس آمارهای «موسسه تحقیقات صلح بینالمللی استکهلم» (SIPRI)، ایالات متحده در بازه زمانی ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۵ با تسخیر ۴۲ درصد از سهم بازار، بزرگترین صادرکننده تسلیحات در جهان بوده است. پس از آن، فرانسه با نزدیک به ۱۰ درصد در رتبه دوم ایستاده و روسیه با سقوط به سهم ۷ درصدی، پسرفت رویتپذیری را تجربه کرده است؛ در حالی که آلمان و چین هر کدام با سهمی نزدیک به ۶ درصد، تقریباً در جایگاهی برابر قرار گرفتهاند.
این در حالی است که فناوری نظامی چین اکنون به لبه تکنولوژی جهان رسیده و در برخی حوزهها پیشتاز مطلق است؛ تسلیحات نامآشنایی چون موشکهای هایپرسونیک (مافوق صوت)، موشکهای هوابههوای دوربرد، منجنیقها و سیستمهای مهار الکترومغناطیسی و همچنین جنگندههای نسل ششم از این جملهاند. در سایر تسلیحات کلیدی نیز آخرین دستاوردهای نظامی چین کاملاً با استانداردهای تراز اول جهانی برابری میکند.
مزیتهای انحصاری چین در صنایع نظامی و تجارت تسلیحات
صنعت نظامی چین به واسطه تاریخ و سیر تکاملی ویژهاش، سنتها و مشخصههای منحصربهفردی را به ارث برده است:
۱. استقلال ساختاری، خوداتکایی و زنجیره کامل تولید
صنعت دفاعی چین به دلیل مسیر توسعه خاص خود و تجربه طولانیمدت مقابله با تحریمهای بینالمللی، ساختاری کاملاً مستقل و خوداتکا دارد و از یک زنجیره تأمین جامع بهره میبرد. دسترسی قطرهچکانی و مقطعی به فناوریهای خارجی، پکن را واداشت تا با اتکا به کار شبانهروزی، سیستمهای بلوک شرق و غرب را در هم آمیزد و با تزریق نوآوریهای بومی، به یک جهش تکنولوژیک دست یابد که ماحصل آن، معماری نظامی پویا و متمایز با ویژگیهای چینی است.
به عنوان نمونه، در دورانی که نیروی هوایی چین هنوز به قدرت امروز نرسیده بود، تمرکز استراتژیک کشور بر توان نفوذ موشکهای بالستیک قرار گرفت؛ امری که به توسعه پیشرفتهترین موشکهای بالستیک میانبرد متعارف در جهان و در نهایت دستیابی به فناوری هایپرسونیک منجر شد. بکارگیری این موشکهای میانبرد در نقش توپخانهای، سبب میشود که بمبافکنها یا پایگاههای هوایی دشمن (که متکی به سوختگیری هوایی هستند) کاملاً در برد آتش چین قرار گیرند و بدین ترتیب، الگوی جنگ غیرتماسی آمریکا بهطور استراتژیک خنثی شود. اگرچه فناوری ایران در زمان خود هنوز به پختگی کامل نرسیده بود و برخی پرتابهها به هدف اصابت نکرد، اما حمله موشکی ایران به پایگاه دیگو گارسیا با استفاده از موشکهای بالستیک میانبرد، نمونهای عینی از کاربرد عملیاتی این دکترین بود.
نمونه دیگر، به چالش کشیدن سیستم برتری هوایی ایالات متحده توسط چین از طریق افزایش چشمگیر برد موشکهای هوابههوا است. نبرد هوایی هفتم مه میان هند و پاکستان، ارزش عملیاتی موشکهای دوربرد چینی را به وضوح اثبات کرد. گمانهزنیهایی نیز در محافل غربی وجود دارد مبنی بر اینکه چین در حال توسعه موشکهای پدافند هوایی فوقدوربرد با برد فراتر از ۱۰۰۰ کیلومتر است؛ فرضیهای که اگرچه رسماً تأیید نشده، اما کاملاً در چارچوب توانمندیهای فنی و دکترین تسلیحاتی پکن قرار دارد.
از سوی دیگر، موشکهای بالستیک ضدکشتی و موشکهای کروز مافوق صوت چین گرچه هنوز در یک نبرد واقعی محک نخوردهاند، اما از هماکنون هراس و تمرکز بالایی را در دکترین نظامی ایالات متحده ایجاد کردهاند.
صنعت نظامی چین با تلفیق متدهای متعارف و غیرمتعارف، گامهای بلندی در تولید تسلیحات استراتژیک برداشته است. امروزه، جنگندههای نسل ششم در پایگاههای شمال و جنوب چین پروازهای آزمایشی فشردهای را پشت سر میگذارند و دو مدل از پهپادهای رزمی نسل ششم (UCAV) در جریان رژه نظامی «۹.۳» رسماً رونمایی شدند؛ امری که چین را به تنها کشور جهان تبدیل میکند که تسلیحات نسل ششم را عملیاتی کرده است. علاوه بر این، ناو هواپیمابر «فوجیان» نخستین ناو در جهان است که به سیستم منجنیق و لوپ مهار الکترومغناطیسی برای پرواز و فرود جنگندههای نسل پنجم مجهز شده است. همزمان، تانکهای «تایپ ۱۰۰» و خودروهای زرهی این نسل در حال بازنویسی قواعد نبرد زمینی هستند.
فناوری نظامی چین نه تنها پیشرفته، جامع و خودکفاست، بلکه در بسیاری از حوزهها چنان از سطح فعلی جهان جلوتر است که ترجیح داده میشود جزئیات آن برملا نشود.
۲. دکترین دفاع پیشگیرانه و بازدارندگی پویا
چین با دارا بودن سرزمینی وسیع و محیط امنیتی پیچیده، سیاست «دفاع فعال» را دنبال میکند؛ استراتژی مشهوری که میگوید: «ما آغازگر جنگ نخواهیم بود مگر آنکه به ما حمله شود؛ اما در صورت حمله، قطعاً پاسخی کوبنده خواهیم داد.» این پاسخ مقتدرانه شامل حملات متقابل و پیشگیرانه به منظور دفاع مشروع است، گرچه ماهیت کلان این دکترین همچنان تدافعی باقی میماند.
استراتژی دفاع فعال بر این اصل استوار است که تهاجم خود نوعی دفاع، انعطافپذیری و ابتکار عمل است و ایستا بودن یا پایبندی کورکورانه به مواضع پدافندی را رد میکند. در این دیدگاه، فتح یا از دست رفتن موقتی یک شهر یا قلمرو ملاک نیست، بلکه دفاع ابزاری است برای انباشت قدرت و بسترسازی برای ضربات بعدی. از منظر استراتژیک، تنها با آمادگی برای یک جنگ فرسایشی و طولانی است که میتوان به پیروزی سریع در صحنه نبرد دست یافت. در سطح عملیاتی نیز هدف، اقدام ضربتی و قاطع برای اجتناب از طولانی شدن درگیری است؛ پرهیز از تعقیب نیروهای متفرق دشمن و در مقابل، بهرهگیری از فرصتهای طلایی برای انشقاق در جبهه خصم و تمرکز نیروهای برتر جهت نابودی گامبهگام آن. در این فرمول، نابودی دشمن و حفظ قوای خود، دو روی یک سکهاند.
چین در مواجهه با تهدیدهای واقعی در طول تاریخ، دورههای سختی را پشت سر گذاشته است؛ از خطر ارتشهای مکانیزه شمال در دوران دکترین «سه حمله و سه دفاع» قدیم (حمله به هواپیماها، تانکها و نیروهای هوابرد؛ و دفاع در برابر سلاحهای اتمی، شیمیایی و میکروبی) تا تهدیدات هوایی و دریایی در امتداد سواحل جنوب شرقی در دوران دکترین جدید «سه حمله و سه دفاع» (حمله به پرندههای رادارگریز، موشکهای کروز و بالگردهای تهاجمی؛ و دفاع در برابر حملات دقیق، جنگ الکترونیک و سیستمهای نظارت و شناسایی). ماحصل این تجارب، توسعه یک سیستم تسلیحاتی پیشرفته متناسب با نیازها و اقتدار ملی بوده است.
بنابراین، بر خلاف دکترین آمریکایی که حول جنگهای تهاجمی سازمانیافته و دکترین شوروی که بر حملات عمیق متمرکز بود، تسلیحات چینی بر دفاع مستحکم و ضدحملات دوربرد تأکید دارند. تنوع و جامعیت پکن در حوزههای پدافند هوایی، پدافند موشکی و تسلیحات ضدتانک در جهان بینظیر است؛ همانطور که در حوزه توپخانههای دوربرد، موشکهای میانبرد و مهمات پرسه زن (پهپادهای انتحاری) رقیبی ندارد. افزون بر این، دست برتر جنگندههای نسل ششم چین نسبت به ایالات متحده، قابلیت بازدارندگی این کشور را به فرسنگها فراتر از مرزهایش گسترش داده است.
این واقعیت نشان میدهد تسلیحات چینی نه تنها برای پدافند ملی چین، بلکه برای تمام کشورهایی که نیازمند ابزار دفاعی کارآمد و ضدحملات میانبرد هستند، گزینهای ایدهآل است.
۳. ظرفیت تولید انبوه و برگ برنده قیمت تمامشده
تسلیحات و تجهیزات برای اثربخشی در میدان نبرد محتاج کمیت و استمرار هستند. در این عرصه، چین به عنوان تنها ابرقدرت صنعتی و تولیدی جهان، پشتوانهای آهنین برای ساختار نظامی خود ایجاد کرده است؛ تا جایی که ظرفیت تولید انبوه و زنجیره تأمین بدون انقطاع، به ویژگی انحصاری پکن بدل شده است. ارزیابی رسانههای خارجی نشان میدهد که تولید جنگندههای چین و آمریکا به تنهایی ۸۵ درصد از کل حجم جهانی را شامل میشود و بازار عملاً میان این دو تقسیم شده است. در بخش شناورهای رزمی، برآورد میشود که بین سالهای ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۵، وزن ناخالص کشتیهای جنگی به آب انداخته شده توسط چین سالانه بین ۱۳۰ هزار تا ۲۰۰ هزار تن بوده است (که نوسان آن به تولید شناورهای غولپیکر نظیر ناوهای هواپیمابر یا ناوهای آبی-خاکی در آن سال بازمیگردد). ظرفیت کشتیسازی چین با احتساب بخش نظامی و غیرنظامی، ۲۳۰ برابر ایالات متحده است.
در سوی مقابل، ایالات متحده به عنوان لیدر صنایع نظامی غرب، نه تنها از فرآیند طولانی و فرساینده تحقیق و توسعه رنج میبرد، بلکه از نظر ظرفیت تولید نیز فرسنگها از گذشته خود عقب افتاده است. کنگره آمریکا تمایل داشت بودجه فدرال را برای تسریع در ساخت زیردریاییهای هستهای کلاس ویرجینیا افزایش دهد، اما میان تهی بودن ظرفیت کشتیسازی آمریکا، نیروی دریایی این کشور را واداشت تا این بودجه بادآورده را رد کند. جنگنده اف-۱۵ اکس (F-15EX) بوئینگ نیز چیزی جز یک هواپیمای قدیمی بازسازیشده نیست که حجم تولید آن در مقاطعی حتی از ناوشکنهای «تایپ ۰۵۵» چین کمتر بوده است. تأخیرهای پیاپی در تحویل رادار پیشرفته APG-85 گمانهزنیهای بسیاری را برانگیخته و محافل تحلیلی علت آن را به اهرم کنترلی چین بر صادرات عناصر نادر خاکی مرتبط میدانند. با این حال، معطلی بیش از ۱۰۰ فروند جنگنده اف-۳۵ به دلیل چالشهای راداری و ارتقای نرمافزاری «بلاک ۴» و اینکه آیا این رادارها در زمان تحویل نهایی روی هواپیماها نصب خواهند بود یا خیر، همچنان یک معماست.
عجز در ظرفیت تولید نظامی شاید در زمان صلح تنها یک چالش دیپلماتیک باشد، اما در زمان جنگ به یک فاجعه استراتژیک بدل میشود. در جریان جنگ اوکراین، کل جبهه غرب از تأمین گلولههای توپخانه ۱۵۵ میلیمتری ناتوان ماند؛ ارتش اوکراین در مواجهه با باران روزانه ۳۰ هزار گلوله توپ ارتش روسیه، تنها قادر به شلیک ۳۰۰۰ گلوله بود؛ نبردی با الگوی جنگ جهانی اول اما در یک قرن بعد. در جنگ عراق نیز ایالات متحده و اسرائیل با تخلیه ناگهانی ذخایر موشکهای پدافند هوایی خود مواجه شدند که استمرار عملیات دفاعی آنها را به مخاطره انداخت، در حالی که زرادخانه موشکی ایران هیچ نشانهای از افت فروکش نشان نداد.
برچسب «ساخت چین» به واسطه حجم بالا، کیفیت استاندارد و قیمت رقابتی، موتور محرکه مازاد تجاری ۱.۲ تریلیون دلاری این کشور در سال ۲۰۲۵ بوده و صنایع نظامی نیز از این قاعده مستثنی نیستند.
اگرچه دادههای مربوط به قیمت صادراتی تسلیحات چینی محدود است و مقایسه فنی آنها با نمونههای غربی دشوار به نظر میرسد، اما پهپاد انتحاری شاهد-۱۳۶ ایران میتواند مبنای مقایسه جالبی باشد. پس از درخشش این پهپاد در جنگ اوکراین، روسیه نسخه بومی آن یعنی «گرانیوم-۲» را ساخت و ایالات متحده نیز مدل مشابهی را با نام «لوکاس» (سیستم تهاجمی بدون سرنشین کمهزینه) روانه بازار کرد. پهپاد «فلایینگ دراگون ۳۰۰ دی» (اژدهای پرنده) ساخت شرکت نورینکو چین نیز شباهتهای ساختاری و مفهومی آشکاری با این دو مدل دارد.
گزارشها حاکی است که شاهد-۱۳۶ حدود ۲۰ هزار دلار و پهپاد آمریکایی لوکاس ۳۵ هزار دلار قیمت دارند. روسیه به دلیل گسست در زنجیره تأمین و وابستگی به قطعات دستساز، قیمت هر فروند گرانیوم-۲ را تا ۸۰ هزار دلار برآورد کرده است؛ اما در مقابل، «اژدهای پرنده ۳۰۰ دی» چین در نمایشگاه هوایی ژوهای ۲۰۲۴ تنها ۱۰ هزار دلار قیمتگذاری شد که نشان میدهد تولید آن حتی با این قیمت نیز سودآور است.
از منظر دکترین سیاسی، فروش تسلیحات چین واجد سه مشخصه متمایز است:
* عدم تحمیل شروط سیاسی: تجارت اسلحه از سوی چین «صرفاً یک فرآیند تجاری» است. پکن نه تسلیحات را در قالب اعانههای نظامی به متحدانش واگذار میکند و نه از آن به عنوان ابزاری برای مداخله در سیاست داخلی یا مهندسی روابط بینالمللی خریداران بهره میگیرد. همچنین، فشار کشورهای ثالث نمیتواند مانع از فروش تسلیحات چین به مشتریانش شود.
* پرهیز از بحرانآفرینی: چین از بنزین ریختن روی آتش منازعات دوری میجوید و به مناطق بحرانی اسلحه ارسال نمیکند. به عنوان مثال، در جریان جنگ اوکراین، غرب بارها پکن را به ارسال سلاح به روسیه متهم کرد؛ اتهاماتی مبهم که «گنگ شوانگ»، نماینده چین در سازمان ملل، با یک جمله قاطع پاسخ داد: «اگر چین واقعاً به روسیه تسلیحات نظامی میداد، وضعیت میدان نبرد هرگز شبیه به آنچه امروز میبینید نبود.»
* حفظ موازنه قدرت منطقهای: فروش تسلیحات چینی با هدف برهم زدن توازن قوای منطقهای انجام نمیشود، بلکه ماهیت آن «ترمیم قابلیتهای دفاعی» طرف ضعیفتر برای بازگرداندن تعادل است. برای نمونه، پاکستان سالها خواستار خرید جنگنده جی-۱۰ از چین بود، اما پکن تنها پس از خرید جنگندههای رافال توسط هند، با فروش «جی-۱۰ سی» به اسلامآباد موافقت کرد تا موازنه قوا در شبهقاره حفظ شود. فروش موشکهای مافوق صوت CM-402 به صربستان نیز تنها پس از آن عملیاتی شد که کرواسی موشکهای کروز فرانسوی اسکالپ (نمونه فرانسوی استورم شدو بریتانیایی) را به دست آورد.
ضرورت حیاتی «تمرکز بر استقلال نظامی» برای کشورهای خلیج فارس
این ویژگیهای ساختاری در صنعت نظامی چین، برای بازتعریف دکترین امنیتی کشورهای خلیج فارس اهمیت حیاتی دارد.
کشورهای خلیج فارس عمدتاً شامل شش کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس (عربستان، امارات، قطر، بحرین، عمان و کویت) هستند که این نهاد را برای هماهنگیهای سیاسی، اقتصادی و نظامی تأسیس کردهاند. عراق نیز اگرچه ار لحاظ جغرافیایی بخشی از این حوزه است اما عضو شورا نیست، هرچند سطحی از همکاری را حفظ کرده است. ایران نیز همسایه بزرگ این پهنه آبی است، اما ساختار شورای همکاری اساساً برای مقابله با چالشهای ادراکی از سوی ایران پایهگذاری شد و تهران جایی در آن ندارد.
در جریان جنگ جهانی اول، توماس لارنس، افسر بریتانیایی (مشهور به لارنس عربستان)، در جریان شورش اعراب، سران قبایل را به اتحاد با بریتانیا علیه امپراتوری عثمانی ترغیب کرد؛ قلمروهایی که تحت کنترل این قبایل درآمدند، بعدها شالوده کشورهای عربی مدرن را شکل دادند.
از همان نقطه عزیمت، پادشاهیها و شیخنشینهای عرب وابستگی شدیدی به بریتانیا و متعاقباً ایالات متحده پیدا کردند؛ وابستگی تامی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری آیتالله خمینی در ایران، به اوج خود رسید. هراس همزمان از تقابل عرب-فارس و سنی-شیعه، پادشاهان عرب را به طور غریزی به سمت پناهگاه امنیتی آمریکا سوق داد؛ پیوندی که در آن دلارهای نفتی برای خرید تسلیحات غربی و تضمینهای امنیتی سرازیر شد.
ایالات متحده هرگز یک پیمان امنیتی الزامآور و سختافزاری – مشابه آنچه با ژاپن دارد – با کشورهای خلیج فارس امضا نکرد. با این حال، اقدام فوری واشنگتن در راهاندازی عملیات «سپر صحرا» و سپس حمله تهاجمی «طوفان صحرا» پس از اشغال کویت توسط صدام حسین، والاترین نشانه از تعهد امنیتی آمریکا به این رژیمها بود.
واشنگتن انگیزههای استراتژیکی برای هژمونی بر خلیج فارس دارد؛ نفت، شریان حیاتی اقتصاد جهانی است و سیطره بر نفت خلیج فارس به معنای مدیریت جهان است. مضاف بر این، خلیج فارس شاهراه دسترسی به قفقاز جنوبی بود؛ یعنی همان «شکم نرم» اتحاد جماهیر شوروی که آمریکا در طول جنگ سرد میتوانست از آنجا به مسکو ضربه بزند.
با این وجود، خواست واقعی کشورهای خلیج فارس همواره «کشاندن پای آمریکا به معرکه برای مهار ایران» بوده است، نه اینکه خود وجهالمصالحه آمریکا در جنگ با ایران شوند، یا بدتر از آن، توسط اسرائیل و از کانال واشنگتن به ورطه جنگ با تهران کشیده شوند. تقابل عرب-ایرانی یا سنی-شیعی یک «نزاع درونخانوادگی» است، اما نبرد عرب-یهود و اسلام-یهود یک «دشمنی ریشهدار قومی و عقیدتی» است. همین تمایز بنیادین سبب شده که کشورهای خلیج فارس، علیرغم آسیب دیدن از منازعه جاری میان آمریکا، اسرائیل و ایران، همواره از تلافی مستقیم خودداری کرده و هرگز جبهه نظامی علیه ایران نگشایند.
با این حال، نبرد عراق پرده از واقعیت تلخ پادشاهیهای خلیج فارس برداشت؛ کشورهایی که امنیت ملی خود را روی سراب تعهدات آمریکا بنا کرده بودند؛ آن هم آمریکایی که علناً منافع استراتژیک اسرائیل را بر بقای کشورهای خلیج فارس ترجیح میدهد. هیچ ناظر خارجی نمیتواند برای آینده این منطقه تصمیمگیری کند، اما پیشبینی منطقی نشان میدهد که کشورهای خلیج فارس ناگزیر به سمت تقویت گرایشهای درونمنطقهای و ایجاد یک ساختار «امنیت دستهجمعی مستقل» حرکت خواهند کرد تا وابستگی خود را به بازیگران خارجی به حداقل برسانند.
این دکترین جدید نه تنها به معنای کاهش اتکا به واشنگتن است، بلکه به معنای عدم انتظار برای ظهور یک جایگزین خارجی دیگر به جای آمریکا خواهد بود. به عنوان مثال، عربستان و پاکستان دارای یک پیمان دفاع استراتژیک متقابل هستند، اما هنگامی که ریاض در جریان جنگ عراق نیاز به اعزام نیرو داشت، اسلامآباد کمک نظامی موثری انجام نداد؛ این امر نه به خاطر بیتعهدی پاکستان، بلکه ناشی از عجز ساختاری ارتش این کشور در استقرار نیرو فراتر از مرزها و فقدان قابلیتهای عملیاتی فرامنطقهای بود.
امنیت خلیج فارس صرفاً باید به بازوان خود این کشورها متکی باشد؛ تکیه بر قدرتهای خارجی در روزهای بحران، سرابی بیش نیست.
این اولین بار نیست که چنین ایدهای در ذهن حاکمان خلیج فارس جرقه میزند؛ اساساً فلسفه تأسیس شورای همکاری خلیج فارس همین بود، اما این نهاد همواره در ایفای نقش واقعی خود در هماهنگیهای امنیتی ناکام ماند. با این حال، شعلهور شدن جنگ آمریکا و اسرائیل در عراق میتواند این پیله جمود را بشکند.
تحقق خوداتکایی، مستلزم بازسازی در دو بخش «نیروی انسانی» و «تجهیزات» است. بخش انسانی منحصراً بر عهده خود این کشورهاست تا مسئولیت دفاع از قلمرو خود را از نظر دکترین فکری و منابع انسانی بپذیرند.
در بخش تجهیزات، کشورهای خلیج فارس کمبودی از حیث تسلیحات پیشرفته آمریکایی و اروپایی ندارند. برای مثال، جنگنده اف-۱۵ کیواِی (F-15QA) قطر، نیای مستقیم اف-۱۵ اکس ارتش آمریکاست؛ با این تفاوت کلیدی که نسخه آمریکایی به سیستم جنگ الکترونیک پدافندی «EPAWSS» مجهز است که به آن کارایی شبهآواکس میدهد، در حالی که نسخه قطری تنها از یک سامانه جنگ الکترونیک دفاع شخصی متعارف بهره میبرد.
اما نکته اینجاست که این زرادخانه مدرن غربی در جریان حملات هوایی اسرائیل به دوحه و ترور رهبران حماس، کاملاً منفعل ماند؛ امری که ظن وجود سیستم «فرمان از راه دور برای مهار تسلیحات» را به شدت تقویت کرد. در جریان جنگ عراق نیز، نقش جنگندههای اف-۱۶ ارتش عراق مایه سرافکندگی بود؛ پرندههای آمریکایی و اسرائیلی حریم هوایی عراق را قرق کردند و حاکمیت ملی این کشور را رسماً به سخره گرفتند.
در این میان، کیفیت بیبدیل تسلیحات چینی غیرقابل کتمان است. به عنوان نمونه، راکتهای ۳۷۰ میلیمتری توپخانه دوربرد چین بردی معادل ۳۰۰ کیلومتر و موشکهای تاکتیکی ۷۵۰ میلیمتری آن بردی بالغ بر ۵۰۰ کیلومتر دارند؛ این بردهای عملیاتی کاملاً با پهنای جغرافیایی خلیج فارس (که عرض آن بین ۲۰۰ تا حداکثر ۳۷۰ کیلومتر است) انطباق دارد. از آنجا که ایران هماکنون قابلیتهای موشکی خود را تثبیت کرده، دستیابی خلیج فارس به این توپخانههای دوربرد صرفاً موازنه قوا را احیا میکند که این امر کاملاً با اصل «ترمیم دفاعی» همخوانی دارد.
سامانه پدافند هوایی اچکیو-۹ سی (HQ-9C) چین از نظر کارایی کاملاً با موشک پاتریوت (PAC-3 MSE) آمریکا رقابت میکند؛ اما مزیت بزرگ آن، مانند تمام موشکهای پدافندی چین، استقرار روی شاسیهای شنیدار و خودکششی است که دکترین «شلیک و فرار» را ممکن میسازد. نقطه ضعف سامانههای پدافندی ثابت نظیر پاتریوت و تاد (THAAD) پیش از این در جنگ عراق به وضوح عیان شده است.
موشکهای پدافند هوایی تسلیحاتی کاملاً تدافعی هستند که موازنه استراتژیک منطقه را برهم نمیزنند، اما قادرند ستون فقرات پدافند ملی و سیستم فرماندهی و کنترل یک کشور را بیمه کنند.
از سوی دیگر، کارایی جنگنده جی-۱۰ سی (J-10C) چین فراتر از پرندههای فعلی خلیج فارس نظیر رافال (امارات و قطر)، تایفون (قطر و عربستان)، اف-۱۶ بلاک ۶۰ (امارات)، اف-۱۵ کیواِی (قطر) و اف-۱۵ اسآ (عربستان) نیست و توازن قوا را دگرگون نمیکند. هدف از خرید این جنگنده نه برتری تکنولوژیک، بلکه سازگاری کامل با سیستمهای پدافندی، شبکههای فرماندهی و کنترل و هواپیماهای آواکس پیشرفته چینی است؛ چرا که دوران نبردهای تکبهتک هوایی سالهاست که به تاریخ پیوسته است.
مختصات جغرافیایی خلیج فارس اقتضا میکند که به جای ناوشکنهای عظیمی چون «تایپ ۰۵۲ دی»، ناوچههای موشکانداز پیشرفتهای مانند «تایپ ۰۵۴ بی» به کار گرفته شوند و در کنار آنها، زیردریاییهای دیزل-الکترونیک مجهز به سیستم رانش مستقل از هوا (AIP) نظیر «تایپ ۰۳۹ سی» فوقالعاده کارآمد خواهند بود. این شناورها در دکترین دریایی ماهیتی تدافعی دارند و از نظر انتقال فناوری نیز حساسیت کمتری برمیانگیزند.
همچنین، تجربه طولانی چین در تلفیق و ارتقای تسلیحات ساخت کشورهای مختلف، میتواند راهکاری هوشمندانه برای این کشورها باشد. پکن پیش از این موشکهای فرانسوی «ماترا ماژیک R550» را روی جنگندههای جی-۶ پاکستان نصب کرده و جنگنده جیاف-۱۷ تندر را قادر ساخته تا موشک ضدکشتی فرانسوی «اگزوسه» را شلیک کند. چین حتی جنگندههای قدیمی میگ-۲۹ صربستان را به سیستم شلیک بیسیم موشکهای مافوق صوت پیشرفته CM-400 مجهز کرد. این تجارب گرانبها میتواند برای بومیسازی و ادغام مهمات پیشرفته چینی با تسلیحات غربی موجود در خلیج فارس، به عنوان یک گام انتقالی در نوسازی ارتشهای منطقه به کار گرفته شود.
نکته کلیدی اینجاست که اتکا به دکترین بومی، منابع انسانی داخلی و همگرایی منطقهای، در کنار ورود تسلیحات چینی که کمترین وابستگی را به آمریکا و اروپا دارند، شالوده استقلال دفاعی خلیج فارس را بنا خواهد کرد؛ روندی که پیشزمینه اصلی «اخراج ارتش ایالات متحده» از منطقه خواهد بود.
نبرد عراق به وضوح ثابت کرد که ارتش آمریکا نه تنها سد سدید امنیت خلیج فارس نیست، بلکه خود کانون بحران و دردسر است. تکیه بر دکترین بازدارندگی واشنگتن، بیراههای در مسیر امنیت منطقه است؛ صلح پایدار در خلیج فارس تنها از معبر «غیرنظامیسازی» و «بیطرفی مسلحانه» میگذرد.
در جریان جنگ عراق، حملات موشکی ایران همواره دایره اهداف خود را به مواضع نظامی ارتش آمریکا و منافع واشنگتن محدود کرد. غیرنظامیسازی خلیج فارس، کانونهای اصطکاک را برمیچیند و بستری صلب برای مصالحه پایدار با تهران فراهم میآورد؛ روندی که به سود ایران نیز خواهد بود، چرا که این امر یکی از شروط اصلی تهران برای برقراری آتشبس بود. مضاف بر این، کلانپروژه ایران برای اخذ حق ترانزیت از کشتیهای عبوری از تنگه هرمز، مستلزم مشارکت استراتژیک و تسهیم منافع با امارات و عمان است.
از زاویهای دیگر، تسلیحات غربی موجود در منطقه برای پدافند متعارف خلیج فارس کفایت میکند، اما مسئله اساسی این است که در صورت بروز تهدیدی علیه حاکمیت ملی این کشورها از سوی آمریکا یا اسرائیل، خطر «خیانت سختافزاری» این تجهیزات کاملاً جدی است. از این رو، کشورهای خلیج فارس نیازمند یک جایگزین پیشرفته هستند که «وفاداری الکترونیکی» آن تضمین شده باشد.
ایالات متحده و بریتانیا در حقیقت دو روح در یک کالبدند؛ اگر تسلیحات آمریکایی غیرقابل اعتماد باشد، زرادخانه بریتانیایی نیز همان است. صنایع دفاعی کره جنوبی نیز که به عنوان شعبه برونمرزی پنتاگون عمل کرده و عمدتاً به مونتاژ مواد اولیه وارداتی سرگرم است، به طریق اولی فاقد صلاحیت تکیه است. تسلیحات فرانسوی نیز از فقدان جامعیت سیستم و ضعف در ظرفیت تولید انبوه رنج میبرند. در این میان، تنها ماهیت پیشرفته، خودکفا و جامع تسلیحات چینی است که میتواند منافع استراتژیک خلیج فارس را تأمین کند.
علاوه بر این، چین هرگز از ابزار فروش اسلحه برای مداخله در امور داخلی منطقه استفاده نکرده است؛ پکن همواره منادی گفتگو و صلح بوده و کشورهای منطقه را به پذیرش دکترین «امنیت درونزا» تشویق کرده است.
علاوه بر این، خرید تسلیحات از چین میتواند به کاتالیزوری برای تحقق دکترین «اقتصاد بدون نفت» در خلیج فارس بدل شود. امارات و عربستان برنامههای کلانی را برای ترانزیت اقتصادی به دوران پسانفت تدوین کردهاند؛ فرآیندی که با عبور از فروش نفت خام و حرکت به سمت صادرات فرآوردههای پالایشگاهی، پتروشیمی و کودهای شیمیایی آغاز شده است. گامهای بعدی این استراتژی، سرمایهگذاری بر هوش مصنوعی، محصولات دیجیتال و بومیسازی صنایع نظامی است. امارات اشتیاق بالایی برای توسعه پهپادها و شناورهای بدون سرنشین (USV) نشان داده است؛ حوزههایی که بستر مناسبی برای همکاری استراتژیک با پکن به شمار میروند.
سفارش خرید ۴۸ فروند جنگنده آموزشی پیشرفته جیال-۱۰ (JL-10) از سوی امارات، نقطه عزیمت مبارکی در این مسیر است. در این میان، پیامدهای درگیری ایالات متحده و اسرائیل در عراق میتواند شتاب این تحول استراتژیک را دوچندان کند.
در پسلرزههای نبرد آمریکا و اسرائیل در عراق، کشورهای خلیج فارس احتمالاً موج جدیدی از خریدهای تسلیحاتی را کلید خواهند زد؛ تحولی که فرصتی تاریخی برای بازتعریف اولویتهای امنیتی آنها فراهم میسازد. در این بازآرایی استراتژیک، صنایع نظامی چین در پهنهای فراتر از خلیج فارس، افقهای جدیدی از نفوذ را تجربه خواهند کرد.
