پاکستان  می‌خواهد «چین کوچک» شود، اما..

در

,


پاکستان در پی تبدیل‌شدن به «چین کوچک» در جنوب آسیا؛ ضرورت حیاتی یک بحث اساسی برای رهایی ایدئولوژیک

نویسنده: لیو زونگی

مدیر و پژوهشگر مرکز مطالعات آسیای جنوبی در مؤسسه مطالعات بین‌المللی شانگهای

ترجمه مجله جنوب جهانی

شهباز شریف، نخست‌وزیر پاکستان، از ۲۳ تا ۲۶ مه سفری رسمی به چین داشت. این سفر درست دو روز پس از آن انجام شد که چین و پاکستان در ۲۱ مه، هفتاد و پنجمین سالگرد برقراری روابط دیپلماتیک خود را جشن گرفتند.
بعدازظهر ۲۵ مه، شی جین پینگ، رئیس‌جمهور چین، در تالار بزرگ خلق پکن با شهباز شریف دیدار کرد. رئیس‌جمهور شی در این دیدار تأکید کرد که طی ۷۵ سال گذشته، دو کشور با درک متقابل، اعتماد و حمایت همه‌جانبه، دوستی سنتی و ناگسستنی پدید آورده‌اند. اعتماد متقابل راهبردی و همکاری‌های عملی، به‌شکلی مؤثر توسعه هر دو کشور را به جلو رانده است. وی تصریح کرد که فارغ از هرگونه تغییر در اوضاع بین‌المللی، چین همواره توسعه روابط با پاکستان را در اولویت دیپلماسی همسایگی خود قرار خواهد داد.
روابط چین و پاکستان از زمان آغاز رسمی در سال ۱۹۵۱ تا رسیدن به سطح کنونی یعنی «شراکت همکاری راهبردی همه‌جانبه در هر شرایط»، چه مسیر تکاملی را پشت سر گذاشته است؟ امروزه با سفرهای پی‌درپی مقامات عالی‌رتبه و ورود کریدور اقتصادی چین و پاکستان (CPEC) به فاز دوم، همکاری‌های دوجانبه با چه فرصت‌ها و چالش‌های جدیدی روبه‌رو است؟ پایگاه خبری گوآنچا (Guancha.cn) در گفتگو با لیو زونگی، محقق مؤسسه مطالعات بین‌المللی شانگهای، این پرسش‌ها را واکاوی کرده است.
[مصاحبه‌کننده: لیلینگ، شبکه آبزرور]
ریشه‌ها و مراحل تکوین «دوستی آهنین»
گوآنچا: بیست و یکم ماه مه امسال مصادف با هفتاد و پنجمین سالگرد برقراری روابط دیپلماتیک چین و پاکستان بود. به نظر شما، نیروی محرکه اصلی در پس توسعه این روابط از نخستین گام‌های دیپلماتیک تا رسیدن به «مشارکت راهبردی همه‌جانبه» کنونی چه بوده است؟
لیوزونگی: چین و پاکستان روابط دیپلماتیک خود را نسبتاً زود آغاز کردند و این رابطه با طی‌کردن یک روند تکاملی تدریجی، به یک «دوستی آهنین» بدل شد. این مسیر را می‌توان به چند مرحله کلیدی تقسیم کرد:
مرحله اول (تقریباً از ۱۹۵۱ تا ۱۹۶۰): دوره‌ای از شناختمتقابل اما ارتباط محدود.
در آن مقطع، پاکستان به‌شدت به کمک‌های دلاری آمریکا وابسته بود، از سیاست‌های واشنگتن پیروی می‌کرد و حتی رویکردی خصمانه نسبت به پکن داشت. اسلام‌آباد توافق‌نامه‌های نظامی دوجانبه و معاهدات دوستی و تجاری با ایالات متحده امضا کرد و به پیمان‌های نظامی آسیای جنوب شرقی (سیتو) و سنتو پیوست. این کشور در مسائلی نظیر تایوان، تبت و سین‌کیانگ کاملاً همسو با آمریکا عمل می‌کرد و روی خوشی به چین نشان نمی‌داد. حتی در جریان اختلافات مرزی چین و هند، پاکستان پیشنهاد همکاری دفاعی مشترک با هند را برای «حفاظت از شبه‌قاره آسیای جنوبی» مطرح کرد.
مرحله دوم (از ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۰): دیدارهایمکرررهبران، جهشاعتمادمتقابل و شکل‌گیری روابط نزدیک.
در فوریه ۱۹۶۰، ایوب‌خان، رئیس‌جمهور وقت پاکستان، پیشنهاد مذاکره با چین برای تعیین خطوط مرزی را مطرح کرد. او زمانی به سفیر چین گفته بود: «هند دشمن مشترک پاکستان و چین است.» از همین رو می‌توان گفت که سنگ بنای روابط دو کشور بر پایه منافع مشترک در حوزه‌های راهبردی و امنیتی نهاده شد.
در ۱۵ دسامبر ۱۹۶۱ و در جریان بحث مجمع عمومی سازمان ملل متحد پیرامون «نمایندگی چین»، پاکستان موضع هشت‌ساله خود را که همواره همسو با آمریکا و ضد احیای حقوق مشروع پکن بود، تغییر داد و رای مثبت داد. از آن پس، پاکستان همواره پشتیبان چین در سازمان ملل بود.
پس از حمله متقابل و دفاعی چین علیه هند در سال ۱۹۶۲، پاکستان به‌سرعت موضع خود را در قبال پکن بازتنظیم کرد. در سال ۱۹۶۳، ذوالفقار علی بوتو (وزیر امور خارجه وقت) و چن یی (معاون نخست‌وزیر چین) توافق‌نامه مرزی دو کشور را امضا کردند. در اوت همان سال، توافق‌نامه حمل‌ونقل هوایی غیرنظامی امضا شد که اهمیتی حیاتی داشت؛ چرا که در آن زمان چین عملاً فاقد مسیرهای هوایی بین‌المللی بود و پاکستان دریچه‌ای پروازی رو به جهان برای چین گشود.
در مارس ۱۹۶۶، دو کشور توافق‌نامه ساخت بزرگراه قراقروم را امضا کردند. واقعیت این است که این بزرگراه بیش از آنکه صرفاً حمایتی از سوی چین باشد، اهمیتی راهبردی برای خود پکن داشت. در بهار همان سال، پروژه‌ای فوق‌سرّی با کد «۱۶۰۱» در امتداد مرز دو کشور آغاز شد.
علاوه بر این، پاکستان در این دوران نقش پل ارتباطی کلیدی را در عادی‌سازی روابط چین و آمریکا ایفا کرد. همکاری‌های نظامی نیز روزبه‌روز وثیق‌تر شد؛ چین کمک‌های نظامی شایانی به پاکستان کرد و در ساخت پروژه‌های متعدد صنایع سنگین و نظامی این کشور مشارکت نمود. برای نمونه، جیانگ زمین که بعدها به ریاست‌جمهوری چین رسید، در آن سال‌ها به‌عنوان مهندس ارشد در پروژه ساخت یک کارخانه ماشین‌آلات سنگین در پاکستان فعالیت می‌کرد. سال گذشته در شانگهای با یکی از دوستان قدیمی پاکستانی پرزیدنت جیانگ دیدار کردم؛ او به یاد می‌آورد که در سال ۱۹۷۷، جیانگ زمین سرپرستی گروهی از متخصصان را برای آموزش تکنسین‌های پاکستانی بر عهده داشت و در سفر رسمی‌اش به پاکستان در سال ۱۹۹۶، به‌طور ویژه به دیدار آن‌ها رفت و تک‌تکشان را با نام صدا زد. بنابراین، هسته اصلی رابطه «آهنین» دو کشور در همین بازه دهه‌های ۶۰ تا ۸۰ میلادی تثبیت شد.
مرحله سوم (از حدود ۱۹۸۰ تا ۲۰۰۰): تحکیم همه‌جانبه روابط و گسترشعمق همکاری‌ها.
از سال ۲۰۰۰ به این سو و به‌ویژه پس از رونمایی از کلان‌پروژه «کمربند و جاده»، همکاری‌های دو کشور در حوزه‌های زیرساختی، اقتصادی، ارتباطات و معیشت مردم شتاب گرفت و کریدور اقتصادی چین و پاکستان (CPEC) به ستون فقرات مناسبات اقتصادی فیمابین تبدیل شد.
سیگنال‌های دیپلماسی فشرده و حوزه‌های همکاری متمایز
گوآنچا: نگاهی به تحولات اخیر نشان می‌دهد که رفت‌وآمدهای دیپلماتیک در سطوح عالی میان پکن و اسلام‌آباد بسیار فشرده بوده است. آصف‌علی زرداری، رئیس‌جمهور پاکستان، کمتر از یک ماه پیش به چین آمد و اکنون نوبت به نخست‌وزیر شهباز شریف رسیده است. این پویایی دیپلماتیک چه پیامی دارد؟
لیوزونگی: تعاملات کلان میان دو کشور همواره پیوسته بوده است. با توجه به شرایط ملتهب بین‌المللی، بی‌ثباتی‌های منطقه‌ای و رخدادهای پیاپی — به‌ویژه اقدامات تهاجمی ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران — چین و پاکستان نیازمند هماهنگی راهبردی مستمر و همسویی مواضع برای حفظ صلح و ثبات منطقه‌ای هستند. از سوی دیگر، تنش‌هایی نیز میان پاکستان و افغانستان وجود دارد و دو طرف مایل‌اند چین نقش میانجی را ایفا کند. مقامات ارشد دو کشور در تمامی این پرونده‌های امنیتی در ارتباط دائم هستند.
علاوه بر این، سفرهای اخیر حوزه‌های عملی مشخصی را دنبال می‌کردند. درباره رئیس‌جمهور زرداری، او پیش‌تر گفته بود که سفر به چین برای او همانند دیدار با اقوام است و حداقل سالی دو بار به اینجا می‌آید. مقاصد او نیز صرفاً پکن نیست؛ او در سفرهای قبلی خود از شرکت صنایع هوافضای چنگدو (CAC) و خط تولید جنگنده J-10 بازدید کرده بود. در سفر اخیر نیز او به هونان و هاینان رفت؛ تمرکز او در هونان بر بخش کشاورزی بود و در هاینان، ضمن بررسی کشاورزی گرمسیری، در مراسم تحویل یک فروند زیردریایی ساخت چین به نیروی دریایی پاکستان شرکت کرد.
در مقابل، نخست‌وزیر شهباز شریف در اولین ایستگاه سفر خود به هانگژو در استان ژجیانگ رفت؛ منطقه‌ای که کانون پویایی و نوآوری بخش خصوصی چین به شمار می‌رود. او در یک نشست سرمایه‌گذاری بنگاه‌به‌بنگاه (B2B) شرکت کرد تا بتواند سرمایه‌های چینی را به‌ویژه از سوی شرکت‌های خصوصی به سمت صنایع پیشرفته پاکستان گسیل دارد. از این رو، سفر او آمیزه‌ای از همکاری‌های اقتصادی و هماهنگی‌های کلان سیاسی-راهبردی است.
گوآنچا: شما اشاره کردید که هدف شهباز شریف جذب فناوری‌های پیشرفته چین بوده و گزارش‌ها به پروژه‌هایی در حوزه اقتصاد دیجیتال و هوش مصنوعی اشاره دارند. اولویت‌ها و نیازهای واقعی پاکستان در این بخش‌ها چیست؟
لیو زونگی: ارزیابی شخصی من نشان می‌دهد که دولتمردان پاکستان اشتیاق بالایی برای توسعه اقتصادی و اجتماعی دارند، اما شاید هنوز تصویر روشنی از اینکه کدام الگوی توسعه با واقعیت‌های میدانی آن‌ها سازگارتر است، ندارند. در واقع، هنوز یک اجماع نهایی میان محافل اقتصادی، راهبردی و سیاسی پاکستان در این باره شکل نگرفته است.
آن‌ها شیفته صنایع نوظهور چین مانند هوش مصنوعی، باتری‌های ذخیره‌سازی انرژی، رباتیک و تجارت الکترونیک هستند؛ اما واقعیت این است که پاکستان در حال حاضر از زیرساخت‌های اقتصادی لازم برای پشتیبانی از این صنایع برخوردار نیست. البته حوزه تجارت الکترونیک یک استثناست و پتانسیل رشد دارد. دسامبر گذشته در دیداری که با شرکت‌های چینی در پاکستان داشتم، دیدم که برخی شرکت‌های تجارت الکترونیک چینی با به‌کارگیری جوانان تحصیل‌کرده محلی، بازار خاورمیانه و آفریقا را پوشش می‌دهند. پاکستان مانند هند مستعد توسعه صنعت برون‌سپاری خدمات است، اما سایر صنایع های‌تک نیازمند بستر اقتصادی توسعه‌یافته‌تری هستند.
به باور من، مبرم‌ترین نیاز امروز پاکستان، اشتغال‌زایی برای بدنه عظیم نیروی کار این کشور است. بنابراین، اولویت اول باید توسعه صنایع کاربر (اشتغال‌زا)، تقویت پایه‌های صنایع سنگین و مدرن‌سازی کشاورزی باشد.
از زیرساخت‌های دولتی تا بازار آزاد؛ چالش‌های فاز دوم CPEC
گوآنچا: در خصوص بخش کشاورزی، نخست‌وزیر شهباز شریف در نشست سرمایه‌گذاری ژجیانگ نیز حضور یافت. بخش‌های تکمیلی و ظرفیت‌های مشترک دو کشور در کشاورزی چطور ارزیابی می‌شود؟
لیو زونگی: ما در بدو راه‌اندازی کریدور اقتصادی، توسعه کشاورزی را پیشنهاد دادیم، اما در آن مقطع به دلیل خصوصی بودن بخش عمده اراضی در پاکستان، فرمول مناسبی برای همکاری پیدا نشد. در فاز دوم و با رایزنی‌های مکرر، پاکستان دریافت که کشاورزی و امنیت غذایی پایه و اساس معیشت عمومی است. تنها با ارتقای کشاورزی است که نیروی کار از زمین آزاد شده و جذب چرخه صنعتی شدن می‌شود؛ این تجربه‌ای است که چین و تمامی کشورهای صنعتی آن را پشت سر گذاشته‌اند. در سال‌های اخیر، کشاورزی به اولویت اصلی تبدیل شده و پاکستان همکاری‌های نزدیکی را با مناطقی چون سین‌کیانگ آغاز کرده است.
چین در حوزه‌هایی چون اصلاح بذر، ماشین‌آلات کشاورزی کوچک، سیستم‌های نوین آبیاری، صنایع باغداری و دامپروری، فناوری‌های پیشرفته‌ای دارد که می‌تواند به مدرن‌سازی کشاورزی پاکستان کمک کند. یک نمونه دیگر، موضوع پرورش الاغ است؛ پاکستان این حیوان را برای امور کارگاهی پرورش می‌دهد. البته میان محققان چینی درباره واردات گوشت الاغ از پاکستان به دلیل مسلمان بودن این کشور و ملاحظات مذهبی و اجتماعی ذبح آن، دیدگاه‌های متفاوتی وجود دارد. پکن باید کاملاً به باورهای مذهبی پاکستان احترام بگذارد؛ این امر نیازمند گفت‌وگو است و اگر اسلام‌آباد با توسعه این صنعت موافقت کند، ما استقبال می‌کنیم.
گوآنچا: تمایل شهباز شریف برای جذب شرکت‌های خصوصی چین نشان می‌دهد که همکاری‌های دو کشور، مانند بسیاری از نقاط مسیر «کمربند و جاده»، از زیرساخت‌های سخت‌افزاریِ دولتی به سمت همگرایی صنعتیِ بازارمحور حرکت می‌کند؟
لیو زونگی: این دقیقاً همان نقطه گذار کریدور اقتصادی چین و پاکستان از نسخه ۱.۰ به نسخه ۲.۰ است. فاز نخست عمدتاً متکی بر شرکت‌های دولتی چین بود؛ پکن با سرمایه‌گذاری نزدیک به ۲۶ میلیارد دلار، پروژه را به دوش کشید. چارچوب اولیه مبتنی بر فرمول «۱+۴» بود: خود کریدور به همراه چهار محور انرژی، زیرساخت، بندر گوادر و همکاری‌های صنعتی که ساختار آن در سفر سال ۲۰۱۵ رئیس‌جمهور شی به پاکستان نهایی شد. پروژه‌های زودهنگام که قرار بود بین ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۷ تکمیل شوند، در واقع تا سال ۲۰۲۲ به درازا کشیدند. با این حال، فاز اول توانست وضعیت انرژی و ترانزیت پاکستان را به‌شدت بهبود ببخشد، هرچند چالش‌های زیادی را هم عیان کرد؛ به‌ویژه در دوران عمران‌خان که تلاش شد تمرکز پروژه از انرژی و زیرساخت به سمت معیشت تغییر کند، پویایی کریدور عملاً دچار وقفه شد.
با ورود به فاز دوم، چین دیگر نمی‌تواند تک‌بعدی چنین بار مالی سنگینی را به دوش بکشد و پاکستان نیز خواستار تقویت همکاری‌های صنعتی و احداث پارک‌های صنعتی شده است. البته در داخل پاکستان بر سر مکان‌یابی این پارک‌ها مناقشات سیاسی تندی رخ داد و برخی تصمیمات صرفاً سیاسی و فاقد توجیه اقتصادی، موانع جدی پیش پای شرکت‌های چینی گذاشت. در حال حاضر، پاکستان احداث ۹ پارک صنعتی را در دستور کار دارد و چین در حال سوق دادن سرمایه‌ها و شرکت‌های خصوصی خود به این سمت است.
امروز هر دو کشور بر «توسعه باکیفیت کلان‌پروژه» متمرکز شده‌اند که به معنای شیفت به سمت پروژه‌های صنعتی «کوچک اما کارآمد» است تا منافع ملموس آن به‌سرعت به مردم محلی برسد؛ زیرا در فاز اول، افکار عمومی پاکستان معتقد بودند سود ملموسی نصیب جامعه نشده است. با نگاه به تجربه صنعتی شدن چین، کمک‌های خارجی تنها نقش کاتالیزور را دارند و اصل اساسی، خوداتکایی است. چینِ تازه تاسیس نیز در ابتدا سیاست همسویی با شرق را پیش گرفت و پروژه‌های شوروی پس از جنگ کره، شالوده صنایع سنگین ما را ساخت؛ اما صنعتی شدن واقعی ما حاصل ادغام در زنجیره جهانی پس از سیاست اصلاحات و گشایش و انتقال خطوط تولید غرب به چین بود؛ فرآیندی که نیم قرن زمان برد. اینکه پاکستان بتواند از این فرصت برای صنعتی شدن بهره ببرد یا خیر، در درجه اول به اراده خود این کشور بستگی دارد.
ضرورت گشایش ایدئولوژیک و حل کلاف سردرگم بدهی‌ها
گوآنچا: شهباز شریف در ژجیانگ گفت که پاکستان در سایه همکاری با چین به یک «چین کوچک» در منطقه تبدیل خواهد شد. به نظر می‌رسد این هدف فراتر از یک الگوبرداری سطحی، نیازمند درک بنیان‌های اساسی است.
لیو زونگی: دقیقاً. متأسفانه از زمان آغاز به کار کریدور در سال ۲۰۱۳، بحث عمیق و جدی درباره «نقشه راه توسعه» در درون پاکستان شکل نگرفته است. به باور من، آن‌ها نیازمند یک انقلاب و رهایی ایدئولوژیک در تمامی سطوح حاکمیتی و بدنه جامعه و یک مناظره ملی هستند. چین پیش از آغاز اصلاحات، فرآیند بزرگ «آزادسازی ذهن و حقیقت‌جویی از دل واقعیت‌ها» را پشت سر گذاشت؛ این گام برای پاکستان نیز حیاتی است.
گوآنچا: در کنار جراحی ایدئولوژیک، بزرگ‌ترین چالش کنونی کمبود شدید منابع مالی است. گزارش‌ها حاکی است که اسلام‌آباد در حال مذاکره مجدد با شرکت‌های مستقل تولید برق چینی (IPP) برای بازتنظیم شرایط پرداخت است که این امر نگرانی‌هایی را بابت معوقات مالی ایجاد کرده است. در مسیر فاز دوم CPEC، چگونه می‌توان تعادلی میان حل این اختلافات تجاری و تداوم پروژه‌ها ایجاد کرد؟
لیو زونگی: وضعیت مالی پاکستان بسیار دشوار است، اما پس از بحران اخیر و با دریافت بسته‌های حمایتی از صندوق بین‌المللی پول، عربستان سعودی، قطر و چین، شرایط تا حدی نسبت به دو سال گذشته پایدارتر شده است.
در خصوص مسئله نیروگاه‌ها، ما با پدیده «بدهی‌های زنجیره‌ای» مواجه هستیم. شرکت‌های چینی سرمایه سنگینی برای ساخت نیروگاه‌ها پمپ کردند و برق تولیدی را به شبکه محلی فروختند؛ اما فرار گسترده شهروندان از پرداخت قبوض برق، سیستم مالی را با بحران وصول مطالبات مواجه کرده است که این بیشتر یک چالش حاکمیت اجتماعی در پاکستان است. نیروگاه‌های بزرگی مانند «هاب هواننگ» و «قاسم» درگیر همین کلاف سردرگم هستند. راهکار پیشنهادی پاکستان، اصرار بر تخفیف قیمتی شرکت‌های چینی و چشم‌پوشی از سود معوقات است.
از سوی دیگر، شرکت‌های چینی با چالش کنترل ارز روبه‌رو هستند؛ کمبود دلار در پاکستان مانع از ترخیص ارز برای خرید قطعات یدکی و تعمیرات می‌شود. افزون بر این، هزینه‌های امنیتی سرسام‌آور است؛ به درخواست دولت پاکستان، برخی شرکت‌ها مجبور شده‌اند برای امنیت پرسنل خود فرودگاه‌های کوچک اختصاصی بسازند و جابه‌جایی نیروها را با بالگرد انجام دهند که بار مالی مضاعفی است. بحث بانکداری اسلامی و حذف بهره نیز چالش‌های حقوقی پیچیده‌ای را برای طرف چینی ایجاد کرده است. حل این بحران‌ها از عهده بنگاه‌های اقتصادی خارج است و ورود مستقیم نهادهای دولتی و مذاکرات سران دو کشور را می‌طلبد.
بحران امنیت؛ مانع بزرگ تبادلات تجاری و مردمی
گوآنچا: چالش بزرگ دیگر مسئله امنیت است. هم‌زمان با سفر نخست‌وزیر شهباز شریف به چین، یک حمله تروریستی خونین به قطار مسافربری در کویته بلوچستان رخ داد که ده‌ها کشته و زخمی بر جای گذاشت. دو کشور برای مهار این تهدیدات در جنوب آسیا چه باید بکنند؟
لیو زونگی: این حمله که ارتش آزادی‌بخش بلوچ (BLA) مسئولیت آن را پذیرفت، هم‌زمان با سفر نخست‌وزیر انجام شد تا سیگنالی تهاجمی هم به دولت پاکستان و هم به چین ارسال کند. امروز امنیت به پاشنه آشیل کریدور اقتصادی بدل شده است. در سفر سال ۲۰۱۵ من به پاکستان، چالش اصلی منازعات سیاسی داخلی بر سر پروژه‌ها بود، نه امنیت؛ اما امروز تجار چینی در پاکستان عملاً محصور شده‌اند؛ آن‌ها باید برای هر رفت‌وآمدی ثبت‌نام کنند و مسیر خود را به تأیید پلیس برسانند که این روند چرخه تجارت را قفل می‌کند. از طرفی، تدابیر شدید امنیتی و اسکورت‌ها، پرسنل چینی را به اهدافی آشکار و راحت برای تروریست‌ها تبدیل کرده است. این وضعیت علاوه بر تحمیل هزینه‌های سنگین به شرکت‌های چینی، ارتش و پلیس پاکستان را نیز فرسوده کرده است.
ریشه اصلی این تهدیدات، جریان‌های جدایی‌طلب بلوچ و تحریک طالبان پاکستان (TTP) هستند؛ کما اینکه حمله به نیروگاه برق‌آبی داسو نیز توسط شاخه‌های طالبان هدایت شد. پای جان انسان‌ها در میان است و ما مطالبات جدی از اسلام‌آباد داریم. ساخت کریدور با دوران بزرگراه قراقروم متفاوت است؛ آن زمان تلفات ناشی از شرایط سخت اقلیمی بود، اما اکنون در زمان صلح هستیم و چینی‌ها برای کمک به توسعه اقتصادی آمده‌اند، نباید جانشان به خطر بیفتد. یکی از پیشنهادهای چین، اعزام نیروهای امنیتی چینی برای حفاظت از پروژه‌هاست که ارتش پاکستان به دلیل مسائل حاکمیتی هنوز آن را نپذیرفته و رایزنی‌ها ادامه دارد.
ما می‌توانیم در بخش‌های تبادل اطلاعاتی و تجهیزات ضدتروریسم کمک کنیم، اما کلید اصلی در دست خود پاکستان است: نخست اینکه چگونه افراط‌گرایی را در جامعه خود ریشه‌کن کند و دوم اینکه چطور رابطه دولت مرکزی با ایالت‌هایی چون بلوچستان را مدیریت کند تا مردم بومی درک کنند شرکت‌های چینی برای غارت منابع نیامده‌اند، بلکه هدفشان توسعه منطقه است؛ تصوری منفی که دائم از سوی رسانه‌های غربی و هند پمپاژ می‌شود و تغییر آن حیاتی است.
گوآنچا: شما در مصاحبه‌ای با مطبوعات پاکستان اشاره کردید که مشارکت نسل جوان و ارتقای آگاهی عمومی برای تداوم روابط دو کشور حیاتی است و سد زبانی را یک مانع بزرگ دانستید. در حوزه دیپلماسی عمومی چه گام‌هایی باید برداشته شود؟
لیو زونگی: نخستین سد، زبان است. دسامبر گذشته در دیدار با مقامات وزارت خارجه پاکستان متوجه شدم که بیشتر دیپلمات‌های ما در اسلام‌آباد به زبان اردو مسلط نیستند؛ موضوعی که مورد تأکید سفیر ما نیز بود. در مقابل، پاکستان نیز با این چالش روبه‌رو است؛ ظفر، رئیس انجمن «درک چین» در پاکستان، می‌گفت شمار افرادی که در پاکستان به ماندارین مسلط باشند بسیار ناچیز است. این در حالی است که بسیاری از دیپلمات‌های هندی چنان به ماندارین صحبت می‌کنند که بدون دیدن چهره‌شان نمی‌توان تشخیص داد خارجی هستند. پاکستان باید به‌سرعت این خلاء را پر کند.
نکته دوم، انتقال این دوستی به نسل جدید است. ابعاد این رابطه پیش‌تر توسط رهبرانی چون مائو، ژو انلای، ایوب‌خان و ذوالفقار علی بوتو پی‌ریزی شد و پیوند عمیقی میان نسل قدیم دیپلمات‌ها وجود دارد، اما این حس باید در میان جوانان امروز بازتولید شود. جوانان کنونی پاکستان تحت تاثیر فضا، غرب و اروپا را مدینه فاضله خود می‌دانند و برای تحصیل آنجا را انتخاب می‌کنند. بیشتر دانشجویان پاکستانی در چین نیز تنها به انگلیسی اتکا دارند و چینی یاد نمی‌گیرند که این امر مانع ارتباط عمیق فرهنگی است.
علاوه بر این، تمایل ارتش پاکستان برای حفظ یک موازنه میان چین و ایالات متحده، تا حدودی بر عمق تبادلات جوانان و شناخت متقابل دو کشور سایه انداخته است که باید برای آن چاره‌جویی شود.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب