
نویسنده: رمزی بارود
فلسطین کرونیکل
ترجمه مجله جنوب جهانی
علیرغم دستاوردهای نظامی، فشارهای سیاسی و تلاش برای همسو کردن بخشهایی از نهاد سیاسی لبنان، اسرائیل نتوانسته است معادله را بهطور بنیادین تغییر دهد.
جنگ اسرائیل با لبنان محکوم به شکست است. این نه یک پیشبینی ساده است و نه استدلالی مبتنی بر ایدئولوژی یا آرزواندیشی. این نتیجهای منطقی است که از تاریخ، واقعیت نظامی و باتلاق راهبردی گرفته شده که بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، بار دیگر برای کشورش پدید آورده است.
تنها تاریخ باید این درس را به اسرائیل میداد.
گسترش عملیات نظامی اسرائیل در جنوب لبنان برای ایجاد به اصطلاح «کمربند امنیتی» راهبردی جدید نیست. اسرائیل پیشتر این راهبرد را آزموده و شکست خورده است. پس از تهاجم به لبنان در سال ۱۹۷۸، اسرائیل به تدریج منطقه حائل در جنوب را از طریق اشغال مستقیم نظامی و نیروهای نیابتی، بهویژه ارتش جنوب لبنان، ایجاد و حفظ کرد. این تجربه بیش از دو دهه به درازا انجامید.
و سرانجام به شکست انجامید.
مقاومت لبنان اشغالگری را به جنگی فرسایشی و پرهزینه تبدیل کرد. با تاکتیکهای چریکی مستمر و فشار نظامی پیوسته، مقاومت توانایی اسرائیل را برای حفظ حضورش به طور پیوسته فرسود. در مه ۲۰۰۰، نیروهای اسرائیلی عقبنشینی کردند که بسیاری از خود اسرائیلیها آن را نوعی فرار تحقیرآمیز تلقی کردند.
در سال ۲۰۰۶، اسرائیل کوشید آن تجربه شکستخورده را بازتولید کند. در جنگ ژوئیه، رهبران اسرائیل باور داشتند که میتوانند حزبالله را قاطعانه شکست دهند و معادله سیاسی لبنان را دگرگون کنند. اما مقاومت در برابر یورش ایستادگی کرد، سریعاً خود را سازگار نمود و پیروزی قاطعی را که اسرائیل در پیاش بود، از او دریغ داشت. جنگ نه با پیروزی، بلکه با عقبنشینی دیگر و این بار نیز با شکستی راهبردی برای اسرائیل به پایان رسید.
با این حال، جاهطلبیهای سیاسی اغلب حافظه تاریخی را پاک میکنند.
پس از اکتبر ۲۰۲۳، هنگامی که حزبالله در حمایت از غزه و در میانه نسلکشی اسرائیل علیه فلسطینیان وارد کارزار شد، اسرائیل تصور کرد سرانجام فرصت خود را یافته است. هدف دیگر صرفاً عقب راندن حزبالله از مرز نبود. اسرائیل فرصتی دید تا رویایی دیرین را تحقق بخشد: اشغال جنوب لبنان تا رود لیتانی، تغییر دایمی چشمانداز سیاسی لبنان و دگرگونی بنیادین موازنه قدرت در منطقه.
در آغاز، رویدادها به سود اسرائیل پیش رفت. این کشور در ترور یک لایه کامل از رهبری حزبالله، از جمله سید حسن نصرالله، دبیرکل آن، موفق شد. اسرائیل همچنین دست به مجموعهای از عملیاتهای اطلاعاتی زد که برای سرگردان و تضعیف جنبش طراحی شده بودند. عملیات پیجرها در سپتامبر ۲۰۲۴، علیرغم وحشیانه بودن، شاید چشمگیرترین این تلاشها بود و از نفوذ بیسابقه اطلاعاتی اسرائیل حکایت داشت.
این تحولات این تصور را –بهویژه در محافل غربی– ایجاد کرد که حزبالله دچار فروپاشی راهبردی شده است.
با این همه، اسرائیل نتوانست آنچه را نتانیاهو مکرراً «پیروزی کامل» مینامید، تضمین کند.
علیرغم دستاوردهای نظامی، فشارهای سیاسی و تلاش برای همسو کردن بخشهایی از نهاد سیاسی لبنان به سوی مذاکرات مستقیم و حتی مباحثی شبیه به عادیسازی، اسرائیل از تغییر بنیادین معادله ناکام ماند.
سپس مرحلهای فرا رسید که قرار بود قاطع باشد.
تشدید اخیر تنشها علیه ایران نه فقط رویارویی با خود تهران، بلکه تلاشی برای نابودی کل محور مقاومت طراحی شده بود. محاسبات اسرائیل روشن بود: ایران تضعیفشده، یا حتی تغییر رژیم احتمالی، پیوندهای راهبردی میان جنبشهای مختلف مقاومت را میگسست. حزبالله منزوی، از نظر سیاسی آسیبپذیر و از نظر نظامی بیپناه میشد.
اگر این سناریو موفق میشد، خاورمیانه را برای نسلها دگرگون میکرد. اما شکست خورد. بدتر از آن برای نتانیاهو، نتیجه معکوس داد.
ایران تاب آورد. مهمتر اینکه، انعطافپذیری و عمق راهبردی خود را نشان داد که ناظران بسیاری را شگفتزده کرد. تهران به جای عقبنشینی، ابتکار عمل را بازپس گرفت و بار دیگر به عنوان بازیگری مرکزی در شکل دادن به شروط مذاکرات منطقهای ظاهر شد.
اوضاع ورق برگشته است. اکنون تهران شروط خود را روی میز میگذارد و لبنان به طور فزاینده در کانون این شروط به نظر میرسد. گزارشهای مربوط به مذاکرات جاری حاکی از آن است که پایان حملات اسرائیل به لبنان و تضمین عقبنشینی کامل، از جمله خواستهایی است که ایران مطرح میکند.
بازگشت خودِ حزبالله به میدان نبرد نیز به احتمال زیاد مستقل از این محاسبات گستردهتر منطقهای نبوده است.
با این حال، رسانههای غربی بار دیگر توالی رویدادها را نادرست فهمیدند –یا شاید عامدانه نادرست بازنمایی کردند.
جنگ اسرائیل با لبنان هرگز واقعاً پایان نیافته بود.
درست است که توافقنامه آتشبسی در اواخر ۲۰۲۴ امضا شد. اما در حالی که لبنان تا حد زیادی آن را رعایت کرد، اسرائیل مکرراً از طریق حملات هوایی، تجاوزهای زمینی و عملیات نظامی، مفاد آن را نقض کرد.
بنابراین، بازگشت حزبالله به درگیری نظامی، آغاز جنگی تازه نبود. بلکه ادامه جنگی بود که در حقیقت هرگز متوقف نشده بود.
شاید شگفتانگیزتر برای اسرائیل، توانایی ظاهری حزبالله در بازیابی سریع بود. مهمتر از آن، تمایل این جنبش به گسترش رویارویی، علیرغم حملات هوایی گسترده، ترورها و تخریبهای اسرائیل، بود.
حتی مخالفان حزبالله در درون لبنان نیز نتوانستند این واقعیت را تغییر دهند. تلاشهایی از طریق فشار سیاسی، کانالهای دیپلماتیک و مذاکرات بینالمللی برای منزوی ساختن جنبش و کاهش نفوذ ایران صورت گرفت. این تلاشها به طرحهای مختلفی انجامید، از جمله فشار در قبال مذاکرات منطقهای و تلاشهایی متوجه نقش دیپلماتیک تهران.
با این حال، هیچ تغییر بنیادینی رخ نداد.
اگر تفاوتی در کار باشد، پیامرسانی حزبالله به طور فزاینده قاطعانه شده است؛ قدرتی که از اعتماد تازه ایران و اِحیای نفوذ منطقهای تهران نشأت میگیرد.
نتانیاهو اکنون اصرار دارد که لبنان باید از هر توافق گستردهتر مربوط به ایران جدا باشد. اما خواست او به احتمال زیاد برآورده نخواهد شد –نه الزاماً به این دلیل که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا ممکن است از محاسبات سیاسی و نظامی نتانیاهو خسته شده باشد، بلکه به این دلیل که واقعیتهای میدان نبرد به طور فزاینده چیز دیگری را دیکته میکنند.
این بار، حزبالله آماده جنگی طولانی و فرسایشی به نظر میرسد –دقیقاً همان جنگی که در نهایت نیروهای اشغالگر اسرائیل را در سال ۲۰۰۰ بیرون راند.
این قلمرو حزبالله است. جنگ چریکی انعطافپذیری میآفریند. فرسایش فرصتهایی برای سازگاری پدید میآورد. زمان به نفع کسانی است که توانایی تحمل دارند.
اسرائیل، در مقابل، به ندرت از موهبت زمان برخوردار است. فرهنگ سیاسی اسرائیل خواستار نتایج فوری است. انتظارات عمومی با نزدیک شدن انتخابات –بهویژه در یکی از پرچالشترین دورههای سیاسی تاریخ اسرائیل– بیشتر تشدید میشود.
گزارشها حاکی از آن است که عملیات نظامی اسرائیل با تنگناهای تاکتیکی فزایندهای مواجه است. استفاده حزبالله از پهپادها، مهمات سرگردان و عملیات غیرمتمرکز، تحرکات و لجستیک اسرائیل را به طور فزاینده پیچیده کرده است.
این ممکن است لفاظیهای روزافزون تهاجمی نتانیاهو درباره گسترش عملیات نظامی در لبنان را توضیح دهد.
نتانیاهو در پی آن است که ابتکار، قدرت و کنترل را به نمایش بگذارد. او میخواهد اسرائیلیها باور کنند که دولت دارای راهبردی منسجم است. با این حال، حتی در مراحل اولیه نیز، پروژه بازآفرینی «کمربند امنیتی» به نظر میرسد دقیقاً با همان موانعی روبروست که راهبردهای مشابه را در گذشته محکوم به شکست کرد.
مقامات اسرائیل اکنون آشکارا از تشدید حملات به حومه جنوبی بیروت، دژ غیرنظامی حزبالله، سخن میگویند. این راهبردی وحشیانه اما کاملاً قابل پیشبینی است.
با این حال، حتی این نیز آرامش چندانی برای اسرائیل به همراه نخواهد آورد. نعیم قاسم، رهبر حزبالله، بارها روشن ساخته است که تسلیم به معنای نابودی نه فقط خود مقاومت، بلکه تمام جوامع پیوندخورده با آن است.
برای حزبالله، این منازعه به طور فزاینده به نبردی وجودی بدل شده است.
و اکنون که این جنبش به نظر میرسد پس از ناکامیهای دوره آغازین جنگ، ریتم خود را باز یافته است، حضور نظامی اسرائیل در لبنان کمتر از آنکه یک دستاورد راهبردی به نظر برسد، بیشتر مانند وضعیتی موقت مینماید.
با وجود لفاظیهای نتانیاهو، به احتمال زیاد هم رهبری اسرائیل و هم نهاد نظامی آن واقعیتی را درک میکنند که ممکن است هنوز آشکارا نپذیرفته باشند: جنگ با لبنان از هم اکنون باخته شده است.
– دکتر رمزی بارود روزنامهنگار، نویسنده و سردبیر نشریه «کرونیکل فلسطین» است.
