«بعد از این همه درد، عیدی نداریم»

در



«بعد از این همه درد، عیدی نداریم»؛ تامل بازماندگان غزه بر گذران عیدی دیگر در سایه نسل‌کشی

وب‌سایت فلسطین کرونیکل (The Palestine Chronicle)
ترجمه مجله جنوب جهانی

با نزدیک شدن به روزهای پایانی عید قربان، اهالی غزه از این واقعیت تلخ روایت می‌کنند که چگونه سال‌ها نسل‌کشی، جشن‌های خانوادگی آن‌ها را به روزهای سوگواری و اندوه بدل ساخته است.
گزارش ویژه‌ای که از سوی «شبکه خبری قدس» (QNN) منتشر شده، به مستندسازی این موضوع پرداخته است که چگونه سال‌ها نسل‌کشی، آوارگی، گرامی‌داشت یاد رفتگان و اسارت، یکی از عزیزترین و مقدس‌ترین مناسبت‌های زندگی فلسطینیان را به دوره‌ای مالامال از غم، خاطره و تلاش برای بقا تبدیل کرده است.
در این میان، اگرچه برخی از خانواده‌ها همچنان می‌کوشند تا با خرید لباس برای کودکان، تزیین چادرها یا توزیع شیرینی‌های ساده، کورسویی از سنت‌های دیرین خود را زنده نگه دارند، اما بسیاری بر این باورند که پایه‌های عاطفی و روحی عید به کلی ویران شده است.
امروز در سراسر نوار غزه، نزدیک به ۳۰۰ هزار خانواده همچنان در چادرها روزگار می‌گذرانند؛ فقر و گرسنگی مهارناپذیر رو به فزونی است، هزاران مجروح با دردهای خود دست‌به‌گریبانند و خانواده‌های بی‌شماری در سوگ بستگان خود که در جریان نسل‌کشی اسرائیل جان باخته‌اند، نشسته‌اند.
در این میان، تمام کسانی که با شبکه خبری قدس مصاحبه کرده‌اند، همگی به یک نتیجه‌گیری مشترک و واحد رسیدند: آخرین عید واقعی، عیدی بود که پیش از آغاز این نسل‌کشی جشن گرفته شد.

«هفده تن از اعضای خانواده‌ام را از دست دادم»

در میان کسانی که سرگذشت آن‌ها در این گزارش آمده، محمود سکر، جوان ۲۲ ساله‌ای است که اکنون روزهای عید را در تنهایی مطلق و در چادری سپری می‌کند که بر روی ویرانه‌های خانه پدری‌اش برپا شده است.
محمود، یکی از ۱۸ عضو خانواده‌ای بود که در یک مجتمع مسکونی زندگی می‌کردند؛ ساختمانی که در همان هفته‌های نخستین جنگ هدف حملات قرار گرفت. در آن واقعه، ۱۷ نفر کشته شدند و او تنها بازمانده آن خانواده شد.
سنت‌هایی که روزگاری معنابخش عید بودند — نظیر اقامه نماز در کنار اقوام، تجدید دیدار در خانه پدربزرگ، تبریک گفتن و صله رحم با فامیل بزرگ — اکنون جای خود را تماماً به خاطرات داده‌اند. لبخند مادر در صبحگاه عید، شور و غوغای خواهر و برادرها که پیش از نماز صبح گرد هم می‌آمدند و دیدوبازدیدهایی که سراسر این ایام را پر می‌کرد، همگی همچنان در ذهن او زنده و جاری هستند.
در این وضعیت، حتی عزاداری نیز به امری پیچیده بدل شده است؛ چرا که آرامستان محل دفن بیشتر اقوام او، اکنون در خارج از مناطق تحت کنترل و در تیررس ارتش اسرائیل قرار دارد و در جریان عملیات‌های نظامی به شدت آسیب دیده است. به همین دلیل، سکر ایام تعطیلات را در همان چادری که بر ویرانه‌های خانه‌شان بنا شده، تنها با عکس‌ها و خاطراتش ورق می‌زند.
داستان محمود آیینه تمام‌نمای واقعیت هولناکی است که بر سراسر غزه سایه افکنده؛ جایی که تمام شبکه‌های خویشاوندی و خانوادگی متلاشی شده‌اند و بازماندگان را با تعطیلاتی مواجه کرده‌اند که بیش از آنکه پیام‌آور جشن باشد، با یادآوری تلخ خاطرات گذشته تعریف می‌شود.

آسیب‌های ماندگار و بحران کودکان قطع عضو

این گزارش همچنین بر مصائب چشمگیر کودکانی دست می‌گذارد که زندگی‌شان به شکلی برگشت‌ناپذیر توسط جنگ دگرگون شده است.
عبدالکریم عزیز، کودک ۹ ساله‌ای است که در دسامبر ۲۰۲۳ و در پی اصابت گلوله توپخانه اسرائیل به خانه‌شان، پای راست خود را از دست داد. یک سال پس از این واقعه، پدر او نیز کشته شد تا لایه دیگری از آسیب‌های روانی عمیق بر روند دشوار بهبود او بار شود.
مادر عبدالکریم می‌گوید او پیش از این جراحت، کودکی بسیار پرجنب‌وجوش و پرانرژی بود. همین اراده پولادین به او کمک کرده تا با زندگی پس از قطع عضو کنار بیاید، اما این موضوع هرگز از حجم حسرت او برای دوران کودکیِ از دست رفته‌اش نمی‌کاهد. این کودک بارها به خانواده‌اش گفته است که بزرگترین آرزویش، دویدن دوباره است.
در روزهای عید، در شرایطی که دیگر کودکان بازی می‌کنند و به دیدار اقوام می‌روند، او بیشتر وقت خود را روی ویلچر می‌گذراند و از دور نظاره‌گر دیگران است. برادرانش هر زمان که شرایط اجازه دهد او را به گردش می‌برند، اما این تعطیلات ناگزیر او را به یاد پدر مقتولش و زندگی پرنشاطی می‌اندازد که روزگاری از آن بهره‌مند بود.
سرگذشت عبدالکریم جزئی از یک بحران به مراتب بزرگتر است. هزاران فلسطینی در غزه طی این جنگ دچار جراحات شدید و معلولیت‌های دایمی شده‌اند؛ وضعیتی که سازمان‌های امدادرسان بین‌المللی آن را به عنوان یکی از بزرگترین جمعیت‌های کودکان قطع عضو شده در تاریخ معاصر توصیف می‌کنند.
در جستجوی پاسخ؛ تعلیق میان امید و شهادت
بخش دیگری از این گزارش به شهادت مادری اختصاص دارد که فرزندش همچنان در زمره مفقودان است و به دلایل امنیتی، نامش فاش نشده است.
او ماه‌هاست که در برزخ میان بیم و امید زندگی می‌کند و مدام از خود می‌پرسد که آیا پسرش اسیر شده، مجروح است یا به شهادت رسیده است؟ در طول تعطیلات گذشته، این پرسش‌ها به شکلی فزاینده دردناک و جانکاه شدند. او در نهایت به این باور رسید که فرزندش کشته شده است، اگرچه پیکر او هرگز تفحص نشد.
این مادر روایت می‌کند که چگونه خاطرات عیدهای گذشته بر افکارش سنگینی می‌کند؛ خرید لباس برای دوران کودکی پسرش، تماشای او هنگامی که با بزرگتر شدنش خودش لباس‌هایش را انتخاب می‌کرد و دیدن قامت او که صبح عید به اعضای خانواده سلام می‌گفت. او بعدها متوجه شد که فرزندش در رده‌های ارشد گردان‌های قسام خدمت می‌کرده است؛ امری که پیش از جنگ کاملاً از آن بی‌اطلاع بود. اکنون بر اساس این گزارش، بزرگترین و تنها آرزوی این مادر، یافتن پیکر فرزندش و سپردن او به خاک است.

آزادی بدون تجدید دیدار؛ کابوس پس از اسارت

این گزارش همچنین سرگذشت نسیم الرودی، بازداشتی سابق فلسطینی را مستند کرده است. الرودی که در دسامبر ۲۰۲۳ توسط نیروهای اسرائیلی بازداشت شده بود، نزدیک به دو سال را در اسارت گذراند. او در تمام این مدت، لحظه شیرین بازگشت به خانه و جشن گرفتن عید در کنار خانواده‌اش را در ذهن ترسیم می‌کرد.
اما او پس از آزادی، با این حقیقت هولناک مواجه شد که پدر، همسر، پسر و دو دخترش همگی کشته شده‌اند و تنها یکی از دخترانش جان سالم به در برده است.
طبق شهادت او، عید در زندان‌های اسرائیل تنها به زمزمه مخفیانه تکبیر و لحظات فردی غم و اندوه خلاصه می‌شد. زندانیان در حالی که تلاش می‌کردند از تنبیهات و مجازات‌های مقامات زندان بگریزند، ادعیه و سرودهای عید را نجوا می‌کردند. رویای دیدار مجدد با خانواده، تنها محرکی بود که بسیاری از زندانیان را در طول دوران حبس سرپا نگه می‌داشت؛ رویایی که برای الرودی به محض بازگشت به خانه به خاکستر تبدیل شد.
پسر او، محمد، که در سن ۱۰ سالگی کشته شد، همچنان کانون خاطرات اوست. محافل خانگی که روزگاری معنابخش عید بودند، اکنون به کلی ناپدید شده‌اند؛ چرا که فامیل و بستگان یا کشته شده‌اند، یا آواره گشته‌اند و یا بر اثر جنگ و تبعید از یکدیگر جدا افتاده‌اند.

زندگی محدود به چادر؛ برزخ جراحت و بلاتکلیفی

برای سایرین، جنگ تمام ابعاد زندگی روزمره را دستخوش تغییر کرده است. شبکه خبری قدس داستان ایمان فرج‌الله را روایت می‌کند؛ زنی که پس از آسیب شدید پایش بر اثر اصابت گلوله توپخانه اسرائیل به خانه‌شان در ماه‌های نخستین جنگ، اکنون روزهای خود را در چادر سپری می‌کند.
پس از ماه‌ها تحمل عوارض شدید، پزشکان پلاتین‌های فلزی را از پای او خارج کردند، اما با این حال، وضعیت جسمانی او روزبه‌روز رو به وخامت است. او اکنون با انتخابی موحش روبرواست: قطع عضو یا اعزام به خارج از کشور برای درمان؛ این در حالی است که فرصت‌ها و منافذ خروج از غزه همچنان به شدت محدود و مسدود است.
فرج‌الله که روزگاری عادت داشت با تزئینات، پخت شیرینی و میزبانی از دیدارهای خانوادگی خانه خود را برای عید مهیا کند، اکنون برای ساده‌ترین جابجایی‌ها در اردوگاه آوارگان با مشقت فراوان روبرواست. او به دلیل نداشتن ویلچر و بر اساس دستور پزشکان مبنی بر ممنوعیت حرکت، ناچار است بیشتر وقت خود را در گوشه چادر بگذراند. داستان او بازتاب‌دهنده شرایط مستمر هزاران فلسطینی مجروحی است که زندگی‌شان میان مصدومیت، آوارگی و بلاتکلیفی معلق مانده است.

تعطیلاتی که با غیبت و فقدان معنا می‌شود

شهادت‌های جمع‌آوری‌شده توسط شبکه خبری قدس (QNN) اگرچه تجربیات متفاوتی را روایت می‌کنند، اما همگی به یک نتیجه‌گیری واحد و کاملاً مشابه ختم می‌شوند.
برخی از بازماندگان، تمام اعضای خانواده خود را از دست داده‌اند؛ برخی دیگر خانه، اعضای بدن یا سال‌های طولانی از عمر خود را در زندان‌ها جا گذاشته‌اند. بسیاری نیز همچنان در وضعیت آوارگی، مجروحیت یا فراق از عزیزانشان به سر می‌برند.
در میان این تجربیات گوناگون، عید مفهوم جدیدی به خود گرفته است؛ این روزها به جای آنکه یادآور تجدید دیدار، فراوانی، برکت و جشن باشند، بیش از پیش به عنوان بنای یادبودی برای کسانی که دیگر در میانشان نیستند، عمل می‌کنند.
در حالی که عید قربان دیگری زیر سایه سنگین این نسل‌کشی سپری می‌شود، بسیاری از فلسطینیان در غزه همچنان اصرار دارند تا در صورت امکان، اجزایی از سنت‌های خود را حفظ کنند. کودکان هنوز در صورت امکان هدایای کوچکی دریافت می‌کنند، خانواده‌ها همچنان به یکدیگر تبریک می‌گویند و برخی نیز چادرها و خانه‌های آسیب‌دیده خود را تزیین می‌کنند تا حس تداوم زندگی را زنده نگه دارند.
اما روایت‌هایی که از متن غزه مخابره می‌شود، به وضوح عیان می‌سازد که برای خانواده‌های بی‌شمار این باریکه، عید به شکلی تفکیک‌ناپذیر با خاطرات ازدست‌رفتگان پیوند خورده است؛ برای آن‌ها، آخرین عیدی که واقعاً معنای جشن داشت، همان عیدی بود که پیش از آغاز نسل‌کشی سپری شد.
(به نقل از شبکه خبری قدس / پی‌سی)

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب