
مجله جنوب جهانی
در روزهای پایانیِ ماه مه سال ۲۰۲۶، خورشیدِ گرمِ مناطقِ استوایی بر فرازِ کلمبیا میتابید و مردمِ این سرزمینِ کهن به پایِ صندوقهای رأی رفتند تا برای چهار سال آیندهٔ خویش تصمیمی سرنوشتساز بگیرند. آنچه در این انتخابات ریاستجمهوری رخ داد، نه فقط برای مردمِ کلمبیا، بلکه برای ناظرانِ سیاسی در سراسر جهان، از واشینگتن تا بروکسل و از مسکو تا پکن، اهمیتی انکارناپذیر داشت. چرا؟ زیرا کلمبیا، با داشتنِ سواحل دو اقیانوس، جایگاهی کلیدی در ترانزیتِ مواد مخدر و جریانهای مهاجرتی دارد و بههیچوجه نمیتوان از نقشِ این کشور در معادلاتِ امنیتی و اقتصادیِ نیمکرهٔ غربی چشم پوشید.
پس از شمارشِ بیش از نودونه درصد از آرا در دورِ نخستِ انتخابات که در سیویکم ماه مه برگزار شد، نامزدی مستقل و تندرو از جناحِ راستِ افراطی، با نامِ آبلاردو دِ لا اسپرییا، شگفتیساز ظاهر شد. او که وابسته به گروه سیاسیِ «مدافعانِ میهن» است، با کسبِ چهلوچهلوچهار صدم درصد از آرا، در جایگاهِ نخست ایستاد. اما این پیروزی برای او پیروزیِ کامل نبود، زیرا قانونِ اساسیِ کلمبیا برای پیروزیِ مطلق در همان دورِ نخست، کسبِ بیش از نیمی از آرا را الزامی میداند. از این رو، آبلاردو دِ لا اسپرییا ناگزیر شد تا در دورِ دوم، که بیستویکم ماه ژوئن برگزار میشود، به مصافِ رقیبِ اصلیاش برود. آن رقیب که بود؟ ایوان سپدا، سناتورِ چپگرا و نامزدِ ائتلافِ حاکمِ «پیمانِ تاریخیِ کلمبیا»، با چهلوچهلوچهلو نود صدم درصد از آرا، در جایگاهِ دوم قرار گرفت. فاصلهٔ میانِ این دو نامزد کمتر از سه درصد بود، که نشان میدهد جامعۀ کلمبیا به دو بخشِ تقریباً مساوی و با دو جهانبینیِ کاملاً متفاوت تقسیم شده است.
نکتهٔ درخورِ توجه، عملکردِ ضعیفِ دیگر نامزدها بهویژه پالوما والنسیا از حزبِ «مرکزِ دموکراتیک» بود. او که نخستین زنِ نامزدِ ریاستجمهوری از این حزب به شمار میرود، تنها توانست شش و نود و دو صدم درصد آرا را به خود اختصاص دهد. حزبِ «مرکزِ دموکراتیک» را آلوارو اوریبه، رئیسجمهورِ پیشینِ کلمبیا، بنیان نهاده است و این حزب همواره از سرسختترین مخالفانِ دولتِ چپگرای کنونی به رهبری گوستاوو پترو بوده است. شکستِ سنگین پالوما والنسیا در دورِ نخست، او را ناگزیر ساخت که بلافاصله پس از اعلامِ نتایج، حمایتِ خود را از آبلاردو دِ لا اسپرییا اعلام کند. این اتحادِ تاکتیکی میانِ جریانهای راست و راستِ افراطی، میتواند در دورِ دوم برگ برندهای برای آبلاردو دِ لا اسپرییا باشد، ولی هنوز هیچچیز قطعی نیست.
برای درکِ عمقِ این رقابت، باید نگاهی به شخصیت و سابقهٔ هر دو نامزد بیندازیم. آبلاردو دِ لا اسپرییا که چهلوهفت سال دارد، وکیل است و خود را یک «بیرونی» از سیاستِ حرفهای معرفی میکند. او لقبِ «ببر» را برای خود برگزیده است و به زبانِ تند و گاهِ ناشایست و رفتاری خشن و بیپروا شهرت دارد. این ویژگیها، او را به چهرهای محبوب در میانِ آن دسته از شهروندانی تبدیل کرده است که از سیاستِ سنتی و نزاعهای حزبی به ستوه آمدهاند. آبلاردو دِ لا اسپرییا آشکارا از دونالد ترامپ، رئیسجمهورِ ایالات متحده، ابراز حمایت میکند و روابطِ نزدیکی با جریانهای راستِ آمریکایی دارد. در واقع، بسیاری از ناظران، سیاستهای او را نسخهای کلمبیایی از سیاستهای ترامپ میدانند. او خود را یک «ملیگرایِ محافظهکار» مینامد و شعارهایش حولِ محورهایِ امنیت، قانون و نظم، و آزادسازیِ اقتصادی میچرخد. او قول داده است که با سازمانهای بزهکار و گروههای مسلحِ غیردولتی با مشتِ آهنین برخورد کند، همکاریهای امنیتی با آمریکا و اسرائیل را گسترش دهد، مالیاتها را کاهش دهد و بهرهبرداری از نفت را افزایش دهد. چنین وعدههایی، بهویژه در میانِ طبقاتِ مرفه و بخشهایی از طبقهٔ متوسط که از ناامنی و رکودِ اقتصادی به تنگ آمدهاند، طرفدارانِ پرشوری پیدا کرده است.
در سوی دیگر، ایوان سپدا، شصتوسه ساله، یک سیاستمدارِ کهنهکار و مدافعِ دیرینهٔ حقوق بشر است. او پسر مانوئل سپدا وارگاس، سیاستمداری که ترور شد، میباشد و سالها در راهِ صلح و گفتوگو با گروههای چریکی کوشیده است. سپدا از نزدیکان و همپیمانانِ گوستاوو پترو است و در کارزارِ انتخاباتی خود، بر تداومِ سیاستهای دولتِ پترو تأکید دارد، بهویژه بر «راهبردِ صلحِ همهجانبه» که هدفِ آن مذاکره با گروههای مسلح برای پایان دادن به دههها خشونت است. شعارهای سپدا عبارتاند از: شمولِ اجتماعی، تضمینِ حقوق بشر، اصلاحاتِ ارضی و «انقلابِ دموکراتیک» برای تعمیقِ تغییراتی که در دورانِ پترو آغاز شده است. او این انتخابات را نبردی میانِ دو جهانبینی میداند: یکی جهانِ اصلاحاتِ مترقی و گشودگی به گفتوگو، و دیگری جهانِ بازگشت به روشهایِ سنتی و سرکوبگر.
اما آنچه این رقابت را به حدِّ اعلی دوقطبی و پرتنش کرده، موضعِ خودِ گوستاوو پترو، رئیسجمهورِ کنونی، دربارهٔ نتایجِ دورِ نخست است. او که به دلیلِ قانونِ منعِ انتخابِ مجدد، نمیتواند بار دیگر نامزد شود، هنوز نقشِ تعیینکنندهای در صحنهٔ سیاسی دارد. پترو در شبکههای اجتماعی اعلام کرد که «نتایجِ موسوم به اولیه فاقدِ اعتبارِ قانونی هستند» و به ناهنجاریهایی در فرایندِ شمارشِ آرا اشاره نمود. به گفتۀ او، الگوریتمِ شمارشِ آرا سه بار بدونِ مجوز تغییر یافته است و بیش از هشتصد هزار شمارهٔ شناساییِ جعلی به سامانه افزوده شده که معادلِ وجودِ دو فهرستِ متفاوت از رایدهندگان است. او همچنین مدعی شد که در برخی از شعبههای رایگیری، دهها هزار رای بدونِ وجودِ رایدهندهٔ واقعی به سامانه وارد شده است. پترو گفت که نتیجه را «نمیپذیرد» و منتظرِ گزارشِ نهاییِ کمیسیونِ رسمیِ شمارشِ آرا خواهد ماند. این اظهارات، آتشِ اتهاماتِ انتخاباتی را شعلهورتر ساخت و نگرانیها را دربارهٔ بحرانِ مشروعیت در صورتِ پیروزیِ آبلاردو دِ لا اسپرییا افزایش داد.
شبکهٔ خبریِ سیانان، این انتخابات را نوعی «همهپرسیِ ملی» دربارهٔ دورانِ گوستاوو پترو توصیف کرده است. طرفدارانِ پترو معتقدند که دولتِ او با وجودِ همهٔ مخالفتها و سنگاندازیهایِ نهادهایِ قدرتمندِ داخلی، توانسته است پوششِ اجتماعی را گسترش دهد و اصلاحاتِ بنیادینی را به پیش ببرد. اما مخالفان میگویند که دولتِ پترو در وعدههایِ کلیدیِ خود، بهویژه در زمینهٔ بهداشت و درمان و امنیتِ ملی، ناکام مانده است و اقتصادِ کلمبیا همچنان در جا میزند. یکی از حساسترین محورهایِ مناقشه، سیاستِ «صلحِ همهجانبه» است. این سیاست که به دنبالِ آتشبسی و مذاکره با همهٔ گروههای مسلح، از جمله بقایایِ فارک و گروههای جنایتکارِ نوظهور است، از یک سو بهعنوانِ تنها راهِ پایانِ خشونت تحسین میشود و از سوی دیگر، بهعنوانِ عاملی برای جسورتر شدنِ گروههای خشن و افزایشِ ناامنی محکوم میگردد.
در چنین فضایِ ملتهبی، ترورِ یکی از نامزدها در سال گذشته، یادآورِ خطراتِ جدیِ پیشِ روست. میگل اوریبه توربه، سناتور و نامزدِ ریاستجمهوری از جناحِ راست، در یک گردهماییِ انتخاباتی هدفِ گلوله قرار گرفت و پس از ماهها دستوپنجه نرم کردن با جراحات، سرانجام در ماه اوتِ ۲۰۲۵ درگذشت. این تراژدی نشان داد که خشونتِ سیاسی در کلمبیا هرگز پایان نیافته است و انتخاباتِ پیشِ رو نیز در سایهٔ ترس از ناآرامیهای بیشتر برگزار میشود. از سوی دیگر، مسائلِ امنیتی صرفاً به داخلِ کلمبیا محدود نیست؛ بلکه روابطِ خارجی، بهویژه با آمریکا و ونزوئلای همسایه، نیز به شدت تحتِ تأثیرِ نتیجهٔ انتخابات قرار خواهد گرفت.
گوستاوو پترو و دونالد ترامپ در گذشته، بهویژه بر سرِ مسائلِ مهاجرت، مبارزه با مواد مخدر و دیپلماسیِ منطقهای، روابطِ پرتنشی داشتهاند. در اوایل سال ۲۰۲۵، اختلافِ آنان بر سرِ پروازهای اخراجِ مهاجران، به تهدیدِ ترامپ برای اعمالِ تعرفههایِ گسترده علیهِ کلمبیا انجامید که بازارهای مالی را به لرزه درآورد. اگرچه پس از دیدارِ پترو از کاخ سفید در ماه فوریهٔ ۲۰۲۵ و امتیازدهیِ وی در زمینهٔ رهگیریِ مواد مخدر و همکاری در نابودیِ شبکههای جنایی، روابط تا حدی ترمیم شد، اما هنوز زخمهای کهن التیام نیافته است. حال، در انتخاباتِ پیشِ رو، هر یک از نامزدها مسیرِ متفاوتی را در قبالِ آمریکا ترسیم کردهاند. ایوان سپدا بر استقلالِ بیشتر و همگراییِ منطقهای در درونِ آمریکای لاتین تأکید دارد و این در حالی است که آبلاردو دِ لا اسپرییا و پالوما والنسیا خواهانِ هماهنگیِ حداکثری با واشینگتن در مسائلِ امنیتی و اقتصادی هستند.
بدونِ تردید، واشینگتن نیز با دقتِ تمام، تحولاتِ کلمبیا را دنبال میکند. کلمبیا بزرگترین تولیدکنندهٔ کوکائین در جهان است و سالانه هزاران تُن مواد مخدر از راههایِ زمینی و دریایی این کشور به سوی آمریکا و اروپا قاچاق میشود. همچنین، جریانِ مهاجران از آمریکای جنوبی به سوی مرزِ مکزیک و آمریکا، اغلب از مسیرِ کلمبیا عبور میکند. پس هر دولتی که در بوگوتا بر سرِ کار آید، چه چپگرا باشد و چه راستگرا، ناگزیر از همکاری با آمریکا در این دو حوزه است. با این حال، شیوه و میزانِ این همکاری تفاوت دارد. نکتهٔ جالب توجه آن است که ترامپ، بر خلافِ سالهای پیش که در انتخاباتِ کشورهای دیگر آشکارا دخالت میکرد، تا کنون دربارهٔ انتخاباتِ کلمبیا اظهارنظری نکرده است. شاید او منتظرِ روشن شدنِ نتیجه است، شاید هم محاسباتِ دیگری در سر دارد.
در مجموع، آنچه در بیستویکم ژوئن در کلمبیا رخ خواهد داد، صرفاً تعیینِ رئیسجمهورِ بعدی نیست؛ بلکه تعیینِ خطِ مشیِ کلانِ این کشور در قبالِ صلح، آزادی، امنیت، اقتصاد و روابطِ خارجی است. رأیدهندگانِ کلمبیایی میانِ دو روایتِ کاملاً متضاد گیر افتادهاند: از یک سو روایتِ آبلاردو دِ لا اسپرییا که بر نظمِ سخت، مشتِ آهنین، اقتصادِ بازار و همپیمانیِ نزدیک با راستِ نوینِ آمریکا مبتنی است، و از سوی دیگر روایتِ ایوان سپدا که بر تداومِ راهِ پترو، شمولِ اجتماعی، گفتوگو با مخالفانِ مسلح و استقلالِ نسبی از واشینگتن تأکید دارد. افزون بر این، ادعاهایِ پترو مبنی بر تقلب در دورِ نخست، میتواند به بحرانی مشروعیتی در صورتِ پیروزیِ رقیب دامن بزند و کشور را واردِ دورانی از ناآرامیهایِ خیابانی و بیثباتیِ سیاسی کند.
با نگاهی به قانونِ اساسیِ کلمبیا، رئیسجمهورِ جدید باید در هفتم اوتِ ۲۰۲۶ سوگند یاد کند و جانشینِ گوستاوو پترو شود. او دورهٔ چهار سالهای را آغاز خواهد کرد که سرشار از چالشهایی است از جمله کاهشِ فقر، مهارِ تورم، مبارزه با قاچاقِ مواد مخدر، کنترلِ جریانهای مهاجرتی و از همه مهمتر، التیامِ بخشیدنِ زخمهایِ عمیقِ اجتماعی و سیاسی که این انتخاباتِ دوقطبی بر پیکرِ جامعهٔ کلمبیا وارد کرده است. اکنون، چشمهای ناظران به ماه ژوئن دوخته شده است تا ببینند مردمِ کلمبیا کدام یک از این دو راهِ متفاوت را برمیگزینند و آیا نتیجهٔ انتخابات بدونِ چالش و اعتراض پذیرفته خواهد شد یا اینکه کلمبیا واردِ دورهای از شورش و تردید در مشروعیتِ قدرتِ تازه خواهد شد. آنچه مسلم است، سرنوشتِ نه تنها کلمبیا، بلکه معادلاتِ امنیتی و سیاسی در کل منطقهٔ آمریکای لاتین و حتی روابطِ فراآتلانتیکی، در گروِ تصمیمی است که مردمِ این کشورِ پهناور در روزهای آینده خواهند گرفت. در این میان، تنها میتوان منتظر ماند و تحولات را با دقت و هوشیاری تمام دنبال کرد. پایانِ این ماجرا هنوز رقم نخورده است و شاید شگفتیهای دیگری نیز در راه باشد.
