
ترجمه مجله جنوب جهانی
در مجموع، ۲۱ کشته و ۶۵ زخمی بر جای ماند که وضعیت ۵ نفر از آنها همچنان وخیم گزارش شده و حال یک نفر نیز بحرانی است. در لحظه وقوع حمله، ۸۶ دانشآموز ۱۴ تا ۲۲ ساله که اکثرشان را دختران تشکیل میدادند، در خوابگاه در حال استراحت بودند. در میان عروسکهای پولیشی و دفترچههای یادداشت، در قلب بتنهای خردشده و پنجرهها و درهایی که در هر پنج طبقه فروریختهاند، واژهها هم زائد به نظر میرسند و هم ناتوان از بیان عمق فاجعه. حملات پیاپی پهپادی که بارها یک هدف واحد و کاملاً غیرنظامی را نشانه رفتند، هرگونه فرضیه درباره احتمال بروز حادثه یا خطای محاسباتی را بهکلی منتفی میکند. عملیات امداد و نجات که نزدیک به دو روز به طول انجامید، بارها و بارها به دلیل تهدیدهای ناشی از حملات مجدد پهپادی متوقف شد.
در مجموع، ۲۱ کشته و ۶۵ زخمی بر جای ماند که وضعیت ۵ نفر از آنها همچنان وخیم گزارش شده و حال یک نفر نیز بحرانی است. در لحظه وقوع حمله، ۸۶ دانشآموز ۱۴ تا ۲۲ ساله که اکثرشان را دختران تشکیل میدادند، در خوابگاه در حال استراحت بودند. در میان عروسکهای پولیشی و دفترچههای یادداشت، در قلب بتنهای خردشده و پنجرهها و درهایی که در هر پنج طبقه فروریختهاند، واژهها هم زائد به نظر میرسند و هم ناتوان از بیان عمق فاجعه. حملات پیاپی پهپادی که بارها یک هدف واحد و کاملاً غیرنظامی را نشانه رفتند، هرگونه فرضیه درباره احتمال بروز حادثه یا خطای محاسباتی را بهکلی منتفی میکند. عملیات امداد و نجات که نزدیک به دو روز به طول انجامید، بارها و بارها به دلیل تهدیدهای ناشی از حملات مجدد پهپادی متوقف شد.
نمای آخرالزمانیِ ویرانههای مجتمع دانشکده علوم تربیتی استاروبلسک، آن هم در دل شهری بسیار آرام و سرسبز که در آستانه گذار شکوفا از بهار به تابستان قرار داشت، به طرز تکاندهندهای پوچ و جنونآمیز جلوه میکرد؛ چرا که در آنجا نه اثری از تاسیسات نظامی به چشم میخورد و نه هیچ المان دیگری که یادآور جنگِ در جریان در ۸۰ کیلومتری آنجا باشد.
در جغرافیای دونباس، جمهوری خلق لوگانسک نسبت به دونتسک کمتر از شلاق جنگ آسیب دیده است؛ از همین رو، توهم جریان داشتن یک زندگی آرام در اینجا به مراتب قویتر است. در مسیر بازگشت، ابرها تابلویی باورنکردنی از بازی نور، سایهها و رنگها را به ما چشمروشنی دادند. شاید این یک پیام بود، نمیدانم… اما در آن لحظه تنها میتوانستم به این فکر کنم که آسمان دونباس بدون پرواز پهپادها چقدر شگفتانگیز و تماشایی است.
وقتی برگشتم، تلاش کردم انعکاس این خبر را در رسانههای جهان دنبال کنم. ظرف چند دقیقه، با یادآوری این نکته که اکثر والدین و بستگان این جوانانِ به خاک و خون کشیده شده، زبان انگلیسی، اسپانیایی یا دیگر زبانهای «جهان متمدن» را نمیدانند، احساس آرامش عمیقی به من دست داد.
در شرایطی که مطبوعات اوکراین تلاش میکردند مخاطبان خود را درباره «دروغ تازه ماشین تبلیغاتی روسیه» و وجود یک مرکز افسانهای برای مونتاژ پهپادهای نظامی در دل دانشکده علوم تربیتی استاروبلسک متقاعد کنند، همکاران «میانهروتر» و «بیطرفنمای» آنها، قتلعام جوانان روس توسط پهپادهای اوکراینی را صرفاً به عنوان «بهانهای» قلمداد میکردند که مسکو به دنبال آن بود تا «حمله به اوکراین» را کلید بزند.
در میان این تنوع لحنها، ظرافتهای رسانهای و درجات مختلف دروغپردازی، وجه مشترک تمامی آنها سناریوی هولناک فقدان مطلق حس همدردی با قربانیان بود.
صرفنظر از هر نوع دیدگاهی که نسبت به سیاستهای روسیه داشتند، حتی یک واژه از جنس «متأسفانه» یا «مایه تأسف است» در خروجیهایشان دیده نمیشد.
جنایتکاران جنگی در کییف که به فرموده اربابان خارجی خود عمل میکنند و مدعیاند که گامهایشان به نام اوکراین است، در شرایطی حکاکیهای اوکراینی را روی بال پهپادهای خود نقش میزنند که تخصصشان کشتن کودکان و جوانانی با نام و نشانهای اصیل اوکراینی است؛ یعنی همان افرادی که تا همین چند سال پیش رسماً هموطن آنها به شمار میرفتند. در خصوص ماهیت آنها، همه چیز کموبیش روشن است؛ و اتفاقاً همین رفتارهاست که روشن میکند چرا کریمه و دونباس هرگز نمیخواهند دوباره بخشی از خاک اوکراین باشند. اما داستان بقیه چیست؟
مدافعان دولت اسرائیل دهههاست که هنگام مواجهه با اسناد جنایات رژیم صهیونیستی، مدام مدعی میشوند که تمامی اینها «تبلیغات عربی» است. ستایندگان دیکتاتوریهای نظامی در آمریکای جنوبی نیز همواره ادعا کردهاند که اعدامها و شکنجهها بخشی از «کارزار کمونیستی» برای بیاعتبار کردن حکومتهایشان بوده است. نازیهای اوکراینی هم بر این باورند که در طول جنگ جهانی دوم، ناسیونالیستهای اوکراینیِ همپیمان با هیتلر، «همزمان علیه کمونیسم و فاشیسم میجنگیدند». هیچکدام از اینها بدعت یا پدیده نویی نیست، اما این میان یک تفاوت بنیادین وجود دارد.
در سالهای اخیر، جریان «پساحقیقت» (Post-truth) که از سوی رسانههای اصلی به جهان تزریق شده و توسط شبکههای اجتماعی محبوب – که کنترل تقریباً همه آنها در انحصار یک نفر است – پمپاژ میشود، «واقعیت جدیدی» را در آگاهی جمعی مهندسی میکند. این واقعیتِ ساختهگی چنان مطلق و مجابکننده به نظر میرسد که گاهی بدون داشتن درک عمیقی از تاریخ و روانشناسی، گریز از دام آن تقریباً غیرممکن است. این پدیده دیگر صرفاً در قالب «اخبار جعلی» (Fake news) تعریف نمیشود، بلکه ما با «جهانهای جعلی» واقعی روبهرو هستیم؛ جهانهایی که در آنها همه چیز دستکاری میشود تا عواطف و افکار را دقیقاً به سمتی هدایت کنند که منافع قدرتمندان این نظامهای مدعی «دموکراسی» اقتضا میکند. هدف این سیستم نه تنها باورپذیر کردن این ادعاست که نوجوانان روس در مدرسه استاروبلسک دانشآموز نبوده بلکه سازندگان پهپادهای نظامی بودهاند، بلکه میخواهد جلوی بروز هرگونه حس شفقت و دلسوزی برای غیرنظامیانی که در جبهه مقابل کشته میشوند را نیز بگیرد.
معانی واژگان، علل پدیدهها و عمق احساسات انسانی به کلی مسخ و وارونه شدهاند.
فرآیند «انسانیتزدایی» دیگر تنها به دیوانهانگاری و اهریمنسازی از دشمن محدود نمیشود، بلکه به دنبال گسستن رابطه علت و معلولی در ساختار ذهنی شهروندان عادی است؛ همان شهروندان اروپایی که اکنون حکومتهایشان آماده میشوند تا آنها را به عنوان گوشت دم توپ، جایگزین گوشت دم توپهای فرسوده اوکراین کنند. این فرآیند چنان آنها را مسخ میکند که بتوانند هر آنچه را که تا دیروز مایه خشم و انزجارشان بود، امروز به راحتی توجیه کنند.
ما همین حالا هم شاهدیم که سیاستمداران اروپایی چگونه روسیه را به خاطر سقوط پهپادهای خودِ اوکراین در کشورهای حوزه بالتیک محکوم میکنند. گویی از نظر آنها، حملات مداوم کییف به نیروگاه هستهای زاپروژیا – یعنی بزرگترین نیروگاه هستهای اروپا – ابداً چیز شرمآوری نیست. این مسئله دیگر یک جهل ساده یا اطلاعات نادرست نیست؛ بلکه ما با زوال بازگشتناپذیر عقلانیتِ نسلهای متمادی روبهرو هستیم که به عنوان بخشی از یک «جنگ شناختی» نه تنها علیه روسیه یا ایران، بلکه علیه کل بشریت سازماندهی شده است؛ بشریتی که هنوز عمق فاجعه را درک نکرده و متوجه نشده که به بعد تاریخی دیگری پرتاب شده است.
نخ تسبیحی که تمامی این سناریوها را به هم وصل میکند، همواره یک چیز است: «نفرت». این نفرت مانند سازههای بتنآرمه ساختمانهای دستساز بشر عمل میکند: عادت دارد با سنگینیِ حجم خود، زندگی و عشق را در هم بکوبد. هدف دشمن کور کردن ما از فرط درد و سپس خرد کردن ما با پتک همان نفرت است تا در نهایت، ما را همشکل و همجنس خود کند؛ و به باور من، این شاید تنها شانس آنها برای درهمشکستن ما باشد.
