
«رونق لابیهای تسلیحاتی و مالی از جنگها»؛ مصاحبهی آندونی باسریگوری با دیوید کاچیونه، عضو کاروان ضدفاشیست و گروه «باندا باسوتی» پس از بازگشت از لبنان
ترجمه مجله جنوب جهانی
با مطلع شدن از سفر کاروان ضدفاشیست به لبنان، از پیش گفتگویی را با دیوید کاچیونه برای پس از بازگشت آنها هماهنگ کرده بودیم. به محض باخبر شدن از مراجعت او، پیرامون برنامههای آیندهی کاروان ضدفاشیست با وی به گفتگو نشستیم.
دیوید، برای هزارمین بار اثباتکردی که کاروانضدفاشیست یک پروژه بینالمللی تراز اول است… چرا با وجود آگاهیکامل از وضعیتبحرانیلبنان که ناشی از تروریسمنازی-صهیونیستی و غربی است، تصمیم به این سفرگرفتی؟
خب، اوضاع در لبنان کاملاً آشفته و متزلزل است و دولت این کشور گویی هیچ وجود خارجی ندارد. در این میان، تنها کسانی که در میدان نبرد مقتدرانه در برابر ماشین نظامی صهیونیسم ایستادگی میکنند، مبارزان مقاومت فلسطین هستند.
اسرائیل به صورت روزانه دست به بمباران میزند؛ آتشبسی که از ۱۶ آوریل آغاز شده، چیزی جز یک نمایش مضحک و تمامعیار نیست.
در چنین اتمسفری، برای ما حیاتی بود که در صحنه حاضر شویم، مستندسازی کنیم، فیلم بسازیم، عکس بگیریم و با مردم چهرهبهچهره گفتگو کنیم تا صدای واقعی آنها را بشنویم.
رسالت اصلی کاروان ضدفاشیستِ «باندا باسوتی» دقیقاً همین است: حضور بیواسطه در قلب میدان. در این مسیر، برخی از رفقا از مادرید به من یاری رساندند تا حداکثر امکانات و دسترسیها فراهم شود. آنها پیش از عزیمت ما به لبنان، هر آنچه را که نیاز داشتیم گامبهگام هماهنگ کردند.
بازدید از اردوگاهها، دیدار با جرج ابراهیم عبدالله، عزیمت به جبهههای جنوب… واقعاً باید از تکتک شما سپاسگزاری کنم.
وضعیتکنونی در لبنان را چگونهارزیابی میکنی؟ با چهنوعواکنشی از سویافکارعمومی و مردم مواجهشدید؟
جامعه به شدت دوقطبی شده است. از یک سو، ساختار حکومتی و شاید بخشی از تودهها به دنبال صلح به هر قیمتی هستند؛ آنها تمایل دارند اوضاع به دورانی بازگردد که بیروت به عنوان هاب مالی اقتصاد زیرزمینی و سایهای شناخته میشد.
اما در سوی دیگر، تودههایی قرار دارند که به احتمال زیاد اکثریت جامعه و قطعاً مصممترین بخش آن را تشکیل میدهند و آرمانشان زندگی آزادانه است.
مقاومت فلسطین که از هفتم اکتبر به یکپارچگی دست یافته، در خاک لبنان در برابر صهیونیسم صفآرایی کرده است. مردم جنوب لبنان به هیچ وجه برنمیتابند که بخشی از آن پروژه متوهمانه و بیمارگونه موسوم به «اسرائیل بزرگ» باشند.
همکلامی با همکاران و رفقای لبنانی و فلسطینیمان به وضوح نشان میدهد که آنها آمادهاند تا پای جان مایه بگذارند تا حتی ۵۰۰ متر از خاکشان به دست صهیونیستها نیفتد.
یک نکته کلیدی را باید بگویم: طرحهای کهنه و منسوخشدهی «دو ملت، دو دولت» اکنون فرسنگها از واقعیات عینی فاصله دارند. هیچکس که زیر باران بمبها زندگی میکند، دیگر اینگونه فکر نمیکند. البته وقتی در بیروت قدم میزنید، میبینید که برخی مناطق مرفه از اصابت بمبهای صهیونیستی مصون ماندهاند؛ در آن مناطق، متحدان صهیونیستها یا جریانات مخالف مقاومت فلسطین سکونت دارند.
تصویری که ما با آن مواجه شدیم، کشورِ به شدت ویرانشدهای بود که با این حال، مردمش عزمی راسخ برای عدم تسلیم داشتند. با وجود اینکه یک پهپاد جاسوسی به طور مداوم بالای سرمان چرخ میزد و هر حرکت ما را ثبت و ضبط میکرد، و همگان میدانستند که هر لحظه احتمال مرگ وجود دارد، اما کماکان یک صدا میگفتند: «ما خواهان صلح هستیم، اما هرگز زیر بار ننگ بخشی از اسرائیل شدن نمیرویم و در صورت لزوم، ایستاده و در حال مبارزه خواهیم مرد.»
به نظر تو، رژیم نازی-صهیونیستی و غرب جمعی با این حجم از حملات به اسرائیل، چهنقشه و استراتژی را دنبال میکنند؟
در اینجا نیز تحلیل را میتوان در دو مسیر پیش برد. مسیر نخست که بدترین و شاید رسواترین فرم آن است، این است که این دولتهای جنایتکار اساساً بدون جنگافروزی و کشتار غیرنظامیان قادر به ادامه حیات نیستند. اگر شعلههای جنگ فروکش کند، بسیاری از سردمداران آنها باید در دادگاههای مختلف محاکمه شوند.
آنها غیرنظامیان را بمباران میکنند و به خاک و خون میکشند تا یک واکنش زنجیرهای ایجاد کنند؛ چرا که خوب میدانند پاسخ مقاومت میتواند کوبنده باشد. وقتی آنها تهران را هدف قرار دادند، به خوبی میدانستند که ایران دستبسته نخواهد ماند، و با فرود آمدن نخستین موشکها بر تلآویو، برای استمداد به سوی ترامپ شتافتند. غرب در تمامیت خود، اقیانوسی از کذب و ریاکاری است. آنها نق نقشههای خود را آشکارا جلو میبرند و از ابزار تبلیغات به عنوان مهیبترین سلاح خود پیش، حین و پس از حملات بهره میگیرند. ما در روزهای گذشته شاهد قتلعام هولناکی در دونباس بودیم که طی آن، ۲۱ جوان توسط دولت فاشیست کییف به قتل رسیدند. روسیه خبرنگارانی را از سراسر جهان به آنجا گسیل داشت، اما تقریباً هیچکس حقیقت میدان را ننوشت. در پاسخ، موشکهای روسی بر فراز کییف فرود آمدند و همان خبرنگاران مجدداً برای دیکته کردن دروغهای جدید در صحنه حاضر شدند.
در حالی که کنگره آمریکا و دولت نسلکش اسرائیل بمبهای واقعی را بر سر مردم فرو میریزند، اتحادیه اروپا نیز سلاحِ مخربِ تبلیغات و پروپاگاندا را به حریم خانههای مردم پرتاب میکند.
آنها مالیاتهای ما را میمکند و از آن برای تأمین مالی ارتشهای نازی استفاده میکنند؛ غیرنظامیان را با تسلیحات خود به قتل میرسانند و در مقابل، شهروندان اروپایی خودشان از دسترسی به اولیهترین خدمات درمانی محروم هستند. ما با دولتهای آدمخواری روبرو هستیم که از گوشت و خون مردم خود تغذیه میکنند.
تو با جرج ابراهیم عبدالله، مبارز کمونیست لبنانی، دیدار و گفتگو داشتی… از او برای ما بگو؛ پس از سپری کردن این همه سال در زندانهای فرانسه، چه روحیهای داشت؟
او یک انسان تراز اول و استثنایی است؛ مظهر عینیِ رفیقی که میتوان شعار «یک قدم به عقب برنمیگردیم» را روی پیشانیاش حک کرد.
او با ذهنی درخشان و پویا به چهار زبان مسلط بود؛ به طوری که میتوانستیم تمام روز را بدون خستگی درباره همهی موضوعات با او به بحث بنشینیم. از مبارزات آزادیبخش و مقاومت فلسطین گرفته تا همبستگی، کمونیسم، آرمانخواهی و پایداری… ابعاد گفتگوهایمان بیشمار بود. چهل و یک سال حبس میتواند هر صخرهای را متلاشی کند، اما این مبارزِ کهنهکار همچنان استوار و نشکسته باقی مانده است.
او در آن دیدار برای ما تبیین کرد که محکمترین پیوند او، یعنی همان انگیزهای که به وی قدرت تحمل انفرادی را میداد، اصلِ همبستگی بود؛ رفقای او در بیرون از دیوارهای زندان، استمرارِ همان مبارزهی او بودند. او تاکید کرد که رسالت هر انقلابی و هر کمونیستی، مبارزه در هر نقطه و تحت هر شرایطی است که در برابرش قرار میگیرد. زندان وجود دارد، اما این تنها فصلی از زیست یک انقلابی و بخشی از صیرورت در مسیر رهایی است.
ما واقعاً خوشاقبال بودیم که با جرج همنشین شدیم؛ چرا که این سنخ از انسانها پارههای تن تاریخ ما هستند، بلکه خودِ تاریخند. ما در خانههای امن و مرفه خود در غرب، حتی درکِ انتزاعی هم از معنای ۴۱ سال اسارت نداریم.
به نظرت مختصات آیندهی منطقه به کدام سو میرود؟ مشخصاً منظورت درباره ایران و فلسطین چیست؟
من تحلیلگر دکترین ژئوپلیتیک نیستم، اما از زاویه دید خودم یقین دارم که کارتلها و لابیهای تسلیحاتی و مالی، حیات و مماتشان به استمرار جنگها گره خورده است.
رؤسای جمهور آمریکا، چه از جناح دموکرات و چه جمهوریخواه، چیزی جز عروسکهای خیمهشببازی در دستان این لابیها یا ابزار باجگیری شبکه مخوف «اپستین» نیستند.
من کنگره آمریکا را به مثابه تجمعی از دزدان و جنایتکاران و این ائتلاف اپستین را باند آدمخوارهایی میبینم که از خون کنایی انسانها ارتزاق میکنند؛ حتی بر اساس برخی تحقیقات، به نظر میرسد آنها در محافل خصوصیشان رسماً خون مینوشیدند.
باید صراحتاً بگویم که در قبال پایان یافتن شیپور جنگ در آن منطقه چندان خوشبین نیستم. همچنین نگرانی عمیقی بابت کوبا دارم. در حالی که ما متوهمانه تصور میکنیم آن «سفیدپوستِ احمق» پیش از یورش به کوبا باید ابتدا چالش خود با ایران را حلوفصل کند، او جبههی جدیدی را در برابر ما میگشاید.
در مجموع، زمینهای برای خوشبینی مفرط نمیبینم.
دو سؤال پایانی؛ قطعاً تصاویر مربوط به ضربوشتم فعالان همبستگی با فلسطین توسط پلیس باسک در فرودگاه بیلبائو را دیدهای… پس از بهانهتراشیهای واهی رئیس پلیس باسک، این رویکرد را چگونه تحلیل میکنی؟
آندونی، بر اساس تجربیات شخصیام، پلیس همواره ما را به عنوان سیبل و دشمن اصلی خود شناسایی میکند. یک الگوی کلاسیک وجود دارد: در یک تظاهرات ضدفاشیستی، فاشیستها از پشت پناهگاه پلیس سنگ پرتاب میکنند، اما در نهایت این پلیس است که اقدام به دستگیری ما میکند؛ این یک فرمول جهانی است.
در محیط فرودگاهی که مجهز به صدها دوربین مداربسته است، نیروهای امنیتی میتوانستند پیش از متوسل شدن به خشونت عریان و ضربوشتم تودهها، به هزار روش استاندارد دیگر عمل کنند. اما آنها خود را مظهر «قانونِ قادرِ مطلق» میدانند و به خوبی واقفند که مصونیت قضایی دارند و هیچ عقوبتی در انتظارشان نخواهد بود.
بیانیههای سخنگویان آنها چیزی جز یک تلاش مضحک و رسوا برای مالهکشی بر روی تصاویر شرمآوری نیست که در ابعاد گسترده در شبکههای اجتماعی دستبهدست میشود. پارادوکس قضیه اینجاست: بخشی از جهان، صهیونیستها را به خاطر شکنجه غیرنظامیانی که درصدد رساندن کمکهای بشردوستانه به غزه هستند محکوم میکند، اما وقتی همین غیرنظامیان به بیلبائو میرسند، پلیس باسک از پشت سر با باتوم به آنها شبیخون میزند! اگر این تراژدی تا این حد دردناک نبود، واقعاً خندهدار میشد.
و به عنوان سوال آخر… آیا امسال برنامهای برای سفر مجدد در قالب همبستگی بینالمللی به منطقه دونباس دارید؟ و آیا به نظرت وقوع یک جنگ تمامعیار در اوکراین حتمی است؟
پیکار علیه فاشیسم، نازیسم و امپریالیسم، یک رسالت بنیادین برای تمام کسانی است که در آرزوی ساختن جهانی عادلانهتر هستند. به همین دلیل، من هرگز مجاهدت مردم دونباس را رها نخواهم کرد و ما به عنوان یک جریان، پشت آنها را خالی نمیکنیم.
البته اکنون که آن جغرافیا بخشی از فدراسیون روسیه محسوب میشود، دیگر نیازی به ارسال اقلامی چون دارو، اسباببازی و لوازمالتحریر نیست؛ چرا که «مادرْ روسیه» به طور کامل از پرورشگاهها و زیرساختها مراقبت میکند.
اما برای ما بسیار حائز اهمیت است که به این قهرمانان گمنام (از معلمان و پرستاران گرفته تا آشپزها و پزشکان) و تمامی تودههایی که در دونباس با آنها همکلام شدیم، ثابت کنیم که هرگز فراموش نشدهاند. هر کجا که خط مقدم مبارزه با نازیسم برجا باشد، آنجا خانه عینی ماست. هر کجا که پرچم سرخ به اهتزاز درآید، ما در آنجا احساس آرامش و اصالت میکنیم.
آرمانی که بر دوش ما سنگینی میکند، پیافکندن دنیایی بهتر برای فرزندانمان است؛ جهانی عاری از استثمار انسان از انسان. جامعهای که در آن، طبقه کارگر مالک حقیقی ابزار تولید باشد. چرا باید خود را از این افق محروم سازیم؟
ما میلیونها نفریم…
بسیار خب دیوید، با یک آغوش گرم، کمونیستی و انترناسیونالیستی؛ خودت خوب میدانی که رسانهی «هایزه گوریاک» خانهی اول و آخر خودت است و همیشه قدمت روی چشم… شوخی کردم!
