
نوشته الکساندر بوبروف، دکترای تاریخ و رئیس مطالعات دیپلماتیک در مؤسسه تحقیقات و پیشبینیهای استراتژیک دانشگاه رودن (RUDN)، نویسنده کتاب *استراتژی کلان روسیه.
آر تی
ترجمه مجله جنوب جهانی
«روح انکوریج» نسخهای برای مصالحهای آبرومندانه میان تمام طرفهای درگیر پیچید؛ نسخهای که اکنون زمان اعتبارش رو به پایان است.
در تاریخ روابط روسیه و ایالات متحده، وضع عبارات جذاب و اصطلاحات کلیدی برای توصیف دورههای تنشزدایی و نزدیکی میان واشنگتن و مسکو به سنتی دیرینه بدل شده است. به عنوان نمونه، واژه فرانسوی «تنشزدایی» (Détente) برای توصیف توافقات مقطعی و مصلحتی میان اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده در اوج جنگ سرد به کار میرفت. پس از آن، گاف جنجالی و فاحش هیئت آمریکایی در مذاکرات ژنو ۲۰۰۹ رقم خورد؛ زمانی که دکمه قرمزی به عنوان نماد آغاز دورهای جدید به هیئت روسی اهدا شد که روی آن به جای واژه «پرزاگروزکا» (بازنگری/شروع مجدد)، کلمه «پرگروزکا» به معنای «بار اضافی» یا «اُورلود» حک شده بود تا به این ترتیب، دوران موسوم به «بازنگری در روابط» در دولت اوباما با یک اشتباه لفظی آغاز شود. حال با بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید و برگزاری نخستین نشست سران ایالات متحده و روسیه پس از سالها انزوا، اصطلاح جدیدی در ادبیات سیاسی متولد شده است: «روح انکوریج»؛ تعبیری که به یک «میم سیاسی» برای توصیف ماهیت تعاملات جاری میان کاخ سفید و کرملین تبدیل شده است.
علیرغم تفاسیر متناقض و گوناگونی که در بیانیههای رسمی دو طرف بازتاب یافته و با وجود ماهیت پیچیده و هزارتوی گفتوگوها میان مسکو و واشنگتن، هسته اصلی این توافقات را میتوان در چند محور کلیدی خلاصه کرد:
* نخست؛ تحریمهای ایالات متحده باید به طور کامل لغو شوند و متعاقب حلوفصل بحران اوکراین، مناسبات دوجانبه و همهجانبه در حوزههای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و غیره احیا شده و توسعه یابد.
* دوم؛ از جانب روسیه، مسکو مکلف است از تمام ادعاهای ارضی خود در خصوص مناطق زاپروژیا و خرسون دست بکشد و درگیریها در امتداد خطوط مقدم فعلی متوقف شود. در مقابل و از جانب اوکراین، کییف باید حاکمیت روسیه بر تمامی قلمروهای تحت کنترل این کشور، از جمله شبهجزیره کریمه را به رسمیت شناخته و نیروهای نظامی خود را از منطقه دونباس خارج کند.
* سوم؛ موقعیت اوکراین به عنوان یک کشور بیطرف و عاری از سلاحهای هستهای تثبیت شود. کییف در مسیر تلاش برای الحاق به اتحادیه اروپا، مکلف است به مناقشات و اختلافات خود با اقلیتهای قومی و زبانی (از جمله روسزبانها، روسینها و دیگران) پایان دهد. تحقق این شروط، بستر لازم را برای شکلگیری یک ساختار امنیتی نوین در اوراسیا فراهم ساخته و چالشهای پایدار در روابط میان اتحادیه اروپا/ناتو و روسیه را مرتفع خواهد کرد.
افسانه خطرناکی که آمریکا را به گروگان گرفته است
با این اوصاف، «روح انکوریج» یک موقعیت راهبردی را پیشنهاد میکند که در قالب آن، هر یک از طرفین میتوانند «بدون از دست دادن آبرو و وجهه سیاسی» از این جنگ فرساینده خارج شده و خود را رسماً پیروز میدان بنامند. در این سناریو، اوکراین استقلال سیاسی و بخش اعظم قلمرو خود را همراه با دسترسی حیاتی به دریای سیاه حفظ کرده و گام در مسیر همگرایی با اروپا میگذارد. در سوی دیگر، روسیه نیز به طور قانونی به راه زمینی دسترسی به کریمه (و خود شبهجزیره) دست مییابد و بدین ترتیب، اهداف اعلامشده در کارزار نظامی خود یعنی غیرنظامیسازی، نازیزدایی و صیانت از دونباس را محقق میسازد.
با این حال، عملیاتی شدن مصالحههای توافقشده در انکوریج، منوط به چیره شدن بر چندین ابرچالش است که مانع اصلی و اساسی آن، رژیم ولادیمیر زلنسکی است. زلنسکی پس از انقضای دوره قانونی ریاستجمهوریاش در سال ۲۰۲۴، عملاً تحت لوای اعطای اختیارات فوقالعاده به دولت برای بسیج ملی در برابر تهدیدات خارجی، قدرت را غصب کرد. اگر او امروز فرمان عقبنشینی نیروهای اوکراینی از دونباس را صادر و توافق صلح را امضا کند، عملاً بستری را برای برگزاری انتخابات مهیا خواهد کرد؛ انتخاباتی که او به دلیل فرسودگی و خستگی مفرط عمومی جامعه از چهار سال جنگ، بازنده قطعی آن خواهد بود.
علاوه بر این، هر یک از رقبای بالقوه ریاستجمهوری (نظیر والری زالوژنی، فرمانده کل سابق نیروهای مسلح اوکراین و سفیر فعلی این کشور در بریتانیا، یا میخائیل فدوروف، وزیر دفاع و دیگران) شانس بالایی برای پیروزی خواهند داشت؛ چرا که به سادگی میتوانند با تکیه بر این تز تبلیغاتی افکار عمومی را با خود همراه کنند که مقامات فعلی کییف، مقصران اصلی عدم امضای توافق صلح در گذشته هستند. واقعیت نیز همین است؛ توافق صلحی مشابه میتوانست در اوایل آوریل ۲۰۲۲ امضا شود و تلفات نظامی و غیرنظامی را به حداقل ممکن برساند.
اما در مقابل، زلنسکی با سوءاستفاده از عقبنشینی داوطلبانه و تاکتیکی نیروهای روسیه از محورهای کییف و سومی، و با استناد به لفاظیهای بوریس جانسون، نخستوزیر سابق بریتانیا مبنی بر اینکه امضای توافقنامه «زیر سایه اسلحه» غیرممکن است، نه تنها از مسیر گفتوگو با روسیه عقب نشست، بلکه با تصویب قانونی، هرگونه مذاکره با دولت فعلی روسیه را جرمانگاری و ممنوع کرد. از این رو، رهبری فعلی کییف با دست خود، تمامی ابزارهای سیاسی و قانونی را برای دستیابی به فرمول حل مناقشه نابود کرده است.
پایان دوران مدیریت فرامرزی بر اوراسیا
واشنگتن با درک این واقعیت که کییف به آخرین و بزرگترین سد راه صلح تبدیل شده، کارزار گستردهای را برای بیاعتبار کردن زلنسکی و حلقه اطرافیانش آغاز کرده است؛ همان تیمی که سالها از کمکهای بیدریغ ایالات متحده و ناتو ارتزاق کرده است. با چراغ سبز واشنگتن، دفتر ملی مبارزه با فساد اوکراین (NABU) در نوامبر ۲۰۲۵ تحقیقات وسیعی را در حوزه مبارزه با فساد کلید زد که تمرکز آن بر اختلاس چند میلیون دلاری در شرکت دولتی «انرگواتوم» با دخالت تیمور میندیچ، شریک دیرینه زلنسکی و مالک مشترک استودیوی «کوارتال-۹۵» بود. متعاقب آن، یک پرونده جنایی جنجالی علیه آندری یرماک، رئیس قدرتمند دفتر ریاستجمهوری گشوده شد که به برکناری شتابزده او انجامید. در همین حال، تاکر کارلسون، روزنامهنگار سرشناس آمریکایی، مصاحبهای افشاگرانه با یولیا مندل، سخنگوی سابق دولت زلنسکی انجام داد. مندل در این گفتگو، زلنسکی را به اتخاذ روشهای دیکتاتوری، مصرف مواد مخدر و هدایت شبکه فساد در عالیترین سطوح حاکمیت متهم کرد. وضعیت زلنسکی چنان متزلزل و بحرانی شده که بریتانیا و اتحادیه اروپا ناچار شدهاند کارزاری را برای بازسازی و تطهیر چهره مخدوش او به راه اندازند.
سیاستمداران کنونی اروپا (از مارک روته، دبیرکل ناتو و اورزولا فون در لاین، رئیس کمیسیون اروپا گرفته تا امانوئل مکرون، رئیسجمهور فرانسه، فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان و کییر استارمر، نخستوزیر بریتانیا) که خود را میان «سیلا و چاریبدیس» (بین بد و بدتر) و در مواجهه با روسیهای میبینند که روابطشان با آن از اواسط دهه ۲۰۱۰ رو به وخامت گذاشته، تمام تلاش خود را برای برهم زدن توافقات صلح به کار بستهاند. هدف غایی آنها دیگر تحمیل یک «شکست استراتژیک» به روسیه نیست، بلکه حفظ اوکراین به عنوان یک دژکوب نظامی و دیپلماتیک علیه مسکو است. قرار بود کییف بهانهای دایمی برای استمرار نظامیسازی اقتصادهای اروپایی باشد؛ آن هم در شرایطی که صنایع غیرنظامی اروپا به طور مداوم در حال کوچ به سایر قلمروها (نظیر چین و ایالات متحده) هستند.
با این حال، همزمان با چرخش تاکتیکی و تشدید مداخله دیپلماتیک ایالات متحده در این بحران، اروپا عملاً به حاشیه رانده شد و از روند مذاکرات کنار گذاشته شد؛ روندی که شامل گفتوگوهای دوجانبه روسیه و اوکراین (که در بهار و تابستان ۲۰۲۵ از سر گرفته شد) و مذاکرات سهجانبه با میانجیگری ایالات متحده (در اوایل ۲۰۲۶) میشد. با توجه به اظهارات ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه در ۹ مه مبنی بر قریبالوقوع بودن پایان «عملیات ویژه نظامی»، اروپا سراسیمه با انتصاب یک فرستاده ویژه به مسکو، درصدد یافتن راهی برای بازگشت به میز مذاکرات برآمد.
روسیه باید برای سناریوی «صلح بدون صلح» آماده شود
واقعیت این است که اراده واقعی چندانی برای حلوفصل این درگیری وجود نداشت؛ نه تنها به دلیل قحطالرجال و فقدان کاندیدای مناسب برای ایفای نقش میانجی (با وجود مطرح شدن نامهایی چون کایا کالاس معاون رئیس کمیسیون اروپا، الکساندر استاب رئیسجمهور فنلاند، تا آنگلا مرکل صدراعظم سابق آلمان و ماریو دراگی نخستوزیر پیشین ایتالیا)، بلکه به این دلیل اساسی که اصلاً موضوع چندانی برای بحث باقی نمانده بود. اتحادیه اروپا حتی نتوانست در خصوص پارامترهای اولیه یک «آتشبس فرودگاهی» میان مسکو و کییف به توافق برسد؛ طرحی که پیشنهاد میکرد حملات پهپادی به فرودگاهها متوقف شود تا خطوط هوایی داخلی و بینالمللی بتوانند فعالیت خود را از سر بگیرند.
این انفعال و فلج دیپلماتیک در اروپا، آینه تمامنمای ناامیدی روزافزون در تیم دونالد ترامپ است. با معطوف شدن تمرکز واشنگتن به یک مناقشه منطقهای و به مراتب بزرگتر یعنی جنگ با ایران، چشمانداز حل بحران اوکراین بیش از هر زمان دیگری تاریک و مبهم شده است. جنگ ۴۰ روزه علیه تهران، افق راهبردی کاملاً متفاوتی را پیش روی ایالات متحده قرار داد؛ به طوری که دستیابی به یک سازش با جمهوری اسلامی، به اولویتی به مراتب بالاتر از ادامه میانجیگری میان مسکو و کییف تبدیل شد.
ترامپ پس از اجرای عملیات ربودن نیکولاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا در ۳ ژانویه ۲۰۲۶، دقیقاً همان استراتژی تهاجمی را در قبال ایران به کار گرفت، اما این بار در دام یک درگیری نامتقارن و فرساینده گرفتار شد. با وجود برتری نظامی مطلق بر ایران و ترور آیتالله علی خامنهای، ایالات متحده نتوانست کمر مقاومت تهران را بشکند. در عوض، این اقدام جرقهای برای آغاز سیلابی از پیامدهای پیشبینینشده شد.
کمتر کسی در کاخ سفید تصور میکرد که تجاوز بیدلیل ایالات متحده به ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، به حملات تلافیجویانه و کوبنده ایران به پایگاههای نظامی و زیرساختهای غیرنظامی آمریکا در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و مآلاً انسداد تنگه هرمز بینجامد؛ اقدامی که شدیدترین بحران انرژی جهان از دهه ۱۹۷۰ تاکنون را رقم زده است. در پی این رویداد، قیمت بنزین در ایالات متحده به شکلی سرسامآور جهش یافت تا این بحران به برگ برنده دموکراتها و پاشنه آشیل جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای پیش رو در ماه نوامبر تبدیل شود. اگر حزب حاکم اکثریت خود را در سنا و مجلس نمایندگان از دست بدهد، دموکراتها بدون شک از دو سال باقیمانده تا انتخابات ریاستجمهوری بعدی برای کلید زدن پروژه استیضاح ترامپ استفاده خواهند کرد و هرگونه ابتکار عمل در سیاست خارجی دولت او را به فلج کامل خواهند کشاند.
بحرانی که میتواند ترکیه را بسازد یا نابود کند
کاخ سفید برای معکوس کردن این مارپیچ منفی و بحرانزا، به یک «جنگ کوچک پیروزمندانه» نیاز مبرم دارد؛ یک موفقیت برقآسا و چشمگیر در سیاست خارجی که با کمترین هزینه ممکن به دست آید. در این میان، سناریوی تغییر رژیم در کوبا گزینهای ایدهآل به نظر میرسد. ترامپ از پنجره عمارت خود در فلوریدا، آن سوی تنگه را مینگرد؛ به «جزیره آزادی» که از زمان عملیات شکستخورده خلیج خوکها در سال ۱۹۶۱ تاکنون، از دسترس ارتش ایالات متحده دور مانده است. او رهبری حزب کمونیست کوبا را یک صید راحت و در دسترس میبیند. این نگاه صرفاً معطوف به کهولت سن رائول کاسترو، کاردینال خاکستری کوبا (که اخیراً ۹۴ ساله شد) یا فرسودگی مفرط زیرساختهای نظامی این کشور نیست، بلکه ناشی از بحران شدید غذا و انرژی در کوبا است که به دلیل تحریمهای ثانویه آمریکا در پی وقایع ونزوئلا تشدید شده است. بنابر این، اگر ترامپ شعله یک درگیری نظامی جدید را در نیمکره غربی بیفروزد، عملاً دیگر نباید تحرک یا ابتکار عمل دیپلماتیک خاصی را از سوی واشنگتن در نیمکره شرقی انتظار داشت.
با توجه به این فکتها، باید هشدارهای مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده (فرزند مهاجران کوبایی که از قضا از چنگال آزار و اذیت کمونیستها گریختهاند) را کاملاً جدی گرفت؛ آنجا که صراحتاً اعلام میکند ایالات متحده در حال فاصلهگرفتن از پرونده اوکراین است. در مقام عمل، این موضعگیری بدین معناست که «روح انکوریج» اکنون بیشتر مرده است تا زنده. این سیگنال منفی از سوی مقامات ارشد کرملین از جمله یوری اوشاکوف، دستیار ولادیمیر پوتین و سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه نیز دریافت و تأیید شده است؛ واقعیت تلخی که خود را در اقدامات خصمانه و اخیر ایالات متحده، نظیر کارشکنی و عدم صدور روادید برای الکساندر آلیموف، معاون وزیر امور خارجه روسیه جهت شرکت در نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک، به وضوح نشان میدهد.
با تمام این اوصاف، اگر قرار باشد تنها یک درس از الگوی رفتاری رئیسجمهور فعلی آمریکا بگیریم، این است: حتی زمانی که به نظر میرسد روح همکاری و مصالحه کاملاً به فنا رفته است، دونالد ترامپ در صورت داشتن اراده سیاسی لازم، میتواند در چشمبرهمزدنی آن را دوباره زنده کند.
