
اسرائیل آسیبپذیر
نوشتهٔ تام مایر
نشریهٔ مانثلی ریویو
ترجمه مجله جنوب جهانی
اسرائیل بر لبهٔ پرتگاه: و هشت انقلابی که میتواند به استعمارزدایی و همزیستی منجر شود، نوشتهٔ ایلان پاپه.
تام مایر استاد بازنشستهٔ جامعهشناسی دانشگاه کلرادو در بولدر است. وی بیش از چهل سال در این دانشگاه به تدریس و پژوهش اشتغال داشته و سوسیالیست، ضد امپریالیسم و مدافع سلامت و پایداری محیط زیست است.
پژوهشهای علمی ایلان پاپه مستندات متقاعدکنندهای دربارهٔ پاکسازی قومی انجامشده توسط جنبش صهیونیسم از همان بدو شکلگیریاش ارائه کرده است (پاکسازی قومی فلسطین، ۲۰۰۶)، ایدئولوژیهای پشتیبانِ وجود اسرائیل به عنوان یک دولت صرفاً یهودی را به چالش کشیده است (ده افسانه دربارهٔ اسرائیل، ۲۰۱۷)، و پایهای تاریخی برای حقوق فلسطینیان جهت همزیستی کامل در «سرزمین میان رودخانه و دریا» فراهم آورده است (تاریخ فلسطین مدرن: یک سرزمین، دو ملت، ۲۰۰۳). پاپه در سراسر جهان به عنوان آموزگار و متحدی بیبدیل برای فلسطینیان و یهودیان ترقیخواه شناخته میشود.
پاپه در سال ۱۹۵۴ در حیفا واقع در اسرائیل متولد شد. در سن ۱۸ سالگی به خدمت نیروهای دفاعی اسرائیل (IDF) درآمد و در جریان جنگ موسوم به یوم کیپور در سال ۱۹۷۳ در بلندیهای جولان خدمت کرد. او متعاقباً در دانشگاه عبری اورشلیم و سپس در دانشگاه آکسفورد تحصیل کرد و در آنجا مدرک دکتری خود را در رشتهٔ تاریخ و علوم سیاسی اخذ نمود. پاپه به مدت بیست و دو سال در دانشگاه حیفا تدریس کرد؛ اما در نهایت به دلیل مواضع و پژوهشهای صریح ضد صهیونیستیاش، مجبور به ترک آن دانشگاه شد. وی پس از آن به عنوان استاد تاریخ و مدیر مرکز اروپایی مطالعات فلسطین به دانشگاه اکستر پیوست.
جدیدترین کتاب پاپه، اسرائیل بر لبهٔ پرتگاه، استدلال میکند که اسرائیل اکنون با آسیبپذیریهای ریشهدار و جدی مواجه است که بقای آن را به عنوان یک دولت صهیونیستی به مخاطره میاندازد. این آسیبپذیریها امکان ظهور یک دولت واحد و واقعاً دموکراتیک را فراهم میسازد که هم فلسطینیان و هم یهودیان را در سراسر خاک فلسطین تاریخی در بر میگیرد. اما اگر چنین دگرگونی پدید آید، قطعاً بدون درد نخواهد بود و میتواند به غایت خشونتآمیز باشد. با این حال، چنین انقلابی میتواند به آیندهٔ سیاسی منتهی شود که به مراتب برای هر دو گروه فلسطینیان و یهودیان بهتر خواهد بود.
کتاب اسرائیل بر لبهٔ پرتگاه از سه بخش به هم پیوسته تشکیل شده است. بخش اول تبیین میکند که چرا «فرایند صلح» به رهبری ایالات متحده یک شکست مطلق بود و به تشریح هفت شکاف در پروژهٔ صهیونیسم میپردازد که احتمالاً موجب فروپاشی نهایی اسرائیل خواهند شد. بخش دوم به بحث دربارهٔ هفت ابتکار عمل اختصاص دارد که در صورت پیگیری مؤثر، میتوانند در نهایت به تشکیل یک دولت دموکراتیکِ واحد در سراسر فلسطین تاریخی بینجامند. بخش سوم و پایانی، روایتی داستانی از فرایندی است که طی آن ممکن است تا سال ۲۰۴۸ یک دولت دموکراتیک برای فلسطینیان و یهودیان شکل بگیرد.
فرایند موسوم به «فرایند صلح» میان فلسطین و اسرائیل نه تنها یک شکست بود، بلکه مضحکهای خندهآور و اغلب فریبکارانه بهشمار میرفت. داور بیطرفِ ادعایی این فرایند صلح، یعنی ایالات متحده، هرگز بیطرف نبود، بلکه متحدی متعهد و توانمندکننده برای اسرائیل بود. داوری ایالات متحده شامل این روند میشد که بهترین پیشنهاد اسرائیل را — که همیشه کمتر از حداقل مطالبات فلسطینیان بود — مطالبه کند و همان را به عنوان هدف نهایی فرایند میانجیگری قرار دهد. حتی زمانی که رهبران فلسطینی با ارعاب و فشار مجبور به پذیرش این نتیجهٔ ناعادلانه میشدند، حاصل کار نه صلح، بلکه ادامهٔ منازعه بود؛ آن هم معمولاً با شرایطی که به مراتب برای اسرائیل مطلوبتر بود.
اختلافات داخلی، نخستین شکاف از هفت نقص زمینگیرکننده (و احتمالاً مرگبار) پاپه در ماجراجویی صهیونیستی است. این اختلاف میان جامعهٔ یهودیان ارتدوکس، که پاپه آن را «دولت یهودا» مینامد، و قلمرو یهودیان سکولار است که پاپه بر آن نام «دولت اسرائیل» مینهد. حل این ناهمسازی تلخ دشوار و شاید غیرممکن باشد، زیرا این دو جامعهٔ صهیونیستی از نظر جمعیت تقریباً برابرند، وجه مشترکی با یکدیگر ندارند، چشماندازهایی بنیادین و متفاوت برای آیندهٔ اسرائیل دارند و به شدت از یکدیگر بیزارند. «دولت یهودا» آرزو دارد جامعهای به شدت تئوکراتیک (دینسالار) در سراسر فلسطین تاریخی ایجاد کند، تمام غیر یهودیان را اخراج کند (یا به قتل برساند) و همهٔ یهودیان سکولار را به یهودیت ارتدوکس سوق دهد. «دولت سکولار اسرائیل» نیز دستکمی از رقیب خود در نژادپرستی ندارد؛ این دولت خواهان یک قومسالاری (اتنوکراسی) سختگیرانه است که در آن یهودیان اسرائیل بر اساس هنجارهای دموکراتیکِ لیبرال زندگی کنند، در حالی که فلسطینیان بهطور سیستماتیک — و در صورت لزوم با ابزارهای خشونتآمیز — طرد و محروم میشوند. این دو جامعه یا «دولت» صهیونیستی توان تحمل یکدیگر را ندارند. آنها صرفاً به واسطهٔ این باور که بقای اسرائیل همواره در معرض تهدید است، بهطور موقت با هم آشتی کردهاند. اگر این حس مخاطرهٔ وجودی فروکش کند، انسجام داخلی اسرائیل به سرعت دچار اضمحلال فرهنگی و سیاسی خواهد شد.
دومین شکاف بزرگ در پروژهٔ صهیونیسم، حمایت بینالمللیِ به سرعت رو به افزایش از آرمان فلسطین و درک همزمان از اسرائیل به عنوان یک دولت مطرود و نامشروع است. این تحول شناختی میتواند دسترسی اسرائیل به بازارهای جهانی را محدود کرده و بهویژه به صنایع دفاعی آن که از نظر اقتصادی حیاتی است، آسیب جدی وارد کند. افزایش بیتفاوتیِ رو به رشد یهودیان جهان نسبت به صهیونیسم، سومین نقص عمدهای است که پاپه در پایههای سیاسی اسرائیل شناسایی میکند. چهارمین نقطهٔ ضعف، اقتصادی است؛ اسرائیل با خطر یک رکود اقتصادی «اجتنابناپذیر» روبهرو است که ناشی از نابرابری عظیم ثروت، وابستگی به سرمایهگذاری شرکتهای چندملیتی و بار کمرشکن هزینههای نظامی است. پنجمین شکاف در تکاپوی صهیونیستی، نظامی است. ارتش اسرائیل علیرغم شهرت هولناکش، آسیبناپذیر نیست. این نیروی هوایی است که سلاح تهاجمی اصلی اسرائیل محسوب میشود؛ در مقابل، پیادهنظام ارتش اسرائیل به هیچ وجه به مبارزه با دشمنی که واقعاً دست به مقاومت و نبرد میزند، عادت ندارد. این نیرو اساساً برای امور پلیسی آموزش دیده است تا اقدامات جسورانه و تهاجمی.
ششمین نقصی که پاپه برمیشمارد، مربوط به کارکرد دولت اسرائیل است. انتصابات در خدمات کشوری بهندرت بر اساس شایستگی اداری صورت میگیرد؛ این انتصابات معمولاً پاداشی برای وفاداری سیاسی هستند. نتیجهٔ این امر، دولتی است که برای چالشهای لجستیکی ناشی از جنگ ابدی آمادگی ندارد. پاپه استدلال میکند که شهروندان اسرائیلی دولتی را که نه میتواند در جنگی فرساینده پیروز شود و نه آن را پایان دهد، برای مدت طولانی تحمل نخواهند کرد. هفتمین و آخرین آسیبپذیری اسرائیل، قدرت فزایندهٔ جنبش آزادیبخش فلسطین است. این جنبش پویا و شکوفا، جوان است (۷۱ درصد از فلسطینیان ۲۹ ساله یا جوانتر هستند)، منسجمتر از هر زمان دیگری است، و دربارهٔ چشمانداز خود برای آیندهٔ فلسطین تاریخی وضوح کامل دارد: یک دولت واحد، یکپارچه و دموکراتیک با حقوق برابر برای فلسطینیان و یهودیان.
پاپه بر این باور است که این هفت شکاف در ستونهای صهیونیسم، در مجموع اسرائیل را به لبهٔ فروپاشی سوق خواهد داد و متعاقباً میتواند به استعمارزدایی و همزیستی میان فلسطینیان و یهودیان (یعنی پایان پروژهٔ تاریخی صهیونیسم) منجر شود. بخش دوم کتاب اسرائیل بر لبهٔ پرتگاه به بحث دربارهٔ هفت دگرگونی (که پاپه آنها را انقلابهای کوچک مینامد) میپردازد که برای داشتن فرجامی نسبتاً خوش پس از فروپاشی اسرائیل، وقوع آنها الزامی است.
نخستین الزام، راهبردی نوین برای جنبش ملی فلسطین است. این جنبش در حال حاضر در وضعیت آشفتگی قرار دارد. یک جنبش ملی موفق باید بر انشقاق فلجکننده میان حماس و فتح و همچنین تشتت آرا در خصوص میزان مؤثربودن مبارزهٔ مسلحانه فائق آید. جامعهٔ فلسطین یکی از جوانترین جوامع روی زمین است و جوانان فلسطینی باید نیروی محرکه و رهبریِ یک جنبش ملی تجدیدحیاتشده را بر عهده بگیرند. مقاومت فلسطین شکلی از مبارزهٔ ضد استعماری است، اما باید دیدگاههای سیاسی متنوعی را در خود جای دهد. علیرغم این تنوع سیاسی ناگزیر، یک جنبش ملی ماندگار باید تشکیل یک دولت واحد، برابریخواه و دموکراتیک را در سراسر فلسطین تاریخی (سرزمین «از نهر تا بحر») هدف خود قرار دهد. پاپه استدلال میکند که یک راهبرد نوین و کارآمد برای جنبش ملی فلسطین، احتمالاً با جهتگیری سوسیالیستی آغاز خواهد شد یا آشکارا به آن سو سوق خواهد یافت.
مسیر پیشرو در فلسطین باید دو شکل از عدالت را اجرا کند: عدالت انتقالی و عدالت ترمیمی. عدالت انتقالی «شامل استفاده از فرایندهای قضایی برای رسیدگی به نقض سیستماتیک حقوق بشر به عنوان بخشی از فرایند تغییر رژیم است» (ص ۶۵). عدالت ترمیمی مستلزم آن است که عاملان به جنایات خود اعتراف کنند، بشنوند که این جنایات چگونه بر قربانیان تأثیر گذاشته است، و سپس به صورت مشترک راههای عملی را برای کاهش آسیبهای فاحش تدوین کنند. پاپه تاکید میکند که عدالت دارای سه مؤلفهٔ اصلی است: اقرار، مسئولیتپذیری و پذیرش. برای ساختن آیندهای بهتر، اسرائیل باید به جنایات بزرگی که علیه فلسطینیان مرتکب شده است اقرار کند. اسرائیل باید به انکار نکبت پایان دهد و روند نکبت را که از سال ۱۹۴۸ تا کنون ادامه داشته است، به رسمیت بشناسد. طبعاً اسرائیل باید به نسلکشی کنونی در غزه نیز اقرار کند و معماران اصلی این جنایت شنیع باید محاکمه و مجازات شوند.
مسئولیتپذیری به معنای پذیرش مسئولیت جنایات مرتکبشده علیه ملت فلسطین است. این امر میتواند اشکال مختلفی به خود بگیرد، از جمله غرامت مالی، بازتوزیع زمین و تخصیص مجدد منابع آب. این اصلاحات در مسئولیتپذیری، در کنار سایر موارد، به ادغام مجدد شمار زیادی از پناهندگان فلسطینی که انتظار میرود به وطن بازگردند، کمک خواهد کرد. اسرائیل تنها کشوری نیست که در استعمار و سرکوب فلسطینیان مقصر است؛ بریتانیا و ایالات متحده هر دو از عاملان اصلی استعمار فلسطین بودهاند و اگر قرار باشد فرایند مسئولیتپذیری با موفقیت همراه شود، آنها نیز باید از شرکتکنندگان اصلی در این فرآیند باشند.
در خصوص فلسطینیان، پذیرش به معنای پذیرا شدن جمعیت بزرگی از یهودیان در فلسطین تاریخی خواهد بود. برای اسرائیلیها نیز پذیرش به معنای تمایل به زندگی به عنوان یک جمعیت اقلیت در سرزمین میان رودخانه و دریاست. پاپه تأکید میکند که همهٔ شرکتکنندگان باید به خاطر داشته باشند که هدف عدالت ترمیمی «شفا یافتن است و نه انتقامجویی». آیندهای خوب یا حتی قابل تحمل برای فلسطین تنها زمانی رخ خواهد داد که الزامات عدالت به شکلی معقول برآورده شوند.
سومین دگرگونی لازم، احقاق حق بازگشت برای حدود شش میلیون پناهندهٔ فلسطینی است. این امر یقیناً مسئلهٔ محوری در ایجاد یک جامعهٔ پایا و پساصهیونیستی در فلسطین است. این اقدام همچنین به حداقل دو دلیل، دشوارترین تغییرِ الزامی بهشمار میرود. اول اینکه اجرای حق بازگشت تقریباً به این معنی است که یهودیان دیگر اکثریت جمعیت را در فلسطین تشکیل نخواهند داد؛ امری که از همان ابتدا مهمترین هدف جنبش صهیونیسم بوده است. دوم، ارائهٔ غرامت مناسب برای خسارات مالی عظیمی که پناهندگان فلسطینی متحمل شدهاند، بار اقتصادی سنگینی را برای هر جامعهٔ پساصهیونیستی به همراه خواهد داشت. علاوه بر این، پاپه استدلال میکند که یک فرایند بازگشت پناهندگانِ کارآمد، مستلزم بازپسگیری املاکِ از دست رفته در هر کجا که امکانپذیر باشد است، و در صورت عدم امکان، تملک ملکی نزدیک به ملک از دست رفته را ایجاب میکند. چنین بازتوزیع گستردهٔ املاک از نظر اجتماعی، اقتصادی و سیاسی تکاندهنده و چالشبرانگیز خواهد بود.
پاپه دو رویکرد کلی را برای بازگشت پناهندگان مد نظر قرار میدهد. رویکرد نخست بر این ادعا استوار است که بخش اعظمی از اراضی متعلق به پناهندگان، یا خالی از سکنه مانده یا تنها به صورت پراکنده توسط اسرائیلیها اشغال شده است؛ بنابراین، بازپسگیری این اراضی توسط پناهندگان فلسطینیِ در حال بازگشت، برای یهودیان اسرائیل بیش از حد تنشزا نخواهد بود. پاپه انگیزهٔ پشت این رویکرد را درک میکند اما اعتبار فرضیهای را که بر آن استوار است، زیر سؤال میبرد. رویکرد دوم بر پایهٔ غرامت گسترده برای املاکی است که فلسطینیان از دست دادهاند. بحث پاپه هم عدالتِ چنین غرامتی و هم ضرورت مطلق آن را برای ایجاد یک جامعهٔ پساصهیونیستی پایدار اثبات میکند. با این حال، او نشان نمیدهد که چه چیزی اسرائیلیها را ترغیب به انجام چنین تغییر انقلابی خواهد کرد و این امر از نظر عملی چگونه محقق خواهد شد. پاپه به جای چنین تحلیلی، تجارب تعدادی از کشورها را که بازگشت پناهندگان در آنها با درجات متفاوتی از موفقیت انجام شده است، ترسیم میکند: رواندا، قبرس، بوسنی و کوزوو.
دگرگونی بعدی که مورد توجه پاپه قرار گرفته، مربوط به استعمارزدایی از کرانهٔ باختری و سرنوشت شهرکهای یهودینشین در آن منطقه است. پاپه ترکیبی از «اسکان مجدد جمعیت، تغییر نام و پرداخت غرامت» را تأیید میکند. هدف از این اقدامات، بازگرداندن هویت عربی به کرانهٔ باختری است. امید میرود که این فرایند، جامعهای استعمارزداییشده و پایدار از فلسطینیان و یهودیان را در کرانهٔ باختری ایجاد کند که شمار زیادی از پناهندگان فلسطینیِ بازگشته را نیز در خود جای دهد. اما پایگاههای افراطی جامعهٔ شهرکنشینان که در فعالیتهای مجرمانه دست داشتهاند، بهطور کامل برچیده شده و ساکنان آن تحت پیگرد قانونی قرار خواهند گرفت. استعمارزدایی همچنین نیازمند تغییرات عمدهٔ معماری است. برخی از ساختمانهای صهیونیستی (که اغلب با نیروی کار فلسطینیان ساخته شدهاند) میتوانند بازپسگیری شده و تغییر کاربری دهند. برخی دیگر باید به منظور بازگرداندن هویت عربی به کرانهٔ باختری تخریب شوند و این تصمیمات توسط جنبش ملی فلسطین اتخاذ خواهد شد.
شهرکهای یهودینشین در کرانهٔ باختری ناگزیر با اخراجهای اجباری متعددی روبهرو خواهند شد. با این حال، تخلیهٔ اجباری شهرکهای یهودی جایگاه برجستهای در تاریخ اسرائیل داشته است. چنین اخراجهایی در جریان عقبنشینی پس از سال ۱۹۷۹ از شبهجزیرهٔ سینا (پس از پیمان صلح با مصر) و در جریان عقبنشینی سال ۲۰۰۵ از بخشهای داخلی غزه (که غزه را به یک زندان روباز و از نظر نظامی آسیبپذیر برای فلسطینیان تبدیل کرد) رخ داد. پاپه همچنین به جبران جنایات زیستمحیطی اسرائیل تمایل زیادی دارد. او بهویژه بر از بین بردن درختان کاج خارجی که بر روی ویرانههای روستاهای فلسطینی پاکسازیشده از نظر قومی کاشته شدهاند، اصرار میورزد. این تحمیلات بیگانه، در هر صورت، در حال خشک شدن هستند و به تدریج با پوشش گیاهی بومی جایگزین میشوند.
پنجمین دگرگونی ترقیخواهانهای که پاپه از آن دفاع میکند، شامل یکپارچهسازی مجدد کل منطقهٔ شرق مدیترانه (موسوم به مشرق) از طریق عبور از چارچوب ملت-دولت است که توسط بریتانیا و فرانسه پس از جنگ جهانی اول تحمیل شد. در دوران امپراتوری عثمانی، مناطق مختلف مشرق با پیوندهای دیرینهٔ فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و ایدئولوژیک به یکدیگر متصل بودند. جابهجایی مردم، تجارت، اطلاعات و روابط خویشاوندی به راحتی از یک منطقه به منطقهٔ دیگر صورت میگرفت و کل این منطقه گاهی به عنوان یک واحد سیاسی واحد به نام «سوریه بزرگ» شناخته میشد. وفاداری به امپراتوری مورد انتظار بود، اما در درون این ساختارِ کاملاً تسامحآمیز — هرچند غیردموکراتیک — جوامع قومی و مذهبی مختلف با حداقل اصطکاک در کنار یکدیگر همزیستی داشتند.
چارچوب تحمیلی ملت-دولت که برآمده از تجربهٔ سیاسی غرب بود، همهٔ اینها را تغییر داد. تفاوتهای قومی و مذهبی با مرزهای سیاسی جدید تشدید و سختتر شد. در نتیجه، این اختلافات چالشبرانگیزتر و حل آنها دشوارتر گردید. صهیونیسم با تحقیر نژادپرستانهٔ خود نسبت به هر چیز عربی، به این تضادهای سیاسی پنهان دامن زد. مسیر تاریخی چارچوب ملت-دولت در مشرق حقیقتاً تیره و تار است. پس از یک دهه جنگ داخلی وحشیانه، دولت سوریه در فروپاشی کامل به سر میبرد. لبنان و عراق دائماً بیثبات هستند. به نظر میرسد سیستم ملت-دولت در لیبی و یمن در حال از هم پاشیدن است و دموکراسی پایدار در هیچ کجای شرق مدیترانه محقق نشده است.
پاپه پیشنهاد میکند که استعمارزدایی از فلسطین ممکن است مستلزم فراتر رفتن از مدل تحمیلی ملت-دولت و یافتن راههایی برای یکپارچهسازی مجدد کل منطقهٔ مشرق باشد. بدون آنکه قصد ایدهآلسازی امپراتوری عثمانی در میان باشد، میتوان درسهای مهمی از جنبههای مثبتتر آن آموخت. پاپه مدل همهشمول و فرامذهبی (ecumenical) پیشنهادی اسامه مقدسی در کتابش، عصر همزیستی، را مورد بررسی قرار میدهد (بدون آنکه آن را کاملاً تأیید کند). مقدسی یک ساختار همهشمول را با تنوعی از هویتهای جمعی (مذهبی، فرهنگی، ایدئولوژیک و غیره) و یک نهاد سیاسی فراملی ترکیب میکند: «شما هم شهروند چارچوب همشمول خود هستید… و هم شهروند یک نهاد سیاسی فراملی. شما از همان حقوقی برخوردارید که همهٔ شهروندان این تشکل سیاسی دارند، در حالی که تعهدات و حقوق خاصی نیز در گروهی که برای وابستگی انتخاب میکنید، دارا هستید» (ص ۱۱۷).
اینکه آیا چنین سیستمی اختلافات بین جوامع را حل خواهد کرد و واقعاً دموکراتیک خواهد بود یا خیر، همچنان نامشخص است. با این حال، نتیجهٔ آن به سختی میتواند بدتر از چارچوب فعلی ملت-دولت باشد. البته این موضوع نیز نامشخص است که آیا یکپارچهسازی سیاسی مشرق برای استعمارزدایی از فلسطین امری ضروری است یا خیر.
دگرگونی ماقبل آخر که پاپه پیشبینی میکند، مربوط به بازتعریف هویت جمعی یهودی است که پس از فروپاشی فرضی اسرائیلِ صهیونیستی در دولت جدید پدیدار خواهد شد. این بازتعریف سه مؤلفهٔ اساسی خواهد داشت. مؤلفهٔ اول مستلزم صهیونیسمزدایی از یهودیت جهانی است. این به معنای حذف وفاداری به اسرائیل از تعریفِ یهودی بودن است. با این گسست مفهومی، درک یهودیت به عنوان یک دین یا فرهنگ و نه به عنوان یک ملت همراه خواهد بود. این ادعا که یهودیان یک ملت هستند، یکی از عناصر کلیدی یهودستیزی کلاسیک بوده است؛ چرا که جمعیت یهودی را به عنصری بیگانه و احتمالاً بیوفا در سایر ملتها تبدیل میکند. در مقابل، مفهوم جایگزین (غیرملی)، یهودیان ایالات متحده را آمریکاییهایی میداند که بر حسب اتفاق یهودی هستند. پاپه از سازمان «صدای یهود برای صلح» به عنوان نمونهای از آن آگاهی یاد میکند که امیدوار است در میان یهودیان در ایالات متحده و سایر نقاط جهان پدیدار شود.
مؤلفهٔ دوم در بازتعریف هویت جمعی یهودی، مربوط به رویدادهایی است که در درون فلسطینِ دوباره متولدشده رخ میدهد. یهودیان در آنجا باید به این موضوع عادت کنند که یک اقلیت سیاسی و فرهنگی باشند. فلسطینیان نیز باید یاد بگیرند که حضور گروه بزرگی از دشمنان سابق خود را به عنوان شهروندانی آزاد و برابر بپذیرند. پاپه دربارهٔ روابط آیندهٔ فلسطینیان و یهودیان واقعبین است. اگرچه یک دولت دموکراتیکِ واحد بهترین نتیجهٔ ممکن برای فروپاشی اسرائیل است، اما یک قرن منازعهٔ تلخ مانع از آن میشود که روابط فلسطینی-یهودی، حداقل در آیندهٔ قابل پیشبینی، رابطهای «آرمانی و بینقص» باشد.
مؤلفهٔ سوم بازتعریف، مربوط به یهودیان عرب است که اکثر آنها به واسطهٔ زندگی در اسرائیل، هویت عربی خود را از دست دادهاند. پاپه امیدوار است که این جمعیت پیوند خود را با تاریخ و فرهنگ عرب مجدداً برقرار کند (یعنی دوباره عربیسازی شود). چنین فرایندی تنشهای ناگزیر میان فلسطینیان و یهودیان را کاهش میدهد و همچنین به فلسطینِ دوباره متولدشده کمک میکند تا در خاورمیانهٔ بزرگتر ادغام شود.
آخرین دگرگونی لازم (یا حداقل مورد حمایت پاپه) مربوط به خودِ عرصهٔ سیاست است. او امیدوار است که یک چپ واقعی در ایالات متحده و سایر نقاط جهان ظهور کند که از قدرت سیاسی واقعی برخوردار باشد. چنین چپی سوسیالیست، به شدت ضد امپریالیسم، چند نژادی، متحد با جنوب جهانی و توجهکننده به نیازهای آن، و به شدت منتقد استعمار شهرکنشینان، بهویژه صهیونیسم خواهد بود. پاپه استدلال میکند که مسئلهٔ فلسطین به دلیل گرهخوردگی پیچیدهاش در سیاست جهانی، میتواند به ایجاد چنین چپی در بریتانیا، ایالات متحده و حتی اسرائیل کمک کند. اسرائیل ممکن است حتی بدون ظهور چنین چپی فروپاشد، اما اگر چنین چپی وجود داشته باشد، پیامد آن برای فلسطین و کل خاورمیانه به مراتب مطلوبتر خواهد بود.
بخش پایانی کتاب اسرائیل بر لبهٔ پرتگاه یادداشتهای روزانهٔ تخیلی است که ادعا میشود توسط پاپه بین سالهای ۲۰۲۷ و ۲۰۴۸ (زمانی که او ۹۴ ساله میشود) نگاشته شده است. هدف از این یادداشتهای روزانهٔ تخیلی، تصویرسازی این موضوع است که چگونه فروپاشی اسرائیل میتواند با نتیجهای نسبتاً امیدوارکننده برای هر دو گروه فلسطینیان و یهودیان رخ دهد. این یادداشتهای روزانه اگرچه یک شاهکار ادبی نیستند، اما تلاشی شایستهٔ تقدیر بهشمار میروند. این بخش اثبات میکند دگرگونیهایی که پاپه به آنها امید دارد در واقع قابل تصور هستند، اما موانع و تضادهایی را که باید این مسیر را ناهموار کنند، ناچیز نمیشمارد.
داستان این یادداشتهای روزانه عمدتاً در حیفا رخ میدهد؛ زادگاه پاپه و جایی که او سالها در آن کار کرده است. این بخش تجربیات شخصی را با رویدادهای سیاسی ترکیب میکند و دقیقاً یک قرن پس از تأسیس اسرائیل به پایان میرسد. پیامد سیاسی این روند، یک دولت دموکراتیکِ واحد در سراسر خاک فلسطین است، هرچند دولتی است که بر پایههایی لرزان استوار است. نیروهای سیاسی مولد این دگرگونی عبارتند از: (۱) ناامیدی در میان یهودیان اسرائیلی از چشمانداز جنگ مداوم؛ (۲) مخالفت فلسطینیان با همکاری بیثمر تشکیلات خودگردان فلسطین با صهیونیسم و همچنین تضاد فلجکننده میان فتح و حماس؛ (۳) انتخاب یک رئیسجمهور زن در ایالات متحده که با فلسطینیان همدلی دارد؛ (۴) خروج بسیاری از یهودیان سکولار از اسرائیل که دارای امتیازات شهروندی یا اقامت در نقاط دیگر هستند؛ و (۵) اعمال تحریمها علیه رژیم آپارتاید در اسرائیل توسط تعداد زیادی از کشورها، از جمله ایالات متحده.
در این تاریخ تخیلی که توسط یادداشتهای روزانه ترسیم شده است، این نیروهای سیاسی به ایجاد یک سازمان آزادیبخش فلسطین (PLO) جدید با رهبری جدید و جوان منجر میشوند. این سازمان جدید خواهان یک دولت دموکراتیک واحد است و حضور جمعیت بزرگی از یهودیان را که در اکثریت نیستند، میپذیرد. پارلمان اسرائیل با انحلال دولت صهیونیستی در ازای حضور امن یهودیان در ساختار سیاسی جدید موافقت میکند. سازمان آزادیبخش فلسطینِ جدید به نیروی مسلط در ساختار سیاسی جدید و صهیونیسمزداییشده تبدیل میشود. حق بازگشت فلسطینیان اجرا میشود و در نتیجه چندین میلیون فلسطینی تبعیدشده (یا نوادگان آنها) به وطن بازمیگردند. تحت این نظام سیاسی دموکراتیکِ تازه متولدشده، بسیاری از معماریهای سرکوبگرانهٔ صهیونیستی تخریب میشوند و تلاش صهیونیستها برای اروپاییسازی جنگلداری فلسطین، با احیای مجدد پوشش گیاهی بومی از بین میرود. اینکه آیا این نظام سیاسیِ برابریخواه و دموکراتیکِ جدید پابرجا خواهد ماند و تا چه زمان دوام خواهد آورد، در زمان پایان یافتن یادداشتهای روزانه در سال ۲۰۴۸ همچنان یک پرسش بیپاسخ باقی میماند.
کتاب اسرائیل بر لبهٔ پرتگاه بنا به قصد نویسندهاش، اثری خوشبینانه است تا با بدبینی حاکم بر آیندهٔ فلسطین/اسرائیل و کل منطقه مقابله کند. ضد صهیونیستها از هر طیف سیاسی، از پاپه به خاطر ترسیم مسیری که ممکن است از طریق آن به منازعهٔ فلسطینی-اسرائیلی پایان داده شود، سپاسگزار خواهند بود. این کتاب در واقع خوشبینانه است، اما هر خوانندهٔ دقیقی واقعگرایی سیاسی و اقتصادی آن را زیر سؤال خواهد برد. روایتی که در کتاب ارائه شده، شاید ناخواسته نشان میدهد که مسیر پایان دادن به پروژهٔ تاریخیِ صهیونیستی/امپریالیستی تا چه حد دشوار خواهد بود.
آشکار نیست که هفت شکاف شناساییشده توسط پاپه در ساختار صهیونیسم، به همان اندازهای که او پیشنهاد میکند زمینگیرکننده باشند. اینکه این شکافها بهطور جداگانه یا حتی در مجموع بتوانند در آیندهٔ قابل پیشبینی به فروپاشی اسرائیلِ صهیونیستی منجر شوند، بسیار تردیدبرانگیز به نظر میرسد. به عنوان مثال، منازعه میان اسرائیلیهای سکولار و ارتدوکس (میان «دولت اسرائیل» و «دولت یهودا») قطعاً واقعی است، اما بعید به نظر میرسد که بقای دولت صهیونیستی را تهدید کند. حمایت بینالمللی از فلسطینیان و بیتفاوتی نسبت به صهیونیسم در میان یهودیان آمریکا هر دو در حال افزایش است، اما بدون تغییر شدید سیاستها از سوی واشنگتن، هیچکدام نمیتوانند واقعاً دولت اسرائیل را تضعیف کنند.
انقلابهای کوچکی که پاپه دربارهٔ آنها بحث میکند، اغلب دشوار به نظر میرسند و از این رو وقوع آنها نامحتمل است. چه چیزی متعصبان صهیونیست را ترغیب خواهد کرد تا اجازهٔ حق بازگشت را بدهند؟ چگونه میتوان بر چارچوب ملت-دولتِ تحمیلشده توسط امپریالیسم در منطقهٔ شرق مدیترانه فائق آمد؟ آیا ممکن است یک چپ واقعی با نفوذ سیاسی در آیندهٔ قابل پیشبینی در ایالات متحده ظهور کند؟ هر یک از انقلابهای کوچک هفتگانهٔ پاپه در بهترین حالت غیرمحتمل به نظر میرسند. با این حال، تاریخ سرشار از شگفتیهاست و به همین دلیل است که تاریخ، روایتی بیوقفه از مصائب و فجایع نیست. در اینجا تقابل معروف آنتونیو گرامشی میان بدبینی عقل و خوشبینی اراده به ذهن متبادر میشود. ما باید به پاپه تبریک بگوییم که آنچه را که میتوان یک پایهٔ عقلانی برای خوشبینی اراده در خصوص فلسطین-اسرائیل دانست، فراهم آورده است.
