
برای آنکه عدالت برقرار شود، باید اذعان کرد که نسلکشی فلسطینیان ادامهای وحشیانه از پروژهی استعمار شهرکنشینی است که ریشه در برتریجویی اروپایی دارد.
مایکل لئوناردی
منتشر شده در فلسطین کرونیکل
ترجمه مجله جنوب جهانی
صهیونیسم هرگز جنبشی ساده برای پناهجویی یهودیان در برابر آزار و اذیت نبود. این ایدئولوژی در اواخر قرن نوزدهم به مثابه یک ایدئولوژیِ به روشنی اروپای غربیِ استعمارگر پدید آمد که از همان منطق امپراتوری حاکم بر تقسیم آفریقا و آسیا شکل گرفته بود. اندیشمندان بنیانگذار آن – تئودور هرتسل، ماکس نورداو و دیگران – آشکارا به الگوی استعمار اروپایی چشم دوخته بودند.
هرتسل، پدر صهیونیسم سیاسی، آشکارا از دولت آیندهی یهودی به عنوان «بخشی از سنگر اروپا در برابر آسیا، دژی از تمدن در برابر بربریت» یاد میکرد. او فعالانه از قدرتهای استعماری منشورهایی برای ایجاد یک مستعمرهی یهودی در فلسطین خواستار شد. مسئله هرگز همزیستی با جمعیت بومی نبود، بلکه فتح و جانشینی در کار بود.
هیچکس به اندازهی زئیف ژابوتینسکی – بنیانگذار صهیونیسم تجدیدنظرطلب و پدر معنوی راست افراطی امروز اسرائیل – تجسمگر سختگیرانهترین سویهی این ایدئولوژی نبود. او در مقالهی اصلی خود با عنوان «دیوار آهنین» (۱۹۲۳)، حقیقت بیرحمانه را با صراحتی سرد برملا کرد. ژابوتینسکی آشکارا پذیرفت که اعراب فلسطینی هرگز حاضر نیستند دگرگونی سرزمین مادریشان را به یک دولت یهودی داوطلبانه بپذیرند.
تنها راه حل، به گفتۀ او، برافراشتن «دیوار آهنین» برتری نظامی بود – سدی از زور چنان قهار که جمعیت بومی هرگز نتواند از آن عبور کند. او اصرار داشت که استعمار «بدون در نظر گرفتن جمعیت بومی» باید پیش برود. این دفاع نبود، بلکه بیانیهای برای سلطهی استعمار شهرکنشینی بود.
با هدایت این چشمانداز متعصبانه، ژابوتینسکی فعالانه با قدرتهای فاشیستیِ در حال ظهور اروپا همکاری کرد. در سال ۱۹۳۴، با تأیید پرشور بنیتو موسولینی، آکادمی دریایی بیتار را در شهر بندری چیویتاوکیا در ایتالیا تأسیس کرد. در آنجا، کادتهای جوان صهیونیست زیر نظر افسران فاشیست ایتالیایی آموزش دیدند، لباسهایی بهمدل پیراهنهای سیاه موسولینی پوشیدند و روحیهی نظامیگری و اقتدارگرای فاشیسم را در خود جذب کردند.
هدف صریح بود: ایجاد نیروی جنگی بیرحم یهودی که بتواند «دیوار آهنین» ژابوتینسکی را بر مردم فلسطین تحمیل کند. این آکادمی تا سال ۱۹۳۸ فعالیت داشت، تا اینکه اتحاد روزافزون ایتالیا با آلمان نازی و تصویب قوانین نژادپرستانه علیه یهودیان سرانجام به این همکاری پایان داد. بسیاری از فارغالتحصیلان آن بعدها ستون فقرات نیروی دریایی اولیۀ اسرائیل را شکل دادند.
همکاری با آلمان نازی حتا نکوهیدهتر است. در سال ۱۹۳۳، سازمانهای صهیونیستی قرارداد بدنام «هاوارا» را با رژیم هیتلر امضا کردند. این پیمان ریاکارانه به دهها هزار یهودی آلمانی اجازه داد به فلسطین مهاجرت کنند، در حالی که داراییهای خود را در قالب کالاهای آلمانی منتقل میکردند. برای نازیها، این مکانیسمی مناسب برای اخراج یهودیان و افزایش صادرات بود. برای صهیونیستها، حسابی سرد برای تقویت استعمار یهودی در فلسطین به شمار میرفت. در حالی که یهودیان عادی با آزار و اذیت فزایندهای روبهرو بودند، برخی رهبران صهیونیست با همان رژیمی معاملات عملگرایانه میبستند که بهزودی هولوکاست را به راه میانداخت.
این اتحادها استثنا نبودند. آنها منعکسکنندهی منطق اصلی یک پروژهی استعماری بودند که فتح سرزمین و دولتسازی را بر اخلاق و همبستگی با دیگر مردمان ستمدیده ترجیح میداد. همین منطق امروز اسرائیل را پیش میبرد.
نسلکشی پخشزندهشده از غزه از اکتبر ۲۰۲۳ به بعد، اوج هولناک همین پروژهی استعماری است. آنچه با خیالپردازیهای امپریالیستی هرتسل و دکترین دیوار آهنین ژابوتینسکی آغاز شد، به نظامی پیچیده از آپارتاید، پاکسازی قومی و کشتار جمعی تکامل یافته است. گرسنگی عمدی، نابودی سیستماتیک بیمارستانها و مدارس، هدف قرار دادن غیرنظامیان – اینها زیادهرویهای صهیونیسم نیست، بلکه پیامد ناگزیر جنبشی است که بر این باور بنیان نهاده شده که جمعیت بومی باید سرکوب یا رانده شود تا دولت شهرکنشین بتواند بالنده شود.
این تداوم تاریخی در چشمانداز سیاسی امروز نیز آشکار است. در ایتالیا، دولت راست افراطی جورجیا ملونی – که ریشههای سیاسی آن در سنت پسافاشیستی قرار دارد – کماکان پوشش سیاسی، سپر دیپلماتیک و حمایت مادی از جنایات اسرائیل فراهم میکند، و در این مسیر همان اتحادهای فرصتطلبانهای را تکرار میکند که ژابوتینسکی روزگاری با موسولینی دنبال میکرد. در آلمان، کشوری که مدعی رویارویی با گذشتهی نازی خود است، آن گناه تاریخی را به حمایت بیقید و شرط از دولت صهیونیستی تبدیل کرده، مانع تحریمهای جدی میشود و در عین حال قطعات تسلیحاتی عرضه میکند.
در ایالات متحده، تاریخچهی پرچالش خانوادۀ ترامپ – از بازداشت فرد ترامپ پدر در سال ۱۹۲۷ طی شلوغی کو کلاکس کلان تا روی آوردن دونالد ترامپ به صهیونیستهای انجیلی و افراطیون سرسخت طرفدار اسرائیل – نشان میدهد که قدرت آمریکایی همچنان چقدر با این پروژهی استعماری درهمتنیده است. «هیئت صلح» (Board of Peace) عجیب و غریب دولت ترامپ – دستهای از سرمایهداران سفتهباز املاک، صهیونیستهای افراطی و افراطیون انجیلی – بهدرستی نماد این همآمیزیِ منحطِ سرمایهداریِ راهزن و غیرتِ مسیحایی است.
این ابتکار بهاصطلاح صلح که مأموریت بازسازی غزه پس از نسلکشی را بر عهده دارد، آشکارا آرزوی تبدیل ویرانههای خانههای فلسطینی به هتلهای تجملی، ماریناها و استراحتگاههای ساحلی را در سر میپروراند – «ریویرای خاورمیانه»ای وقیح بر فراز گورهای دستهجمعی. این دیپلماسی نیست، بلکه نهاییترین بیان چپاول استعماری است: همان نیروهایی که توسعۀ شهرکها و پاکسازی قومی را تأمین مالی میکنند، اکنون بر سر املاک پس از پایان کشتار آب دهان میاندازند.
نتانیاهو، اسموتریچ و بن گویر انحراف نیستند؛ آنها زایدهی افراطیِ طبیعی اندیشۀ صهیونیستی و وارثان منطقی چشمانداز آهنینِ سلطهگر ژابوتینسکی هستند. درخواستهای آشکار آنها برای الحاق، اعدام زندانیان و مهندسی جمعیت، خروج از صهیونیسم نیست، بلکه تحقق عینی آن است.
ورشکستگی اخلاقی غرب همچنان حیرتآور است. دولتهای اروپایی که به جهان دربارهی حقوق بشر درس میدهند، همچنان اسرائیل را مسلح میکنند، از پاسخگوییاش مصون میدارند و هر تحریم معناداری را مسدود میکنند. همدستی آنها نشان میدهد قارهای هنوز در الگوهای کهن قدرت، وفاداری، اخلاق گزینشی و تفکر استعماری گرفتار است.
علیرغم صدها میلیونی که اسرائیل صرف پروپاگاندهسازی (هَسْبَرا) کرده، نقاب فروافتاده است. واقعیتِ بیمارِ صهیونیسم – آپارتاید، پاکسازی قومی و نسلکشی – اکنون برای میلیونها نفر آشکار شده است. هرچه اسرائیل با گستاخی و وحشیگری بیشتر واکنش نشان میدهد، بیداری جهانی سریعتر گسترش مییابد. اسناد تاریخی نکوهشآمیز است: صهیونیسم هرگاه به نفع اهدافش بود با فاشیستها و نازیها معامله کرد و امروز نیز با حمایت تمامقدیر قدرتها نسلکشی را پیش میبرد. پیوستگی انکارناپذیر است.
غرب باید دست از تظاهر به اینکه این صرفاً یک «مناقشه» است بردارد. برای برقراری عدالت باید اذعان شود که نسلکشی فلسطینیان ادامهی وحشیانۀ پروژهی استعمار شهرکنشینیِ ریشهدار در برتریجویی اروپایی است که با نیرویی بیامان حفظ میشود.
مقاومت – در خیابانها و در دریا – در جنبش بینالمللیِ رو به رشدی که خواستار عدالت است، گسترش مییابد. مبارزه برای آزادی فلسطین، خط مقدم مبارزه با استعمار، آپارتاید و امپریالیسم در عصر ماست.
– مایکل لئوناردی روزنامهنگار مقیم ایتالیا است. او معاون ارشد ابتکار «تری واتر» (Treewater Initiative) است؛ یک سازمان غیرانتفاعی که بیش از یک دهنه به پایداری در فلسطین آزاد متعهد بوده است. این مقاله را برای کرونیکل فلسطین ارسال کرده است.
