
منتشرشده در رسانهٔ «اطلاعات تسلیحاتیشده»
آژانس خبری اسوشیتد پرس (AP) از گسستی غریب گزارش میدهد: شاخصهای بازار سهام صعود میکنند، حال آنکه خانوارها از مخارج خود میکاهند. با این حال، تعبیر این خبرگزاری از «اعتماد مصرفکننده»، در بطن خود حاوی تناقض طبقاتی نهفته در نظرسنجیها و تمایلات عمومی است. در پسِ این فضای روانی، واقعیت سختتری رخ مینماید: گرانی کالاهای اساسی، کاهش دستمزدهای واقعی، تمرکز مالکیت سهام، بدهی بیسابقهٔ خانوارها، هزینههای سنگین اعتبارات، سودآوری شرکتهای بزرگ و فشارهای انرژی ناشی از جنگ. روایت واقعی این نیست که آمریکاییها نسبت به یک اقتصاد پویا حس بدی دارند، بلکه واقعیت آن است که ساختار اقتصاد به گونهای سامان یافته تا به مالکیت پاداش دهد و کارگران را از طریق قیمتها، بدهیها، دستمزدها و جنگ منقاد و مهار کند. رسالت کنونی، تبدیل این تنگنای معیشتی خانوارها به قدرت سازمانیافتهٔ طبقاتی از طریق مبارزه در محیط کار، دموکراسی اتحادیهای برخاسته از بدنهٔ کارگری، سیاستهای کارگری ضدجنگ، به راه انداختن جنبشهای اعتراضی علیه بدهیها و ایجاد اختلال جمعی اقتصادی است.
نوشتهٔ پرنس کاپون | اطلاعات تسلیحاتیشده
ترجمه مجله جنوب جهانی
لبخند بازار در تلاطم خونریزی خانوار
مقالهٔ آژانس خبری اسوشیتد پرس تحت عنوان «همزمان با اوجگیری دیوانهوار بازار سهام آمریکا، نظرسنجیها نشان میدهند که از هر سه آمریکایی، دو نفر از مخارج خود کاستهاند»، به قلم کریستوفر روگابر در تاریخ ۲۶ مه ۲۰۲۶، خود را به عنوان گزارشی اقتصادی و موقر دربارهٔ اعتماد مصرفکننده، تورم، قیمت بنزین و مخارج خانوار معرفی میکند. روگابر از همان ارتفاع نهادیِ آشنا و مألوف در روزنامهنگاریِ اقتصادیِ بورژوایی مینویسد: آنقدر نزدیک که فشارهای وارده بر خانوارهای عادی را ثبت کند، اما آنقدر دور که این فشارها را در چارچوب امن و بیخطرِ شاخصها، نظرسنجیها، انتظارات و پیامدهای سیاسی محصور نگه دارد. این مقاله از طریق فریبکاریِ عریان عمل نمیکند؛ کارکرد آن ظریفتر است: اجازه میدهد زخم نمایان شود، اما خواننده را از پیگیری ردِ زخم تا دستی که آن را ایجاد کرده است، بازمیدارد.
تصویر مرکزی مقاله بلافاصله تکاندهنده ظاهر میشود: بازار سهام ایالات متحده در نزدیکی بالاترین رکوردهای تاریخی خود ایستاده است، در حالی که دوسوم آمریکاییها میگویند افزایش قیمتها آنها را مجبور به کاهش مخارج خود کرده است. این تضاد آشکار، به گزارش قدرت میبخشد. این نوشتار، شور و شعف بازار را در کنار پارسایی و امساک اجباری خانوار قرار میدهد و به خواننده القا میکند که چیزی در این میان نادرست است. با این حال، مقاله با هوشمندی این تناقض را در ظرف تعبیر «اعتماد مصرفکننده» مهار میکند. بازار سهام به عنوان نمادی از اقتدار اقتصادی جلوه میکند و خانوار به عنوان جایگاهی برای تضعیف تمایلات روانی. ساختاری که این دو واقعیت را به یکدیگر پیوند میدهد، هرگز کاویده نمیشود. مقاله این گسست را عرضه میکند، آن را اندازه میگیرد و سپس آن را در مهِ مبادیآدابِ فضای روانیِ اقتصاد، معلق رها میسازد.
این نخستین حرکت کلیدی در قاببندی روایت است. کارگران به عنوان کارگر وارد داستان نمیشوند؛ بلکه در قامت «مصرفکنندگان» گام به متن میگذارند؛ یعنی همان موجودات سوگلی و مورد پسند در اقتصاد سرمایهداری؛ چرا که این اصطلاح، هویت افراد را از جایگاهشان در چرخهٔ تولید تهی میسازد و آنان را صرفاً به عنوان خریداران در بازار بازمیشناساند. مصرفکننده دارای عادات خرج کردن، انتظارات، سطوح اعتماد و برنامههای خرید است. مصرفکننده دیگر کارفرما، رابطهٔ دستمزدی، صاحبخانه، بار بدهی یا جایگاه طبقاتی ندارد. مقاله با سازماندهی روایت حول محور تمایلات مصرفکننده، یک تنگنای مادی را به وضعیت یک نظرسنجی تقلیل میدهد. خانواری که از خرید کفش، پوشاک، سرگرمیها، اسباببازیها و خریدهای کلان چشمپوشی میکند، به سندی برای «محافظهکاری» بدل میشود، نه گواهی بر «اجبار و اضطرار».
حرکت دوم در قاببندی، تطهیر و معتبرسازی نظاممند از طریق مراجع رسمی است. اسوشیتد پرس رنج و مصیبت خانوارها را از مجرای نهادهایی چون «کۆنفِرِنس بورد» (The Conference Board)، دانشگاه میشیگان، اقتصاددانان، معیارهای بازار کار، سنجشهای تورم و شاخصهای بازار عبور میدهد. این امر جلال و جبروتی نهادی به مقاله میبخشد. هر جراحتی اندازهگیری میشود؛ هر اضطرابی شاخصگذاری میگردد؛ و هر تناقضی از دستگاه محترم تخصص اقتصادی گذر میکند. آن دستگاه به گزارش اعتبار ارزان میدارد، اما همزمان افق تبیین و تحلیل را محدود میسازد. مقاله میتواند بگوید که اعتماد کاهش یافته، قیمتها بالا رفته، بنزین همچنان گران مانده، قدرت خرید واقعی تضعیف شده و خانوارهای کمدرآمد عقبنشینی کردهاند؛ اما تحلیل را در چارچوب دستور زبان اقتصاد حرفهای محصور نگاه میدارد؛ جایی که قدرت تنها به شکل دادهها تجلی مییابد و رابطهٔ طبقاتی در قالب الگوهای توزیعی تلطیف میشود.
مقاله به اجمال از عبارت «اقتصاد کی-شکل» (K-shaped economy) یاد میکند؛ اصطلاحی که بدون وادار ساختن خواننده به مواجهه با تمامیت ساختار ناعدالتی، به وجود نابرابری اشاره دارد. اسوشیتد پرس خاطرنشان میسازد که خانوارهای با درآمد ۱۰۰,۰۰۰ دلار یا بیشتر، اعتماد به نفس یافتهاند، در حالی که بیشتر گروههای دیگر آن را از دست دادهاند. این جزئیات میتوانست بابی را برای بررسی عمیقتر در این باره بگشاید که چرا دستاوردهای بازار و شرایط خانوارها در میان گروههای درآمدی مختلف به گونهای متفاوت حرکت میکنند. در عوض، تعبیر «شکل-K» در حد یک استعارهٔ توصیفی باقی میماند: خطی صعود میکند و خطی دیگر سقوط. مقاله این الگو را نامگذاری میکند اما به روابط اجتماعی مولد آن هجمه نمیآورد. نابرابری به عنوان یک کالبد هندسیِ اقتصادی جلوه میکند، نه یک آرایش سیاسی.
رویکرد مقاله در قبال جنگ ایران نیز حاوی مهارگری مشابهی است. قیمت بنزین به جنگ و انتظارات مصرفکنندگان مبنی بر احتمال پایان یافتن مناقشه پیوند خورده است، اما جنگ عمدتاً به عنوان یک اختلال تورمی نمایان میشود. جنگ به عنوان فشاری بر قیمتها وارد داستان میشود، نه به عنوان یک وضعیت کلان امپریالیستی که بازارهای انرژی، مسیرهای تدارکاتی، هزینههای خانوار و انتظارات سیاسی را شکل میدهد. نازل بنزین به یک مسئلهٔ قیمتی تقلیل مییابد و رویارویی نظامیِ پشتِ این تحرکات قیمتی، ناپرورده رها میشود. جنگ به عنوان یک متغیر بازاری اجازهٔ ورود به مقاله را مییابد، اما نه به عنوان ساختاری از قدرت با پیامدهای داخلی.
این همان چیزی است که کلاهبرداری از این متن را ارزشمند میسازد. این متن یک بیانیهٔ تبلیغاتی هیستریک نیست؛ یک بولتن زمخت وزارت امور خارجه در لباس کارت خبرنگاری نیست. این یک واقعگرایی اقتصادیِ بورژوایی است که در چارچوب مرزهای دیدگاه طبقاتی خود عمل میکند. میتواند مصیبت را ببیند؛ میتواند تفاوت اعتماد بر حسب درآمد را ثبت کند؛ میتواند مشاهده کند که کارکرد بازار و رفتار خانوار روایاتی متفاوت را بازگو میکنند؛ اما این مشاهدات را در قالب یک نقشهٔ طبقاتی منسجم سرهم نمیکند. تناقض مورد اذعان قرار میگیرد، تلطیف میشود، صبغهٔ حرفهای مییابد و مهار میگردد.
مقاله با رها کردن بحران در قلمرو اعتماد، رفتار مخارج، انتظارات تورمی، محافظهکاری بازار کار و مخاطرات انتخاباتی به پایان میرسد. آمریکاییها عبوساند، مصرفکنندگان محتاطاند، جمهوریخواهان ممکن است با مشکل مواجه شوند؛ اقتصاد همچنان در حال رشد است اما مردم حس بدی دارند. این نمایش خیمهشببازیِ تبیینِ بورژوایی است: سیستم اساساً از طریق بازارها و شاخصها خوانا فرض میشود، در حالی که مردم به عنوان سوژههای مضطرب در درون آن سیستم ظاهر میشوند. اما واقعیات خودِ مقاله در برابر مرزهای واژگانش طغیان میکنند: اوجگیری بازار در بالا، کاهش مخارج خانوار در پایین؛ افزایش اعتماد برای خانوارهای پردرآمد، سقوط آن برای دیگران؛ بلعیده شدن زندگی روزمره توسط قیمت بنزین و مواد غذایی؛ و ظهور جنگ در قالب فشار قیمتی. تناقض پیش چشم است؛ اسوشیتد پرس آن را گزارش میکند و سپس آن را در غل و زنجیرِ زبانِ احساسات و تمایلات ذهنی قفل مینماید.
ارقام نهفته در پسِ فضای روانی
گزارش اسوشیتد پرس از یک گسستِ سنجشپذیر میان کارکرد بازار و رفتار خانوار آغاز میشود. دادههای فوریِ مربوط به اعتماد مصرفکننده از سوی «کۆنفِرِنس بورد» ارائه شد که گزارش داد شاخص اعتماد مصرفکننده در مه ۲۰۲۶ به ۹۳.۱ سقوط کرده است، در حالی که در آوریل ۹۳.۸ بود. همان گزارش نشان داد سهم مصرفکنندگانی که میگفتند فرصتهای شغلی «فراوان» است به ۲۵.۵ درصد کاهش یافته، در حالی که ۱۸.۶ درصد اظهار داشتهاند مشاغل «کمیاب و دستنیافتنی» هستند. این ارقام، بحث مقالهٔ اسوشیتد پرس در خصوص محتاط شدن خانوارها را در بستر ارزیابی بازار کار قرار میدهد؛ بازاری که در برخی شاخصها باثبات بود اما در زمینهٔ درک درستی از در دسترس بودن شغل تضعیف شده بود.
مقالهٔ اسوشیتد پرس گزارش میدهد که دوسوم مصرفکنندگانِ مورد نظرسنجی گفتهاند افزایش قیمتها آنان را مجبور به کاهش مخارج کرده است. بسیاری از پاسخدهندگان از کاهش خریدهای کلی، به تعویق انداختن خریدهای گرانتر و صرفهجویی در خرید پوشاک، کفش، سرگرمیها، اسباببازیها و بازیها خبر دادند. همان مقاله گزارش میدهد که اعتماد در میان خانوارهای با درآمد حداقل ۱۰۰,۰۰۰ دلار افزایش یافته، در حالی که برای بیشتر گروههای درآمدی دیگر کاهش داشته است. نظرسنجی دانشگاه میشیگان افت شدیدتری را در تمایلات عمومی نشان داد؛ به طوری که شاخص تمایلات مصرفکننده در مه ۲۰۲۶ به ۴۴.۸ سقوط کرد، که نسبت به رقم ۴۹.۸ در آوریل کاهش یافته و پایینتر از سطح سال گذشته قرار داشت.
دادههای قیمتی، بستر مادیِ پاسخهای نظرسنجی را عیان میسازند. ادارهٔ آمار نیروی کار گزارش داد که شاخص قیمت مصرفکننده در آوریل ۲۰۲۶ به میزان ۰.۶ درصد و طی دوازده ماه پیش از آن ۳.۸ درصد افزایش یافته است. در چارچوب آن افزایش سالانه، قیمت انرژی ۱۷.۹ درصد، قیمت بنزین ۲۸.۴ درصد، قیمت برق ۶.۱ درصد، هزینههای مسکن ۳.۳ درصد و قیمت مواد غذایی ۳.۲ درصد صعود کردند. مقولاتی که بیشترین افزایش عیان را در گزارش داشتند، امور حاشیهای زندگی خانوار نبودند؛ بلکه شامل انرژی، بنزین، برق، مسکن و غذا میشدند.
دادههای دستمزد در همین دوره در جهت معکوس حرکت کردند. ادارهٔ آمار نیروی کار گزارش داد که میانگین دستمزد ساعتی واقعی برای تمامی کارکنان، با تعدیل فصلی، از مارس تا آوریل ۲۰۲۶ به میزان ۰.۵ درصد کاهش یافته است. برای کارگران بخش تولید و غیرسرپرست، دستمزد ساعتی واقعی در همین دوره ۰.۳ درصد افت کرد. از آوریل ۲۰۲۵ تا آوریل ۲۰۲۶، میانگین دستمزد ساعتی واقعی برای همهٔ کارکنان ۰.۳ درصد تنزل یافت. ردیاب دستمزد «مؤسسهٔ سیاست اقتصادی» (EPI) رشد اسمی میانگین دستمزد ساعتی بخش خصوصی را ۳.۵ درصد سال به سال اعلام کرد که پایینتر از نرخ شاخص قیمت مصرفکننده در آوریل بود که توسط ادارهٔ آمار نیروی کار گزارش شد.
پیشینهٔ طولانیتر دستمزدها نیز واجد اهمیت است. دادههای بهرهوری-دستمزدِ «مؤسسهٔ سیاست اقتصادی» نشان میدهد که از سال ۱۹۷۹، میزان بهرهوری و دریافتی کارگران متعارف به شدت از یکدیگر فاصله گرفتهاند. آن روند طولانیتر، ارقام دستمزد و تورم مه ۲۰۲۶ را در قالب الگویی گستردهتر جای میدهد که در آن، دریافتی کارگران متعارف همگام با رشد بهرهوری پیش نرفته است. برای بازسازی این واقعیت، نکتهٔ کلیدی بر اساس فاکتهاست: دادههای اعتماد مصرفکنندهٔ اسوشیتد پرس در مه ۲۰۲۶ در پسزمینهای از واگرایی طولانیمدت بهرهوری-دستمزد، کاهش اخیر درآمدهای واقعی و افزایش قیمت خانوارها در مقولات حیاتی پدیدار شد.
سوی دیگر تضادِ مقالهٔ اسوشیتد پرس، یعنی بازار سهام نیز از طریق دادههای توزیعی سنجشپذیر است. دادههای فدرال رزرو نشان میدهند که ۱ درصدِ برترِ خانوارهای آمریکایی، ۵۰.۲ درصد از سهام شرکتها و صندوقهای سرمایهگذاری مشترک را در سه ماههٔ سوم سال ۲۰۲۵ در اختیار داشتهاند. حسابهای مالی توزیعی فدرال رزرو، ثروت خانوارها را بر حسب طبقهٔ دارایی و صدک ثروت رهگیری میکنند، که شامل توزیع سهام شرکتها و صندوقهای سرمایهگذاری مشترک در پهنهٔ ساختار ثروت میشود. این دادهها مستقیماً با تضاد مورد اشاره در مقاله میان اوجگیری بازار سهام و اعتماد نابرابر خانوارها مرتبط است.
توزیع کلان ثروت نیز تمرکز مشابهی را نشان میدهد. «مؤسسهٔ مطالعات سیاستگذاری» با استفاده از دادههای فدرال رزرو گزارش داد که ۰.۱ درصدِ برتر، سهم خود از ثروت ایالات متحده را از سال ۱۹۸۹ تا ۲۰۲۴ به میزان ۵۹.۶ درصد افزایش دادهاند، در حالی که ۵۰ درصدِ پایینی جامعه پس از تعدیل تورم، شاهد کاهش ۲۶.۱ درصدی سهم خود بودهاند. این ارقام بستر توزیعی را برای شکاف درآمدیِ مورد اشاره در مقالهٔ اسوشیتد پرس فراهم میسازد؛ شکافی که در آن اعتماد در میان خانوارهای با درآمد حداقل ۱۰۰,۰۰۰ دلار افزایش و در میان بیشتر گروههای دیگر کاهش یافته است.
بدهی خانوارها بخش دیگری از این بستر واقعی را تشکیل میدهد. بانک فدرال رزرو نیویورک گزارش داد که مجموع بدهی خانوارهای آمریکایی در سه ماههٔ نخست سال ۲۰۲۶ به ۱۸.۸ تریلیون دلار رسیده است. همان گزارش نشان داد ماندهٔ وامهای مسکن ۱۳.۲ تریلیون دلار بوده، ماندهٔ وامهای خودرو ۱۸ میلیارد دلار افزایش یافته، ماندهٔ کارتهای اعتباری نزدیک به ۱.۲۵ تریلیون دلار و ماندهٔ وامهای دانشجویی حدود ۱.۶۶ تریلیون دلار بوده است. گزارش سهماههٔ اعتبارات خانوار فدرال رزرو نیویورک همچنین تصریح کرد ماندهٔ وامهای دانشجویی با تعویق ۹۰ روزه یا بیشتر، در سه ماههٔ نخست ۲۰۲۶ به ۱۰.۳ درصد افزایش یافته که نسبت به رقم ۹.۶ درصد در سه ماههٔ پیش از آن صعود داشته است.
اعتبارات مصرفکننده در همان دوره به گسترش خود ادامه دادند. بیانیهٔ G.19 فدرال رزرو گزارش داد اعتبارات مصرفکننده با نرخ سالانهٔ تعدیلشدهٔ فصلی ۳.۲ درصد در طول سه ماههٔ نخست سال ۲۰۲۶ افزایش یافته، که در این میان اعتبارات گردان رشد سالانهٔ ۳.۸ درصدی داشته است. نرخهای بهرهٔ کارتهای اعتباری همچنان بالا باقی ماندند. دادههای مرتبط با فدرال رزرو که توسط «موتلی فول» (The Motley Fool) خلاصه شدهاند، میانگین نرخ بهرهٔ سالانهٔ کارتهای اعتباری (APR) را در فوریهٔ ۲۰۲۶ معادل ۲۱.۳۷ درصد اعلام کردند، در حالی که یک نظرسنجی بازار در مه ۲۰۲۶ این میانگین را ۲۳.۷۹ درصد برآورد کرد. این ارقام نشاندهندهٔ فضای بدهی و نرخ بهرهای است که کاهش مخارج خانوارها و محافظهکاری مصرفکنندگان را احاطه کرده است.
دادههای سود شرکتها بستر تکمیلی را برای همان دوره فراهم میآورد. دادههای بانک فدرال رزرو سنت لوئیس از ادارهٔ تحلیل اقتصادی نشان میدهند که سود پس از مالیات شرکتها در سه ماههٔ چهارم سال ۲۰۲۵ به نرخ سالانهٔ تعدیلشدهٔ فصلی ۳.۷۹۲ تریلیون دلار رسیده که نسبت به رقم ۳.۳۳۶ تریلیون دلار در سه ماههٔ نخست ۲۰۲۵ افزایش یافته است. سود شرکتها پیش از کسر مالیات در سه ماههٔ چهارم ۲۰۲۵ به ۴.۵۳۹ تریلیون دلار سالانه رسید. این ارقامِ سودآوری در کنار گزارش مقاله پیرامون کاهش مخارج خانوارها، افت اعتماد برای بیشتر گروههای درآمدی و قیمتهای سرسامآور در اقلام اساسی خانوار قرار میگیرند.
بستر انرژی یکی از نقاط فشار فوری را به مقالهٔ اسوشیتد پرس میبخشد. «ادارهٔ اطلاعات انرژی» (EIA) تنگهٔ هرمز را به عنوان یکی از مهمترین شاهراههای حیاتی نفت در جهان شناسایی میکند و خاطرنشان میسازد اختلال در آنجا میتواند بازارهای نفت و گاز طبیعی را تحت تأثیر قرار دهد، چرا که مسیرهای جایگزین اندکی برای تغییر مسیر جریان انرژی وجود دارد. این اداره در گزارش چشمانداز کوتاهمدت انرژی خود در آوریل ۲۰۲۶ اعلام کرد جریان محدود نفت از طریق تنگهٔ هرمز سبب بروز مشکلات ذخیرهسازی در کشورهای صادرکننده شده و عراق، عربستان سعودی، کویت، امارات متحده عربی، قطر و بحرین در مجموع تولید تخمینی ۷.۵ میلیون بشکه در روز از نفت خام خود را در مارس متوقف کردهاند، که این توقف تولید در آوریل ۹.۱ میلیون بشکه در روز ارزیابی شد. در مه، چشمانداز کوتاهمدت ادارهٔ اطلاعات انرژی تصریح کرد به دلیل فرض بازگشایی دیرتر هرمز و دورهٔ بازیابی طولانیتر برای تولیدات متوقفشده، ذخایر جهانی نفت در سال ۲۰۲۶ به میزان ۲.۶ میلیون بشکه در روز کاهش خواهد یافت.
نظرسنجیهای مصرفکنندگان تکانهٔ قیمت انرژی را از طریق انتظارات تورمی ثبت کردند. دانشگاه میشیگان گزارش داد انتظارات تورمی یکساله در مه از ۴.۷ درصد در آوریل به ۴.۸ درصد افزایش یافته، در حالی که انتظارات تورمی بلندمدت از ۳.۵ درصد به ۳.۹ درصد صعود کرده است. بیانیهٔ مه این دانشگاه همچنین خاطرنشان کرد رقم فعلی بسیار بالاتر از سطح فوریهٔ ۲۰۲۶، یعنی پیش از آغاز مناقشهٔ ایران است. رویترز گزارش داد اعتماد مصرفکننده در ایالات متحده در مه به دلیل افزایش نگرانیهای تورمی در میان جنگِ تحت حمایت آمریکا در ایران و قیمتهای بالاتر بنزین کاهش یافته است. این امر بحث قیمت بنزین در مقالهٔ اسوشیتد پرس را در بستر وسیعتر انرژی و انتظارات تورمی جای میدهد.
مخاطرات مربوط به مواد غذایی و کالاها نیز بخشی از این بستر گستردهتر بودند. رویترز گزارش داد سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد (فائو) هشدار داده است مسدود شدن طولانیمدت هرمز میتواند جرقهای برای یک تکانهٔ نظاممند در بخش کشاورزی و غذا باشد و پیامدهای قیمتی مواد غذایی ظرف شش تا دوازده ماه آشکار شود. گزارش بازار نفتِ «آژانس بینالمللی انرژی» (IEA) در آوریل ۲۰۲۶ تصریح کرد جنگ ایران چشمانداز جهانی این آژانس را دگرگون ساخته، به طوری که انتظار میرود تقاضای نفت کاهش یابد و نایابی و قیمتهای بالاتر به نابودی تقاضا دامن بزند. این هشدارها قیمت بنزین، نگرانیهای قیمت مواد غذایی، جریان نفت و انتظارات تورمی خانوارها را در همان بستر واقعی و عینی قرار میدهند.
کالبد بازسازیشده بسیار بزرگتر از تعبیر «اعتماد مصرفکننده» در مقاله است. مقاله از کاهش مخارج خانوار، واگرایی اعتماد بر حسب درآمد، قیمتهای بالای بنزین و فشار تورمی گزارش میدهد. دادههای تکمیلی نشاندهندهٔ افزایش قیمت کالاهای اساسی، کاهش درآمدهای واقعی، واگرایی بلندمدت بهرهوری-دستمزد، تمرکز مالکیت سهام، تمرکز دستاوردهای ثروت، بدهی بیسابقهٔ خانوار، اعتبارات مصرفکنندهٔ در حال گسترش، نرخهای بالای بهرهٔ کارتهای اعتباری، سود کلفت شرکتها و تکانهٔ انرژی پیوندخورده با تنگهٔ هرمز و جنگ ایران است. این فاکتها بستر مادی را برای قاببندی دوبارهای که در پی میآید، استوار میسازند.
اقتصاد خراب نیست؛ غنایم را به درستی تقسیم میکند
روایت رسمی مدعی است که آمریکاییها در حال از دست دادن اعتماد خود هستند. این زبانِ مؤدبانهٔ اتاق نظرسنجی است. این زبان یک وضعیت مادی را به یک عارضهٔ روانی تقلیل میدهد، گویی میلیونها خانوار یک روز صبح از خواب برخاسته و دستهجمعی تصمیم گرفتهاند زندگی خود را اشتباه بفهمند. اما بستر بازسازیشده روایت دیگری دارد. مردم اعتماد خود را از دست نمیدهند چون گیج و سردرگم شدهاند؛ آنان قدرت خرید خود را از دست میدهند زیرا قیمتها در نیازهای اولیهٔ زندگی در حال بالا رفتن است، دستمزدها از همراهی بازماندهاند، بدهی در زیر پایشان تلنبار میشود و بازار سهام در کشوری صعود میکند که مالکیت مالی در اوج پیکان آن متمرکز شده است.
این یک تضاد یا خلل در اقتصاد نیست؛ این خودِ اقتصاد است که ماهیت طبقاتی خویش را عیان میسازد. بازار صعود میکند چون سرمایه فرصت سودجویی میبیند. خانوار از مخارج خود میکاهد چون کارگر فاکتور خواربار، تقاضای اجارهبها، نازل بنزین، قبض آب و برق، صورتحساب کارت اعتباری و فیش حقوقیای را میبیند که دیگر کفاف کل ماه را نمیدهد. اقتصاد بورژوایی این را شکاف میان کارکرد بازار و تمایلات مصرفکننده مینامد. طبقهٔ کارگر آن را به عنوان همان حساب و کتاب کهنهٔ سرمایهداری میشناسد: ثروت به سمت بالا انباشته میشود، در حالی که فشار به سمت پایین توزیع میگردد.
بازار سهام، اقتصادِ مردم نیست؛ داشبوردِ مالکان است. هنگامی که مقاله اوجگیری بازار را در کنار عقبنشینی خانوار قرار میدهد، به طور تصادفی دریچهای را به سوی ساختار واقعی زندگی آمریکایی میگشاید. یک گروه با اقتصاد به عنوان افزایش ارزش دارایی مواجه میشود و گروهی دیگر با آن به عنوان انقیاد قیمتی روبرو میگردد. یک سو شاهد بالا رفتن ادعاهای مالکیت بر سود است و سوی دیگر خریدهای خود را به تأخیر میاندازد، از کالاهای معمولی چشمپوشی میکند، با نرخهای تنبیهی وام میگیرد و این را بقا مینامد. اقتصاددانان آن را اقتصاد کی-شکل مینامند زیرا محجوبتر از آنند که بگویند جامعهٔ طبقاتی با نمودار.
تعبیر «اعتماد مصرفکننده» این شعبدهبازی ایدئولوژیک را به انجام میرساند. این تعبیر کارگر را از رابطهٔ دستمزدی مجزا میکند و او را به عنوان خریداری صاحب احساس بازمیگرداند. کارگر دیگر به عنوان تولیدکنندهٔ ارزش، مستأجر، بدهکار، مسافر روزمره، والد، بیمار یا فردی گرفتار میان قیمتها و دستمزدها ظاهر نمیشود. او به عنوان مصرفکنندهای جلوه میکند که خوشبینیاش تضعیف شده است. هنگامی که کارگر به مصرفکننده مسخ شد، کل معنای سیاسی بحران تلطیف میشود. استثمار به تمایل و احساس بدل میگردد، ریاضت اقتصادی به محافظهکاری مسخ میشود و فشار طبقاتی به یک فضای روانی فروکاسته میشود.
اما فاکتها پیشاپیش نشان میدهند که خانوار صرفاً مضطرب نیست؛ بلکه همزمان در چندین جبهه تحت فشار قرار دارد. اقلام اساسی گران میشوند، درآمدهای واقعی سقوط میکنند، اعتبارات مصرفکننده گسترش مییابند، بهرهٔ کارتهای اعتباری بالا میماند، بدهی خانوار به اوج بیسابقهای میرسد، سود شرکتها بالا باقی میماند و مالکیت سهام در بالا متمرکز است. این یک مجمعالجزایر تصادفی از شاخصهای اقتصادی نیست؛ این معماریِ انتقال ثروت است. کارگر برای زندگی بیشتر پرداخت میکند، در عمل کمتر درآمد دارد، برای پر کردن این شکاف بیشتر قرض میکند و سپس بهرهٔ همان کسریِ ایجادشده توسط سیستم را میپردازد. سرمایه در هر ایستگاه بازرسی باج خود را میگیرد.
بدهی، ضابطِ خاموش در این آرایش است. بدهی به سیستم اجازه میدهد تا به حرکت خود ادامه دهد، حتی زمانی که خانوارها تحت فشار شدید قرار دارند. خانواده مخارج را کم میکند، اما قبض همچنان صادر میشود. فیش حقوقی ناچیز میشود، اما کارت اعتباری همچنان کشیده میشود. مصرف میتواند فراتر از درآمد ادامه یابد زیرا نظام مالی پول را پیشپرداخت میکند و بعداً غرامت آن را جمع میآورد. نتیجه، یک معجزهٔ غریب سرمایهداری است: کارگر میتواند بیپول، بدبین و غرق در بدهی باشد و در عین حال همچنان سودآور باقی بماند. حتی فرسودگی نیز به یک جریان درآمدی بدل میشود.
جنگ از طریق قیمتها وارد این دستگاه داخلی میشود. دولت امپریالیستی رویارویی نظامی را به عنوان استراتژی، امنیت و منافع ملی عرضه میکند. خانوار آن را به شکل تورم بنزین، فشار حمل و نقل، اضطراب غذا و شکافی دیگر در بودجهٔ ماهانه دریافت میدارد. همان سیستمی که قدرت خود را بر شاهراهها و مسیرهای نفتی مستقر میسازد، هزینهٔ آن را از طریق نازل بنزین و قفسهٔ فروشگاه به خانه میآورد. امپراتوری بیرون از اقتصاد داخلی ننشسته است؛ بلکه در شریانهای آن جریان دارد. ناو جنگی و فاکتور خواربار آنقدر که مفسران رسمی وانمود میکنند، از یکدیگر دور نیستند.
به همین دلیل است که صداقت مقالهٔ اسوشیتد پرس در درون حصار مهارگریِ خودش گرفتار میماند. حقیقت را تکهتکه بازگو میکند. اعتراف میکند که مردم در حال کاهش مخارج هستند. اعتراف میکند که اعتماد بر حسب درآمد تقسیم شده است. اعتراف میکند که قیمتها زندگی خانوار را میبلعند. اعتراف میکند که قیمت بنزین و انتظارات جنگی واجد اهمیت هستند. اعتراف میکند که بازار سهام بالاست در حالی که مردم عادی محتاطاند. اما از سرهم کردن این تکهها در قالب یک نقشهٔ طبقاتی سر باز میزند. خواننده را با علائم بیماری رها میکند و سیستم را پنهان میسازد.
ساختار عمیقتر آشکار است. مالکان دارایی، اقتصاد را از طریق ادعاهای خود بر سودهای آتی تجربه میکنند. کارگران آن را از طریق اجبار روزمرهٔ قیمتها تجربه مینمایند. سرمایهٔ مالی، کسری خانوار را به تعهدات بهرهآور بدل میسازد. سود شرکتها بر بستری از فشار بر دستمزدهای واقعی صعود میکند. جنگ در خارج، در داخل به عنوان انقیاد هزینهٔ زندگی ظاهر میشود. نتیجه، اقتصادی نیست که در خدمترسانی برابر به همگان ناکام مانده باشد؛ بلکه اقتصادی است که دقیقاً با تحمیل ناامنی بر همگان، به مالکان خود خدمت میکند.
این همان معنای دفنشده در زیر عبارت «اعتماد مصرفکننده» است. مردم صرفاً عبوس نیستند؛ آنان واقعیت را از طریق شرایط عینی زندگی خود میخوانند. آنان پیش از آنکه اقتصاددان با شاخص و تختهشاسیِ کوچکش فرا برسد، میدانند زمانی که بازار جشن میگیرد و خانوار عقب مینشیند، چیزی نادرست است. بدبینیِ به اصطلاح آنان غیرعقلانی نیست؛ این یک آگاهی تجربی از پایین است. این طبقهٔ کارگر است که مشاهده میکند خبر خوش سیستم، به عنوان خبر بد در آشپزخانه فرود میآید.
بازار سهام لبخند میزند زیرا سرمایه دلیل برای لبخند زدن دارد. خانوار خونریزی میکند زیرا هزینههای بقا علیه آن بازسازماندهی شده است. میان این دو فاکت، تمام دستگاه نظم کنونی نهفته است: مالکیت در بالا، بدهی در پایین، جنگ در خارج، تورم در داخل و کارگری که مجبور است در هر دروازهای باج دهد. اقتصاد خراب نیست؛ غنایم را به درستی بر اساس قواعد طبقهای که مالک آن است، تقسیم میکند.
تنگنای خانوار را به قدرت سازمانیافتهٔ طبقاتی بدل کنید
پاسخ به این بحران این نیست که به کارگران بگوییم اعتماد به نفس بیشتری داشته باشند، آن هم در شرایطی که هزینهٔ بقا در اطرافشان بالا میرود. اعتماد به نفس یک استراتژی نیست. خوشبینی فاکتور خواربار را پایین نمیآورد، تقاضای اجارهبها را نمیشکند، نرخ بهرهٔ کارت اعتباری را کم نمیکند، غرامت جنگی را در پمپ بنزین متوقف نمیسازد یا دستمزدهای واقعی را بالا نمیبرد. رسالت کنونی، گرفتن همان تناقضی است که مقالهٔ اسوشیتد پرس عریان ساخت — اوج بازار در بالا، کاهش مخارج در پایین — و تبدیل آن به قدرت سازمانیافتهٔ طبقاتی در همان جایی که کارگران ایستادهاند: در محیط کار، در تالار اتحادیه، در محله، در پای نازل بنزین، حول دفتر کل بدهیها و علیه جنگهای امپریالیستی که از طریق قیمتها به خانه بازمیگردند.
جبههٔ نخست، محیط کار است؛ چرا که دستمزدها همان جایی است که خانوار مستقیماً با سرمایه مواجه میشود. اتحادیهٔ کارگران خودروسازی (UAW) پیشاپیش با فراخوان اعتصاب روز اول مه ۲۰۲۸، افقی ملی را روی میز قرار داده و استدلال کرده است که روز اول مه، روز جهانی کارگر و فرصتی برای «ایجاد بحران برای طبقهٔ میلیاردرها» است. آن فراخوان واجد اهمیت است زیرا بحران هزینهٔ زندگی را نمیتوان تنها به عنوان یک مسئلهٔ مصرفکننده پیش برد. این بحران باید به عنوان مسئلهٔ تولید، مسئلهٔ دستمزد، مسئلهٔ قرارداد و مسئلهٔ قدرت رهبری شود. اگر قیمتها بالا میروند در حالی که درآمدهای واقعی سقوط میکنند، کارگران به مطالبات همگام با هزینهٔ زندگی نیاز دارند: تعدیلهای متناسب با هزینهٔ زندگی (COLA)، بازگشایی قراردادها برای دستمزد، ساعات کار کوتاهتر بدون کاهش حقوق، صندوقهای اعتصاب قویتر و پایان هماهنگ زمان قراردادها تا کارفرمایان با کارگران به عنوان یک طبقه مواجه شوند، نه به عنوان کارگاههای منزوی که برای تکه نانی از میزهای جداگانه گدایی میکنند.
این بدان معناست که جدیترین کار پیش از تاریخ دراماتیک اعتصاب آغاز میشود. کارگران به کمیتههای نقشهبرداری، تقویمهای انقضای قرارداد، شبکههای نمایندگان کارگری، جلسات محیط کار، مدارس اعتصاب و آموزشهای بدنهٔ کارگری نیاز دارند که به مردم بیاموزد چگونه اقتصاد را از جایگاه خود در درون آن بخوانند. فراخوان اتحادیهٔ خودروسازی تنها زمانی به یک نیروی مادی بدل میشود که کارگران در صنایع مختلف از سالهای منتهی به ۲۰۲۸ برای ساخت ظرفیت استفاده کنند، نه برای هشتگسازی. افق اعتصاب بدون سازماندهی در محیط کار صرفاً یک پوستر است. افق اعتصاب با اتکا به ساختار کارگاه، تهدیدی است که کارفرمایان میتوانند آن را در بند بند استخوانهایشان حس کنند.
جبههٔ دوم، دموکراسی بدنهٔ کارگری در اتحادیههاست. «اتحادیهٔ متحد کارگران برق، رادیو و ماشین آمریکا» (UE) خود را به عنوان یک اتحادیهٔ ملی دموکراتیک و مستقل معرفی میکند که نمایندگی کارگران را در بخشهای تولیدی، بخش عمومی و خدمات خصوصی بر عهده دارد و آموزشهای داخلی آن تأکید میکند که امور مالی اتحادیه باید توسط اعضا از طریق حق عضویت، بودجهها، گزارشها و پاسخگویی دموکراتیک کنترل شود. این یک جزئیات فنی نیست؛ این یک خط سیاسی است. یک سازمان کارگری که توسط اعضای خود تأمین مالی میشود و به اعضای خود پاسخگوست، از لحاظ ساختاری با یک ماشین غیرانتفاعی که به دنبال کمکهای مالی بنیادها و تأییدیهٔ قشر حرفهای-مدیریتی است، تفاوت دارد. مبارزهٔ هزینهٔ زندگی به سازمانهایی نیاز دارد که به سمت پایین و به کارگران پاسخگو باشند، نه به سمت بالا و به اهداکنندگان، مشاوران و کشیشهای محترم اعتدالگراییِ غیرانتفاعی.
با هر اتحادیه و تشکل کارگری باید با همین انضباط برخورد کرد. وزارت کار تصریح میکند که اتحادیههای مشمول «قانون گزارشدهی و افشای مدیریت کارگری» (LMRDA) باید گزارشهای مالی سالانه مانند افشاگریهای LM-2، LM-3 یا LM-4 را بایگانی کنند. کارگران باید از آن سوابق استفاده کنند. هیچ نهادی را صرفاً به دلیل داشتن لوگوی سرخ، شعار مبارزهجویانه یا یک سخنرانی خوب در یوتیوب رمانتیک جلوه ندهید. رد پول را دنبال کنید. بایگانیها را بخوانید. بپرسید چه کسی پرداخت میکند، چه کسی تصمیم میگیرد، چه کسی سود میبرد، چه کسی کارکنان را منصوب میکند، چه کسی بودجه را کنترل میکند، چه کسی خطمشی را تعیین میکند و آیا اعضا میتوانند رهبری را عزل کنند یا خیر. جنبشی که نمیتواند ابزارهای خود را حسابرسی کند، در نهایت توسط شخص دیگری رانده خواهد شد.
جبههٔ سوم، آموزش کارگری است. رسانهٔ «یادداشتهای کارگری» (Labor Notes) خود را به عنوان یک پروژهٔ رسانهای و سازماندهی برای فعالان اتحادیهای و مصلحان بدنهٔ کارگری معرفی میکند. منابع آن میتواند برای آموزش کارگران در مبارزات قراردادی، دموکراسی داخلی و سازماندهی کارگاه مفید باشد. اما حتی در اینجا نیز درس باید روشن باشد: زیرساختهای آموزشی جایگزینی برای قدرت کارگر نیستند. بخوانید، آموزش ببینید، مطالعه کنید، ملاقات کنید، نقشهبرداری کنید و آماده شوید — سپس دانش را به کف کارگاه، به شاخهٔ محلی، به کمیتهٔ چانهزنی و به خط اعتصاب بازگردانید. هدف این نیست که به تماشاگران حرفهای مبارزات کارگری بدل شویم؛ هدف این است که به کارگران کمک کنیم تا دگر بار برای سرمایه خطرناک شوند.
جبههٔ چهارم، سیاست کارگری ضدجنگ است. «شبکهٔ ملی کارگری برای آتشبس» توسط هفت اتحادیهٔ ملی و بیش از دویست اتحادیهٔ محلی راهاندازی شد و اتحادیهٔ UE گزارش داد که به این شبکه پیوسته است تا به گسترش حمایت از آتشبس در میان اتحادیهها در سطح ملی کمک کند. این عرصه واجد اهمیت است زیرا جنگ از اقتصاد خانوار مجزا نیست. فاکتهای بازسازیشده پیشاپیش نشان دادند که چگونه رویارویی نظامی و شاهراههای انرژی به قیمت بنزین، انتظارات تورمی، فشار کشتیرانی و اضطراب غذا تسری مییابند. طبقهٔ کارگر نمیتواند با یک دست با هزینهٔ زندگی بجنگد و با دست دیگر به ماشین جنگی درود بفرستد. کارگران به قطعنامههای اتحادیهای، بحثهای کف کارگاه، کمیتههای کارگری ضدجنگ و مطالبات عمومی نیاز دارند که نظامیگری را به ریاضت اقتصادی خانوار پیوند دهد. هر دلاری که در رویارویی امپریالیستی سوزانده میشود، هجمهای علیه مدارس، دستمزدها، مسکن، بهداشت و درمان، حمل و نقل و خودِ زندگی است.
جبههٔ پنجم، اختلال اقتصادی هماهنگشده است. رسانهٔ «اول مه استوار» (May Day Strong) گزارش داد که در اول مه ۲۰۲۶، کارگران، دانشجویان و خانوادهها در سراسر کشور تحت شعار «نه به مدرسه، نه به کار، نه به خرید» دست به اقدام زدند. الجزیره گزارش داد که تقریباً ۵۰۰ گروه کارگری به سازماندهی یک بایکوت گستردهٔ اقتصادی در روز اول مه کمک کردند و گاردین گزارش داد که هزاران نفر در اقدامات هماهنگ اول مه در سراسر ایالات متحده شرکت جستند. با این اقدامات نباید به عنوان روزهای اعتراض نمادین برخورد کرد که با غروب آفتاب تبخیر میشوند. اینها باید به تمرینهایی در امتناع جمعی بدل گردند. طبقهٔ حاکم اختلال را میفهمد. توقف کار، تعطیلیها، بایکوتها، ترک کار، غیبتهای دستهجمعی و عدم همکاری سازمانیافته را میفهمد. این طبقه رنج کشیدنِ محجوبانه را نمیفهمد، مگر به عنوان مجوزی برای ادامه دادن.
جبههٔ ششم، جنبش اعتراضی علیه بدهیها است. ارقام بدهی خانوار پیشاپیش تله را نشان میدهند: مردم در حال کاهش مخارج هستند در حالی که همچنان بار وامهای مسکن، وامهای خودرو، وامهای دانشجویی، ماندهٔ کارتهای اعتباری و اعتبارات گردان مصرفکننده را به دوش میکشند. اما با بدهی نباید به عنوان یک شرمندگی خصوصی برخورد کرد؛ بلکه باید با آن به عنوان یک رابطهٔ جمعی طبقاتی برخورد نمود. کارگران باید جلسات بدهی را در اتحادیهها، انجمنهای مستأجران، کلیساها، مراکز اجتماعی و فضاهای آموزش سیاسی سازماندهی کنند. بدهی را نقشهبرداری کنید. بستانکاران را نام ببرید. نرخهای بهره را مطالعه کنید. فشار کارتهای اعتباری را به مطالبات دستمزد پیوند دهید. بدهیهای پزشکی و دانشجویی را به کالاهای عمومی متصل سازید. بدهی خودرو را به جغرافیای کار و نابودی حمل و نقل عمومی پیوند زنید. تا زمانی که ساختار مالی و رهبری یک سازمان بدهی را راستیآزمایی نکردهاید، نامی بر آن نگذارید؛ اصل ساده است: هیچ تطهیرگری از طریق سازمانهای غیردولتی (NGO) امپریالیستی، هیچ تئاتر رادیکالِ تحت اسارت اهداکنندگان و هیچ «مقاومتِ» تحت مدیریت بنیادها که به طبقهٔ کارگر میآموزد چگونه فصیحانهتر گدایی کند، نباید پذیرفته شود.
بنابراین، جهتگیری تاکتیکی فوری، ملموس و عینی است. در هر محیط کار، کارگران باید کمیتههای هزینهٔ زندگی را آغاز کنند که قیمتها، دستمزدها، فشار بدهی و مطالبات قراردادی را رهگیری نمایند. در هر شاخهٔ محلی اتحادیه، اعضا باید برای گنجاندن بندهای تعدیل متناسب با هزینهٔ زندگی (COLA)، قطعنامههای ضدجنگ، آمادهسازی اعتصاب، امور مالی شفاف و کنترل دموکراتیک بر استراتژی چانهزنی فشار آورند. در هر محله، مردم باید فشار خانوار را به مطالعهٔ جمعی و اقدام جمعی بدل سازند: مجمعهای بدهی، جلسات اجارهبها، سنجش قیمت مواد غذایی، کمکهای متقابلِ پیوندخورده با سازماندهی و پافشاری عمومی علیه بانکها، صاحبخانهها، انحصارها و سودجویان جنگی که از این بحران تغذیه میکنند. در هر فضای آموزش سیاسی، تناقض اسوشیتد پرس باید آشکار شود: بازار سهام شکم مردم نیست و یک سبد سهام صعودی، یخچال خالی را پر نمیکند.
این همان شیوهای است که مقاله باید به مردم بازگردانده شود. نه به عنوان یک گزارش غمانگیز دربارهٔ اعتماد مصرفکننده. نه به عنوان یک پیشبینی هواشناسی دیگر از اقتصاد سرمایهداری. بلکه به عنوان سند. به عنوان یک برگهٔ تبلیغاتی. به عنوان یک بحث کف کارگاه. به عنوان آغازگر جلسهٔ مستأجران. به عنوان درسی در مدرسهٔ اعتصاب. به عنوان سلاحی علیه این افسانه که خبر خوش بازار، خبر خوش همگان است. بازار لبخند میزند زیرا مالکان در حال لبخند زدن هستند. خانوار خونریزی میکند زیرا سیستم بقا را گران ساخته است. رسالت کنونی این است که آن خونریزی را چنان نمایان، جمعی، منضبط و سازمانیافته کنیم که سرمایه دیگر نتواند با آن به عنوان یک صدای پسزمینه برخورد کند.
