
اقدامات نظامی صورتگرفته از سوی ایالات متحده و اسرائیل در روزهای گذشته و دیشب، هدفی فراتر از آنچه در ظاهر اعلام شده دارد. لری جانسون، که پیشتر به عنوان تحلیلگر سازمان سیا فعالیت میکرده، با نگاهی دقیق به رویدادهای میدانی و اظهارات مقامات سیاسی، این نظریه را مطرح کرده که واشنگتن و تلآویو در تلاش برای برهم زدن روند گفتوگوهای صلح با ایران هستند. آنچه در بحرین و آبهای عمان و نیز در آسمان لبنان رخ داده، صرفاً واکنشهای لحظهای یا تنبیهی نیست، بلکه طرحی حسابشده برای نابودی فرصت دیپلماسی به نظر میرسد.
لری جانسون به صراحت اشاره میکند که توضیحات دونالد ترامپ درباره حملات اخیر آمریکا به جزیره قشم و اهدافی در جنوب ایران «از نظر منطقی قابل قبول نیست». ماجرا از این قرار است که یک فروند بالگرد تهاجمی آپاچی متعلق به نیروهای آمریکایی در نزدیکی سواحل عمان سقوط میکند. ترامپ بلافاصله ایران را مسئول این حادثه معرفی میکند، بیآنکه شواهد قطعی یا پذیرش این اتهام از سوی تهران وجود داشته باشد. اما فراتر از آن، لری جانسون به این نکته کلیدی اشاره دارد که هر دو خلبان این بالگرد زنده ماندهاند. سؤال اساسی از نظر او این است: وقتی هیچ تلفات جانی برای آمریکا رخ نداده، چرا باید حملات تلافیجویانهای در قلمرو ایران ترتیب داده شود؟ آیا این اقدام نمیتواند تلاشی عمدی برای تخریب میز مذاکره باشد؟
در ادامه، لری جانسون از فشاری نام میبرد که بر دونالد ترامپ از سوی «جناح صهیونیستی» و سیاستمدارانی همچون مایک هاکبی اعمال شده است. مایک هاکبی، که اکنون به عنوان سفیر آمریکا در اسرائیل منصوب شده، از جمله چهرههایی است که سابقه طولانی در حمایت بیچونوچرا از سیاستهای توسعهطلبانه دارد. جانسون معتقد است این جریان اصرار بر نابودی ایران دارد و به هیچ وجه خواستار توافق با تهران نیست. به عبارت دیگر، از نظر آنها هر گونه صلح یا تفاهم، به معنای شکست پروژهای است که دههها برای تضعیف جمهوری اسلامی دنبال کردهاند. بر همین مبنا، حملات هوایی به جزیره قشم و نقاط دیگر در جنوب ایران، نه یک اقدام تدافعی، که یک خرابکاری برنامهریزیشده ارزیابی میشود.
از سوی دیگر، لری جانسون حملات اسرائیل به بیروت در روز یکشنبه را نیز در همین چارچوب تحلیلمیکند. به باور او، این حملات نیز با هدف ایجاد تنش و تحریک مستقیم ایران انجام شدهاند. در حالی که به گفته وی، در جریان گفتوگوهای صلح پیشرفتهای قابل توجهی حاصل شده بود، ناگهان اسرائیل دست به عملی میزند که نمیتواند پاسخی به یک تهدید فوری باشد، بلکه بیشتر شبیه یک اقدام تحریکآمیز برای خروج مذاکرات از مسیر اصلی خود است. جانسون تأکید میکند که هم نئوکانها در داخل ساختار قدرت آمریکا و هم دولت اسرائیل، از پیشرفت مذاکرات ناراضی بودهاند و هر کاری از دستشان برمیآمده برای خرابکاری انجام دادهاند. او هشدار میدهد که این وضعیت به یک دور تازه از تنش و تشدید نظامی منجر خواهد شد که ممکن است یک یا دو هفته به طول بینجامد، اما پیامدهای آن بسیار فراتر از بازههای زمانی کوتاهمدت خواهد بود.
با نگاهی به مجموعه این تحلیلها، میتوان دریافت که آنچه در روزهای اخیر شاهد آن بودهایم، صرفاً یک واکنش زنجیرهای به یک حادثه هوایی یا درگیری محدود نیست. پشت پرده این اقدامات، رقابت راهبردی میان دو رویکرد کاملاً متضاد قرار دارد: رویکرد دیپلماسی و تفاهم که ایران همواره بر آن تأکید داشته، و رویکرد تخریب و تقابل که برخی جریانهای تندرو در آمریکا و اسرائیل دنبال میکنند. لری جانسون با سابقه طولانی در تحلیل مسائل امنیتی، هشدار میدهد که این سناریوی خرابکاری، خطر جدی برای ثبات منطقهای ایجاد کرده و میتواند زمینهساز درگیری گستردهتری شود. از این رو، هوشیاری نسبت به این طرحها و افشای آنها، گامی ضروری برای خنثیسازی توطئههایی است که به دنبال نابودی هر فرصتی برای صلح هستند. آنچه از تحلیل رفتار بازیگران مختلف برمیآید، این است که حملات به قشم، جنوب ایران و بیروت، حلقههایی از زنجیرهای به هم پیوستهاند که طراحانش به دنبال آتش زدن منطقهای هستند که مذاکرهکنندگان سعی در خاموش کردن آن دارند.
