نقش تخدیرکنندهٔ جام جهانی فوتبال – کوبادِباته

در


نمادهای عروسکی جام جهانی فوتبال ۲۰۲۶. عکس: شینهوا

تارنمای کوبادِباته
فرناندو بوئن آباد
ترجمه مجله جنوب جهانی

هر جام جهانی فوتبال، در حکم سازوکار غول‌آسایی از تخدیر اجتماعی در ابعاد سیاره‌ای عمل می‌کند که از طریق به‌کارگیری هم‌زمانِ تجارت، تبلیغات، غلیان عواطف, نمایشگری و شبیه‌سازیِ هویت ملی‌گرایانهٔ جمعی، مبالغه را تا مرز تهوع پیش می‌برد. این پدیده در ظاهر، کثرت‌گرایی، همزیستی و اشتیاق ورزشی را به طرزی تجاری جشن می‌گیرد، اما در ساختار ژرف خود، به ابزاری کارآمد برای از کار انداختن تفکر انتقادی و سرپوش نهادن بر دردناک‌ترین تناقضات سرمایه‌داری جهانی بدل شده است.


تحت تسلط این ماشین جنگی، میلیون‌ها انسان آمال، سرخوردگی‌ها و امیدهای خود را به سوی رویدادی سوق می‌دهند که فرسنگ‌ها دور از تبدیل شدن به فضایی برای رهایی، در خدمت تحکیم منطق بازار و بازتولید نظم حاکم قرار می‌گیرد؛ تا بدین‌سان خشن‌ترین واقعیت‌ها به دست فراموشی سپرده شوند. این همان افیونِ توپ است.
امسال، سال «اصلاحات قانون کار» خواهد بود، اما در طول هفته‌های برگزاری جام جهانی (و حتی مدت‌ها پیش و پس از آن)، توجه جمعی از واقعیت‌های روزمره گسسته شده و بر روایتی حماسی تمرکز می‌یابد که به دست کاسب‌کاران و به شکلی موشکافانه طراحی شده است. تنش‌های ناشی از اشتغالِ بی‌ثبات، نابرابری ساختاری، بدهکاری، خشونت، ریاضت‌های اجتماعی و بحران‌های سیاسی به ناچار به لایه‌های دوم و سوم اهمیت رانده می‌شوند؛ نه از آن رو که فروکش کرده‌اند، بلکه بدان سبب که این نمایشگری، مخدری گریزگرا عرضه می‌دارد که توهمِ تعلق و پیروزی را نوید می‌دهد.

مصرف‌کنندهٔ فرآورده‌های فوتبالی که در زندگی روزمرهٔ خویش هیچ نظارتی بر فرآیندهای اقتصادیِ مؤثر بر سرنوشت خود ندارد، چنین می‌پندارد که از طریق همذات‌پنداری نمادین با یک تیم ملی ــ که در راه آن مبالغی باج‌گونه و سرسام‌آور می‌پردازد ــ در امری سرنوشت‌ساز مشارکت دارد. با این حال، واسطهٔ این همذات‌پنداری، شرکت‌های چندملیتی، نشان‌های تجاری جهانی، منافع مالی و نهادهایی هستند که ورزشِ لگد زدن به توپ را به تجارتی چند میلیارد دلاری تبدیل کرده‌اند.
پیامد این امر، شکل‌گیری سازوکاری ایدئولوژیک است که عواطف اصیل را به انرژیِ ازنظر سیاسی بی‌خاصیت تبدیل می‌سازد. «جام جهانیِ» آنان نه تنها افکار را منحرف می‌کند، بلکه حساسیت اجتماعی را نیز از نو سازمان می‌دهد. عواطف جمعی توسط سناریویی ازپیش‌تعیین‌شده مدیریت و هدایت می‌شود که در آن، هر مسابقه به روایتی از قهرمانان، تبهکاران، معجزات و تراژدی‌ها بدل می‌گردد؛ روایتی که تحت سیطرهٔ انحصارهای رسانه‌ای، برای نگه داشتن توده‌ها در وضعیت برانگیختگی عاطفیِ مستمر طراحی شده است.

این شور و شعف با آگهی‌های تبلیغاتی که نویدبخش خوشبختی آنی در قالب مصرف‌گرایی هستند، قطع می‌شود؛ پخش رسانه‌ای، تصاویر گذشته را بازپخش می‌کند تا بازیکنان را به عنوان اسطوره‌های مدرن تقدیس نماید، در حالی که دولت‌ها از این اشتیاق برای تحکیم ملی‌گرایی‌های فرصت‌طلبانه و احیای گفتمان‌های میهن‌پرستانهٔ توخالی بهره‌برداری می‌کنند. این تخدیر از آن رو کارگر می‌افتد که غلیان جمعی، پدیدارکنندهٔ جامعه‌ای شبیه‌سازی‌شده است؛ جامعه‌ای که در واقعیت، برای دگرگون ساختن زندگی خویش سازماندهی نمی‌شود، بلکه صرفاً به نظارهٔ منفعلانهٔ نمایشی می‌نشیند که از دایرهٔ کنترلش خارج است.
این تخدیر فوتبالی افزون بر این، از طریق مکانیسم جایگزینی نمادین عمل می‌کند؛ پیروزی تیم ملی به عنوان پیروزی ملت جلوه داده می‌شود، هرچند که در زندگی مادی آن ملت هیچ چیز دگرگون نشود. پیروزی همچون یک پاداش نمادین تجربه می‌شود که نارضایتی را تسکین می‌دهد و تمایل به تحرکات سیاسی را می‌کاهد. از این منظر، جام جهانی متولیِ مدیریتِ لذتی جمعی است که به هیچ دگرگونی انضمامی و ملموسی ختم نمی‌شود، بلکه با پایان یافتن مسابقات، سرخوردگی را بازیافت کرده و زمین را آماده می‌سازد تا این چرخه چهار سال بعد دوباره آغاز گردد. آنان فضای عمومی را با کالاهای ایدئولوژیک فوتبالی، تحلیل‌های بی‌پایان، تکرارها، حکایات، جنجال‌های ساختگی، روایت‌های احساسی و راهبردهای بازاریابیِ پنهان، اشباع و دگرگون می‌کنند.

این مبالغهٔ پیش‌فرض‌شده، محیطی را پدید می‌آورد که در آن حفظ فاصلهٔ انتقادی دشوار می‌گردد و حتی کسانی که علایقی به فوتبال ندارند، در سیلاب نمادینی که گفت‌وگوهای عمومی را سازماندهی می‌کند، گرفتار می‌آیند. منطقِ میزان تماشاچی (Rating) به منطقِ حس‌آمیزی و حساسیت بدل می‌شود و افکار جمعی بر پایهٔ نیازهای نشان‌های تجاری، حامیان مالی و ابرشرکت‌های پشتیبان این نمایش، قالب‌گیری می‌گردد.

این تخدیر همچنین از طریق توهمِ برابری اعمال می‌شود. در طول جام جهانی، بر این گزاره پافشاری می‌شود که «همهٔ ملت‌ها در شرایطی برابر به رقابت می‌پردازند»، گویی رقابت ورزشی به طرزی معجزه‌آسا نابرابری‌های اقتصادی، سیاسی و فناورانه‌ای را که سراسر سیاره را درنوردیده‌اند، محو می‌کند.
صحنه‌ای به نمایش گذاشته می‌شود که در آن هر کشوری می‌تواند «شگفتی‌آفرین» باشد، در حالی که در واقعیت، ساختار اقتصادی فوتبال حرفه‌ای، بازتولیدکنندهٔ نابرابری‌های سیستم جهانی است: همان کشورهای همیشگی به طور تاریخی سلطه دارند، همان قدرت‌های اقتصادی همیشگی باشگاه‌ها را کنترل می‌کنند و همان ابرشرکت‌های همیشگی به سودهای نجومی دست می‌یابند. این نمایش، تکثر ناهمگون و این تقارن‌های نابرابر را در پشت درخشش «جشن ورزشی» پنهان می‌دارد و یک ساختار نابرابر را به نمایشی ظاهراً دموکراتیک مبدل می‌سازد.
با وجود همهٔ این‌ها، فوتبال ــ به عنوان یک جلوهٔ انسانی ــ واجد پتانسیلی رهایی‌بخش، خلاقانه و جامعه‌ساز است. مسئله خودِ بازی نیست، بلکه به اسارت درآمدن آن توسط صنعتی است که اشتیاق توده‌ها را به جریان مداوم سرمایه تبدیل می‌کند. رسالت انتقادی، بازپس‌گیری معنای انسانی ورزش و ممانعت از به‌کارگیری آن به عنوان ابزار انحراف توده‌ای افکار عمومی است.

این امر مستلزم توسعهٔ نگرشی است که توانایی شکافتن پوستهٔ نمایش را داشته باشد و سازوکارهای اقتصادی، سیاسی و روان‌شناختیِ قوام‌دهندهٔ آن را به نقد سخت‌گیرانه بکشد. تنها بر مبنای این ادراک است که می‌توان به یک کنش فرهنگی اندیشید؛ کنشی که ارزش بازی را به عنوان یک تجربهٔ جمعی و نه به مثابه کالایی عاطفی برای خنثی‌سازی نارضایتی‌های اجتماعی، احیا کند.
به جای جامعه‌ای مخدوش و تخدیرشده توسط نمایش، باید جوامعی پویا را متصور شد که انرژی عاطفی خویش را پیرامون همبستگی، مبارزه برای عدالت اجتماعی و خلق صورت‌های زیستیِ شریف‌تر سازمان‌دهی می‌کنند. چالش اساسی در دگرگون ساختن اشتیاق توده‌ها به یک نیروی سیاسی نهفته است، نه تبدیل آن به سوختی ساده برای ماشین جهانی که در همان حال که این نمایش را جشن می‌گیرد، شرایط موجدِ نیاز به این مخدر را عمیق‌تر می‌سازد.
در این دگرگونی است که این امکان نهفته تا شور و شعف جمعی از حالت یک پرانتز [و مسکن موقت] خارج شده و به ساخت آگاهانهٔ جهانی بدل شود که در آن، بازی بار دیگر به توده‌ها تعلق یابد. سخن از مخدری در میان است که ملت‌ها بهای آن را با پرداخت مبالغی نجومی می‌پردازند؛ مبالغی که مستقیماً به جیب تنی چند از سوداگران و معرکه‌گیران سرازیر می‌شود.

(برگرفته از روزنامهٔ لا خورنادا)
فرناندو بوئن آباد
فیلسوف و نویسندهٔ مکزیکی

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب