
حمید علوی
با دقت تمام به صحبتهای دکتر سید محمود نبویان، نائبرئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی، گوش دادم. نکتهای که بلافاصله در ذهن نقش میبندد این است که ایشان با یک منطق ریشهای و مبتنی بر تجربهی تلخ گذشته، یعنی برجام، پا به این بحث گذاشته است. نبویان به درستی تأکید میکند که نباید اجازه دهیم تحلیلهای روانشناسانه و اتهامزنیهای بیاساس، ما را از متن اصلی مذاکرات غافل کند. ایشان صراحتاً میگوید که خیلی از مسئولان مذاکرهکننده، آدمهای خوب، پیغمبرزاده و امامزاده هستند و اصلاً قصد خیانت ندارند، اما مشکل اینجاست که متن پیشنهادی، صرفنظر از نیت افراد، نمیتواند منافع ملی ایران را تأمین کند. من به شخصه از این رویکرد نبویان حمایت میکنم، چون ایشان به جای حاشیهپردازی و تخریب شخصیتها، سراغ اصل ماجرا رفته است: سراغ متن. او با صراحت میگوید که در جریان برجام هم همین اشتباه صورت گرفت؛ انتقادها شنیده نشد و بعد دیدیم که ماجرای اسنپبک چه بلایی سر کشور آورد. بنابراین، انتقادات ایشان در بخش وسیعی کاملاً منطقی و مبتنی بر یک تجربهی زیسته و شکستخورده در دیپلماسی است.
نبویان در تحلیل خود، متن پیشنهادی را به چند بخش مجزا تقسیم میکند و هر کدام را با یک پرسش اساسی مورد وارسی قرار میدهد. اولین و مهمترین نکتهای که ایشان به آن اشاره میکند، مسئلهی «متجاوز» در بند اول است. او میپرسد که آیا ایران به خاک آمریکا تجاوز کرده یا آمریکا به ایران؟ چرا در متنی که قرار است خاتمهی جنگ را اعلام کند، هیچ نامی از متجاوز برده نشده؟ این یک سؤال کاملاً حقوقی و منطقی است. وقتی شما با کشوری مواجه هستید که ۴۷ سال است علیه شما تحریم وضع میکند، نفتکش شما را میزند، فرمانده سردار سلیمانی شما را به شهادت میرساند و همین الان هم نقشهی ایران را با پرچم آمریکا منتشر کرده، چطور میتوانید با او در یک سطح و همردیف قرار بگیرید و بگویید «ما آغازگر جنگ علیه یکدیگر نخواهیم بود»؟ ما که اصلاً آغازگر نبودیم. این نقطهضعف بزرگی در متن است که نبویان به حق آن را برجسته کرده است.
بعد از آن، نبویان وارد بندهای حساس دیگر میشود. مهمترین نکتهای که ایشان بارها و بارها به آن اشاره میکند، مسئلهی «زمان توافق نهایی» است. در بند سه آمده که ایران و آمریکا ظرف حداکثر ۶۰ روز به یک توافق نهایی میرسند، اما این زمان با توافق طرفین قابل تمدید است. سؤال اساسی نبویان این است که این تمدید چند بار میتواند انجام شود؟ ده بار، صد بار؟ عملاً این عبارت به این معناست که زمان توافق نهایی نامشخص است و آمریکا میتواند هر زمان که بخواهد با بهانههای مختلف، این زمان را تمدید کند و ایران هم که به دنبال رسیدن به توافق است، ناچار به پذیرش خواهد بود. این دقیقاً همان دامی است که در برجام هم وجود داشت و باعث شد بسیاری از تعهدات آمریکا به درازا بکشد یا اساساً اجرایی نشود.
اما نقطهی اوج انتقادات نبویان در جایی است که به بند ۵ میرسد. ایشان با استناد به متن میگوید که جمهوری اسلامی ایران پیشنهاد داده است تا زمان رسیدن به آن توافق نهایی نامشخص، «وضعیت موجود هستهای» حفظ شود. اما تفسیر «وضعیت موجود» چیست؟ نبویان با صراحت از منابع آگاه خود میگوید که این وضعیت موجود به معنای توقف یک گرم غنیسازی و توقف بازسازی تأسیسات آسیبدیده است. یعنی ایران پیشنهاد داده که در ازای هیچ تعهد عملی و نقدی از سوی آمریکا، فعالیتهای هستهای خود را متوقف کند. او حتی بدتر از این هم میگوید: در همین بندها، ایران پیشنهاد داده که تا زمان توافق نهایی، نیروهای آمریکا در منطقه باقی بمانند و تحریمها هم کماکان به قوت خود باقی باشند. یعنی ما نه تنها امتیازی نمیگیریم، بلکه داریم وضعیت موجود تحریم و حضور نظامی دشمن را تثبیت میکنیم. به قول نبویان، این پیشنهاد آمریکا نیست، این پیشنهاد خود جمهوری اسلامی ایران است. اینجا است که عظمت نقد ایشان روشن میشود؛ کسی جرأت دارد با این صراحت بگوید که متنی که تیم مذاکرهکننده دارد پیش میبرد، نه تنها دستاوردی ندارد، بلکه عقبنشینی محض است؟
نبویان بحث را به حیاتیترین نقطه، یعنی تنگهی هرمز میرساند. ایشان با اعتراضی بهحق میگوید که بر اساس بند ۵، ایران متعهد میشود بلافاصله پس از امضای یادداشت تفاهم، رفتوآمد کشتیهای تجاری را در تنگهی هرمز باز کند. اما هیچ قیدی در متن نیست که این کشتیهای تجاری متعلق به اسرائیل یا کشورهای متخاصم نباشند. بدتر از آن، نبویان فاش میکند که ایران پیشنهاد داده است که مدیریت انحصاری خود بر تنگهی هرمز را عملاً واگذار کند و حتی حق دریافت عوارض از کشتیها را از دست بدهد. او یک مثال ساده و روان میزند: این مثل آن است که شما خانهی خود را به کسی وکالت بدهید و بعد او هر کاری دلش خواست با آن بکند. این یعنی چه؟ یعنی ما میخواهیم مهمترین برگ برندهی ژئوپلیتیکی خود را در ازای چه چیزی از دست بدهیم؟ در ازای وعدههایی که در متن بعداً باید دربارهشان مذاکره شود؟ بله، همین جاست که منطق نبویان قد علم میکند و میگوید که این تناقض آشکار است.
یک بخش دیگر از انتقادات نبویان که بسیار هوشمندانه است، بحث «پیشرفت در مذاکرات» به عنوان شرط آزادسازی پولهای بلوکهشده است. او میگوید در بند ۱۱ دیگر خبری از «بلافاصله پس از امضا» نیست، بلکه نوشته شده «با توجه به پیشرفت مذاکرات بر سر توافق نهایی». سؤال این است که پیشرفت را چه کسی تعیین میکند؟ آمریکا میتواند هر لحظه بگوید که پیشرفتی حاصل نشده است و در نتیجه هیچ پولی آزاد نشود. این در حالی است که در مقابل، ایران تمام تعهدات خود در مورد تنگهی هرمز و توقف غنیسازی را نقداً و بلافاصله انجام داده است. این یعنی معاوضهی نامتقارن و کاملاً ضرردهنده. نبویان با ذکر مثال ماجرای جیسون رضاییان و زندانیان، نشان میدهد که تنها راه منطقی، تبادل نقد به نقد است؛ یعنی پول باید نقداً به دست ایران برسد، نه با وعده و شرط و شروط مبهم.
نبویان به بند ۷ در مورد تحریمها هم میتازد و نشان میدهد که متن به گونهای طراحی شده که گویی آمریکا فقط تعهد به رفع تحریمهای «اکنون» موجود داده است، اما هیچ تضمینی برای عدم وضع تحریمهای جدید در آینده وجود ندارد. او حتی فراتر میرود و میگوید که رفع همین تحریمهای فعلی هم مشروط به مذاکرات بعدی است و آمریکا به راحتی میتواند اجرای آن را بهانه کند. بدتر از همه، در بند ۸ میبینیم که تمام مسائل مرتبط با هستهای، از پزشکی و کشاورزی گرفته تا تولید برق و فعالیت دانشگاهها، باید «در یک چهارچوب رضایتبخش با آمریکا» حل شود. نبویان فریاد میزند که این یعنی مستعمرهی آمریکا شدن. یعنی شما برای اینکه بتوانید از یک رآکتور پژوهشگاه برای تولید دارو استفاده کنید، باید اول اجازه و رضایت آمریکا را بگیرید. این در حالی است که حتی در انپیتی هم چنین شرطی وجود ندارد. چرا ما باید از انپیتی خارج شویم و بعد بیاییم بدتر از آن را با رضایت آمریکا بپذیریم؟
نبویان در ادامه نشان میدهد که این متن نه تنها ضمانت اجرایی ندارد، بلکه عملاً همهچیز را به بعد موکول میکند. او به بند ۱۳ اشاره میکند که میگوید فقط چهار بند از توافق (که اکثراً به ضرر ایران است) ابتدا اجرا میشود و بقیهی بندها که شامل خاتمهی جنگ، احترام به تمامیت ارضی، زمان توافق نهایی، صندوق بازسازی، رفع تحریمها، مسائل هستهای و مکانیسم اجرایی میشود، باید بعداً و در مذاکرات جداگانهای حلوفصل شوند. به عبارت دیگر، ایران میپذیرد که اول تسلیم شود و بعد برود سر میز مذاکره برای اینکه ببیند در ازای این تسلیم چه میگیرد. این یعنی چه؟ یعنی یک چک سفید امضا به آمریکا دادن.
نبویان یک مثال کلیدی و هشداردهنده هم دربارهی قطعنامهی شورای امنیت میزند. او میگوید که برجام هم با یک قطعنامهی الزامآور شورای امنیت تأیید شد، اما آمریکا از آن خارج شد و اسنپبک را فعال کرد، اما بدتر از آن، چون برجام ذیل آن قطعنامه رفته بود، مسائل موشکی و گروههای مقاومت هم بهانهای برای فشار بیشتر به ایران شد. حالا در این توافق جدید هم قرار است توافق نهایی ذیل یک قطعنامهی شورای امنیت برود، با این تفاوت که آمریکا میتواند از آن خارج شود اما ایران چون تعهد بینالمللی داده، نمیتواند. اینجا است که نبویان یادآوری میکند که تجربهی برجام نشان داده که این نوع تضمینها بیارزش است.
در نهایت، نبویان با یک نگاه پدرانه و دلسوزانه، اما قاطع، نتیجه میگیرد که این متن «خسارت محض» است و به ضرر ملت ایران است. او به صراحت میگوید که باید جلوی این توافق گرفته شود. اما مهمتر از همه، او یک چهارچوب اخلاقی و عملیاتی برای تحلیل و اقدام ارائه میدهد. او تأکید میکند که وحدت باید حفظ شود، اما وحدت حول منافع ملت، حول خطوط قرمز رهبری و حول همان دهبندی که خود ایشان برای آتشبس اعلام کردهاند، نه وحدت برای امضای هرچیزی که به ضرر کشور است. او میگوید که نباید به مسئولان توهین کرد، بلکه باید متن را نقد کرد. مردم میتوانند با حضور آگاهانهی خود در عرصهی اجتماعی و بیان مطالباتشان، مسیر مذاکرات را تغییر دهند. در تحلیل من، کار درست این است که به حرف نبویان گوش دهیم: متن را زمین بگذاریم و با منطق و دقت و بدون حاشیه برویم سراغ جزئیات. شیطان در جزئیات است. ما نباید با یک پیروزی بزرگ نظامی، در میز مذاکره شکست بخوریم. نبویان زنگ خطر را به صدا درآورده و وظیفهی ما این است که این نقد منطقی را بشنویم و از آن حمایت کنیم تا اشتباه تلخ برجام تکرار نشود. این همان تغییر محاسباتی است که رهبری دربارهی آن هشدار دادند؛ ما نباید با محاسبات غلط، دستاورد یک جنگ پیروزمندانه را با یک متن حقوقی مبهم از دست بدهیم. حمایت از نبویان در این مسیر، حمایت از شفافیت، دقت و منافع ملی ایران عزیز است.
