گسترش دایره تعلق ملی – محمد حقیقت

در


گسترش دایره تعلق ملی
تأملی در باب اعتماد اجتماعی، همبستگی ملی و آیندۀ ایران

محمد حقیقت

ایران امروز تنها با فشارهای خارجی، تحریم‌ها، تهدیدهای امنیتی یا مشکلات اقتصادی روبه‌رو نیست. در پسِ بسیاری از این چالش‌ها، مسئله‌ای عمیق‌تر نیز وجود دارد که کمتر درباره آن سخن گفته می‌شود: فرسایش تدریجی اعتماد اجتماعی و دشوارتر شدن همکاری میان بخش‌های مختلف جامعه.

هیچ جامعه‌ای بدون سرمایه اجتماعی، احساس تعلق مشترک و اعتماد متقابل نمی‌تواند از بحران‌های بزرگ عبور کند. اقتصاد، سیاست، امنیت و حتی توسعه ملی، همگی تا اندازه زیادی به این سرمایه نامرئی وابسته‌اند؛ سرمایه‌ای که طی سال‌ها شکل می‌گیرد، اما می‌تواند به‌تدریج فرسوده شود.

شاید بتوان بخش مهمی از این فرسایش را با یک استعارۀ ساده توضیح داد: کمرنگ شدن دایرۀ تعلق ملی.

هر جامعه‌ای برای پیشرفت، ثبات و عبور از بحران‌ها به یک احساس تعلق مشترک نیاز دارد؛ به این باور که با وجود همۀ تفاوت‌ها، سرنوشت ما به یکدیگر و به سرنوشت کشورمان گره خورده است. این همان دایرۀ تعلق ملی است؛ دایرۀ کسانی که خود را در آیندۀ این سرزمین سهیم می‌دانند و نسبت به سرنوشت آن احساس مسئولیت می‌کنند.

هر بار که افراد و گروه‌های بیشتری احساس کنند جایی در آن ندارند، فاصله‌ها افزایش می‌یابد، اعتماد کاهش پیدا می‌کند و جامعه بخشی از توان خود را برای رویارویی با چالش‌های مشترک از دست می‌دهد. هیچ کشوری نمی‌تواند با کوچک‌تر کردن دایرۀ تعلق ملی، قدرت ملی خود را افزایش دهد.

از این منظر، پرسش اصلی فقط سیاسی یا فرهنگی نیست؛ بلکه پرسشی ملی است: چگونه می‌توان اعتماد، همبستگی اجتماعی و احساس تعلق به یک سرنوشت مشترک را در ایران امروز تقویت کرد؟

چرا بخشی از جامعه خود را در این دایره نمی‌بیند؟

دایره تعلق ملی یک‌شبه کوچک نشده است. این روند حاصل دهه‌ها سوءظن، حذف، مرزبندی و ناتوانی در به‌رسمیت شناختن تفاوت‌هاست. هر جریان سیاسی و فکری، تصویری از جامعه مطلوب خود در ذهن داشته و کوشیده است دیگران را با آن تصویر منطبق کند. گاه این مرزبندی‌ها به نام دین انجام شده، گاه به نام انقلاب، گاه به نام آزادی، گاه به نام پیشرفت و گاه حتی به نام مردم. اما نتیجه، در بسیاری موارد، یکسان بوده است: کوچک‌تر شدن دایره تعلق ملی و بزرگ‌تر شدن احساس فاصله در بخش‌هایی از جامعه.

البته این روند را نمی‌توان صرفاً با اختلافات سیاسی یا سوءتفاهم‌های فرهنگی توضیح داد. فشارهای ناشی از جنگ و تحریم، گسترش شکاف‌های اقتصادی و اجتماعی، سلطۀ الگوهای فردگرایانه، فرسایش اعتماد عمومی و نابرابری‌های فزاینده نیز در تضعیف احساس تعلق جمعی و کوچک شدن دایرۀ تعلق ملی نقش داشته‌اند.

یکی از مهم‌ترین جلوه‌های این روند، گسترش تدریجی منطق «خودی» و «غیرخودی» بوده است. این منطق صرفاً متعلق به یک جریان خاص نیست؛ بلکه به‌تدریج به بخشی از فرهنگ سیاسی ما تبدیل شده است. در این فرهنگ، اختلاف نظر به‌سادگی به بی‌اعتمادی و بی‌اعتمادی به حذف تبدیل می‌شود. به جای آنکه تفاوت‌ها در درون یک سرنوشت مشترک پذیرفته شوند، به مرزهایی برای تفکیک انسان‌ها از یکدیگر بدل می‌شوند.

هر بار که کارگری، معلمی، دانشجویی، روشنفکری، مذهبی‌ای، سکولاری، اصلاح‌طلبی یا اصولگرایی احساس کرده است که جایی در آن ندارد، دایره تعلق ملی اندکی کوچک‌تر شده است. این فاصله‌ها لزوماً به دشمنی نمی‌انجامند، اما سرمایه‌ای را فرسوده می‌کنند که هیچ کشوری بدون آن قادر به عبور از بحران‌های بزرگ نیست: احساس مشارکت در یک سرنوشت مشترک.

آیا همه ما در این روند سهم داشته‌ایم؟

کوچک شدن دایره تعلق ملی را نمی‌توان صرفاً به یک دولت، یک جریان سیاسی یا یک دوره تاریخی نسبت داد. اگرچه سهم نیروها یکسان نبوده است، اما تقریباً همه ما، به درجات متفاوت، در بازتولید مرزهایی مشارکت داشته‌ایم که به کوچک‌تر شدن دایره تعلق ملی انجامیده‌اند.

در دهه‌های گذشته، نیروهای مذهبی به دلیل نقش مسلط خود در ساختار سیاسی و فرهنگی کشور، بیش از دیگران امکان آن را داشتند که دایره تعلق ملی را گسترش دهند و طیف‌های متنوع‌تری از جامعه را در سرنوشت مشترک کشور سهیم سازند. با این حال، در مقاطعی تأکید بیش از حد بر چارچوب‌های عقیدتی و هویتی، موجب شد بخش‌هایی از جامعه خود را بیرون از این دایره احساس کنند. در سوی دیگر، بخشی از نیروهای اصلاح‌طلب نیز به جای ایجاد پلی میان گرایش‌های مختلف جامعه، گاه در محدوده‌های اجتماعی و فکری خاص خود باقی ماندند و نتوانستند به گسترش دایرۀ تعلق ملی و تقویت احساس سرنوشت مشترک یاری رسانند.

در سوی دیگر، بخشی از جریان‌های غربگرا و برانداز نیز با نادیده گرفتن حساسیت‌های ملی و امنیتی جامعه ایران و تقلیل همۀ مسائل کشور به تقابل با حاکمیت، عملاً به تعمیق شکاف‌های موجود و دشوارتر شدن گسترش دایرۀ تعلق ملی یاری رسانده‌اند.

چپ نیز از این آسیب مصون نمانده است. جریانی که همواره از همبستگی و مشارکت مردمی سخن گفته، خود بارها گرفتار انشعاب، محفل‌گرایی و تأکید بیش از حد بر مرزهای درونی شده است. گاه نیروهایی که در بسیاری از اهداف کلان اشتراک داشته‌اند، چنان بر اختلافات خود متمرکز شده‌اند که عملاً توان یکدیگر را خنثی کرده‌اند.

هیچ نیرویی نمی‌تواند جامعه را به همبستگی فرا بخواند، اگر خود نتواند با تفاوت‌های درون خویش کنار بیاید. فرقه‌گرایی در مقیاس کوچک، همان خودی و غیرخودی در مقیاس بزرگ است.

شاید یکی از تلخ‌ترین پیامدهای کوچک شدن دایره تعلق ملی آن بوده است که بسیاری از ایرانیان، با همه تفاوت‌هایشان، در مقاطعی احساس کرده‌اند که باید میان هویت‌های مختلف خود یکی را انتخاب کنند؛ گویی نمی‌توان هم ایرانی بود و هم منتقد، هم مذهبی بود و هم خواهان تغییر، هم عدالت‌خواه بود و هم دغدغه آزادی داشت. در حالی که یک جامعه سالم، جامعه‌ای است که بتواند این تنوع را در درون خود جای دهد، نه آنکه افراد را ناگزیر به انتخاب میان بخش‌های مختلف هویتشان کند.

این مسئله شاید در شرایط عادی نیز شایسته تأمل می‌بود؛ اما در شرایط کنونی ایران، ابعادی فراتر از یک بحث فرهنگی یا سیاسی یافته و به موضوعی مرتبط با امنیت ملی، تاب‌آوری اجتماعی و آینده کشور تبدیل شده است.

چرا این مسئله امروز به یک ضرورت ملی تبدیل شده است؟

در شرایط کنونی ایران، کوچک شدن دایره تعلق ملی دیگر صرفاً یک ضعف سیاسی یا فرهنگی نیست؛ بلکه می‌تواند به یکی از مهم‌ترین آسیب‌های راهبردی کشور تبدیل شود.

جامعه‌ای که همزمان با فشارهای خارجی، تحریم، جنگ ترکیبی، عملیات روانی، تهدیدهای امنیتی و مشکلات اقتصادی و اجتماعی روبه‌روست، بیش از هر زمان دیگری به اعتماد عمومی، مشارکت مردمی و احساس تعلق ملی نیاز دارد. در چنین شرایطی، هر شکاف اجتماعی درمان‌نشده در میان نیروها و اقشاری که در استقلال کشور، امنیت ملی، عدالت اجتماعی و بهبود زندگی مردم منافعی مشترک دارند، می‌تواند به نقطه‌ای برای فرسایش سرمایه اجتماعی و کاهش تاب‌آوری ملی تبدیل شود.

تجربه سال‌های اخیر نشان داده است که فشار خارجی تنها از مسیر تحریم اقتصادی یا تهدید نظامی اعمال نمی‌شود. جنگ ترکیبی دقیقاً بر شکاف‌های موجود در جامعه سرمایه‌گذاری می‌کند. هرجا بی‌اعتمادی وجود داشته باشد، آن را تعمیق می‌کند؛ هرجا نارضایتی وجود داشته باشد، آن را به یأس تبدیل می‌کند؛ و هرجا فاصله‌ای میان بخش‌های مختلف جامعه وجود داشته باشد، می‌کوشد آن را به گسست تبدیل کند.

قدرت ملی فقط در نهادهای رسمی، ابزارهای دفاعی یا ظرفیت‌های اقتصادی خلاصه نمی‌شود؛ بلکه در میزان اعتمادی نهفته است که مردم به یکدیگر و به سرنوشت مشترک خود دارند. قدرت ملی زمانی افزایش می‌یابد که افراد بیشتری، با همه تفاوت‌هایشان، خود را شریک آینده این سرزمین بدانند.

با این همه، نباید از نظر دور داشت که دایره تعلق ملی در ایران، علیرغم همه آسیب‌ها و فرسایش‌ها، هرگز به طور کامل از میان نرفته است. واکنش جامعه ایران در بسیاری از بزنگاه‌های تاریخی نشان داده است که در زیر لایه‌های اختلاف و نارضایتی، هنوز رشته‌ای عمیق از تعلق ملی، حافظه تاریخی و احساس مسئولیت نسبت به سرنوشت کشور وجود دارد. اگر چنین نبود، جامعه ایران در برابر این حجم از فشار خارجی، تحریم، جنگ روانی و بحران‌های گوناگون تاب نمی‌آورد. همین سرمایه پنهان است که امکان بازسازی اعتماد و گسترش دوباره دایره «ما» را فراهم می‌سازد.

شاید روشن‌ترین نشانه وجود این سرمایه پنهان را بتوان در رفتار جامعه ایران در ماه‌های اخیر مشاهده کرد. برخلاف بسیاری از پیش‌بینی‌ها و تبلیغات، خیابان خالی نشد و جامعه از هم نپاشید. میلیون‌ها انسان عادی، عمدتاً از میان کارگران، مزدبگیران، بازنشستگان، کسبه، کارمندان و دیگر اقشار زحمتکش، با وجود همه دشواری‌های معیشتی و نارضایتی‌ها، از استقلال و امنیت ملی کشور فاصله نگرفتند. این واقعیت نشان می‌دهد که دایره تعلق ملی در ایران بسیار بزرگ‌تر از آن چیزی است که برخی روایت‌ها تصویر می‌کنند و هر پروژه ملی موفق باید بر همین ظرفیت اجتماعی تکیه کند.

چگونه می‌توان دایره تعلق ملی را گسترش داد؟

گسترش دایره تعلق ملی به معنای از میان بردن اختلافات فکری، سیاسی، فرهنگی یا عقیدتی نیست. جامعه ایران نه یکدست بوده است و نه خواهد شد. مسئله اصلی حذف تفاوت‌ها نیست، بلکه توانایی زندگی کردن با این تفاوت‌ها در چارچوب یک سرنوشت مشترک است.

آنچه دایره تعلق ملی را شکل می‌دهد، یکسانی عقاید نیست؛ اشتراک در سرنوشت ملی است. این سرنوشت مشترک نیز نه یک مفهوم انتزاعی، بلکه در مسائل عینی و ملموس زندگی مردم تجلی پیدا می‌کند.

استقلال کشور، تمامیت ارضی، امنیت ملی، عدالت اجتماعی، مبارزه با فساد، تولید، کار، رفاه مردم و آینده فرزندان این سرزمین، موضوعاتی هستند که می‌توانند انسان‌هایی با باورهای متفاوت را در کنار یکدیگر قرار دهند.

طبیعی است که این دعوت متوجه همه نیروها به یکسان نیست. مقصود از گسترش دایره تعلق ملی، نادیده گرفتن تفاوت منافع و دیدگاه‌ها نیست، بلکه تقویت همکاری و اعتماد میان نیروها و اقشاری است که علی‌رغم اختلافات سیاسی و فکری، در استقلال ایران، امنیت ملی، عدالت اجتماعی، آزادی‌های دموکراتیک و بهبود زندگی مردم منافعی مشترک دارند.

گسترش دایره تعلق ملی صرفاً یک ضرورت فرهنگی یا اخلاقی نیست؛ بلکه پیش‌شرط تحقق اهدافی است که تقریباً همه نیروهای سیاسی و اجتماعی کشور، با زبان‌ها و روایت‌های مختلف، از آن سخن می‌گویند. استقلال ملی، عدالت اجتماعی و آزادی‌های دموکراتیک، نه اهدافی جدا از یکدیگر، بلکه اضلاع یک رابطه زنده و متقابل‌اند. استقلالی که به بهبود زندگی مردم و کاهش نابرابری‌ها نیانجامد، به‌تدریج پشتوانه اجتماعی خود را از دست می‌دهد. عدالت اجتماعی بدون مشارکت، نظارت عمومی و حقوق شهروندی، به بوروکراسی و تمرکز قدرت فروکاسته می‌شود. و آزادی نیز اگر از استقلال و عدالت جدا شود، می‌تواند به امتیازی برای گروهی محدود و برخوردار تبدیل گردد.

گسترش دایره تعلق ملی از همین‌رو اهمیت می‌یابد. زیرا هرچه افراد بیشتری خود را در سرنوشت کشور سهیم بدانند، امکان شکل‌گیری اعتماد عمومی، مشارکت اجتماعی و همکاری ملی نیز افزایش می‌یابد. و بدون این سرمایه اجتماعی، نه می‌توان با فساد مبارزه کرد، نه تولید را رونق داد، نه شکاف‌های طبقاتی را کاهش داد و نه امید را به زندگی روزمره مردم بازگرداند. در نهایت، مسئله فقط سیاست نیست؛ مسئله کار، معیشت، امنیت روانی، آینده فرزندان و کیفیت زندگی میلیون‌ها انسانی است که این سرزمین را خانه خود می‌دانند.

در عین حال، گسترش دایره تعلق ملی تنها با دعوت اخلاقی به همبستگی تحقق نمی‌یابد. مبارزه با فساد، رانت، سفته‌بازی، ویژه‌خواری و نابرابری‌های فزاینده نیز بخشی جدایی‌ناپذیر از همین پروژه است. جامعه زمانی احساس تعلق بیشتری به سرنوشت مشترک پیدا می‌کند که عدالت، شفافیت و برابری فرصت‌ها را در زندگی روزمره خود لمس کند. هیچ فراخوانی به وحدت ملی نمی‌تواند جایگزین مبارزه عملی با عواملی شود که اعتماد عمومی را فرسوده و احساس بی‌عدالتی را در جامعه گسترش می‌دهند.

این رویکرد البته به معنای نفی تضادهای طبقاتی، اجتماعی و سیاسی نیست. هر جامعه‌ای دارای منافع، دیدگاه‌ها و گرایش‌های متفاوت و گاه متعارض است و عدالت اجتماعی نیز دقیقاً از دل شناخت این واقعیت‌ها و تلاش برای کاهش نابرابری‌ها، فساد و رانت پدید می‌آید. مقصود از گسترش دایره تعلق ملی، نادیده گرفتن این تفاوت‌ها نیست، بلکه تقویت آن بخش از منافع و سرنوشت مشترک است که نیروها و اقشار گوناگون جامعه را، علیرغم اختلافات فکری، سیاسی و اجتماعی، در دفاع از استقلال ایران، تمامیت ارضی، امنیت ملی، توسعه ملی و بهبود زندگی مردم به یکدیگر پیوند می‌دهد. جامعه‌ای که از اعتماد، مشارکت و انسجام بیشتری برخوردار باشد، بهتر می‌تواند مطالبات عدالت‌خواهانه خود را پیگیری کند و در برابر نابرابری، فساد، فشار خارجی و تهدیدهای گوناگون ایستادگی نماید.

بدیهی است که همه نیروهای اجتماعی و اقتصادی به یک اندازه در این پروژه ملی نقش ایفا نمی‌کنند. لایه‌هایی از الیگارشی اقتصادی، شبکه‌های رانتی و نیروهایی که منافع خود را در فساد، سفته‌بازی یا وابستگی جستجو می‌کنند، عملاً در جهت تضعیف اعتماد عمومی و انسجام اجتماعی عمل می‌کنند و از این رو، با گسترش دایرۀ تعلق ملی و تقویت احساس سرنوشت مشترک در تعارض قرار می‌گیرند.

یکی از موانع مهم گسترش دایره تعلق ملی آن است که بسیاری از نیروهای اجتماعی و سیاسی، بیش از آنکه با واقعیت امروز یکدیگر مواجه شوند، با تصاویری گفتگو می‌کنند که طی سال‌ها در ذهن خود ساخته‌اند. بسیاری از مسلمانان عدالت‌خواه امروز، نه با چپ واقعیِ موجود، بلکه با چپی که در ذهنشان ساخته شده است مسئله دارند؛ و بسیاری از چپ‌ها نیز نه با مسلمانان واقعی امروز، بلکه با تصویری تاریخی از آنان گفتگو می‌کنند. وضعیتی مشابه را می‌توان در روابط میان بسیاری از دیگر جریان‌های سیاسی و اجتماعی نیز مشاهده کرد. در نتیجه، گاه فاصله‌ها بیش از آنکه محصول اختلافات واقعی باشند، حاصل پیش‌داوری‌ها، کلیشه‌ها و روایت‌های تثبیت‌شده‌ای هستند که مانع شناخت متقابل می‌شوند. گسترش دایره تعلق ملی بدون عبور از این دیوارهای ذهنی ممکن نیست.

هر جریان سیاسی و اجتماعی که خود را در قبال آینده ایران مسئول می‌داند، ناگزیر است سهم خود را در این مسیر بازتعریف کند. اگر چپ ضدامپریالیست می‌خواهد در شرایط کنونی نقشی سازنده ایفا کند، این نقش بیش از آنکه در تبدیل دیگران به خود باشد، در توانایی ایجاد پل میان نیروهای مختلف جامعه نهفته است؛ میان عدالت و استقلال، میان آزادی و امنیت، میان سنت و تجدد، و میان گروه‌هایی که سال‌هاست بیش از آنکه با یکدیگر گفتگو کنند، درباره یکدیگر سخن گفته‌اند. این به معنای نادیده گرفتن اختلافات فکری، سیاسی و طبقاتی نیست، بلکه به معنای یافتن حوزه‌هایی است که همکاری و هم‌افزایی در آن‌ها ممکن است، بی‌آنکه اختلافات اساسی انکار شوند.

در شرایطی که ایران با فشارهای خارجی، تهدیدهای امنیتی، چالش‌های پیچیدۀ اقتصادی و مسائل اجتماعی روبه‌روست، گسترش این حوزه‌های مشترک می‌تواند به تقویت اعتماد عمومی، انسجام ملی و توان جامعه برای پیگیری همزمان استقلال، عدالت اجتماعی و آزادی‌های دموکراتیک یاری رساند. اختلاف‌نظر درباره نحوۀ مواجهه با این چالش‌ها، از جمله دربارۀ مذاکره یا نحوۀ تعامل با قدرت‌های خارجی، امری طبیعی است. اما این اختلاف‌ها نباید به شکاف‌های جبران‌ناپذیر اجتماعی و تضعیف احساس تعلق مشترک بینجامد. هیچ راهبرد پایداری، چه در عرصۀ سیاست خارجی و چه در عرصۀ اقتصاد، بدون اتکا به اعتماد ملی و مشارکت گستردۀ نیروهای اجتماعی به موفقیت نخواهد رسید.

سخن پایانی

ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به گسترش دایره تعلق ملی نیاز دارد. نه برای آنکه همه یکسان بیندیشند، بلکه برای آنکه همه بتوانند خود را بخشی از یک سرنوشت مشترک بدانند.

کشوری که با فشار خارجی، جنگ ترکیبی، مشکلات اقتصادی و شکاف‌های اجتماعی روبه‌روست، نمی‌تواند با کوچک‌تر کردن دایره تعلق ملی نیرومند شود. هر بار که دایره تعلق ملی کوچک‌تر می‌شود، دایره دشمنان ما بزرگ‌تر می‌شود؛ و هر بار که دایره تعلق ملی گسترش می‌یابد، اعتماد، همبستگی و توان ملی نیز تقویت می‌شود.

ایران زمانی نیرومند خواهد شد که افراد بیشتری، با همۀ تفاوت‌هایشان، بتوانند خود را بخشی از دایرۀ گسترده‌تر تعلق ملی بدانند؛ دایره‌ای که نه بر حذف، بلکه بر پذیرش؛ نه بر یکسانی، بلکه بر سرنوشت مشترک استوار است.

گسترش دایرۀ تعلق ملی نه با شعار، بلکه با اعتمادسازی، عدالت، مشارکت و تقویت این باور امکان‌پذیر است که، با وجود همۀ تفاوت‌ها، سرنوشت ما به یکدیگر و به آیندۀ ایران گره خورده است.

 

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب