بمب‌های امپراتوری ، سکوت، شی و بازدارندگی کره شمالی و جنگ ناتمام – پرینس کاپون

در

,

امپراتوری بمب‌های خود را صلح می‌نامد: سکوت شی، بازدارندگی کره شمالی، و جنگ ناتمامی که واشنگتن از پایان دادن به آن سر باز می‌زند



آسوشیتدپرس خطرات را در آنچه چین بر زبان نیاورد می‌بیند، اما در ساختار جنگی که ایالات متحده برای نسل‌ها در شبه‌جزیره کره زنده نگه داشته است، هیچ خطری نمی‌بیند. مطبوعات امپراتوری با تبدیل کردن سکوت «شی جین‌پینگ» دربارهٔ «خلع سلاح هسته‌ای» به یک رسوایی، نظمِ مبتنی بر متارکهٔ جنگِ بدون صلح، حضور نظامی ایالات متحده، چتر هسته‌ای، ساختار تحریم‌ها و برنامه‌ریزی جنگ منطقه‌ای پیرامون کره را پنهان می‌کنند. توان بازدارندگی کره شمالی از آسمان فرونیافتاده است؛ این توان در درون یک نظام جهانی پدید آمد که در آن، امپراتوری بمب‌های خود را ثبات، و بقای دیگران را تهدید می‌نامد. وظیفه ما تکرار ادبیات واشنگتن نیست، بلکه سازماندهی برای دستیابی به یک صلح واقعی است: پایان دادن به جنگ کره، لغو تحریم‌ها، برچیدن ماشین جنگی، و دفاع از حق کره در تعیین آینده خود.

نوشتهٔ پرینس کاپون
ترجمه مجله جنوب جهانی

سکوتی که شنیدند، پژواک صدای خودشان بود
مقالهٔ آسوشیتدپرس با عنوان «تحلیل: سکوت شی رئیس‌جمهور چین در قبال تسلیحات هسته‌ای، هدیه‌ای به کیم جونگ اون رهبر کره شمالی است»، به قلم فاستر کلوگ که در ۹ ژوئن ۲۰۲۶ منتشر شد، خود را در جامهٔ تفسیری ژئوپلیتیک و متین عرضه می‌کند. ادعای بنیادین آن به قدر کافی ساده است: شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، با کیم جونگ اون، رهبر کره شمالی، در پیونگ‌یانگ دیدار کرد؛ رسانه‌های دولتی چین و کره شمالی این نشست عالی را در قالب هزاران واژه ستودند؛ اما هیچ‌یک از دو طرف در انظار عمومی، عبارت مقدس واشنگتن یعنی «خلع سلاح هسته‌ای» را به زبان نیاوردند. آسوشیتدپرس از این فروگذاری، نمایش مهیج خود را می‌سازد. به ما گفته می‌شود که سکوت شی ممکن است نشان‌دهندهٔ هدیه‌ای راهبردی به کیم، ناکامی برای واشنگتن، سئول و توکیو، و شاید حتی پذیرش ضمنی وضعیت هسته‌ای کره شمالی از سوی چین باشد.
این همان خوی کهن امپراتوری است که لباس سادهٔ نثر خبرگزاری‌ها را بر تن کرده است. این مقاله اساساً نمی‌پرسد که چین و کره شمالی به یکدیگر چه گفتند، بر چه نکاتی تأکید کردند، یا چگونه رابطهٔ خود را بر اساس معیارهای خویش عرضه داشتند؛ بلکه می‌پرسد آن‌ها در گفتن چه چیزی برای واشنگتن کوتاهی کردند. بدین سان، عدم حضور به بینه بدل می‌شود و سکوت به اعتراف. نشستِ میان دو دولت همسایه، به معمایی اطلاعاتی برای تسکین اضطراب‌های قدرت ایالات متحده دگرگون می‌شود.
موقعیت نهادی آسوشیتدپرس در اینجا حائز اهمیت است؛ نه از آن رو که به هر روزنامه‌نگار آسوشیتدپرس متن مصوبی از سوی وزارت امور خارجه دیکته می‌شود، بلکه بدان جهت که نهادها جایگاهی مشخص در اقتصاد سیاسی اطلاعات دارند. آسوشیتدپرس خود را سازمانی خبری، جهانی، مستقل و غیرانتفاعی معرفی می‌کند؛ خبرگزاری رویدادهایی که گزارش‌هایش در روزنامه‌ها، صداوسیماها و بسترهای دیجیتال سراسر جهان گردش می‌کند. این سازمان رسماً در مالکیت دولت ایالات متحده نیست، و نیازی هم به چنین مالکیتی نیست. خبرگزاری ریشه‌دار در نظام رسانه‌ای ایالات متحده که بودجهٔ آن از طریق حق امتیاز اعضا و مشترکان تأمین می‌شود و در تاروپود ماشین روزمرهٔ تولید اخبار شرکتی تنیده شده است، می‌تواند فرضیات قدرت ایالات متحده را بازتولید کند، بی‌آنکه نیازی باشد کسی بر روی نسخهٔ مکتوب آن مهر «تأییدشده توسط امپراتوری» بزند. مهار آنگاه بیشترین کارایی را دارد که شبیه به حرفه‌ای‌گری به نظر رسد.
موقعیت حرفه‌ای فاستر کلوگ نیز واجد اهمیت است. کلوگ مدیر خبری آسوشیتدپرس در حوزه‌های دو کره، ژاپن، استرالیا، نیوزیلند و اقیانوس آرام جنوبی است و تجربه‌ای طولانی در گزارش‌نویسی از آسیا، از جمله سفرهایی به کره شمالی دارد. این پیشینه به مقاله، اعتبارِ تخصص منطقه‌ای را می‌بخشد. اما تخصص به معنای بی‌طرفی و معصومیت نیست. مسئله این نیست که آیا کلوگ منطقه را می‌شناسد یا خیر؛ مسئله این است که کدام قواعد دستوریِ سیاسی به آن دانش جهت می‌دهد. در این مقاله، آن قواعد دستوری روشن است: واشنگتن، سئول و توکیو در قامت متولیان نگرانِ ثبات پدیدار می‌شوند، در حالی که پیونگ‌یانگ و پکن در نقش بازیگرانی ظاهر می‌گردند که کلمات و سکوتشان باید برای یافتن نشانه‌های خطر رمزگشایی شود.
نخستین ابزار تبلیغاتی (پروپاگاندا) به کار رفته، «قاب‌بندی روایت» است. این مقاله سکوت عمومی شی دربارهٔ تسلیحات هسته‌ای را به عنوان رویداد مرکزی قاب‌بندی می‌کند، هرچند که خود این نشست عالی پیرامون روابط میان چین و کره شمالی بود. این داستان می‌توانست پیرامون دیپلماسی منطقه‌ای، همکاری‌های دوجانبه، ثبات مرزها، تجارت، بهداشت عمومی، کشاورزی، ساخت‌وساز یا تاریخچهٔ روابط میان دو کشور همسایه قاب‌بندی شود. در عوض، آسوشیتدپرس قاب امپراتوری را برمی‌گزیند: این امر چه معنایی برای تلاش واشنگتن جهت وادار کردن کره شمالی به دست کشیدن از توان بازدارندگی‌اش دارد؟ هنگامی که آن قاب برقرار شد، هر جزئیاتی به مدار آن کشیده می‌شود. سکوت چین دیگر سکوت نیست؛ بلکه به یک سیگنال، یک امتیاز، یک هدیه و شاید حتی خیانت به «جامعهٔ بین‌المللی» بدل می‌شود؛ همان عبارت دل‌انگیزی که معمولاً معنایی جز ایالات متحده، متحدانش و هر میکروفونی که در نزدیک‌ترین فاصله قرار دارد، ندارد.
شگرد دوم، «سلسله‌مراتب منابع» است. مقاله بر تحلیلگرانی تکیه می‌کند که از درون گفتگوهای امنیتیِ همسو با ایالات متحده پیرامون کره سخن می‌گویند. کارکرد آن‌ها صرفاً اظهارنظر نیست، بلکه تفسیر واقعیت برای مخاطب است. بیانیه‌های رسمی چین و کره شمالی به عنوان متونی ظاهر می‌شوند که باید با سوءظن رمزگشایی شوند، در حالی که صداهای تحلیلی ایالات متحده، کره جنوبی و متحدانشان در نقش متولیان خردمند معنا جلوه‌گر می‌شوند. این همان شیوه‌ای است که روزنامه‌نگاری امپراتوری، دیدگاه جانبداری را به عنوان عینیت غسل تعمید می‌دهد. یک طرف دارای «رسانه‌های دولتی» است و طرف دیگر دارای «کارشناسان»؛ یک طرف «تبلیغات سمی» دارد و طرف دیگر «تحلیل»؛ یک طرف دارای «انگیزه‌ها» است و طرف دیگر دارای «دغدغه‌ها».
شگرد سوم، «فروگذاری و حذف» است. این مقاله به طور مداوم از تسلیحات هسته‌ای کره شمالی سخن می‌گوید، اما داستان را پیرامون شرایطی که مسئله هسته‌ای را از نظر سیاسی قابل‌فهم می‌سازد، سازماندهی نمی‌کند. این مقاله نمی‌پرسد چرا اصطلاح «خلع سلاح هسته‌ای» مورد مناقشه است. نمی‌پرسد چرا چین از تکرار فرمول‌بندی ترجیحی واشنگتن پرهیز می‌کند. نمی‌پرسد چرا پیونگ‌یانگ با توان بازدارندگی خود به عنوان امری غیرقابل‌مذاکره رفتار می‌کند. در عوض، مقاله بمب کره شمالی را به عنوان مسئلهٔ مرکزی آغاز می‌کند و سپس از خواننده دعوت می‌کند تا با سکوت چین به عنوان یک رسوایی جدید برخورد کند. روزنامه‌نگاری امپراتوری شیفتهٔ معلول‌های بدون علت است؛ این روزنامه‌نگاری ستایش‌گر دود است، به شرط آنکه هیچ‌کس نپرسد چه کسی آتش را افروخته است.
شگرد چهارم، «هراس‌افکنی» است. برنامهٔ هسته‌ای کره شمالی از طریق خطری که ممکن است برای ایالات متحده و متحدانش در آسیا ایجاد کند، توصیف می‌شود. از این رو، جغرافیای عاطفی مقاله آشکار است. از خواننده دعوت می‌شود تا همگام با واشنگتن، سئول و توکیو نگران باشد. اما مقاله از خواننده دعوت نمی‌کند تا بپرسد کره شمالی‌ها ممکن است از چه چیزی هراس داشته باشند، یا اینکه خودِ هراس چگونه در گزارش‌های امپراتوری به طور نابرابر توزیع می‌شود. ترس آن‌ها به عنوان امنیت به شمار نمی‌آید؛ حافظهٔ آن‌ها تاریخ محسوب نمی‌شود؛ و توان بازدارندگی‌شان بازدارندگی به شمار نمی‌رود. در فرهنگ لغت امپراتوری، تنها امپراتوری و وابستگانش حق دارند احساس تهدید کنند و دیگران همگی صرفاً تهدیدکننده هستند.
شگرد پنجم، «مصادره به مطلوب» است. مقاله فرض را بر این می‌گذارد که «خلع سلاح هسته‌ای» به معنای دست کشیدن کره شمالی از تسلیحات هسته‌ای خود است، و سپس امتناع چین از تکرار علنی آن تقاضا را به عنوان یک مسئله تفسیر می‌کند. اما این امر تمام استدلال را در خودِ زبان قاچاق می‌کند. «خلع سلاح هسته‌ای شبه‌جزیره کره» هرگز برای هر یک از بازیگران درگیر معنای یکسانی نداشته است. آسوشیتدپرس نیازی به استدلال برای تعریف واشنگتن ندارد، زیرا مقاله صرفاً در درون آن تنفس می‌کند. پیش‌فرض پیش از آنکه مسافر به ایستگاه برسد، در چمدان بسته‌بندی شده است.
همچنین یک مغالطهٔ پنهانِ «تعویض صغری و کبری» (خدعه و نیرنگ) در کار است. این نشست عالی رسماً دربارهٔ چین و کره شمالی است، اما قهرمانان واقعی مقاله، ایالات متحده و متحدانش هستند. خواننده به پیونگ‌یانگ برده می‌شود تا بلافاصله به مسئلهٔ واشنگتن بازگردانده شود. سکوت شی چه معنایی برای راهبرد ایالات متحده داشت؟ چه معنایی برای انتظارات سئول داشت؟ چه معنایی برای هراس‌های توکیو داشت؟ مردمی که در واقعیت زیر سایهٔ این بحران زندگی می‌کنند، عمدتاً به عنوان مهره‌هایی بر روی یک تخته ظاهر می‌شوند. خودِ شبه‌جزیره به یک معمای امنیتی برای مدیران امپراتوری تقلیل می‌یابد.
آنچه این مقاله را برای کالبدشکافی مفید می‌سازد، دقیقاً این است که لحنی هیستریک و جنجالی ندارد. این متن آرام، صیقل‌خورده و حرفه‌ای نوشته شده است. بهترین پروپاگاندا اغلب این‌گونه عمل می‌کند. همیشه فریاد نمی‌کشد؛ گاهی تنها چیدمان مبلمانِ واقعیت را به گونه‌ای ترتیب می‌دهد که خواننده رو به پنجرهٔ ترجیحی امپراتوری بنشیند. آسوشیتدپرس نیازی ندارد در هر سطر کره شمالی را غیرعقلانی بنامد؛ تنها کافی است فرضیات ایالات متحده را طبیعی، اضطراب‌های متحدان را جهانی، و امتناع چین یا کره شمالی را مشکوک جلوه دهد.
بنابراین، تیتر به ما می‌گوید که سکوت شی «یک هدیه» به کیم جونگ اون است. اما شاید هدیهٔ افشاگرانه‌تر، همان هدیه‌ای است که آسوشیتدپرس به ما می‌دهد: یک نمونهٔ بی‌نقص از منطق رسانه‌ای امپراتوری. این منطق به خواننده می‌آموزد که خطر را در آنچه چین نمی‌گوید بشنود، در حالی که از شنیدن حذف‌های ساختاری که در قاب‌بندی خودش تنیده شده، امتناع ورزد. این منطق نگرانِ سکوت در پیونگ‌یانگ و پکن است، اما نگرانِ سکوت خودِ این مقاله نیست. سکوتی که آن‌ها شنیدند، سکوت شی نبود؛ پژواک صدای خودشان بود.
بمب از آسمان فرونیافتاد
نخستین لایهٔ مستندِ مقاله روشن است. در ۸ ژوئن ۲۰۲۶، شی جین‌پینگ رئیس‌جمهور چین و کیم جونگ اون رهبر جمهوری دمکراتیک خلق کره (کره شمالی)، گفتگوهایی را در پیونگ‌یانگ انجام دادند که رسانه‌های دولتی چین گزارش دادند دو طرف بر سر تقویت اعتماد سیاسی و گسترش همکاری‌های عملی در حوزه‌های اقتصاد و تجارت، کشاورزی، ساخت‌وساز، علم و فناوری و بهداشت و درمان توافق کردند. خبرگزاری یونهاپ کره جنوبی با تلخیص خبرگزاری رسمی کره شمالی (KCNA)، این نشست عالی را به عنوان گشایش «عصری جدید» در روابط دوجانبه توصیف کرد. ملاحظهٔ مستند و مرکزی آسوشیتدپرس این است که این گزارش‌های رسمی، به رغم طولانی بودن و تشریفات فراوان، به طور علنی به تسلیحات هسته‌ای کره شمالی یا عبارت «خلع سلاح هسته‌ای» اشاره‌ای نکردند. آسوشیتدپرس بر پایهٔ آن فروگذاری استدلال می‌کند که سکوت شی ممکن است نشان‌دهندهٔ تغییر در موضع علنی پکن باشد و به کیم جونگ اون فضای دیپلماتیک بدهد تا برای به رسمیت شناخته شدن کشورش به عنوان یک دولت دارندهٔ تسلیحات هسته‌ای فشار آورد.
مقاله همچنین در این نکته بر صواب است که این برهه با ادبیات علنی پیرامون دیپلماسی پیشین شی تفاوت دارد. در سال ۲۰۱۹، رسانه‌های چینی شی را به عنوان فردی مایل به ایفای نقش سازنده در «خلع سلاح هسته‌ای شبه‌جزیره کره» معرفی می‌کردند، در حالی که در سال ۲۰۲۶ ادبیات علنی بر ثبات، دوستی، همکاری‌های توسعه‌ای و هماهنگی راهبردی تمرکز داشت. گزارش رسمی خود چین تأکید داشت پکن آماده است تا همسویی راهبردهای توسعه را با جمهوری دمکراتیک خلق کره تقویت کند، در حالی که وزارت امور خارجه چین در پاسخ به پرسشی دربارهٔ شبه‌جزیره کره در ۹ ژوئن ۲۰۲۶ اعلام کرد موضع چین در این موضوع، «تداوم و ثبات» خود را حفظ می‌کند. نکته ساده است: چین سیاست هسته‌ای جدیدی را اعلام نکرد، اما این نشست عالی را پیرامون واژگان ترجیحی واشنگتن نیز سازماندهی ننمود.
طرف کره شمالی نیز موضع خود را به همان اندازه آشکار ساخته است. «کیم یو جونگ» این ادعای ایالات متحده را که ترامپ و شی بر هدف مشترک خلع سلاح هسته‌ای کره شمالی مجدداً تأکید کرده‌اند رد کرد و آن ادعا را «اطلاعات نادرست» خواند و فشار دوبارهٔ ایالات متحده برای خلع سلاح هسته‌ای را «رؤیایی منسوخ و نابهنگام» توصیف نمود. روزهای پیش از این نشست عالی، خبرگزاری رویترز گزارش داد که کیم جونگ اون از یک تأسیسات جدید تولید مواد هسته‌ای بازدید کرده و خواستار تقویت نیروهای هسته‌ای کشور با «نرخی تصاعدی» شده است. هر برداشتی که از این موضع‌گیری سیاسی صورت گیرد، این امر پنهان نیست. جمهوری دمکراتیک خلق کره برنامهٔ هسته‌ای خود را به امنیت ملی و بقای راهبردی بلندمدت گره زده است.
نخستین حقیقت عمده‌ای که آسوشیتدپرس آن را محور قرار نمی‌دهد این است که شبه‌جزیره کره یک میدان دیپلماتیک عادی نیست. جنگ کره با یک پیمان صلح پایان نیافت، بلکه با یک قرارداد متارکهٔ جنگ خاتمه یافت. فرماندهی سازمان ملل متحد اعلام می‌دارد که پس از متارکهٔ جنگ در سال ۱۹۵۳، مذاکرات ۱۹۵۴ ژنو در دستیابی به یک پیمان صلح رسمی ناکام ماند، و این بدان معناست که «شبه‌جزیره کره از نظر فنی در وضعیت جنگی باقی مانده است». آن ساختار حل‌نشده، بستر حقوقی و نظامی است که تمام مناقشات امنیتی بعدی در شبه‌جزیره در آن شکل گرفته است.
دومین حقیقت فروگذارشده، ساختار نظامی ایالات متحده است که در درون این جنگِ حل‌نشده تعبیه شده است. نیروهای ایالات متحده در کره (USFK) اعلام می‌دارند که مسئولیت پشتیبانی و آموزش نیروهای مشترک جمهوری کره-ایالات متحده و نیروهای چندملیتی فرماندهی سازمان ملل را بر عهده دارند و سالانه در عملیات‌های مشترک و ترکیبی برای حفظ آمادگی شرکت می‌کنند. فرماندهی نیروهای مشترک ایالات متحده و جمهوری کره، مأموریت خود را بازدارندگی در برابر تجاوز و در صورت لزوم، دفاع از جمهوری کره در عین حفظ ثبات در شمال شرق آسیا تعریف می‌کند. در فوریه ۲۰۲۶، مقامات ایالات متحده و کره جنوبی اعلام کردند که رزمایش سالانهٔ «سپر آزادی» از ۹ تا ۱۹ مارس برگزار خواهد شد، در حالی که رویترز اشاره کرد کره شمالی مدت‌هاست این‌گونه تمرین‌ها را به عنوان پیش‌درآمدی برای تهاجم محکوم کرده است. آسوشیتدپرس تسلیحات کره شمالی را به خواننده نشان می‌دهد، اما نظام نظامی دائمیِ رو در روی جمهوری دمکراتیک خلق کره را پنهان می‌کند.
سومین حقیقتِ حذف‌شده، تحکیم هماهنگی‌های امنیتی میان ایالات متحده، جمهوری کره و ژاپن است. چارچوب کمپ دیوید در سال ۲۰۲۳، ایالات متحده، ژاپن و کره جنوبی را به هماهنگی‌های سه‌جانبهٔ فشرده، از جمله همکاری‌های امنیتی، هشدار موشکی، هماهنگی سایبری و همسویی راهبردی منطقه‌ای متعهد ساخت. وزارت امور خارجه ایالات متحده بعدها «گروه مشورتی هسته‌ای ایالات متحده و جمهوری کره» را به عنوان نهادی دوجانبه و متناسب با شبه‌جزیره کره توصیف کرد که هدف آن تقویت بازدارندگی گسترده در برابر تهدید هسته‌ای جمهوری دمکراتیک خلق کره است. این نهادها از آن رو حائز اهمیت هستند که نشان می‌دهند مسئله هسته‌ای تنها دربارهٔ زرادخانهٔ پیونگ‌یانگ نیست، بلکه دربارهٔ ساختارهای برنامه‌ریزی نظامی و هسته‌ای پیرامون شبه‌جزیره نیز هست.

حقیقت چهارم، پنجم، ششم، هفتم و هشتم: ابعاد ناگفته و حقایق پنهان‌شده
حقیقت چهارم فروگذارشده این است که استقرار تسلیحات هسته‌ای در شبه‌جزیره کره از پیونگ‌یانگ آغاز نشد. ایالات متحده تسلیحات هسته‌ای خود را به مدت سی و سه سال مداوم، یعنی از سال ۱۹۵۸ تا ۱۹۹۱، در کره جنوبی مستقر ساخت و زرادخانهٔ مستقر در کره جنوبیِ ایالات متحده در سال ۱۹۶۷ به اوج خود یعنی تقریباً ۹۵۰ کلاهک هسته‌ای رسید. گزارش «آرشیو امنیت ملی» دربارهٔ نخستین تسلیحات هسته‌ای ایالات متحده در شبه‌جزیره تصریح می‌کند که اولین سامانه‌های توپخانه‌ای ایالات متحده با قابلیت حمل کلاهک هسته‌ای در ژانویه ۱۹۵۸ به کره جنوبی منتقل شدند. این تاریخچه، توالی و تقدم بنیادینی را اثبات می‌کند که اغلب در گزارش‌های معاصر مفقود است: ارعاب و اجبار هسته‌ای ایالات متحده، دهه‌ها پیش از آنکه جمهوری دمکراتیک خلق کره واجد توان بازدارندگی هسته‌ای خود باشد، وارد شبه‌جزیره کره شد.
حقیقت پنجم فروگذارشده، ساختار تحریم‌هاست. رژیم تحریمی ۱۷۱۸ شورای امنیت سازمان ملل متحد، یک ساختار تحریمی رسمی را علیه جمهوری دمکراتیک خلق کره حفظ می‌کند که شامل فهرست‌های تحریم، فرآیندهای کمیته، معافیت‌ها و قواعد اجراست. «دفتر کنترل دارایی‌های خارجیِ» وزارت خزانه‌داری ایالات متحده (OFAC) برنامهٔ تحریمی مجزایی را علیه کره شمالی پیش می‌برد. اوفک همچنین تصریح می‌کند که صادرات یا بازصادرات هر کالایی که مشمول «مقررات ادارهٔ صادرات» باشد به کره شمالی، نیازمند مجوز از «ادارهٔ صنعت و امنیت» (BIS) است، مگر مواد غذایی و دارویی که در طبقهٔ EAR99 قرار دارند. در فوریه ۲۰۲۴، اوفک مقررات تحریمی کره شمالی را اصلاح کرد تا برخی مجوزهای عمومیِ مرتبط با امور بشردوستانه را گسترش دهد، از جمله مجوزهای مرتبط با فعالیت‌های سازمان‌های مردم‌نهاد، امور بشردوستانه، روزنامه‌نگاری، کشاورزی، پزشکی و تجهیزات پزشکی. وجود این استثناها خود تأییدکنندهٔ آن محدودیت گسترده‌تر است: فعالیت‌های عادی اقتصادی، مالی و توسعه‌ای با جمهوری دمکراتیک خلق کره کماکان به شدت محدود و مقید است.
حقیقتششم فروگذارشده، رابطهٔ مادی و عینی اقتصادی میان چین و جمهوری دمکراتیک خلق کره است. رویترز گزارش داد که تجارت چین با کره شمالی در اوایل سال ۲۰۲۶ افزایش یافته است، به طوری که صادرات چین به کره شمالی در ماه‌های ژانویه و فوریه افزایشی ۱۹ درصدی داشته و شامل روغن سویا، پای‌افزار و مرغابی منجمد بوده است. رویترز همچنین پیش از سفر شی گزارش داد که خدمات قطار و پرواز میان چین و کره شمالی پس از مبادلات محدود در دوران همه‌گیری، احیا شده است. این‌ها اَشکال ملموسی از پیوند دوباره هستند: روغن‌های خوراکی، کالاهای مصرفی، خطوط مواصلاتی و جابه‌جایی‌های مرزی همگی بر زندگی روزمره، کانال‌های تأمین و بازسازیِ پس از همه‌گیری اثر می‌گذارند. ادبیات این نشست عالی دربارهٔ کشاورزی، ساخت‌وساز، علم، فناوری، تجارت و بهداشت و درمان به این بستر مادی و عینی تعلق دارد.
حقیقت هفتم فروگذارشده، خودِ تاریخچهٔ روابط دوجانبه است. این نشست عالی در آستانهٔ شصت و پنجمین سالگرد «پیمان دوستی، همکاری و کمک متقابل چین و جمهوری دمکراتیک خلق کره» برگزار شد و حتی گزارش‌های تکمیلی خود آسوشیتدپرس نیز اذعان کردند که این دیدار، همکاری‌های راهبردی و اقتصادی را از طریق تجارت، کشاورزی، ساخت‌وساز و فناوری احیا کرده است. رسانه‌های دولتی چین این نشست عالی را به عنوان تأکید مجددی بر دوستی سنتی و همکاری‌های عملی توسعه‌ای عرضه کردند، در حالی که گزارش‌های مرتبط با جمهوری دمکراتیک خلق کره بر اعتماد سیاسی و مرحله‌ای جدید در روابط پای فشردند. از این رو، این رابطه قابل‌تقلیل به این امر نیست که پکن به خاطر واشنگتن در حال «مدیریت» پیونگ‌یانگ است؛ بلکه این یک رابطهٔ دولت با دولت است که جغرافیا، تاریخچهٔ پیمان‌ها و نیازهای اقتصادی کنونی به آن شکل داده‌اند.
حقیقتهشتم فروگذارشده، ویرانی تاریخی است که محیط امنیتی جمهوری دمکراتیک خلق کره را شکل داد. در طول جنگ کره، بمباران‌های ایالات متحده بخش شمالی را نابود کرد. گزارش تاریخی نشریهٔ تایم به اظهارات بعدی ژنرال کورتیس لمی استناد می‌کند که گفته بود ایالات متحده «هر شهری را در کره شمالی سوزاند و با خاک یکسان کرد» و تخمین زد که ۲۰ درصد از جمعیت جان باختند. آن تاریخچه به خودی خود برای تبیین هر تصمیمِ سیاستی بعدی جمهوری دمکراتیک خلق کره کافی نیست، اما بستری ضروری برای درک این نکته است که چرا در پیونگ‌یانگ از امنیت با زبانِ بقا، بازدارندگی و حاکمیت سخن گفته می‌شود.
این تکه‌های مفقوده را به جای خود بازگردانید، آنگاه صحنه دگرگون می‌شود. ادبیات علنی پکن در قبال شبه‌جزیره، مدت‌هاست که با فرمول‌بندی محدودتر واشنگتن تفاوت دارد. پکن از خلع سلاح هسته‌ای شبه‌جزیره کره سخن می‌گوید، در حالی که واشنگتن و متحدانش معمولاً آن عبارت را به خلع سلاح یک‌جانبهٔ جمهوری دمکراتیک خلق کره ترجمه می‌کنند. این تفاوت حائز اهمیت است زیرا شبه‌جزیره نه تنها شامل تسلیحات کره شمالی، بلکه دربردارندهٔ بازدارندگی گستردهٔ ایالات متحده، مشورت‌های هسته‌ای ایالات متحده-جمهوری کره، هماهنگی‌های نظامی ایالات متحده-ژاپن-جمهوری کره، تحریم‌ها، پایگاه‌ها، رزمایش‌ها و نظمِ حل‌نشدهٔ متارکهٔ جنگ است. ادبیات ژوئن ۲۰۲۶ چین این حقایق را خلق نکرد، بلکه در درون آن‌ها پدیدار شد.
سیاست هسته‌ای کره شمالی نیز از یک موضعِ مذاکراتی به دکترین داخلی کشور دگرگون شده است. رویترز در سال ۲۰۲۳ گزارش داد که جمهوری دمکراتیک خلق کره قانون اساسی خود را اصلاح کرد تا تقویت نیروی هسته‌ای را به عنوان قانون بنیادین و دائمی کشور تثبیت کند. این تحول، فضا را برای هرگونه دیپلماسی مبتنی بر تقاضاهای سادهٔ خلع سلاح یک‌جانبه تنگ می‌کند. هرگونه رویکرد دیپلماتیک جدی باید به ساختار امنیتی بپردازد که جمهوری دمکراتیک خلق کره آن را به عنوان مبنای موضع هسته‌ای خود معرفی می‌کند.
وپنایزد اینفورمیشن پیش از این، این الگوی رسانه‌ای را در پوشش‌های خبری گذشتهٔ خود پیرامون کره ترسیم کرده است؛ به ویژه در کالبدشکافی این امر که چگونه گزارش‌های امپراتوری، سیاست‌های حاکمیتی کره را به جای تاریخ، به آسیب‌شناسی تقلیل می‌دهند، همان‌طور که در تحلیل ما از قاب‌بندی بی‌بی‌سی دربارهٔ «آن هاک-ساپ» مشهود بود. وپنایزد اینفورمیشن همچنین تسلیح مجدد ژاپن و ادغام نظامی منطقه‌ای ایالات متحده را در درون بازگشت برنامه‌ریزی جنگ امپراتوری در آسیا قرار داده است، مانند تحلیلش دربارهٔ ژاپن، ایالات متحده و اقیانوس آرامِ دوباره نظامی‌شده. این تحلیل‌های پیشین در اینجا مرتبط هستند زیرا مقالهٔ آسوشیتدپرس پاسخ جمهوری دمکراتیک خلق کره را مجزا می‌کند، در حالی که به سیستم فشار گسترده‌تر پیرامون آن توجه محدودی معطوف می‌دارد.
کالبدشکافی یک گفتمان: تناقضات ساختاری نظام امپراتوری
میدان حقایق بسیار بزرگ‌تر از آن چیزی است که مقالهٔ آسوشیتدپرس در پیش‌زمینه قرار می‌دهد. این میدان شامل جنگ حل‌نشدهٔ کره، ساختار متارکهٔ جنگِ بدون صلح، حضور نظامی ایالات متحده، رزمایش‌های ایالات متحده-جمهوری کره، هماهنگی‌های ایالات متحده-جمهوری کره-ژاپن، تاریخچهٔ هسته‌ای ایالات متحده در کره جنوبی، تحریم‌ها، پیوندهای اقتصادی احیاشدهٔ چین-جمهوری دمکراتیک خلق کره، تاریخچهٔ پیمان‌ها و دکترین هسته‌ای تدوین‌شدهٔ جمهوری دمکراتیک خلق کره است. این‌ها شرایطی هستند که این بخش باید اکنون آن‌ها را ترکیب و تبیین کند.
داستان واقعی این نیست که شی جین‌پینگ با تکرار نکردن واژهٔ مقدسِ «خلع سلاح هسته‌ای»، به کیم جونگ اون یک هدیهٔ دیپلماتیک داد؛ داستان واقعی این است که واژگان امپراتوری در حال از دست دادن فرمانروایی خودکار خود بر سیاست جهانی هستند. برای دهه‌ها، واشنگتن با شبه‌جزیره کره به عنوان دادگاهی رفتار کرده است که خود در آن در مقام قاضی، دادستان، زندانبان و جلاد هسته‌ای می‌نشیند، در حالی که از جمهوری دمکراتیک خلق کره احضار به عمل می‌آید تا به جرم امتناع از خلع سلاح در برابر همان قدرتی که هرگز به جنگ پایان نداد، محاکمه شود. آسوشیتدپرس در سکوت چین خطر را می‌شنود زیرا امپراتوری بیش از هر چیز زمانی هراسان می‌شود که دیگر کشورها تکرار ادبیات او را متوقف کنند.
مقاله با سلاحی در پیونگ‌یانگ آغاز می‌شود و از آن نقطهٔ آغاز، تمام جهان واژگون به نظر می‌رسد. در عوض، با نظمِ جنگِ معلقِ احیاشده در بخش پیشین آغاز کنید، آنگاه پرسش دگرگون می‌شود. دیگر کافی نیست بپرسیم چرا کره شمالی از خلع سلاح امتناع می‌ورزد؛ پرسش عمیق‌تر این است که کدام نظام جهانی باعث می‌شود بازدارندگی برای یک دولت تحت محاصره، به مثابه بهای بقا جلوه‌گر شود. این همان پرسشی است که آسوشیتدپرس نمی‌تواند بپرسد، زیرا برای پرسیدن صادقانهٔ آن، لازم است قدرت ایالات متحده به جای آنکه پشت دوربین باشد، در درون قاب قرار گیرد.
اینجاست که روزنامه‌نگاری امپراتوری شگرد شعبده‌بازی محبوب خود را اجرا می‌کند: تاریخ را ناپدید می‌سازد، و سپس قربانی را به خاطر به یاد آوردن آن، غیرعقلانی می‌نامد. بمب کره شمالی مرئی و آشکار می‌شود، اما بمب آمریکایی به امری جوّی دگرگون می‌گردد؛ مانند جاذبه، مانند آب‌وهوا، مانند دست نامرئی پروردگار. نیروی هسته‌ای ایالات متحده به «بازدارندگی گسترده» بدل می‌شود و نیروی هسته‌ای کره شمالی به یک تهدید؛ برنامه‌ریزی نظامی همسو با ایالات متحده به آمادگی تغییر نام می‌دهد و آمادگی نظامی جمهوری دمکراتیک خلق کره به تحرک تحریک‌آمیز؛ اجبار و ارعاب واشنگتن به فشار دگرگون می‌شود و امتناع پیونگ‌یانگ به سرکشی. یک عمل واحد بسته به اینکه چه کسی آن را انجام دهد، نامش تغییر می‌کند. این تحلیل نیست؛ این قدرت طبقاتی است که با قواعد دستوریِ عینیت سخن می‌گوید.
بنابراین، تناقضنخست، تناقضِ «آپارتاید هسته‌ای» است. امپراتوری و متحدانش برای خود حق مالکیت، تهدید، استقرار، مشورت، تمرین و سازماندهی پیرامون نیروی هسته‌ای را قائل هستند، در حالی که به دولت تحت محاصره گفته می‌شود توان بازدارندگی‌اش به شکل منحصربه‌فردی نامشروع است. سلسله‌مراتب هسته‌ای دربارهٔ بقای بشریت نیست؛ اگر چنین بود، بزرگ‌ترین قدرت‌های هسته‌ای از خود آغاز می‌کردند. این مسئله دربارهٔ انحصار است؛ دربارهٔ اینکه چه کسی حق دارد تهدید کند و چه کسی باید تهدیدپذیر باقی بماند. مسئله دربارهٔ حفظ جهانی است که در آن، مرکز امپراتوری می‌تواند اسلحه را به سمت پیرامون نشانه رود و آن اسلحه را «ثبات» بنامد.
تناقض دوم، تناقضِ «وضعیت اضطراری دائمی» است. به کره اجازه داده نشده است که به صلح دست یابد. این کشور در یک برزخ نظامی نگاه داشته شده است که در آن آتش‌بس به ساختار، و مناقشهٔ حل‌نشده به سیستم مدیریت بدل می‌شود؛ جایی که هر دورِ جدید از تنش، ماشین‌آلاتی را توجیه می‌کند که در وهلهٔ اول خودْ عامل تولید آن خطر بوده‌اند. تحت این ترتیبات، ایالات متحده نیازی ندارد هر سال شبه‌جزیره را بازپس‌گیری کند؛ تنها کافی است جنگ را از نظر سیاسی زنده، ساختارهای فرماندهی متحدان را فعال، تحریم‌ها را کارآمد و ماشین هراس را به خوبی تغذیه کند. جنگ حل‌نشده مفید است؛ متحدان را منضبط می‌کند، دشمنان را تحت فشار می‌گذارد، رقبا را مهار می‌نماید و به امپراتوری دلیلی می‌دهد تا در خانهٔ دیگری مسلح باقی بماند.
تناقضسوم، «حاکمیت تحت محاصره» است. جمهوری دمکراتیک خلق کره انتخاب‌های امنیتی خود را در فضای آزمایشگاهیِ پاک انجام نمی‌دهد؛ بلکه آن‌ها را تحت شرایط فشار، مجازات، انزوا و محاصرهٔ نظامی اتخاذ می‌کند. نیازی به رمانتیک جلوه دادن دولت کره شمالی نیست تا این امر درک شود. ماتریالیسم تاریخی از ما نمی‌خواهد که مانند ابلهان برای هر حکومتی که در برابر واشنگتن ایستادگی می‌کند دست بزنیم؛ بلکه از ما می‌خواهد فشارهای ملموس و عینی شکل‌دهنده به رفتار را شناسایی کنیم. کشوری که در درون یک جنگ ناتمام و یک ساختار تحریمی زندگی می‌کند، حاکمیت را به عنوان واژه‌ای تزیینی در یک سخنرانی تجربه نمی‌کند؛ بلکه حاکمیت را در قالب غذا، دارو، سوخت، حمل‌ونقل، نهاده‌های صنعتی، فضای دیپلماتیک، ظرفیت دفاعی و توانایی بقا بدون خفه شدن و تن دادن به اطاعت تجربه می‌نماید.
به همین دلیل است که نشست عالی میان چین و جمهوری دمکراتیک خلق کره نمی‌تواند به یک «هدیه» از سوی شی به کیم تقلیل یابد. آن عبارت کودکانه به شایعات دربار تعلق دارد، نه به اقتصاد سیاسی. آنچه در حال وقوع است، یک فرآیند مادی از بازآرایی و صف‌آرایی مجدد بین‌المللی است. دولت‌های تحت فشار در حال احیای مسیرها، بازسازی کانال‌ها، هماهنگ‌سازی اولویت‌های توسعه و امتناع از این هستند که واشنگتن تصمیم بگیرد کدام روابط مشروع است. بخش‌های نام‌برده در این نشست عالی حائز اهمیت هستند زیرا زندگی روزمره اهمیت دارد. کشاورزی مهم است زیرا مردم غذا می‌خورند؛ ساخت‌وساز مهم است زیرا مردم در ساختمان‌ها زندگی می‌کنند؛ بهداشت و درمان مهم است زیرا جسم‌ها زیر بار تحریم‌ها همان‌قدر در هم می‌شکنند که زیر بار بمب‌ها؛ و تجارت مهم است زیرا انزوا یکی از سلاح‌های ترجیحی امپراتوری است.
قابِ آسوشیتدپرس نمی‌تواند این را ببیند زیرا از استحقاق و حق‌به‌جانب بودنِ امپراتوری آغاز می‌کند. این قاب فرض را بر این می‌گذارد که چین موظف است کره شمالی را برای واشنگتن منضبط کند. فرض را بر این می‌گذارد که نقش مناسب پکن، کمک به مدیریت پیونگ‌یانگ در درون نظم طراحی‌شده توسط ایالات متحده است. اما جهان دیگر به طور کامل بر روی ریل‌های فرمانروایی تک‌قطبی حرکت نمی‌کند. امتناع چین از سازماندهی علنی این نشست عالی پیرامون تقاضای واشنگتن، نشان‌دهندهٔ امری بزرگ‌تر از یک فروگذاری دیپلماتیک است؛ این امر نشان‌دهندهٔ تضعیف آن طراحیِ کهن حرکات نمایشی است که در آن از دولت‌های بزرگ انتظار می‌رفت در برابر متن مکتوب آمریکایی سر فرود آورند، واژگان کلیدی آمریکایی را تکرار کنند و به اجرای منویات پیرامونی آمریکا کمک نمایند.
این همان «تنظیم مجدد چندقطبی» در حرکت عینی و زنده است. این روند خالص نیست، رمانتیک و احساسی نیست، و یک داستان کودکانه نیست که در آن هر نیروی خارج از واشنگتن به طور خودکار انقلابی باشد؛ اما یک چرخش واقعی در ساختار قدرت جهانی است. مرکز امپراتوری دیگر نمی‌تواند فرض کند که هر بحرانی از طریق واژگان او، تحریم‌های او، اتحادهای نظامی او و تعاریف رسانه‌ای او حل‌وفصل خواهد شد. ملت‌های تحت ستم و محاصره در حال یافتن فضایی — هرچند گاهی تنگ و متناقض — برای مانور هستند. آن فضای مانور، یکی از حقایق مرکزی وضعیت کنونی جهان است.
مسئلهٔ کره همچنین ابعاد عمیق‌تر «بحران امپریالیسم» را آشکار می‌سازد. ایالات متحده یک نظم منطقه‌ای را از طریق وابستگی نظامی، سلسله‌مراتب هسته‌ای، تبعیت سیاسی و مهار راهبردی بنا کرد. آن نظم اکنون با محدودیت‌ها روبروست. فرمول‌های کهن مدیریت دیگر مانند گذشته بر میدان فرمان نمی‌رانند. دولتی که در اثر محاصره سخت و مقاوم شده است، نمی‌تواند با همان تهدیدهایی که دکترین امنیتی‌اش را تولید کرده‌اند، به تسلیم یک‌جانبه وادار و ترسانده شود. متحدان ایالات متحده هرچه بیشتر به درون برنامه‌ریزی جنگ منطقه‌ای کشیده می‌شوند، حتی در شرایطی که خودِ منطقه خطرناک‌تر می‌گردد. امپراتوری به افول خود نه با تواضع، بلکه با هماهنگی بیشتر، رزمایش‌های بیشتر، تحریم‌های بیشتر، مشورت‌های بیشتر و روایات رسانه‌ای افزون‌تر دربارهٔ تهدیدها پاسخ می‌دهد؛ مانند صاحب‌خانهٔ پیری که مستأجرانش سازماندهی را آموخته‌اند و او کوبیدنِ محکم‌تر بر در را به اشتباه به معنای تجدید اقتدار خویش می‌پندارد.
در اینجا، «دستگاه رسانه‌ای امپریالیستی» کار محول‌شدهٔ خود را انجام می‌دهد. نیازی ندارد که به شکلی خام دروغ بگوید؛ تنها کافی است حقایق را در نظم امپراتوریِ مناسب چیدمان کند: نخست، قدرت ایالات متحده را در پس‌زمینه ناپدید سازد؛ دوم، اضطراب متحدان را به مرکز عاطفی بدل کند؛ سوم، بازدارندگی کره شمالی را به عنوان منشأ خطر جلوه دهد؛ چهارم، استقلال چین از متن مکتوب واشنگتن را مشکوک بنامد؛ و پنجم، تمام این‌ها را تحلیل بخواند. این روزنامه‌نگاری به مثابه اطلاعات بی‌طرف نیست؛ این روزنامه‌نگاری به مثابه صیانت و نگهداری ایدئولوژیک است؛ کار ترمیمیِ روزمرهٔ نظام جهانی‌ای که مشروعیتش در حال ترک خوردن است.
از منظر طبقهٔ کارگر جهانی و ملل تحت ستم، مسئله این نیست که آیا تسلیحات هسته‌ای زیبا هستند یا خیر؛ که قطعا زیبا نیستند. تسلیحات هسته‌ای محصولات هیولاواری از یک نظام هیولاصفت هستند. اما محکوم کردن این سلاح، هم‌زمان با دفاع از نظم امپریالیستی که داشتنِ سلاح را برای دولت‌های تحت محاصره عقلانی می‌سازد، نفاق و ریای لیبرالی است، نه سیاستِ صلح‌طلبی. یک خط صلح ضدامپریالیستیِ جدی باید از خودِ ساختار جنگ آغاز کند؛ در غیر این صورت، «صلح» به واژهٔ دیگری برای خلع سلاح کردن هدف تبدیل می‌شود، در حالی که امپراتوری را تا دندان مسلح باقی می‌گذارد.
این همان داستانی است که آسوشیتدپرس نمی‌تواند بازگو کند، زیرا در صورت بازگو کردن، کل ساختاری را که بدیهی فرض می‌کند، متهم خواهد ساخت. سیاست هسته‌ای جمهوری دمکراتیک خلق کره، یک جنونِ مجزا و شناور فراتر از تاریخ نیست؛ بلکه یکی از پیامدهای نظم جهانیِ بناشده بر پایهٔ جنگ، تفرقه، اجبار و سلسله‌مراتب هسته‌ای است. سکوت چین مایهٔ رسوایی نیست؛ رسوایی واقعی همان نظام جهانی است که در آن، ایالات متحده می‌تواند یک جنگ را برای نسل‌ها ناتمام زنده نگه دارد، کشوری را با فشار محاصره کند، آن را از طریق تحریم‌ها مجازات نماید، و سپس وقتی آن کشور از بی‌دفاع ساختن خود امتناع می‌ورزد، خود را به بهت‌زدگی بزند.
امپراتوری بمب‌های خود را صلح می‌نامد و بقای دیگران را تهدید؛ این همان دروغِ نهفته در مرکز مقاله است. هنگامی که تاریخِ فروگذارشده بازگردانده شود، تیتر فرو می‌پاشد. سکوت شی هدیه‌ای به کیم نبود؛ بلکه امتناع از تبدیل کردن یک نشست عالی دوجانبه به نمایشی برای واشنگتن بود. هدیهٔ واقعی در این برهه به ما تعلق دارد: فرصتی دیگر برای دریدن نقاب از چهرهٔ ادبیات امپریالیستی و نشان دادن آنچه پشت آن ایستاده است به مردم؛ نه صلح، نه ثبات و نه خلع سلاح هسته‌ای، بلکه امپراتوریِ در حال زوالی که مطالبه می‌کند جهان همچنان از تسلیحات او هراس داشته باشد، در حالی که ابزارهای مقاومت خود را تسلیم کند.
دگرگون‌سازی سکوت به سازماندهی: گام‌های عملی و پادتبلیغاتِ نظام‌مند
اگر مقالهٔ آسوشیتدپرس مردم را به‌گونه‌ای آموزش می‌دهد که فروگذاری را به جای خطر اشتباه بگیرند، وظیفهٔ ما این است که به مردم بیاموزیم خشونتِ پنهان‌شده در پس آن فروگذاری را شناسایی کنند. این امر به معنای حرکت از تحلیل به سوی سازماندهی است. مسئلهٔ کره نمی‌تواند در دستان ژنرال‌ها، اندیشکده‌ها، وکلای تحریم و مفسران خبرگزاری‌ها محبوس بماند. این مسئله پیش از هر چیز به مردم کره تعلق دارد، و پس از آن به هر کارگر، دانشجو، کهنه‌سرباز، والد و سازمان‌دهنده‌ای که درک می‌کند یک جنگ ناتمام در آسیا، موضوعی دوردست نیست؛ بلکه بخشی از همان نظام جنگی است که مدارس، بیمارستان‌ها، مسکن، دستمزدها و خودِ زندگی را می‌بلعد.
گام عملی نخست، حمایت از سازماندهی ضدامپریالیستی به رهبری کره‌ای‌ها در میان جوامع مهاجر (دیاسپورا) است. سازمان «نودوتدول» (Nodutdol) خود را به عنوان یک سازمان کره‌ای مهاجر مستقر در ایالات متحده و کانادا معرفی می‌کند که برای جهانی عاری از امپریالیسم و برای اتحاد مجدد و آزادی ملی کره سازماندهی می‌کند. کارزار این سازمان با عنوان «اخراج ایالات متحده از کره» (U.S. Out of Korea) خواستار خروج نیروهای نظامی ایالات متحده از کره، پایان دادن به رزمایش‌های نظامی ایالات متحده، لغو تحریم‌ها علیه کره شمالی، و هدایت هزینه‌های جنگی به سوی مسکن، آموزش، بهداشت و درمان و عدالت اقلیمی است. وظیفهٔ فوری، ملموس و عینی است: توزیع اقلام تبلیغاتی نودوتدول، پیوستن به تشکل‌های محلیِ کارزار اخراج ایالات متحده از کره یا ساختن آن‌ها، و بردن این مطالبه به درون اتحادیه‌ها، کلاس‌های درس، کلیساها، دانشگاه‌ها، مجامع مستأجران و ائتلاف‌های ضدجنگ.
گام عملی دوم، ایجاد فشار پیرامون یک پیمان صلح برای پایان دادنِ قطعی به جنگ کره است. «کارزار صلح کره» متعلق به سازمان «کهنه‌سربازان برای صلح» (Veterans For Peace) در راستای دستیابی به پایانی مسالمت‌آمیز برای جنگِ دیرپای کره، التیام زخم‌های جنگ و ترویج مصالحه میان مردم کره و آمریکا فعالیت می‌کند. کهنه‌سربازان می‌توانند اسطوره‌شناسیِ «آمادگی نظامی» را با اتکا به اعتبارِ افرادی که می‌دانند جنگ با انسان‌ها چه می‌کند، در هم بشکنند. شاخه‌های محلی باید تحت فشار قرار گیرند تا مجامع عمومی را دربارهٔ متارکهٔ جنگ میزبانی کنند، مصوبه‌های شهری را برای خواستار شدنِ پیمان صلح تصویب نمایند، با دفاتر کنگره مواجهه کنند، و جنگ کره را به سرقت داخلیِ منابع عمومی توسط اقتصاد جنگی پیوند زنند.
گام عملی سوم، تقویت سازماندهیِ صلح به رهبری زنان است که ریشه در مطالبهٔ جایگزینی متارکهٔ جنگ با صلح دارد. سازمان «زنان فراتر از منطقهٔ غیرنظامی» (Women Cross DMZ) خود را به عنوان یک جنبش جهانی از زنان توصیف می‌کند که از طریق آموزش، دادخواهی و سازماندهی، برای صلح در شبه‌جزیره کره بسیج می‌شوند. فعالیت این سازمان در حوزهٔ صلح کره استدلال می‌کند که یک پیمان صلح که به طور رسمی به جنگ کره پایان دهد، واقع‌بینانه‌ترین و مؤثرترین روش برای حل بحران امنیتی در شبه‌جزیره است. این امر می‌تواند به طور مستقیم به کارگاه‌های آموزشی، سازمان‌های زنان، اتحادیه‌ها، کلیساها، کلاس‌های درس و فضاهای اجتماعی برده شود تا نشان داده شود که جنگِ حل‌نشده، خانواده‌ها را از هم جدا می‌سازد، زندگی روزمره را نظامی می‌کند و شبه‌جزیره را در وضعیت خطر دائمی نگاه می‌دارد.
گام عملی چهارم، تبدیلِ پاسخ رسانه‌ای به پادتبلیغاتِ منضبط و نظام‌مند است. کارزار «پیمان صلح خلق» متعلق به سازمان «کدپینک» (CODEPINK) از دولت ایالات متحده می‌خواهد که با انعقاد یک پیمان صلح با جمهوری دمکراتیک خلق کره، به طور رسمی به جنگ کره پایان دهد، تحریم‌ها را لغو کند و روابط دیپلماتیک را عادی‌سازی نماید. به هر مقاله‌ای که تظاهر می‌کند سیاست هسته‌ای کره شمالی از غیرعقلانی بودن نشأت گرفته است، باید با تاریخِ فروگذارشده پاسخ داده شود: جنگ ناتمام، تحریم‌ها، پایگاه‌ها، رزمایش‌ها، چتر هسته‌ای ایالات متحده و مطالبهٔ صلح.
گام عملی پنجم، تیز و کارزارمحور نگاه داشتنِ مطالبات است. مسئلهٔ کره را در یک تقاضای نرم لیبرالی برای «گفتگو» حل نکنید. گفتگو بدون پایان دادن به ساختار جنگ به تئاتر و نمایش بدل می‌شود. خط مشی باید ملموس و عینی باشد: جایگزینی متارکهٔ جنگ با یک پیمان صلح، پایان دادن به رزمایش‌های جنگی ایالات متحده-جمهوری کره و خروج نیروهای آمریکایی، لغو تحریم‌هایی که مردم کره را مجازات می‌کنند، سازماندهی از طریق شبکه‌های صلح کره علیه نظامی‌گری و برای یک توافقِ صلح‌محور، و دفاع از حق کره‌ای‌ها در تعیین آیندهٔ کره بدون فرمانروایی امپریالیستی. این مطالبات می‌توانند به درون نشست‌های کارگری، سازمان‌های دانشجویی، فضاهای آزادی‌بخش سیاه‌پوستان، کارزارهای ضدپایگاه‌های نظامی، شبکه‌های همبستگی با فلسطین، فعالیت‌های مخالفت با جنگ با چین، گروه‌های کهنه‌سربازان و جوامع مذهبی برده شوند که هنوز می‌دانند چگونه واژهٔ صلح را بدون اجازه گرفتنِ قبلی از پنتاگون بر زبان آورند.
وظیفهٔ نهایی، کارآمد ساختنِ این مقالهٔ آسوشیتدپرس از نظر سیاسی از طریق چرخاندن آن علیه خودش است. از آن در گروه‌های مطالعاتی به عنوان یک نمونه کالبدشکافی استفاده کنید. تیتر را روی صفحه نمایش بگذارید و بپرسید: خطرِ چه کسی محور قرار گرفته و خشونتِ چه کسی پنهان شده است؟ سپس در کنار آن، تاریخ جنگ حل‌نشده، کارنامهٔ هسته‌ای ایالات متحده در شبه‌جزیره، ساختار تحریم‌ها و سازمان‌هایی را که پیش از این در حال مبارزه برای صلح هستند قرار دهید. به هر یک از شرکت‌کنندگان وظیفه‌ای محول کنید: یک نفر قاب رسانه‌ای را ردیابی کند، یک نفر تاریخ فروگذارشده را بازسازی نماید، یک نفر اقلام کارزار را از سازمان‌های ضدجنگ و به رهبری کره‌ای‌ها گردآوری کند، و یک نفر گام عملی محلی را پیش‌نویس نماید. سپس مطالعه را به عمل دگرگون سازید: اقلامِ کارزار اخراج ایالات متحده از کره متعلق به نودوتدول را توزیع کنید، شاخه‌های کهنه‌سربازان برای صلح را به سمت مصوبات محلی سوق دهید، از منابع زنان فراتر از منطقهٔ غیرنظامی در آموزش‌های جامعه استفاده کنید، و به قاب‌های رسانه‌ای امپراتوری از طریق پاسخِ سریع به سبک کدپینک پاسخ دهید. مردم به داستان شبِ صیقل‌خوردهٔ دیگری از سوی امپراتوری نیاز ندارند؛ آن‌ها به ابزارها، حافظه، سازماندهی و خط مشی روشنی نیاز دارند که بتوان با آن حرکت کرد: صلح در کره از تسلیم شدنِ کره شمالی حاصل نخواهد شد؛ این صلح از پایان دادن به جنگی حاصل می‌شود که ایالات متحده از اجازه دادن به مرگ آن سر باز می‌زند.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب